تاريخ هجري شمسي

             لینکهای مرتبط           

....................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

افغانستان؛ ضرورتهای تقریب مذاهب

گفتگو با آیت الله محقق کابلی

تاریخ تقریب مذاهب اسلامی

مسأله شناسی وحدت اسلامی

چیستی و آثار اسلام از منظر روایی

همزیستی پیروان ادیان و مذاهب

موانع فکری و فرهنگی تقریب مذاهب

موانع سیاسی تقریب مذاهب

امام صادق و تقریب مذاهب اسلامی

اهل بیت ع محور تقریب از منظر ابوحنیفه

وحدت اسلامی از نگاه آیت الله بروجردی

شهید بلخی و وحدت امت اسلامی

پیش نویس منشور وحدت اسلامی

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

راهکارهای وحدت در سیره پیامبر اعظم

 علي جمعه مظفر

درآمد

الگو قرار دادن شخصيت جامع پيامبر اكرم (ص) در ابعاد مختلف انديشه، گفتار، رفتار و وظايف فردي و اجتماعي يك ضرورت ثابت و نياز هميشگي است كه همة طوايف مسلمان و جوامع اسلامي مؤظف به پيروي از آن اند؛ تا در پرتو انوار تابان سيره و روش آن دُرّ ناب، به سوي رستگاري و بهبودي در تمام ابعاد زندگي راهي برگزينند و با قدم گذاشتن در آن، به تدريج افكار، رفتار، اخلاق و آرزوهاي شان عطر و بوي خُلق عظيم آن حضرت را  پيدا نمايد.

خداوند متعال در پاسخ به این نیاز فطری انسان، پيامبر اكرم (ص) را اُسوه­ حسنه و آينة تمام نماي همة زيبائي­ها و خوبي­ها براي همة جوامع بشري معرفي كرده است: «لَقَد كانَ َلكُم فِي رَسُولِ اللهِ اسوۀٌ حَسَنَهٌ لِمَن كانَ يَرجُوا اللهَ وَاليَومَ الآخَر وَذَكَراللهَ كَثيِراً»؛[1]حقيقتاً رسول خدا براي شما نمونه ي نيكويي است براي هر كس كه اميد به خدا و روز جزا دارد و بسيار ياد خدا مي كند.

از آن جایي كه جامعه اسلامي، از قوميت، نژاد، رنگ، سلايق، مذاهب، مناطق و كشورهاي مختلف تشكيل شده است و دشمنان اسلام و مسلمين نيز هر یکی از آن ها را پر رنگ می کنند، در صورت عدم هوشياري مسلمانان، عوامل ياد شده  مي­توانند منشأ اختلافات و نزاع هاي ويرانگری شوند. به یقین اين گونه درگیری ها علاوه بر تضييع سرمايه هاي مادي و معنوي، تضعيف بنيادهاي ديني و رنج­هاي فراوان كه بر مسلمانان تحميل مي کند، و تسلط دشمنان بر قلمرو ممالك اسلامي و منابع مادي و معنوي آنان و غارت آن ها به نفع خود را نیز در پی دارد، از اين رو نهادينه كردن انسجام اسلامي، تقويت همدلي، برادري ، وحدت و صميميت، نقشه هاي دشمنان را خنثی و رشد و بالندگي در همة ابعاد مادي و معنوي، ایجاد خواهد کرد. بر این اساس انسجام امت اسلامی يك ضرورت ديني و عقلايي است. پيروي از سيرة نبوي (ص) در ايجاد و تثبيت انسجام اسلامي و همدلي بين مسلمانان از مبرم ترين و راه گشا ترين نيازها است كه بايد آن را به عنوان تكليف شرعي به كار بست و در زندگي فردي و اجتماعي همچون زلال آب حيات، جرعه جرعه نوشيد و با تعاليم حيات بخش آن وجودِ نازنين ومحبوبِ همة اقوام، ملل و مذاهب جان ودل خويش را معطّر و آباد ساخت. 

كليد واژه­ها: پیا مبر، انسجام اسلامي، اخوت، عصبيت، فرهنگ.

نگاهی به وضعیت حجاز قبل از بعثت

با نگاه اجمالي به تاريخ دوران قبل از بعثت پيامبراكرم (ص)، به خوبي درمي­يابيم كه بر سراسر حجاز حاكميت قبيله اي و قومي مستقر بوده است، در يثرب در كنار دو قبيلة بزرگ اوس و خزرج، طوايف مختلفى از يهوديان، مثل ‏«بنى قينقاع‏»، «بنى نضير»، «بنى قريظه‏» و ديگران زندگي مي كردند. آنان در طول سال هاى متمادى به تدريج از روم  به اين شهر آمده و زمين­هاى بسيارى در یثرب و اطراف آن خريده بودند و چون از نظر فرهنگ و صنعت و به خصوص هوش اقتصادي از ساكنان يثرب جلوتر بودند، بر ثروت و تجارت و اقتصاد آن شهر تسلط كامل يافته بودند.

عرب­هاي عصر جاهليت به دليل نداشتن حكومت مركزي و داشتن خلق و خوی فاسد به اندك بهانه اي چون سرزمين، چراگاه، كشته شدن فردي از قبيله، پناه دادن به فردی از قبيلة مخالف، موقعيت هاي جغرافيايي نظير خوش آب و هوا بودن چراگاه‌ها و مانند آن ، نزاع­هاي خانمان سوزي به راه مي­انداختند به گونه ای كه بيش از يك هزار و هفتصد جنگ آن را تاريخ ضبط كرده است. برخي از آن ها گاه تا يك صد سال و بيشتر، نسل اندر نسل ادامه مي يافته است.[2]

 تنها در يثرب بين دو قبيلة اوس وخزرج جنگ هاي در گرفته است كه براي درك شرايط آن روز به نمونه هاي از آن اشاره می شود:

1. جنگ سُمير (سميحه)؛ به خاطر كشته شدن كعب ثعلبي، هم پیمان مالك بن عجلان خزرجي به دست سُمير بن يزيد اوسي، حدود بيست سال طول كشيد.[3]

