ساختار
حکومت اسلامی از دیدگاه نهج البلاغه
سید ابراهیم
مصباح شهرستانی
اشاره
بحث حاضر، ساختار
حکومت اسلامی را از دیدگاه نهج البلاغه، مورد کنکاش
قرار داده است. در ابتدا به ادبیات موضوع از دیدگاه
دانش روز پرداخته شده است تا اطلاعات اجمالی در زمینه
ساختار سازمانها برای خواننده حاصل آید و آنگاه وجود
ساختار حکومت اسلامی اجمالاً اثبات شده است، سپس
ساختار حکومت حضرت علی (ع)، با توجه به نامهها و
سخنان ارزشمند آن امام در نهج البلاغه، تبیین شده و
مدلی در قالب نمودار و با توضیحات کافی، ارائه شده و
چنین نتیجهگیری شده است که برخی از اجزای ساختار
حکومت اسلامی الزامی و برخی دیگر تابع شرایط میباشد.
مقدمه
مدیریت، یکی از
علوم و فنون بسیار پیچیده، مهم و کاربردی است، مهمتر
از آن، اینکه این علم در عمل به تجربه درآید، میزان
اهمیت، آنجا به تصاعد میکشد که این تجربه در قالب
حکومت نمایان گردد، این تصاعد وقتی سرعت میگیرد که
حکومت در چارچوب آموزههای اسلامی متبلور شود و حکومت
اسلامی درست تحقق نمییابد مگر اینکه با تمامی ابعاد،
مورد تحقیق و پژوهش قرار گیرد. یکی از ابعاد شاخص
حکومت و هر سازمانی ساختار و نحوه تشکل آن است. نوشته
حاضر، ساختار حکومت اسلامی را پژوهش کرده است؛ بدین
ترتیب که ابتدا وجود حکومت اسلامی را در صدر اسلام
اثبات نموده وآنگاه از دیدگاه دانش روز، ساختار
سازمانها را بررسی کرده و الگوهای پنجگانه را بر شمرده
است و سپس ساختار حکومت اسلامی را به عنوان کلان
سازمان، از دیدگاه نهج البلاغه ـ که یکی از متون مهم
دینی است ـ، بررسی کرده و اثبات نموده است که حکومت
اسلامی دارای ساختاری متفاوت، جامع، منعطف و دارای خط
فرمانی است که از خدا شروع میشود و از امام، والی و
وزیران عبور کرده به کارمندان عملیاتی میرسد. این
ساختار دارای دو بخش ثابت و متغیر است.
کلیدواژهها:
حکومت اسلامی، ساختار، سازماندهی، سازمان و سلسله
مراتب اداری، کلیدواژههای بحث میباشند و در این
مقاله معانی ذیل از آنها منظور است:
حکومت اسلامی
کلان نظامی است
متشکل از خرده نظامها و سازمانها که بر پایههای
آموزههای دینی بنا میشود و به منظور رساندن جامعه
تحت فرمان خود به رشد، هدایت و تقرب به خداوند،
عهدهدار سرپرستی و مدیریت امور آن جامعه میگردد،
خواه آن جامعه در قالب یک و یا چندین کشور سامان یافته
باشد.
ساختار
عبارت از سيستم
روابطي است كه به طور غير رسمي شكل گرفته و به طور
رسمي تصويب شده است و حاكم بر فعاليتهاي افرادي است كه
براي كسب اهداف مشترك به هم وابستهاند.
سازماندهي
سازماندهي فرايندي
است كه طي آن تقسيم كار ميان افراد و گروههاي كاري و
هماهنگي ميان آنان، به منظور دست يابي به اهداف
سازمانی، صورت ميگيرد.
سازمان
سازمان، مجموعه
منسجم و متشكل از افرادي است كه جهت رسيدن به اهداف
خاصي تحت هدايت و رهبري يك نفر و يا گروهي به فعاليت
ميپردازد.
سلسله مراتب اداری
مقصود جریان و
توزیع قدرت از هرم سازمان تا پائینترین سطح سازمانی
میباشد که به این قدرت، اختیار و حق دستور نیز اطلاق
میگردد و مستلزم نظارت و کنترل میباشد.
نگاهی به ساختار سازمانی در ادبیات دانش روز
ساختار سازمان ـ چه
کلان و چه خردـ مباحث گسترده و پیچیدهای دارد که طرح
تمامی آنها در این نوشته مختصر نمیگنجد؛ ولی مطالب
ضروری برای روشنی بیشتر مطالب استنباط شده از نهج
البلاغه با توضیحات اندک، تقدیم میگردد.
مفهوم و ماهیت ساختار سازمانی
تعریف اجمالی از
ساختار، ارائه شد و برای توضیح بیشتر باید گفت: ساختار
سازمانی نتیجه سازماندهی است یعنی در اثر هماهنگی و
سازماندهی و تعیین پستها و مشاغل، واحدها و سطوح
سازمان و ویژگیهای آنها، ساختار سازمانی به وجود
میآید؛ بنابراین «مقصود از ساختار سازمانی، راه یا
شیوهای است که فعالیتهای سازمانی بصورت رسمی، تقسیم،
گروهبندی و هماهنگ میشوند. ساختار سازمانی روابط
نسبتاً پایداری را میان اجزای سازمان بر قرار میکند و
به این ترتیب به سازمان ثبات میدهد و به اعضا کمک
میکند تا با همکاری یکدیگر به هدفهای سازمانی برسند»
و یا به تعبیر سادهتر ساختار عبارتست از: «نقشه کلي و
استخوانبندي اصلي سازمان که نظام ارزشي مديريت سازمان
را تعيين ميکند.»
اهداف و تواناییهای ساختار
ساختار براي دسترسي
به اهداف و تواناييهاي زير ايجاد ميشود:
1.
دستیابی به اهداف سازمانی.
2.
وسیله ارائه کننده تصویر از نظام ارتباطی و مراکز
تصمیمگیری در سازمان.
3.
قانونمندی و ترسیم نظام درونی سازمان.
4.
فراهم آوردن مديريت مناسب.
5.
تطبيق سريع با تغييرات محيطی.
6.
اعمال نظارت و کنترل و ارزيابي.
7.
کاهش
اتلاف وقت و انرژي سازماني، (اعم از مادي و انساني).
8.
آشکار شدن نقاط ضعف و ناهنجاريها در مراحل اوليه اجرا.
9.
سهولت گسترش، توسعه، حذف و تعطيل هر يک از کارها يا
بخشها.
عناصر تشکیل دهنده
ساختار سازمانی از
پنج بخش و شش رکن تشکیل شده است که هر کدام در سطور
بعدی معرفی میگردد.
ارکان ساختار
تفاوت ارکان ساختار
سازمانی با بخشها در این است که ارکان سازمان پاسخ
پرسشهایی است که طرحریزان ساختار باید بدانها پاسخ
دهند، چنانچه بعد از ایجاد ساختار، کیفیت ساختار با آن
رکنها سنجش میگردد و اما بخشها همان قسمتهای اصلی
ساختار هستند که آن را به وجود میآورند، بنابراین
ارکان مربوط به کیفیت و بخشها، مربوط به کمیت ساختار
میباشند یا به تعبیر دیگر، ارکان جنبه نرمافزاری
ساختار را تشکیل میدهند و بخشها جنبه سختافزاری آن
را. اما اینکه چرا به جنبه نرمافزاری، رکن استعمال
شده است وجهی خاصی ندارد بلکه صرف اصطلاح است و ارکان
عبارتند از:
1.
تقسیم کار:
پاسخ این پرسش است که کارها را تا چه زمان باید تقسیم
کرد؟ و مقصود این است، به جای اینکه تمام کار بوسیله
یک نفر انجام شود، میبایست آن را به مراحل متعدد
تقسیم کرد و هر مرحله را به عهده فرد خاص گذاشت که در
این صورت یک نفر در بخش خاص یک کار و فعالیت متخصص
میشود نه در کل کار.
2.
گروهبندی کارها (تشکیل دوایر سازمانی):
پاسخ این سئوال است که ترکیب کارها باید بر چه اساسی
باشد؟ و منظور این است که پس از تقسیم کار، سازمان
باید مجموعهای از کارها را در یک گروه قرار دهد و سپس
گروهها را هماهنگ نماید.
3.
زنجیره فرمان:
پاسخ این پرسش است که افراد و گروه، گزارش کار خود را
به چه کسی بدهند؟ و مقصود یک خط ناگسسته از اختیارات
سازمانی است که از رأس هرم سازمان به پائینترین سطوح
کشیده میشود و به روشنی مشخص میشود که افراد در
برابر چه کسانی مسئول هستند و گزارش کار خود را باید
به چه کسانی بدهند.
4.
حیطه نظارت یا قلمرو کنترل:
پاسخ این سئوال است که یک مدیر چه تعداد کارمند را
(بصورت اثربخش و با بازده بالا) اداره یا سرپرستی
میکند؟ و مقصود تعداد افرادی هستند که بطور مستقیم
زیر نظر و کنترل یک فرد باشند.
5.
تمرکز و عدم تمرکز:
پاسخ این پرسش است که چه کسی یا کسانی حق تصمیمگیری
دارند؟ و بدین معناست که اگر مدیران ارشد، همه تصمیمها
را میگیرند و مدیران رده پایین فقط مجری دستور هستند
و بس، چنین سازمانی کاملاً متمرکز است و اگر بخشی از
تصمیمها به مدیران میانی و عملیاتی واگذار میگردد این
سازمان غیر متمرکز است؛ البته تمرکز و عدم تمرکز یک
چیز نسبی است و در یک پیوستاری جا میگیرد که در یک
طرف نهایت تمرکز و در طرف دیگر نهایت عدم تمرکز و مسطح
بودن فرض میشود. هرچه تمرکز بیشتر شود شیب هرم سازمان
یا قدرت در سازمان بیشتر میشود و هرچقدر تمرکز کمتر
گردد از این شیب کاسته میشود و سازمان رو به مسطح شدن
میگذارد.
