|
مفهوم
مباني و اصول مديريت اسلامي
سيد ابراهيم مصباح شهرستانی
منبع:
اصول مديريت اسلامي و الگوهاي آن.
مؤلف:
ولي ا... نقيپورفر.
ناشر:
مؤسسة عالي آموزش و پژوهش مديريت و برنامهريزي.
نوبت چاپ:
شانزدهم.
قسمت مورد تحقيق:
خاتمة كتاب مذكور ص203.
مقدمه
بيشك مسألة مديريت از مسائلي است كه اهميت آن
بر هيچ انساني خردمندي پوشيده نيست؛ ازاينرو اگر نظام بشري پا
از دايره بايستههاي مديريت بيرون بگذارد هرج و مرج همهجا را
فرا گرفته و ظلم و ستم، ناامني و ناهنجاري جامعه را در بر
ميگيرد.
مسلّماًً هر جامعهاي با توجه بر مباني شناختي
و ارزشي حاكم بر آن، تفسيرهاي ويژهاي از بايستههاي مديريت
دارند كه خط مشي اصلي شيوههاي مديريتي آن جامعه را تعيين
ميكند.
جامعة اسلامي نيز با توجه بر مباني شناختي و
ارزشي كه از آموزههاي دين مقدس اسلام، سر چشمه گرفته است،
اصول و زيربناهاي محكمي را براي بشر ارائه نموده است كه اگر به
صورت مدبرانه و كارشناسانه در جامعه اعمال شود نه تنها مقصود
نهايي از خلقت بشر را كه همان سعادت دنيوي و اخروي است به
ارمغان خواهد آورد، بلكه راهكارهاي هدفمند و پويايي را نيز
به دنبال خواهد داشت.
در اين نوشتار پيش از پرداختن به موضوع مورد
تحقيق، به ضرورت وجود مديريت در جامعه از ديدگاه قرآن و روايات
نگاهي مياندزيم تا كمكي باشد براي فهم و تبيين بهتري از مباني
و اصول مديريت اسلامي.
ضرورت مديريت از ديدگاه قرآن و
روايات
قرآن
ضرورت مديريت در زندگاني اجتماعي از چنان
بداهتي برخوردار است كه اگر اجتماعي ولو در اندك زمان محدودي
از رهبري كه عاليترين نوع مديريت است محروم باشد قطعاً دچار
تزلزل، لغزش و از همپاشيدگي خواهد شد. لذا قرآن در ابتدا
بالاترين و بهترين مدير، خداوند متعال را معرفي ميكند؛ بيانات
فراواني در اين زمينه دارد كه به برخي اشاره ميشود:
‹إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ
الْأَرْضَ في سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى
الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ
بَعْدِ إِذْنِهِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ
فَلا تَذَكَّرُونَ›؛
به درستي خداي شما كسي است كه آسمان و زمين را در شش روز
آفريد، آنگاه سيطرهاش را بر عرش گسترانيد و امور را تدبير و
مديريت كرد، هيچ شفيعي نيست مگر بعد از اجازة او. اين است
پروردگار شما، پس او را بپرستيد. پس آيا متذكر نميشود.
‹قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ
يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ مَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ
مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَ مَنْ
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَ فَلا
تَتَّقُونَ›؛
(آي پيامبر ص) بگو چه كسي شما از آسمان و زمين روزي ميدهد؟.
آيا چه كسي مالك چشمها و گوشهاست؟. چه كسي زنده از مرده و
مرده را از زنده بيرون ميآورد؟. چه كسي امور را تدبير
ميكند؟. پس به زودي ميگويند: خداوند، پس بگو آيا پرهيز
نميكنيد؟.
‹اللَّهُ الَّذي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ
تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ
الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْري لِأَجَلٍ مُسَمًّى
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ
رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ›؛
خداوند كسي است كه آسمانها بدون ستون بالا نكه داشته است،
آنگاه سيطرة خود را بر عرش گسترانيده است، خورشيد و ماه را
مسخر نموده است كه هركدام تا مدت معيني در گردشند، امور را
تدبير ميكند و آياتش را تفصيل ميدهد، شايد شما به ديدار
پروردگار خويش يقين نماييد.
در مرحله دوم انبيا را مديران جامعة بشري
ميداند:
‹كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ
النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ
الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا
اخْتَلَفُوا فيهِ›؛
مردم امتي واحدي بودند، پس خداوند پيامبران را به عنوان بشارت
دهنده و بيم دهنده برانگيخت و با آنان كتاب به حق نازل فرمود
تا ميان مردمان در موارد اختلاف حكم نمايند. يعني بعد از
اينكه مردم از امت واحد بودن در آمدند و اختلاف كردند، نياز
به مديران پيدا شد، لذا خداوند پيامبران ع را براي رفع اختلاف
و هدايت فرستاد.
