عالمان دیني؛
حکومت،
زمینه ها و کارکردها
محراب علي صفدري
چکیده
در این نوشتار سعی
شده است تا نقش عالمان دینی افغانستان در حکومت مورد
کنکاش قرار بگیرد، به طور کلی این موضوع در دو بخش
مورد ارزیابی قرار گرفته است، یکی نقش تاریخی عالمان
دینی در تاریخ افغانستان که، در این بخش مبارزات
عالمان دینی با استعمارگران خارجی و استبداد داخلی و
نیز نقش فرهنگی آنان مورد بررسی قرار گرفته است. در
بخش دوم؛ زمینه ها و کارکردهای عالمان دین در جامعه و
حکومت مورد بحث قرار گرفته است.
کلید واژه ها:
عالمان دینی، حکومت، استبداد، استعمار.
مقدمه
جامعه ای که
باورهای آن به گونه ای بر گزاره ها و آموزه های دینی
استوار است، نمی تواند زندگی خود را عاری از دین و دین
شناس به پیش ببرد؛ خصوصا اگر آن دین، دینی باشد که از
جامعیت کامل برخوردار است و در شؤون فردی و اجتماعی،
جسمانی و روحانی، دنیوی و اخروی برنامه های کارساز و
مفیدی دارد به نحوی که سر آمد دیگر مکاتب سیاسی و
اجتماعی به حساب می رود. بدون شک دین اسلام از چنین
جایگاه والایی بهره مند است؛ از این رو وجود متخصصان
دینی در مقامات مختلف ضرورت دارد؛ زیرا هرسه مرحله
تقنین، اجرا و قضا که در حکومتی وجود دارد نیاز به
تخصص و تعهد دارد. براین اساس ضرورت وجود دانشمندانی
که در هرمسایل دینی متخصص اند در پست های گوناگون
حکومتی روشن است.
در اين تحقيق تلاش شده
است نقش عالمان دین در جامعه و حکومت بیان شود، چه نقش
ها می توانند داشته باشند و از چه توانایی هایی
برخوردار اند، و به طور کلی با توجه به تاریخ
افغانستان و حقایق گذشته تاریخی، کارکردهای اجتماعی و
سیاسی عالمان دیني را در دو بخش بررسی نموده ایم:
بخش
اول: عالمان
دینی در تاریخ افغانستان
نقش عالمان دینی
افغانستان را به لحاظ تاریخی می توان در سه محور خلاصه
کرد که عبارتند از: مبارزه با استعمار خارجی، مبارزه
با استبداد داخلی و ایفای نقش فرهنگی.
1.
مبارزه با استعمار خارجی
تاریخ افغانستان شاهد
تجاوز گریهای متعدد استعمارگران شرق و غرب بوده است،
از جهتی این امر از نقاط ضعف و ناتوانی و بحران
اجتماعی و سیاسی در یک کشور محسوب می شود، زیرا واضح
است کشوری که توانمند و مقتدر است، جایی برای تجاوز
بیگانگان باقی نمی گذارد. این بعد دلایل خود را دارد.
و ما در صدد بررسی آن بخش نیستیم. اما از زاویه دیگر
اگر به این قضیه بنگریم با یک حماسه غرور آفرین مواجه
می شویم که جزو افتخارات ملت افغانستان محسوب می شود.
هر گاه این سر زمین مورد تجاوز قرار گرفته، مردم به
دفاع از استقلال و هویت دینی این کشور پرداخته اند و
در این میان نقش عالمان دینی بسیار برجسته است. در
لابلای این بخش نقش برجسته آنان تا حدی روشن خواهد شد.
1.1.
مبارزه با استعمار غرب
مبارزه مردم افغانستان
با تجاوز گریهای استعمار غرب مدت بسیار طولانی تقریبا
یک قرن از حیات سیاسی این کشور را در بر می گیرد، در
این مبارزه بسیار طولانی نقش عالمان دینی در حفظ هویت
دینی مردم این کشور و احیای استقلال این کشور بسیار
برجسته است. ما سعی می کنیم این برجستگی را به گونه ای
در طول تجاوز گریهای استعمار غرب به افغانستان نشان
دهیم.
مرحوم غبار می گويد:
«روحانيون كشور در سراسر مملكت نفوذ عميق و معنوي
داشته و مخصوصا در روستاها قوه عمده و موثر در اذهان
مردم به شمار مي رفتند.»
الف)
نخستین تجاوز انگلیس و خیانت شاه شجاع
تجاوز اول انگليس در
افغانستان درهفتم اگوست 1839 صورت گرفت. شاه شجاع
براثر اختلاف بر سر قدرت با محمد زائي
ها، به هند اشغالي پناهنده گرديد. بخاطر دست يابي
دوباره به قدرت، دست ذلت به سوي انگليسي ها دراز نمود.
استعمار انگليس که چنين چيزي را براي توجيه اشغالگري
آرزو مي كرد با به این بهانه که جلوس او را بر تخت موروثي
ببينند و تبريك گويند، بانيروي عظيم وارد افغانستان
گرديد
.
غبار می نویسد: پس از
آشکار شدن خدعه انگلیسی ها علما در همه نقاط
افغانستان مردم را به جهاد دعوت کردند و مردم متدین
افغانستان در 17 رمضان 1257 قمري در نقاط مختلف
افغانستان بر عليه دشمن قیام کردند و در جنگ چهار ساله
بزرگترين قدرت استعماري آن زمان را از مملكت خويش
بيرون راندند و توانستند قشون متجاوز دشمن را تار مار
سازند به گونه که در عرض يك هفته و در طول راه ميان
شير پور و جلال آباد 17500 نفر از نيروهاي تجاوزگر را
به قتل رساندند. و از آن ميان فقط يك نفر انگليسي
با حال تباه و بدن مجروح توانست خود را به جلال آباد
برساند و خبر اين شكست تاريخي و عظيم را به نيروهاي
اشغالگر انگليس مستقر در اين شهر برساند.
ب)
تجاوز دوم انگلیس و اختلافات داخلی
جنگ دوم انگليس و
افغانستان در سال 1878م. آغاز گرديد. اين تجاوز 35 سال
بعد از تجاوز اول انگليس به افغانستان صورت گرفته است.
در اين 35 سال متاركه و اختلافات مذهبي، قومي، و زباني
از يك طرف و نزديك شدن روسيه تزاري بر شمال تركستان
(جمهوري هاي آسيايي ميانه) كه همجوار با كشور
افغانستان مي باشد، از سوي ديگر سبب تشويق و انگيزه
دوباره انگليس براي حمله تجاوگرانه به افغانستان
گرديد.
در پی این تجاوز،
دومين قيام ضد استعماري افغانستان در (2 دسمبر 1878)
آغاز گرديد. در اين مبارزه باز چهره هاي عالمان دینی
فداكار شيعه
و سني
را
مي بينيم كه پیشاپیش مردم پرچم جهاد را بدوش گرفته بر
ضد نيروهاي دشمن جنگیدند و با صدور فتواي وجوب جهاد بر
عليه استعمارگران، اقشار ملت را به مبارزه بر ضد
اشغالگر فراخواندند.
در شهر كابل كه فقط 55 روز از ورود اشغالگران مي گذشت،
مردم از هر طرف برق آسا بر سر انگليسي ها حمله
ورگرديدند. دشمن شكست خورده بعد از جنگ 14 دسامبر، يكي
پي ديگري از صحنه هاي جنگ گریختند. اين جنگ جنرال های
انگلیسی را متيقن ساخت كه در شكست خويش گنهكار نيستند؛
زيرا در مقابل ملتي قرار گرفته بودند كه فرد فرد آن با
قوه معنوي و ايمان به آزادي خون خود را نثار مي نمايد
اين جنگ از نوامبر 1878 تا اگست 1880 طول كشيد وجمعا
حدود 28 هزار نفر از قشون اشغالگر به قتل رسيدند و
دشمن از اين سر زمين اخراج شدند.
يكي از فرماندهان
انگليسی كه در اين جنگ مشاركت داشته چنين گزارش می
دهد:
تباهي بزرگي رخ داد.