6.
میزان رسمی بودن سازمان:
پاسخ این سئوال است که کدام دسته از قوانین و مقررات
راهنمای افراد است؟ و مراد درجه یا میزان استاندارد
بودن کارهای سازمان است؛ اگر فعالیتها از رسمیت زیادی
برخوردار باشند بدین معناست که افراد سازمان از خود
اختیار خیلی کمی دارند و فعالیتها را باید بر اساس
قوانین و مقررات تعیین شده ـ که زیاد هم هستند ـ انجام
بدهند که نتایج همانندی دارد، و اگر میزان رسمیت کمتر
باشد، افراد سازمان از آزادی عمل زیادتری برخوردارند و
بر اساس دانش و تجربه خود کارها را انجام میدهند.
بخشهای ساختار
گرچه نمیتوان برای
همه سازمانها نسخه واحدی پیچید؛ زیرا هر سازمانی
ساختار منحصر به فردی دارد؛ ولی در عین حال میتوان
برای اکثر آنها عناصر مشترکی در نظر گرفت. بنابراین
بطور کلی ساختار یک سازمان شامل پنج بخش زیر است:
1.
هسته
عملیاتی.
2.
مدیریت استراتژیک یا بخش راهبردی.
3.
مدیریت میانی.
4.
ستاد
تخصصی یا فنی.
5.
ستاد
خدماتی (پشتیبانی).
توضیح
هسته عملیاتی،
کارکنانی را در بر میگیرد که کار اصلی تولید یا ارائه
خدمات را انجام میدهند.
مدیریت استراتژیک،
تقریباً نقطه مقابل هسته عملیاتی و اجرایی سازمان است
که وظیفه تعیین اهداف کلی و راهبردی و مدیریت سازمان
به عهده آن است.
مدیریت میانی، نقطه
اتصال مدیران عالی سازمان به مدیران عملیاتی یا هسته
عملیاتی میباشد و وظیفه تبدیل فکر مدیران عالی را به
رویههای عملیاتی و نیز تبدیل نتایج عملکرد مدیریت
عملیاتی را به پیشفرضهایی برای حوزه مدیریت عالی به
عهده دارد.
ستاد تخصصی یا فنی،
در این حوزه تحلیلگرانی وجود دارند که تولید فکر
میکنند و کارهای دیگران از فکر آنان متأثر میشوند و
از این طریق سازمان را یاری میکنند.
ستاد پشتیبانی یا
خدماتی، سازمان در بسیاری از فعالیتهای اجرایی و اصلی
خود نیازمند فعالیتها و خدمات پشتیبانی است مانند
انتشارات، کتابخانه، واحد حسابداری، خوابگاه و...، که
اینگونه وظایف به عهده ستاد پشتیبانی است، پس این
ستاد یک ستاد تخصصی نمیباشد؛ ولی برخی به اشتباه
وظایفی چون مشاوره را به عهده آن میگذارند.
انواع ساختارهای سازمانی
ساختار سازمان، به
لحاظ نوع به ساختار ساده، ماشینی و وظیفهای، حرفهای،
فدرالی یا بخشی، ادهوکراسی و اعتقادی، تقسیم میشود که
هریک
را توضیح میدهیم.
ساختار ساده
این نوع، از دو بخش
اصلی حوزه مدیریت عالی و هسته عملیاتی تشکیل میشود.
برای سازمانهای کوچک، سازمانهای که در مرحله شکلگیری
هستند، سازمانهای که خواستار تمرکزند و سازمانهای که
دچار بحران هستند مناسب است.
به
نمودار روبهرو توجه نمائید:
ساختار
وظیفهای یا بوروکراسی
بوروکراسی ماشینی
برای سازمانهای دارای اندازه بزرگ و محیطهای ساده و با
ثبات و نیز در سازمانهایی که از نوعی تکنولوژی
استفاده میکنند که متشکل از کارهای تکراری و
استاندارد شده است، مناسب میباشد. این ساختار از پنج
بخش اصلی تشکیل شده است که در شکل زیر مشاهده میکنید.

ساختار
حرفهای
این ساختار برای
سازمانهای بزرگ با نوع تکنولوژی تکراری طراحی میشود.
در این ساخت حوزه میانی وجود ندارد و ستاد تخصصی بسیار
ضعیف است، به این دلیل که بدنه اصلی سیستم یعنی هسته
عملیاتی کاملاً حرفهای میباشد، همچنین این حرفهای
بودن نیاز به وجود مدیران میانی را در این ساختار از
بین میبرد. چهار بخش و شکل و شمایل این ساختار را در
نمودار ذیل میبینید.
ساختار فدرالی (عدم تمرکز فدرالی یا بخشی)
این ساختار برای
پاسخ به یک استراتژی که بر تنوع محصول یا خدمات تأکید
میکند و همچنین جایی که سازمانی بزرگ بوده و
تکنولوژیهای آن قابل بخش بخش شدن هستند و دارای محیط
ساده و با ثبات است، مناسب است. این ساختار به دلیل
وجود واحدهای خودگردان به مدیران میانی نیازی ندارد و
یکی از ویژگیهای این ساختار ترکیبی بودن آن از ساختار
ماشینی و حرفهای است که شمایل آن را در نمودار زیر
مشاهده میکنید.

ساختار ادهوکراسی
ادهوکراسی مستلزم
این است که بخش اعظم از کنترل مدیریت عالی واگذار شود.
زمانی مدیریت آن را برای سازمانش بر میگزیند که
استراتژی تنوع، تغییر و ریسک بالا را در پیش میگیرد و
یا موقعی که تکنولوژی سازمان، غیر تکراری است و محیطی
که با آن مواجه است پویا و پیچیده میباشد. مانند
ساختارهای فرهنگی. نوع این ساختار در نمودار ذیل به
نمایش درآمده است:

جمعبندی کلی
در یک جمعبندی کلی
میتوان چنین اظهار نمود که تمایلی که در رأس هرم
سازمان یعنی مدیریت استراتژیک جهت تمرکز و ایجاد
هماهنگی از راه سرپرستی مستقیم بدست میآید و ساختار
سازمانی را به سمت ساختارهای ساده هدایت میکند، حال
اگر تمایل بصورتی وجود داشته باشد که ستاد تخصصی به
فکر هماهنگ کردن سازمان از طریق استانداردهای کار، آن
هم بخصوص استانداردهای فرآیند انجام کار باشد، سازمان
را به سمت دیوانسالاری یا ساختار ماشینی هدایت خواهد
کرد. اگر سازمان به گونهای طراحی شود که نیروهای
حرفهای از طریق هماهنگی استاندارد مهارت کار عمل
نمایند یعنی با افزایش مهارتهای خود استقلال بیشتری را
برای خود ایجاد نمایند، ساختار سازمانی را به سمت
ساختار حرفهای هدایت میکنند، و هنگامی که مدیران
میانی به فکر استقلال یافتن و اداره کردن واحدهای خود
و پدید آوردن همانندی فقط از راه استاندارد بازده کار
باشند، سازمان را به سمت ساختارهای عدم تمرکز فدرالی
هدایت خواهند کرد. در نهایت اگر کارکنان پشتیبانی
سازمان برای دخالت در امر تصمیمگیری و پدید آوردن
هماهنگی از طریق رویارویی استفاده نمایند، سازمان را
به سمت ساختارهای ادهوکراسی هدایت خواهند نمود. پس
میتوان بین نوع هماهنگی و نوع ساختار چنین رابطهای
را مطرح نمود.
نتیجه
تا به حال ماهیت
ساختار و مدلها و الگوهای آن را قدری فهمیدیم و برای
ساختار، پنج مدل مطرح کردیم که در شرایط متفاوت ایجاد
میشد، با ملاحظه این مباحث، سراغ کلمات حضرت علی (ع)
در نهج البلاغه میرویم تا ببینیم که ساختار حکومت
اسلامی به عنوان یک کلان سازمان از دیدگاه آن حضرت در
قالب مدلهای مطرح شده میگنجد یا اصلاً چیز متفاوتی
است و عناصر تشکیل دهنده ساختار حکومت اسلامی چه هستند
و نیز پرسشهای مانند اینکه سلسله مراتب و خط فرمان
چگونه شکل گرفته است، آیا ساختار حکومت به نظر ایشان،
متمرکز است یا غیر متمرکز و...، پاسخ داده خواهد شد،
إن شاء ا....
وجود
حکومت اسلامی و الزامیت آن
بحث از ساختار
حکومت اسلامی مبتنی بر اصل وجود حکومت اسلامی با
ساختار و شکل مخصوص در زمان نبوی و علوی میباشد؛ یعنی
وقتی سراغ متون دینی رفته در صدد استخراج ساختار حکومت
بر میآییم که اصل مذکور را پذیرفته باشیم و در غیر
این صورت خود را بینیاز از کاوش میانگاریم؛ آقای
صمصام الدین قوامی،
در این زمینه مقالهای ارائه نموده و در مجموع، چهار
دیدگاه را بر شمرده است؛ ولی خود اظهار نظر نمیکند که
کدام مطابق با واقع است. آن دیدگاهها عبارتند از:
1.
اسلام تشکیلات کاملی را معرفی و اعمال کرده است.
2.
اسلام اصلاً تشکیلات ارائه نداده است.
3.
