تاريخ هجري شمسي

                   لینکهای مرتبط                  

...........................................................

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

وحدت امت اسلامی از منظر قرآن کریم

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

تاریخ تقریب مذاهب اسلامی

مسأله شناسی وحدت اسلامی

چیستی و آثار اسلام از منظر روایی

همزیستی پیروان ادیان و مذاهب

موانع فکری و فرهنگی تقریب مذاهب

موانع سیاسی تقریب مذاهب

راهکارهای وحدت در سیره پیامبر اعظم

امام صادق و تقریب مذاهب اسلامی

اهل بیت ع محور تقریب از منظر ابوحنیفه

وحدت اسلامی از نگاه آیت الله بروجردی

شهید بلخی و وحدت امت اسلامی

سید جمال الدین از کجاست؟

زبان دین

امامت در نظریه تقریب علامه شرف الدین

 

 

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه اصلی مقالات

 

متن مقالات علمی »

 

کثرت دینی

محمد اسحاق ذاكري

مقدمه:

درعصر حاضر يكي از موضوعات مهمي كه ذهن متفكران ودانشمدان را به خود مشغول كرده است بحث تعدد اديان موجود در عالم وكيفيت ارتباط اين اديان با يكديگر است ، يكي از بحث هاي مهمي كه در زير مجموعه اين مو ضوع قرار مي گيرد بحث حقانيت واعتبار اديان موجود در عالم است، در اين زمينه بحث هاي ودر گيري هاي در طول تاريخ ميان پيروان اديان مختلف مطرح بوده وچه بسا جنگ هاي خونين و ويرانگري كه برسر اين موضوع در طول تاريخ اتفاق افتاده است، ودانشمندان وعالمان اديان همواره بحث هاي علمي ورديه هاي در اين موضوع داشته اند، اما بنابر عواملي كه در ادامه به پاره از آنها اشاره مي شوداين بحث در ميان دانشمندان جايگاه خاص خود را پيدا نموده  وصاحب نظران حوزه دين در قالب بحث ( پلوراليسم ديني) به بررسي جنبه هاي مختلف اديان پرداختند كه يكي از موضوعات مهم بحث حقانيت اديان بوده است  ونظريات مختلف پيرامون آن  از سوي دانشمندان مطرح شده است،يكي از نظريات مهم كه در چند سال اخير مورد كنكاش بيشتر متفكران قرار گرفته است، نظريه كثرت گرائي ديني وحقانيت اديان مختلف است ، هر چند  خواستگاه اصلي اين نظريه جهان غرب بوده است وبيشتر از طرف دانشمندان غربي مورد بحث وبررسي قرار گرفته است اما هم زمان بحث هاي را در  جوامع علمي مشرق زمين  نيز بر انگيخته است ومورد توجه صاحب نظران حوزه ديني اسلام نيز بوده است ونظريات متفاوت در باب پذيرش نظريه پلوراليسم دين ويا در رد ونقد آن از سوي دانشمندان اسلامي مطرح است ، در مقاله حاضر سعي شده است با استفاده از منابع مختلف بحث نسبتا جا مع روي موضوعانجام گيرد.

عوامل طرح بحث تكثر گرائي ديني در قرن بيستم

در جهان امروزي ، نمي توان كثرت وتعدد اديان را ناديده گرفت واين موضوع با گسترش ارتباطات بين المللي وازدياد اطلاعات وداد ستد هاي فرهنگياطلاعاتي ميان ملت ها ، به خوبي قابل فهم ودرك است،البته نمي توان مدعي شد كه اصل آگاهي از تعدد اديان واختلاف آنها، مولود عصر جديد است، زيرا در عصرهاي گذشته نيز بحث هاي بر سر حقانيت اديان وتعدد آنها ميان عالمان ومتفكران اين اديان وجود داشته است وچه بسا جنگ هاي مذهبي كه در طول تاريخ بر سر اين موضوع به وقوع پيوسته است ، فلذا اصل آگاهي از تعدد اديان واختلاف ميان اديان امري است با سابقه تاريخي ولي سوالي كه مطرح است اين سوال است «چه عوامل جديدي پديد آمده است كه باعث دامن زدن به بحث پلوراليسم ديني در قرن بيستم شده است؟ »  كه در جواب به اين سوال مي توان به سه عامل اشاره كرد:

اول: دغدغه تبين براي انسان امروزي :

 انسان جديد مي خواهد براي همه چيز از امور طبيعي گرفته تا موضوعات مربوط به انسان، تبين عقل پسند ارائة دهدويكي از امور مربوط به انسانها كه از اهميت زيادي بر خوردار است مسأله دين ودينداري انسانهاست ودين به عنوان يك موضوع در بررسي پديده هاي اجتماعي نقش اساسي دارد، دين يك بعد مهم از مطالعات تاريخ اقوام وملل را تشكيل مي دهد،تا دين يك ملت براي شخص بررسي كننده ومورخ روشن نباشد نمي تواندچشم انداز روشني از تاريخ آن ملت ارائه دهد. دربررسي هاي روانشناختي انسان نيز نقش دين داراي اهميت است ونقش دين در ساختن روح وروان انسانها مورد بررسي قرار مي گيرد.نقش دين درعرصه سياست نيز قابل چشم پوشي نيست ولذاست كه در علم وفلسفه سياست،نهاد هاي ديني وقدرت تاثير گذاري آن مورد توجه اند.

 ماركس وبر در كتاب خودش [1] برنقش دين در اقتصاد جوامع تاكيد مي كند وبه تبين آن مي پردازد. درنتيجه در بررسي هريك از ابعاد زندگي انسانها،دين خودنمائي مي كند ومحققان هر رشته اي از علوم اجتماعي وانساني ناچار از در نظر گرفتن نقش دين درآن موضوع هستند .واز اينجاست كه موضوع دين ودينداري وتفاوت واختلاف اديان وتاثيرگذاري آنها در درزندگي پيروانشان اهميت مي يابد، وانسان جديد كه دنبال تبين امور است ، نظرش به مسأله تعدد اديان جلب مي شود وتلاش دارد تاتبين قانع كننده اي براي آن ارائه دهد،[2] وبحث روي اين موضوع باعث به وجود آمدن نظريات مختلفي درباب تعدد اديان مي شود كه يكي از نظريات مهم،نظريه پلوراليسم ديني است.

عامل دوم: پيدايش لبراليسم سياسي در غرب :

 لبراليسم سياسي كه به عنوان نوعي ائدولوژي سياسي مطرح است، بر چندين پايه مهم واساسي بنا نهاده شده است كه عبارتنداز تساهل ومدارا دربرخورهاي اجتماعي، احترام به حقوق وآذادي هاي فردي وجدائي حوزه امور عمومي از حوزه امورشخصي كه برآيند اين امور به سكولاريسم واعتقاد به جدائي دين از سياست مي انجامد، دولت وحكومت بايد از دخالت در امور شخصي پرهيز كند وحقوق فردي افراد را محترم بشمارد وبراي افراد آذادي عقيده قائل شود والبته آذادي عقيده ديني از عمده ترين حق فردي است كه بايد از طرف دولت وحاكمان مراعات شود. لبراليسم سياسي هر چند بعد از رنسانس به وجود مي آيد ولي بعد از قرن هجدهم ميلادي درغرب واروپا تشديد مي شود ولبراليسم واكنشي بود درقبال جنگهاي خونين وقتل عام هاي كه در جهان غرب آن زمان به وقوع پيوسته بود، بعد از اين قتل عامها وجنگ هاي ويرانگر ، عده از سياست مداران عليه تعصب هاي نژادي وديني كه منشا آن جنگ ها بود شوريدند وليبراليسم سياسي را كه بر مدارا وتحمل وحرمت نهادن حقوق انساني استوار است، بنيان نهادن،سپس ليبراليسم ديني را به منظور توجيه كلامي ودفاع فلسفي از نظريه ليبراليسم سياسي مطرح كردند واز شلاير ماخر به عنوان معمار وبنيانگذار لبراليسم ديني ياد مي شود . مشخصه هاي اصلي ليبراليسم ديني را اين امور تشكيل مي دهد :

1-                    پذيرش تفسيرهاي غير سنتي از اعتقادات ديني وكتاب مقدس.

2-                    استفاده از تجربه ديني به جاي عقل واستدلال هاي عقلي وفلسفي در الهيات وكلام مسيحيت .

3-                    تاكيد بر حمايت دين از اصول اخلاقي مدرن واصلاحات اجتماعي سازگار با آن.

4-                    تاكيد بر اين نكته كه اساس وگوهر دين ، تجربه ديني واحساس شخصي است نه عقيده، نه احكام شرعي ونه مراسم عبادي .[3]

بدين سان زمينه اي به وجود آمدن نظريه پلوراليسم ديني در غرب مهياء مي شود وليبراليسم سياسي منجر به ليبراليسم ديني مي شود وليبراليسم ديني منجر به پلوراليسم ديني مي شود. هر چند كه تعامل ميان ليبراليسم وپلوراليسم دوطرفه بوده است نه يك طرفه ، به اين معني كه آموزه لبراليستي وجداي دين از سياست به مطرح شدن وتقويت بحث تكثر گرائي ديني مي انجامد،  اما در مقابل نظريه تكثر گرائي ديني نيز به نوبه خود به تقويت ليبراليسم در غرب مي پردازد.

عامل سوم : تلاش براي تعديل آموزه هاي ضد عقل وخرد در كلام مسيحيت:

   وجود برخي آموزه هاي ضد عقل وخرد در كلام مسيحيت مثل آموزه نجات بخشي، تجسد وحلول خداوند در عيسي مسيح، اصل مسأله تثليث، دانشمندان ومتكلمان ميسحي به اين نكته سوق مي دهد كه تفسير هاي سنتي از اين آموزه را كنار گذاشته رو به تفسير هاي جديد بياورند وتلاش براي تعديل اين آموزه ها يكي از اسباب وعوامل است كه زمينه را براي بحث تكثر گرائي ديني فراهم مي كند.  

يكي از اين آموزه ها آموزه نجات بخشي در مسيحيت است كه به بحث نجات انسان در قيامت مي پرازد، طبق تفسير سنتي از متون مقدس، تنها افرادي از انسان اهل نجاتند كه به دين مسيحيت گرويده باشند ومراسم غسل تعميد را به جا آورده باشند وهم چنين به ربوبيت  عيسي مسيح ومرگ فديه وار او اعتقاد داشته باشند، بر اساس اين تفسير تمام انسانها گناه كارند ودر گناه حضرت آدم كه بر اثر آن گناه از بهشت رانده شد سهيمند وبار گناه هميشه بر دوش انسان سنگيني مي كرد تا اينكه عيسي فرزند خدا وتجسم او به صليب كشيده مي شود ومرگ او وسيله اي است براي اينكه انسان مشمول عفو وبخشش الهي قرار بگيرند ، البته كاتوليك ها به مراسم غسل تعميد تا كيد دارند اما پروتستانها صرف ايمان به اين مساله را كافي مي دانند، در هر صورت بنابر اين آموزه هر انساني كه به اين آموزه اعتقاد نداشته باشد يا غسل تعميدرا انجام نداده باشد ، نمي تواند به بهشت راه يابد حتي حضرت ابراهيم وموسي تا به حال به بهشت راه نيافته اند ودر مكان به اسم « ليمبو »[4] ميان بهشت وجهنم به سر مي برند تا اينكه در روز قيامت حضرت مسيح آنها را رهائي بخشيده وبا خود به بهشت مي برد.

آموزه نجات بخشي مسيحيت با اين تفسير سنتي به قدري تنگ نظرانه وانحصار گرايانه است كه جزء عده كمي از انسانها ، بقيه كه در اكثريت نيز هست از بهشت بيرون اند، چه انسانهاي كه قبل از مسيح مي زيسته اند وچه كسانيكه كه بعد او بودند ولي پيام اورا دريافت نكرده اند ، حتي اگر جز افراد صالح بودند. اينها مشمول رحمت وغفران الهي قرار نمي گيرند ، كه از اين ديدگاه به « انحصارگراي » نام برده مي شود.

براي رهائي از اين تفسير سنتي وتنگ نظرانه آموزه نجات ، تلاش هاي توسط دانشمندان در غرب صورت مي گيرد، اولين تلاش توسط كارل رانر (1904- 1984)كه يكي از متكلمان كاتوليك در قرن بيست به حساب مي آيد صورت مي گيرد، او مي گويد « نجات بخشي اختصاص به مسيحيان ندارد بلكه افراد صالح ونيكوكار ديگراديان نيز به بهشت راه مي يابند» كه تفصيل ديدگاه او تحت عنوان نظريه‹شمول گرائي› طرح خواهد شد.

از ديگر تلاش هاي كه در اين زمينه انجام مي گيرد ،تلاش متكلم مسيحي « جان هيك» است كه مقداري كاري را كه توسط كارل رانر تحت عنوان شمول گرايي انجام شده بود راضي نمي شود ونظريه پلوراليسم ديني راطرح مي كند،[5] كه در ادامه به توضيح آن خواهيم پرداخت.

 از ديگر آموزه هاي دين مسيحيت كا قابل پذيرش براي دانشمندان ومتكلمان امروزي مسيحيت نبودند وبايد توجيه وتعديل مي شدند،آموزه تجسد وحلول خداوند در عيسي مسيح است، چنانچه جان هيك يكي از متكلمان بزرگ فرقه پروتستان در دين مسيحيت تصريح دارد كه آموزه حلول وتجسد خداوند در مسيح نمي تواند جنبه حقيقي وواقعي داشته باشد بلكه بايد اين آموزه هارا به عنوان مطلب نمادين ومجازي واسطوره اي دانست جان هيك مي گويد: « من به اين نتيجه رسيده ام كه اين گونه اعتقاد به حلول ويا تجسد لاهوت در ماسوت ،خداوند در عيسي مسيح را بايد به عنوان مطلب نمادين ،مجازي ويا اساطيري پذيرفت نه اينكه قضيه صورت واقعي وحقيقي داشته باشد.»1

 در ادامه جان هيك در سايه نظريه پلوراليسم ديني ، مسأله صدف وگوهر دين را طرح مي كند ومي كوشد اهميت دين را در گوهر دين كه همانا متحول شدن انسانهاست بداند وآموزه هاي ديني را به عنوان صدف دين كه براي حفظ گوهردين است طرح كند واهميت آن را در درجه پائين تر از گوهر دين مي داند ومي گويد، نبايد هرگز به آموزه هاي ديني مانند نظريه هاي علمي نگاه كرد ودر باب صدق وكذب آن گفتگو كرد ، در عين حال ماداميكه گزاره ها وآموزه هاي ديني در تحول شخصيت انسانها تاثير گذار هستند از احترام خاصي بر خوردارند.[6]

اين عوامل سه گانه كه بحث شد در كنار سائر عوامل باعث مي شود كه بحث پلوراليسم ديني در قرن بيستم مورد توجه وبحث واقع شود ودانشمندان پيرامون آن به تبادل نظر وانديشه بپردازند.



بسم الله الرحمن الرحيم

قسمت دوم

 خواستگاه بحث تكثر گرائي ديني درغرب

چالش در مقابل نژاد پرستي وبرخورد تبعيض آميز با اقليت هاي قومي وديني :

مبدأ قطعي براي شروع بحث پلوراليسم ديني در غرب نمي توان بيان كرد، چون اين بحث به نحوي در طول قرن ها مطرح بوده است ، خصوصا با وجوه مختلفي كه براي پلوراليسم ديني گفته شده است ، اما مي توان سير بحث از پلوراليسم ديني را آن چنانكه ، امروز بر سر زبانهاست وبر گرفته شده از مباحثي است كه جان هيك متلكم وفيلسوف مسيحي مطرح نموده است ، مورد بر رسي قرار داد.

طبق گفته جان هيك[7] ، او در سال هاي 1959ميلادي مي توانست به عنوان يك عالم ديني كليساي محافظه كار ،كاملا مورد احترام كليسا ومسيحيان باشد . وبرتمام اجماعات جاري در دين مسيحيت صحه بگذارد ، جان مي گويد: « اگر به خودم واگذاشته مي شدم ، فطرت اساسا محافظه كار من ، احتمالا مرا قادر مي ساخت كه يك عالم الهي ، كليسائي كاملا محترم باشم كه  بر تمام اجماعات جاري صحه مي گذاشت.»[8] اما به گفته خود او ، اين گرايش ذهن وعقل او به مباحث فلسفي وعقلي است ، كه سوالات معتدد را در باب ضعف وقوت استدلال ها وناسازگاري ها ي موجود در نظام اعتقادي مسيحت ، واحترام بيش ازحد نسبت به آنچه به عنوان واقعيات وحقايق در جامعه مورد پذيرش واقع شده بود، در ذهن جان هيك به وجود مي آورد وشخصيت محافظه كار اورا عوض مي كند وبه شخصيت نقاد در باب اعتقادات مسيحي تبديل مي كند، تا اينكه در مقابل ديگر كليسا وعالمان مسيحي به مبارزه وچالش روي مي آورد.

از اولين چالش هاي جان هيك در مقابل كليساي سنتي ومحاظه كار بر سر عضويت او به عنوان كشيش در « كليساي متحد مشايخي » ،« شهرنيوبرونزويك» انگلستان رخ مي دهد . چون عضويت در آن بايد بر اساس موافقت يك اقليت نيرومند بود ، كه سوالات را طرح مي كردند از تحفظ داشتن اعتقاد نامه (سال 1647 وست سينتر)جان هيك موارد را بيان مي كند تا مي رسد با اين بند،تولد عيسي از مادر باكره، واو اين بند را نه رد مي كند ونه به صورت ايجابي مورد تايد وتاكيد قرار ميدهد،واين مسأله باعث مي شود كه جان هيك عضويت در« كليساي متحد مشايخي» را از دست بدهد.آنچه بيان شد فقط نمونه اي است از چالش هاي جان هيك نسبت به بعض اعتقادات مسيحي كه به نظر او از نظر عقلي واستدلالي قابل قبول نيست،تا اينكه بر سر اين گونه مباحث حتي به بازخواست وتهديد كشيده مي شود.[9]

جان هيك درسال 1967 به كرسي تدريس دانشگاه شهر بير منگام منصوب مي شود ودر اين شهر است كه او به گفته خودش با جامعه پلوراليستي از نظر فرهنگي ، مذهبي وفرقه اي مواجه مي شود، چون مهارجرين زيادي از كشور هاي مختلف ونژاد هاي متفاوت با اديان معتدد در اين شهر به سر مي برد. چنانچه از نظر مذهبي ، مسلماناني از پاكستان و بنگلدش، هندو ها وسيك ها ومسيحي ها دو آتشه معتقد به عيد پنجاهه ويهودي هاي در اين شهر زندگي مي كردند.