2. جنگ سراره؛ در اثر کشته شدن فردي از طایفه خزرج اتفاق افتاد. در این جنگ با آن كه قاتل را خزرجيان ترور كردند، به خاطر نحوة قتل قاتل، در سراره؛ به مدت چهار روز با هم شديداً جنگيد .[4]

3. جنگ شديد معبس و مضرس؛ قبیله خزرج در كنار«مضرس» و قبیله اوس در جانب «معبس» همسايه بود و براي مدتها جنگیدند.[5]

4. جنگ «داحس و غبراء»؛ جنگ طولاني است كه سبب وقوع آن مسابقه دو رئيس قبيله بنی عبس و بنی فرازه و دعوا برسر برنده شدن يكي شان بر ديگري است. در اثر اين جنگ يك نفر كشته شد که سبب درگيريهاي فراواني گردید.[6]

5. يوم بعاث؛ این نزاع كه آخرين و مشهورترين جنگ بين اوس و خزرج است، پنج سال قبل ازهجرت رخ داد و با كشته شدن رئيس خزرجيان وشكست آنان، اوسيان به پيروزي رسيد. بنابر قول درست در اين جنگ به جز عبدالله بن اُبي  همه سرداران اوس و خزرج كشته شدند.[7]

با اين حساب در مي يابيم كه جنگ و خونريزي برای مردم آن زمان یک امرطبیعی بوده است؛ به گونه ای که افتخار بيشتر از آنِ قبيله اي بوده است كه جنگ بيشتري در پروندة عمل شان داشته است، افراد ديگر قبايل از اين جهت احساس خسارت و خجالت، حتي براي خود آرزوي مرگ و نابودي مي نمودند! در بین شان این ضرب المَثَل معروف بود که خون، با خون شسته می‌شود؛ لذا سعی می‌کردند که در انتقام گیری عقب نمانند و حد اقل دو برابر از طرف مقابل را بکشند.[8]

سيره نبوي در ايجاد انسجام اسلامي

با توجه به نمونه هايي كه از اوضاع و آداب و اخلاق مردم عصر جاهليت ذكر شدند؛ سيره عملي و گفتاري پيامبر اكرم (ص) را در تحوّل و تغيير چنين مردم و ایجاد روحية انسجام در میان آنان و تغيير نگرش در افكار، اخلاق و  رفتار آن ها، مورد بررسي و تحقيق قرار مي دهيم. اين نکته یاد آور می شود كه مسلمانان امروز  شرايط بدتر از شرايط مردم حجاز قبل از بعثت ندارند. اگر روش و سيرة نبوي (ص) در آن روزگار اثر عميق و ماندگار به جا گذاشته است، پيروي از همین سیره در شرايط و پيشامدهاي امروز جهان اسلام نيز مؤثر خواهد بود. البته اثرگذاری سیره پیامبر(ص) مشروط به اين است كه آن‌ را به خوبي بشناسيم و براي حل مشكلات عصر خود بدان عمل نماییم.

 پيامبر اعظم (ص) پس از مهاجرت به مدينه براى پايان دادن به اخلاق و عادات نا پسند، اختلافات قبيله اي، نفي عصبيت­هاي جاهلي و خنثي سازي توطئه­هاي منافقين و يهوديان و مشركان، آموزش‌ها و راهكارهاي تازه و ارزشمندي ارائه كرد كه بر پاية آن توانست نيروها، اقوام و قبايل پراكنده را بر محور واحد جمع كند و از مردم ذلیل و پراكنده «امت يكپارچه » و «عزتمند» بسازد. در اين جا به برخي از آن راهكارهاي متعالي اشاره مي كنيم:

1.  تغيير نظام سياسي و ارزشي

نظام سياسي عشيره اي مبتني بر ارزش هاي خاص خود بود. پيامبر اكرم (ص) توانست با تغيير ارزش هاي حاكم برآن، اصل نظام را نيز تغيير دهد. البته زمينه‌هاي ارزش‌های  جاهلیت در طول تاريخ حكومت اسلامي، حتي در زمان رسول خدا(ص) وجود داشته و همانند شعله هاي زير خاكستر در شرايط خاصي بروز کرده اند، امروز نيز زمينه‌ها و ريشه هايي از همان عوامل كمابيش وجود دارند و مي توانند از عوامل تهديد كننده انسجام اسلامي به حساب آيند؛ از اين رو شناخت آن ها و نحوه برخورد پيامبر اكرم (ص) با هركدام و اجراي سيره نبوي متناسب با شرايط امروز، نقش مهمي در انسجام امت اسلامي خواهد داشت؛ بدین سبب اشاره به ارزش هاي حاكم بر عصر جاهليت  و تغييراتی كه پيامبر اكرم (ص) انجام داد، از رويكردهاي مهم انسجام جهان اسلام محسوب می شود.

 1-1. تثبيت حاكميت الهي به جاي عصبيت نژادي

يكي از ارزش­هاي مهم عصر جاهليت تكيه بيش از حد  بر نژاد بود. در اين نظام  براي تعيين و حفظ نسب و نژاد، تلاش فراوان صورت مي گرفت تا در ساية آن افراد تقلّبي را شناسايي و از قبيله طرد نمايند.آنان براساس نسب، موقعيت اجتماعي بقيه افراد را مقرر و معين می کردند؛، و از اين رو علم نَسَب شناسي، مراتب انساب عرب مثل «شعب »، «قبيله» ،«بطن»،«فخذ»، و«فصيله» و اصطلاحات «مولي»، «صريح»، «مولد» و«هجين» جايگاه بلندي داشتند.    