اسلام تشکیلات بسیط ارائه داده و اعمال کرده است و
برای توسعه آن هم معیارهای جاویدان مقرر کرده است.
4.
اسلام تشکیلات دارد؛ ولی ما نمیدانیم و مجهول است و
هنوز شناخته نشده است و شاید بعداًٌ شناخته شود.
در میان اقوال نقل
شده، طرف نافیان حکومت، دلیلی ندارند؛ بلکه صرفاً ادعا
کردهاند که اسلام حکومت تشکیل نداده است، این ادعا
پایه و اساس، لازم دارد که اینجا فاقد آن است، و برخی
آنان از این ترسیدهاند که اگر بگویند پیامبر اسلام
(ص)، حکومت تشکیل داده است، پیامبر شبیه سیاست مداران
دیگر میشود که در صدد تبلیغ دین نبوده بلکه در صدد
تحکیم قدرت برآمده است؛ ولی غافل از اینکه تحقق دین
جهانی با تمامی ابعاد، بدون حکومت میسر نیست. گذشته از
آن تاریخ از مثبتان قوی حکومت اسلامی است؛ زیرا
تشکیلاتی که توسط پیامبر (ص) به وجود آمد و نیز
تشکیلات گسترده حضرت علی (ع)، جای انکار ندارد، بعد از
خواندن نوشته حاضر نیز کاملاً روشن میشود که حکومت
علوی به خوبی از سخنان و نامههای آن امام، قابل
استفاده و تبیین است و دارای ساختار مشخصی میباشد.
گروه مجهولگرایان،
ادعای مذاهب مختلف را بر حقانیت خود، دلیل بر این
گرفتهاند که اسلام هیچ کدام را نپذیرفته است و در
نتیجه ما ساختار اصلی حکومت اسلامی را نمیدانیم. در
پاسخ آنان باید گفت:
اولاً: حکومتی که
توسط پیامبر (ص) تشکیل شد، این دغدغه را باطل میکند.
ثانیاً: تعدد
قرائت، چیزی است که در مباحث معرفت شناسی مردود شمرده
شده است؛ زیرا داوری از بیرون است و کسی که میخواهد
حقیقت را بداند باید وارد گود شود و خود از نزدیک
بررسی نماید و حقیقت را کشف نماید و لازم است شما نیز
این زحمت را به خود بدهید و مذهب حق را کشف و ساختار
حکومت مورد آنان را ساختار حکومت اسلامی تلقی کنید.
ثالثاً: در نهایت
همه مذاهب موجود باطل نیستند و یکی از آنها حتماً حق
است و ما نمیتوانیم آن یکی را به بهانه دیگران رد
کنیم.
رابعاً: در مورد
خلافت حضرت علی (ع)، اتفاق نظر وجود دارد؛ منتها
شیعیان، خلافت او را تنصیبی و بلا فصل میدانند و
فِرَق اهل سنت، به عنوان خلیفه چهارم بدان معتقدند.
ایشان به تشکیل حکومت کمر همت گماشت و این ساختار،
برای همه حجیت دارد.
در مورد دو گروه
دیگر که بر بساطت و وسعت حکومت اسلامی اختلاف دارند،
باید گفت که تحقیق حاضر، در میان آنان داوری خواهد
کرد.
سئوالی دیگری که
مطرح است این است که آیا ساختار حکومت اسلامی ـ علوی،
در زمان ما الزامی است یا نه؟ این بحث بعداً مطرح
میشود و در آنجا خواهیم دید که ساختار حکومت اسلامی،
از دو بخش ثوابت و متغیرات، تشکیل شده که نسبت به
ثوابت، الزامی است که اگر یک جزء از آن کم شود،
اسلامیت حکومت خدشهدار میشود. اما نسبت به متغیرات،
ساختار حکومت اسلامی بر اساس شرایط و اقتضائات روز شکل
میگیرد.
ساختار حکومت اسلامی
در این بخش که بخش
اصلی مقاله حاضر است، سعی بر این است که ساختار حکومت
اسلامی را از بیانات، نامهها و کلمات قصار حضرت علی
(ع) در نهج البلاغه، استنباط و استخراج نماییم. مطالب
ذیل بعد از مطالعه تفصیلی یک دور، متن این کتاب شریف و
استخراج مستندات از آن، به شکل و شمایل ذیل در آمده
است که ملاحظه میفرمایید.
1.
عناصر تشکیل دهنده
در مورد بخشهای
اصلی ساختار حکومت اسلامی، حضرت امیر (ع) فقط در نامه
مالک اشتر (نامه 53)، سخن گفته است؛ اما در مورد ارکان
ساختار، مانند تمرکز و عدم تمرکز و سلسله مراتب،
میتوان از خطبهها و نامههای دیگر نیز استفاده نمود.
در سطور آتی در ابتدا بخشهای اصلی ساختار حکومت اسلامی
را از نامه مالک اشتر مورد بررسی قرار میدهیم و سپس
به تبیین ارکان ساختار، خواهیم پرداخت.
بخشهای اصلی (کلان)
بر اساس بیان امیر
مؤمنان (ع)، ساختار حکومت اسلامی از ده (10) بخش اصلی
تشکیل شده است که آنها بر مبنای اولویت به گونه ذیل
هستند:
1.
رأس
هرم حکومت اسلامی، خداوند متعال عز اسمه میباشد که
همه چیز به او باز میگردد.
2.
مقام
امامت و رهبری امت، در مرحله بعد قرار دارد.
3.
والیان که توسط رهبر نصب و عزل میشوند.
4.
ارتش
و لشکریان اسلام.
5.
دبیران و منشیان عمومی و خصوصی (اطلاعات و ارتباطات).
6.
بخش
قضا یا قاضیان.
7.
عاملان یا قوه مجریه.
8.
مالیات دهندگان (جزیه دهندگان و خراج دهندگان).
9.
تاجران و صنعتگران یا بخش تجارت و صنعت.
10.
محرومان.
توضیح
بودن خداوند متعال
در رأس هرم قدرت و در مرتبه پائینتر امام و رهبر
جامعه و در مرتبه سوم والیان و کارگزاران کل و در درجه
چهارم کارگزاران جزء را میتوان از عبارات ذیل به دست
آورد که حضرت در صدر نامه میفرماید:
«هَذَا مَا أَمَرَ
بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيٌّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ
مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ
إِلَيْهِ حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ
اين فرمانى است از بنده خدا على امير مؤمنان به مالك
اشتر پسر حارث، در پيمانى كه با او مىبندد و او را
والى مصر قرار مىدهد»
حضرت خود را به
عنوان امیر مؤمنان، بنده و فرمانبردار خداوند معرفی
میکند و خود نیز به نوبه خود مالک را به اداره امور
شهر مصر نصب میکند. از این روشنتر عبارت ذیل است که
میفرماید:
فَإِنَّكَ
فَوْقَهُمْ وَ وَالِي الْأَمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ وَ
اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاكَ
چرا كه تو از نظر قدرت برتر از آنانى، و آن كه بر تو
ولايت دارد بالاتر از تو مىباشد، و خداوند برتر از آن
كسى كه تو را والى مصر نموده
است.
این عبارت نسبت به
فراز پیشین، علاوه بر روشنی، چیزی اضافه دارد و آن
اینکه مقام بعد از والی را نیز تعیین میکند که همان
رعیت هستند و آنان بر هفت بخش دیگر تقسیم میشوند.
اما هفت بخش دیگر
از عبارت آتی به خوبی قابل استفاده است:
«وَ اعْلَمْ أَنَّ
الرَّعِيَّةَ طَبَقَاتٌ لَا يَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلَّا
بِبَعْضٍ وَ لَا غِنَى بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْضٍ
فَمِنْهَا جُنُودُ اللَّهِ وَ مِنْهَا كُتَّابُ
الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ وَ مِنْهَا قُضَاةُ
الْعَدْلِ وَ مِنْهَا عُمَّالُ الْإِنْصَافِ وَ
الرِّفْقِ وَ مِنْهَا أَهْلُ الْجِزْيَةِ وَ
الْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَ مُسْلِمَةِ
النَّاسِ وَ مِنْهَا التُّجَّارُ وَ أَهْلُ
الصِّنَاعَاتِ وَ مِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ
ذَوِي الْحَاجَةِ وَ الْمَسْكَنَةِ وَ كُلٌّ قَدْ
سَمَّى اللَّهُ لَهُ سَهْمَهُ وَ وَضَعَ عَلَى حَدِّهِ
فَرِيضَةً فِي كِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ (
صلىاللهعليهوآلهوسلم )عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا
مَحْفُوظاً
آگاه باش كه مردم مملكت گروههاى مختلفند كه هر گروه جز
به گروه ديگر اصلاح نمىشود، و با داشتن گروهى از گروه
ديگر بىنيازى نيست. برخی اينان عبارتند از ارتش حق، و
نويسندگان عمومى و خصوصى، و قاضيان عدل، و مأموران
انصاف و مدارا و اهل جزيه و ماليات از غير مسلمان و
مسلمان، و تاجران و صنعتگران، و طبقه پايين از
نيازمندان و افتادگان. خداوند سهم هر يك از اين طبقات
را مقرر فرموده، و در كتابش يا سنّت پيامبرش صلّى
اللّه عليه و آله عهدى محفوظ را بر حدّ و اندازه واجب
آن نزد ما قرار داده است»
یادآوری 1
در ظاهر، منظور از
کُتاب (نویسندگان)، همان منشی یا دبیر است؛ ولی با
توضیحاتی که حضرت بعداًٌ در این مورد میدهد، چنین
استفاده میشود که مفهوم «کُتاب»، فراتر از نویسندگان
است؛ بلکه در حقیقت مقصود حضرت، بخش اطلاعات و
ارتباطات است که رسائل و نامهها جزء آن است؛ زیرا در
سفارش کاتبان به مالک اشتر، به اطلاعات سری اشاره
میرود که افراد صالح و متخلق به اخلاق انسانی و
اسلامی را میطلبد تا عهدهدار این مسئولیت بشوند
و اینکه آنان باید در تمامی امور حضور داشته باشند تا
والی از تمامی آن امور مطلع باشد.
