شهید بلخی و اتحاد امت اسلامی
سید
محمد
علی
عادلی
چکیده
علامه بلخی، ضرورت
وحدت امت اسلامیرا بر مبنای جهان بینی توحیدی خود
مطرح کرده است و علل اصلی تفرقه مسلمین را فاصله گرفتن
از تعالیم قرآن و تسلط حاکمان فاسد بر کشورهای اسلامی
می داند، از این رو در خطابهها و اشعارش مسلمانان را
به توحید نظری و عملی در پرتو تعالیم قرآن فرامیخواند
و اتحاد و همبستگی را یک ضرورت عقلی و دینی و مایه
تکامل اجتماعی و سعادت انسانها معرفی نموده، تحجر
فرهنگی و استبداد سیاسی را از موانع وحدت میداند.
واژههای
کلیدی:
بلخی، قرآن، توحید، وحدت، تحجر، خرافات، استبداد،
اختلاف.
مقدمه
یکی از ویژگیهای
برجسته آیین مقدس اسلام وحدانیت آن است. احادیث و سیره
پیامبر و پیشوایان دینی ما نیز بر ضرورت وحدت امت
اسلامی تأکید دارند. در قرآن کریم نیز آیات زیادی
هستند که ضرورت اتحاد امت اسلامی را بیان کرده اند.
برای نمونه به برخی از این آیات اشاره می کنم:
«إنَّ هذِهِ
أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ
فَاعْبُدُونِ»؛
«كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ
النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ وَأَنْزَلَ
مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ
النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ ...»؛
«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ
تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ
إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ
فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً...»؛
«وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِيهِ مِنْ شَيْءٍ فَحُكْمُهُ
إِلَى اللَّهِ...»؛
اینها نمونههایی از مجموعه آیات قرآن اند که به ما
میگویند: وحدت یک ضرورت دینی و اعتقادی است و نباید
برداشتهای متفاوت از مفاهیم دینی، عامل اختلاف شوند؛
بلکه اگر اختلافی در برخی زمینهها پدید آمد، باید آن
را به خدا ارجاع داد (و حکمه الی الله).
افزون بر آیات گذشته،
اوضاع و شرایط حاکم بر جهان و سلطه استعمار گران بر
کشورهای اسلامی، لزوم دفاع از آیین اسلام و قرآن؛
اتحاد و انسجام امت اسلامی را به عنوان یک ضرورت عقلی
نیز ایجاب میکند. با توجه به همین ضرورتها، همواره
مصلحانی در جهت اتحاد مسلمانان و تقریب مذاهب اسلامی
کوشیده اند که میتوان در رأس آنان از سید جمال الدین
افغانی نام برد. در ادامه حرکت اصلاحی او شیخ محمد
عبده، عبدالرحمن کواکبی، اقبال لاهوری، شیخ محمود
شلتوت، ابوالاعلی مودودی، شهید سید اسماعیل بلخی، امام
خمینی(ره) و...، ازجمله کسانی بوده اند که در جهت
تداوم نهضت اصلاحی سید جمال و تحقق وحدت امت
اسلامیتلاش ورزیده اند.
علامه بلخی؛ منادی اتحاد امت اسلامی
اتحاد جهان اسلام بعد
از سید جمال یکی از دغدغههای مهم هر مسلمان متعهد و
دلسوز در کشورهای اسلامیبوده است؛ اما در افغانستان
که بیش از هرکشوری اتحاد مسلمانان ضرورت داشته، کسی که
بیش از همه در راه تحقق آنمبارزه کرد و در جهت آگاهی
و اتحاد مسلمانان پانزده سال شرایط سخت زندان طاغوت را
نیز تحمل کرد، شهید سید اسماعیل بلخی(1299- 1347ش)
است. حدود 5000 بیت شعر از ایشان باقی مانده است که
بیش از یک سوم آن به مقوله وحدت اختصاص دارد و در
مجموعه سخنرانیهای باقی مانده از وی نیز مسأله وحدت
امت اسلامی به طور عام و وحدت ملی در افغانستان به
خصوص بسیار تأکید شده است.
علامه بلخی نیز
همانند سلف صالح خود سید جمال درد اصلی مسلمانان را
تفرقه و نفاق میداند که از سوی دشمنان اسلام دامن زده
میشود: «بارها داد زدم، که کشورهای اسلامیخاصه کشور
ما اگر کدام عقب ماندگی داشته باشد، به همین درد بی
درمان تفرقه گرفتار بوده است، همین دردی است که سالها
یکدیگر خود را شیعه و سنّی گفته جدا کردیم. این مصیبت
را دشمن ما در بین ما مسلمانها انداخته است...».[6]
او در خطابه دیگری
نیز خطاب به مسلمانان شیعه و سنی ضرورت اتحاد و
همبستگی مسلمانان را مطرح کرده، دخالت بیگانگان را علت
تشدید اختلافات میداند: «همه ما مسلمان هستیم و
اختلاف شیعه و سنی نمیتواند و نباید در ارکان اسلامیت
ما تزلزل وارد کند. کشورهای اسلامیما سخت احتیاج به
تأمین وحدت ملی دارند، مخصوصا کشور عزیز ما افغانستان
بیشتر این احتیاج را دارا است؛ زیرا دست بیگانگان
تبعیضهای نژادی، منطقوی و مذهبی را در بین ما آورده و
ما را از همدیگر جدا ساخته اند و ما را از سیر تکامل
محروم کرده است؛ در حالیکه ما همگی پیرو قرآن هستیم و
قرآن ما را برابر و برادر یکدیگر میداند».[7]
اتحاد امت اسلامی و
بیداری ملل شرق یکی از آرزوهای اصلی علامه شهید بلخی
بوده که حتی بعد از مرگ هم به آن چشم امید دوخته است.
ایشان در یکی اشعارش علت اصلیگرفتاریهای ملل شرق را
اختلاف دانسته، آرزوی خویش را اینگونه ابراز میکند:
اتفـاق! ای اتفـاق!