بيرق ها، نشان ها، آلات موزيك و تمام بند و مهمات ما
به دست دشمن افتاد كه تعداد آن به سيزده هزار نفر يا
بيشتر از آن بالغ مي شد و از هر طرف ما را احاطه كرده
بودند... پس از آن كه صفوف ما در هم شكست، من سه بار
از خستگي به زمين افتادم در حالي كه نيروي ما با خوف و
دهشت در حال فرار بود، كاپیتان ما به قتل رسيد...
ج) جنگ
استقلال و نقش روحانیت
جنگ سوم انگليس و
افغانستان بعد از اعلان استقلال از طرف شاه امان الله
صورت گرفت. امان الله خان نامه اي را مبني بر سر آمدن
قرار داد قيموميت انگليس، بر روابط خارجي افغانستان به
فرمانرواي انگليس هند فرستاد و در آن لزوم استقلال
كشور را كه خواست همه اقشار مردم بود، مورد تاكيد قرار
داد، دولت انگليس چنان كه انتظار
مي رفت، زير بار اين خواست دولت جديد نرفت و به بهانه
سوگواري براي پادشاه تازه گذشته افغانستان، به اتلاف
وقت و توطئه چيني پرداخت، با تحرك نظامي كه از سوي
افغانستان به مناطق مرزي هند انگليسي رخ داد، جنگ سوم
افغانستان و انگليس معروف به جنگ استقلال در گرفت.
شروع جنگ در 3 مي 1919 بوقوع پيوست. در ابتداي نبرد،
نيروهاي رزمنده افغانستان موفق شدند مناطقی از هند
انگليس را تصرف نمايند. و اما بخاطر اينكه اين جنگ
بدون هماهنگي با دولت و مردم افغانستان صورت گرفته
بود. نيروهاي مقيم و مهاجم توان مقابله با دشمن را
نداشت. لذا نيروهاي هند انگليس با لشكر عظيم در مرز با
نيروهاي جنگجوي افغاني مقيم در مرز رو برو گرديدند که
اين نيروها مجبور به ترك مناطق متصرفه گرديد و قشون
دشمن به سرعت بخاك افغانستان پيشروي نمودند.
وقتي گزارش جنگ
سربازان افغانستان، و قشون انگليسي به اطلاع مردم
قهرمان در سراسر افغانستان و رهبران مذهبي آنان رسيد.
عالمان دینی مردم را به جهاد بر عليه كفار دعوت
نمودند. مردم به دستور رهبران ديني شان آماده جهاد با
دشمن شدند و از سراسر كشور عازم ميدان نبرد گرديدند.در
اين جنگ كه منجر به آزادي سياسي افغانستان،
از قيموميت استعمار گرديد. مانند دو جنگ گذشته عالمان
دینی رهبري مردم را به عهده داشته است.
1.2.
استعمار شرق و جهاد
تجاوز روسها به
افغانستان نیز تقریبا سابقه طولانی دارد. اولین تجاوز
در سال 1308 ه.ش. شروع می شد، دولت روس به بهانه باز
گرداندن سلطنت به امان الله خان بیش از پنج هزار نفر
را از رود آمو عبور داده به افغانستان گسیل داشت. این
نیروها تا مزار شریف آمدند و دست به قتل و کشتار و
غارت زدند. همزمان نیروی هوایی شوروی نیز وارد عمل
گردید. در این جنگ ملا ده آدینه، از علمای بزرگ ازبک
فتوای جهاد صادر نموده و مردم را به مقاومت فراخواند.
خليفه قزل اياق از علماي
بزرگ تركمن نيز بيش از دو هزار نفر را بسيج نموده به
سر نيروهاي روس حمله نمود. نيروي متجاوز بعد از قتل و
غارت و تخريب سرانجام عقب نشيني كرد.
وسیع ترین تجاوز
روسها در شش جدي 1358 بود در حقيقت
مي توان گفت
روس ها در همان 7 ثور 1357 عملا تجاوز به افغانستان
را آغاز كرده بودند ولي در 6 جدي 1358
نيروي
نظامي اش را وارد كشور نمود.
در این تجاوز باز
عالمان دینی به مخالفت و بیدارگری مردم برخاستند، پس
از 1358 رهبران
نهضتهاي اسلامي، از پاكستان و ايران جهاد مسلحانه
عليه اشغالگران و مزدوران داخلي را هدايت كردند.
از آنجایی که جنگ با دشمن قدرتمندی چون شوروی بدون
سازماندهی و نیروی منسجم و هماهنگ ممکن نبود، رهبران
احزاب، گروه هایی را برای مقابله با دشمن پدید
آوردند. برای رعایت اختصار جهت تبیین نقش عالمان دینی
در این مبارزه به بیان نقل قول زیر از یکی از
نویسندگان اکتفا می کنیم:
«علما توانستند قدرت
سياسي و نظامي را حفظ كنند. آنها در ولايات چون
كابل(شفيع الله)، فارياب(مولوي
غفور)،
پكتيا (جلا الدين)، زابل(غياث الحق) و هزارجات
(بهشتي)... نهضت مقاومت جامعه را دوباره به دامان
اسلام باز آورده اند: در همه جا شريعت اسلام بر حقوق
عرفي و حتي بعضا بر قوانين كه از سوي احزاب وضع شده
است، تسلط دارند. جامعه علما هم بدليل تكيهگاههاي
جهان شمول و هم به سبب همگوني تشكيلات ميتواند جامعه
سنتي را به سوي يكپارچگي و انسجام رهنمون شده و تفرق
موجود در آن را پشت سر گذارده به اين ترتيب به ايجاد
زمينه مناسب براي توسعه احزاب سياسي يا دست كم آشنا كردن
جامعه با سياست ياري رساند.»
اليور روا در جاي ديگر
مي افزايد: «شبكه علما توانستند در روستاهاي افغانستان
زنده و پويا بمانند علما رهبري غالب قيام ها را به دست
گرفتند و تكيه گاه آنها در مقابل فورمهاي رژيم عبارت
بود از استناد به شريعت و امت اسلامي.»
2.
مبارزه با استبداد داخلی
تاريخ افغانستان بعد
از روي كار آمدن افغانستان نوين كه در سال 1747م پايه
ريزي گرديد، سخت تاريك و مبهم و در عين حال دردآور مي
باشد. حاكمان اين سرزمين افراد جاهل و جابر بودندکه،
نه تنها از علم و دانش تقدير نمی كردند؛ بلکه هر كجا
اهل دانش و فضل را مي يافتند، بي درنگ در صدد نابودي
آنها بر مي
آمدند،
هيچ گاه تحمل نمي کردند تا که افرادي آگاه و متعهد در
جامعه سر بلند نمايند. «عبدالرحمان جابر جواني را كه
چند سطر انگليسي
نوشته بود، چشمانش را از حدقه در آورد تا درس عبرتي
باشد براي همه آناني كه هوس فراگرفتن دانش و هنر را
درسر ميپرورانند.»
با وجود این فضای
خفقان برای علم و عالم، علماي دين به حسب وظيفه ديني و
ملي كه داشتند همواره با مردم و در بين مردم بودند و
در مشكلات سخت، خود را از مردم جدا نمي دیدند.
بر عكس حاكمان
مستبد که به راحتی تسليم استعمار و آلت دست آنان قرار
مي گرفتند و با مردم خود و روحانيت آگاه به مقابله
وستيز بر مي خواستند و وجود اين قشرمتعهد را كه داراي
روحيه ناسازگاري با استعمار و استبداد محسوب مي گرديد،
همواره مضرمي دانستند؛ از این رو از آنان با تبعید و
تهدید استقبال می کردند.
یکی از حاکمانی که به حق می توان وی را از بزرگترین
مستبدان و خودکامگان داخلی خواند عبدالرحمن خان است که
در زیر به مبارزه علمای دین با این پادشاه ظالم اشاره
می شود.
2.1.
