تاريخ هجري شمسي

   ..........لینکهای مرتبط............. 

.....................................................

آمریکا، حامی القاعده، طالبان و کرزی

 

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست تحلیلها

 

متن تحلیلها و تفسیرها »

 

بنام خدا

20/12/1388 هـ.ش

سناریوی طالبان و آمریکا در افغانستان

سید ابراهیم مصباح شهرستانی

سروران بسیار عزیز سلام!

ساده انگار نباشیم و از عقل خدادادی نهایت استفاده بهینه را بکنیم و آن نیز با تفکر سالم و بدور از تعصبات و در فضای باز میسر است. دانشمندان و اهل تحقیق تصریح دارند، کشورهای صنعتی مایه بدبختی و فقر کشورهای توسعه نایافته هستند.

همه می دانیم کشورهای صنعتی مخصوصا استکبار جهانی و در رأس آن آمریکا، به دنبال منافع مادی خودند و به منافع مادی یا معنوی کشورهای دیگر مخصوصا کشورهای تحت اشغالشان،کوچکترین اهمیتی نمی دهند.

در یک تحلیلی قبلا اثبات شد که دست جناب کرزی، القاعده، طالبان، آمریکا و انگلیس در یک کاسه است و آمریکا و برخی کشورهای همسوی با آن، القاعده و طالبان را بوجود آوردند و در سراسر دنیای اسلام پخش کردند، بعد با جنگ زرگری به بهانه سرکوبی تروریسم طالب و القاعده کشورهای اسلامی را اشغال کردند.

نکته بسیار مهم این است که ما با یک سناریوی از قبل طراحی شده و پیچیده روبه رو هستیم که این فرایند مرحله به مرحله توسط کارگردانان خود، اجرا می گردد. این سناریو را می توان طی مراحل ذیل بیان نمود:

1. ایجاد گروهی بنام طالبان و القاعده و تأمین همه جانبه آنها

در این فاز ابتدا القاعده توسط آمریکا بوجود آمد و سپس آمریکا با همکاری کشورهای انگلیس و پاکستان طالب را بوجود آوردند. طبیعی است در این مرحله هرچه بود این دو گروه فقط برای آمریکا هزینه تحمیل می کرد؛ اما آمریکا می دانست این هزینه ها بعدا چندین و چند برابر جبران خواهد شد. البته افشای کشورهای تشکیل دهنده گروه طالب، توسط بی نظیر بوتو برای خیلی گران تمام شد؛ یعنی باعث شد که از قدرت سیاسی در پاکستان بکنار رانده شود و در نهایت به قتلش منجر گردید.

2. آموزش آنان در مدارس گوناگون در کشورهای مختلف

امر آموزش و یارگیری آنان کار بسیار زمان بر و دشواری بود که آمریکا و متحدانش بصورت مخفیانه از عهده آن برآمدند. به طالبان در پاکستان در مدارس بنام مدارس دینی تعلیمات نظامی داده می شد و برای افراد القاعده در کشورهای مانند خود آمریکا و انگلیس.

3. پخش نیروی آموزش دیده در کشورهای اسلامی و تصرف مناطق

از یان مرحله ما کار به کشورهای دیگر نداریم و به افغانستان می پردازیم:

بعد از تعلیم و تربیت نیروها وقت آن فرا می رسید که آنها را در کشورهای اسلامی تزریق کنند. طالب مانند قارچ از شرق افغانستان سر برآورد و مانند سرطان بدخیم به شدت رشد کرد و نود در صد خاک افغانستان را اشغال کرد. در این مرحله آمریکا حامی علنی طالب است.