ای اتفـاق! چاره ای بر پیـــکر فرسود شرق
در حیاتم گر نشد بعد
از ممات روح «بلخی» را نما خوشنودِ شرق[8]
علامه بلخی در نقش یک
مصلح و احیاگر تفکر اسلامیقیام کرد و در عرصههای
مختلف حیات اجتماعی به خصوص ترغیب به تحصیل علم و دانش
و خرافه زدایید از آموزه های دینی از سخن گفت و شعر
سرود؛ اما آنچه بیش از همه در عصر حاضر اهمیت دارد و
به خصوص وضعیت سیاسی و امنیتی کشور ما و جهان اسلام آن
را ایجاب میکند، مسأله اتحاد امت اسلامیاست؛ ازین رو
در اینجا برخی از جنبههای تقریبی اندیشههای آن
متفکر انقلابی و آزاد اندیش را به اختصار مورد توجه
قرار میدهیم:
1. توحید
محوری
یکی از مهم ترین
ویژگیهای اندیشه علامه بلخی توحید محوری است.ایشان در
آثار خویش همه دیدگاههای دینی، مذهبی، سیاسی و
اجتماعی خود را بر مبنای اندیشه توحیدی تعریف و تفسیر
کرده، به مسأله وحدت نیز با همین نگاه توحیدی ژرداخته
است؛ چنانکه میگوید:
بیزار ز هر شرکم و
مست از میوحدت غیر از صمد عزوجل مینشناسم
پرسید زمن دوش رفیقی،
ز کجایی؟ گفتم: بشرم لیک ملل مینشناسم
گفتاکه تو از قله ی
بلخابی و گفتم: با قله ی توحید، قلل مینشناسم[9]
زان روز که ما در گذر
عام فتادیم از مسند آسایش ایام فتادیم
روحیم که جولانگه ما
محور توحید با گردش تقدیر چو اجرام فتادیم[10]
بدون شک یکی از مهم
ترین موانع عدم تحقق عملی وحدت در جهان اسلام، این است
که پیروان مذاهب بیش از آن که مقید به اصول دین و
مصالح کلان جهان اسلام باشند، به ضوابط مذهب خود
وابسته اند. علامه بلخی به صراحت اعلام میکند: تا
زمانی که خود را از قید و بند مذهب رها نکنیم و مسیر
توحید و صراط مستقیم را نپیماییم، وحدت عملی تحقق
نخواهد یافت:
راه و رسم بزم وحدت
نیست جز بی پردگی شاهد رندان نمیخواهد حجاب
دیگری
از در و دیوار مذهب
تا برون ناییم ما هست در این کوچه
هردم انقلاب دیگری[11]
علامه بلخی بر مبنای
همین اندیشه توحیدی است که به بشریت به عنوان یک پیکر
واحد نظر دارد و همه مردم جهان با ادیان، مذاهب،
اقوام، قلمرو جغرافیایی و... را اعضای این پیکر واحد
میداند:
میان ما و تو حرفی چو
از دوئیت نیست، به کارخانه هستی بدون همتاییم
گواه صفوت ما نیز نقش
عصیان است خلاف نیست که از نسل پاک باباییم
ز سنگ تفرقه از هم
مپاش، وحدت را که جمله پیکر توحید را چو
اعضاییم[12]
بر مبنای همین دیدگاه
توحیدی است که علامه بلخی دردهای مشترک بشریت را
شناسایی میکند و در پی درمان آن دردها رهنمودهای
لازم را نیز ارائه میدهد و از منازعات، تبعیضات، ظلم
و بی عدالتیها که در نظام جهانی وجود دارد، سخت شکوه
دارد:
از خون بینوایان، اخذ
مفاد تا کی؟ وز رنج نا
مرادان، جستن مراد تا کی؟
ای مجمع عمومی! زین
انجمن چه حاصل؟ گر نیست جنگ مذهب، جنگ
نژاد تا کی؟
تجهیز جیش از چیست؟
وین ترس و خوف از کیست؟ باغی که صلح روید، تخم فساد
تا کی؟[13]
علامه بلخی، شاگرد
مکتب عاشورا است، حسین بن علی را «شاگرد حق»، «پرچم
دار وحدت» و «پیرعشق» و کربلا را مکتب و آموزشگاه
توحید میداند؛ لذا به همه کسانی که خواستار وحدت و
پیمودن مسیر سخت و صعب العبور آزادگی و عدالت خواهی
هستند، نیز سفارش میکند تا در «مکتب آزادگان» تلمذ
کنند و زندگی با عزت و افتخار را از معلم آزادی
فراگیرند و طریق پیشوای آزادگان جهان را بپیمایند:
ای که رُخَت آیت
یکتاستی! پرچم وحدت ز تو بر پاستی
کرب و بلا تربت پاک
تو لیک نشر مرام تو به هرجاستی[14]
تأسیس کربلا نه فقط
بهر ماتم است دانشسرای و مکتب اولاد آدم است
از خیمه گاه سوخته تا
ساحل فرات تعلیم گاه رهبر خلق دو عالم است[15]
بنابراین، علامه بلخی
از همان ابتدای مبارزاتش به وادی توحید قدم گذاشت و
برای رسیدن به قلههای رفیع توحید و آزادگی، همه
مشکلات راه را به جان خرید، به امید آن که شاید مشعلی
شود که بعد از مرگش گم گشتگان وادی توحید را راه
بنماید.
علامه بلخی مدتی اندکی را در مدارس علمیه صرف تحصیل
علم و دانش کرد و به لحاظ رسمی از تحصیلات عالی
برخوردار نبود؛ چنانکه خود در یکی از خطابه هایش
میگوید وضعیت سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور چنان
تبعیض آمیز، فاجعه بار و غیر قابل تحمل بود که در
بهترین ایام عمر و شرایط تحصیل، تحصیلاتم را ناقص
گذاشته و به مبارزه روی آوردم: «سوادم از جلدین لمعه و
جلد اول قوانین بالا تر نیست مطمئن باشید... طلبه
مبتدی بودم در مشهد؛ ولی درد قوم درد بی دوا است.
مصیبتهای اجتماعی، عقب ماندگی جامعه شیعه مرا به یک
مبارزه طولانی وادار کرد...».[16]
علامه بلخی با وجود این تحصلات اندک یک متفکر و دین
شناس بزرگ است که در قرون اخیر کم نظیر بوده است؛ زیرا
ایشان گرچه وقت زیادی را صرف تلمذ اساتید و خواندن کتب
نکرده است؛ اما دین را از سر چشمههای زلال معرفتی اش
مطالعه کرده و شناخته است، علامه اقبال در باره چنین
دین شناسی میگوید:
دین مجو اندر کتب ای بی نظر علم و حکمت از
کتب، دین از نظر
مصطفی بحر است و موج او بلند خیز، این دریا به
جوی خویش بند
مدتی بر ساحلش پیچیده ای لطمههای موج او
نادیده ای
یک زمان خود را به دریا در فکن تا روان رفته باز
آید به تن[17]
علامه بلخی خود را به این دریای بیکران در افکنده و از
آن اقیانوس عظیم به جوی خویش نیز بسته است؛ بنابر این،
سخنانش الهام گرفته از تعالیم عمیق قرآن کریم است.