عبدالرحمن عامل بیگانه
تجاوز دوم انگليس به
افغانستان نیز با نيروي ايمان و مقاومت مردم و رهبران
واقعي كه مردم را هدايت مي كردند، روبرو گرديد و متحمل
شكست سخت گرديد. دشمن به اين نتيجه رسيد كه جنگ روبروي
با اين ملت مقاوم،
امكان پذير نيست،
ازاين رو تصميم گرفت از طريق ديپلماسي و نقشه هاي فريب
كارانه وارد عمل شود؛
لذا
در جستجوي مهره داخلی بر آمدند که بتواند از عهده مردم
مبارز افغانستان بر آید و عبدالرحمن را برای این امر
از هر کسی لایق تر دیدند.
بدین ترتیب استعمار
انگليس به آرزوی دیرینه خود رسید و عبدالرحمان خان
(فرمانروايي 1901-1880) توانست خود را با همان ويژگي
هاي دلخواه انگلستان بر مردم افغانستان تحمیل کند.
بدون شک این امر ضربه مهلکی بود که در پی آن اقشار
زیادی از مردم مظلوم كشور به خاك و خون کشیده شد و
روحانيون متعهدی كه با فتوا و تشويق شان مردم را در
صحنه هاي جهاد حاضر می کردند، ناجوانمردانه و ظالمانه
به شهادت رسیدند كه در حقيقت اين قطعه از تاريخ اين
سرزمين سياه ترين، فاجعه آورترين و غمناک ترين بخش
محسوب مي گردد كه توسط عمال بيگانه و استبداد داخلي
يعني عبدالرحمان جابر رقم خورده است.
الف)
عالمان اهل سنت و مبارزه با عبد الرحمن
1. ملا دین محمد،
معروف به مشک عالم؛ از جمله عالمانی بود كه در جامعه
خدمات شايسته انجام داده است و عبدالرحمن در
صدد
نابودي او اقدام کرد. وي دربرابر سياست هاي جابرانه
نامبرده،
واكنش نشان داده و به مخالفت بر خواست، غبار قضايا را
چنين نقل مي كند: «ملا دين محمد، مشك عالم اندري كه در
بين مردم مي زيست، در بدل قهرماني هائي كه در برابر
تجاوز انگليس نشان داده بود از طرف امير عبدالرحمن خان
عنوان "موش عالم" گرفت. بعد از آنكه در برابر فشار
امير با رهبران جهاد، عكس العمل مردم شديد شد،
امير در صدد د لجويي
بر آمد. در 1884 سردار محمد حسن خان حاكم غزنين به حكم
امير
تمام كلان شوندگان اندري را به
شمول
مشك عالم در غزني احضار و او در بار عامي از طرف دولت
دلجویي نمود. اما مشك عالم در اين مجلس اشتراك نكرد.
برادر سردار شيرين دلخان والي پكتيا با يك نفر عالم
مذهبي، ملاعزيز خان... به فرمان امير نزد مشك عالم
رفتند و سخن گفتند. مشك عالم به سردار چنين گفت: سه
هزار تن بدون خطا و خيانت و جنايت از بزرگان افغاني كه
در وقت دولت انگليس به مدافعت گراييده
در حمايت ناموس و مملكت اسلام زحمات شاقه بپاي برده
اند، امروز در زندان كابل محبوس و باعث ياس و هراس ناس
شده اند. بنابر آن تماميت مردم كه يكي از ايشان منم
خود را در محل خوف و خطر پنداشته ايم.
اين مجاهد واقعي و روحاني فداكار دو سال بعد از اين
واقعه در (10 ربيع اول 1303 مطابق1886) رحلت نمود. و
پسرش ملاعبدالكريم يكي ديگر از عالمان متعهد و فداكار
با همراهي مردم بر ضد امير قيام كرد.
2. عالمان آزاده ديگری
را كه در اين جبهه
بر عليه استبداد داخلي مشاركت داشته اند، غبار چنين
معرفي کرده است: روحانيون هم به رياست ملاعبدالرحيم
كاكر و ملاعبدالاحد پوپلزائي و پنج نفر ديگرسلطنت
سردار محمد ايوب خان را به حيث دشمن فرنگ تصديق، و
امير عبدالرحمن خان را به حيث طرفدار انگليس و مستوجب
عزل اعلان كردند... امير عبدالرحمن به آساني قندهار و
هرات را تأمين كرد و هم در شهر قندهار ملاعبدالرحيم و
ملاعبدالاحد و پنج نفر ديگر را از (پشت خرقه) خلافه
عنعنه بكشيد و در حضور خود اعدام نمود.»2
3. ملا عبدالغفور؛
روحاني ديگري كه به دستور عبدالرحمن به قتل رسيد
ملاعبدالغفور غلجايي بود. «ملاعبدالغفور كه از سران
مهم جهادي و يكي از هم كاران نزديك ملادين محمد مشك
عالم بود و در قيام تاريخي مردم سني مذهب غلجايي در
غزنين و اطراف آن بر ضد انگليس نقش ارزشمند ايفا كرد،
پيش از هر اقدامي همراه محمد جان خان وردك يكي از
رهبران و سرداران مجاهدين به اتهام توطئه عليه دولت،
گرفتار و به مزار شريف تبعيد شد، به زودي خبر رسيد كه
آن دو نفر فوت كردند، در حالي كه به امر امير
(عبدالرحمن) در كوتل (گردنه) عبده در نزديكي بلخ به
قتل رسيده بودند.»1
ب)
عالمان دینی شیعه و مبارزه با عبد الرحمن
عبدالرحمان در حكومت
21 ساله اش ظلم و جنايات زيادي را بر عليه مردم
افغانستان و خصوصا مردم هزاره و شيعه و روحانيت راستين
روا داشت، كشتار علمای متعهد توسط عبدالرحمان جابر سبب
گرديد، كه جامعه افغانستان و خاصه جامعه شيعي به
خاموشي و تاريكي قرار بگيرد «روحانيان تشيع كه به طور
سنتي از دولت ها مستقل بوده اند، بيش از علماي اهل سنت
در برابر خواست دربار مقاومت نموده اند و از آزاد
انديشي و تعهد اسلامي و اجتماعي خويش تاپاي جان دفاع
كردند؛ به گونه اي كه عبدالرحمان از فريب و تطميع
آنان مايوس شد و تصميم
به نابودي آنان گرفت و سياست بدتر از خونخواراني چون
چنگيز، تيمور و نادر را در برابر آنان اعمال كرد.»
به گواهي تاريخ در
اين قيام و دفاع مظلومانه عالمان دینی شيعه بیش از
ساير اقشار با مرگ، شكنجه و آوارگي دست و پنجه نرم
كردند. تعداد زيادي ازآنان با هولناك ترين شكنجه ها در
ميدان جنگ و يا در زندان ها شربت شهادت نوشيدند
و شماري هم پس از تحمل آزارهاي فراوان و مصيبت هاي
زياد هجرت اختيار كردند.
اسامي چند نفر از
عالمانی را كه در اين مبارزه فداكارانه بر ضد
عبدالرحمن مستبد مشاركت نموده اند ياد آور ميگرديم.
برخي از اين عالمان دینی مجاهد، شهيد و بعضي
آواره گشتند:
1. قاضي عسكر؛ قاضی
عسکر يكي از روحانيان مبارز بود كه در قيام تاريخي
مردم بر ضد دستگاه ديكتاتوري عبدالرحمن نقش فعال داشت
و خود نيز به عنوان فرمانده بخشي از مردم هزاره در خط
مقدم حضور داشت و ضربات بر آن وارد ساخت و سر انجام
دستگير شد و با شكنجه تمام در طول راه در منطقه جرغي
به شهادت رسيد، افسران سپاه دو گوش او را بريده، در
كابل بعنوان بزرگترين هديه براي عبدالرحمن فرستادند.
قاضي عسكر از چنان عظمت بر خوردار است كه عبدالرحمن در
تاج التواريخ ناخواسته به عظمت و كفايت او اعتراف
نموده است.او
به دستور عبدالرحمن دستگير و به كابل برده شد و در
حالي
كه
بيش
از شصت
سال عمر داشت اعدام شد.