و نمونههايي عينياي چندي را ارائه ميكند كه
بيانگر اهميت مديريت در جامعه است كه بدون آن زندگي امكانپذير
نميباشد؛ به برخي از آنها اشاره ميشود:
1.
مسألة جانشيني هارون براي حضرت موسي ع؛ آنجا
كه ميفرمايد:
‹ وَ قالَ مُوسى لِأَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني
في قَوْمي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ
›
از اين آية شريفه به خوبي ميتوان نقش مديريت و رهبري را در
جلوگيري از فساد و گمراهي جامعه، استنباط كرد.
2.
مسألة جانشيني حضرت علي (ع) در جريان آخرين حج پيامبر (ص) كه
دستورش را در غدير خم از پروردگارش دريافت كرد، از آنجايي كه
عدم ابلاغ آن به منزلة انجام ندادن رسالت خدايي شمرده ميشد
پيامبر ص هم بلا درنگ آن را در سر زمين داغ و تفتيدة غدير خم
اعلام نمود
و در فاصلة كمي پيام ديگري از پروردگارش دريافت نمود كه پيامر!
با اين كارت كافران و دشمنانت را از خود مأيوس و دين را به حد
كمال و تمام رساندي.
روايات
در روايات نيز تأكيد خاصي بر ضرورت مديريت شده
است كه به عنوان نمونه به برخي از آنها اشاره ميشود:
نبي گرامي اسلام ميفرمايد:
‹اِذا كَانَ ثَلاثَةٌ فِي سَفَرٍ فَلْيُؤَمِّرُوا اَحَدَهُم›؛
هرگاه سه نفر در سفري باهم شدند بايد يكي از خود را به عنوان
امير و فرمانده برگزينند.
و امام علي ع ميفرمايد:
‹وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ
فَاجِرٍ يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ
فِيهَا الْكَافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فِيهَا الْأَجَلَ وَ
يُجْمَعُ بِهِ الْفَيْءُ وَ يُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ
تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ يُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِيفِ مِنَ
الْقَوِيِّ حَتَّى يَسْتَرِيحَ بَرٌّ وَ يُسْتَرَاحَ مِنْ
فَاجِرٍ›؛
به ناچار براي مردم بايد اميري باشد چه نيكوكار يا بدكردار تا
در ساية حكومت او مؤمن به فعاليت خود بپردازد، كافر بهره گيرد،
خداوند مدت را به سر رساند، غنيمت به واسطة آن جمع گردد، با
دشمنان به پيكار پرداخته شود، به وسيلة آن راهها امن گردد و
حق ضعيف از قوي ستانده شود تا نيكان راحت شوند و از بدكرداران
آسايش يابند.
يا در فرمايش ديگر ميفرايد:
‹أَسَدٌ حَطُومٌ خَيْرٌ مِنْ سُلْطَانٍ ظَلُومٍ وَ سُلْطَانٌ
ظَلُومٌ خَيْرٌ مِنْ فِتَنٍ تَدُومُ›؛
شير درهم كوبنده از پادشاه ظالم بهتر است و پادشاه ستمگر از
فتنة كه ادامه يابد بهتر است.س
بررسي موضوع
در عنوان فوق دو واژة كليدي است كه ضرورت تبيين
دارد؛ يكي مباني كه مباني ديني نيز ميگويند و ديگري اصول
مديريت اسلامي.
آقاي نقيپورفر در تعريف آن دو ميگويد:
«مقصود از
"اصول"
قانونها و ضوابطي است كه به حوزة عملكردها نظر دارد كه خود،
بيواسطه يا با واسطه از مباني ديني نشأت ميگيرد.
به عنوان مثال، اصل
"عدم
تقدم بر خدا و رسول"
كه مستقيماً از اولين آية سورة حجرات اخذ شده است؛ از
"ايمان
به خدا و رسول خدا"
ناشي ميشود، همچنين
"اصل
آخرتگرايي"
از "ايمان
به آخرت"
سرچشمه ميگيرد.»