بلخی، در دوره زندانی بودنش بیش از هزار و هفتصد مرتبه
قرآن را به دقت مطالعه کرده است. آیت الله مکارم
شیرازی از زبان بلخی، چنین نقل میکند: «میگفتند
وسیلهای که در اختیار من بود قرآن مجید بود؛ اما از
همین قرآن مجید عجیب استفاده میکنند؛ در آن پانزده
سال بیش از هزار و هفتصد بار تمام قرآن را ایشان
میخوانند و روی آیات فکر میکنند و درهای تازه ای از
علم و دانش قرآن برایشان گشوده میشود».[18]
بر مبنای همین دیدگاه قرآنی است که بلخی، توحید را
محور تفکر خویش قرار داده، به دور از تعلقات ملی،
مذهبی و قومیبه لزوم وحدت بشریت به عنوان اعضای پیکره
واحد سخن میگوید و ذات خداوند متعال را بنیانگذار
وحدت بر میشمارد. ایشان در یک سخنرانی با استناد به
آیه «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ
تَفَرَّقُواْ» میگوید: منظور خداوند از بیان این آیه
این است که مردم به راه بروند، نزاع و اختلاف بر طرف
شود. غرض خداوند توحید است. بنیاد وحدت اجتماع را خود
خداوند گذاشت و بعد به همه دستور آن را داده است،...».[19] در
راستای همین تفکر توحیدی است که مردم را به وسعت نظر
فرا میخواند و از پرداختن به مسائل کوچک و تعصبات
ملی، مذهبی، قومیو منطقه ای بر حذر میدارد: «آتش
تبعیضات نژادی که از سالیان متمادی توسط شاگردان
استعمار و استثمار در کشور ما فروزان است، خاموش شود و
مردم بدون در نظر گرفتن رنگ و پوست و لهجههای مختلف
دارای هدف عالی که عبارت از شوق و علاقه به وطن باشد
رفتار کنند. کینه و عداوتها را از خاطر بر دارید و
بگذارید که لاشههای گندیده شده کدورت و بد بینی زیر
خاک سیاه پنهان گردد و در عوض آفتاب دوستی در آسمان
دهر درخشان و ستارگان آشنایی چشمک بزند».[20]
اگر مسلمان تفکرش توحیدی باشد، تمام جهان هستی را
حقیقتی واحد میبیند و دیگر نیازی به تعصب ورزی نخواهد
بود؛ زیرا همه مخلوق خدا هستند؛ ولی اگر مسلمان از
تعالیم توحیدی قرآن فاصله گرفت، از فرامین شیخ و صوفی
پیروی کرد و به اساطیر کهن توجه کرد، در آن صورت از
سوراخی تنگ و تاریک به هستی نگاه میکند و حقیقت را
نیز کوچک خواهد دید؛ ؛ لذا میگوید جماعت شیخ و صوفی
از قرآن جز ظواهر الفاظ چیزی عایدشان نیست:
شیخ یک نکته نیاموخت ز قرآن کریم گرچه با ورد زبان
سوره یاسین آموخت[21]
مسلمانان در اثر فاصله گرفتن از تعالیم وحدت بخش قرآن
به درد های خانمانسوزی گرفتار شدند که از جمله
اختلاف و نفاق بود. هرکس مذهب و مشرب خود را حق و
دیگران را باطل می داند و به تکفیر آنان می ژردازد؛
لذا علامه بلخی میگوید: «گوهر قیمت بهای حق و حقیقت
در نظر رادمردان و بزرگان همچون فضای زمین و آسمان
وسیع است؛ ولی چشمان کوتاه بین، او را مانند سوراخ
سوزن تنگ و تاریک مشاهده میکند»[22]. البته
این کوته نگری در نتیجه غلبه ملا و صوفی در جهان اسلام
و ترویج آموزه های سطحی و خرافی آنان میان توده های
مسلمان بود که غفلت از آموزه های عمیق قرآن کریم و
اکتفا به ظواهر الفاظ آن و توجه به افسانه های قبل از
اسلام را در پی داشت؛ چنانکه اقبال لاهوری میگوید:
متاع شیخ اساطیر کهن بود حدیث او همه تخمین و ظن
بود[23]
دین حق از کافری رسوا تر است زانکه ملا مؤمن کافر
گر است
از شگرفیهای آن قرآن فروش دیده ام روح الامین
را در خروش
کم نگاه و کور ذوق و هرزه گرد ملت از قال و اقولش
فرد فرد
مکتب و ملا و اسرار کتاب کور مادر زاد و
نور آفتاب
دین کافر فکر و تبدبیر و جهاد دین ملا فی سبیل
الله فساد[24]
همانگونه که یاد آور شدیم، علامه بلخی مدتی در بحر
بیکران تعالیم قرآن غوطه ور شده و از سرچشمه زلال
توحید نوشیده است؛ لذا از یکسو درک ملا و صوفی را از
قرآن، معرفت ظاهری می خواند و از سوی دیگر آنچه را که
زاهد و صوفی به نام شریعت به خورد مردم داده اند،
پیرایه ای بیش نمیداند. کلام بلخی از مبع وحی نشأت
گرفته است و حدیث وحدت را با الهام از مکتب توحید که
بر آخرین پیام آور حق نازل شده بود، چنین میسراید:
بعد از این کس ننگرد بر جامه پارین من شکر
لله، سوخت عشق آن خرقه ننگین من
ای حریفان! نیستم من از میامروز، مست
مانده باقی این خمار از آن میدوشین من
وزن من گر شد ز صوفی بیش در میزان عدل شد می
آلودن سبب بر کفّه سنگین من
آنچه زاهد شرع میخواند، به جز پیرایه نیست شرع بی
پیرایه یعنی عشق جانان دین من
عزم من در قالب مذهـــــب نگنجد ای رفیق! مسلک
پاک صراط المستقیم آئین من[25]
3. ضرورت
وحدت
و اتحاد
علامه بلخی با
تفکرتوحیدی، همه پدیدههای عالم هستی را بر محور توحید
تفسیر و تبیین میکند، شالوده وحدت انسانی را بر مبنای
«توحید» می داند:
اعتبارات و تعیّن نقض
