|
پرسش و پاسخ
سید
محمد سجادی
پرسش
دین اسلام که بیش از چهارده
قرن از عمر آن میگذرد چگونه میتواند پاسخگوی نیازمندیهای
جامعه متحول و توسعه یافته امروزی باشد؟
توضیح: در گذشته پیچیده شدن
روابط اجتماعی
انسان، باعث ایجاد و پیدایش قوانین جدیدی گردید؛ به همین جهت
پیامبران
اولوالعزم و دارای شریعت [1]
یکی پس از دیگری آمدند [2]
و برنامههای کاملتری آوردند [3]
و اکنون نیزگذشت زمان پیشرفت همه جانبه جامعه انسانی را درپی
داشته، روابط اجتماعی مردم راپیچده کرده است؛ ازاین رو قوانین
واحکام اسلامی نمیتواند پاسخگوی نیاز های بشر در سیر تکاملی
وی باشد.
پاسخ
پیدایش بخشی ازپدیدههای اجتماعی را که مقتضی وضع مقرارت
جدیداست، نفی نمیکنیم؛ ولی دین اسلام
به
گونهای است که مسائل جدید وجدیدتر را تا پایان عمر بشر پاسخ
میگوید[4]؛
همان گونه که مقتضای خاتم بودن،کامل بودن
وجهانی بودن آن، این است که به همۀ نیا زهای جامعۀ جهانی در هر
زمان، مکان و شرایطی پاسخ صحیح و قانع کنندهای بدهد.
توضیح : پرسش فوق بر این اساس استوار است که قوا نین به طور
کلی و بدون استثنا، باید درپی توسعه و تحول اجتماعی تغییر
یابند
؛
درحالیکه چنین پیش فرضی، غلط و پذیرفتنی نیست؛ زیرا هر قانونی
ـ خواه منشأ خدایی داشته یا ساخته وپرداخته ی دست خود
بشر
باشد ـ برخاسته از نیازهای جامعه و مردم آن است. نیازهای
جامعه، خود به دو بخش کلان تقسیم میشوند:
الف) نیازهای ثابت: سر چشمه این طیف از نیازها ؛ طبیعت جسم،
روح و زندگی اجتماعی انسان است ؛ همان گونه که
طبیعت آب، آن است که ازدو مولکول هیدروژن و یک مولکول اکسیژن
تشکیل یابد. بعضی از این نوع نیازها، عبارتند از: نیاز
به
خوراک؛ پوشاک؛ مسکن؛همسر؛ علم؛ هنر و زیبایی؛ پرستش؛ عدالت؛
آزادی؛ مساوات؛ تعاون؛ معا شرت و... . اینگونه
از
نیازها که هیچگاه از وجود انسان جدا نمی شوند و تا انسان
انسان است، این نیازمندیها همراه او، بلکه جزء طبیعت اوهستند؛
همان طورکه تا آب، آب است، متشکل از دو مولکول هیدروژن و یک
مولکول اکسیژن است.
ب)
نیازهای متغیر: این دسته از نیازهای انسان که منشأ آ ن نیازهای
ثابتند، عبارت است از: نیازمندی به انواع ابزار وسائل
زندگی که در هر عصر، زمان و شرایطی، بازمان، مکان و شرایط دیگر
فرق میکند و پیوسته رو به توسه و تکامل بوده است. تغییر،
تبدیل، تکامل، توسعه و تحول، مخصوص این سنخ از نیازهای زندگی
بشر است؛ اما نیازهای ثابت که محرک او به سوی پیشرفت و مدنیت
اند، هیچ زمانی تغییر نمیکنند و همواره جدیدند و از بین نمی
روند[5]
.