از سوی دیگر اشاره میشود که کاتبان حلقه وصل و
ارتباطی میان والی و سائر کارگزاران هستند و قراردادها
را نیز آنان میبندند.
یادآوری 2
این سئوال مطرح
میشود که این بخشها قابل کم و زیاد شدن است یا نه؟
یعنی منعطف است یا غیر منعطف؟ اگر قابل زیاد شدن
نباشد، برخی چیزها مانند آموزش و پرورش در نامه 53 و
نیز در سائر بیانات حضرت در نهج البلاغه، به صورت روشن
بیان نشده است؛ پس آیا آن چیزها از جمله حکومت اسلامی
به شمار نمیروند؟ در پاسخ باید گفت که این ساختار
منعطف است؛ زیرا اولاً همه سخنان حضرت امیر (ع) در نهج
البلاغه نیامده است و ثانیاً همین نامه 53 نیز این
ساختار را منعطف دانسته است، اما چگونه، در مباحث آتی
أن شاء ا...، به این مسأله پرداخته خواهد شد.
ارکان ساختار حکومت اسلامی
در گذشته بیان شد
که ارکان ساختار یک سازمان عبارتند از: تقسیم کار،
گروهبندی کارها، زنجیره فرمان، حیطه نظارت و کنترل،
تمرکز و عدم تمرکز و میزان رسمی بودن. حال ببینیم از
این شش امر، کدام میتواند در ساختار حکومت اسلامی
مطرح باشد و به عنوان یک ویژگی مهم بشمار آید.
تقسیم کار در
ابتدای تولد، در کارگاههای تولیدی، پدید آمد که یک کار
را تقسیم کردند و توسط چند نفر انجام دادند و سپس به
سازمانهای بزرگتر سرایت کرد و متخصصان فن برای آن،
محاسن و معایبی بر شمردند؛ پس تقسیم کار اصولاً مال
سازمانهای تولیدی و خدماتی است و در کلان سازمانی
مانند حکومت اسلامی جایگاهی ندارد.
گروهبندی کارها، در
نامه 53 نهج البلاغه صورت گرفته است؛ یعنی حضرت طبقات
اجتماعی را بر اساس گروههای کاری، مرزبندی کرده است؛
مانند قاضیان، مالیات دهندگان، ارتش و....
حیطه نظارت و
کنترل، از معین شدن تمرکز و عدم تمرکز تا حدی مشخص
میشود؛ زیرا تمرکز ساختاری باعث میشود که حیطه نظارت
رهبر خیلی زیاد باشد و به ترتیب حوزه کنترل مدیران رده
پائین کمتر گردد و بر عکس در صورت عدم تمرکز به همان
میزان، حیطه کنترل مدیران سطوح پائین زیادتر میشود.
بنابراین رکنهای
مهم و قابل بحث مسأله زنجیره فرمان، تمرکز و عدم تمرکز
و رسمی بودن میباشند که مختصراً بدانها اشاره میشود:
زنجیره فرمان یا سلسله مراتب اداری
همانگونه که قبلاً
اشاره شد، زنجیره فرمان در حکومت اسلامی از دیدگاه
حضرت علی (ع)، چنین ترسیم میگردد:
1.
خداوند متعال که در رأس هرم قدرت و اختیار قرار دارد و
همه چیز از او نشأت میگیرد.
2.
امام
و رهبر که در رتبه بعد از خداوند سرپرستی تمامی جامعه
اسلامی را به عهده دارد.
3.
والیان و فرمانداران که توسط امام انتخاب و به اداره
شهری از شهرهای اسلامی منصوب میگردند.
4.
وزیران و کارگزاران؛ این افراد در پایخت به وسیله امام
و در شهرها به وسیله والیان انتخاب و به کار گماشته
میشوند.
5.
در
نهایت، این خط فرمان، منتهی میشود به کارمندان
عملیاتی و اجرایی.
همه اجزای این
سلسله و زنجیره یکجا مورد تصریح حضرت قرار نگرفتهاند؛
بلکه از قرار دادن چند عبارت در کنار هم این خط فرمان
به دست میآید؛ سه جزء اول آن، از این فرمایش ذیل، به
روشنی قابل فهم است که حضرت میفرماید: «
فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِي الْأَمْرِ عَلَيْكَ
فَوْقَكَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاكَ
چرا كه تو از نظر قدرت برتر از آنانى [رعیت]، و آن كه
بر تو ولايت دارد بالاتر از تو مىباشد، و خداوند برتر
از آن كسى میباشد كه تو را والى مصر نموده
است».
جزء چهارم یعنی
وزیران و کارگزاران، از عبارات دیگری که در جاهای
مختلف نامه ذکر شده است، به خوبی استفاده میشود؛
مانند اینکه حضرت به مالک اشتر، امر می کند که از
مردمی که در دستگاه ظلم، سهمی نداشتهاند، برای خود
وزیر انتخاب نماید: «...
فَاتَّخِذْ
أُولَئِكَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِكَ وَ حَفَلَاتِك؛
...مخصوصا در خلوات و مجالست چنين اشخاص را يارگير».
جزء پنجم (کارمندان
عملیاتی)، از سخنانی مانند این گفته حضرت قابل استفاده
است که به دو نفر از فرماندهان لشکر خویش نسبت به
فرمانده کلی مالک اشتر، میفرماید: «وَ
قَدْ أَمَّرْتُ عَلَيْكُمَا وَ عَلَى مَنْ فِي
حَيِّزِكُمَا مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ
فَاسْمَعَا لَهُ وَ أَطِيعَا وَ اجْعَلَاهُ دِرْعاً وَ
مِجَنّاً.
مالك بن حارث اشتر را بر شما دو نفر و كسانى كه تحت
فرمان شما هستند فرمانروا كردم، دستورش را بشنويد و از
او اطاعت كنيد، و او را زره و سپر خويش قرار دهيد»
روشن است که آن دو
نفر فرمانده از نیروهای عملیاتی بودند که در حکومت
امام علی (ع)، مشغول خدمت بودند.
ملاحظه میشود که
زنجیره مذکور طولی ـ عمودی و غیر مسطح میباشد؛ ولی در
سه جا، به لحاظ عرض نیز گسترش پیدا کرده و مسطح
میگردد؛ یکی در مقام والیان و دیگری در رده وزیران و
سومی در سطح کارمندان عملیاتی؛ زیرا چنانکه میدانیم
مالک اشتر یکی از والیانی است که توسط رهبری جامعه
(حضرت علی (ع))، انتخاب شده است و در شهرهای دیگر نیز
در عرض ایشان والیانی برگزیده و گسیل شده بودند که در
خود نهج البلاغه مذکور است و نیز هر والی در قملرو خود
مجبور است وزیرانی (کارگزاران) ـ چنانچه خود حضرت بدان
تصریح کرده است
ـ در پستهای مختلف دولتی منصوب نماید و نسبت به
نیروهای عملیاتی نیز معین است ناچاراً نیروهای فراوانی
در عرض هم مشغول به خدمت باشند، چنانکه از نامه حضرت
نیز پیداست که به دو نفر فرمانده لشکر، نسبت به مالک،
نامه مینویسد و یا در جای دیگر به تمامی فرماندهان
لشکر دستور اطاعت از امیران آنها را صادر میفرماید،
پس در این موارد زنجیره فرمان، در عین حال که طولی است
به لحاظ عرضی هم گسترش مییابد و مانند دو جزء اول
نیست که نسبت به خداوند توحید مطلق حاکم است و نسبت به
امام نیز فقط یک نفر میتواند عهدهدار این پست باشد و
دو نفر در عرض هم مجاز نیستند ادعای رهبری نمایند.
یادآوری
در برخی موارد
حکومت اسلامی اموری را به مردم واگذار میکند تا آنان
تصمیم بگیرند مانند پذیرش امام و رهبر و پیروی که شرط
مهم تحقق حکومت اسلامی است و رهبر نیز در برابر مشکلات
مردم پاسخگو میباشد؛
این تصمیم، گرچه مانند اجزای خط فرمان در اداره حکومت،
رسمیت ندارد؛ ولی نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ لذا در
نمودار خط فرمان، بصورت خط چین آورده شده است؛ البته
این امر مشتبه نشود که مردم در «اداره حکومت» رسمیت
ندارد و این بدان معنی نیست که آنان در حکومت اسلامی
جایگاهی نداشته باشند.

نمودار
زنجیره فرمان و سلسله مراتب اداری حکومت اسلامی
تمرکز و عدم تمرکز ساختار حکومت اسلامی
از خیلی از عبارات
حضرت، استنباط میگردد که مدیریت و ساختار حکومت
اسلامی، متمرکز است مانند جملات ذیل:
«إِنَّهُ لَيْسَ
عَلَى الْإِمَامِ إِلَّا مَا حُمِّلَ مِنْ أَمْرِ
رَبِّه الْإِبْلَاغُ فِي الْمَوْعِظَةِ وَ
الِاجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ وَ الْإِحْيَاءُ
لِلسُّنَّةِ وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى
مُسْتَحِقِّيهَا وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى
أَهْلِهَا.