در صورتي كه اين اصول از مباني ديني اخذ شود؛
هر اصلي يك مبناي دينياي لازم دارد كه از آن اخذ شود يا نشأت
بگيرد. ايشان در كتاب خود پنج اصل را مطرح كرده است؛ لذا در
صدد بيان مباني آنها بر ميآيد. مبناي دو اصل
"عدم
تقدم برخدا و رسول"
و "آخرتگرايي"
را بيان كرد كه از نظر ايشان اين دو اصل عام هستند؛ به گونهاي
كه تمامي عرصرههاي عملكرد فردي، اجتماعي و سازماني و
سيستمهاي انساني ساده، گسترده و پيچيده جريان دارد.
بعد از دو اصل فوق كليترين اصل، اصل
"
وحدت و همانگي"
است كه مبناي آن،
"توحيد"
است.
مبناي اصل
"اعمال
مديريت بر اساس اختيار نيزروها"
(اصل چهارم) و اصل
"اعمال
مديريت بر اساس بصيرت نيروها"
(اصل پنجم)، حريت و كرامت انسان از نظر اسلام است.
خلاصه
پس از نظر آقاي نقيپور، اصول مديريت، قوانين
عملياند كه از مباني ديني گرفته ميشود يعني پشتوانة اصول،
مباني دينياند، اما مباني چيست؟؛ به نظر ايشان مقصود از
مباني ديني "ايمان
به گزارههاي ديني"
است؛ زيرا گفت: مبناي اصل عدم تقدم بر خدا و رسول،
"ايمان
به خدا و رسول"
است كه اين خود ايمان به گزارهاي از گزارههاي دين است.
نقد مطلب
از آنجا كه مديريت علمي است مربوط به عمل و به
تعبير برخي فن است. قبول داريم كه اصول آن قوانين عملي باشد.
اما اينكه مباني ديني، ايمان به گزارههاي ديني باشد را قبول
نداريم؛ دين و ايمان در نوشتههاي اغلب نويسندگان، از جمله
ايشان با هم خلط شده است يعني يكي را به جاي ديگري گذاشته و
تفكيك نكردهاند، لذا مشكلاتي را در بحثها توليد كرده است،
لذا بايد توجه داشت كه دين هرآن چيزي است كه خداوند متعال
براي سعادت دنيايي و آخروي بشر توسط پيامبرانش فرستاده است كه
به تعبير ديگر همان پيام خداوند دين خداست كه به وسيلة انبيا
فرو فرستاده است و دين نهايي و كامل شدهاش تحت عنوان دين
اسلام توسط وجود نازنين پيامبر اسلام ص در اختيار انسانها
گذاشته و آنان را بهرهمند ساخته است. اما ايمان آن تصديق
قلبي است كه هر فرد در درون و عمق جان خود نسبت به دين خدا
دارد كه اعمال جوارحي از لازمة اين تصديق است؛ بنابراين
دين متعلَق ايمان است و معلوم است كه تصديق نميتواند مبناي
اصلي از اصول باشد بلكه آن متعلق تصديق است كه ميتواند مبناي
اصول قرار گيرد و صلاحيت آن را دارد.
نتيجه
پس با تفكيك دين و ايمان و توجه به اين مطلب كه
دين دو بخش نظري و عملي دارد و اينكه بخش نظري پايه و
پشتوانة بخش عملي است و مديريت و اصول آن در بخش عملي جاي
دارد، اين نتيجه به دست مييايد كه:
مقصود از مباني ديني همان بخش نظري دين و منظور
از اصول بخش عملي دين است.
اين اصول عام است كه اصول مديريت جزو آن است.
و نيز اصلي ميتواند در حوزة مديريت مطرح باشد
و هم در ديگر حوزهها.
بنابراين مباني اصول پنجگانة كه ايشان ذكر
كرده است بدين گونه تصحيح ميگردد:
مبناي اصل
"عدم
تقدم بر خدا و رسول"،
آموزة ربوبيت يا خداوندي خدا و رسالت رسول است؛
مبناي اصل
"آخرتگرايي"،
آموزة آخرت؛
مبناي اصل
"وحدت
و هماهنگي"،
توحيد؛
مبناي دو اصل
"إعمال
مديريت بر اساس اختيار و بصيرت نيروها"،
حريت و كرامت انسان ميباشد.
ويژگيهاي اصل مديريت اسلامي
با توجه به مطالب ياد شده اصلي را ميتوانيم به
عنوان اصل مديريت مطرح كنيم كه داراي ويژگيهاي ذيل باشد:
1.
از بخش عملي دين باشد.
2.
به عنوان قانون و ضابطة باشد.
3.
اين قانون و ضابطه مربوط به اجتماع باشد.
4.
در اداره اجتماع و سازمانها بهطور كلي يا جزئي
كاربرد داشته باشد.
5.
از بخش نظري دين پشتوانه داشته باشد.
|