 انگليس قرن هاي متمادي ،مستعمره هاي زيادي در كنترل داشت وفردي از شاهزادگان انگليسي بر مليون ها جمعيت ديگر مناطق جهان حكومت مي كرد . ودر داخل كشور انگلستان ، انعكاس از خوي استعماري انگليس ، به صورت برخورد تبعيض آميز وتحقير آميز بر ضد رنگين پوستان ومهاجرين ديگر كشورها ،بروز وظهور دا شت، نابرابري ها گسترده در حق استخدام، مسكن، آموزش ، خدمات پزشكي واداب ومراسم ديني در ميان افراد بومي ومهاجرين وجود داشت. از اين رو نهاد هاي در شهر هاي انگليستان ،مثل بيرمنگام به وجود مي آيد ،براي مقابله با اين نوع برخورد هاي تبعيض آميز، جان هيك خود عضوي نهادي است به نام ( تمام اديان براي نژاد واحد ) [10]كه به اختصار از آن به ( افور) ياد مي شود.[11] كاري اين نهاد كمك ودست گيري از اقليت هاي نژادي وديني ومبارزه با تبعيض هاي رائج بوده است هم چنين كمك هاي پزشكي براي اقليت ها وخريدن خانه ها وتبديل آن به مكان هاي عبادي براي سائر اديان مثل مسجد براي مسلمانان و...وهم چنين مبارزه با گروه هاي نژاد پرست كه در جامعه اگلستان درسال هاي 1960-1970 فعاليت داشته اند مثل گروه هاي ( جبهه ملي) و( حزب ملي) كه مثل نازي هاي آلماني ، سياست هاي نژاد پرستانه داشته اند. جان هيك در سال 1976 ازطرف تشكيلاتش ماموريت مي يابد، تا مقاله اي را ، خطاب به كليساهاي مسيحي تهيه كند ودر آن از اعمال نژاد پرستانه احزاب جبه ملي وحزب ملي گزارش  دهد. هر چند اين عمل خطرات زيادي را به دنبا داشت اما جان هيك مقاله اش را تحت عنوان «نازيسم جديد جبهه ملي وحزب ملي ، اخطاري به مسيحيان »  [12]انتشار مي دهد. اين مقاله جان هيك درجامعه انگليستان به خصوص در ميان محافل كليسائي به شدت مورد توجه قرار مي گيرد. در هر صورت در دهه 1970 اقدامات زيادي در بسيج افكار مسيحيان بر  ضد نژاد پرستي صورت مي گيرد . كه اين اقدامات باعث مي شود كه قدم هاي متعهدانه اي براي ايجاد جامعه پلوراليستي عادلانه برداشته شود. اين وجدان وآگاهي جديد در ميان مسيحيان انگلستان همواره روبه رشد بوده است ، هر چند در بين كليساها تنها بر اقليتي موثر واقع مي شود. با اين تحولات شاهد گشاده روي جديدي نسبت به پيروان سائر اديان و باور هاي ديني ديگر اديان به وجود مي آيد، وتوجه جديدي نسبت به اسلام  ويهود وهندوئيسم وبوديسم مي شود.[13]

چالش جان هيك با اعتقادات نابخرد مسيحيت

آموزش دين در مدارس دولتي انگلستان اجباري است وجزء مواد آموزشي به حساب مي آيد. اما مواد آموزشي ديني ، مبتني بر اعتقادات سنتي وقديمي ميسحي است . طبق اظهارات جان هيك در شهر بيرمنگام ، مدارس وجود داشته است كه دانش آموزان آن را ، پيروان سائر اديان تشكل مي دهد، از اين رو ، برنامه درسي ديني مبتني بر سائر اديان در اين مدارس مورد نياز بوده است . جان هيك مي گويد : به مقامات شهر پيشنهاد داده شد كه تهيه مواد آموزشي ديني توسط جمعي صورت گيرد كه مشتمل بر نماينده گان سائر اديان نيز باشد، والبته پيشنهاد مورد قبول واقع مي شود، لذا جمعي متشكل از مسحيان كاتوليك ، يهودي ، مسلمان، هندو وسيك ، تهيه مواد آموزشي ديني را به عهده مي گيرند. وبرنامه درسي ديني تهيه مي شود كه علاوه بر آموزه هاي مسيحي مشتمل بر اعتقادات سائر اديان نيز است ، واين باعث آشنائي وآگاهي از ديگر اديان مي شود وزمينه براي پذيرش پلوراليسم ديني در ميان افراد به وجود مي آورد. واينكه نجات ورستگاري در سائر اديان الهي نيز مي تواند وجود داشته باشد. بر خلاف ديدگاه انحصار گرايانه مسيحيت كه رستگاري تنها در مذهب مسيحي است وديگران را به تغير مذهب وروي آوردن به مسحيت براي رسيدن به نجات دعوت مي كنند.

روي اين نكته است رفتار مسيحيان با اعتقادات شان همخواني ندارد ، در عمل بايد به ديگران وپيروان سائر اديان احترام بگذارند و از طرفي در  اعتقادات شان  تنها خود را اهل نجات بدانند. جان هيك مي گويد: وظيفه من به عنوان يك عالم ديني اين بود كه در زمينه حكمت الهي جديد ، تحقيق كنم وكلامي را پايه گذاري كنم كه در بردارنده اين رفتار ديني « پلوراليستي » باشد.[14] البته اعتقاد جان هيك براين است كه اين موضوع ، يعني دست يابي به رفتار پلوراليستي ديني ، امكان ندارد مگر اينكه در مرحله قبل يعني در اعقتادات قائل به ديدگاه پلوراليستي نجات بخشي شويم، واين موضوع يعني قائل شدن به ديدگاه پلوراليستي نجات بخشي، امكان ندارد مگر با تغير ديدگاه علماء مسحيت در باب آموزه هاي كلام سنتي مسحي مثل آموزه تجسد خدا در مسيح وفديه شدن او براي گناهان امت خودش.[15]

اين چنين است كه جان هيك با چالش جديدي در مقابل اعتقاد به حلول خدا در عيسي مسيح وتجسد خدا در او مواجه مي شود، او قائل مي شود كه اين گونه تعبيرات ، اعتباري واستعاري وكنائي است به جاي اينكه جنبه واقعي داشته باش . در كتاب ( اسطوره حلول خداوند ) كه توسط جان هيك وهمكارانش در سال 1977 به چاپ رسيد ، زندگي حضرت عيسي ومسحيت نخستين، با ديد تاريخي مورد بحث وبررسي قرار مي گيرد . در اين كتاب نيز افسانه واساطيري بودن اعتقاد حلول خدا در عيسي مسيح مورد تاكيد قرار مي گيرد، جان هيك مي گويد: با نگاه استعاري وكنائي يه موضوع تجسد الهي در عيسي ، پذيرش پلوراليسم ديني براي مسيحيان آسانتر مي شود.[16]

البته انتشار اين كتاب با عكس العمل شديد كليسا ومسيحيت مواجه مي شود وهم چنين مقالات وكتاب هاي زيادي در رد اين كتاب به نشر مي رسد.[17]

 نتيجه گيري كه از اين مباحث مي توان كرد، اين است كه رفتار تبعيض آميز ونژاد پرستانه مسيحيان در مقابل پيروان سائر اديان ، كه زير بنا اين نوع رفتار آنها ، نگاه سنتي واعتقادات آنها در باب مسأله نجات ورستگاري است، يكي از عوامل مهمي است كه دانشمندان روشنفكر مسيحي را وادار نموده است كه دنبال راه حلي براي اين معضل اجتماعي واعتقادي باشند، كه در اين ميان جان هيك وهمكارانش با اسطوره دانستن اعتقاد تجسدالهي در عيسي وتعديل نظر مسيحيت در باب نجات بخشي ورستگاري ، نظريه پلوراليسم ديني را به راه حل مطرح مي كنند، وبه دنبال آن ، اين بحث يكي از مباحث زنده وروز قرن حاضر مي شود.

سير بحث تكثر گرائي ديني در مشرق زمين

با توجه مطالب قبلي اين نكته روشن مي شود كه خواستگاه اصلي بحث پلوراليسم ديني ، غرب بوده است ، اما شرائط اجتماعي ،فرهنگي ، اطلاعاتي وعلمي جهان كنوني باعث مي شود كه اين موضوع مثل سائر موضوعات علمي وفرهنگي به سرعت در كل جهان پخش شده وجاي براي خود باز مي كند، لذاست كه بحث پلوراليسم دين هم زمان بااوج گيري بحث آن در جامعه غرب وكليسا ، در جوامع علمي ديگر كشور ها نيز مورد توجه واقع مي شود ومورد نقد وبررسي قرار مي گيرد ، در جامعه ايران ، نيز اين بحث جند سالي را به عنوان بحث روز بر سر زبان ها قرار مي گيرد وموافقان ومخالفان به خود اختصاص مي دهد. اما بايد توجه داشت ، كه بحث كثرت گرائي ديني آنجنانكه در در غرب مطرح بوده است وزمينه بحث داشته است واهدافي خاصي را دنبال مي كرده است در جوامع شرقي جايگاه وسيع نداشه است ، در هر صورت ، در ميان متفكران امروزي به طرفداري از اين نظريه معروف است جناب دكتر سروش است، ايشان بحث هاي كه در اين زمنيه انجام داده است وبا تاليف كتاب هاي دراين زمينه مثل كتاب ( صراط هاي مستقيم ) وبه نحوي كتاب ( قبض وبسط شريعت ) به نقد وبررسي اين نظريه مي پردازد ونظريه وادله خاص خودرا دارد كه در ادامه به بررسي آن خواهم پرداخت.

 جايگاه بحث پلوراليسم ديني در حال حاضر

 درادمه بحث از پلوراليسم ديني كه در قرن بيستم بنابر عواملي به صورت جدي درغرب مطرح بود وبحث روزتلقي مي شد ، بحث از اين موضوع امروزه نيز مطرح است وصاحب نظران زيادي ، نظريات مختلفي ارائه داده اند، اين موضوع درحال حاضر، درجامعه علمي مشرق زمين به خصوص در جامعه علمي ايران كه بعد ازپيروزي انقلاب اسلامي در سال1357، فضاي علمي خاصي را در خود احساس مي كرد ، نيز مطرح بوده است ودرحال حاضرنيز بحث هاي را در ميان صاحب نظران به خود اختصاص داده است ، البته ، چون خاستگاه نظريه پلوراليسم ديني در غرب بوده است وقائلين به اين نظريه ، ازطرح آن هدفي خاصي را دنبال مي كردند، كه اصلاح عقيده ورفتار مسيحيان در قبال پيروان سائر اديان بوده است و البته تا حدودي در اين هدفشان موفق بوده اند، مي توان ازريابي كرد كه اين بحث در چه مرحله اي قرار دارد ، اما در جوامع شرقي ، چون اين بحث، فاقد هدف واستراژي خاصي بوده است ، لذا به صورت دقيق نمي توان گفت كه اين نظريه در چه مرحله اي قرار دارد ؟ اما درهر صورت چون اين نظريه باعث به وجود آمدن شبهات در جامعه علمي اسلاي شده بود وبا بعض از اعتقادات مسلم اسلامي ناسازگاري داشت ، عكس العمل هاي در ميان متفكران اسلامي نسبت به پلوراليسم ديني بروزو ظهور مي يابد وموجب نقد وبررسي هاي چه در جانب نفي ويا اثبات نظريه صورت مي گيرد كه در بحث ادله ونقدآن اشاره خواهيم كرد. هم چنين ذكر اين نكته لازم خواهد بود كه امروزه بحث از پلوراليسم ديني پيوند وارتباط با بحث هاي ديگري پيدا نموده است، كه اين بحث ها خود بحث هاي جديدي در حوزه مباحث فلسفه ديني ودين پژوهي تلقي مي شود مثل بحث تعدد قرائت ازدين ومتون ديني واينكه برداشت هاي مختلفي از متون ديني مي توانند صحيح باشند ومقبوليت داشته باشند ياخير؟،كه اين موضوع مستقلي است بحث وبررسي خاص خود را لازم دارد.[18]

 

نظريه هاي مطرح در باب تعدد اديان

الف : انحصار گرايي ديني[19]

 انحصار گرايان معتقدند كه رهائي ، نجات، رستگاري ،كمال ويا هر چيزي ديگري كه غايت دين را تشكيل مي دهد ، تنها دريك دين وجود دارد واين امود تنها در سايه يك دين خاص تحقق مي يابد واديان ديگر حتي اگر واجد برخي حقايق باشند ،نمي توانند انسان را دستگار كند. يك دين حق مطلق وجود دارد كه تنها از طريق آن مي توان رستگار شد واز اين رو دينداران با چنين اعتقاد انحصار گرايانه است كه با اشتياق به تبلغ دين خود مي پردازند. [20]

انحصار گرايان براي اين ادعا خود ، استدلال هاي مي آورند كه به دو استدلال اينها اشاره مي كنيم.

استدلال اول : يكي از شرائط مهم رستگاري ،شناخت حقيقت است، شخصي كه دين حق را نشناخته باشد وحقيقت غائي را مشاهده نكرده باشد ، صفات واسماي حق را تميز نداده باشد ،نمي تواند به رستگاري دست يابد.يكي از اركان مهم ايمان معرفت است ، كسي كه خدا وپيامبر خاص اورا ومحل تجلي اورا نشناخته وبه آن معرفت نداشته باشد ،به چه چيزي مي خواهد ايمان مي آورد؟ از طرف ديگر حق يكي بيش نيست، لذا نمي شود همه دعاوي متعارض اديان را حق دانست.

اين استدلال، يك استدلال كلي فلسفي است كه به نفع انحصار گرائي كلي اقامه مي شود، ودين خاصي را تايد نمي كند وبراي حق داستن وتايد دين خاص ، استدلال كلامي آن دين را مي طلبد ، اين استدلال به صورت كلي ، حقيقت ايمان را مد نظر قرار مي دهد ، كه حقيقت ايمان چيست وآيا حقيقت وحق مي تواند متكثر باشد ياخير وبر فرض تكثر آيا مي تواند متعارض باشد ؟ اما تعين اينكه كدام دين مي تواند نقش نجات بخشي را ايفاكند ويگانه راه رستگاري باشد ، نيازمند به استدلال هاي كلامي خاص آن دين است.[21]

نقد دليل اول

درنقد اين استدلال گفته شده است ، اين استدلال تكليف كساني راكه در جستجوي حقيقت وحق بودند واز سر قصور ونه تقصير به آن دست نيافته اند ، تعين نمي كند كه سرنوشت چنين افرادي چسيت ؟ آيا خداي مهربان نبايد راهي براي نجات اين افراد باز بگذارد، تفاوت فردي كه در گوشه ي دور افتاده اي از جهان تولد يافته است وتلاش فراواني را براي دست يابي به حقيقت نموده است اما بنابر اقبال وتقدير ، دين حق را نشناخته است ونتوانسته به دين حق دست رسي داشته باشد با فردي كه در مهد تمدن ديني تولد يافته وبدون تلاش طاقت فرساي به دين حق دست رسي پيدا كرده است چيست؟ روح عدالت طلب انسان نمي تواند چنين ديدگاهي تنگ نظرانه اي را بپذيرد وخشنورد از نجات خويش به خلود انسانهاي ديگر در عذاب الهي معتقد باشد وبه آن فتوا دهد.[22]

استدلال دوم : اين دليل رنگ كلامي قوي دارد وبه اين صورت طرح كرده اند كه رستگاري از طريق تلاش شخصي انسان حاصل نمي شود،تلاش ما انسانها محكوم به شكست است، بلكه لازمه رستگاري شناخت محل جلي الهي است وبا شناخت محل تجلي حق واينكه رستگاري در كجاست ،ديگر نابخردانه خواهد بود كه براي نجات خويش به جاي ديگري رو بياوريم . البته پيش فرض مهم اين استدلال اين است كه تجلي خداوند براي يكبار ودر يك موضوع صورت گرفته است ومي گيرد ولطف ورحمت او تنها در يك دين خاص نهفته است.[23]

يكي از كساني كه چنين استدلالي را طرح مي كند كارل بارت (1886 -1998 ) متكلم پروتستان مسيحي است . او« شريعت» و«تجلي» را مقابل يكديگر قرار مي دهد ومي گويد شريعت تلاش متمردانه وتكبر آميز انسان است وبا تجلي وانكشاف خداوند در تضاد است ، شريعت سعي ناممكن وگناه آلود انسان است براي اينكه خداوند را از منظرخودش بشناسد ، در شريعت انسان مصنوع ودست ساخته خودرا به جاي خدا مي نشاند ودر مقابل بسياري از چيز هاي كه خداوند قبلا به او عطا كرده است از كف مي دهدو از تجلي خداوند محجوب مي ماند.