2. مولی جان قندهاری؛
در سال 1300 هجري جمعي از علما و رجال معروف شيعه
مانند: مولوی جان قندهاری، آخوند پارسا و مقدس قندهاري
مورد قساوت وحشيانه عبدالرحمان قرار گرفته و به دستور
او به شهادت رسيدند.»
3. شيخ محمد
افضل
زابلي ارزگاني؛ محمد افضل ارزگانی از عالمان مبارزی مي
باشد كه در مقابل استبداد داخلي مبارزه جانانه نمود كه
بعد از شكست ظاهري، به خارج از كشور رفت و پيام اين
قيام و ظلم هاي بي شمار حكام مستبد
را به گوش جهانيان رساند در پی پیام رسانی های وی بود
که مرجع دینی دنیای اسلام، ميرزا حسن شيرازي معروف به
ميرزاي بزرگ از وزارت خارجه وقت ايران خواست تا از
دولت انگليس بخواهد كه نوكرش عبدالرحمان را از تصفيه
قومي و نسل كشي شيعيان باز دارد.
4. فیض محمد کاتب؛ يكي
از مورخين بزرگ افغانستان كه توانست از بحران هاي
گوناگون و از مبارزه بر عليه استبداد جان سالم در
ببرد، علامه شهيد فيض محمد كاتب هزاره است. «وي با
سياست و تحمل مشكلات فراوان مذهب تشيع را از نابودي
رهاند و تلاش استعمار و استبداد را در جهت نابودي كامل
تشيع، خنثي نمود.»
او از عالمان فعال و
پركار بود که با هوشياري تمام در لابلاي كتاب سراج
التواریخ که تاریخ مفصلی از عملکردهای عبدالرحمان است،
جنايات و رسوايي دستگاه حاكمه را ثبت نموده است و در
آن بیشتر به احوال ستمدیدگان و مصیبتهای آنان پرداخته
است
و با این کار خود رژيم زمان خويش را رسوا نموده است.
این نمونه کوچکی از
عالمان دینی است که در مبارزه با استبداد داخلی نامی
از آنان به جاي مانده است وگرنه تعداد واقعی آنان به
مراتب بیش از اعداد و ارقامي است که در تاریخ نام آنها
درج شده است، در این زمینه غلام محمد غبار مورخ برجسته
كشور مي نويسد:
از يكاولنگ
صد خانوار روحاني به دست دولت افتاده يك هزار روحاني
موفق به فرار گرديد و دو هزار و يك صدد روحاني در جنگ
كشته شد.
كه اين امر فاجعه اي
بود در جامعه اسلامي افغانستان
و بر مردم شيعه كه سال ها بدون اين مشعل هاي هدايت
زندگي تاريك و بي روحي را سپري
نمايند.
2.2.
شاهان بعد از عبد الرحمن
با مرگ عبدالرحمان نسل
كشي بي رحمانه وي پایان پذیرفت اما هيچ نوع آزادي
اجتماعی، سیاسی و مذهبی را به دنبال نياورد. وليعهد وي
امير حبيب الله خان (فرمانروايي 1313-1338ق) زمام داري
خويش را با سوء استفاده از دين و به خود بستن لقب
(سراج المله والدين) آغاز
نمود و قرارداد فروش استقلال كشور را در سال 1323 قمري
طي پيماني با دولت استعمار گر انگليس تمديد و تأييد
كرد.
حبيب الله مانند پدرش
به هيچ كسي اجازه نمي داد تا اظهار نظر نمايد و در پيشرفت
و ترقي كشور فكر و انديشه داشته باشد. روشنفكران و
روحانيت كه در مشروطه اول براي بهبود كشور تلاش مي
كردند، مورد خشم او واقع شدند. او چون جريان روشنگري
را به ضرر خود و سلطنش مي دانست آنان را از سر راهش
برداشت.
امراي بعد از
عبدالرحمان نيز به صورت عموم كم و بيش هر كدام به نوعي
به نابودي و حذف روحانيت راستين و روشن
گران راه حق و حقيقت تلاش كردند به طوري كه جامعه
افغانستان به صورتي كلي و جامعه شيعه به صورت خاص از
وجود روحانيون آزاد انديش و فداكار خالي گرديد.
جناياتي همچون: به شهادت رساندن مشروطه خواهان اول و
دوم از سني و شيعه در زمان حبيب الله و فشارهاي
گوناگون امان الله خان براي كشف حجاب و دين زدايي و
روحانيت زدايي و به شهادت رساندن عالم بزرگ و مورخ
شهيد كشور، فيض محمد كاتب هزاره و همراهان او به دستور
امیر حبیب الله کلکانی،
نمونه ای از جنایات این پادشاهان خودكامه است.
2.3.
علما؛ بعد از دوران اختناق
از زمان حكومت
عبدالرحمان تا زمان سلطنت ظاهر شاه جامعه افغانستان و
خاصه جامعه شيعي در سكوت مرگ بار و در تاريكي وحشتناگي
فرو رفته بود. مردم شيعه به صورت علني نمي توانست
عقيده و مذهب خود را اظهار نمايد. در اين دوره جنبشي
به رهبري بزرگان مذهبي بازگشته از نجف نظير شهيدسيد
اسماعيل بلخي، وآيت الله مير علي احمدحجت اين جامعه را
از رخوت
بدر
آورد و جاني تازه بخشيد و دانشمندان شیعی در این زمان
به اعلام خواسته
هاي فرهنگي و اجتماعي و حتي سياسي روي آوردند.
در سالهاي 60 چندين
مدرسه علوم ديني از سوي شيعيان در ولايات افتتاح شد و
مدارس شهرها نوسازي شدند. در هزاره جات سيد بهشتي به
افتتاح مدرسه تخت ورس همت گمارد. در كابل
آيت الله
واعظ،
مدرسه محمديه را افتتاح و مديريت مي كرد و انجمني
فرهنگي را بنیان نهاد. در قندهار آيت الله محسني به
مدريت مدرسه حسنيه پرداخت و نهضت صبح دانش را كه هدف
اوليه آن كاملا فرهنگي بود، بنيان مي نهد».
این آزادي نسبي به
راحتي بدست نيامد، بلكه با جان فشاني ها و مبارزات سخت
و مداوم روحانيت مبارز و روشن
فكران متعهد تحقق پيدا كرده است. روحانیتی که بخاطر
آزادي وطن، دين
،
مذهب و ملت شان تمامي گرفتاري ها و مشكلات را
پذيرفتند، اما دست از مبارزات آزادي بخش برنداشتند.
3.
عالمان دینی، پیش آهنگان فرهنگی
3.1.
عالمان دین و نقش فرهنگی
عالمان دين تنها به
مبارزات سیاسی اكتفا نكردند؛ بلكه به تأسيس مدارس ديني
و مراكز علمي و فرهنگي در سراسر كشور دست يازيدند.
براي روشن شدن اين فعاليتها اشارهاي مي شود به اسامي
برخي از علما كه همواره پيشگام و قافلهسالار در
كارهاي ديني، فرهنگي و اجتماعي بودند و مردم را جهت
ميدادند:
الف)
آیت الله حجت
سيد جليل القدر آيت
الله سید میر علی احمد حجت در شرایطی وارد كشور گرديد
مردم در خفقان مطلق به سر می بردند و هیچ نوع آزادی
عقیده و بیان نداشتند. او با ساخت حسينيه، مدرسه و
مسجد و با تبليغ نرم و آگاهانه و روشن گرانه از مذهب
شیعه، به احیای تفکر این مکتب پرداخت و با اجرای
برنامه ها و مراسم ديني از قبيل روضه خواني، نماز
جماعت، سخنراني، منقبت خواني و تدریس علوم ديني و...،
توانست طلسم وحشت را بشكند و پيروان مذهب جعفري را كه
سالها در قيد و بند به سر مي بردند نجات دهد.