همانا نيست بر امام جز قيام به آنچه پروردگارش به عهده
او نهاده: ابلاغ پند، كوشش در پند و اندرز دادن، و
احياى سنّت، و برپايى حد و حدود براى مستحقان و
سزاواران و رساندن سهم و نصيب از بيت المال به اهل آن
و شايستگانش».
از ظاهر این سخن،
چنین بر میآید که اختیار و حق دستور فقط مال خداند
است و حتی امام نیز از خود اختیاری ندارد.
حضرت به عامل
آذربایجان مینویسد:
«وَ أَنْتَ
مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ لَيْسَ لَكَ أَنْ
تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّةٍ وَ لَا تُخَاطِرَ إِلَّا
بِوَثِيقَةٍ وَ فِي يَدَيْكَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ
عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى
تُسَلِّمَهُ إِلَيَّ
تو نسبت به آن نزد ما فوقت مسئول هستى. نيست براى تو
كه هر چه خواهى با رعيت بكنى و دست به كار بزرگى زنى
مگر به دستور. آنچه در دست توست مالى است از اموال خدا
و تو از خزانهداران آن هستى تا آن را به دست من
برسانى».
وقتی معقل بن قیس
ریاحی را بهمراه سه هزار لشکر به شام میفرستد،
میفرماید: وقتی با دشمن روبهرو میشوی، بدون دستور
من حرکتی انجام نده،
و یا در مواردی که برخی فرماندهانش کارهای خلاف دین
انجام داده بودند به آنان به این مضمون نامه مینویسد
که اگر این خبر صحت داشته باشد که شما آن کارها را
انجام داده باشید، خدا را خشمگین کردهاید و امام خود
را معصیت نمودهاید و امانت ـ که همان مسئولیت حکومتی
باشد ـ را ضایع کردهاید.
قبلاً نیز اشاره شد که در فرمان فرماندهی مالک، به دو
نفر از فرماندهان لشکر، آن حضرت، امیر قرار دادن مالک
را به خودش نسبت میدهد.
به قثم، فرماندار مکه دستور میدهد ک مطیع امامش باشد.
به حارث همدانی مینویسد که در همه امورت مطیع خداوند
باش.
به عبد الله بن عباس که در مشاوره خلاف نظر حضرت رأی
داده بود، فرمود: «بر تو است كه نظرت را به من بگويى و
اگر نپذيرفتم از من اطاعت كنى».
از طرفی دیگر، حضرت
به واليان و حكمراناني كه براي بلاد اسلامي تعيين مي
فرمودند اختيارات تام و كاملي اعطا ميكرد و خود بر
كار آنان نظارت مينمود. چنانكه در منشور مديريتي خويش
خطاب به مالك اشتر، اختيارات زير را به وي تفويض
مينمايد: تعيين وزیران، مشاوران، تشكيل مجالس مشورتي،
ايجاد و تجهيز ارتش، ترسيم سياستهای خارجي در هنگام
جنگ و صلح، حفظ امنيت داخلي، تشكيل قوّه مقنّنه،
بهرهبرداري از منابع انسانی و مالي آن سرزمين و
بالاخره آبادانی کشور و رشد و هدایت مردم آنجا.
دو برخورد به ظاهر
متفاوت حضرت، چگونه قابل جمع است؟ در پاسخ میگوییم:
همانگونه که از متون نامهها و بیانات حضرت به دست
میآید، ساختار حکومت اسلامی نسبت به اموری مانند
احکام دینی اولی، احکام حکومتی و امور نظامی و جنگی،
متمرکز است؛ یعنی در مورد احکام دینی اولی حق دستور و
تصمیم فقط از آن خداوند متعال است و حتی امام و رهبر
از خود اختیاری ندارد و نسبت به احکام حکومتی حق دستور
و تصمیم فقط از آن امام است و کسی دیگر حق چنین تصمیمی
را ندارد مگر در حد مشاوره غیر الزامی؛ اما در اموری
مانند تعیین مسئولان اعم از وزیران، قاضیان، کارمندان،
و نحوه اجرای دستورات خدا و امام، والیان حق دستور و
تصمیم دارند، چنانچه وزیران و...، نیز در حد خود و با
تفویض اختیارات به آنان از طرف والیان، حق تصمیم پیدا
میکنند. پس نتیجه میگیریم که حکومت اسلامی هم متمرکز
است و هم غیر متمرکز؛ متمرکز است نسبت به برخی امور و
غیر متمرکز است نسبت به برخی دیگر.
میزان رسمیت در حکومت اسلامی
گفتیم رسمیت بدین
معناست که مسئولان تا چه حد بر اساس قوانین و مقررات
از پیش تعیین شده حرکت نمایند و تا چه حد از خود،
اختیار اخذ تصمیم داشته باشند؛ از بیانات و نامههای
حضرت علی (ع)، استفاده میشود که میزان رسمیت مانند
تمرکز و عدم تمرکز، بستگی دارد که با چه چیزی سنجیده
شود. توضیح اینکه نسبت به عمل و اجرای قوانین و مقررات
دین اسلام کاملاً حکومت از میزان رسمیت بالا برخوردار
است؛ مثلاً حضرت به حارث همدانی میفرماید: «وَ
تَمَسَّكْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَ اسْتَنْصِحْهُ وَ
أَحِلَّ حَلَالَهُ وَ حَرِّمْ حَرَامَهُ وَ صَدِّقْ
بِمَا سَلَفَ مِنَ الْحَقِّ،
به ريسمان قرآن چنگ بزن و از قرآن نصيحت بپذير، حلالش
را حلال و حرامش را حرام بدان، و آنچه را كه پيشينيان
بر اساس حق آوردهاند تصديق كن». به مردم مصر نیز
دستور میدهد که از مالک اشتر در اموری که مطابق حق
هستند اطاعت کنند؛
یعنی اینکه مالک باید بر اساس احکام اسلام عمل نماید و
الا ملت نباید مطیع او باشند. به یکی از عاملان که به
آن حضرت پشت کرده و بیت المال را خورده بود، در ضمن
بیانات طولانیای مینویسد: «وَ
وَ اللَّهِ لَوْ أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ
فَعَلَا مِثْلَ الَّذِي فَعَلْتَ مَا كَانَتْ لَهُمَا
عِنْدِي هَوَادَةٌ وَ لَا ظَفِرَا مِنِّي بِإِرَادَةٍ
حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُمَا وَ أُزِيحَ
الْبَاطِلَ عَنْ مَظْلَمَتِهِمَا،
قسم به پروردگار اگر حسن و حسين اين كارى را كه تو
انجام دادهاى كرده بودند، با آنها صلح و آشتى
نمىكردم و نمىگذاشتم كه به آرزويشان برسند تا اين كه
حق را از آنها بگيرم و باطلى را كه به ظلم ايشان به
وجود آمده از بين ببرم».
اما نسبت به اموری
که احکام الهی را دگرگون نمیسازد و برای گذران زندگی
مردم و چرخش حکومت اسلامی لازم است، حکومت اسلامی
رسمیت آنچنان ندارد؛ مثلاً امام علی (ع)، به مسئولان
مالیات و خراج، سفارش میکند که با مردم از در انصاف
وارد شوند و نیازهای آنان را برآورده سازند؛ ولی کم و
کیف این عمل را به خود آنان واگذار مینماید: «فَأَنْصِفُوا
النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ اصْبِرُوا
لِحَوَائِجِهِمْ فَإِنَّكُمْ خُزَّانُ الرَّعِيَّةِ وَ
وُكَلَاءُ الْأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّةِ وَ
لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لَا
تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ،
پس با مردم از در دادگرى و مهر در آييد. در برآوردن
نيازهاى ايشان بردبارى نماييد. زيرا شما گنجوران رعيّت
و پشتيبانان امّت، و نمايندگان پيشوايان هستيد»
پس نتیجه این شد که
حکومت اسلامی بر اساس بیانات حضرت علی (ع)، نسبت به
احکام دینی اولی و حکومتی کاملاًٌ رسمی و نسبت به امور
دیگر که موجب تغییر در احکام الهی نشوند، از رسمیت
خیلی کمی برخوردار است؛ البته در حد سفارشهای اخلاقی
این جا نیز دستورات تعیین شده از طرف رهبر، وجود دارد
که کلی بوده و تعیین جزئیات نمیکند.
2.
نوع
و الکوی ساختار
حکومت اسلامی
الگو و نوع ساختار
حکومت اسلامی را به عنوان یک کلان سازمان، میتوان از
نامههای امام علی (ع)، به والیانش و نیز با نگاهی به
وجود واقعی حکومت آن حضرت در آن زمان، ترسیم نمود؛ آن
حضرت پایتخت و مرکز حکومت اسلامی (کوفه) را خود بطور
مستقیم اداره میکرد و شهرهای دیگر را بوسیله والیان و
فرمانداران خویش سامان میبخشید. همانگونه که قبلاً
بیان شد حکومت اسلامی از نگاه حضرت از اجزایی تشکیل
میشود، ما آن اجزا را بر اساس زنجیره فرمان، تمرکز و
عدم تمرکز و تفاوت اداره پایتخت با شهرهای دیگر، در
نمودار ذیل به نمایش گذاشتهایم که به عنوان الگوی
حکومت اسلامی به شمار میرود:

توضیح نمودار
فلشهای که از بالا
به پائین کشیده شدهاند دارای معانی ذیل هستند:
1.
نشان
دهنده رابطه ما فوق و زیردست میباشد که نوک فلش
بیانگر زیردست است.
2.
مقام
بالاتر اختیار نصب مقام پائینتر خود را به مسئولیت و
پست مورد نظر دارا میباشد.
3.