4. فاصله ظاهری طالب از آمریکا

بر اساس طرح و نقشه قبلی، می بایست طالبان با آمریکا در افتند و آمریکا را کافر تلقی نموده و او را دشمن شماره یک خود معرفی کنند و آمریکا نیز آن گروه را با القاعده خویشاوند خوانده و هردو را در لیست سیاه تروریسم ثبت نماید. این کار کشورها و مردم را قانع می کرد که آمریکا و طالب و القاعده با هم دشمن هستند و این دو گروه منافع آمریکا را در دنیا تهدید می کنند. بر همین اساس آمریکا بخود حق می داد که باید القاعده و طالب را نابود کند.

5. اوج دشمنی ظاهری و انفجار برجهای دو قلوی تجاری آمریکا

طرح مصوب در این مرحله این بود که نیروهای آمریکایی برجهای دو قلوی تجاری آمریکا را با هواپیماهای خود منفجر کنند، البته روز انفجار کارکنان صهیونستی سر کار حاضر نشده بودند. این برجها را همانگونه که می دانیم فقط با چند هواپیما منفجر نشدند بلکه با موارد منفجره بسیار قوی از طبقات زیرزمین تخریب گردید.

مسئولیت این انفجار را باید القاعده و طالب می پذیرفتند، در حالی آنان این کار را نکرده بودند اما دستور بادارشان این بود که باید بپذیرند تا برنامه های بعدی بر اساس این انفجار و خصوصت تحقق یابند.

6. حمله به افغانستان و اشغال این کشور

انفجار برجهای دوقلو در یازده سیپتامبر، مردم آمریکا را قانع کرد که واقعا طالب و القاعده یک تهدید جدی است و باید در قبال آنان کاری کرد؛ لذا با حمله نظامی آمریکا به افغانستان موافقت شد.

در این حمله آمریکا سیاست بسیار زیرکانه ای را بازی کرد که القاعده و طالب می دانستند آما دیگران را فریب داد و آن اینکه گروههای جهادی به دلخوشی سرکوبی طالب با نیروهای اشغالگر همکاری کردند و طالب و القاعده نیز به دستور آمریکا فقط وانمود جنگ کردند نه اینکه واقعا بجنگند. بالاخره افغانستان اشغال شد.

7. حاکمیت عبد الحق یا کرزی

در مرحله پس از اشغال باید حکومتی تشکیل می شد و مسلما رئیس این حکومت باید کسی باشد که تربیت یافته دستگاه کشور اشغالگر یعنی آمریکا باشد. آمریکا در ابتدا عبد الحق و سپس کرزی برای این کار تربیت کرده بود؛ اما با کشته شدن عبد الحق که دیگه مسأله ریاست کرزی قطعی شد؛ لذا رسانه های آنان از جمله بی بی سی و صدای آمریکا، کرزی و ریاست کرزی را بر زبان انداخت تا در اجلاس بن خیلی بیگانه نباشد. بالاخره در این مرحله نیز آمریکا به هدف خود رسید و کرزی رئیس جمهور شد موقت شناخته شد.

8. ورود دوباره طالب به سیاسی افغانستان

این مرحله این گونه طراحی شده بود که با استقرار نیروهای آمریکا و همزمان با ریاست کرزی، طالب را دو باره به قدرت سیاسی برگردانند و آن هم تحت عنوان طالب میانه رو تا جامعه جهانی خیلی اعتراض نکنند؛ اما ساختار اجتماعی افغانستان طوری رقم خورد که در این مرحله از نقشه استکبار نتوانست طرح از پیش تعیین شده خود را پیاده کند؛ لوی جرگه تشکیل شد و آنان با مدیریت خوب علما حکومت جمهوری اسلامی تشکیل دادند و قانون اساسی تدوین شد و مردم افغانستان بر اساس ظلمهای طالب، حاضر نبودند آنان بپذیرند؛ لذا آمریکا از کنار قضیه به آرامی رد شد تا فرصت باید.