بديهي است كه افراط در دل بستن به نژاد، قبيله و هر چيزي كه  بويي از تعصب نژادي داشته باشد؛ هيچ گاه موجب انسجام و وحدت سياسي فراگير نبوده است و نخواهد بود. بدين جهت پيامبر اكرم(ص) در آغاز بعثت هرگونه گرايش و تفكر غير الهي را محكوم كرد و با نفي حاكميت هر نوع عصبيت، براي ترغيب مسلمانان به انسجام و استحكام بناي جامعه اسلامي، تنها «حاكميت الهي» را مرجع قانوني اعلام كرد.

 آن حضرت پس از هجرت، در ابتداي ورود به مدينه، وقتي که قبايل انصار براي كسب افتخار سكني گزيني وي در منزل خود به رقابت برخاستند، در برابر خواسته آنها فرمود: «اقامتگاه من مكاني است كه شترم در آن جا به امر الهي توقف كند» و از مردم خواست تا مانع حركت شتر وي نباشند. حضرت با اين تدبير حكيمانه و عمل به حاكميت الهي توانست به رقابت انصار پايان دهد.[9]

سيره گفتاري حضرت نيز نشان مي دهد كه ايشان از هر چيزي كه مانع حاكميت الهي باشد، از جمله عصبيت نژادي و زباني به شدت نكوهش كرده و مي فرمايد: «اگردر قلب كسي ذره اي از عصبيت باشد خداوند او را در قيامت با اعراب زمان جاهليت محشور مي كند».[10]

در جاي ديگر مي فرمايد: «كسي كه مردم را به عصبيت دعوت كند به كُشتني همانند كُشتن زمان جاهليت دست زده است.»[11] و «كسي كه تعصب ورزد يا تعصب ديگران را به نفع خود بپذيرد حلقة ايمان را از گردن خود بيرون آورده است».[12] 

حكمت اين گونه فرمايشها بسيار واضح و روشن است؛ چه اين كه شخص متعصب، هرچند به زبان اسلام را قبول داشته باشد، در حقيقت و باطن خود تسليم حق نمي شود و حق را تا زماني مي پذيرد كه به نفع او و قوم و نژاد او باشد. اگر دستوري برعليه ارزش‌ها و باورهاي متعصبانه او صادر شود از پذيرش آن سرباز زده، آن را رد خواهد كرد؛ چنان که زبير بن عوام كه از مهاجران بود با فردی از انصار بر سر آبياري زمين اختلاف پيدا كرد، پيامبر اكرم (ص) نزاع آن ها را چنين فيصله نمود كه اول زبير و بعد از او مرد انصاري زمين خود را آبياري كند، مرد انصاري اين قضاوت را با معيارهاي قبيله اي و عصبيت جاهلي ارزيابي نموده و به عنوان اعتراض به پيامبر(ص) كه حق را به حق دار نداده است، گفت: «تو به نفع پسر عمويت  قضاوت كردي»![13]

اسلام از آن جهت مورد قبول ملّت هاي مختلف غير عرب قرار گرفت كه علاوه بر ساير مزايايش رنگ نژادى و قومى نداشت.[14]به همين جهت پيامبر اكرم (ص) به سلمان «فارسي» لقب «محمدي» داد و به صهيب بن سنان  رومي ملقّب به ابو يحيى و غلام وحشى حبشي كه بعد از مسلمان شدن اسم اهلى پیدا کرد، در حكومت اسلامي ماموريت داد. در سایه همين مساوات اسلامی و توزیع وظایف از سوی پیامبر سلمان محمدى در جنگ خندق و در جنگ طائف منجنيق ساخت و نقش فعالی داشت[15] و در زمان خلفا به عنوان استاندار مدائن منصوب شد.[16]

سلطان حبشه پس از اسلام آوردن، با تأييد رسول خدا(ص) در حكومت باقي ماند و كادر غير عرب رسول خدا(ص) از انحصار بردگان حبشى مثل «بلال»، «وحشى» و «ذو مخبر» خارج وشامل پادشاهانی مثل پادشاه حبشه نيز گرديد و كارمندان حكومت اسلامي از انحصار برده اي نظير صهيب رومى خارج و خود قيصر روم هم به نوعى در حكومت فراگير و جهان گيرِ رسول خدا(ص) نقش پيدا كرد.

همين روال در حكومت خلفا و اميرالمؤمنين هم ادامه يافت. همانطور که ذکر شد خلفا سلمان محمدی را به عنوان استاندار مدائن نصب كردند، امام علي (ع) فردى به نام «شنسب» را كه از نسل غوريان است به عنوان فرماندار ناحيه «غور» هرات منصوب فرمود. [17]

نمونه ‌های یادشده نشان مى دهند كه نفيِ عرب محورى و نفي عصبيت از ديد سنت پیامبر، يك امر مسلّم است و پيامبر اكرم(ص) در عضويابى، هيچگاه به نيروهاى عرب به عنوان يك منبع نيروى انسانيِ داراى اولويت، تكيه نكرده است و افتخارات اسلامی ‌را نیز به قوم خاصی محدود ندانسته است؛ بلکه ارزش‌های  دینی نظیر علم، عمل، تعهد، استقامت و پشت کار، جهاد ومقاومت، مسئولیت شناسی، ادای تکلیف و... را نصیب کسی می‌داند که بیش از دیگران به آن‌ها متصف باشد و در میدان عمل از دیگران سبقت گیرد.

2-1. نفی عصبیت منطقه­ای

يكي از ارزش هاي حاكم برجاهليت مسألة عصبيت منطقه اي بود. شايد اين مسأله در جاهليت قديم به دلیل محدودیت نقل و انتقال و سیر و سفر كمرنگ تر از عصبيت منطقه اي و كشوري در جهان امروز بوده است؛ از این رو خطر اين مسأله امروز بیش از گذشته احساس می‌شود؛ زيرا دشمنان اسلام كه در پيدايش كشورها و ایجاد مرزبندي درجهان اسلام و تكه تكه كردن آن نقش اساسي داشته اند، براي تداوم اين روند و پر رنگ كردن آن نيز از هر اقدامي فروگزار نيستند و به هر بهانه اي آتش ملّي گرايي، منطقه گرايي و... را شعله ورتر مي سازند و مسلمانان را به هر وسيله اي از هم دور کرده، به جان هم می‌اندازند و روحية اتحاد و انسجام را از آنان سلب می‌کنند.