نهضت عقيدتي سياسي آيت
الله حجت يكي از درخشان ترين
انقلاب هاي سياسي در پوشش ديني و عقیدتي در تاريخ كشور
به
حساب
مي آيد. چند دهه رنج و مرارت، آشوب، ناامني و تقيه،
بالاخره با اين تلاش هاي صادقانه، عالمانه و زير كانه
آيت الله حجت نتيجه داد، و معناي واقعي اين آيه شريفه
كه مي فرمايد:
)
إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى
يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ
(1تحقق
عيني پيدا كرد و پيروان مكتب جعفری بعد از اين حركت
آزادي خواهي، آزادانه و آشكارا به شعائر مذهبی شان
ادامه دادند و تشيع را در مركز كشور حيات مجدد بخشيد.
وي شاگردان شايسته اي
تربيت كرد كه از جمله آنان مي توان به شهيد آية الله
واعظ بهسودي، شهيد
آيت
الله محمد امين افشار، آية الله عزيرالله غزنوي و ده
ها روحاني و مبلغ ديگر اشاره كرد.2
ب) آیت
الله سید سرور واعظ
آيت الله سید سرور
واعظ علاوه بر دهها سال تبليغ آين مقدس اسلام و بيان
احكام ديني و... به ساختن مدرسهاي دركجاب،
مسجد و مدرسه محمديه در كابل و تأسیس كتابخانهاي
با چند هزار جلد كتاب در موضوعات مختلف، درهمان مکان
مبادرت نمود. وی همچنین مجله ای
ماهانه
به نام (برهان) با همكاري عدهاي از دانشمندان و
نويسندگان
منتشر می نمود،
تا بدين وسيله بتوانند حقايق اسلام را به كساني كه اهل
مطالعه هستند برسانند و از انحراف و لغزش جوانان به
سوي كمونيسم جلوگيري كنند.
3. آيت
الله شيخ سلطان مزار
آیت الله شیخ سلطان از
عالمان بزرگ كشور است كه در راستاي
پيشرفت
فرهنگي و علمي شمال کشور تلاش فراوان نمود و موفق شد
كه چندين مدرسه و مسجد در مناطق مختلف مزار شريف ايجاد
نمايد. مهمترین مدرسه این عالم جلیل القدر، مدرسه
سلطانیه است که در سال 1343ش در مزار شریف با مساحت سه
جریب زمین (6000متر) بنا نهاد.
2-3.
عالمان دین و مبارزات سیاسی
در میان عالمان دینی
شیعی می توان علامه سید اسماعیل بلخی را سر سلسله
مبارزان سیاسی به شمار آورد، او بخاطر آزادي ملت در
بند حاكمان خود سر و مستبد و رفع تبعيضها و بي عدالتي
هايی كه در جامعه وجود داشت، دست به قيام و مبارزه بر
عليه استبداد و استثمار يازيد. علامه بلخي طرح حكومتی
را داشت كه بر محور قانون اسلام، عدالت و آزادي استوار
باشد.
آزادي خواهي و روشن
گري هاي وی موجب گرديد كه مورد خشم دشمن استبدادي واقع
شود؛ ازاین رو سالهاي متمادي و بهترين شرايط زندگي شان
را در زندان مخوف و وحشتناك
سپري نمود و سرانجام جان خود را در این راه فدا نمود.
این مصلح آزادي خواه وطن، وضعيت و شرايط آن زمان جامعه
خود را در ضمن اشعارش به خوبی بیان کرده است.
2-3.
عالمان دین و مبارزه با گروه های الحادی
يكي از عرصه های
مبارزه عالمان دین در تاريخ كشور
مبارزه
با گروه هاي الحادي است. اوج اين بر خوردها بعد از به
قدرت رسيدن احزاب كمونيستي
است كه در 7 ثور 1357 است. و آنان در این راستا رنج ها
و مرارت های فراوانی را متحمل گردید.
اليور روا جنايات و سركوبي مردم و
روحانيت را بدست حزب خلق و پرچم، چنين مي نگارد:
در حكومت 18 ماهه
تركي، امين مردم افغانستان طي يك سركوبي وحشتناك قتل
عام مي شوند. در شهرها بزرگان مذهبي، روشنفكران مخالف
به كوچكترين بهانهاي ربوده مي شوند... در خارج شهرها
قربانيان عبارتند از جامعه روحانيت، فرق صوفي و بزرگان
محلي. اما همبستگي
هاي قبيله اي فراتر از زد و بندهاي سياسي است: في
المثل سياف، رئيس آينده اتحاد اسلامي و عضو همان قبيله
اي كه حفيظ الله امين
به آن تعلق دارد. (قبيله خروتي كه حكمتيار عضو آن است)
به هنگام اقامت در زندان پل چرخي از اعدام معاف مي
شود. جاي شگفتي است كه شمار بسياري از علما يا پيرها
به اين راحتي به بند كشيده شده اند و فعاليتي عليه
رژيم نمي كرده اند كه به بعضي ازآنها اشاره مي شود:
مولوي علاء الدين كه در تابستاني 79 به همراه تعدادي
از طلاب و چندين ده نفر محصل دبيرستان كشته شدند،
مولوي فضل احمد و خليفه نور احمد در ولايت غور ناپديد
شد و صدها نفري ديگر از روحانيان.
اليور روا در جاي ديگر
مي افزايد:
روحانيت شيعه بيش از
همه هدف اين سركوبها بود. سيد واعظ سرپرست مدرسه
محمديه و يكي از فعالان تجديد حيات تشيع در فوريه سال
1979 اكثر ناپديد شد. ده ها روحاني شيعه در
چاركنت،
دره صوف،
يكاولنگ و جاغوري بازداشت شدند.
البته عالمان دینی قبل
از كودتاي 7 ثور چهرهي اين گروه ها را خوب مي شناخت و
در مراكز فرهنگي با اين گروه هاي منحرف گفتگو و
جدالهاي سختي را داشتند.
گروهاي ماركسيستي نيز خطر روحانيت را نسبت به خود،
احساس كرده بودند. بعد از اينكه قدرت را بدست گرفتن،
اولين مرحله به سراغ اين قشر روشن فكر اسلامي و رهبران
ديني مردم شتافتند. از این رو بعد از كودتاي خونين
كمونيست ها در 7 ثور كه داراي ايدئولوژي الحادي و فاشيستي
بود، بر خورد با عالمان و نيروهاي ديني را با تمام
توان آغاز شد.
آقاي فرهنگ مبارزات
روحانيت راستين را با گروه هاي كمونيستي چنين بيان مي
دارد: «... پيش از همه سيد سرور واعظ از عالمان مذهبي
شيعه گرفتار گرديد. ساير عالمان كه تعداد شان تقريبا
به سي نفر مي رسيد نزد تره كي رفته رهايي واعظ را
خواستار شدند، در همان روز آقاي واعظ آزاد مي گردد.
ولی چون عالمان ديني به انتقاد از حكومت ادامه مي دهند
سيد سرور واعظ، شيخ محمد امين افشار، شيخ محمد علي،
سيد علي احمد عالم، سيد عبدالحميد
ناصري، سيد مصباح، سيدميرحسين رضواني از كابل و شيخ
سلطان و شيخ زين العابدين از ولايت بلخ با يك تعداد از
روشنفگران مانند محمد اسماعيل مبلغ وكيل سابق، سيد
ابراهيم عالمشاهي حقوق دان و... عده ای دیگر از بزرگان
گرفتار و مفقود شدند. اين گرفتاري ها كه به شكل دست
انداز بدون دليل قانوني صورت گرفت اذهان مردم شيعه را
بخصوص براي حركت عليه نظام خودكامه و خونخوار آماده
ساخت.»
بخش
دوم: عالمان دینی؛ زمینه
ها و کارکردها
جامعه ای می تواند به
سوی ترقی و پیشرفت گام بردارد و از کیان و ارزشهای
دینی خود محافظت نماید که دو ویژگی در آن وجود داشته
باشد، اول اینکه حاكمان آن صالح، خدمتگذار، آگاه و
دلسوز باشند و عدالت و مساوات در آن به عنوان يك اصل
اساسي مورد توجه قرار بگيرد. دوم اینکه به فرهنگ و علم
توجه لازم را مبذول دارد، با توجه به این دو مهم،
عالمان دینی می توانند در دو بعد سیاسی و فرهنگی نقش
بسیار عظیمی را ایفا کنند.