قوانین و مقرات دین اسلام که برای پاسخگویی به نیازهای جامعه
بشری اند، طبعا به تبع نیازهای او به دو قسم ثابت و متغیر
تقسیم می شوند. آن بخش از قوانین اسلامی که کلی، دائمی و تغییر
ناپذیراست، از نوع قوانین حاکم بر طبیعت جهان آفرینش و برخاسته
از عمق نیازهای اولی و واقعی انسان میباشد؛ همان گونه که اصل
چنین نیازهایی قابل تغییر و توسعه در این قبیل قوانین معنایی
ندارد[6].
راز
نهفته دوام، تغییر ناپذیری و در عین حال پاسخگویی قوانین ثابت
آن است که برخاسته از نیازهای واقعی وی میباشند و محور وضع
آنها، حقیقت و روح زندگی انسان است؛ مثلاًَ رعایت و برپاداری
عدالت[7]
و نشر
آزادی- به معنای صحیح و قرآنی آن-
[8]
از جمله قوانین ثابت و تغییر ناپذیر دین اسلام است. آیا
میتوان گفت: گذشت زمان و توسعه مدنی و فرهنگی جامعه، اقتضای
تغییر قوانین و کلَیات مربوط به عدالت، آزادی، مساوات و برابری
و کمک به دیگران، امانتداری و... رادارد. اینگونه قوانین
درگذشته پاسخگوی انسان بوده؛ اما امروزکه عصر اتم و فضا
رسیده، دیگرجایی برای ماندن اینگونه از مفاهیم وقوانین اسلامی
وجود ندارد. اگر تا آستانه انقلاب علمی و فرهنگی عدالت باید
رعایت میشد، ازاین به بعد ظلم به دیگران پسندیده است؟ مسلماً
پاسخ منفی است. عدالت، آزادی، حقوق بشر اسلامی ، احسان به د
یگران، دعوت به فراگیری دانش، پاک نگهداشتن حریم انسان از
اخلاق و آداب ناپسند و... همیشه زنده خواهند بود وکلیات مربوط
به آن، هیچ ارتباطی به تجدد و توسعه فرهنگی و پیشرفت جامعه
انسانی ندارد؛ زیرا مقررات دین برای حقیقت انسان وضع شده اند و
آن، همیشه ثابت و نیازمند به چنین مقرراتی میباشد.
اما
قوانین و احکامی که جنبه موقتی یا محلی دارند، همگام با تحولات
اجتماعی و تغییر زمان، مکان و شرایط تغییر پیدا میکنند.[9]
البته
تغییرتبدل این دست از قوانین بر اساس رعایت مصالح و مفاسد
عمومی، و از سوی کارشناس در امور دینی صورت میگیرد و او
قوانین جدید را از منابعی چون قانون یونان، روم و... به عاریه
نمیگیرد؛ بلکه با مراجعه به اصول ثابت و قوانین کلی اسلامی
حکم هر مسأله جدید را استخراج و استنباط میکند. به بیان دیگر،
قوانین کلی همیشه ثابتند و قوانین جزئی را که تغیر میکنند،
مجتهد و فقیه جامع الشرایط استنباط میکند.
احکام جزئی گاه ازناحیه تزاحم و تنافی دو حکم ناشی میشوند که
مجتهد حکم مهمتر را بر حکم مهم مقدم میدارد. جالب این جاست
که فقیه جامع الشرایط تشخیص مهمتر را به متخصصان هر فن حواله
میدهد؛ مثلاً در حالات معمولی، دست زدن مرد نامحرم به بدن زن
نامحرم از دیدگاه دین
اسلام حرام است؛ ولی اگرزنده ماندن زن حامله یا
فرزند وی، منحصر باشد به این که پزشک مرد او را ببیند یا عمل
جراحی انجام دهد، قطعاًَ این کار جایزاست ونجات جان انسان
مهمتر از حرمت دست زدن به بدن زن نامحرم میباشد.