سیره نبوی همان گونه که عصبيت نژادي و قومي را نفی و حاکمیت الهی را جایگزین آن می کند، عصبيت منطقه اي و كشوري را نيز نفي می کند؛ زيرا رسول خدا (ص) با آن كه فرزند مكّه بود و مكّه در طول تاريخ جايگاه مهمي داشت هيچ گاه براى حكومت اسلامى به يك محل اولويت دار تبديل نشد، حتى پس از اين كه مكّه فتح شد و پيامبر به وطنِ اصلى خود بازگشت، آن جا را پايتخت حكومت اسلامي قرار نداد؛ بلکه به مدينه بازگشت. او با اين عمل خود عملاً «هم شهرى گرى» و «هم وطن گرايى» را نيز نفى كرد، همشهريان غیر مكّي الاصل را  براي خود برگزید؛ افرادي مثلِ بلال، عمّار، صهيب، سلمان، اويس قرنى، معاذ بن جبل، اباذر غفارى، مقداد و عبدالله بن مسعود و... كه بيشترين شكنجه‌ها را در راه اسلام تحمل كرده بودند، بر مكّيان ترجيح يافتند. اگر در ميان ياران نزديك پيامبر(ص) و استانداران آن حضرت نگاه كنيم مي بينيم  سهم مكّى ها به دليل مكي بودنشان از غير مكّى بيشتر نيست. اگر  از بين هفده استاندار ده نفر آن‌ها اهل يمن، يك نفر از مدينه و شش نفر مكّى هستند هركدام به دليلي غير از مكي بودن به اين كار انتخاب شده اند؛ مثلاً «عتاب بن اسيد» كه از طرف رسول خدا والى مكه شد[18] به خاطر بومي بودنش بود. اصلِ بومى گرايى در عضويابى اصل عقلى، عرفى و شرعى است؛ زيرا نيروهاى بوميِ شايسته، به خاطر سنخيّت و ريشه معلوم و مشخص، در عمل  موفق ترند. بومي گرايي در انتخاب كارمندان صالح و شايسته، تنها به عتاب بن اسيد در مكه اختصاص نداشت؛ بلكه نصب خاندان « باذان» در يمن،[19] عدى بن حاتم در قبيلة  طيّ،[20] قيس بن مالك در هَمْدان،[21] و افراد فراوان ديگر. نيز حكايت از استفاده از نيروهاي بومي دارد.

 از پنج نفر استاندار ديگر مكي و قريشى «ابوسفيان» به عنوان«مؤلفة قلوبهم» بر نجران منصوب شد تا كفار مولفه القلوب را در خانة خود جمع كند.[22] و سايرين هم به لحاظ صلاحيت هاي شخصي انتخاب شدند: مثلا «عثمان بن طلحه بن شيبه» كه به طور موروثى كليددار كعبه بود، به خاطر نزول آيه شريفه ذیل دو باره ابقا شد[23]: «انّ اللّه يامركم ان تؤدو الامانات الى اهلها»؛ خداوند به شما امر مى كند تا امانت ها را به اهل آن بازگردانيد.[24]

آن گاه كه نوبت به مدينه الرسول(ص) مي رسد، مردم مدينه نيز به خاطر اين كه در پايتخت اسلام هستند مزيّتى بر ديگران پيدا نكردند؛ بلکه شخصيت هاي مدني نيز نسبت به ديگران، مخصوصاً يمني‌ها و مهاجرين مكى و غير مكى، پست هاى حكومتى كمتري را اشغال كرده بودند.

در يك جمع بندى بايد گفت: در اسلام و سيرة رسول گرامي(ص) سرزمين و منطقه،  نيز معيار ارزش گزاري نيست، هرچند آن سرزمين، مكه و مدينه  باشد. هيچ حاكم اسلامى نمى تواند فردى را چون هم شهرى او يا مقيم پايتخت يا مقيم يكى از استان هاى مهّم(مثل يمن) است اولويت دهد.

در اسلام معيار ارزش گزاری ها، تقوا، تعهد، تخصص وصلاحيت هاي شخصي وشخصيتي است كه بايد مورد توجه قرار گيرد هرچند اين صلاحيت‌ها در فردي جمع باشد که از دورترين نقاط جهان است، بايد او را بر مسند امور قرار داد واز آن تبعيت نمود.

3-1. نفي تفاخر

يكي از ارزش­هاي مهم عصر جاهليت فخر فروشي به چيزهاي مختلف بود. مردم آن روزگار عادت داشتند، ساعت‌ها و روزها دورهم بنشينند، بـه شـكـل غـلو آمـيـزى با شعر و شاعري و هر وسيلة ديگر، برترى نژادي، فـزونـى اولاد ذكـور، زيادي نـفرات قبيله، كثرت جنگجو و شمشير زن، فراواني دارایی، زيبارويي زنان و ... خود را به رخ ديگران بكشند و بدین وسیله به همديگر فخر بفروشند. در مقابل به هجو، تحقير وتوهين ديگران بپردازند.

در تاريخ آمده است ميان دو قبيله «بنى عبد مناف » و «بنى سهم» يا«بنى حارثه»و «بنى حـارث» مـفاخره صورت گرفت و هر كدام به شمارش مفاخر قبيلگى خود در قبال ديگرى پرداختند. يكى از آن دو مدّعى شد نفرات قبيله ما افزونتر از شما است. قبيلة مغلوب گفت: بايد حَمل هايي را كه در شكم مادران شان اند نيز به حساب بياوريم. دو باره سرشمارى كردند و زنان حامله را دوتن به شمار آوردند. در اين مرحله آن طرف كه  مغلوب شد ادعا كرد كه  بايد مرده‌ها را نيز به حساب بياوريم؛ از اين رو به قبرستان رفته به شمارش مردگان پرداختند.[25]

ترويج اخلاق پسنديده و مبارزه با اخلاق ناپسندی مثل فخر فروشي به حسَب و نسَب كه اين گونه در جان مردم رسوخ داشت و موجب هزاران نزاع و قتل وغارت مي شد  كار آساني نبود؛ اما رسول خدا(ص) اين كار را به عنوان يكي از راهبردهاي اساسي براي رفع زمينه هاي اختلاف و نزاع و ايجاد روحية انسجام و همگرايي عملي كرد.