اگر انسان بخواهد با تلاش تمرد آميز خود راه نجات را پيدا كند ،راه را گم مي كند وبه رستگاري نمي رسد . رستگاري تنها در گرو تجلي داستين خداوند است والبته تنها يك تجلي وجود دارد ، تجلي ميثاقي ، تجلي اراده اصيل وبنيادي خداوند كه در شخص عيسي مسيح اتفاق افتاده است ما بدون عيسي مسيح مطلقا نمي توانيم ازخداوند وانسان ورابطه آنها سخن بگويم، البته كارل مي پذيرد كه در ديگر اديان برخي حقايق وجود دارد وآنها نيز داري آرمانهاي اخلاقي هستند حتي او معقد است كه مسيحيت في حد ذاته دين حق نيست ، -بلكه وجود منحصر به فرد عيسي مسيح موجب شده است كه مسيحيت محمل دين حق باشد ، ودين برتر به حساب آيد. خداوند در حادثه عيسي مسيح به نحوي منحصر به فردي حقيقت را متجلي ساخت وامكان اين را فراهم آورد كه انسان با خداوند آشتي كند.[24]

نقد دليل دوم

نقدي كه براين استدلال دوم مي توان وارد دانست اين نقد اس كه اين استدلال انحصارگرايان ، استد لال كاملا كلامي است وتا زمانيكه مباني اعتقادي آن مستحكم نشده است ، نمي تواند در بحث ما مورد استفاده قرار گيرد وكار بردداشته باشد، چرا بايد بپذريم كه خداوند نامتناهي تنها يك تجلي داشته است ، خداوند مي تواند به گونه هاي مختلف ودر فرهنگ هاي گوناگون تجلي داشته باشد وراه رستگاري را براي همه فراهم كند ، از طرف ديگر دليل نداريم كه تلاش انسان در پيدا كردن راه رستگاري محكوم به شكست باشد ،پس هم خداوند مي تواند تجلي هاي متعدد داشته باشد وهم عمل انساني مي تواند در رستگاري او موثر باشد.[25]

 ب: شمول گرائي ديني [26]

ديدگاه شمول گرائي ديني از يك جهت شباهت به ديدگاه انحصار گرايي ديني دارد از جهت اينكه دين حق وراه رستگاري را يكي مي داند واز جهت ديگر شباهت به ديد گاه كثرت گرائي ديني دارد از جهت اينكه شمول گرايان قائلند كه لطف ورحمت خداوند به انحا گوناگون در ديگر اديان نيز تجلي يافته است. و در باب آموزه نجات كه يكي از مباحث اصلي ميان دو ديدگاه انحصار گرايان وكثرت گرايان است اينها راه ميانه ومعتدل را پيموده اند ومي گويند اگر افراد خارج از آن دين حق اگر در چارچوب وظوابط آن دين حق عمل كنند وبه آ ن گردن نهند،اينها نيز اهل رستگاري اند، هر چند كه از اصول اعتقادي آن دين حق چيزي نشينده باشندوندانند.

كارل رانر (1904- 1984 )[27] كه يكي از متكلمان فرقه كاتوليك است وازجمله صاحب نظران نظريه شمول گرائي به حساب مي آيد چنين مي گويد كه انسانها صرفا به دليل وقوع يك واقعه رستگاري بخش خاص، مي توانند رستگار شوند وبه اعتقاد او اين واقعه خاص در دين مسيحيت رخ داده است وآن عبارت از فديه شدن عيسي مسيح به خاطر نجات همه انسانهاست، حتي كسانيكه كه از مرگ فديه وار او خبري نداشته اند وندارند. كارل رانر با اين بيان خود مي خواست سر نوشت انسانهاي كه قبل از تاريخ مسيحيت زندگي مي كردند وهم چنين انسانهاي كه دربعد از مسيحيت از دائره آن خارج بودند،تعين كند وبگويد هر چند راه رستگاري منحصر به پذيرش اصول وتعاليم مسيحيت است واين يك ادعا واقع گرايانه است اما افراد كه درقبل از مسيحيت ويا در حال حاضر از دائره مسيحيت خارج اند نيز مورد لطف ورحمت وعنايت خداوند هستند. وروح خداوند بر زندگي مومنان كه در ساير اديان به عبادت مشغول اند ، تاثير مي گذارد،حتي اگر آنها تاثير خداوند در قالب اصطلاحات مسيحي را درك نكنند، كارل رانر چنين افرادي را      « مسيحيان بدون عنوان» [28] مي خواند.    [29]      

اينجا سوال مطرح است كه اگر مسحيت دين حق است وساير اديان مشتمل بر آموزه هاي ناحقي هستند، غير مسيحيان چگونه مي توانند به دين خود مومن بمانند و به رستگاري ونجات دست يابند؟

كارل رانر در پاسخ به اين سوال مسأله درجه بندي ونسبيت حق را مطرح مي كندومي گويد: از آنجا كه اديان مختلف واجد درجات مختلف از حقيقت هستند، واجد درجات مختلفي از قوانين شرعي نيز هستند، وهمانطوريكه عدم خلوص الهيات يهودي در قبل از مسيحيت مانعي در راه مواجهه يهوديان با خداوند ايجاد نمي كرد ، عدم خلوص الهيات اديان معاصر نيز مانعي در راه مواجهه پيروان اين اديان با خداوند ايجاد نمي كند و اين اديان نيز مي تواند واسطه لطف ورحمت الهي شوند. لطف ورحمت خداوند به درجات مختلفي شامل حال پيروان همه اديان مي شود. هرچند كه خداوند مرز نهاي ميان حق وباطل را مسحيت تعين نموده است وخداوند صرفا در مسيح به نحو رستگاري بخشي تجلي يافته است.[30]

البته ديگر اديان نيز مي توانند چنين ادعاي شمول گرايانه داشته باشند وچنين تحليلي ارائه دهند ودين خود را حق بدانند مثلا مسلمانان دين اسلام را حق بداند وپيروان سائر اديان را « مسلمانان بدون عنوان » بخوانند. اما سوال كه اينجا مطرح است كه اگر افراد مي توانند بدون اطلاع از سنت ديني خاص،رستگار شوند ديگر چه لزومي دارد كه آنها را « مسحيان ويا مسلمانان بدون عنوان » بخوانيم و چرا در تغير دين آنها كوشيده مي شود، چرا نبايد در پرتو اعتقادات خود زندگي كند تا شايد رستگار شوند؟

 كارل رانر در پاسخ به اين سوال چنين مي گويد: كه يكي از مراحل تكامل ايمان مسيحي در «مسيحيان بدون عنوان » اين است كه آنها را از پايه واساس واقعي ايمانشان آگاه سازيم وآن را براي آنها آشكار نمائيم چرا كه اگر شخصي بخواهد به درك خويش نائل شود بايد لطف خداوند را نيز در شكل دروني« تجسد» وهم در شكل اجتماعي آن بشناسد، زيرا كساني كه درك روشن تر از مسيحيت داشته باشد با يكسان بودن ديگر شرائط، مجال رستگار شدن آنها بيشتر است تا «مسيحيان بدون عنوان » كه چنين دركي ندارند.[31]

نقد شمول گرائي ديني:

   نقدي را كه بر اين ديد گاه وارد است اين نقد است كه بر اساس تبين وتوضيح نظريه« شمول گرائي ديني» هر ديني مي تواند چنين ادعائي انحصارگرايانه اي را داشته باشد كه دين خود را حق بداند وپيروان سائر اديان را در سايه دين خود نجات يافته ورستگار بداند ، حال با كدام معيار مشخص مي توان تعين كرد كه ادعا پيراوان چه دين وآييني بر واقعيت استواراست وادعا چه دين وآييني باطل است ؟ والبته اين بازگشت به اصل موضوع بحث پلوراليسم ديني است واز اين رو نظريه « شمول گرائي »گره را از بحث را نمي گشايد.

ج : نظريه وحدت اديان :

وحدت گرايان معتقدند كه گوهر اديان يكي است ، همه انسانها به نوعي در جستجوي حقيقت غايي واحدي هستند كه نام هاي مختلف بر آن نهادند ، اختلاف ها تنها در ظاهراست ، باطن همه اديان ، دعوت به كمال مطلق است وهمه اديان مي خواهد انسان را به سعادت برساند .[32]

وحدت گرايان اكثرا از ميان عارفان وصوفيان اديان پديد آمده اند كه اختلاف اديان را صرفا اختلاف هاي ظاهري مي دانند وقائل اند كه دين حقيقتي دارد ورقيقتي ،ظاهري وباطني واختلاف هاي كه به چشم مي آيد فقط در ظاهر وقشر ورقيقت است نه در مغزوحقيقت وباطن اديان وپيروان هر دين مكلف هستند كه از اين ظواهر عبور كنند وبه باطن ومغز اديان راه يابند واگر چنين شود همه به يك حقيقت راه يافته اند.

وحدت گرايان مثل كثرت گرايان بر تجربه ديني تاكيد دارند اما با اين تفاوت كه بر خلاف كثرت گرايان، براي تجربه ها مختلف جوهره واحدي قائل اند، به عبارت ديگر كثرت گرايان در باب تجربه ديني ساختار گرا هستند وقائل اند كه كه تجربه ديني هر فردي ساختار خاص خودرا دارد وبه اين نحوه به كثرت اديان صحه مي گذارند، اما وحدت گرايان در باب تجربه ديني ذات گرا هستند ، به اين معني كه براي همه تجربه هاي ديني بشر ، جهت وحدت در نظر مي گيرند وقائل اند كه درميان تجربه هاي عرفاني بشري ، نقاط اشتراك زيادي دارد وهم چنين ويزگي هاي همگاني ، كه البته دانشمندان هر كدام به ويژگي هاي خاصي تا كيد دارند چنانچه ويليام جيمز به اين چهاز ويژگي مشترك تجربه هاي بشري ديني تاكيد دارد :

كيفيت معرفتي 2) بيان ناپذيري  3) زود گذر بودن 4) انفصالي بودن.[33]

نقد نظريه وحدت گرايان :

نقدي كه بر اين نظريه وارد است ، اثبات وبرهاني كردن اصل ادعاي اينهاست ، چگونه وبا چه دليلي قائلين به اين نظريه ، وحدت تجربه هاي مختلف ديني را ثابت مي كند و چگونه براي اين تجربه هاي مختلف هسته مشترك قائل مي شوند. وعلي رغم تلاش هاي كه وحدت گرايان در راه اثبات وحدت تجربه هاي ديني كرده اند اما اختلاف اديان به قدري فاحش است كه گمان بر وجود چنين هسته اي مشترك ميان اديان را تضعيف مي كند،چنانچه ساختار گرايان به شدت به مسأله  هسته مشترك كه ذات گرايان قائل بودند حمله مي كنند و تمام باورهاي پيشين افراد را علت پيدايش تجربه ويا حتي جزء از تجربه شخص مي دانند، وقائل اند كه اين باورها وساختار خاص هر فرد است كه تجربه ديني آن فرد را شكل مي دهد والبته خود باورها وساختارخاص از طريق تعاليم مربيان ومعلمان شكل مي گيرد.

در هر صورت چه اين اشكال ونظر ساختار گرايان را بپذيريم ويا نپذيريم ، دست كم اين ترديد وجود دارد كه آيا مي توانيم هسته مشترك واحدي ميان تجربه هاي ديني افراد قائل شويم وياخير؟ بنابراين تمسك وحدت گرايان براي اثبات مدعا خود مبني بر وحدت اديان ، به تجربه هاي ديني نا تمام است ، در نتيجه يا بايد از ادعا وحدت اديان دست بر دارند ويا استدلال ديگري بياورند وظاهرا استدلال قوي بر وحدت اديان وجود آنچنانكه كه اينها ادعا مي كنند ،وجود ندارد.[34]

ادامه دارد( بخش سوم وچهارم)

  محمد اسحاق ذاكري- كارشناسي ارشد دين شناسي

 

نظريه هاي مطرح در باب تعدد اديان

الف : انحصار گرايي ديني[35]

 انحصار گرايان معتقدند كه رهائي ، نجات، رستگاري ،كمال ويا هر چيزي ديگري كه غايت دين را تشكيل مي دهد ، تنها دريك دين وجود دارد واين امود تنها در سايه يك دين خاص تحقق مي يابد واديان ديگر حتي اگر واجد برخي حقايق باشند ،نمي توانند انسان را دستگار كند. يك دين حق مطلق وجود دارد كه تنها از طريق آن مي توان رستگار شد واز اين رو دينداران با چنين اعتقاد انحصار گرايانه است كه با اشتياق به تبلغ دين خود مي پردازند. [36]

انحصار گرايان براي اين ادعا خود ، استدلال هاي مي آورند كه به دو استدلال اينها اشاره مي كنيم.

استدلال اول : يكي از شرائط مهم رستگاري ،شناخت حقيقت است، شخصي كه دين حق را نشناخته باشد وحقيقت غائي را مشاهده نكرده باشد ، صفات واسماي حق را تميز نداده باشد ،نمي تواند به رستگاري دست يابد.يكي از اركان مهم ايمان معرفت است ، كسي كه خدا وپيامبر خاص اورا ومحل تجلي اورا نشناخته وبه آن معرفت نداشته باشد ،به چه چيزي مي خواهد ايمان مي آورد؟ از طرف ديگر حق يكي بيش نيست، لذا نمي شود همه دعاوي متعارض اديان را حق دانست.

اين استدلال، يك استدلال كلي فلسفي است كه به نفع انحصار گرائي كلي اقامه مي شود، ودين خاصي را تايد نمي كند وبراي حق داستن وتايد دين خاص ، استدلال كلامي آن دين را مي طلبد ، اين استدلال به صورت كلي ، حقيقت ايمان را مد نظر قرار مي دهد ، كه حقيقت ايمان چيست وآيا حقيقت وحق مي تواند متكثر باشد ياخير وبر فرض تكثر آيا مي تواند متعارض باشد ؟ اما تعين اينكه كدام دين مي تواند نقش نجات بخشي را ايفاكند ويگانه راه رستگاري باشد ، نيازمند به استدلال هاي كلامي خاص آن دين است.[37]

نقد دليل اول

درنقد اين استدلال گفته شده است ، اين استدلال تكليف كساني راكه در جستجوي حقيقت وحق بودند واز سر قصور ونه تقصير به آن دست نيافته اند ، تعين نمي كند كه سرنوشت چنين افرادي چسيت ؟ آيا خداي مهربان نبايد راهي براي نجات اين افراد باز بگذارد، تفاوت فردي كه در گوشه ي دور افتاده اي از جهان تولد يافته است وتلاش فراواني را براي دست يابي به حقيقت نموده است اما بنابر اقبال وتقدير ، دين حق را نشناخته است ونتوانسته به دين حق دست رسي داشته باشد با فردي كه در مهد تمدن ديني تولد يافته وبدون تلاش طاقت فرساي به دين حق دست رسي پيدا كرده است چيست؟ روح عدالت طلب انسان نمي تواند چنين ديدگاهي تنگ نظرانه اي را بپذيرد وخشنورد از نجات خويش به خلود انسانهاي ديگر در عذاب الهي معتقد باشد وبه آن فتوا دهد.

استدلال دوم : اين دليل رنگ كلامي قوي دارد وبه اين صورت طرح كرده اند كه رستگاري از طريق تلاش شخصي انسان حاصل نمي شود،تلاش ما انسانها محكوم به شكست است، بلكه لازمه رستگاري شناخت محل جلي الهي است وبا شناخت محل تجلي حق واينكه رستگاري در كجاست ،ديگر نابخردانه خواهد بود كه براي نجات خويش به جاي ديگري رو بياوريم . البته پيش فرض مهم اين استدلال اين است كه تجلي خداوند براي يكبار ودر يك موضوع صورت گرفته است ومي گيرد ولطف ورحمت او تنها در يك دين خاص نهفته است.

يكي از كساني كه چنين استدلالي را طرح مي كند كارل بارت (1886 -1998 ) متكلم پروتستان مسيحي است . او« شريعت» و«تجلي» را مقابل يكديگر قرار مي دهد ومي گويد شريعت تلاش متمردانه وتكبر آميز انسان است وبا تجلي وانكشاف خداوند در تضاد است ، شريعت سعي ناممكن وگناه آلود انسان است براي اينكه خداوند را از منظرخودش بشناسد ، در شريعت انسان مصنوع ودست ساخته خودرا به جاي خدا مي نشاند ودر مقابل بسياري از چيز هاي كه خداوند قبلا به او عطا كرده است از كف مي دهدو از تجلي خداوند محجوب مي ماند.

اگر انسان بخواهد با تلاش تمرد آميز خود راه نجات را پيدا كند ،راه را گم مي كند وبه رستگاري نمي رسد . رستگاري تنها در گرو تجلي داستين خداوند است والبته تنها يك تجلي وجود دارد ، تجلي ميثاقي ، تجلي اراده اصيل وبنيادي خداوند كه در شخص عيسي مسيح اتفاق افتاده است ما بدون عيسي مسيح مطلقا نمي توانيم ازخداوند وانسان ورابطه آنها سخن بگويم، البته كارل مي پذيرد كه در ديگر اديان برخي حقايق وجود دارد وآنها نيز داري آرمانهاي اخلاقي هستند حتي او معقد است كه مسيحيت في حد ذاته دين حق نيست ، -بلكه وجود منحصر به فرد عيسي مسيح موجب شده است كه مسيحيت محمل دين حق باشد ، ودين برتر به حساب آيد. خداوند در حادثه عيسي مسيح به نحوي منحصر به فردي حقيقت را متجلي ساخت وامكان اين را فراهم آورد كه انسان با خداوند آشتي كند.[38]

نقد دليل دوم

نقدي كه براين استدلال دوم مي توان وارد دانست اين نقد اس كه اين استدلال انحصارگرايان ، استد لال كاملا كلامي است وتا زمانيكه مباني اعتقادي آن مستحكم نشده است ، نمي تواند در بحث ما مورد استفاده قرار گيرد وكار بردداشته باشد، چرا بايد بپذريم كه خداوند نامتناهي تنها يك تجلي داشته است ، خداوند مي تواند به گونه هاي مختلف ودر فرهنگ هاي گوناگون تجلي داشته باشد وراه رستگاري را براي همه فراهم كند ، از طرف ديگر دليل نداريم كه تلاش انسان در پيدا كردن راه رستگاري محكوم به شكست باشد ،پس هم خداوند مي تواند تجلي هاي متعدد داشته باشد وهم عمل انساني مي تواند در رستگاري او موثر باشد.