مقام
بالاتر حق نظارت و کنترل مقام پائینتر را دارد.
4.
مقام
پائینتر باید گزارش کار خود را به مقام بالاتر بدهد.
5.
فلشهای سطوح پائینتر بیانگر کنترل و نظارت غیر مستقیم
مقام با واسطه بالاتر میباشند.
شکلهای که همسطح
همدیگر هستند بدین معناست که این مقامها نسبت بهم، حق
دستور، نظارت و کنترل و نصب به پست و مسئولیت را
ندارند و از نظر رتبه در یک سطح هستند.
قرار گرفتن پایتخت
بالاتر از والیان، بیانگر کنترل و اداره مستقیم آن
توسط خود رهبر و امام است.
خط محیط بر کل
ساختار که از رأس راهبردی نشأت میگیرد، بیانگر احاطه
مقام ربوبی خداوند متعال بر حکومت و جامعه اسلامی است؛
البته این احاطه جزئی از احاطه ربوبی بر کل ممکنات
میباشد.
سئوال
حالا سئوال این است
که این الگو با کدام از الگوهای سازمانی ـ ساده،
بوروکراسی، حرفهای، فدرالی و ادهوکراسی ـ مطابقت
دارد؟
اگر دقت کنیم این
ساختار با هیچ کدام از آن الگوها مطابقت ندارد؛ ولی
میتوان گفت: از آن جهت که هسته عملیاتی این ساختار،
به اجزای متعدد و همسان، تقسیم میشود، شبیه ساختار
فدرالی میباشد و ساختار فدرالی را در گذشته یادآور
شدیم که ترکیبی است از ساختار حرفهای و بوروکراسی؛
اما این مقدار شباهت است نه مطابقت.
3.
انعطاف و عدم
انعطاف ساختار حکومت اسلامی
این سئوال، توجه هر
کسی را بخود جلب میکند که آیا اجزای ساختار حکومت
اسلامی، به همان ده جزء مذکور منحصرند و یا قابل کم و
زیاد شدن میباشند؛ شاید گمان رود که سخنان امام علی
(ع) بر انحصار دلالت دارد، چه اینکه شاید تصور گردد که
حضرت در نامه مالک اشتر، در مقام بیان بوده است و شخص
حکیم در مقام بیان باید آنچه که در موضوع دخالت دارد
را بیان نماید؛ اما باید توجه داشت که متن نامه پنجاه
و سوم (مالک اشتر) در یک سطح، دلالت بر انعطاف دارد؛
گواینکه حضرت در آن قسمت تعداد اجزای ساختار را به
شرایط و واقعیتهای خارجی و نیازهای جامعه، وابسته
میسازد؛ زیرا در تقسیمبندی طبقات جامعه میفرماید: «وَ
اعْلَمْ أَنَّ الرَّعِيَّةَ طَبَقَاتٌ لَا يَصْلُحُ
بَعْضُهَا إِلَّا بِبَعْضٍ وَ لَا غِنَى بِبَعْضِهَا
عَنْ بَعْضٍ فَمِنْهَا جُنُودُ اللَّهِ وَ مِنْهَا
كُتَّابُ الْعَامَّةِ وَ الْخَاصَّةِ وَ مِنْهَا...،
آگاه باش، تحقیقاً ملت، دارای دستههای مختلف هستند که
برخی بدون دیگری قابل اصلاح نیستند و بعضی از بعضی
دیگر بینیاز نیستند؛ برخی آنها لشکریان و برخی دیگر
نویسندگان عامه و خاصه و برخی دیگر...»
مطرح کردن مسأله
نیازمندی جامعه به همدیگر، به ما میفهماند که اجزای
ساختار حکومت اسلامی تابعی است از نیاز جامعه و شرایط
موجود؛ به همین خاطر آن امام (ع)، بطور انحصاری
دستههای جامعه را بر نمیشمارد؛ بلکه با کلمه «منها»
که برای تبعیض و بیان جزء یک شی است، ساختار حکومت
اسلامی را بصورت منعطف قلمداد میکند. بنابراین ممکن
است روزی فرا رسد که جزئی مانند نیازمندان جامعه،
اصلاً در حکومت اسلامی یافت نشود و یا ممکن است شرایط،
اقتضا نماید ـ چنانکه امروزه چنین است ـ که اجزایی ـ
بخصوص در سطح مذکور (هسته عملیاتی)ـ اضافه گردد.
این مطلب نیز از
ساختار حکومت علوی (ع)، روشن است که والیان، در صورتی
جزء ساختار هستند که حکومت توسعه داشته باشد و شهرهای
مختلف در قلمرو حکومت اسلامی قرار گیرند و الا اگر
قلمرو حکومت کوچک باشد، در این صورت نیازی به والی
نیست و توسط خود رهبر اداره میشود. پس والیان نیز از
جمله اعضای منعطف حکومت اسلامی به شمار میروند.
در مقابل اجزای
منعطف و متغیر، حکومت اسلامی، دو جزء ثابت دارد که
اصلاً تغییر پذیر نیستند و آنها عبارتند از رأس
راهبردی (خداوند متعال) و امام و رهبر.
4.
اسلامیت ساختار
این سئوال نیز در
ذهن هر کسی ممکن است مطرح شود که چه ساختاری از حکومت
را میتوان، ساختار اسلامی نامید؟ از مباحث گذشته و
آتی، ویژگیهای اسلامی بودن روشن میشود؛ البته باید
توجه داشت که اولاً: مقصود ویژگیهایی هستند که وجود
آنها در هر حکومتی الزامی است؛ یعنی خصوصیاتی از
ساختار حکومت علوی، استفاده میشود که امروز بر جامعه
اسلامی، ضروری است که آنها را در ساختار حکومت، رعایت
نماید و در غیر این صورت از اسلامی بودن، خارج خواهد
شد.
ثانیاً: منظور
اسلامیت ساختار حکومت است نه اسلامیت حکومت با تمامی
ابعاد. اوصاف ساختار حکومت اسلامی را میتوان چنین
بیان کرد:
1.
دارای خط فرمان مخصوص باشد که قبلاً توضیح داده شد.
2.
دو
جزء رأس راهبردی و رهبری، تغییر ناپذیر، تلقی شود.
3.
خداوند (رأس راهبردی)، در تمامی اجزا، محیط، تلقی
گردد.
4.
رهبر
و امام و نیز والیان تنصیبی باشند نه انتخابی؛ یعنی
رهبر را خداوند و والیان را رهبر در مقام خود نصب
نماید.
5.
نسبت
به مقررات دینی و احکام حکومتی متمرکز باشد.
6.
نسبت
به قوانین و مقررات دینی رسمی باشد.
7.
مردم
به عنوان خدمت شوندگان نهایی دیده شوند و خواستشان،
شرط تحقق حکومت اسلامی.
8.
مدیران و حاکمانی در این ساختار، مشغول به خدمت
میشوند که دارای اوصافی ویژه باشند که برخی از آنها
بعداً ذکر میگردد.
9.
کیفیت انتخاب یا نصب
مدیران
گرچه این مسأله از
مباحث گذشته قدری روشن شده است؛ ولی برای فهم بیشتر
باید گفت: در ادارۀ حضرت علی (ع) مدیران با انتخابات
مردم انتخاب نمیشوند؛ بلکه همان گونه که خود حضرت از
طرف خداوند متعال که در رأس هرم قدرت قرار دارد، منصوب
شده است، آن حضرت نیز والیان شهرها را خود انتخاب و
منصوب میفرماید که به این موارد می شود:
1.
اصل
پایتخت توسط خود حضرت اداره می شود و نیازی به والی
ندارد و پایتخت حضرت شهر کوفه بود.
2.
شهرهای دوردست نیاز به فرماندار دارند که خود حضرت
آنان را با توجه به شایستگیهای آنان منصوب میفرمایند.
چنانچه این مطلب از این عبارت نامه 53 به دست میآید
که میفرماید: «يَا
مَالِكُ أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ
جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَك،
اى مالك، آنگاه (كه برگ و ساز سفر را تهيّه ديدى)
بدان كه من تو را بسوى شهرهائى فرستادم كه پيش از تو
دولتهائى دادرس، و پادشائى بيدادگر در آن حكومت
كردهاند». سرزمين مصر اشخاص بسيارى هم از قبيل موسى و
هم از قبيل فرعون بر سينه وسيع خويش ديده است.
3.
مدیران سطوح پایینتر از والیان، در پایتخت به طور
مستقیم توسط حضرت منصوب میشوند و در شهرهای دیگر توسط
فرماندار، به امر حضرت به گونه کلی، با مشورت نیکان و
بر پایی آزمونی، انتخاب می گردند، این مطلب که مدیران
شهرها توسط فرمانداران منصوب میشوند، از این عبارت
نامه استفاده میشود که حضرت امیر (ع) فرمود:
«إِنَّ شَرَّ
وُزَرَائِكَ مَنْ كَانَ لِلْأَشْرَارِ قَبْلَكَ
وَزِيراً... وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَيْرَ
الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ
نَفَاذِهِمْ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ مِثْلُ آصَارِهم...