در مورد ديگر بين مهاجران، انصار و بني هاشم بر سر همين فخر فروشي نزاعی به وجود آمد، هر كدام خود را به پيامبر(ص) نزديك­تر و سزاوارتر مي دانست. حضرت براي كنترل آنان و كاهش رقابت‌ها چون پدر مهربان كه هريك از فرزندان خود را به تناسب حالش نوازش مي­كند ، از هر گروه به نوعي تعريف كرد. دربارة انصار فرمود : «من برادر شما هستم». انصار باشنيدن اين سخن تكبير گفتند وبه پروردگار كعبه قسم ياد كردند كه در اين رقابت پيروزند . خطاب به مهاجران فرمود: «من از شما هستم». مهاجران با شنيدن اين سخن تكبير گفتند و به پروردگار كعبه قسم ياد كردند كه آن ها در اين ميدان  پيروزند؛ سپس رو به بني هاشم كرد و فرمود: «شما از من و به سوي من هستيد».  [26]

 رسـو ل گـرامى اسلام(ص) مبارزه دايمي خود را با تفاخر، اين سنّت رايج درميان جامعه، ادامه داد و در گفتار كـبـر و تـفـاخـر و بـرتـرى طـلبـي­هـاى قومى را در رديف بدترين رذائل اخلاقى شمرد و درعمل، ياران خود را از آلوده  شدن به آن ها به شدت برحذر داشت. در روز فتح مكّه خطاب به همگان فرمود: «مردم، همانا خداوند نخوت جاهليّت و تفاخر به پدران را از شما دورساخت. بدانيد كه تمامى شما از آدم هستيد و آدم از خاك. آگاه باشيد كه برترين بندگان خدا بنده اى است كه پرهيزگار باشد».[27]

2. تثبيت ارزش­هاي اسلامي 

پيامبر اكرم(ص) از طریق مبارزه با اخلاق رذيله و تكيه بر اصول و روش­هاي اخلاقي پسندیده توانست دل­هاي از هم رميده را به دور خود جمع كند. او با تاكيد بر اخلاق حسنه، نظير سلام بر همديگر، مهماني دادن، توسعة بخشش به همديگر، ترويج انفاق به نيازمندان، تشويق به داشتن پيوند با خویشان، ترغيب به تعاون، فداكاري نسبت به همديگر، رعايت احترام نسبت به همديگر، رعايت حقوق متقابل، ترويج مصافحه كردن(دست دادن با همدیگر) ، ممنوع کردن قهر بيش از سه روز، تشويق به اصلاح ميان مردم، ترويج سنت هديه دادن و هديه پذيرفتن بدون در نظرگرفتن ارزش مادي آن و صدها ارزش متعالي ديگر توانست نظامي بر پاية عقيده، اخلاق و تقوا به جاي نسَب و تفاخر بنا نهد.[28]

امروز نيز افرادي در جامعه اسلامي هستند که در اثر گرفتار شدن به بعضي از رذايل اخلاقي تنها خود را دیده به بي احترامي نسبت به ديگر اقوام و ملل و مذاهب رو مي آورند و از طرق مختلف به اهانت و حتي به تكفير و حذف فيزيكي و كشتار افراد بي گناه  دست مي زنند. دشمنان قسم خوردة اسلام نيز از اين حربه بيشترين استفاده را برده، گروه هاي اسلامي یا به ظاهر اسلامی‌را هر روز بيش از روز گذشته با انواع و اقسام تجهيزات نظامي و تبليغاتي مجهز می کند و به جان ديگران مي اندازند. بسي شايسته است كه مسلمانان با تكيه بر ارزش هاي متعالي دين مقدس شان، بر مشكلات و نابساماني هاي امروز فايق آيند و با تمسك بر فضيلتهاي اخلاقي مشترك بين انسان ها و مورد تأييد دين مقدس اسلام، روز به روز بر انسجام و همگرايي شان بيفزايند.

3. تدوين و حاكميت قانون 

نقش قانون و حاكميت يافتن آن در هر جامعه در پيشگيري از ظهور و بروز اختلافات اجتماعي و ايجاد روحية انسجام ، همگرايي و همدلي بر هيچ كسي پوشيده نيست؛ از اين رو يكي از اقدامات اساسي پيامبر اكرم (ص) در ابتداي ورود به مدينه، تدوين طرح‌ها و قوانيني بود كه در آن روزگار نقش قانون اساسي امروز را داشتند. بارزترين نمونه آن ها منشور مدينه است كه در سال اول هجري تدوين شد و به موجب آن معاهده هايی ميان طوايف و قبايل مختلف تازه مسلمان و نیز ميان آن ها و يهوديان اطراف مدينه منعقد گرديد. تفصيل قوانین پیامبر و نقش آنان در ايجاد  انسجام بين مسلمانان و طوايف ديگر در كتب سيره و تاريخ قابل تحقيق و پيگيري است.[29] 

پيامبر اعظم(ص) با الهام از وحي الهي و داشتن عصمت، فراتر از محدوديتهاي بشر عادي است؛ لذا در نقش قانونگذاري كه حضرت بر عهده داشت مصالح عامة مسلمانان رعايت ميشد؛ علاوه بر نقش قانونگذاري، نقش حفاظت از قانون و اجراي آن را نيز به عهده داشت و به هيچ وجه اجازه نمي داد  قانون مصوّب، از سوی کسی نقض گردد. او حافظ قانون و حدود الهی بود؛ چون حافظ دین و حافظ اسلام بود و اسلام بتمامه قانون و مرز است: «تلک حدود الله فلا تعتدوها»؛ «و من یتعدّ حدود الله فاولئک هم الظّالمون».[30] «اینها حدود الهی است از آن ها تجاوز نکنید». «و هر کس از حدود خدا تجاوز کند، ظالم است».