 ب: شمول گرائي ديني [39]

ديدگاه شمول گرائي ديني از يك جهت شباهت به ديدگاه انحصار گرايي ديني دارد از جهت اينكه دين حق وراه رستگاري را يكي مي داند واز جهت ديگر شباهت به ديد گاه كثرت گرائي ديني دارد از جهت اينكه شمول گرايان قائلند كه لطف ورحمت خداوند به انحا گوناگون در ديگر اديان نيز تجلي يافته است. و در باب آموزه نجات كه يكي از مباحث اصلي ميان دو ديدگاه انحصار گرايان وكثرت گرايان است اينها راه ميانه ومعتدل را پيموده اند ومي گويند اگر افراد خارج از آن دين حق اگر در چارچوب وظوابط آن دين حق عمل كنند وبه آ ن گردن نهند،اينها نيز اهل رستگاري اند، هر چند كه از اصول اعتقادي آن دين حق چيزي نشينده باشندوندانند.

كارل رانر (1904- 1984 ) كه يكي از متكلمان فرقه كاتوليك است وازجمله صاحب نظران نظريه شمول گرائي به حساب مي آيد چنين مي گويد كه انسانها صرفا به دليل وقوع يك واقعه رستگاري بخش خاص، مي توانند رستگار شوند وبه اعتقاد او اين واقعه خاص در دين مسيحيت رخ داده است وآن عبارت از فديه شدن عيسي مسيح به خاطر نجات همه انسانهاست، حتي كسانيكه كه از مرگ فديه وار او خبري نداشته اند وندارند. كارل رانر با اين بيان خود مي خواست سر نوشت انسانهاي كه قبل از تاريخ مسيحيت زندگي مي كردند وهم چنين انسانهاي كه دربعد از مسيحيت از دائره آن خارج بودند،تعين كند وبگويد هر چند راه رستگاري منحصر به پذيرش اصول وتعاليم مسيحيت است واين يك ادعا واقع گرايانه است اما افراد كه درقبل از مسيحيت ويا در حال حاضر از دائره مسيحيت خارج اند نيز مورد لطف ورحمت وعنايت خداوند هستند. وروح خداوند بر زندگي مومنان كه در ساير اديان به عبادت مشغول اند ، تاثير مي گذارد،حتي اگر آنها تاثير خداوند در قالب اصطلاحات مسيحي را درك نكنند، كارل رانر چنين افرادي را « مسيحيان بدون عنوان» مي خواند.          

اينجا سوال مطرح است كه اگر مسحيت دين حق است وساير اديان مشتمل بر آموزه هاي ناحقي هستند، غير مسيحيان چگونه مي توانند به دين خود مومن بمانند و به رستگاري ونجات دست يابند؟

كارل رانر در پاسخ به اين سوال مسأله درجه بندي ونسبيت حق را مطرح مي كندومي گويد: از آنجا كه اديان مختلف واجد درجات مختلف از حقيقت هستند، واجد درجات مختلفي از قوانين شرعي نيز هستند، وهمانطوريكه عدم خلوص الهيات يهودي در قبل از مسيحيت مانعي در راه مواجهه يهوديان با خداوند ايجاد نمي كرد ، عدم خلوص الهيات اديان معاصر نيز مانعي در راه مواجهه پيروان اين اديان با خداوند ايجاد نمي كند و اين اديان نيز مي تواند واسطه لطف ورحمت الهي شوند. لطف ورحمت خداوند به درجات مختلفي شامل حال پيروان همه اديان مي شود. هرچند كه خداوند مرز نهاي ميان حق وباطل را مسحيت تعين نموده است وخداوند صرفا در مسيح به نحو رستگاري بخشي تجلي يافته است.[40]

البته ديگر اديان نيز مي توانند چنين ادعاي شمول گرايانه داشته باشند وچنين تحليلي ارائه دهند ودين خود را حق بدانند مثلا مسلمانان دين اسلام را حق بداند وپيروان سائر اديان را « مسلمانان بدون عنوان » بخوانند. اما سوال كه اينجا مطرح است كه اگر افراد مي توانند بدون اطلاع از سنت ديني خاص،رستگار شوند ديگر چه لزومي دارد كه آنها را « مسحيان ويا مسلمانان بدون عنوان » بخوانيم و چرا در تغير دين آنها كوشيده مي شود، چرا نبايد در پرتو اعتقادات خود زندگي كند تا شايد رستگار شوند؟

 كارل رانر در پاسخ به اين سوال چنين مي گويد: كه يكي از مراحل تكامل ايمان مسيحي در «مسيحيان بدون عنوان » اين است كه آنها را از پايه واساس واقعي ايمانشان آگاه سازيم وآن را براي آنها آشكار نمائيم چرا كه اگر شخصي بخواهد به درك خويش نائل شود بايد لطف خداوند را نيز در شكل دروني« تجسد» وهم در شكل اجتماعي آن بشناسد، زيرا كساني كه درك روشن تر از مسيحيت داشته باشد با يكسان بودن ديگر شرائط، مجال رستگار شدن آنها بيشتر است تا «مسيحيان بدون عنوان » كه چنين دركي ندارند.

نقد شمول گرائي ديني:

   نقدي را كه بر اين ديد گاه وارد است اين نقد است كه بر اساس تبين وتوضيح نظريه« شمول گرائي ديني» هر ديني مي تواند چنين ادعائي انحصارگرايانه اي را داشته باشد كه دين خود را حق بداند وپيروان سائر اديان را در سايه دين خود نجات يافته ورستگار بداند ، حال با كدام معيار مشخص مي توان تعين كرد كه ادعا پيراوان چه دين وآييني بر واقعيت استواراست وادعا چه دين وآييني باطل است ؟ والبته اين بازگشت به اصل موضوع بحث پلوراليسم ديني است واز اين رو نظريه « شمول گرائي »گره را از بحث را نمي گشايد.

ج : نظريه وحدت اديان :

وحدت گرايان معتقدند كه گوهر اديان يكي است ، همه انسانها به نوعي در جستجوي حقيقت غايي واحدي هستند كه نام هاي مختلف بر آن نهادند ، اختلاف ها تنها در ظاهراست ، باطن همه اديان ، دعوت به كمال مطلق است وهمه اديان مي خواهد انسان را به سعادت برساند .

وحدت گرايان اكثرا از ميان عارفان وصوفيان اديان پديد آمده اند كه اختلاف اديان را صرفا اختلاف هاي ظاهري مي دانند وقائل اند كه دين حقيقتي دارد ورقيقتي ،ظاهري وباطني واختلاف هاي كه به چشم مي آيد فقط در ظاهر وقشر ورقيقت است نه در مغزوحقيقت وباطن اديان وپيروان هر دين مكلف هستند كه از اين ظواهر عبور كنند وبه باطن ومغز اديان راه يابند واگر چنين شود همه به يك حقيقت راه يافته اند.

وحدت گرايان مثل كثرت گرايان بر تجربه ديني تاكيد دارند اما با اين تفاوت كه بر خلاف كثرت گرايان، براي تجربه ها مختلف جوهره واحدي قائل اند، به عبارت ديگر كثرت گرايان در باب تجربه ديني ساختار گرا هستند وقائل اند كه كه تجربه ديني هر فردي ساختار خاص خودرا دارد وبه اين نحوه به كثرت اديان صحه مي گذارند، اما وحدت گرايان در باب تجربه ديني ذات گرا هستند ، به اين معني كه براي همه تجربه هاي ديني بشر ، جهت وحدت در نظر مي گيرند وقائل اند كه درميان تجربه هاي عرفاني بشري ، نقاط اشتراك زيادي دارد وهم چنين ويزگي هاي همگاني ، كه البته دانشمندان هر كدام به ويژگي هاي خاصي تا كيد دارند چنانچه ويليام جيمز به اين چهاز ويژگي مشترك تجربه هاي بشري ديني تاكيد دارد :

1)                    كيفيت معرفتي 2) بيان ناپذيري  3) زود گذر بودن 4) انفصالي بودن.[41]

نقد نظريه وحدت گرايان :

نقدي كه بر اين نظريه وارد است ، اثبات وبرهاني كردن اصل ادعاي اينهاست ، چگونه وبا چه دليلي قائلين به اين نظريه ، وحدت تجربه هاي مختلف ديني را ثابت مي كند و چگونه براي اين تجربه هاي مختلف هسته مشترك قائل مي شوند. وعلي رغم تلاش هاي كه وحدت گرايان در راه اثبات وحدت تجربه هاي ديني كرده اند اما اختلاف اديان به قدري فاحش است كه گمان بر وجود چنين هسته اي مشترك ميان اديان را تضعيف مي كند،چنانچه ساختار گرايان به شدت به مسأله  هسته مشترك كه ذات گرايان قائل بودند حمله مي كنند و تمام باورهاي پيشين افراد را علت پيدايش تجربه ويا حتي جزء از تجربه شخص مي دانند، وقائل اند كه اين باورها وساختار خاص هر فرد است كه تجربه ديني آن فرد را شكل مي دهد والبته خود باورها وساختارخاص از طريق تعاليم مربيان ومعلمان شكل مي گيرد.

در هر صورت چه اين اشكال ونظر ساختار گرايان را بپذيريم ويا نپذيريم ، دست كم اين ترديد وجود دارد كه آيا مي توانيم هسته مشترك واحدي ميان تجربه هاي ديني افراد قائل شويم وياخير؟ بنابراين تمسك وحدت گرايان براي اثبات مدعا خود مبني بر وحدت اديان ، به تجربه هاي ديني نا تمام است ، در نتيجه يا بايد از ادعا وحدت اديان دست بر دارند ويا استدلال ديگري بياورند وظاهرا استدلال قوي بر وحدت اديان وجود آنچنانكه كه اينها ادعا مي كنند ،وجود ندارد.

د:   نظريه كثرت گرائي ديني

چهارمين نظريه كه در باب تعدد اديان مطرح است نظريه پلوراليسم ديني است كه از مدت زمان قبل به صورت جدي در جامعه علمي مورد بحث واقع شده است وطرفداران ومخالفان جدي هم دارد .

 ودر اين مقاله سعي براين است كه اين نظريه نسبتا مبسوط مورد بحث وبررسي قرار گيرد در باب معني واژه پلوراليسم ديني ، وجوه مختلف آن ، وجه مورد نزاع وادله قائلين به اين نظريه وجواب مخالفان نظريه .

بخش سوم

تعريف پلوراليسم[42]

 واژه پلورال در لغت چندان ابهامي ندارد بلكه واضح است وبه معني جمع وكثرت است ، پسوند ( ايسم) از گرايش حكايت مي كند ودر مجموع به معني( كثرت گرائي) است.

 معني اصطلاحي پلوراليسم

 اين واژه از فرهنگ غرب اخذ شده است و ابتدا در سنت كليسا استفاده مي شده است وبراي شخصي  كه داراي چند منصب در كليسا بوده است ، پلوراليسم مي گفته اند.

اما امروزه واژه پلوراليسم در عرصه هاي مختلف وبا پسوند هاي متعدد به كار برده مي شود كه بالاجمال به معني پذيرش تعدد وكثرت در يك حوزه فكري ، ديني ، سياسي ، فرهنگي واخلاقي است والتبه در هر حوزه وبا هر پسوند خاص معني خاص آن حوزه را مي دهد، پلوراليسم سياسي به معني پذيرش كثرت وتعدد در حوزه سياست است وهمين طور در سائر موارد.

 پلوراليسم ديني

اما پلوراليسم ديني نظريه اي است در باب تعدد اديان در مقابل سائر نظريات كه در باب تعدد اديان مطرح است و به صورت مختصر ذكر شدو پلوراليسم ديني به معني حق بودن اديان مختلف ومحق بودن پيروان اديان معتدد است ، به اين معني كه حقيقت ورستگاري منحصر در دين خاصي نيست، همه اديان بهره از حقيقت مطلق وغايت قصوا دارند ودر نتيجه پيروي از برنامه هاي هر يك از اديان ، مايه نجات ورستگاري انسان مي شود.[43]

وجوه پلوراليسم ديني

پلوراليسم ديني كه امروزه مطرح است داراي برداشت هاي مختلف ووجوه متعدد است ، چنانچه          از كلام («جان هيك» يكي از نظريه پردازان اصلي نظريه پلوراليسم ديني ) برداشت هاي مختلفي شده است وتوجيهات براي آن گفته اند.

الف ) كثرت گرائي ديني هنجاري، رفتاري

 اين نوع كثرت گرائي ديني ناظر به بعد اجتماعي دين وحيات ديني است.

اين وجه از كثرت گرائي ديني ، بدين معني است كه كثرت هاي موجود از جمله در زمينه تعدد اديان به عنوان واقعيت هاي اجتماعي پذيرفته شوند و پيروان اديان مختلف بي توانند زندگي مسالمت آميزي در كنار هم در جامعه واحدي داشته باشندو حقوق همديگر را حرمت نهند .

 آقاي دكتر لگنهاوزن از آن به كثرت گرائي ديني اخلاقي نيز ياد مي كند وچنين توضيح مي دهد «كثرت گرائي ديني هنجاري يا اخلاقي بدين معني است كه وظيفه اخلاقي مسيحيان است كه   پيروان  سائر اديان را محترم بشمارند ،  اينحا كثرت كثرت گرائي ديني هنجاري به عنوان عقيده مختص به مسيحيان تعريف شده است وادعا اين است كه مسيحيان وظيفه دارند نسبت به پيروان اديان ديگر به شيوه مناسبي رفتار كنند . البته اين عقيده توسط متفكران مسيحي مثل جان هيك شكل گرفت تا اشكالات كه در نگرش مسيحيان ودر نتيجه در رفتار آنها وجود داشت ، مورد بررسي وتوجه قرار گيرد و اصلاح شود . البته كثرت گرايان مسيحي نظير جان هيك اميد وارند كه پيروان سائر اديان نيز اين نوع كثرت گرائي ديني رفتاري را طبق آنچه طرح شد بپذيرند.»[44]

آقاي علامه مصباح يزدي در توضيح اين نوع از كثرت گرائي مي گويد:« اين نوع از پلوراليسم ديني بدين معني است كه افراد وانسانها زندگي مسالمت آميزي با هم داشته باشند ومصلحت جامعه واجتماع اين نيست كه افراد باهم تخاصم داشته باشند ، البته اين نوع پلوراليسم بدان معني نيست كه از نظر حقيقت هم قائل به كثرت باشيم ، كثرت در واقعيت اجتماعي است ومنافات ندارد كه هر گروهي خود را برحق بداند يعني در مقام نظر هر گروهي مي گويند ما بر حق هستيم وديگران باطل اند اما در مقام عمل ، با ديگران سازش وسازگاري داشته باشند»[45].

البته عده اي اين وجه از پلوراليسم را از تحت نظريه پلوراليسم ديني خارج دانسته اند و واژه () كه به معني تسامح است برا آن استفاده كرده اند وگفته اند ، در تسامح ، انسان آذادي وحدود ديگران را محترم مي شمارد ، اگرچه معتقد باشد كه همه حقيقت تنها نزد اوست . ولي پلوراليسم ديني آن است كه شخص ديندار مي خواهد در گرو« امر مطلق باشد» وهم معتقد باشد كه آن مقداري ازحقيقت كه او فكر مي كند در چنگ دارد ، همه حقيقت نهاي نيست ، بلكه پرده ونمائي ازآن است وممكن است ديگران نيز پرده ونمائي ديگري از حقيقت نهاي را در دسترس داشته باشد.[46]

ب: كثرت گرائي ديني نجات بخشي

دومين وجه كثرت گرائي ديني ، مربوط به مسأله نجات است وتعريف كثرت گرائي ديني نجات بخشي چنين است : كه غير مسيحيان نيز مي تواننداهل نجاب باشند . جان هيك در اين زمينه مي گويد: « براي اينكه كثرت گرائي ديني هنجاري ، رفتاري موثر واقع شود ، در مرحله قبل بايد كثرت گرائي ديني نجات بخشي پذيرفته شده باشد، اگر مسيحيان بر اين اعتقاد باشند كه پيروان اديان ديگر نمي توانند به نجات برسند ، مايل نيستند كه براي آنها احترام قائل باشند ورفتار مناسب با آنها داشته باشند.

در آثار اوليه جان هيك درباب كثرت گرائي ديني ، اين دو نوع از پلوراليسم ديني هنجاري ونجات بخشي بيشتر به چشم مي خورد.

كثرت گرائي ديني نجات بخشي ناظر به دو مسأله حقانيت ورستگاري در اديان است وپلوراليسم ديني ،طبق اين وجه به اين معني است كه حق مشترك ميان همه اديان است وبنابراين همه اديان مي توانند مايه رستگاري وكمال پيروان خود باشند. انسان براي رستگاري كافي است كه به خدا ايمان بياورد واز ميان شرايع واديان موجود يكي را برگزيند وآن پيروي كند . شهيد مطهري (ره) در اين زمينه مي گويد : « اخيرا برخي از مدعيان روشنفكري مي گويند همه اديان آسماني ازلحاظ اعتبار در همه وقت يكسانند ومعنا اين حرف ، اين است كه در هر زماني چند دين حق وجود داردوانسان مي تواند در هر زماني ، هر ديني را كه مي خواهد بپذيرد ، به تعبير ديگر، براي انسان كافي است كه خداپرست باشدوبه يكي ازاديان آسماني ،انتساب داشته باشد ودستورهاي آن را به كارببندد ،شكل دستور چندان اهميتي ندارد ، جرج جرداق نويسنده معروف لبناني وامثال آن داراي چنين ايده اي هستند.» [47]

ج:  كثرت گرائي ديني معرفتي     

 وجه سوم پلوراليسم ديني، پلوراليسم ديني معرفتي است، در اين قرائت از كثرت گرائي ديني ، وحدت دين حقيقي كه از جانب خداوند آمده است حفظ شده است واينكه دين واحدي از جانب خداوند آمده است اما كثرت ها وتعدد ها اديان، معلول برداشت هاي مختلف پيامبران الهي از آن دين واحد اند. به عبارت ديگر،دين واحدي از جانب خداوند آمده است كه چهره هاي مختلف دارد،مسيحيت، يهوديت واسلام وهمه اديان چهره هاي يك حقيقت اند، اختلاف ودر جوهر اديان نيست بلكه درفهم دين است،امر الهي واحد است اما عده اي آن را به گونه اي فهميدند ويهودي شدند وعده اي ديگر به گونه اي ديگر فهميدند ومسيحي شدند وكساني ديگر برداشت ديگري از آن كرده اند و مسلمان شدند، حالانكه حقيقت همه اينها يكي است،البته«حقيقت عريان» در دسترس هيچ كس نيست وهر كسي،چهره اي ازآن حقيقت را به فهم خودش درك مي كند وآن را درست مي داند.طبق اين تفسير از كثرت گرائي ديني،اصلا بحث از درست وغلط معنا ندارد چرا؟ چون هركس طبق ذهنيت وشرائط خود به دركي از آن دين وحقيقت نائل شده است.[48] 

اين برداشت از كثرت گرائي ديني ، چنانچه جان هيك اشاره دارد برگرفته از قول فيلسوف آلماني كانت است ( 1724-1804) ، آقاي كانت تفاوت قائل مي شود ميان « شئ في نفسه» وشئ كه نزد ما است ، واينكه واقعيت هيچ وقت بدون قالب پيش ساخته ذهني بدست ما نمي رسد، لذا انسان هيچ وقت به واقع آن چنان كه هست نمي تواند دسترسي داشته باشد. واين حكم در برداشت انبياء از دين نيز جاري است ، پيامبران ، شهود ودريافت خودرا از وجود مطلق بيان مي كنند ، نه اصل واقعيت را آن چنان كه هست، وقطعا دريافت پيامبري تا پيامبر ديگر تفاوت مي كند واز اين طريق تعدد وكثرت پديد مي آيد ، ولباس حق وباطل را نمي شود بر اندام هيچ يك از آن دريافت ها پوشاند.  