گاهی تغییر حکم به دلیل عوض شدن موضوع است؛ مثلاً در گذشته که
هدف در خرید و فروش خون، خوردن آن بود، دین اسلام آن را حرام و
از مصادیق «اکل مال به باطل»[10]
و چنین معاملهای را بی اثر میدانست؛ ولی امروزه که کاربرد
خون و موضوع حکم عوض شده و هدف ازخرید و فروش، تزریق آن به
انسان نیازمندی است که جان او در گرو این تزریق است، خرید و
فروش آن جایز میباشد.[11]
گاهی هم تغییرقوانین، ازباب اختیار حاکم اسلامی و احکام حکومتی
است؛ مثلاً خیابانها، کوچههای شهری ودیگر امکانات آن پاسخ
گوی مردم آن شهر نیست و باید توسعه پیدا کند. دراین توسعه
طبعاً خانهها، مساجد، و... که در مسیر خیابان ها و...قرار
میگیرند، باید خراب شوند. بر اساس قانون اولی اسلامی کسی حق
خراب کردن چنین بناها وخانههایی راندارد؛ ولی حاکم اسلامی و
فقیه جامع الشرایط و مجتهد میتواند مصلحت عمومی را در نظر
گرفته،خیابانها، مدرسهها، بازارها و... را توسعه دهد.([12]
)
تغییر حکم منشأهای دیگری نیز دارد که ذکر همه آنها لازم نیست.
آنچه در پاسخ به این سؤال در خور اهمیت است، توجه به جایگاه
مجتهد و اجتهاد اسلامی میباشد. همان اجتهادی که علامه اقبال
لاهوری آن را قوه محرکه اسلام میداند
[13] و نابغه
اسلامی خطه بلخ، بوعلی سینا، آن را یک امر ضروری قلمداد
میکند.([14])
بنابر این رمز نو بودن همیشگی قوانین اسلامی و پاسخگویی آن به
مسائل هر عصر، مکان و شرایط این است که:
اولاً: این دین نیازهای واقعی هر عصر و زمان را بر طرف
میسازد؛ زیرا قوانین آن بر اساس فطرت مشترک انسان قرار داده
شده و روح زندگی انسانیت مورد نظر قانونگذار بوده است؛([15])
ثانیاً: دین اسلام اهمیت و اصالت فوق العادهای برای عقل قائل
شده؛ به گونهای که در مباحث فقه اسلامی عقل یکی از منابع
استنباط احکام فرعی، جزئی و متغیر از اصول و قوانین کلی و ثابت
محسوب میشود و همین جایگاه عقل به فقه اسلامی و فقیه توانایی
داده تا احکام مسائل جدید را به نحو درست استنباط و بیان کند.[16]
برنارد شاو، دانشمند معروف ایرلندی که دنیای غرب او را «عقل کل
» میداند، دو دلیل برای قابل قبول بودن اسلام میآورد :
یکی
جذب ترقیات حاصل از علم و فلسفه، و بسط و توسعه آن و دیگری
طرفداری جدی این مکتب ازحقوق بشراست. او میگوید:
اسلام دراین قسمت (حقوق بشر) آن قدر قوی است که نظیری برای آن
تصور نمیشود، نه روم و یونان قدیم و نه
ممالک پیشرفته امروزی اروپا و امریکا میتواند در این طریق
با اسلام برابری کند[17].
وی
دربا ره توان پاسخگویی اسلام مینویسد:
من
همیشه نسبت به دین محمد (ص) به واسطه خاصیت زنده بودن شگفت
آورش نهایت احترام را داشته ام . به نظر من اسلام تنها مذهبی
است که استعداد توافق و تسلط برحالات گوناگون و صور متغیر
زندگی و مواجهه باقرون مختلف را دارد . من چنین
پیش بینی
میکنم که ایمان محمد (ص) مورد قبول اروپای فردا خواهد بود[18].