أُولَئِكَ أَخَفُّ عَلَيْكَ مَئُونَةً وَ أَحْسَنُ
لَكَ مَعُونَة وَ أَحْنَى عَلَيْكَ عَطْفاً وَ أَقَلُّ
لِغَيْرِكَ إِلْفاً فَاتَّخِذْ أُولَئِكَ خَاصَّةً
لِخَلَوَاتِكَ وَ حَفَلَاتِك؛ اى مالك (هيچ ميدانى در
دستگاه حكومت تو كدام وزير دشمن جان، و بدخواه ملك تو
است اگر نميدانى بدان) بدترين وزيران تو آن وزيرى است
كه در دستگاه اشرار پيش از تو وزارت داشته... تو
ميتوانى از میان توده كسانى انتخاب كنى كه رأى و
نفوذشان همچون آنان، و گناهان و زشتكاريهاى مانند آنان
را مرتكب نشده، و ستمكار و گنهكاري را در ستم و گناهش
يارى ندادهاند (آنها خونخوار نيستند، و دامانشان
همچون دلشان از هر عيب و آكى پاك است) هم هزينه آنها
بر تو سبكتر، و هم ياريشان برايت نيكوتر و هم ميل و
مهربانيشان با تو بيشتر، و هم پيوند و الفتشان با غير
تو كمتر است، مخصوصاً در خلوات و مجالست چنين اشخاص را
يارگير».
10.
شرایط احراز مدیران
حضرت علي (ع) در
انتخاب مديران برجسته و عالي، حساسيت فوقالعادهاي
از خود نشان ميداد و برای آنان ویژگیهای بر شمرده و
برای نصب آنان در مقامی، شرایطی را بیان کرده است.
از سخنان و
نامههای حضرت این مسأله کاملاً مشهود است. در اینجا
ما به شرایط و ویژگیهای مذکور در عهدنامه مالک اشتر،
بسنده میکنیم که ذیلاً به آنها اشاره می شود:
1.
تقوای الهی: «أَمَرَهُ
بِتَقْوَى اللَّهِ؛
او (مالک) را بتقوای و ترس خداوند دستور میدهد».
2.
برگزیدن و ترجیح دادن اطاعت خدا بر همۀ امور: «وَ
إِيْثَارِ طَاعَتِه؛
به برگزیدن طاعت خداوند دستور میدهد»؛ جملۀ ایثار
طاعته مطلق است و هر چیزی را شامل می شود.
3.
پیروی از واجبات و مستحبات در قرآن کریم: «وَ
اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ مِنْ
فَرَائِضِهِ وَ سُنَنه».
4.
ضایع
نکردن احکام قرآن: «وَ
لَا يَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا؛
و كسى گرفتار شقاوت و بدبختى نمىگردد مگر به انكار و
ضايع كردن آنها (فرایض و سنن)».
5.
یاری
کردن خدا با قلب، دست و زبان: «وَ
أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ
يَدِهِ وَ لِسَانِه؛
و ديگر اين كه خدا را با قلب و دست و زبانش يارى
نمايد».
6.
سرکوب کردن نفس در مواقع تمایلات شیطانی: «وَ
أَمَرَهُ أَنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ عِنْدَ الشَّهَوَات؛
مالک را دستور میدهد که نفسش را هنگام خواستههای
شیطانی بشکند».
7.
جلوگیری نفس هنگام سرکشی: «وَ
يَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَات؛ و از طغيان آن (نفس) را
باز دارد»
یعنی این توانایی را داشته باشد.
8.
سختگیری نسبت به خود در مورد محرمات: «
فَامْلِكْ
هَوَاكَ وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ
فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا؛
پس مالك هواى نفس خويش شو و در كارهاى حرام به نفس خود
بخل كن كه بخل به نفس نمودن، انصاف دادن به آن است».
9.
محبت
و مهروزی نسبت به مردم: «وَ
أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ
الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِم؛
مهربانى بر رعيت را پوشش قلبت قرار ده و به آنها محبت
كن و لطف داشته باش».
10.
عدم
خشونت و بد رفتاری نسبت به مردم و زیر دستان: «وَ
لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً
تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ- فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ إِمَّا
أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي
الْخَلْق؛
و براى آنها چون حيوانى درنده و ضرر رسان نباش كه
خوردنشان را مقتنم شمارى مردم دو دستهاند: يا برادر
ايمانى تو محسوب مىشوند و يا مثل تو انسانند و هم كيش
تو نيستند».
11.
داشتن عفو و بخشش نسبت به خطاکاران: «فَأَعْطِهِمْ
مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِك مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ
تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ
صَفْحِه؛
پس تو از گناهان بگذر چنانكه دوست دارى خداوند تبارك و
تعالى از لغزشهايت بگذرد و ترا عفو فرمايد».
12.
عدم
پشیمانی از گذشت و خوشحال نشدن از مجازات دیگران: «وَ
لَا تَنْدَمَنَّ عَلَى عَفْوٍ وَ لَا تَبْجَحَنَّ
بِعُقُوبَة؛
هيچوقت بر آمرزش، نادم نشو و بر كيفر شادى نكن».
13.
شتاب
نکردن به تند خویی: «وَ
لَا تُسْرِعَنَّ إِلَى بَادِرَةٍ وَجَدْتَ مِنْهَا
مَنْدُوحَة؛
و در اظهار خشمى كه مىتوانى فرو برى عجله مكن».
14.
نداشتن احساس بزرگ بینی و بزرگ منشی و خود پسندی از
قدرت (اگر چنین شد راه علاج آن، تفکر و اندیشیدن در
قدرت خداوند است): «وَ
لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ
فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ
لِلدِّينِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ وَ إِذَا
أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ
أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ
مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى
مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِك؛
و در گفتارت نگو كه من را امير كردهاند مىفرمايم پس
مرا اطاعت كنيد. كه اين طور حرف زدن باعث سياهى دل و
پژمردگى دين و زوال نعمت مىگردد و آفت و بلا را
گريبانگير انسان مىسازد. هرگاه قدرتى را كه در
اختيارت هست ترا گرفتار غرور و كبر كرد به بزرگى و
عظمت حكومت پروردگار بنگر كه چگونه قدرتى بر تو دارد و
تو را بر خود آن قدرت نيست».
15.
خود
بزرگ بین نبودن در برابر خداوند: «إِيَّاكَ
وَ مُسَامَاةَ اللَّهِ فِي عَظَمَتِهِ وَ التَّشَبُّهَ
بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ فَإِنَّ اللَّهَ يُذِلُّ كُلَّ
جَبَّارٍ وَ يُهِينُ كُلَّ مُخْتَالٍ؛
پرهيز كه در اظهار بزرگى خود را همسان پروردگار خوانى
و در عظمت كبريايى خود را شبيه او دانى كه پروردگار هر
جبّار و هر گردنكش را ذليل مىكند و هر شخص متكبّر را
پست مىنمايد».
16.
به
انصاف رفتار کردن با خدا و مردم در مورد نزدیکان و
خویشان و خودش: «أَنْصِفِ
اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مِنْ
خَاصَّةِ أَهْلِكَ وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ
رَعِيَّتِكَ فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ وَ
مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللَّهِ كَانَ اللَّهُ خَصْمَهُ
دُونَ عِبَادِهِ وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللَّهُ أَدْحَضَ
حُجَّتَهُ وَ كَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ
أَوْ يَتُوب؛
با خدا و مردم و خويشاوندان و هر رعيّتى كه دوست
مىدارى از جانب خود با انصاف رفتار كن كه اگر چنين
نكنى ستمكارى و كسى كه به بندگان خدا ستم كند خداوند
به جاى بندگانش با او دشمن است. پروردگار با هر كه
دشمن باشد عذرش را نمىپذيرد و اين شخص همچنان با خدا
در ستيز است مگر آنكه دست از ظلم بردارد و توبه كند».
17.
میانهروی در امور، عدالت محوری: «وَ
لْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي
الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ؛
بنا بر اين كارى كه از ميان همه كارها بايد بيشتر دوست
داشته باشى اعتدال در راه حق و همگانى كردن عدالت».
18.
مردم
سالاری: «وَ
لْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ... وَ
أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّة؛
بنا بر اين كارى كه از ميان همه كارها بايد بيشتر دوست
داشته باشى اعتدال در راه حق... تلاش براى جلب رضايت
مردم است». «إِنَّمَا
عِمَادُ الدِّينِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ
الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ
فَلْيَكُنْ صِغْوُكَ لَهُمْ وَ مَيْلُكَ مَعَهُم؛
به تحقيق آنهايى كه حامى دين و موجب كثرت مسلمين و
آماده پيكار با دشمنانند توده مردمند پس تو بايد با
اين گروه همراه باشى و به سوى ايشان ميل و رغبت نشان
دهى».
19.
تخصص
محوری در فعالیتها: «وَ
أَكْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ وَ مُنَاقَشَةَ
الْحُكَمَاءِ فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ
أَمْرُ بِلَادِكَ وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ
النَّاسُ قَبْلَك؛
براى استوار كردن كار شهرهايت و برقرارى آنچه مردم قبل
از تو بر آن قرار داشتند با دانشمندان و حكيمان فراوان
گفتگو و مشورت كن».
20.
راندن عیبجویان و پوشاندن عیوب زیر دستان: «وَ
لْيَكُنْ أَبْعَدَ رَعِيَّتِكَ مِنْكَ وَ أَشْنَأَهُمْ
عِنْدَكَ أَطْلَبُهُمْ لِمَعَايِبِ النَّاسِ فَإِنَّ
فِي النَّاسِ عُيُوباً الْوَالِي أَحَقُّ مَنْ
سَتَرَهَا فَلَا تَكْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْكَ
مِنْهَا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ تَطْهِيرُ مَا ظَهَرَ
لَكَ وَ اللَّهُ يَحْكُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْكَ
فَاسْتُرِ الْعَوْرَة؛
و بين مردم با كسى از همه بيشتر دشمن باش كه در
عيبجويى مردم اصرار دارد زيرا مردم عيبهايى دارند كه
شخص حاكم براى پوشاندن آنها سزاوارتر است. بنا بر اين
آنچه از بديهاى مردم بر تو پوشيده است پىجويى مكن،
بلكه آن عيوبى هم كه آشكار است بايد بپوشانى».