1.
زمینه های سیاسی
1.1.
ایفای نقش در دولت
تردیدی نیست دولت
اسلامی در صورتي می تواند صبغه اسلامی خود را به خوبی
حفظ کند که عالمان دین در آن نقش بسزایی را ایفا کنند،
زیرا در غیر صورت ممکن است از فرهنگ اسلامی و دینی
جامعه محافظت لازم صورت نگیرد و دولت صبغه اسلامی خود
را از دست بدهد. و عالمان دین می توانند در بخش های
مربوط به آموزش، قضا و سیاست گذاری های کلان دولتی نقش
عمده ای را ایفا کند.
1.2.
مبارزه با استعمار
در طول تاريخ بشريت
همواره انسانهاي قدرتطلب و ظالم وجود داشته که با
عنوانهاي مختلف بر انسانهاي كره زمين حكمروايي
نمودهاند و از توان و امكانات آنها، در راه اغراض و
اميال نامشروع خويش سود جستهاند. در مقابلش انسانهاي
آگاه، پاكسرشت و پيامآوران الهي و نايبان بر حق و
عدالتپيشه آنان سعي نمودهاند، تا جلو ظلم، استبداد و
طغيانگري اين افراد سركش را سد و مهار نمايند.
اكنون هم كه در
قرن تمدن، تكنولوژي و پيشرفت بشر قرار داريم، باز هم
ميبينيم عدهاي قدرتطلب، زورمدار و سلطهگر خود را
به عنوانهاي مختلف بر مردم تحميل نموده و ميكوشند
استعمار جديد را با
شعارهاي فريبنده،
از قبيل حقوق بشر، آزادي، دموكراسي، حقوق زنان و... در
جوامع بشري پياده نمايند و به بهانه هاي گوناگون
متعرض
حقوق
انسانهاي مظلوم ميشوند.
عمل اينها برخلاف گفتارشان مي باشد.
خودشان هيچ اعتقادي به حقوق انسانها ندارند. فعلاً ما
شاهد اينگونه استعمار در جوامع مختلف خصوصاً جوامع
اسلامي كه از ناحيه قدرتهاي بزرگ و سلطهگر تحميل
ميشود هستيم.
يكي از نيروهاي مورد
اعتماد جامعه، روحانيت آزادانديش و متعهد ميباشد كه
مثل گذشته ميتواند گرهگشا و حلال مشكلات جامعه بوده
و سد مقاوم در برابر هر گونه توطئه و استعمارگري باشد.
اين
قشر
آگاه ميتواند با تمسك به اسلام واقعي و عمل به
دستورات آن، به دور از هرگونه تعصب، لجاجت و كجفهمي
مردم شريف را مثل قبل رهبري نموده و جامعه را به صلاح
و فلاح هدايت نمايد.
1.3.
مانع استبداد داخلی
نقش ديگري را كه
روحانيت ميتواند در شرايط حساس فعلي ايفا نمايد،
جلوگيري از به وجود آمدن استبداد و حكومتهاي وابسته
به آن ميباشد. براي اينكه هيچ تضميني وجود ندارد كه
باز هم كساني عهدهدار مسئوليت جامعه بشوند اما به
تعهد و پيمان خود
وفادار نمانند.
مثل حاكمان مستبد گذشته عمل
نموده
و با پشتيباني خارجيها يك حكومت قوممدار، يا
دينزدا، به وجود آورند و يا با سوء استفاده از دين،
حربه
ديني، به وجود آوردند و هيچ ارزشي را براي مردم قائل
نباشند. منافع شخصيشان را بر منافع ملت مقدم داشته و
جامعه را به سوي هواهاي نفساني خويش بكشانند. چنين
چيزي در تاريخ افغانستان نمونههاي زيادي دارد.
درست است كه نظام فعلي
در قانون اساسي كشور يك نظام دموكراسي و اسلامي تعريف
و شناخته شده است، ولي زورمداران به راحتي همه چيز را
ميتوانند يك شبه تغيير بدهند. خلاصه اينكه خطر
استبداد و انحصارگرايي وجود دارد و تنها قشري كه
ميتواند جامعه و مردم را از به دام افتادن استبداد و
خودكامگي باز دارد روحانيت روشنگر ميباشد.
2.
زمینه های فرهنگی
همانطور كه در گذشته
نيز اشاره گرديد، روحانيت در عرصههاي گوناگون فرهنگي
حضور فعال و كارساز داشته است؛ مراكز تعليم و تربيت
مانند حوزههاي علميه، مدارس، بخش عمده آموزش عالي،
جرايد، نشريات، كتب و... توسط اين قشر مديريت و سامان
داده ميشد در عصر حاضر جامعه به كارهاي فرهنگي و
علمآموزي بيشتري نيازمند است؛ زيرا پايه و اساس يك
جامعهي پويا و پيشرو در گروي كارهاي علمي و تخصصي
استوار است. زير بنا و اساس تمام تحولها و
دگرگونيهاي اعتقادي، اجتماعي، علمي، سياسي و اقتصادي
و... كه سبب نجات انسان از بدبختي و انحطاط و باعث
رهايي جامه از جهل و عقبماندگي ميشود، رشد فكري و
پيدا نمودن درك، آگاهي و بينش است و مؤثرترين ابزار
تحول فكري فرهنگي ميباشد. كشور ما كه روزگار بسياري
شهرهايش مهد علم و پايگاه نشر دانش بود و جاي جاي آن
زادگاه بوعليسيناها، مولويها، البيرونيها، جاميها،
سناييها و آخوندها و... بود بر اثر حاكميت نظامهاي
استبدادي در طي چند قرن اخير ازجلوهي بازار علم،
دانش، فرهنگي و ادب و هنر آن كاسته شد و آنها بنا را
بر آن گذاردند كه جلو رشد فكري جامعه گرفته شود و به
افراد مستعد و علاقهمند به تحصيل علم اجازه داده نشود
كه به سراغ دانش و فرهنگ بروند، تا مبادا ملت بيدار و
آگاه گردند. بعد از تمامي اين مشكلات گرفتاريهاي
گوناگون كه دامنگير جامعه افغانستان گرديده بود. تمام
زيربناهاي فرهنگي كشور ويران و نابود شده است. و
نيازهاي جامعه امروز ما، ميطلبد كه همه فرهنگيان،
فرهنگدوستان وبخصوص
روحانيت متعهد كشور با تمام توان به كارهاي فرهنگي در
زمينههاي مختلف مبادرت ورزند. «درشرايط كنوني كه كشور
در آستانه باز سازي ونوسازي قرار گرفته است... حضور يك
نيرويي كه بتواند در اين فرايند از فرهنگ وارزشهاي
بنيادين كه ريشه دراسلام و ارزشهاي اسلامي دارد،
حمايت و پاسباني نمايد به مراتب بيش از گذشته احساس مي
شود»
برخی از زمینه های کارفرهنگی روحانیت به قرارزیر است:
2.1.
تعلیم در حوزه های علمیه
اكثر دانشمندان و
نامآوران علم و فرهنگ كشور ما، از حوزههاي علميه كه
در سراسر كشور فعال بوده رشدکرده و شكوفا شده اند. اما
امروز بايد گفت با كمال تأسف اين نهادهاي علمي و
عالمپرور رو به
افول
و تعطيلي ميگرايد. در سفري كه نگارنده در سال 1383 به
كشور افغانستان داشتم و در اين زمينه تحقيق نمودم،
دريافتم كه بيشتر حوزههاي علميه ولايات (كه حتي در
دوران انقلاب و جهاد فعال بود) به خاطر نبود امكانات و
اساتيد مجرب تعطيل شده، دانشآموختهگان و طلاب آن
برخي به مدارس پايتخت كه آن هم بسيار امكانات ناچيزي
در اختيار محصلان قرار ميدهد و بعضي نيز متأسفانه به
شغلهاي ديگري روي آوردهاند.