9. مذاکرات پنهانی میان کرزی و طالبان

به جای آوردن طالب در زمان یاده که ممکن نبود آمریکا طرح دیگری ریخت و آن اینکه ارتباط کرزی و طالب باید محفوظ بماند. در طول مدت ریاست جمهوری پنجساله جناب کرزی همیشه مذاکرات مخفی میان او طالب ادامه داشت تا جایی که در اواخر عمر دولت پیشینش این مذاکرات علنی شد و در مطبوعات منتشر شد و جناب کرزی کم تمایل نشان داد که با طالب مذاکره نماید.

10. آخرین تیر در ترکش کرزی و فشار آمریکا

در آغاز ریاست جمهوری جنجالی دور دوم جناب کرزی که دیگر امیدی به ریاست دو باره نیز نمی باشد، آمریکا و کشورهای همپیمان و کرزی تمامی نیروی خود را بسیج کرده اند که در این فرصت طالب را وارد صحنه سیاسی افغانستان نمایند.

در همین راستا دیدیم که اجلاس در ترکیه برگزار کرد و سپس اجلاس اصلی را در انگلیس. البته ظاهر عنوان اجلاس کمک به افغانستان بود؛ اما عملا دیدیم که کار اصلی آنان بر محوریت طالب دور زد و یکصد و چهل میلیون دلار به عنوان پیشکش اما در حقیقت رشوت برای طالبان در نظر گرفتن.

در این زمینه مسأله جالب این بود همه اطراف درگیر در قضیه هماهنگ و یک سخن را تکرار می کردند مانند اینکه طالبان اگر صلح را بپذیرند آنها افغانی هستند و حق ورود به صحنه سیاسی را دارند و اینکه طالبان در صورتی می توانند وارد صحنه سیاسی افغانستان شوند که راهشان را از القاعده جدا کنند. این سخنان را کرزی در انگلیس با خبرنگار اشپگل زد و پادشاه عربستان سعودی نیز در دیدار با کرزی در ریاض آن را تکرار کرد، آن هنگام که مدال شاهی عربستان را بعنوان مدال افتخار به گردن کرزی آویخت.

تکرار سخن واحد از زبانها مختلف نشانگر مدیریت و رهبریت واحد است و آن نیز در این جا آمریکا می باشد.

اما اینکه چرا آنان روی جدایی طالب از القاعده تأکید می کنند به این دلیل است که اگر طالب وارد صحنه سیاسی افغانستان شود و القاعده نیز در ظاهر با آمریکا دشمن نباشد، دیگر توجیهی برای حضور اشغالگران در افغانستان نیست.

مطلب دیگر اینکه کرزی در دور جدید ریاست جمهوری خود با اتحاد با طالب، در دولت افغانسان پشتوبازاری عجیبی برپا کرده است؛ اکثر قریب به اتفاق وزرایش پشتو هستند. طالب را نیز بشدت می خواهد وارد دولت کند که حرکات ماکویی اش هنوز ادامه دارد.

در همین راستا است که ایران مناسب ندید در اجلاس لندن شرکت کند و کرزی نیز در لندن اظهار کرد که برای اتحاد با طالب به کشورهای عربستان و پاکستان رفته کمک می خواهم اما نامی از ایران نبرد. امروز هم که به پاکستان رفته است. پس در سایر کشورها کرزی خود می رود اما جمهوری اسلامی ایران شیعه باید رئیس جمهورش به افغانستان برود؛ زیرا کرزی حاضر نیست برای کمک، به ایران سفر کند.

همه این مسائل این واقعیت کاشفیت دارد که شیعیان را به حاشیه رانده اند؛ اما متأسفانه برخی به ظاهر روشنفکران و قلم به دستان ما به جای تفکر حول محور اشغالگران و مسایل کلان کشور و نادیده گرفته شدن حقوق تشیع به مسائل خیلی جزئی که مایه تفرقه میان تشیع می گردد دامن می زنند که از باور بدور است مگر آدم خیال کند آنان نفوذیهای دشمنان اسلام هستند که نیز باورش مشکل می نماید.

و السلام