جان هيك در اين زمينه مي گويد « ايمانوئل كانت ، بدون اينكه قصد اين كار را داشته باشد ، چهارچوبي فلسفي فراهم مي كند كه در ضمن آن، چنين فرضيه اي مي تواند طرح شود، او ميان عالم وجهان آن گونه كه في نفسه وآن را عالم معقول مي داند وعالم آن گونه كه بر آگاهي ودرك انسان ظاهرمي گرددوآن را ،عالم پديدار مي نامد، فرق گذاشت[49] .

بر اين تفسير از پلوراليسم نقد واشكال وارد است كه اگر همه اديان به اين معني صحيح باشند وهمه برداشتي از آن حقيقت مطلق اند ، ونمي شود حكم به صدق وكذب يكي از آنها نمود، چرا انبياء نسبت به دين قبل خود تعرض داشته اند؟ به عنوان نمونه پيامبر اسلام، آنچه در دين مسيحيت است از اينكه خدا فرزند دارد واو عيسي مسيح است ، عكس العمل نشان داده وآن را تكذيب مي كند « كبرت كلمه تخرج من افواههم » اينكه مي گويد عيسي مسيح فرزند خداست ، افترا بس بزرگي است « يكاد السموات ان يتفطرن » جا دارد آسمان در برابر چنين قولي از هم بپاشد.

جواب قائلين به نظريه پلوراليسم ديني به معني سوم :آنچه به عنوان كتاب مقدسي كه بر پيامبران نازل شده است و در دسترس ما است ، همه اينها كلمه به كلمه وحي الهي نيست ، بلكه دريافت هاي هر پيامبر طبق ذهنيت خود اوست. وممكن است پيامبران در اين دريافت خود اشتباه كرده باشند ، پس حتي ممكن است خود پيامبران در فهم حقيقت ودر يافت آن ،دچار اشتباه شده باشند، آنها هم بشرند وفهم شان بشري است وتابع شرائط ذهني خاصي است.

در ميان اين سه وجه از وجوه پلوراليسم ديني ، آنچه بيشتر محل نزاع است ، همين وجه سوم است كه مخالفان وموافقان را به خو اختصاص داده است ودر ادامه به بحث وبررسي آن خواهم پرداخت ودو وجه اول يعني كثرت گرائي ديني رفتاري و نجاتي آن چنان محل نزاع نسيت هر چند هر كدام بحث هاي خاص خود را دارد خصوصا پلورالسيم ديني نجات بخشي .

خواستگاه بحث تكثر گرائي ديني درغرب

چالش در مقابل نژاد پرستي وبرخورد تبعيض آميز با اقليت هاي قومي وديني :

مبدأ قطعي براي شروع بحث پلوراليسم ديني در غرب نمي توان بيان كرد، چون اين بحث به نحوي در طول قرن ها مطرح بوده است ، خصوصا با وجوه مختلفي كه براي پلوراليسم ديني گفته شده است ، اما مي توان سير بحث از پلوراليسم ديني را آن چنانكه ، امروز بر سر زبانهاست وبر گرفته شده از مباحثي است كه جان هيك متلكم وفيلسوف الهي مطرح نموده است ، مورد بر رسي قرار داد.

طبق گفته جان هيك ، او در سال هاي 1959ميلادي مي توانست به عنوان يك عالم ديني كليساي محافظه كار ،كاملا مورد احترام كليسا ومسيحيان باشد . وبرتمام اجماعات جاري در دين مسيحيت صحه بگذارد ، جان مي گويد: « اگر به خودم واگذاشته مي شدم ، فطرت اساسا محافظه كار من ، احتمالا مرا قادر مي ساخت كه يك عالم الهي ، كليسائي كاملا محترم باشم كه  بر تمام اجماعات جاري صحه مي گذاشت.» اما به گفته خود او ، اين گرايش ذهن وعقل او به مباحث فلسفي وعقلي است ، كه سوالات معتدد را در باب ضعف وقوت استدلال ها وناسازگاري ها ي موجود در نظام اعتقادي مسيحت ، واحترام بيش ازحد نسبت به آنچه به عنوان واقعيات وحقايق در جامعه مورد پذيرش واقع شده بود، در ذهن جان هيك به وجود مي آورد وشخصيت محافظه كار اورا عوض مي كند وبه شخصيت نقاد در باب اعتقادات مسيحي تبديل مي كند، تا اينكه در مقابل ديگر كليسا وعالمان مسيحي به مبارزه وچالش روي مي آورد.

از اولين چالش هاي جان هيك در مقابل كليساي سنتي ومحاظه كار بر سر عضويت او به عنوان كشيش در « كليساي متحد مشايخي » ،« شهرنيوبرونزويك» انگلستان رخ مي دهد . چون عضويت در آن بايد بر اساس موافقت يك اقليت نيرومند بود ، كه سوالات را طرح مي كردند از تحفظ داشتن اعتقاد نامه (سال 1647 وست سينتر) ، جان هيك موارد را بيان مي كند تا مي رسد با اين بند، تولد عيسي از مادر باكره ، واو اين بند را نه رد مي كند ونه به صورت ايجابي مورد تايد وتاكيد قرار ميدهد ، واين مسأله باعث مي شود كه جان هيك عضويت در « كليساي متحد مشايخي » را از دست بدهد. آنچه بيان شد فقط نمونه اي است از چالش هاي جان هيك نسبت به بعض اعتقادات مسيحي كه به نظر او از نظر عقلي واستدلالي قابل قبول نيست، تا اينكه بر سر اين گونه مباحث حتي به بازخواست وتهديد كشيده مي شود.[50]

جان هيك درسال 1967 به كرسي تدريس دانشگاه شهر بير منگام منصوب مي شود ودر اين شهر است كه او به گفته خودش با جامعه پلوراليستي از نظر فرهنگي ، مذهبي وفرقه اي مواجه مي شود، چون مهارجرين زيادي از كشور هاي مختلف ونژاد هاي متفاوت با اديان معتدد در اين شهر به سر مي برد. چنانچه از نظر مذهبي ، مسلماناني از پاكستان و بنگلدش، هندو ها وسيك ها ومسيحي ها دو آتشه معتقد به عيد پنجاهه ويهودي هاي در اين شهر زندگي مي كردند.

 انگليس قرن هاي متمادي ،مستعمره هاي زيادي در كنترل داشت وفردي از شاهزادگان انگليسي بر مليون ها جمعيت ديگر مناطق جهان حكومت مي كرد . ودر داخل كشور انگلستان ، انعكاس از خوي استعماري انگليس ، به صورت برخورد تبعيض آميز وتحقير آميز بر ضد رنگين پوستان ومهاجرين ديگر كشورها ،بروز وظهور دا شت، نابرابري ها گسترده در حق استخدام، مسكن، آموزش ، خدمات پزشكي واداب ومراسم ديني در ميان افراد بومي ومهاجرين وجود داشت. از اين رو نهاد هاي در شهر هاي انگليستان ،مثل بيرمنگام به وجود مي آيد ،براي مقابله با اين نوع برخورد هاي تبعيض آميز . جان هيك خود عضوي نهادي است به نام ( تمام اديان براي نژاد واحد ) كه به اختصار از آن به ( افور) ياد مي شود. كاري اين نهاد كمك ودست گيري از اقليت هاي نژادي وديني ومبارزه با تبعيض هاي رائج بوده است هم چنين كمك هاي پزشكي براي اقليت ها وخريدن خانه ها وتبديل آن به مكان هاي عبادي براي سائر اديان مثل مسجد براي مسلمانان و...وهم چنين مبارزه با گروه هاي نژاد پرست كه در جامعه اگلستان درسال هاي 1960-1970 فعاليت داشته اند مثل گروه هاي ( جبه ملي) و( حزب ملي) كه مثل نازي هاي آلماني ، سياست هاي نژاد پرستانه داشته اند. جان هيك در سال 1976 ازطرف تشكيلاتش ماموريت مي يابد، تا مقاله اي را ، خطاب به كليساهاي مسيحي تهيه كند ودر آن از اعمال نژاد پرستانه احزاب جبه ملي وحزب ملي گزارش  دهد. هر چند اين عمل خطرات زيادي را به دنبا داشت اما جان هيك مقاله اش را تحت عنوان «نازيسم جديد جبه ملي وحزب ملي ، اخطاري به مسيحيان » انتشار مي دهد. اين مقاله جان هيك درجامعه انگليستان به خصوص در ميان محافل كليسائي به شدت مورد توجه قرار مي گيرد. در هر صورت در دهه 1970 اقدامات زيادي در بسيج افكار مسيحيان بر  ضد نژاد پرستي صورت مي گيرد . كه اين اقدامات باعث مي شود كه قدم هاي متعهدانه اي براي ايجاد جامعه پلوراليستي عادلانه برداشته شود. اين وجدان وآگاهي جديد در ميان مسيحيان انگلستان همواره روبه رشد بوده است ، هر چند در بين كليساها تنها بر اقليتي موثر واقع مي شود. با اين تحولات شاهد گشاده روي جديدي نسبت به پيروان سائر اديان و باور هاي ديني ديگر اديان به وجود مي آيد، وتوجه جديدي نسبت به اسلام  ويهود وهندوئيسم وبوديسم مي شود.

چالش جان هيك با اعتقادات نابخرد مسيحيت

آموزش دين در مدارس دولتي انگلستان اجباري است وجزء مواد آموزشي به حساب مي آيد. اما مواد آموزشي ديني ، مبتني بر اعتقادات سنتي وقديمي ميسحي است . طبق اظهارات جان هيك در شهر بيرمنگام ، مدارس وجود داشته است كه دانش آموزان آن را ، پيروان سائر اديان تشكل مي دهد، از اين رو ، برنامه درسي ديني مبتني بر سائر اديان در اين مدارس مورد نياز بوده است . جان هيك مي گويد : به مقامات شهر پيشنهاد داده شد كه تهيه مواد آموزشي ديني توسط جمعي صورت گيرد كه مشتمل بر نماينده گان سائر اديان نيز باشد، والبته پيشنهاد مورد قبول واقع مي شود، لذا جمعي متشكل از مسحيان كاتوليك ، يهودي ، مسلمان، هندو وسيك ، تهيه مواد آموزشي ديني را به عهده مي گيرند. وبرنامه درسي ديني تهيه مي شود كه علاوه بر آموزه هاي مسيحي مشتمل بر اعتقادات سائر اديان نيز است ، واين باعث آشنائي وآگاهي از ديگر اديان مي شود وزمينه براي پذيرش پلوراليسم ديني در ميان افراد به وجود مي آورد. واينكه نجات ورستگاري در سائر اديان الهي نيز مي تواند وجود داشته باشد. بر خلاف ديدگاه انحصار گرايانه مسيحيت كه رستگاري تنها در مذهب مسيحي است وديگران را به تغير مذهب وروي آوردن به مسحيت براي رسيدن به نجات دعوت مي كنند.

روي اين نكته است رفتار مسيحيان با اعتقادات شان همخواني ندارد ، در عمل بايد به ديگران وپيروان سائر اديان احترام بگذارند و از طرفي در  اعتقادات شان  تنها خود را اهل نجات بدانند. جان هيك مي گويد: وظيفه من به عنوان يك عالم ديني اين بود كه در زمينه حكمت الهي جديد ، تحقيق كنم وكلامي را پايه گذاري كنم كه در بردارنده اين رفتار ديني « پلوراليستي » باشد. البته اعتقاد جان هيك براين است كه اين موضوع ، يعني دست يابي به رفتار پلوراليستي ديني ، امكان ندارد مگر اينكه در مرحله قبل يعني در اعقتادات قائل به ديدگاه پلوراليستي نجات بخشي شويم، واين موضوع يعني قائل شدن به ديدگاه پلوراليستي نجات بخشي، امكان ندارد مگر با تغير ديدگاه علماء مسحيت در باب آموزه هاي كلام سنتي مسحي مثل آموزه تجسد خدا در مسيح وفديه شدن او براي گناهان امت خودش.

اين چنين است كه جان هيك با چالش جديدي در مقابل اعتقاد به حلول خدا در عيسي مسيح وتجسد خدا در او مواجه مي شود، او قائل مي شود كه اين گونه تعبيرات ، اعتباري واستعاري وكنائي است به جاي اينكه جنبه واقعي داشته باش . در كتاب ( اسطوره حلول خداوند ) كه توسط جان هيك وهمكارانش در سال 1977 به چاپ رسيد ، زندگي حضرت عيسي ومسحيت نخستين، با ديد تاريخي مورد بحث وبررسي قرار مي گيرد . در اين كتاب نيز افسانه واساطيري بودن اعتقاد حلول خدا در عيسي مسيح مورد تاكيد قرار مي گيرد، جان هيك مي گويد: با نگاه استعاري وكنائي يه موضوع تجسد الهي در عيسي ، پذيرش پلوراليسم ديني براي مسيحيان آسانتر مي شود.

البته انتشار اين كتاب با عكس العمل شديد كليسا ومسيحيت مواجه مي شود وهم چنين مقالات وكتاب هاي زيادي در رد اين كتاب به نشر مي رسد.[51]

 نتيجه گيري كه از اين مباحث مي توان كرد، اين است كه رفتار تبعيض آميز ونژاد پرستانه مسيحيان در مقابل پيروان سائر اديان ، كه زير بنا اين نوع رفتار آنها ، نگاه سنتي واعتقادات آنها در باب مسأله نجات ورستگاري است، يكي از عوامل مهمي است كه دانشمندان روشنفكر مسيحي را وادار نموده است كه دنبال راه حلي براي اين معضل اجتماعي واعتقادي باشند، كه در اين ميان جان هيك وهمكارانش با اسطوره دانستن اعتقاد تجسدالهي در عيسي وتعديل نظر مسيحيت در باب نجات بخشي ورستگاري ، نظريه پلوراليسم ديني را به راه حل مطرح مي كنند، وبه دنبال آن ، اين بحث يكي از مباحث زنده وروز قرن حاضر مي شود.

سير بحث تكثر گرائي ديني در مشرق زمين

با توجه مطالب قبلي اين نكته روشن مي شود كه خواستگاه اصلي بحث پلوراليسم ديني ، غرب بوده است ، اما شرائط اجتماعي ،فرهنگي ، اطلاعاتي وعلمي جهان كنوني باعث مي شود كه اين موضوع مثل سائر موضوعات علمي وفرهنگي به سرعت در كل جهان پخش شده وجاي براي خود باز مي كند، لذاست كه بحث پلوراليسم دين هم زمان بااوج گيري بحث آن در جامعه غرب وكليسا ، در جوامع علمي ديگر كشور ها نيز مورد توجه واقع مي شود ومورد نقد وبررسي قرار مي گيرد ، در جامعه ايران ، نيز اين بحث جند سالي را به عنوان بحث روز بر سر زبان ها قرار مي گيرد وموافقان ومخالفان به خود اختصاص مي دهد. اما بايد توجه داشت ، كه بحث كثرت گرائي ديني آنجنانكه در در غرب مطرح بوده است وزمينه بحث داشته است واهدافي خاصي را دنبال مي كرده است در جوامع شرقي جايگاه وسيع نداشه است ، در هر صورت ، در ميان متفكران امروزي به طرفداري از اين نظريه معروف است جناب دكتر سروش است، ايشان بحث هاي كه در اين زمنيه انجام داده است وبا تاليف كتاب هاي دراين زمينه مثل كتاب ( صراط هاي مستقيم ) وبه نحوي كتاب ( قبض وبسط شريعت ) به نقد وبررسي اين نظريه مي پردازد ونظريه وادله خاص خودرا دارد كه در ادامه به بررسي آن خواهم پرداخت.