حال چه بايد
كرد؟ حوزههاي ديني كه چنين وضعيت دارد و محصلان آن
چنان سرگردان ميباشند، افرادي كه سالها به
علمآموزي پرداخته و خبره و متخصص گرديده اند، نبايد
در اين شرايط حساس بگذارند كه اين مراكز عالم
وروحاني
پرور به راحتي تعطيل و نسلهاي آينده
كه بار جامعه بر دوش آنها ميباشد از علماندوزي و
آگاهي محروم شوند.
ونااميدانه روي به شغلهاي ديگري بياورند. اگر علما از
اين امر مهم غفلت ورزند، ديري نخواهد گذشت که اين
چشمههاي
زلال
معرفت كه تا
كنون
مانند نورهاي روشن در تاريكي جهل، مردم را هدايت و
راهنمايي نمودهاند،
بخشكد و آن وقت تأسف فايدهاي نخواهد داشت و اين
مسئوليت به گردن كه خواهد بود؟
2.2.
حضور در مؤسسات آموزش عالی
جامعه افغانستان بر
اثر تجاوزات واستعمارگري بيگانگان و حاكمان جاهل،
نالايق، ناكارآمد ودشمن علم و پيشرفت و نزاعهاي
داخلي آسيب جدي ديده و زيربناهاي اساسي آن نابود
گرديده خصوصاً مراكز فرهنگي كشور ويرانه گرديده است.
معدود افرادي كه به تحصيلات عالي رسيده اند كساني
ميباشند كه در خارج از كشور با مشكلات متعدد تحصيل
نمودهاند. در داخل بسيار كم است كساني كه سطوح عالي
را فرا گرفته باشند. به اين علت مدارس و دانشگاههاي
كشور نيازمند به افراد ميباشند كه داراي تخصص و آگاهي
هستند.
روحانيت بزرگوار كشور اين تخصص را دارند كه به عنوان
استاد، مدير و... اين مراكز مهم علمآموزي را سامان
داده و فرزندان برومند و با استعداد آن سرزمين را كه
تداعيگر دوران شكوفايي ملت افغانستان مي باشند، و به
قلههاي پيشرفت و آگاهي سوق بدهند.
2.3.
محافظت از فرهنگ اسلامی جامعه
كشور ما امروزه در يك
شرايطگزار و آسيبپذيري قرار دارد. بعد از چند دهه بحران،
فعلاً زمينههاي مختلف براي كار و فعاليت وجود دارد،
حضور يك نيروي آگاه و ارزشمند كه بتواند در اين
فرايندگزار و متحول از فرهنگ و ارزشهاي اصيل كه ريشه
در اسلام و ارزشهاي آن دارد، حمايت و پاسباني نمايد،
بيش از گذشته احساس ميشود.
امروزه چه بخواهيم و
چه نخواهيم تهاجمات فرهنگي بيگانه به سراغ جامعهي ما
ميآيد، به خاطر اينكه با پيشرفت تكنولوژي و وسايل
اطلاعاتي مدرن،
جهان
به يك دهكده
بدل شده
است. ورود تكنولوژي و ابزارآلات دنياي به اصطلاح متمدن
غرب و شرق از هر طرف، فرهنگ كشورهاي مطبوع خود را به
همراه دارد كه مع
الاسف
كشور افغانستان مورد تهاجمات گوناگون اين فرهنگهاي
بيگانه و ناسازگار واقع شده است.
اينجا است كه مسئوليت
روحانيت به عنوان يك قشر آگاه و مدافع دين و فرهنگ
اسلامي چند برابر ميگردد و اين قشر بايد تلاش نمايد
تا فرهنگ اصيل و ارزشهاي جامعه جايش را به فرهنگ مخرب
و لااُباليگري بيگانه ندهد وآداب و رسوم و آئينهاي
اخلاقي و اجتماعي كه ريشه در سنتهاي اسلامي و فرهنگ
كهن خودي دارد در برابر تهاجمات فرهنگهاي جديد غير
خودي رنگ نبازد.
2.4.
سامان دهی نیروهای فکری
روحانيت به عنوان يك
نيروي خبره و تأثيرگذار و مورد اعتماد جامعه افغانستان
اين توانايي را دارد كه بتواند در ابتدا گروههاي
فرهنگي تأثيرگذار و متعهد را به همسويي و همدلي دعوت
نمايد.
آنگاه اين نيروهاي فكري قدرت دارند تا وسايل جمعي را
به نفع جامعه و مرزهاي اعتقادي، فكري و فرهنگي اصيل
خودي سوق دهند. امروزه صدا و سيما، مطبوعات و... از
تأثيرگذاري زيادي برخوردار است. اگر از اين وسايل
استفاده صحيح صورت بگيرد جامعه به سوي ترقي، پيشرفت و
شناخت هويت و وحدت ملي به پيش خواهد رفت.
روحانيت از آنجايي كه
در جامعه و در بين مردم از جايگاه تبليغاتي و رسانهاي
ويژه برخوردار بوده و بيشترين مخاطبان در جامعه به
مناسبتهاي گوناگون از اين گروه براي پيامرساني ديني
دعوت ميكنند، بنابراين مراكز ديني و فرهنگي از جمله
منابر و مساجد كه در جامعه افغانستان از قداست و
كاربرد زياد برخوردار ميباشد، در اختيار اين قشر
ميباشد.
روحانيت ميتواند با
خطابههاي علمي و سخنرانيهاي سودمند به مردم آگاهي
دهد. با مشاركت گسترده در صدا و سيما، مطبوعات و... در
جامعه شرايطي را فراهم نمايد كه تمام نيروهاي وطنخواه
و متعهد با هماهنگي و راهكارهاي صحيح از فرهنگ اصيل
خودي و مرزهاي اعتقادي دفاع نموده و از بنيادهاي اساسي
كه بر گرفته از دين مبين اسلام ميباشد محافظت نمايند.
جاي بسي تأسف است كه
وضعيت فرهنگي كشور در شرايط كنوني مناسب نبوده و
نيروهاي فكري جامعه از يك سازمان قوي مناسب با فضاي
موجود و تشكيلاتي برخوردار نيست تا خود براي تبليغ
مفاهيم و گزارههاي ديني اقدام نمايند.
باتوجوه به همين خلأ
موجود، نيروهاي خارجي و افراد بيهويت و وابسته به آن
تلاش دارند تا فرهنگ نامأنوس و از هم گسيخته بيگانه
را در جامعه گسترش بدهند. اگر نيروهاي آگاه و اصيل
خصوصاً روحانيت در كارهاي فرهنگي كشور سهم عمده نگيرند
و نقش اساسي ايفاء نكنند در آيندههاي نزديك ضربه
جبرانناپذير بر پيكرهي اجتماع و نسل جوان كشور ما
وارد خواهد شد و تغييرات بيشماري را در آداب، رسوم،
ارزشها، هنجارها و بنيادهاي اصيل جامعه در ميان
طيفهاي گوناگون مردم و خاصه نسل جوان جامعه شاهد
خواهيم بود.
2.5.
تبلیغ و ترویج دین درمیان توده های مردم
يكي از وظايف مشخص
روحانيت اسلامشناس، تبليغ و گسترش صحيح اسلام واقعي
ميباشد. اين وظيفه بر دوش روحانيون است از آنرو كه
خداي متعال نعمت علم را به آنها عنايت كرده است و آنان
وارث انبيا و به عنوان جانشينان پيامبر(ص) قلمداد
شدهاند. يكي از مسئوليتهاي مهم و نجاتبخش
پيامآوران الهي، هدايت و رهبري انسانها و آشنا كردن
آنها به علم و آگاهي و تزكيه است.
اكنون بزرگترين تكليفي
كه بر دوش روحانيت است هدايت مردم و جلوگيري از انحراف
عقيدتي و فكري و اخلاقي آنها است و بايد آن را براي
خود يك جهاد واجب بشمارد. ارشاد جاهل افضل از نجات
اسير از دست كافر است.