وحدت کی کنند؟ صورت و نفس و هیولا کی مجزا
میشود؟
ذات وحدت، نظم توحیدی
به کثرت داده است دفتر وحدت، ز هر برگی تماشا میشود
ربِّ ارنی لن ترانی،
هردو یک آواز بود خود تمنّا، خود پی رفع
تمنّا میشود
فیض انوار تجلّی کی ز
موسی دور بود؟ هم تجلّی للجبل هم خرّموسی[26]
میشود
بود سرّی، ورنه مخصوص
تجلّی طور نیست هرکجا آن نور تابد، طور سینا
میشود
در کف دست کلیم و در
عصا یک تابش است اژدهایی در عصا، در دست بیضا
میشود[27]
علامه بلخی نخست به
این موضوع اشاره میکند که تمام پدیدههای جهان هستی
منشأ واحد دارند، با یک روح زنده اند و از یک نظام
برخوردارند، آنگاه از وحدت و تعادل حاکم بر پدیدههای
جهان خلقت و بیان وحدت نظری در پرتو اندیشه توحیدی است
که ضرورت وحدت امت اسلامیرا نتیجه میگیرد و میگوید:
ای طبیعی دان! دوئیت
نیست در صیْف و شتا خود طبایع مجمع گرما و سرما
میشود
از چه با مستانت، ای
شیخ مقدس! دشمنی است خشت این میخانه هم آخر مصلا
میشود[28]
شاهد بزم همه در مسجد
و میخانه، اوست وصف او یک حسن مطلق، ما بقی
تعبیر ماست[29]
علامه بلخی با درک
حکیمانه از این اصل توحیدی میگوید: نشان دوئیت در
جامعه توحیدی پیرایه ای است که ما بر توحید بسته ایم؛
وگرنه انسان موحد، همه پدیدههای عالم هستی را در یک
نظام واحد و مرتبط به هم میبیند:
ای برادر! نیست ضدیّت
میان نشأتین ملک دنیا مکتب تحصیل عقبی
میشود
بود این قانون عالم
تا ابد؛ داد از نفاق از نفاق، این تیره
بختیها هویدا میشود
از نفاق ما رسوم دین
و قرآن خوارشد وای! قرآن آله هر جنگ و دعوا
میشود
از نفاق و خفت اسلام
بنگر بر یهود خانه و ملک عرب میراث بابا
میشود[30]
بنا بر این، با باور
توحیدی است که بنیان وحدت بر جای خواهد بود، اما انسان
موحد اگر اعتقاد و کردار یکتاپرستی را به پلیدی شرک در
اندیشه و عمل آلوده کرد، بنای رفیع توحید در جامعه نیز
فروخواهد ریخت:
شیخ را بس خندهها بر
بت پرستی بود لیک از ریا در آستین بر آنچه میخندید
داشت
اختلاف مسجد و میخانه
از غوغای ماست ورنه خاک هردو اول صبغه توحید داشت[31]
شهید بلخی از وحدت،
به عنوان یک اصل حیاتی که ضامن سعادت و پیروزی یکتا
پرستان در تمام شؤون زندگی است، اجتماعی است یاد نموده
و آن را به صورت کلیدی میداند که بازگشایی سختیها و
گرفتاریهای جامعه بشریت بدون آن هرگز میسر نیست:
تا نباشد وحدتی، سر
رشته کی آید به دست؟ دامن آمالها در چنگ خرچنگ است
و بس[32]
درخت تنومند توحید
آنگاه به بار مینشیند که شعار و باور توحیدی با عمل
همراه شود؛ وگرنه چه بسا یکتا پرستانی بوده و هستند که
آتش شرک عملی شان خرمن اندیشه توحیدی آنان را تبدیل به
خاکسترکرده است. تا تفکر، توحیدی نشود، وحدت عملی هرگز
محقق نخواهد شد:
چمن راز اتفاق گل
شکوه و رونق افزاید به تحریک نفاق ما چه اسرار
است؟ آگه شو
بت ریب و ریا بر هم
زند بنیاد وحدت را اگر کاوش کنی، در جیب دیندار
است، آگه شو[33]
وحدت و هماهنگی از
جمله آرمانهای دیرین علامه بلخی بوده است. ایشان
دریافته بود که استعمار و استبداد در افغانستان و جهان
اسلام از دو پدیده منفی زمان جاهلیت، یعنی نزاع مذهب و
قومیت بیشترین سوء استفاده را کرده است؛ لذا در هر
مناسبتی در سخنرانیها و اشعارش مردم را به ضرورت
اتحاد توجه داده، از عواقب وخیم اختلاف و تفرقه بر حذر
داشته است. ایشان در یکی از سخنرانی هایش میگوید:
«وحدت نظر و وحدت عمل
با عث سعادتها است... به این درد اجتماع گرفتارم، به
درد اجتماع سوختم، جوانی من و جوانی رفقای من در زندان
پیرشد برای درد جامعه، تمام درد ما روی وحدت ملی
بود... آنهایی که داد از قومیت میزنند، بنیانکن ریشه
اسلام اند. آنهایی که درد فاشیسم دارند... همین مردم
هستند که غوغای اوس و خزرج را تازه میکنند».[34]
علامه بلخی، درس عشق
و آزادگی را بر مبنای اندیشه توحیدی، از «دانشسرای
عشق» و مکتب سرخ عاشورای حسینی فراگرفته و در غالب
گفتهها و نوشته هایش از نوع دوستی، رفع تبعیض و بی
عدالتی، دفاع از حقوق مظلومین و مبارزه با ظلم، بر
محور تفکر توحیدی سخن گفته و از «عشق» به عنوان رهنمای
سعادت یاد کرده است:
رهنمای هر
سعادت«بلخیا»! عشق است، عشق شمع جان
را سوختیم تا رهنما آموختیم[35]
علامه بلخی به همه
بشریت، عشق میورزد و یکی از دغدههای همیشگی او دفاع
از حقوق محرومین و مظلومین بوده است. در همین راستا با
هرکس که به نحوی بر مردم ظلم و ستم روا میداشت؛ اعم
از استبداد، استعمار، قاضی، مفتی، شیخ، ملا، صوفی،
زاهد و...، بلخی با آنان در میافتاد و برای نجات ضعفا
از چنگال اصحاب ظلم، خود قیام میکرد و مردم را نیز به