21.
خوش
بینی نسبت به زیر دستان: «فَلْيَكُنْ
مِنْكَ فِي ذَلِكَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَكَ بِهِ حُسْنُ
الظَّنِّ بِرَعِيَّتِكَ فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ
يَقْطَعُ عَنْكَ نَصَباً طَوِيلا؛
بنابراين بايد كارى
كنى كه خوشبينى مردم را به خود جلب نمايى، زيرا كه
حسن ظن مردم نسبت به تو رنج و سختى فراوان را از تو
دور مىسازد».
22.
وادار نکردن آنان به کارهایی که توانایی ندارند«وَ
اعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى
حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ
إِلَيْهِمْ وَ تَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ
وَ تَرْكِ اسْتِكْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ
لَهُ قِبَلَهُمْ؛
بدان كه هيچ چيز گمان مردم را نسبت به والى خوب
نمىكند بهتر از نيكى و لطفى كه والى به مردم مىنمايد
و هزينههاى آنها را سبك مىكند و بر چيزى كه بر آنها
حقّى ندارد ناراحت نمىشود».
23.
جداسازی نیکوکاران از بد کاران و دادن خرجی مناسب به
عمال شان: «وَ
لَا يَكُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَ الْمُسِيءُ عِنْدَكَ
بِمَنْزِلَةٍ سَوَاءٍ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ تَزْهِيداً
لِأَهْلِ الْإِحْسَانِ فِي الْإِحْسَانِ وَ تَدْرِيباً
لِأَهْلِ الْإِسَاءَةِ عَلَى الْإِسَاءَةِ وَ أَلْزِمْ
كُلًّا مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ؛
آدم نيكوكار و شايسته با بدكار و گنهكار نزد تو يكسان
نباشند كه نتيجه يكسان بودن اين مىشود كه شخص نيكوكار
ديگر رغبتى به كار نيك پيدا نخواهد كرد و بدكار به
كارهاى خلاف تشويق مىشود و هر كدام را به آنچه
برگزيده پاداش بده».
24.
زود
باور نبودن در برابر سخن چینان: «وَ
لَا تَعْجَلَنَّ إِلَى تَصْدِيقِ سَاعٍ فَإِنَّ
السَّاعِيَ غَاشٌّ وَ إِنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِين؛
و در قبول سخنان افراد سخنچين و فتنهانگيز عجله نكن
زيرا سخنچين خائن و نيرنگباز است، هر چند كه خود را
ناصح و پند دهنده جلوه دهد».
25.
پرهیز کردن از ستایش زیر دستان: «وَ
الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ ثُمَّ
رُضْهُمْ عَلَى أَلَّا يُطْرُوكَ وَ لَا يَبْجَحُوكَ
بِبَاطِلٍ لَمْ تَفْعَلْهُ فَإِنَّ كَثْرَةَ
الْإِطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ وَ تُدْنِي مِنَ
الْعِزَّة؛
و به اهل ورع و صداقت نزديك شو و به آنها بياموز و
عادتشان ده كه براى تو چاپلوسى نكنند و تو را براى
كارهايى كه نكردهاند خوشحال نسازند چرا كه چاپلوسى
زياد باعث طغيان و نخوت انسان مىگردد و وى را وادار
به سركشى مىكند».
26.
نداشتن خصلت کینهجویی و انتقام گیری از زیر دستان: «أَطْلِقْ
عَنِ النَّاسِ عُقْدَةَ كُلِّ حِقْدٍ وَ اقْطَعْ
عَنْكَ سَبَبَ كُلِّ وِتْرٍ وَ تَغَابَ عَنْ كُلِّ مَا
لَا يَضِحُ لَك؛
هر نوع عقده و كينه
از مردم در دل دارى بيرون بريز و خود را آزاد كن و
رشته هر دشمنى را پاره نماى و هر چه را در نظرت نادرست
آمد خود را بىاطلاع نشان بده».
اينها شرايطي است
كه بايد در مديران و كساني كه آنها را در اجراي امور
ياري ميكنند، وجود داشته باشند تا قدرت، آنها را فاسد
و منحرف نكند و يكي از مهمترين دلايل نابساماني
سازمانهاي اداري در جوامع امروزي، نبود چنين شرايط و
ويژگيهايي در مديران و مسئولان آن سازمانها میباشد.
.
محمد علی حقیقی و همکاران، سازماندهی و اصلاح
تشکیلات و روشها، نشر ترمه، ص51.
.
مهر علی لطفی، جزوه درسی.
.
محمد علی حقیقی، سازماندهی و اصلاح تشکیلات و
روشها، صص52 تا 59.
.
محمد علی حقیقی، صص72 تا 77.
.
منظور ازتکنولوژي و یا فناوری، فرآيند تبديل
وروديها به خروجيها است و ارکان اصلي تکنولوژي
عبارتند از: تجهيزات فني، دانش فني(کاربردي) و
مهارتها (توانايي به کار گيري دانش تخصصي).
بنابراین صنعت نتیجه تکنولوژی خواهد بود.
.
قوامی، سید صمصام الین، ساختار حکومت اسلامی،
دید گاهها و نظریهها، مجله حکومت اسلامی، سال
چهارم، شماره اول.
.
نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 53، ص426.
.
ثُمَّ انْظُرْ فِي حَالِ
كُتَّابِكَ فَوَلِّ عَلَى أُمُورِكَ
خَيْرَهُمْ وَ اخْصُصْ رَسَائِلَكَ الَّتِي
تُدْخِلُ فِيهَا مَكَايِدَكَ وَ أَسْرَارَكَ
بِأَجْمَعِهِمْ لِوُجُوهِ صَالِحِ
الْأَخْلَاقِ مِمَّنْ لَا تُبْطِرُهُ
الْكَرَامَةُ فَيَجْتَرِئَ بِهَا عَلَيْكَ فِي
خِلَافٍ لَكَ بِحَضْرَةِ مَلَإٍ. سپس در حال
نويسندگان و منشيان حكومت دقّت كن، و امورت را
به بهترين آنها بسپار، نامههايت را كه در بر
دارنده امور محرمانه است به آنان كه در تمام
خوبيهاى اخلاق از ديگران جامع ترند بسپار، كسى
كه پست و مقام او را مست نكند و منزلتش باعث
جرأت او در مخالفت با تو در جمع حاضران نگردد.
.
وَ اجْعَلْ لِرَأْسِ كُلِّ أَمْرٍ مِنْ
أُمُورِكَ رَأْساً مِنْهُمْ لَا يَقْهَرُهُ
كَبِيرُهَا وَ لَا يَتَشَتَّتُ عَلَيْهِ
كَثِيرُهَا. براى هر كارى از كارهايت رئيسى از
منشيان قرار ده، كه بزرگى امور او را عاجز
نكند، و كثرت كارها پريشانش نسازد.
.
وَ لَا تَقْصُرُ بِهِ الْغَفْلَةُ عَنْ
إِيرَادِ مُكَاتَبَاتِ عُمِّالِكَ عَلَيْكَ وَ
إِصْدَارِ جَوَابَاتِهَا عَلَى الصَّوَابِ
عَنْكَ فِيمَا يَأْخُذُ لَكَ وَ يُعْطِي
مِنْكَ وَ لَا يُضْعِفُ عَقْداً اعْتَقَدَهُ
لَكَ وَ لَا يَعْجِزُ عَنْ إِطْلَاقِ مَا
عُقِدَ عَلَيْكَ. و غفلتش سبب كوتاهى در
رساندن نامههاى كار گزارانت به تو، و گرفتن
جوابهاى صحيح آن نامهها از تو نشود، و در
آنچه براى تو مىستاند و يا از جانب تو مىدهد
فروگذارى ننمايد، و پيمان و قراردادى كه براى
تو مىبندد سست نبندد، و از به هم زدن
قراردادى كه به زيان تو منعقد شده ناتوان
نماند
.
نهج البلاغه صبحی صالح ص428.
.
نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 13، ص372.
.
فَاتَّخِذْ أُولَئِكَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِكَ
وَ حَفَلَاتِك. با توجه به اینکه تعبیر اولئک
دلالت بر کثرت دارد.
.
فَخُذُوا هَذَا مِنْ أُمَرَائِكُمْ وَ
أَعْطُوهُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ مَا يُصْلِحُ
اللَّهُ بِهِ أَمْرَكُمْ (نهج البلاغه صبحی
صالح، نامه 50، ص424).
.
أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ
النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ
قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ
مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَلَّا
يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا
سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا
عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا
بِكَأْسِ أَوَّلِهَا (نهج البلاغه صبحی صالح،
خطبه 3، ص49).
.
نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه
105، ص152
.
نهج البلاغه صبحى صالح، نامه 5، ص366.
.
همان، نامه 40، ص412 و نامه 43، ص415.
.
فَأَقِمْ عَلَى مَا فِي يَدَيْكَ قِيَامَ
الْحَازِمِ الصَّلِيبِ وَ النَّاصِحِ
اللَّبِيبِ التَّابِعِ لِسُلْطَانِهِ
الْمُطِيعِ لِإِمَامِهِ. (همان، نامه 33،
ص406)
. وَ أَطِعِ اللَّهَ فِي
جَمِيعِ أُمُورِكَ فَإِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ
فَاضِلَةٌ عَلَى مَا سِوَاهَا.
(همان، نامه 69، ص460.)
.
همان، کلمات قصار 321، ص531.
.
فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا أَمْرَهُ
فِيمَا طَابَقَ الْحَقَّ. (همان، نامه 38،
ص411).