به خصوص در وضعيت فعلي كشور هر كس و ناكس از گوشه و
كنار جهان جمع شده است تا به بهانههاي مختلف عقيده و
افكار خود را بر مردم مسلمان و دين دوست جامعه ما،
القا و
تزريق
نمايند. اگر در شرايط ناگوار فعلي جامعه، روحانيت به
وظيفه خود عمل نكند و با تدبير مناسب دين را به شكل
صحيح آن براي مردم تبيين و تفهيم نكند، احتمال جدي
دارد كه مردم به خصوص جوانان دچار يك نوع سردرگمي و
بيهويتي گرديده و به گرايشهاي انحرافي روي آورند كه
آن وقت به افسوس خوردن كاري از پيش نميرود.
بنا بر این نقش
دانشمندان دین در حیات اجتماعی انسان بسیار آشکار تر
از آن است که بتوان آن را انکار کرد. اتهام هایی که
احیانا از سوی برخی مطرح می شود، یا از روی غرض ورزی
است که عدهای بیگانه از دین و برای خوشخدمتی به
اربابان زر و زور ابراز می دارند و یا بر پایه نا
آگاهی از واقعیت های اجتماعی و دینی استوار است؛ اندک
قضاوت منصفانه و آگاهی از دین جامع اسلام می تواند
نگاه منفی انسان را به نقش روحانیت در گذشته و آینده
تغییر دهد؛ چه این که دانشمندان امروزی دیگر دارای یک
تخصص تک بعدی نیستند، بلکه افزون بر علوم دینی، در
ابعاد مختلف علوم انسانی که زیر بنای فرهنگ و پیشرفت
انسان به حساب می آید، تخصص بایسته را دارند، تخصصی که
در جامعه امروزی افغانستان به خاطر اشغال چند دهه این
کشور و اختلافات داخلی، اکثریت مقامات از آن بی بهره
اند.
.
غبار،
مير غلام محمد،
افغانستان در مسير تاريخ،
قم، احسانی، اول، 1371ه.ش،
ج ،2 ص846..
. غبار،
افغانستان در مسير تاريخ ج2، ص
894.
. مانندآخوند زاده (محمد علي)،
یكي از روحانيون هرات که در مدينه منوره اقامت
داشت. او پس از اشغال، به وطن باز گشت و مردم
هرات اعم از شيعه و سني را به جهاد عليه
انگليس دعوت نمود.
محمد يوسف، رياضي هروي، عين
الواقايع، ص 135.
همان، ص990-989 و
يادواره علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي،
گردآوری شورای فرهنگی سازمان نصر افغانستان،
انتشارات بلخی، 1368ه.ش،
ص249.
.
غبار،
افغانستان در مسير تاريخ،ص379.
.
نهرو، جواهر لعل، نگاهي به تاريخ جهان،
ترجمه احمد تفضیلی/ تهران، امیر کبیر،
1361ه.ش،
ج3 ، ص1502.
. افغانستان در مسير تاريخ، ص1200-1190.
. ناصري
داوودی، عبد المجید،
زمينه و پيشينه جنبش
اصلاحي در افغانستان، قم،
مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1379ه.ش،
ص175. مايل هر وي،
نجيب، تاريخ وز بان در افغانستان،
تهران، موقوفات افشار، 1362ه.ش،
ص37 .
.
مهمترين
علماي ديني اهل سنت در اين جهاد عبارت بودند
از فضل محمد و فضل عمر مجددي در شرق و جنوب
كشور و ملا عبدالرشيد و ملا عبدالمجيد غزنوي
در مركز و غزنين. از علماي تشيع مي توان به
علامه فيض محمد كاتب هزاره در كابل و غزنين و
سيد نور محمد شاه
در قندهار و اطراف
آن اشاره كرد.
زمينه و پيشينه جنبش اصلاحي در افغانستان،
ص175. افغانستان در پنج قرن اخير، ج ، ص
505..و نیز رک:
افغانستان
در مسير تاريخ، ج2، ص1200-1201.
.
یزدانی، حسین علی،
تاريخ تشيع در افغانستان، مشهد،
مؤلف، اول، 1370ه.ش،
ص251-250. حق شناس، ش.ن،
دسايس و جنايات روس در افغانستان،
تهران، جمعیت اسلامی افغانستان، اول، 1363ه.ش،
ص57.
.
خسرو شاهي، هادي،
نهضتهاي اسلامي افغانستان، قم،
دفتر تبلیغات اسلامی، اول، 1380ه.ش،
ص10-9.
.
روا،
الیور،
افغانستان، اسلام و نوگرايي سياسي، ترجمه
ابوالحسن مقدم،
مشهد، آستان قدس رضوی، اول، 1368ه.ش،
ص240.
.تاريخ
تشيع در افغانستان، ص245.
کشمیري، نجوم السماء، قم،
بصیرتی، 1369ه.ش، ج1، ص 388.
. حبيبي، عبدالحي، آزاد
افغانستان، «تاريخچه بيداري سياسي در
افغانستان»،
پیشاور، 1330ه.ش،
ص7.
. حائري، عبدالهادي،
آزادي هاي سياسي و اجتماعي از ديدگاه انديشه
گران،
مشهد، جهاد دانشگاهی،1374ه.ش،
ص146.
.
غبار،
افغانستان در مسير تاريخ، ص1057. رک: تاريخ تشيع در
افغانستان، ص294.
.زمينه و پيشينه جنبش اصلاحي در افغانستان،
ص136. نجيبي، تاريخ و زبان در افغانستان، ص
25-24.
.
يادواره علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي، ص254.
.
سميعي، كيوان زندگاني سردار كابلي،
تهران، زوار، 1363ه.ش،
ص19.
.
ناصری داودی،
زمينه و پيشينه جنبش اصلاحي در افغانستان،
ص139.
يادواره علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي ص255.
. حبيبي، عبدالحيي، جنبش
مشروطيت در افغانستان،
قم، احسانی، 1372ه.ش،
ص46-43.
.
يزدانی،
تاريخ تشيع در افغانستان،
ص255.
.
غبار،
افغانستان در مسير تاريخ ج2
،ص1065. يادواره شهيد سيد اسماعيل بلخي، ص254.
.
يادواره شهيد سيد اسماعيل بلخي، ص250.
.
ناصري داوودي، عبد المجيد، مشاهير تشيع در
افغانستان،
قم، موسسه امام خمینی، 1379ه.ش،
ج1، ص12.
.
رووا، افغانستان، اسلام و نوگرايي سياسي،
ص83-84..
. ناصري
داوودی،
مشاهير تشيع در افغانستان، ج1، ص63. شفائي،
حسين، زندانيان روحانيت تشيع افغانستان، قم،
مؤلف، 1368ش،
ص54.
. ناصری،
زمينه وپيشينه جنبش اصلاحي در افغانستان ص267.
رووا،
افغانستان، اسلام ونوگرايي
سياسي، ص84..
.
زندانيان روحانيت تشيع در افغانستان، ص34-35.
. شفايي،
زندانيان روحانيت تشيع در
افغانستان، ص44- 46.
.
يادداوره علامه شهيد سيد اسماعيل بلخي، ص28،
32.
.
بلخي، سيد اسماعيل، خروش آزادي،
ص
3 ، زندان دهمزنگ كابل 28/12/1336.
.
رووا،
افغانستان، اسلام و نوگرايي سياسي ، ص146.
.
رووا، افغانستان، اسلام و نوگرايي سياسي ص147.
فرهنگ،
محمد صدیق،
افغانستان در پنج قرن اخير، ج3، ص 110.
. ناصري/
مشاهير تشيع در افغانستان ج1
ص15.
.
فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخير، ج2، ص 119.
.
فاضل،
محمد حسین،
باز سازي افغانستان وتأسيس مركز علمي بزرگ
در كشور، قم، دار التفسیر،
1381ش، ص59-58.
.
افغانستان و نظام سياسي آينده، ص 420.
.
هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ
رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ
آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ
الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ...جمعه،
2 .
.
بحراني، عبدالله،
عوالم، ج 2، ص 291، ع 82 .