قیام فرا میخواند؛ زیرا وی معتقد بود: «حق را به ضرب
زور گرفتن ضرورت است»؛ بنابراین، از دیدگاه علامه بلخی
دلی که خالی از عشق به انسانیت و نوع دوستی باشد حفره
ای بیش نیست:
دل که در وی عشق
نبود، حفره ای تنگ است و بس
بی محبت یک نفس هم،
یک جهان ننگ است و بس
سخت، خصم عشق و آزادی
است؛ شیخ و مستبد
زان سبب ما را بدیشان
دائماً جنگ است و بس
تا نباشد وحدتی، سر
رشته کی آید به دست؟
دامن آمالها در چنگ
خرچنگ است و بس[36]
گفتیم که علامه بلخی،
شاگرد «پیرعشق»[37]
است و درس عشق و دلدادگی را از مکتب جاوید عاشورا
فراگرفته است. چون استادش، پیشوای همه آزادگان و آزاد
اندیشان جهان است، او نیز در سیره عملی خود در همان
راه قدم گذاشت و تا آخرین لحظات عمر کوتاهش هرگز از آن
مسیر منحرف نشد. او در یکی از خطابه هایش میگوید:
«عظمت کربلا محصول
وحدت است. امام حسین(ع) و یارانش از روی وحدت جنگیدند،
امام حسین (ع) چیست؟ یک حقیقت و وحدت کلمه است. اگر
بین دو مکتب و دو نفر اختلاف نظر نبود، اگر دو نفر
همیشه با هم نزاع نداشتند، و همه روی یک هدف پیش
رفتند، جهان را گلستان میسازند و آب رفته اسلام را به
جوی باز میگردانند. اگر اختلاف کلمه در جامعه ای بود،
آن جامعه سعادت مند نمیشود».[38]
این علم، نزد مولوی و
فیلسوف نیست دانشسرای عشق بود مکتب حسین[39]
علامه بلخی، در برابر
دو جبهه به مبارزه برخاست؛ استبداد سیاسی و تحجر
فرهنگی. این هردو که دشمنان قسم خورده عشق، آزادی و
اتحاد اند، علامه بلخی را به بند کشیدند؛ اما فریاد
وحدت طلبی، آزادی و عدالتخواهی او را هرگز نتوانستند
خاموش سازند. بلخی نیز با قامت رسا در مقابل خصم
مردانه ایستاد و هرگز خم به ابرو نیاورد و تمام هستی
خود را در راه تحقق آرمانهای والایش فدا کرد؛ زیرا او
طریق عشق بازی را از «رهبر آزادی» فراگرفته بود که خود
در وصفش میگفت:
ای که در کرب و بلا،
کرب بلا پاشیدی جان فدای تو که این تخم به جا
پاشیدی
در ره عشق، کسی چون
تو ز هستی نگذشت بذرِ توحید ز خون شهدا پاشیدی[40]
و اینگونه است که
بلخی از عشق، همیشه با عظمت یاد میکند وآن را مصدر هر
تحولی میداند و در اندیشه تقریبی بلخی نیز شعلههای
فروزان عشق و شوریدگی هویدا است. بلخی در پرتو عشق است
که میگوید انسانها باید وسعت نظر داشته، از تعصبات
مذهبی دست بر دارند و به همه بشریت بدون در نظرداشت
مذهب، نژاد، تعلقات ملی و منطقهای عشق ورزند:
از در و دیوار مذهب
تا برون ناییم ما هست در این کوچه هردم انقلاب
دیگری[41]
بلخی از نفاق و دو
رنگی در نظام جهانی که با شعار حمایت از مظلومین، بر
آنان ستم روا میدارند، به شدت انتقاد کرده، تنها راه
رفع گرفتاریهای بشر را در پیروی از تعالیم قرآن کریم
میداند که مبتنی بر عدالت اجتماعی و احترام به کرامت
انسانی است. او خود در تاریخ اسلام الگوهای عملی برای
عدالت اجتماعی ارائه داده، پیامبر اسلام و یاران نزدیک
ایشان را بهترین سرمشق معرفی کرده است:
از دل مظلوم و حلقوم
ضعیف بر فلک جز آه آتشبار نیست
هرکه را دیدم که شد
غمخوار نوع در دماغش غیر استعمار نیست
عامل اصلاح نتوانش
شمرد گر به دین احمد مختار نیست
راه و رسم عدل و داد
و مکرمَت جز صراط حیدر کرّار نیست
یکی از مهم ترین
موانع تحقق عملی وحدت در جهان اسلام، عدم صداقت لازم و
یا شجاعت لازم منادیان وحدت است. غالب کسانی که در
کنفرانسها از وحدت سخن میگویند، وقتی در جمع هم
مسلکان خود قرار میگیرند، و در جو دیگری واقع
میشوند، سخنان پیشین خود را نقض میکنند؛ اما علامه
بلخی از جمله متفکرانی است که در گفتار و رفتارش موردی
مشاهده نمیشود که صداقتش را نقض کند. بلخی در عین
دفاع از شیوه تساحل و تسامح، بر باورهای دینی خود
تأکید میکند و الگوی حکومت اسلامیدر عهد خلفای
راشدین را به عنوان نظام سیاسی شایسته که میتواند
عدالت و صلح جهانی را تضمین کند به مسلمانان پیشنهاد
میدهد[43]
امروز مرا فکرت دیگر
به سر افتاد کاسایش عالم ز چه رو در خطر
افتاد
آخر همه سعی ملل در
ره اصلاح در مجلس امنیه چرا بی ثمر افتاد؟
بودم به غم چاره این
درد که چشمم در صفحه تاریخ به عدل عمر افتاد
یارب! چه شد آن عدل
که در اول اسلام از هیبت او ولوله در بحر و بر
افتاد؟
در عدل عمر سیر نمودم
چو زمانی فکرم به حیات علی، آن شیر نر
افتاد[44]
ما مرغ دل ز رنگ تعلق
رهانده ایم صید از قفس به بازِ نگاهی
پرانده ایم
بس رنگها گرفت به
خود روزگار و ما از لطف «پیر عشق» به یک رنگ
مانده ایم[45]
علامه بلخی تظاهر و
دورنگی را به منزله شرک و الحاد میداند و از آن به
شدت نفرت داشته، مسلمانان را نیز از آلوده شدن به
مظاهر شرک بر حذر میدارد.