رسول گرامی(ص) که بزرگترین مرزشناس و مرزبان است خود در عمل به قانون بيش از ديگران ملتزم بود و براي خود هيچ گونه مزيت و برتري قايل نبود. چنان که در جنگ بني قريظه پس از چيره شدن سپاه اسلام بر يهوديان، غنيمت فراواني نصيب مسلمانان شد. برخي از همسران پيامبر (ص) از آن حضرت خواستند بخشي از ثروت و طلاهاي به غنيمت گرفته را به آن ها اختصاص دهد. رسول خدا (ص) تن به خواستة آنان نداد و زماني كه با اصرار ايشان مواجه شد، ناگزير از آنان كناره گيري كرد و حدود يك ماه نزد آنان نرفت تا مراتب ناخوشنودي خود را از اين خواستة تبعيض آميز به آنان بفهماند تا آن كه آيات 28 – 35 سورة احزاب نازل شد و به آنان هشدار داد كه اگر خواهان خدا و پيامبر (ص) و سراي آخرتند بايد به زندگي زاهدانه قناعت كنند و تخطي از قانون را از پيامبر(ص) مطالبه نكنند.[31]

در نمونة ديگر رسول اكرم (ص) به لشكري از مسلمانان مأموريت جنگي داد و فردي از انصار را به فرماندهي لشكر برگزيد، فرمانده در بين راه بر سر موضوعي بر نيروهاي تحت امر خود خشم گرفت و دستور داد هيزم فراواني جمع كنند و آتش بيفروزند، همين كه آتش بر افروخته شد، گفت: آيا رسول خدا از شما نخواسته است كه به اوامر من گردن نهيد ؟ گفتند: بلي. گفت: فرمان مي دهم، همه خود را در اين آتش بيفكنيد، آنان امتناع كردند. وقتي رسول خدا (ص) از اين ماجرا اطلاع يافت بر فرمانده برآشفت و فرمود: اطاعت در موردي است كه فرمانده در چارچوب قانون دستوري بدهد.[32]

در سیرۀ رسول اکرم (ص) رعایت این اصل را در صحنه‌های گوناگون می‌بینیم. او در همۀ برخوردها و رفتارهایش به شدّت با تعطیل شدن حدود برخورد داشت و در اجرای حدود، حتّی اجازه شفاعت نمی‌داد. در کتب حدیث در بحث حدود، نمونه‌هایی از برخوردهای حضرت آورده شده است که به روشنی سیره وی را در این باب نشان می‌دهد.

از امام صادق (ع) از آباء گرامیشان نقل شده است، در فتح مكه زني از قبيله بني مخزوم مرتكب سرقت شد و از نظر قضايي جرمش محرز گرديد. خويشاوندانش كه هنوز رسوبات نظام طبقاتي در وجودشان بر جاي مانده بودند، اجراي حد را ننگ خانوادة اشرافي خود دانسته، براي توقف مجازات به تكاپو افتادند. اسامه بن زيد را كه نزد پيامبر (ص) محبوبيت داشت وادار كردند به شفاعت برخيزد، همين كه زبان به شفاعت گشود، صورت پيامبر از شدت خشم برافروخته شد و با عتاب فرمود: چه جاي شفاعت است؟! مگر مي توان حدود قانون الهي را اجرا نكرد؟ اسامه متوجه غفلت خود شد و از لغزشش عذر خواست و طلب مغفرت كرد. رسول خدا (ص) براي آنكه فكر تبعيض در اجراي قانون را از ذهن مردم بيرون بياورد، هنگام عصر در ميان مردم به سخنراني پرداخت و فرمود: «اقوام و ملل پيشين دچار سقوط و انقراض شدند؛ بدين سبب كه در اجراي قانون تبعيض روا مي داشتند. هر گاه يكي از اشراف و طبقات،  مرتكب جرم ميشد، او را از كيفر معاف مي كردند؛ ولي اگر كسي از زير دستان به جرم مشابه آن مبادرت مي كرد، او را مجازات مي نمودند[33]. قسم به خدايي كه جانم در قبضة او است در اجراي عدل دربارة هيچ كسي فروگذاري و سستي نمي كنم؛ اگرچه مجرم از نزديك ترين خويشاوندان خودم باشد» و سپس دست آن زن مخزومی‌را قطع کرد[34].

رسول اكرم(ص) با چنين تعهد به قانون و اجراي درست آن توانست جامعة نو تأسيس اسلامي را از افتادن به دام اختلاف و تبعيض و نابساماني حفظ كند و روح انسجام، قانون گرايي و برادري را در ميان آنان حاكم سازد.

4. تحكيم پيوندهاي اجتماعي

يكي از عواملي كه سبب انسجام مسلمانان و كاهش اختلافات و ايجاد همدلي و هماهنگي بيشتر براي رسيدن به اهداف بزرگتر مي شود، دميدن روح دوستي و همكاري در افراد و گروه هاي جامعه است. پيامبر اكرم (ص) در راستاي استقرار چنين روحيه و تحكيم روابط و پيوندهاي اجتماعي اقدامات مهمي انجام داده است كه به برخي از آن ها اشاره مي كنم:

1-4. دعوت به جمع گرايي

پيامبر اكرم(ص) در سخنان زيادي مردم را به پيوستن به اجتماع مسلمانان سفارش كرده، بهره وري از انواع نعمت‌ها را در پرتو «جماعت» دانسته و تاكيد كرده است:

«دو تن از يكي بهتر و سه تن از دو تن برتر و چهار تن از سه تن نيكوتر است، هميشه با جماعت باشيد»[35]. و از طرفي تكروي، فاصله گيري از اجتماع مسلمانان و سردادن آهنگ  تفرقه را به شدت محكوم نموده، آن را موجب خروج از اسلام،[36]غوطه ور شدن در انواع عذاب دانست[37]. روايت هاي «البركۀ مع الجماعۀ»[38] و « يدالله علي الجماعۀ»[39] گوياي اين مطلب است.