 جايگاه بحث پلوراليسم ديني در حال حاضر

 درادمه بحث از پلوراليسم ديني كه در قرن بيستم بنابر عواملي به صورت جدي درغرب مطرح بود وبحث روزتلقي مي شد ، بحث از اين موضوع امروزه نيز مطرح است وصاحب نظران زيادي ، نظريات مختلفي ارائه داده اند، اين موضوع درحال حاضر، درجامعه علمي مشرق زمين به خصوص در جامعه علمي ايران كه بعد ازپيروزي انقلاب اسلامي در سال1357، فضاي علمي خاصي را در خود احساس مي كرد ، نيز مطرح بوده است ودرحال حاضرنيز بحث هاي را در ميان صاحب نظران به خود اختصاص داده است ، البته ، چون خاستگاه نظريه پلوراليسم ديني در غرب بوده است وقائلين به اين نظريه ، ازطرح آن هدفي خاصي را دنبال مي كردند، كه اصلاح عقيده ورفتار مسيحيان در قبال پيروان سائر اديان بوده است و البته تا حدودي در اين هدفشان موفق بوده اند، مي توان ازريابي كرد كه اين بحث در چه مرحله اي قرار دارد ، اما در جوامع شرقي ، چون اين بحث، فاقد هدف واستراژي خاصي بوده است ، لذا به صورت دقيق نمي توان گفت كه اين نظريه در چه مرحله اي قرار دارد ؟ اما درهر صورت چون اين نظريه باعث به وجود آمدن شبهات در جامعه علمي اسلاي شده بود وبا بعض از اعتقادات مسلم اسلامي ناسازگاري داشت ، عكس العمل هاي در ميان متفكران اسلامي نسبت به پلوراليسم ديني بروزو ظهور مي يابد وموجب نقد وبررسي هاي چه در جانب نفي ويا اثبات نظريه صورت مي گيرد كه در بحث ادله ونقدآن اشاره خواهيم كرد. هم چنين ذكر اين نكته لازم خواهد بود كه امروزه بحث از پلوراليسم ديني پيوند وارتباط با بحث هاي ديگري پيدا نموده است، كه اين بحث ها خود بحث هاي جديدي در حوزه مباحث فلسفه ديني ودين پژوهي تلقي مي شود مثل بحث تعدد قرائت ازدين ومتون ديني واينكه برداشت هاي مختلفي از متون ديني مي توانند صحيح باشند ومقبوليت داشته باشند،كه اين موضوع مستقلي است بحث وبررسي خاص خود را لازم دارد.

ادله قائلين به نظريه پلوراليسم ديني

نظريه تكثرگرائي ديني همان گونه كه در وجوه پلوراليسم ديني بيان شد ، داراي تفسير هاي مختلفي است بعضي تكثر گرائي ديني را به تكثر گرائي رفتاري، هنجاري واخلاقي تفسير كرده اند كه اشاره شد ، وجه ديگري كه براي آن گفته اند عبارت است از پلوراليسم ديني نجات بخشي ، وجه سومي كه براي آن گفته اند ، تكثر گرائي ديني معرفتي است ، آنچه از ميان اين سه وجه مورد نقد وبررسي واقع شده است ،تفسير سوم و وجه معرفتي تكثر گرائي ديني است والا تفسير آن به تكثر گرائي ديني رفتاري واخلاقي زياد جاي بحث نيست وبه نحوي ازجانب اكثر بلكه اتفاق صاحب نظران مورد قبول است كه پيروان اديان مختلف در صحنه زندگي اجتماعي شان رفتار مناسب واحترام آميز با يكديگر داشته باشند درعين اينكه فقط به حقانيت دين خود باور دارند وپذيرش اين موضوع مشكل خاصي را در حوزه تفكر ديني به وجود نمي آورد .

پلوراليسم ديني نجات بخشي نيز به نحوي زياد مورد نزاع نيست ودر هر ديني راه براي نجات ورستگاري كساني كه معتقد به آن دين نيستند بيان شده است واز طرفي ديگر اين تفسيراز تكثر گرائي ديني به گونه اي وابسته به تفسير سوم ومعرفتي پلوراليسم دارد وبا روشن شدن محل بحث در وجه سوم ، موضوع پلوراليسم ديني نجات بخشي نيز روشن خواهد شد.

بنابراين آنچه از اين وجوه بيشتر مورد نقد وبررسي وتوجه صاحب نظران بوده است وجه معرفتي پلوراليسم ديني است ، به اين بيان كه دين حقيقي واحدي از جانب خداوند براي بشر آمده است كثرت وتعدد كه در حال حاضر در جهان ديني وجود دارد ،معلول برداشت ها ومعرفت انبياء از آن حقيقت واحد اند وچون اين كثرت به تعدد معرفت پيامبران بر مي گردد وپيامبران هم در درك ومعرفت شان تابع شرائط وذهنيت خاص خود وجامعه خود هستند ، بحث از صدق وكذب وحقانيت در باب اين ادراكات ومعرفت پيامبران، كه فهم كدام پيامبر از آن حقيقت واحد، صادق است واز كدام يكي كاذب است معني ندارد،چون معرفت هريك تابع ذهنيت خاص آن فرد است وملاك براي ارزيابي صدق وكذب چنين موضوعي وجود ندارد.

اين بيان كلي وجه معرفتي پلوراليسم ديني است ، امانظريه پردازان پلوراليسم ديني در توجيه وتأيد اين نظريه خود، ادله وبيانات متعددي را با مباني مختلف مطرح كرده اند كه در اين مقاله به تبين ونقد وبررسي اين ادله خواهيم پرداخت.

 دليل اول: گوهر وصدف دين :يكي از مباني كه بر اساس آن نظريه پردازان پلوراليسم ديني مثل جان هيك در تفسير نظريه خودشان به آن استناد مي كنند، مبنا گوهر وصدف دين است،براساس اين مبنا اينها دين به دوبخش گوهر وصدف ويا هسته وپوسته ويا ظاهر وباطن تقسيم مي كنند،وبر طبق بيان اينها آنچه از اهميت بر خوردار است گوهر وهسته دين است كه نقش آن تحول شخصيت انساني از انسان محوري به سوي خدا محوري است ، اما گزاره هاي ديني ، حكم صدف را دارند و از اهميت كمتري بر خوردارند والبته تمام اديان در گوهر دين وتاثيرآن در تحول شخصيت انسان ، شريكند و وحدت دارند واگر اختلافي در اديان است در گزاره هاي ديني ودر صدف وپوسته دين است كه داراي اهميت ثانوي دردين اند، نكته ديگر درباب گزاره هاي ديني كه صدق وكذب اينها مثل صدق وكذب گزاره هاي علمي نيست كه در مطابقت با واقع سنجيده شوند بلكه صدق كذب گزاره هاي ديني تابع اين موضوع است كه اينها در چه حدي در تحول شخصيت انسان نقش دارند و در اين موضوع همه گزاره هاي ديني از اهميت يكسان بر خوردارند.

نقد وبررسي دليل اول : نتيجه استدلال اين مي شود كه گوهر همه اديان يك چيز است ( تحول انسان) وبايد به اين وحدت تمسك جست وتفاوت گزاره هايي ديني در اديان مختلف نبايد باعث گمراهي ازاين مسأله شود .

نقد دليل اول

اما اين سخن جاي تأمل دارد وقابل نقد است :

الف: با توجه به وحدت گوهر اديان آيا به لحاظ معرفت شناختي ، گزاره هاي گاها متناقض مي توانند از آن گوهر واحد حكايت كنند ؟ وآيا دو گزاره « خدا واحد است » و« خدا واحد نيست» درعين تناقض مي توانند ، محكي واحدي داشته باشند.

اگرگفته شود كه مقصود جان هيك اين نيست كه گزاره هاي مختلف در اديان محكي واحدي دارند بلكه مقصود او اين است كه مومنان با عمل به گزاره هاي ديني متفاوت مي توانند به آن موضوع اصلي در گوهر دين كه تحول شخصيت انساني ودر همه اديان يكي است ، دست يابند.

در جواب گفته مي شود كه اين بيان نيز درست نيست ،زيرا با توجه به اينكه بحث اصلي در پلوراليسم ديني در گزاره هاي ديني است كه با هم  اختلاف دارند، چگونه عمل به گزاره هاي متفاوت وگاه متناقض مثل « حلال بودن گوشت خوك»و « حرام بودن آن» باعث تحول در شخصيت انسان مي  شود واورا به خدا نزديك مي كند. با اينكه بر اساس قانون عليت هر رفتاري نتيجه خاص خودرا دارد ونمي شود نتيجه ومعلول واحد از دو رفتار متفاوت ناشي شده باشد.

ب: به بيان ديگر اين دليل ومبنا جان هيك را مي توان به اين صورت نقد كرد كه او در اين مبنا خود ، روي دو نكته تاكيد دارد يكي اينكه  آموزه هاي ديني ارزش ذاتي ندارد واز اهميت كمتري بر خورداراست ونبايد مورد تاكيد دينداران قرار گيرد ، نكته اينكه اين آموزه ها مثل آموزه هاي علمي ،صدق وكذب بردار نيست.[52]

اما هردو مطلب هم به لحاظ نظري مخدوش است وهم به لحاظ عملي وتاريخي .

اما به لحاظ نظري : چگونه ممكن است  گزاره هاي ديني،بدون اعتقاد به ذاتي بودن و واقع نمائي آن بردينداران تأثيرتحول آفرين داشته باشد؟ انسان تا به درستي آموزه اي باور نداشته باشد تحت تاثيرآن قرار نخواهد گرفت.

انچه جان هيك خود به اين مسأله اعتراف دارد ، ايشان در نقد نظر يه« بريث ويت» كه به غير شناختاري بودن زبان ديني معتقد است ونقش اعتقادات ديني را در تاثير اخلاقي آن مي داند ونه در معرفت بخشي و واقع نمائي آن ، اعتراف مي كند كه احكام واعتقادات ديني وقتي تاثير گذار است كه احكام ديني را به عنوان احكام مبتني بر واقعيت بدانيم ونه صرف ساخته ذهن وگمان.[53]

امااز نظر عملي: وكاركردي، تاريخ ملموس اديان گوياي اين مطلب است كه آموزه هاي ديني ،چه اندازه مورد تاكيد صاحبان اديان ومورد احترام پيروان اديان بودند. بنابراين اين مبنا غير قابل قبول است .

دليل دوم: تفاوت هاي مفهومي وزباني :

 دليل دوم مبتني بر تفاوت هاي مفهومي وزباني است ، اين دليل تفاوت ميان اديان را صوري وظاهري مي داند، الفاظ كه در يك دين به كاررفته تا دين ديگر متفاوت است اما اين اختلاف نبايد باعث گمراهي شود، زيرا حقيقت همه اديان (ايمان) يكي است .واينكه در مسيحيت هيچ حكمي براي الله نه نفيا ونه اثباتا بيان نشده است براي اين است كه اين واژه فقط معناي خودار از حوزه فرهنگ اسلامي مي گيرد ،نه مسحيت ،لذا نمي شود گفت آيا معناي آن با آنچه در متن ايمان مسيحي بيان شده است موافق است يامخالف. به عبارت ديگر با استفاده از نظريه (بازي زباني ويتگنشتاين) مي توان گفت : هر ديني ،نوعي صورت حياتي است با بازي زباني خاص خود آن دين و هر كدام قواعد خاص خود را دارد ،تجسد يا تثليث در متن دين مسيحي معني دارد نه درمتن ديگر،فلذا بحث برسر رقيب بودن اين دين با دين ديگر در باب اصل ايمان ،بي معني است واصل ايمان درهمه اديان يكي است .[54]

نقد وبررسي دليل دوم: توجه اجمالي به گزاره هاي ديني كه در اديان مختلف وارد شده است ، اين نكته را به خوبي آشكار مي كند كه تفاوت اديان صرفا ظاهري وزباني نيست. بلكه اختلاف مفهومي وحقيقي است. آيا تفاوت ميان دو ديني كه يكي شراب راحرام مي داند وديگري حلال مي داند صرفا تفاوت زباني وصوري است ياحقيقي؟آيا ديني كه عيسي را همان مسيح موعود مي داند با دين كه مي گويد مسيح موعود بعدا خواهد آمد ، اينها تفاوت شان صرفا ظاهري است ؟در نتيجه اختلاف اديان از جمله اختلاف دين اسلام با سائر اديان در موضوعات ذيل مثل توحيد،تنزيه، تشبيه، معاد، وتجرد وصرفا اختلاف زباني وظاهري نيست بلكه اين اختلاف ها حقيقي واثر گذار است.

دليل سوم : تفاوت نظرگاه

يكي از مباني كه برخي از صاحب نظران در پلوراليسم ديني مطرح كردند واز به نفع پلوراليسم ديني استفاده كرده اند ، اختلاف نظرگاه وديدگاه افراد است ،كه به تبع اين اختلاف ، دين آنها نيز متفاوت مي شود والبته نمي شود دين يكي را داراي حقيقت دانست واز ديگري را باطل چراكه؟ دين هركدام بر خواسته از ديدگاه اوست كه تابع شرائط ذهني اوست ودر اين موضوع جاي قضاوت حق وباطل نيست. به شعري از مولوي نيز در تايد اين مدعا تمسك شده است:

از نظرگاه است اي مغز وجود          اختلاف مؤمن ،گبر ويهود

اختلاف اين سه طايفه ،اختلاف حق وباطل نيست ، اختلافي است برخواسته از ديدگاه پيامبران آنها از حقيقت واحد كه هر كدام با زاويه ديدخاص خود ، دين را پايه گذاري كرده اند .[55]

نقد دليل سوم:

 اين مبنا تكثر گرائي ديني نيز قابل قبول نيست اولا: اينكه بحث ما بر سر حقاينت اديان است ،حالانكه اين بيان شما بر فرض صحت تنها تعدد آنها را ثابت مي كند نه حقانيت اديان متعدد را و اين دو موضوع با هم فرق دارد ولازم وملزوم هم نيست.

ثانيا: اين بحث استدلالي است وتمسك شما به شعر در بحث استدلالي جاي ندارد، بر فرض صحت تمسك به شعر جناب مولوي وصحت تفسير آن به حقانيت اديان ، بازهم حرف ايشان براي ديگران در بحث استدلالي حجت نيست.

ثالثا: اصل تفسير شعر مولوي به پذيرش حقاينت اديان متعدد، درست نيست ،چون جناب مولوي در ديگر اشعارش ودر متن كتاب ( فيه مافيه) خود ،قائل به حقانيت يك دين است كه عبارت از دين اسلام است. مولوي سائر اديان در عرض دين اسلام قبول ندارد ومحق نمي داند.

رابعا: چنانچه بيان شد اختلاف اديان در آموزه هاي ،گاهي به تناقض مي انجامد ودائر بين نفي واثبات است، نمي شود دراين موارد،  حرف هردو طرف قابل قبول باشد واختلاف اين آموزه ها صرفا ناشي از نظرگاه باشد ،بلكه اختلاف موجود حقيقي وواقعي است.

دليل چهارم: تنگناهاي معرفتي بشر

يكي ديگر از مباني پلورليسم ديني كه جان هيك روي تاكيد فراوان دارد وتقريبا يكي از مباني اصلي تكثر گرائي ديني به حساب مي آيد موضوع تنگناهاي معرفت انسان هاست كه عبارت است از اينكه: بر اساس اين مبنا ، پايه واساس دينداري( تجربه ديني ) است كه عبارت است از مواجه فرد با « امرمطلق ومتعالي» واز طرفي ديگر ، هيچ تجربه خالي از تعبير نيست وتجربه ديني در  فرايند تعبير از فرهنگ ومحيط تعبيركننده متاثر مي شود وداراي محدوديت ها زباني ،تاريخي ، اجتماعي ،جسماني است،از اين رو چون فرهنگ هاي انبياء متعدد بودند ،تعبيرات متعدد ومختلف از تجربه هاي  شان در باب واقعيت وحقيقت مطلق واحد، بيان نموده اند ، واختلاف گزاره ها به اختلاف تعبير ها بر مي گردد ، واين تعبيرات در عين اختلاف شان ، از  حقيقت واحد بهره مند هستند وداري اعتبار مساوي اند.

  جان هيك مي گويد اين تبين او مبتني بر نظريه معروف كانت درمعرفت شناسي است كه كانت دراين نظريه خود ميان شي في نفسه «نومن» و شي براي ما « فنومن» تفاوت قائل مي شود ،كانت در توضيح نظر خود مي گويد: جهان آن گونه كه در واقع است واز آن به عالم معقول تعبير مي شود و عالم آن گونه كه براي انسانها ظاهر مي شود ودر فهم ودرك انساني در مي آيد ،كه از آن به عالم پديدار تعبير مي شود،تفاوت وجود دارد . جان هيك، براساس اين نظريه كانت درميان واقعيت غاي في نفسه ودرك وفهم انسان از آن واقعيت وبعد تو صيف انسان از آن واقعيت غايي ، فرق قائل مي شود ومي گويد دينداران فقط مي توانند از چگونگي پديدارشدن آن واقعيت سخن برانند ، واين سخن وتوصيف دينداران بستگي به مفاهيمي دارد كه استفاده مي كنند .فلذا ميان كساني كه معتقدند كه خداوند موجود متشخص است وكساني كه واقعيت غايي نامتشخص قائل اند تعارضي وجود ندارد .[56]

 جان هيك وديگر طرفداران او درتبين ديد گاه خودشان به داستان معروف لمس فيل توسط افراد متعددي كه شناخت قبلي از فيل نداشته اند وهر كدام طبق برداشت خودشان به توصيف آن پرداختند ، نيز تمسك مي كنند، جان هيك مي گويد كه تعبيرات همه اين افراد درست است ،اما هر كدام به جبنه اي از كل واقعيت اشاره دار ند.