پیر استاد به ما درس
ریا هیـــــــچ نداد پس به زاهد که چنین مشرب و
آئین آموخت؟
محتسب را چو زدم سنگ،
مرا عیب مکن نشأه میبه من این رجم شیاطین آموخت[46]
این کانِ مکر و مصدر
تزویر و خصم علم یارب! جناب شیخ بود یا بلای خلق؟[47]
ما شــــاهد ازل را
روزی به بر گرفـتیم کان جامه ریا را از دوش،
برگرفتیم
با شـیخ، ذوق ما را
بوده است فرق بسیار او در تلاش افسر، ما ترک
سر گرفتیم
برروی خوان گیتی، غیر
از شراب وحدت چیز دگر ندیدیم، آن ماحضر گرفتیم[48]
بر در میکده منقوش،
چنین ارشاد است عاشقان زنده و جاوید، جهان بر باد
است
صید آزادی مطلق نشود
جز به کسی که به جز عشق، ز هر نیک و بدی آزاد
است
به زبان یار ، به دل
صحبت اغیار، خطاست اندرین کیش، دو رویی، اثر الحاد
است
به جبین داغ نهد زاهد
و ما سوخته دل حکم با یار که خود قاضی این اسناد
است
ای جوان! مرکزشیّاد
بود کوچه عُمْر بر سر راه تو صدها گذر صیّاد
است
ای کبوتر! خطر از شیخ
، زیاد است تو را گره و حلقه این دام همه اوراد است[49]
بلخی، در جای دیگری
ریاکاری را منشأ اختلاف و نوعی بت پرستی دانسته،
میگوید: جناب شیخ که مردم را از بت پرستی منع میکند،
غافل از آن است که خود این خصیصه مذموم را در آستین
پنهان کرده است:
شیخ را بس خندهها بر
بت پرستی بود، لیک از ریا در آستین بر آنچه میخندید
داشت
اختلاف مسجد و میخانه
از غوغای ماست ورنه خاک هردو اول صبغه توحید داشت[50]
بلخی، علت بسیاری از
اختلافات مسلمانان را در عدم صداقت، دو رنگی و ریاکاری
میداند و از وحدت گذشته امت اسلامی به نیکی یاد
میکند و با تأسف میگوید: امروز از آن همه وحدت و
همبستگی که باعث بر تری و عظمت مسلمانان نخستین شده
بود، هیچ اثری باقی نمانده است:
ما درس تمدن ز چه در
سینه نداریم؟ در کشور دل مسجد آدینه نداریم
جزخون برادر نَبُوَد
قُوتِ شبِ ما این لاف گزافی است؛ به کس
کینه نداریم
در دیرکهن صاحب
دیرینه نامیم یک ذره نشان وحدت دیرینه
نداریم
دوشینه ز ما جام جهان
بود پر از می امروز به جز یاد ز دوشینه
نداریم
در کشور ما ده دل و
صد دینه زیاد است آزرده مشو، یک دل و یک دینه
نداریم
6. مهم ترین موانع وحدت در جهان اسلام
1-6. جهل و نادانی
بلخی جهل را یکی از
مهم ترین عوامل اختلاف و تفرقه در جوامع انسانی می
داند و بنا بر این یکی از راهکارهای که او در این
زمینه پیشنهاد می کند، توسعه نهاد آموزش و تعلیم و
تربیت است. بلخی در جهل می گوید:
این جنگ و جدال بشر،
از علت جهل است وین نکبت حال بشر از علت جهل است
بر کُشتن خود کسب کند
علم و هنر را این نقص کمال بشر از علت جهل است
گفتار ز توحید؛ ولی
تفرقه کردار این وزر و وبال بشر از
علت جهل است
دیدی که چسان عاقبت
این مهد امان شد میدان قتال بشر؟ از علت جهل است
تا درس نخوانند به
دانشگه وحدت، خود رنج و ملال بشر از علت
جهل است
«بلخی» نشود تا که
همه پیرو اسلام، آخر که زوال بشر از علت
جهل است.
2-6. تحجر فرهنگی
یکی از عوامل عقب
ماندگی مسلمانان و بازدارنده وحدت مسلمین عوام زدگی
علمای دینی است. شهید مطهری عوام زدگی را آفت فلج
کننده جامعه اسلامی دانسته، میگوید: «عوام زدگى از
سيل زدگى، زلزله زدگى، مار و عقرب زدگى بالاتر است...
روحانيت ما در اثر آفت عوام زدگى نمى تواند چنانكه
بايد، پيشرو باشد و از جلو قافله حركت كند و به معنى
صحيح كلمه، هادى قافله باشد؛ مجبور است در عقب قافله
حركت كند. خاصيت عوام اينست كه هميشه با گذشته و آنچه
به آن خو گرفته پيمان بسته است، حق و باطل را تميز نمى
دهد، هر تازه اى را بدعت يا هوا و هوس مى خواند، ناموس
خلقت و مقتضاى فطرت و طبيعت را نمى شناسد، از اين رو
با هر نوى مخالفت مى كند و هميشه طرفدار حفظ وضع موجود
است».[53]
عالم عوام زده در
مواجهه با مسائل اجتماعى، «به دنبال مسائل سطحى و غير
اصولى رفته، از مسائل اصولى صرف نظر میكند، و يا
طورى نسبت به اين مسائل اظهار نظرمیكند كه با كمال
تأسف علامت تأخر و منسوخيت اسلام به شمار رود و وسيله
به دست دشمنان اسلام بدهد. افسوس كه اين آفت عظيم دست
و پاها را بسته است؛ وگر نه كاملا روشن مى شد كه اسلام
در هر عصر و زمانى واقعا تازه است «لا تفنى غرائبه و
لا تنقضى عجائبه».[54]
معلوم مىشد كه حتى عميق ترين سيستمهاى اجتماعى قرن
ما قادر نيست با آنچه اسلام آورده رقابت كند. روحانيت
عوام زده ما چاره اى ندارد از اينكه همواره سكوت را بر
منطق، سكوت را بر تحرك، نفى را بر اثبات ترجيح دهد؛
زيرا موافق طبيعت عوام است. حكومت عوام ، منشأ رواج
فراوان ريا و مجامله و تظاهر و كتمان حقايق و آرايش
قيافه و پرداختن به هيكل و شيوع عناوين و القاب بالا
بلند در جامعه روحانيت ما شده كه در دنيا بى نظير است.