2-4. تأکید به برگزاري نماز جمعه و جماعت

 تاكيد اسلام به برگزاري نماز جمعه و جماعت گوياي توجه و عنايت بي اندازة آن به مسايل اجتماعي است؛ به گونه اي كه حتي در عبادات، جايي كه رابطة انسان با خدا مطرح است نقش مسايل اجتماعي و رابطۀ انسان با ديگر انسان‌ها فراموش نشده است. از طرف ديگر افراد غايب از اين گونه مراسم را به شدت مورد نكوهش قرار داده و از طرق مختلف، مثل سقوط شان از عدالت، تهديد به آتش زدن منزل آنان، وجوب غيبت از آنان و از همه مهم تر قلمداد شدن آنان در شمار منافقان، پايگاه اجتماعي شان را متزلزل ساخته است.

 3-4. تاسيس مسجد جامع 

در تاسيس مسجدهاي محلي و قومي احتمال نوعي گروه گرايي وجود دارد كه ممكن است زمينه ساز آهنگ نفاق و جدايي و رقابت هاي محلي و قومي باشد؛ از اين رو پيامبر اكرم (ص) در آغاز ورود به مدینه مسجد جامعي بنا كرد كه از هرگونه فرقه گرايي پيراسته باشد. او توانست در آن جا علاوه بر تنظيم رابطه خالق و مخلوق، مركزي براي تنظيم روابط سياسي - اجتماعي «امت» نيز بسازد.پیامبر برای پاكيزه ماندن آن از فخر فروشي هاي قبيله اي از قبول زمين مسجد به صورت هديه، امتناع ورزيد و آن را از قبيله بني نجار به ده دينار خريد.[40] و  يا به قولي با نخلي در قبيله بني بياضه معاوضه كرد[41]. حضرت در ساخت آن همة طبقات جامعه، حتي طبق نقلي زنان را نيز مشاركت داد[42]. و از نام گزاري مسجد به نام قبيله يا طايفة خاص خود داري كرد تا به نام مسجد النبي(ص) معروف شد.

4-4. ترويج فرهنگ ازدواج و خويشاوندي

تاريخ نشان مي دهد كه در فرهنگ جاهلي هر قبيله، تنها به  هم قبيلۀ خود همسر مي داد، گفتار پدر «ذلفا» در پاسخ به خواستگاري «جويبر» اين ادعا را تایيد مي كند. او گفت: ما دختران خود را جز به هم كفوی از انصار نمي دهيم.[43]هم زمان با تغيير معيارهاي ديگر، معيار هم كُفو بودن نيز در اثر تعليمات حيات بخش پيامبر اكرم (ص) تغيير كرد. در اثر توسعة فرهنگ اسلامي، ازدواج و خويشاوندي فراواني بين مهاجر و انصار و قبايل مختلف صورت گرفت و پيامبر(ص) نيز آن را ترويج مي كرد؛ چنان که ابوبكر پس از هجرت به مدينه با دختر خارجه بن زيد انصاري ازدواج كرد. حمزه سید الشهدا با دختر رملۀ بن مالك اوسي و همچنين با خوله، دختر قيس بن فهد از طايفة بني نجار ازدواج كرد.[44]ام اياس، دختر انس بن رافع از اوسيان بني عبدالاشهلي، با سعد بن طلحه از قبيله بني عبدالدار ازدواج كرد.

  حضرت پيامبر(ص) ضمن ارسال عبدالرحمان بن عوف به جنگ در دومۀ الجندل خاطر نشان كرد، درصورت تمايل آنان به اسلام با دختر رئيس قبيلة شان ازدواج كند؛ از اين رو عبدالرحمان با تُماضِر دختر اصبغ بن عمرو ازدواج كرد.[45]

پيامبر(ص) در جنگ بني مصطلق پس از پيروزي بر دشمن، با زن پاکدامنی به نام جويريه محترمه اي كه درخواست همسري پيامبر را نموده بود ازدواج کرد. به بركت اين ازدواج ، بيش از صد خانواده اسیراز بني مصطلق آزاد و پس از آن ایشان مسلمانان ثابت قدمي شدند.[46]

پيامبر اكرم (ص) براي ترويج رابطة خويشاوندي كه اهميتي زيادي در همدلي قبايل داشت  شاخصة هم كفو بودن را دينداري و داشتن تقوا قرار داد و موقعيت هاي اقتصادي، اجتماعي و قبيله اي را لغو نمود؛ بر این اساس زينب دختر جحش را به همسري آزاد شدة خود، زيد بن حارثه و ضباعه يا ضبيعه دختر زبير بن عبدالمطلب از اشراف قريش را به عقد مقداد بن اسود، مرد فقير و تهيدست، درآورد.

ازدواج رسول خدا (ص) با صفيۀ دختر حيّ بن اخطب يهودي و تزويج جويبر مسلمان فقير و سياه پوست، با ذلفا دختر زياد بن لبيد از بزرگان بني بياضه را نیز مي توان در راستاي طرد سنت هاي جاهلي و ارائة معيار جديد در انتخاب همسر دانست. پیامبر اسلام بدينوسيله توانست عاملي براي بهبود و تحكيم روابط اجتماعي در ميان افراد و قبايل مختلف به وجود بياورد.