ازآنچه گذشت به خوبی به دست آمد که «توسعه هرچند که
نیازمندیهای جدید ی به وجود میآورد؛ ولی این نیاز مندیها
فقط یک سلسله مقررات فرعی وجزئی را ایجاب میکند ... . اما
توسعه تمدن هرگز ایجاب نمیکند که قوانین حقوقی و جزایی و
معاملاتی ـ اگرچه مبتنی بر عدالت باشند ـ عوض شوند . تناقض
میان قانون و احتیاجات نو به نو وقتی پیدا میشود که قانون به
جای
این
که خط سیر را مشخص کند، به تثبیت شکل و ظاهر زندگی بپردازد
.» [19] مثلاً
بگوید در هر عصری باید بر مرکب چهار پا
سوار شد و همیشه از نور چراغ نفتی استفاده کرد .
پس
بخشی از قوانین اسلامی هرچند قدیمی و ثابت است، همواره و در
هر عصری به نیازهای واقعی انسان پاسخ میگوید و در نتیجه همیشه
جدید خواهد بود. و بخش دیگر آن که بیانگر شکل و صورت زندگی و
احوال متغیر جامعه است و خط سیر را مشخص میسازد، از همان
قوانین کلی استخراج میشود؛ به همین جهت هیچ مسألة جدیدی در
دین اسلام بیپاسخ نیست.
پی نوشتها
[1]
. نوح،
ابراهیم، موسی، عیسی (ع) و محمد (ص) : شوری،13
[3]
. ر. ک:
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج3، تهران، صدرا، 1380ش، ص
159 و جوادی آملی ، عبد الله، دین شناسی، قم، اسراء،
1381، ص190-191.
[4]
. مصباح
یزدی، محمد تقی، آموزش عقاید، ج1-2، بی جا، سازمان
تبلیغات اسلامی، 1371ش، ص339.
[5]
.
مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج3، ص183-185.
[6]
. ر.ک:
طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن،
ج4، تهران، دارالکتب العلمیه الاسلامیه، 1373ش، ص128؛
همو، اسلام و احتیاجات واقعی هر عصر، تهران، کانون
انتشارات محمدی، ص23-24، 41، 45 و 48 و هاشمی نژاد،
سید عبدالکریم، بحثهایی از دکتر و پیر، بیجا،
فراهانی، 1375ش، ص51-59.
[8]
.
اعراف، 157، ر. ک: جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت در
قرآن، قم، اسراء، ص179
[9]
.طباطبایی
،سیدمحمدحسین؛اسلام واحتیاجات واقعی هر عصر،ص41ـ43
[10]
بقره(2)،188ونساء(4)،/29
[11].
مطهری،مرتضی،مجموعه آثار،ج3،ص21-168-169
[12].
همان،ص321به بعدورک :حسین زاده .محمد ،مبانی معرفت
دینی ،قم، مؤسسه آموزشی وپژوهشی امام خمینی
(ره)،1380،ص89-96
[13].
اقبال
لاهوری ،محمد،بازسازی اندیشه دینی در اسلام،ترجمه محمد
بقایی (ماکان) ،تهران،فردوسی،1379،ص252.
[14]
. مطهری،مرتضی
مجموعه آثار ،ج 3ص185،به نقل از شفا.
[15]
.طباطبا ی،سید
محمد حسین ،اسلام واحتیاجات واقعی هر عصر،ص23 ـ 28ورک:
دفتر همکاری حوزه ودانشگاه ، درآمدی بر حقوق اسلامی،
{بی جا}،سمت ،368،ص406
[16]
.همان ص 485
ورک : مودودی ، ابو علی ، اسلام وتمدن غرب ، ترجمه
ابراهیم امینی ، تهران کانون انتشار ، 1352،ص72واقبال
لاهوری ، محمد ، باز سازی اندیشه دینی در اسلام ،
ترجمه محمد دادکان (ماکان) ،ص261
[17]
.برنادر شاو
،جرج ،اسلام دین آینده ی جهان ، ترجمه سید هادی خسرو
شاهی ،قم ،نسل جوان ،ص28
[19]
مطهری ، مرتضی
، مجموعه آثار ، ج3 ،ص 183 ـ 185
|