حكومت عوام است كه آزاد مردان و اصلاح طلبان روحانيت
ما را دلخون كرده و مىكند».[55]
شهید مطهری در مذمت عوام زدگی، شعری از ملك الشعراء
بهار نقل میکند که در شكايت از عوام، مىگويد:
از عوام است هرآن بد
كه رود بر اسلام، داد از دست عوام
كار اسلام زغوغاى
عوام است تمام، داد از دست عوام
زآنچه پيغمبر ماگفت و
در او نيست شكى، نپذيرند يكى
وحى منزل شمرند آنچه
شنيدند از مام، داد از دست عوام...[56]
یکی از ویژگیهای
منحصر به فرد بلخی آن است که در قید و بند افکار عوام
الناس نبوده و توسن اندیشه خود را به میل خود رها کرده
و از حصار تفکر عوام فراتر رفته است. همانگونه که از
جور استبداد نمیترسید و مردانه سخن خود را میگفت، از
طعن متحجران و عالم نمایان قشری که بر اندیشه عوام
حکومت میکنند؛ نیز خوفی به دل راه نداده، آزادانه حرف
دلش را گفته و شریعت معرفی شده از سوی علمای قشری و
عوام زده را آمیخته با پیرایه و خرافات میداند:
آنچه زاهد شرع
میخواند، به جز پیرایه نیست شرع بی پیرایه یعنی
عشق جانان دین من[57]
علامه بلخی معتقد است
تعالیم دینی با پیرایه ها، اوهام و خرافات در آمیخته؛
لذا با وجود آن که توده های مسلمان به عقاید خود
پایبند بوده و به دستور علمای دینی عمل می کنند؛ آموزه
های دینی از کار آیی لازم برخوردار نیستند و مسلمانان
با مشکلات فراوان از جمله فقر، جهل، عقب ماندگی و
اختلافات روز افزون روبرو هستند؛ لذا احیای تفکر
اسلامی و خرافه زدایی از آموزه هایی دینی را از اولویت
های مهم حوزه های علوم دینی میداند. وی در جمع علما و
طلاب حوزه علمیه مشهد میگوید:
«امروز دیگر روز آرام
نشستن نیست، روز غنودن نیست، روز آسایش نیست، روز
پایبندی به سخنان کوچک نیست! روز مبارزه با خرافات
است. روزی است که باید چهره واقعی اسلام را از زیر
ابرهای کدر اوهام و خیالات فاسده بیرون کشید و اوهام
را از حقیقت دور کرد».[58]
علامه بلخی در این
سخنرانی میگوید: به اندازه ای اوهام چهره حقیقت را
گرفته و دست اجانب کار کرده که حکیم سنایی غزنویی،
خطاب به قبر پیامبر اسلام شکوه میکند که ای رسول خدا!
این اسلامی که تو برای ما آوردی؛ چنان با اوهام و
خرافات در آمیخته که اکنون اگر بیایی و ببینی، آن را
نخواهیشناخت:
بسکه ببستند به او
برگ و ساز گرتو ببینی, نشناسیش باز!
بدین سبب بلخی، تصفیه
و پالایش آموزه های اسلامی همراه با منطق و عقلانیت
دینی را به طلاب علوم دینی سفارش نموده، میگوید:
«امروز روزی است که با قلم باید کار کرد، امروز روزی
است که با پیک زبان باید کار کرد، روز مناظره، روز
استدلال، روز فلسفه و منطق است. دین محمد و مذهب شیعه
منطق تازه دارد، باب اجتهادش همیشه باز است، دنیا را
به حیرت آورده است...».[59]
3-6. استبداد سیاسی
علامه بلخی نظامهای
استبدادی را عامل تفرقه در میان مسلمین و اختلاف را
نیز باعث عقب ماندگی علمی، فرهنگی و اقتصادی در جهان
اسلام میداند. ایشان ضرورت وحدت امت اسلامیرا یاد
آور شده، میگوید، مسلمانان از وحدت هیچگاه نباید
غافل شوند؛ زیرا نام وحدت باعث خوف و هراس دشمنان
اسلام میگردد:
آتش این فتنهها شاهی
و استبداد بود کز شرارش پیکر وحدت معرّا
میشود
هیچ نیرو نیست با لا
تر ز زور اتحاد دیده شد هر نا توان از وی
توانا میشود
مقصد از ایثار و
وحدت، هیچ گه غافل مشو نام وحدت، باعث ترعیب اعدا
میشود[60]
علامه بلخی، استبداد
را عامل اصلی بیسوادی، اختلاف، خرافات و عقب ماندگی در
افغانستان و جهان اسلام میداند؛ لذا به منظور احیای
ارزشهای اسلامی، اتحاد مسلمین و اعتلای تمدن اسلامی
بر ضد نظام ستم شاهی قیام کرد؛ بدین سبب که مبارزه با
استبداد مقدمه تحقق اهداف فوق است:
حاجتی نیست به پرسش
که چه نام است اینجا جهل را مسند و بر فقر مقام
است اینجا
علم و فضل و هنر و
سعی و تفکر ممنوع آنچه در شرع حلال است،
حرام است اینجا
ریش زاهد، قلـــم
منشی و فرم افسر حلقه حزب جوانان همه
دام است اینجا
می آزادی و وحدت
نرسد از چه به ما؟ مستبد شیخ صفت، دشمن
جام است اینجا
ما به سر منزل مقصود
چسان راه بریم؟ راهزن، رهبر و خس دزد،
امام است اینجا
بلخیا، نکبت و ادبار
ز سستی پیداست چاره این همه یکبار قیام
است اینجا[61]
علامه بلخی، در یک
سخنرانی خطاب به علمای حوزه علمیه قم، مهم ترین هدف
اصلاحی خویش را تأمین عدالت اجتماعی، محرومیت زدایی و
رفع تبعیضات مذهبی و قومی اعلام میکند:
«علت مبارزه من چه
بود؟ آرزوی شخصی نداشتم، کرسی و سلطنت نمیخواستم؛
بالغ بر چهار میلیون شیعیان افغانستان محرومیت داشتند،
دیگر چاره نداشتم و حرکتی کردم مظلومانه، برای ثبات
قانون تشیع و گرفتن حق به ضرب زور، از حلقوم زور...».[62]
و اینگونه بود که
بلخی خطاب به نسل بعد از خودش میگوید، هرچند ما در
راه مبارزه با بدعتها و بی عدالتیهایی که در جامعه
بود و از جانب استبداد، استعمار و ارتجاع نیز بر آن
دامن زده میشد، شمع وجود خود را فنا کردیم؛ ولیکن شما
سعی کنید در جهت احیای ارزشهای انسانی و اسلام و
تحقق عدالت اجتماعی در جامعه بکوشید و شمع مبارزه
عدالت خواهانه را همچنان روشن نگهدارید:
ما تن به فنا دادیم،
تا زنده شما باشید بر خاک مزار ما دائم به دعا
باشید
چون شمع وجود ما،
قربان شما گردید، روشنگر شمع ما، شاید که شما
باشید
امروز اگر طــوفان,
بر کشتی ما افتاد ممکن که شما فارغ از غرق و
فنا باشید[63]
پادشاهان جبّار،
علاوه بر این که سعی در تجهیل، ایجاد اختلاف و تضعیف
مردم داشته اند، عامل نفوذ و سلطه بیگانگان در کشورهای
اسلامینیز بوده و هستند. علامه بلخی با آگاهی کامل از
این قضایا مستبد را «کهنه شاگرد فرنگ»[64]
معرفی نموده، علت بسیاری ازگرفتاریهای جهان اسلام را
در نظامهای سلطنتی میداند:
جز قفای کور رفتن،
علت دیگر نداشت این فلاکتها که میبینیگریبانگیر
ماست
گر متاع خانه را
بردن، مقصر دزد بود خانه را بی پاسبان ماندن دگر
تقصیر ماست[65]
جالب این است که شهید
بلخی میگوید، از آن همه امتیازات ارزشمندی که نسلهای
پیشین ما داشتند و بشر هنوزهم به وجود آنها افتخار
میکند؛ مسلمانان از نیاکان و اسلاف خود جز همان نظام
کهنه شاه پرستی عهد داریوش، چیز دیگری را به ارث نبرده
اند:
از باستان نمانده به
ما هیچ یادگار جز کهنه شه پرستیِ ایام داریوش[66]
در اسلام ـ بعد از
خلفای راشدین ـ خلافت هرگز از طریق سازوکارهاییکه
متضمن منافع و مصالح جامعه اسلامیباشد، تعیین نمیشد.