 جان هيك در ادامه استدلال خود براي تايد بيشتر نظريه خود به كلام عرفا نيز تمسك مي كند ، كه عرفا نيز ميان حقيقت محض وغايت مطلق آن گونه كه در واقع هست وآن گونه كه براي بشر پديدار مي شود ، تفاوت قائل اند. فرض غالب بر اين است كه واقعيت غايي ، لايتناهي است وفراتر از درك وفهم بشري است ، وبافرض اينكه واقعيت مطلق يكي است اما ادراكات وتصورات ما از اين واقعيت ، گوناگون است ، زمنيه براي اين فرضيه فراهم مي شود كه تجربه هاي مختلف ديني، همه بيانگر آگاهي هاي مختلف ما از يك واقعيت نامحدود ومتعالي هستند، كه به صورت هاي مختلف وتحت تاثير فرهنگ هاي مختلف ،توسط اذهان بشر درگ گرديده است.آقاي سروش براي تأيد اين مبنا به كلام از مولوي در مثال موسي وشعبان تمسك مي كند ومي گويد: مولوي سپس توضيح مي دهد كه هر كدام ازما در هر مرتبه از تنزيه باشيم بازهم مبتلا به تشبيه هستيم ، چرا كه در توصيف مان از خدا ، از قالب هاي مانوس ذهني مان استفاده مي كنيم .. هيچ كس نيست كه از تشبيه به طوركامل رهاي يافته باشد وبتواند خدا وكنه ذات او را آن چنان كه هست ، با تجريد تام ذهن از همه عوارض بشناسد و دريابد ، از نظر عارفان وصوفيان ، اين مطلب حتي در انبيا عظام الهي هم صادق است ، چه رسد نسبت به آدمياني كه مقام عصمت انبيا عظام را ندارند وبه تمام حقيقت دست نيافته اند.[57]

نقد:

اولا: در اين استدلال ،وحي به انبياء،همان تجربه ديني تلقي شده است ،درحالي كه اين انطباق درست نيست،زيرا تجربه ديني ،از طرف انسان واكتسابي است وبه دوقسم رحماني وشيطاني تقسيم مي شود ،درحالي كه وحي به انبياء، از طرف خدا وغير اكتسابي است وخطا در آن غير قابل تصور است،زيرا در صورت احتمال خطا درآن، از حجيت واعتبار ساقط وغير قابل اعتماد مي شود وآشكار است كه بافرض عدم اعتمادبه آن، هدايت بشراز طريق وحي بدست نمي آيد در نتيجه هدف خداوند از ارسال پيامبران بدست نمي آيد ، درحاليكه خداوند حكيم كار بيهوده نمي كند. افزون براين، اشكال ديگري نيز بر تجربه ديني وارد است ، كه  هيچ گونه ارزش معرفتي ندارد، زيرا درهر تجربه ديني ، تجربه گر ممكن است نفس خودرا تجربه كند ،نه موجود متعالي را ،ولي به خطا گمان كند كه موجود متعالي را تجربه كرده است، بنابراين سخن او- از آن حيث كه صرفا ازتجربه اش گزارش مي دهد قابل اعتماد نيست.

اندك توجهي به انواع تجربه هاي ديني كه دركتاب هاي فلسفه دين آمده است از جمله انواعي را كه ريچارد سويين برن مطرح مي كند، گوياي اين مطلب است،   كه آنچه به نام تجربه ديني ناميده مي شود ،به لحاظ برون ديني داراي هيچ ارزش معرفتي نيست ، به صرف اينكه كسي خواب ديده يا ادعاي مواجه با امرمطلق رامي كند، دليل بر صدق گفتار او نيست.[58]

ثانيا: تمسك به سخن كانت نيز در اين مورد ،باطل است ، زيرا وي اعتقاد دارد كه ما به هيچ وجه به عالم واقع( به همان صورت واقعي آن) نخواهيم رسيد وهميشه واقع را درقالب ذهن وبه شكل آن مي بينيم، لذا اگر دراين مورد به سخن كانت تمسك شود، مستلزم آن است كه هيچ گزاره اي از هيچ ديني بخ طور كامل وبه قطع ،مطابق با واقع نباشدودر نتيجه ،همه اديان بر خطايند، در حالي كه مدعاي طرفداران پلوراليسم ،اثبات حقانيت اديان است نه بطلان آن ها.

تمسك به مثال مردان كور وفيل نيز درست نيست ، چون افزون بر اين كه نمي توان با تمثل شاعرانه، موضوع تخصصي مثل پلوراليسم ديني را حل كرد، اين مثال از بحث ما به دور است ، چون تعبيرات همه آن افراد از فيل نادرست بودند، فلذا اگر رابطه انبياء در مواجه باخداوند مانند رابطه مردان كور وفيل در تاريكخانه باشد، لازمه اش باطل بودن ونادرست بودن گزارش تمام انبياء است ، درنتيجه بايد همه اديان را باطل دانست، در حالي كه شما مدعي هستيد اين مثال ، بر حقانيت همه اديان دلالت دارد.

ثالثا: محدوديت وتنگناهاي معرفت بشري، تنها مي تواند مبين وجود كثرت معرفت بشرنسبت به واقعيت وحقيقت مطلق باشد، ومبين علت پيدايش مذاهب وفرق ديني باشد،ولي معيار حق بودن تمام آنها نخواهد بود ،مثل اينكه تزاحم منافع واميال بشري ومحدوديت داده هاي طبيعي ،علت بروز اختلاف ها ونزاع ها درجامعه بشري است ولي دليل ب حقانيت همه طرف هاي نزاع نمي باشد. طبق ادعا پلوراليست ها ، طبق ادعا خودشان، در اين مبنا خود دنبال راه حل تعارض ميان پيروان اديان اند، بدين صورت كه درك همگان از حقيقت مطلق ،محدود است وهيچ يك آنها با واقعيت ، آن گونه كه هست مطابقت ندارد، پس هيچ يك حق نخواهد بود نمي شود گفت يكي حق وديگري باطل است، ولي اين موضوع ،دليل برحقانيت يا بطلان همه آنها نيست ، زيرا حقيقت مطلق امري است بسيط وداراي كمالات غير متناهي ومنزه از هر گونه نقص ونياز ،بنابراين هر تصوير وتعريفي از حقيقت مطلق كه تشبيه آلود وملازم با نقص باشد ،باطل است وهر تصوير وتعريفي كه منزه از نقص ونياز باشد حق خواهد بود. اگر منظور شما از تشبيه است كه بيان صفات وكمالات خداوند ،در قالب الفاظي كه نزد انسان ها به كار مي رود محقق مي شود ،اين سخن درست است ولي هيچ گونه ارتباطي با مسأله تشبيه ندارد ، زيرا تشبيه اين است كه خدا را به صفات انسانها، باحفظ هما حدود نواقص عدمي آن متصف كنيم ، اما در غير اين صورت ، تشبيه صادق نيست ، براي مثال اگر بگويم خداوند وجود دارد ، ايا تشبيه است وچنين تشبيهي باطل است ؟ اثبات صفات واصل وجود براي خدا متعال با همان حدود ونواقصي كه در ممكنات است تشبيه را محقق مي سازد ،اما وقتي اصل وجود وصفات كمالي ،با حذف حدود عدمي نواقص ،براي خدا اثبات مي شود ،مستلزم هيچ اشكالي نيست وصرف اينكه ما با الفاظ خود براي خداوند ،صفاتي را اثبات مي كنيم ، مستلزم تحقق هيچ تشبيهي نخواهد بود.

دليل پنجم:هدايت عامه:

دليل ديگري كه براي اثبات ادعاي پلوراليسم طرح شده است،هدايت ورحمت عام الهي است ،در اين مورد آقاي سروش مي گويد: « مي توان پرسيد : اگر واقعا امروزه ازميان همه طوايف ديندار كه به ميليارد ها نفر مي رسد ، تنها اقليت شيعه ويا تنها اقليت يهود نجات يافته باشند وبقيه در گمراهي وضلالت باشند، درآن صورت هدايت گري خدا وند به كجا تحقق يافته است، ونعمت عام هدايت او بر سرچه كساني سايه افگنده است ولطف باري (كه دستمايه متكلمان دراثبات نبوت است ) از كه دستگيري كرده است ؟ واسم« هادي» خق در كجا تجلي يافته است.آيا آمدن حضرت عيسي براي آن بود كه جمعي كثيري از انسانها مشرك شوند وآئين تثليث بر گيرند وكتاب وكلامش بعد او تحرف شود، او هادي بود يامضل ؟ فرستاده شيطان بود يا خداوند رحمان ورحيم؟[59]

نقددليل پنجم: دراستدلال فوق ، ميان هدايت تكويني وتشريعي خلط شده وچنين گمان شده است كه عام بودن هدايت ، مهتدي شدن را در پي دارد ،بله اين مسأله در هدايت تكويني است وما نيز قائليم كه هدايت تكويني خداوند ،شامل تمام انسانها بلكه تمام موجودات است، اما هدايت تشريعي چنين نيست ، كه الزاما مهتدي شدن را به دنبال داشته باشند، وبحث ما در پلوراليسم ديني در هدايت تشريعي است وهيچ گاه شمول هدايت تشريعي براي ،انسان ،مستلزم مهتدي بودن او نيست ،زيرا هدايت تشريعي به معناي ارائه طريق است ( نه رساندن به مطلوب) والا جبر وسلب اختيار از انسان لازم مي آيد ،درنتيجه اين استدلال ازخلط بين دو نوع هدايت تكوين وتشريعي به وجود آمده است ونمي تواند قابل قبول باشد.  ( هر چند آقاي سروش در مجله كيان شماره 37ص 57-61به اين مغالطه پاسخ دا ده ولي پاسخ وي در واقع تاكيد بر مغالطه انجام شده است.)

دليل ششم: تكثر فهم هاي ديني

 استدلال به اين صورت است كه فهم هاي ما از متون ديني متعدد است چون تابع پيش فرض هاي ذهني ما است وهر كس پيش فرض هاي شخصي خودش را دارد وچون فهم هر كس براي خودش حجت است نمي شود گفت فهم فلان شخص صحيح است واز فلان شخص باطل است وبعد به تبع اين تعدد فهم ها، تعدد اديان ومذاهب به وجود مي آيد كه طبق ادعاي اينها همه آنها داراي حق وحقيقت اند. صاحبان اين استدلال براي اين استدلال خود مقدماتي رانيز ذكر كرده اند:

1-اعتقاد به انيكه كلام الهي ذوبطون (تودرتووچند لايه ) است ،چون كلام الهي بيانگر واقعيت است وواقعيت خود چند لايه است. پس فهم هاي متعدد وتفسير هاي متعدد متناسب با تعدد موجود در متن دين وكلام الهي است واين يك امر طبيعي بوده ومعتبر خواهد بود.

2- متون ديني صامت اند ونياز به تفسير دارند كه توسط بشر انجام مي گيرد وبشر با ذهن خالي به تفسير آنها نمي پردازد بلكه با پيش فرض هاي كه از بيرون اخذ كرده است دست به تفسير مي زنند والبته اين پيش فرض هاي ذهني چون متاثراز علوم ،فرهنگ ومحيط هاي مختلف اند، با هم تفاوت دارند ولازمه آن تنوع وتعدد در تفسير دين است ودرنتيجه به تعدد اديان ومذاهب ونحله هاي فكري وديني منجر مي شود.

3- از منظر تاريخي نيز تكثر وتنوع آرا وتفاسير ديني ، امري مسلم وغير قابل انكار است .

4 با پذيرش اين اصول ومقدمات ، فهم هركس براي او حجت است وديگر سخن گفتن از حجيت فهمي وباطل بودن فهم ديگري صحيح نخواند بود ، در نتيجه در دين شناسي هيچ راي ومرجع معتبري كه بر ديگران حجيت داشته باشد ،وجود نخواهد داشت وراي هركس براي خودش حجت خواهد بود وبه تبع آن اديان مختلف مي تواند داراي حجيت وحقانيت باشد.[60]

نقد دليل ششم:

الف: ذوبطون بودن كلام الهي : اصل اين ادعا كه كلام الهي ذوبطون است قابل پذيرش است اما كثرت كه از آن به وجود مي آيد كثرت كه در عرض هم باشند نيست تا ايجاد مشكل كند بلكه اين لايه ها همگي كلام الهي وحق مطلق اند وهمه آنها جلوه هاي حق مي باشند ، وجلوه هاي حق هماهنگ وغير متعارض اند ، در نتيجه كثرت مورد بحث پلوراليسم ديني كه كثرت در عرض هم هستند مانند متشخص بودن وغير متشخص بودن خدا ويا توحيد وتثليث و... اين كثرت ها متعارض هم هستند در متون ديني راه ندارد بلكه كثرت در متون ديني از قبيل كثرت طولي وتشكيكي وناقص وكامل اند كه به اصطلاح فلسفي به آن كثرت در عين وحدت و وحدت در عين كثرت مي گويند كه تعارضي باهم ندارند. اما كثرت مورد ادعاي پلوراليسم ديني در مقابل وحدت ويا كثرت در مقابل كثرت است كه با هم در تعارض اند.

ب: تفسير پذيري متون ديني: در اين كه متون ديني تفسير پذيرند ونياز به تفسير دارند ،بحثي نيست وهم چنين در اين كه پيش ساخته هاي ذهني انسان درتفسير او از كلام الهي موثرند سخني نيست ، اما در جواب كساني كه از اين نكته به نفع پلوراليسم ديني استفاده كرده اند مي توان چنين گفت كه استدلال آنها به اين نكته در باب كثرت گرائي ديني نا تمام ومردود است ، اولا : تكثر وتنوع تفسير هاي ديني تنها به پلوراليسم درون ديني مربوط مي شود كه به تعدد مذاهب درون يك دين منجر مي شود نه به پلوراليسم برون ديني كه محل بحث است ، چون فرضيه طرفداران پلوراليسم برون ديني يك پيش فرض دارد وآن عبارت است از وجود يك ويا چند دين ومتن ديني ، اما اينكه چرا اين اديان ومتون ديني متعدد اند ، خارج از قلمرو فرض مذكور مي باشدوتكثر وتعدد فهم هاي ديني اين مدعا آنها را ثابت نمي كند.

ثانيا: تعدد وتكثر تفسير متون ديني به دليل تاثير پذيري انسانها از فرهنگ ومحيط اطراف شان ، نه قانون(حق وباطل ) و( درست ونادرست ) را از صحنه انديشه وزندگي بشر خارج مي كند ونه دليل بر حقانيت يا بطلان همه برداشت هاوتفسير ها است، هر گاه اين برداشت ها متناقض باشند به استناد به قانون بديهي امتناع (اجتماع وارتفاع نقضين) بحث درست ونادرست بودن برداشت ها مطرح خواهد شد وقطعا معياري براي درست ونادرست بودن بايد وحود داشته باشد وگرنه بحث از حق وباطل بودن انديشه ها لغو خواهدبود واگر معياري وجود نداشته باشد اصل ادعاي شما كه پلوراليسم ديني صحيح است نيز ناتمام خواهد بود چون به چه معياري شما اين ادعا خود را صحيح مي دانيد حا لانكه فرض اين است كه شما براي درست ونادرست بودن انديشه ها معياري قائل نيستيد. به اضافه اينكه درهر ديني معيار هاي براي صحت ودرستي آرا ونظريات دين شناسان وضع شده است كه بايد با آن معيار ها سنجيده شوند، مثل معيار مطابقت با عقل وقرآن كريم در دين اسلام.

ج: در نهايت در نقد دليل ششم مي توان گفت : تحول وتكامل فهم بشري امري مسلم است اما لازمه آن ، نداشتن هيچ انديشه ثابتي در حوزه علم ودين نيست ، اين تحول درفهم بشري گاهي به صورت تبدل راي قبلي به راي جديد است وگاهي با تكامل راي قبلي است نه اينكه راي قبلي كاملا بر خطا بوده است ، پس مي توان انديشه ثابتي داشت هرچند در طول زمان رو به تكامل باشد.[61]

دليل هاي كه بحث شد مي توان گفت از اهم ادله قائلين به پلوراليسم ديني اند كه با نقد وبررسي كه انجام گرفت ثابت شد كه هيچ كدام نمي تواند پلوراليسم مورد ادعا را كه به معني حق دانستن اديان متعدد است، ثابت  كند.

پلوراليسم از ديدگاه متون ديني اسلام:

بحث هاتا كنون در باب تكثر گرائي ديني جنبه برون ديني داشت ودر حوزه فلسفه دين كه فارغ از د ائره دين خاص به بحث در موضاعات مهم ومشترك بين اديان مي پردازد ،قرار داشت، اكنون به اختصار اين بحث را در حوزه متون دين اسلام مورد بررسي قرار مي دهيم ، كه آيا تكثر گرائي ديني به معني حق دانستن اديان در عرض همديگر مورد پذيرش اسلام مي تواند باشد، ويا اينكه اين مسآله بانصوص ديني اسلام در تعارض است. چنانچه ائمه هدا دستور داده است كه در مورد شبهات بايد به كتاب خدا مراجعه كنيم.

   صراط مستقيم ويا صراط هاي مستقيم

يكي از واژه هاي كه در قرآن كريم چندين بار استفاده شده است كلمه صراط است ،كه در بعض موارد با الف ولام( الصراط) ودر بعض موارد بدون آن( صراط) استفاده شده است ، بعض از طرفداران پلوراليسم ديني مثل آقاي سروش از بعض آيات كه صراط به صورت نكره آمده است خواسته است به نفع خود استفاده كنند . آقاي سروش در اين زمينه مي گويد: اين نكته بايد به گوش جان شنيد وتصوير ومنظر خودرا بايد عوض كرد وبه جاي آنكه جهان را واجد يك خط راست وصد ها خط كج وشكسته ببينيم ، بايد آن را مجموعه اي از خطوط راست ديد كه تطابق هاي باهم دارند . بعد ايشان به آياتي از قرآن كريم كه صراط در آن به صورت نكره آمده است، استشهاد نموده مي گويد: وآيا اينكه پيامبران را بر صراطي مستقيم (صراط مستقيم) يعني يكي از راه هاي راست نه تنها صراط مستقيم ( الصراط المستقيم) ميدا ند، به همين معني نيست. ايشان در اين بيان خود به آيات 3و4 سوره مباركه ياسين اشاره دارد ( انك لمن المرسلين، علي صراط مستقيم) كه اينجا صراط به صورت نكره آمده است كه دلالت دارد كه يك از راه هاي مستقيم در اختيار توست وديگر راه هاي مستقيم نيز وجود دارد كه ديگراديان وپيامبران بر آن قرار دارند.[62]

نقد بيان سروش:

1-                    اگر اين سخن كه نكره بودن لفظ (صراط) دليل بر وجود صراط هاي مستقيم ديگري در عرض راه پيامبر اسلام است ،بايد گفت كه در مورد خداوند نيز درآيه 56سوره هود اين تعبيرآمده است ( اني توكلت علي الله ربي وربكم مامن دابته الا هو آخذ بناصيتها ان ربي علي صراط مستقيم) . درحقيقت من بر خدا پروردگار خودم وشما توكل مي كنم هيچ جنبنده ي نيست مگر اينكه هستي او در دست خداست ، براستي پروردگار من بر راه راست است.