همیشه خلفا و سلاطین فاسد و دنیا طلب بر سرنوشت
مسلمانان مسلط بوده اند. برخی از علمای دینی هم اطاعت
از سلطان فاسد را بر مسلمانان واجب دانسته اند[67]؛
لذا علامه بلخی همه مشکلات جهان اسلام را ناشی از سلطه
پادشاهان فاسد در کشورهای اسلامی میداند و برای
درمان آن نظام جمهوری را پیشنهاد میکند:
آتش این فتنهها شاهی
و استبداد بود کز شرارش پیکر وحدت معرّا
میشود
حال هم وقت است، با
درمان جمهوریّتی کم کم از خاصیتش هر دیده بینا
میشود
بعد از آن با میل
وحدت، سرمه غیرت بکش با حقیقت کاملا چشمت شناسا
میشود
نا امیدی بر فکن،
مشکل پسندی دور کن ز اتحاد قطرهها ابر
عطایا میشود[68]
البته مخاطب بلخی
تنها مردم افغانستان نیست؛ بلکه تمام مسلمانان را مورد
خطاب قرار میدهد. علامه بلخی آنگاه که از اتحاد هم
سخن میگوید، در وهله نخست کل جامعه بشری را در نظر
دارد و در مرحله بعد لزوم اتحاد مسلمانان را مطرح
میکند. غالب اشعار بلخی در باره ظلم و بی عدالتی در
نظام جهانی سروده شده و از رنجها و مصیبتهایی که
جامعه بشریت گرفتارش بوده، حکایت دارد:
در عصر اتم همت ما
جنگ مذاهب! شد کهنة دنیا برِ ما رسم نوین است
گه تکیة ما سوی شمال
است گهی غرب آخر نه مگر ملجأ ما دین مبین است؟
از چیست برادر به
برادر شده بد بین؟ وز چیست مسلمان به مسلمان پی
کین است؟
این جمله مصائب ز
نفاق است، نفاق است تا بود چنان، حال چنین، بد تر از
این است
از تفرقه ماست نگر
دشمن قرآن بر مسند اسلام کنون صدر نشین
است
جمعی رخشان زرد، پی
لقمة نانی جمعی دگری فکرتشان رنگ پوتین
است
در خوان یکی روز و
شبش بّرة بریان همسایة دیگر به غم قرص جوین است
خود چاره این درد بود
مهر و مواسات اقبال و سیادت پی وحدت به یقین است
اسلام نداده است به
ما فرق نژادی هستیم برادر چه به جاپان چه به
چین است.[69]
جمع بندی نهایی
سخن آخر اینکه علامه
بلخی با شناخت صحیح از تعالیم قرآن، وحدت امت اسلامی
را یک ضرورت عقلی, دینی و اجتماعی دانسته؛ اما تحقق آن
را تنها در سایه ایمان به خالق یکتا، شناخت درست و
عقلانی از آموزه های دینی و پایبندی به دستورات پیامبر
اسلام و ائمه طاهرین امکان پذیر می داند. اجتهاد پویا
و کار آمد، خرافه زدایی از معارف دینی، ارتقای دانش
عمومی و اصلاح نهاد سیاست در کشورهای اسلامی، از جمله
راهکارهای عملی تحقق وحدت از دیدگاه شهید بلخی است.
بلخی، یک بیدارگر و
مصلح آگاه، دلسوز و دردمند بود و در تاریخ معاصر
افغانستان از جایگاه والایی برخوردار است؛ اما
اندیشههای اصلاحی او هنوز به درستی معرفی نشده اند.
وی به خاطر آرمانهای اصلاحی اش که نشأت گرفته از
تعالیم ناب قرآن بود، هدف آماج توطئه دشمنان دین و
آزادی قرار گرفت؛ ازین رو بسیار زود غروب کرد و
متأسفانه مردم افغانستان و جهان اسلام، متفکر بزرگ،
طبیب حاذق و درد آشنایی را از دست دادند؛ اما
اندیشههای روشنگر بلخی، هنوز هم میتوانند راهگشای
مشکلات جامعه ما باشد:
علاج درد ندانستیم و
طبیب را کشتیم گل شکفتة بستان سیب را
کشتیم
خطیب عشق و محبت،
حدیث وحدت گفت خطابه درک نکردیم، خطیب را کشتیم[70]
. اقبال لاهوری، محمد،
دیوان اشعار فارسی،
با مقدمه احمد سروش، تهران، سنائی،1343ش،
ص422 و423.
.
نهج
البلاغه, خطبه 150؛[غرائب آن
تمام نمىشود و شگفتيهاى آن از بين نمى رود].
. علی عادلی، سید محمدعلی، به مناسبت یادبود
چهلمین سالگرد شهادت علامه شهید سید اسماعیل
بلخی.