آيا نكره در اينجا هم دلالت بر وحدت دارد ومعني در اينجا هم چنين است كه خداوند هم بر يك صراط مستقيم است ودر مقابل صراط خداوند ، صراط هاي مستقيم ديگري هم هست؟ روشن است كه در مقابل خداوند شيطان وراه اوست وآيا همان طوري كه خداوند برصراط مستقيم است ، شيطان وطرفداران او هم بر صراط مستقيم اند؟! پس صرف نكره بودن (صراط) در بعض آيات ،دليل بر وجود صراط مستقيم ديگري در مقابل صراط خداوند وصراط پيامبر كه همان صراط خداوند وادامه صراط مستقيم ديگر پيامبران پيشين خود  مي باشد، نيست بلكه اين آيه را بايد در كنار سائرآيات قرآن كريم معني وتفسير كرد.

2-                    علاوه بر بيان قبل ، اين چنين نيست كه در خداي متعال در قرآن كريم در همه موارد تعبير صراط را به صورت نكره آورده باشد بلكه در آيات ديگر مثل آيه 118 صافات در باره پيامبران الهي حضرت موسي وهارون چنين آمده است( وهدينهما الصراط المستقيم) وهردو را به راه راست هدايت نموديم.

در مورد پيامبر اسلام در آيه 79 نمل آمده است( فتوكل علي الله انك علي الحق المبين) پس بر خدا توكل كن كه تو بر حق آشكار هستي.در اين آيه به صراحت به حقانيت پيامبر اسلام تاكيد شده است.[63]

 هم چنين در سوره مباركه حمد كلمه ( صراط مستقيم) به صورت معرفه است وتاكيد زياد بر آن شده است( اهدنا الصراط المستقيم) (صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم ولا الضالين).

يكي ازآيا ت ديگري كه در اين موضوع مورد بحث واقع شده است آيه شريفه 85 آل عمران است : ( ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخره من الخاسرين). هركسي دين جز دين اسلام اختيار كند از اومورد قبول نخواهد بود واينها در قيامت

 معني ومفهوم آيه واضح است وصراحت دارند كه تنها دين موردقبول خداوند دين اسلام است هر چند در باب مصداق آن ،بحث هاي است وهم چنين بعضي از متفكران تفسير ديگري براي آيه نموده اند واسلام را به معني تسليم بودن در مقابل خداوند گرفته اند، در هرصورت اين تفسير ضرري به مدعاي ما ندارد چرا كه اگر اسلام به معني تسليم محض بودن خدا باشد، مصداق كامل تسليم بودن در زمان حاضر پذيرش دين وشريعت پيامبر خاتم حضرت محمد (ص) است.

استاد شهيد مطهري در توضيح آيه شريفه مي فرمايند:( اگرگفته شود كه مراد از اسلام ، خصوص دين ما نيست بلكه منظور تسليم خدا شدن است ، پاسخ اين است كه البته اسلام همان تسليم است ودين اسلام همان دين تسليم است ،ولي حقيقت تسليم در هر زماني شكلي داشته است ودر اين زمان شكل آن ، همان دين گران مايه ي است كه به دست حضرت خاتم الانبيا ظهور يافته است وقهرا كلمه اسلام برآن منطبق مي گرددوبس.

به عبارت ديگرلازمه تسليم خدا شدن،پذيرفتن دستورات اوست وروشن است كه همواره به آخرين دستور خدابايدعمل كردوآخرين دستورخدا،همان چيزي است كه آخرين رسول آورده است.)[64]

يكي ديگر از آيات كه مربوط به بحث ماست آيه 333سوره توبه است ( هوالذي ارسل رسوله بالهدا ودين الحق ليظهره علي الدين كله).او خداي است كه رسولش را براي هدايت به دين حق فروفرستاد تا اين دين حق را بر همه اديان ديگر پيروز گرداند.

تعبير ( علي الدين كله) ثابت مي كند كه هرچه به نام دين خوانده مي شود( چه دين يهود وچه دين مسيحيت وچه اديان ديگر همه مغلوب اسلام بايد واقع شوند.

ازبررسي آيات ذكر شده وآيات ديگري ازقرآن كريم كه اعتقادات مسيحيت ويهوديت را، مانند تثليث ويا اينكه عيسي وعزير را فرزند خدا مي دانند ، رد مي كند وصاحبا چنين افكاري را كافر دانسته، مي توان چنين نتيجه گرفت كه قرآن كريم ، دين اسلام را يگانه دين حق دانسته همه اديان ديگر را باطل مي شمارد. وپيروان سائر اديان را به تبعيت از دين اسلام فرامي خواند وبا دعوت از همه انسانها به پذيرش دين اسلام ،ادعاي پلوراليستي (حقانيت) همه اديان را باطل مي شمارد.

پلوراليسم رفتاري

گفته شد كه يكي از انگيزه هاي اصلي قائلين به پلوراليسم ديني ، اصلاح رفتار مسيحيان انحصار گرا با پيروان سائر اديان بوده است وتلاش اينها براين بوده است كه با طرح نظريه تكثر گرائي ديني، پيروان تمام اديان را به زندگي مسالمت آميز اجتماعي در كنار هم فرا خوانند. وگفيتم كه طراحان اين نظريه در اين هدف خود تا حدودي موفق بوده اند. والبته رفتار نيك وانساني مسلمانان با پيروان سائر اديان مورد تايد دين اسلام است ودر متون ديني اسلام در موارد متعدد به برخورد مناسب ونيك با اقليت هاي ديني واحترام ورعايت حقوق آنها تاكيد شده است.

در آياتي از قرآن مجيد به صراحت، سياست كلي اسلام در باب رفتار با پيروان اديان ديگر بيان شده است:

(لاينهكم الله عن الذين لم يقتلوكم في الدين ولم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم وتقسطو اليهم، ان الله يحب المقسطين). ممتحنه8

خداوند شما را درباره كساني كه با شما درمذهب ودين مقاتله نمي كنندوشما را از وطن تان اخراج نمي كنند،باز نمي دارد كه باآنان به عدالت ونيكي رفتار نماييد چرا كه خداوند عدالت پيشه گان را دوست دارد.

در اين آيه شريفه به روشني نحوه برخورد مسلمانان با اقليت هاي ديني در شرائط صلح وهمزيستي مسالمت آميز بيان شده است. چنانچه در دنباله اين آيه شريفه، در آيه بعد به نحوه برخورد مسلمانان با كساني كه از راه غير صلح با مسلمانان وارد مي شوند اشاره مي شود:

(انما ينهكم الله عن الذين قتلكم في الدين واخرجوكم مي ديراكم وظهرو علي اخراجكم ، ان تولوهم ومن يتولهم فاولائك هم الظالمون ) آيه 9 ممتحنه

تنها كساني كه با شما عناد مي ورزند ومي جنگد وشما را از وطن تان اخراج كرده اند ويا در اين راه كمك كرده اند ، نبايد دوست بداريد ودوست داران آنان ستمگرانند.

هر چند در آيات ديگري از قرآن  كريم نيز به اين موضوع اشاره شده است اما سياست كلي اسلام در باره اقليت هاي ديني از اي دو آيه به خوبي استفاده مي شود ، اقليت هاي وپيروان سائر اديان تا زماني كه به حقوق مسلمانان تجاوز نكنند، در كشور اسلامي از امنيت وآذادي برخوردارند ومسلمانان وظيفه دارند با آنان به عدالت ونيكي رفتار كنند ولي اگر آنان بر ضد اسلام ومسلمانان دست به فعاليت بزنند، مسلمانان با يدبا آنها به مبارزه برخيزند.

در روايتي از پيامبراسلام(ص) نيز بر رعايت پيمان وعهدي كه ميان مسلمانان واهل كتاب بسته شده است تاكيد مي شود( من ظلم معاهدا وكلفه فوق طاقته فانا حجيجه يو القيامه).

كسي كه در حق معاهد( اهل كتابي كه با مسلمان پيمان بسته است) ستمي روا دارد، من در روز قيامت حامي آن كتابي خواهم بود ودشمن مسلمان ستمگر.

امام علي عليه السلام نيزبا توجه به آموزه هاي ديني اسلام در بخش از دستورالعمل اجرائي خود به مالك اشتر،والي آن حضرت در سرزمين مصر ،وي را به رعايت حق وحقوق مردم رعيت ترغيب نموده به او توصيه مي نمايد كه با تمام افراد رعيت خود اعم از هم كيشان وديگر كيشان ،رفتار توام با محبت وعدالت داشته باشد وچنين مي گويد: ( اشعر قلبك الرحمه للرعيته والمحبته لهم والطف بهم ولا تكونن عليهم سب ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان : اما اخ لك في الدين او نظير لك في الخلق).[65]

مهرباني با مردم را پوشش دل خود قرار بده وبا همه دوست ومهربان باش ،مبادا چون حيواني شكاري خوردن آنان را غنيمت بداني ،زيرا مردم دودسته اند ،دسته اي برادر ديني تو به حساب مي آيد ودسته ديگر همانند تو درآفرينش مي باشند.

اين فراز از نامه آن حضرت به صورت واضح انعكاس دهنده نحوه رفتار فرد مسلمان با ديگر مسلمان ويا حتي افراد خارج از دين اسلام مي باشد، كه بايد رفتار انساني واز روي عدالت ميان آنان حاكم باشد.

پلوراليسم نجات بخشي

يكي از وجوه پلوراليسم ديني ، پلوراليسم نجات بخشي است به اين معني كه نجات ورستگاري منحصر به پيروان دين خاص نيست بلكه پيروان اديان مختلف مي توانند با عمل به دين خود به نجات دست يابند. چنانچه گفته شد يكي از انگيزه هاي اصلي طراحان نظريه پلوراليسم ديني ، مبارزه با عقيده انحصار گرايانه پيروان دين مسيحيت بوده است، زيرا طبق اين عقيده آنها تنها كساني به نجات و رستگاري مي رسند كه اعتقاد به تجسد خدا در عيسي مسيح وحلول خدا دراو داشته باشند. وهم چنين اعتقاد به تصليب او داشته  وغسل تعميد يافته باشندو بقيه انسانها كه چنين اعئقادي را نداشته باشند نمي توانند به نجات وفلاح برسند.

نظريه پلوراليسم ديني در مبارزه با چنين نظريه انحصار گرايانه درباب نجات است كه پلوراليسم نجات بخشي را ارائه مي كنند ومي گويند كه پيروان تمام اديان مي توانندبا عمل به فرامين دين خود به نجات برسند ودر ادامه اين نظريه خود ، حقانيت تمام اديان را نتيجه مي گيرند.

اما از نظردين اسلام مساله نجات ورستگاري انسانها غير از مساله حقانيت اديان است.[66]

 اگر شخصي با علم وآگاهي واز روي عمد اعتقادات ديني را كه در عصرخود مكلف به ايمان آوردن به آن است،انكار نمايدوموفق به توبه هم نشود ، مستحق عذاب وعقوبت الهي است. اما در مقابل نجات منحصر به افرادي كه به دين حق گرويده اند وبرطبق آن عمل كرده اند نيست ،بلكه افرادي كه به دين حق دست رسي ندارند واگرتوانائي دارند بدون تقصير موفق به دست رسي به آن نشده اند مثل اطفال ،مردان وزنان كه در استضعاف فكري به سر مي برند اينها به جهت عدم اعتقاد شان به دين حق به جهنم نمي روند.

چنانچه خداوند در قرآن كريم به اين موضوع اشاره كرده است:( ان الذين توفهم الملئكه ظالمي انفسهم قالو فيم كنتم قالو كنا مستضعفين في الارض ،قالو الم تكن ارض الله واسعه فتهاجرو فيها ، فاولائك ماواهم جهنم وسائت مصيرا، الا المستضعفين من الرجال والنسا‌ والولدان لا يستطيعون حيله ولا يهتدون سبيلا، فاولائك عسي الله ان يعفو عنهم وكان الله عفوا غفورا).نسا 97-99

كسانيكه فرشتگان روح آنها گرفته اند در عين حالي كه به خويشتن ستم كرده بودند، به آنها گفته مي شود ، شما در چه حالي بوديد ، آنها گفتند ما در سرزمين خود تحت فشار ومستضعف بوديم ، فرشتگان به آنها مي گويند : مگر سرزمين خدوند پهناور نبود كه مهاجرت كنيد؟آنها جايگاه شان دوزخ است  وسرانجام بدي است. مگر آن دسته از مردان وزنان وكودكاني كه به راستي تحت فشار قرار گرفته اند ( وحقيقتا مستضعف بودند) نه چاره اي دارند ونه راهي براي نجات از( محيط آلوده به شرك وگناه) مي يابند، ممكن است خداوند چنين افرادي راخداوند مورد عفو وبخشش قرار دهند وخداوند  عفو كننده وآمرزنده است.

در آيات ديگر وهم چنين در رروايات به اين موضوع اشاره شده است كه از بررسي آنها چنين مي توان نتيجه گرفت كه در اسلام دائره نجات ورستگاري كسترده از دائره حقانيت است ورستگاري واهل نجات بودن در اسلام مجموعه افراد زير را مي تواند شامل شود:

1-                    پيروان هريك از انبيا الهي در هر عصري كه موظف بودند كه به آن پيامبر ايمان بياروند ، اينها در صورت ايمان وعمل صالح اهل نجات اند.

2-                    پيروان دين اسلام از عصر بعثت تا انقراض عالم در صورت ايمان وعمل صالح.

3-                    افرادي كه به هر دليلي در شناخت دين ومذهب قصور داشته اند وتقصير نورزيده اند ، مثل افرادي كه توانائي فكري نداشته اند ويا دين حق به آنها واصل نشده است.

در نتيجه مي توان گفت در باب مساله نجات ورستگاري ، اسلام قائل به كثرت راه ها نجات به معني كه گفته شد است وتنها كساني را كه از روي عمد وعناد بافهم ووصول دين به انكار آن مي پردازند، ازدائره نجات بيرون مي داند.   

 


 

[1] ماركس وبر، اخلاق پروستنتاني وروح سرمايه داري.

[2] تازه هاي انديشه4، پلوراليسم ، هادي صادقي ، چاپ اول 1377، ص 9

[3] محمدلگنهاوزن، اسلام وكثرت گرائي ديني ، مترجم : نرجس جواندل، چاپ 1379، ص 18

[4] ليمبو به اعتقاد مسيحيان مكاني است نظير برزخ كه پيامبران نظير حضرت موسي ونيز كودكاني كه غسل تعميد نشده اند درآن به سر مي برند، اين مكان فاقد لذت والم مي باشد.

[5] جان هيك، مباحث پلوراليسم ديني ، مترجم عبدالرحيم گواهي، ص 68

[6] مايكل پترسون وديگران، عقل واعتقاد ديني ص 408

[7] . John Hick

[8] . جان هيك، مباحث پلوراليسم ديني، ترجمه عبد الرحيم گواهي،ص 22

.[9] جان هيك،مباحث پلوراليسم ديني ،مترجم عبدالرحيم گواهي، ص 22.

[10].All faiths for one Race.(AFFOR)

.[11]  همان ص23

[12] . همان ص 25-26.

[13]  .سيد محمود نبويان، شمول گرائي، ص31.

[14] . جان هيك، همان،ص 31-32.

[15] - همان، 33.

[16] . نبويان شمول گرائي، ص33.

[17]  جان هيك، پلورالسيم ديني، مترجم عبد الرحيم گواهي،ص 35.

[18] . براي اطلاعات بيشتر مراجعه شود به كتاب تعدد قرائت ها، علامه مصباح يزدي، انتشارات موسسه امام خميني‹ره›.

[19] Exclusivism

[20] عقل واعتقاد ديني ص402

[21] تازه هاي انديشه4 ،پلوراليسم ، ص 39

[22] . همان.

[23] عقل واعتقاد ديني .ص 414-415.

[24] عقل واعتقاد ديني ص 403

[25]  تازه هاي انديشه4، پلوراليسم،ص 41.

[26] Inclusivism

[27] Karl Rahner

[28] .anonymous Christions.

[29] .عقل واعتقاد ديني ، ص 416-417.

[30] عقل واعتقاد ديني ص 416و تازه هاي انديشه 4 ص 45

[31]  همان.

[32] . حسن كامران،تكثر اديان در بوته نقد،ص 24.

[33] تازه هاي انديشه4ص75

[34] . تازه هاي انديشه4، پلوراليسم ديني ،ص75-76.

[35] Exclusivism

[36] عقل واعتقاد ديني ص402

[37] تازه هاي انديشه4 ،پلوراليسم ، ص 39

[38] عقل واعتقاد ديني ص 403

[39] Inclusivism

[40] عقل واعتقاد ديني ص 416و تازه هاي انديشه 4 ص 45

[41] تازه هاي انديشه4ص75

[42] Pluralism

[43] دكتر عبدالكريم سروش ، صراط هاي مستقيم .

 عقل واعتقاد ديني ص 397

[44] اسلام وكثرت گرائي ص 34

[45] كتاب نقد شماره 4ص334،مصاحبه استاد مصباح يزدي.

[46] علي رباني گلپايگاني، تحليل ونقد پلوراليسم ديني ص 23

[47] شهيد مرتضي مطهري ، عدل الهي ص 330

[48] كتاب نقد4 ص 335

[49]  جان هيك، فلسفه دين ، ص 245

[50] جان هيك پلوراليسم ديني ،مترجم عبدالرحيم گواهي.

[51]  همان

[52]  نقد ونظر شماره 4ص135

[53]  جان هيك فلسفه دين ، مترجم بهراد راد ص195

[54]  همان ص227-229

[55]  عبدالكريم سروش، مقاله صراط هاي مستقيم ص6

[56]  جان هيك ،فلسفه دين،ص 245

[57] صراط هاي مستقيم ص6-7

[58] مايكل پترسون وديگران : عقل واعتقادديني ص38-40

[59]  صراط هاي مستقيم ص33-34

[60]  نقد ونظرشماره 4 ص148

[61]  همان ص151

[62]  عبدالكريم سروش ، صراط هاي مستقيم ص27

[63]  نبويان سيد محمود، شمول گرائي ص181

[64] شهيدمطهري، مجموعه آثارج1ص277 

[65] نهج البلاغه نامه 53

[66]  نبويان ، شمول گرائي