5-4. سامان­دهي نيروهاي نظامي

از جمله راهكارهاي پيامبر(ص) براي  انسجام اسلامي و ايجاد همدلي بين اقوام و قبايل، سامان دادن به نيروهاي رزمي و نظامي بود. قبل از اسلام پرچم نيروهاي نظامي بر اساس عدد جنگجويان و وابستگي آنان به قبيله هاي شان تنظيم مي شد و تعداد جنگجويان براي داشتن پرچم از ده نفر كم تر و از هزار نفر بيشتر نمي شد. از آن جا كه نظام سياسي جاهليت بر اساس عصبيت قبيله ای شكل مي گرفت، كثرت پرچم براساس معيارهاي قبيله اي در جنگ‌ها يك امر طبيعي بود؛ زيرا هركسي تحت پرچم قبيله و قوم خاص خود قرار مي گرفت.

حضرت پيامبر(ص) در ابتدا براي از بين بردن پرچم­هاي مختلف قبايل متعدد، پرچم­هاي مردم مدينه را به دو پرچم «راية الاوس» و «راية الخزرج» كاهش داد و در اقدامي فراتر، كثرت پرچم­هاي همة مسلمانان مكه و مدينه را به دو پرچم مهاجر و انصار كاهش داد و براي هر دو قبيلة اوس و خزرج يك پرچم به نام «راية الانصار» و براي مهاجران پرچم ديگری به نام «راية المهاجر» برافراشت.[47] در تشكيلات جديدش به نام «امت» همة پرچم هاي مسلمانان را پيرامون يك پرچم به نام «لواء الجماعه» جمع كرد. مطابق روايت سعد بن ابي مالك گاهي اين  پرچم به نام شخص پيامبر(ص) «راية رسول الله» نيز ناميده مي شد. براي حفظ حقوق گروه‌ها مقرر كرده بود كه تا لحظة شروع درگيري، پرچم  مسلمانان را سعد بن عباده از گروه انصار و از زمان شروع درگيري به بعد علي (ع) آن را به دوش بكشد.[48]پیامبر(ص) بدينوسيله توانست از تجمّع افراد و گروه‌ها تحت عنوان و پرچم هاي خاص جلوگيري نمايد و مسلمانان را زیر يك لوا و يك فرمان فرا بخواند.

6-4. قطع رابطه با گذشتة تاريك و تغيير اسامي 

تغيير ارزش‌ها و مفاهيم براساس تغيير ساختار شخصيتي فرد و اجتماع صورت مي گيرد. از مهم ترين تحولات مدينه در عصر رسالت، تغيير ارزش‌ها و مفاهيم شان بود. وابستگي به قبيله و اطاعت از رئيس آن به پيوستگي به خدا و پيامبر(ص) تغيير يافت. با اين تغييرات چه بسا دوستاني كه باهم دشمن و چه بسا دشمناني كه باهم دوست شدند.

«تغيير نام» بيان كننده عبور از يك مرحلة اجتماعي به مرحلة ديگر و قطع ارتباط با گذشته و عامل مهمّي براي ايجاد همدلي ميان اقوام و فراموش كردن سابقة گذشته و روي آوردن به ارزش ها و مفاهيم جديد است؛ به همين سبب نام «يثرب» به «مدينه» و نام «اوسيان و خزرجيان» به «انصار» و نام قريشياني كه از سرزمين خود به مدينه آمده بودند به «مهاجر» تغيير يافت. نام هاي زشت و بيانگر بندگي غير خدا  مثل «عبدالعزي»، «عبدشمس»، «عبد الحجر»، «عبدالجان»، «عبدالكعبه»، «عبدعمرو»، «حباب» (نام شيطان)، «جبار»؛ به «عبدالله»، «عبدالرحمان»،  «عبدالعزيز» و «عبدالجبار» تبديل شدند.[49]

عرب به منظور فال نيك زدن در پيروزي بر دشمن يا براي سرنوشت آيندة فرزندان شان، نام­هايي مثل غالب (پيروز)، مقاتل (كُشنده)، سليم (سالم)، سعد(خوشبخت)، را انتخاب مي­كردند. براي ترساندن دشمن از نام هاي جانوراني مثل اسد(شير) و ضرغام (شيردرنده) استفاده مي كردند و يا هنگام زايمان همسرشان نام نخستين چيزي را كه مي ديدند براي فرزندان شان انتخاب مي­كردند؛ مانند ثعلب (روباه)، ضبّ (سوسمار)، كلب (سگ)، حمار(الاغ)، غراب(كلاغ سياه)، و مانند آن.

پيامبر اكرم ضمن تغيير اين نام ها، نام هاي زشت ديگري چون «عبدشر» را به«عبد خير»، «حزن» را به «سهل»، «اسود»(سياه) را به «ابيض» (سفيد)، «غافل» را به «راشد»، «عاص»(طغيانگر) را به «مطيع» (رام)، «عاصيه» (زن سركش) را به «مطيعه» (زن فرمانبردار)و «جميله» را به «زينب» و «ميمونه»، «غراب» (كلاغ سياه) را به «مسلم» (مسلمان)، «زحم» (ازدحام) را به «بشير»(بشارت دهنده)، «شهاب» را به «هشام» (جوانمرد) تغيير داد. هم چنين نام هاي قبايل«بنوزينه» را به« بنورشده»، «بنوغيان» را به «بنورشدان» و «بنوخالفه» را به «بنوراشده» تغيير داد.[50]

ایشان علاوه بر تغيير نام افراد و قبايل به تغيير نام مكان‌ها نيز اقدام كرد؛ از اين رو صحراي «غور» را به «رشد»، «حسيكه» را به «سقيا»، چاه «عسير» را به «يسير»، «بيسان» را به «نعمان»، راه «ضيقه » را به «يسري»، كوه «كَشَر» را به «شكر» وقريه «عفره» را به «خضره» تغيير نام داد.

اسم گروه هاي رزمي و سواركاران جنگي را از «خيل اللات» به «خيل الله» تغييرنام داد.[51]

رمز و شعار عمليات هاي نظامي را رمزهاي معنوي و جهت دار، همچون «اَحد اَحد» در جنگ اُحد و «هم لا ينصرون» در جنگ خندق، قرار داد.

7-4. حلّ مشكلات اقتصادي

پس از مهاجرت تعدادي زيادي از مسلمانان مكي به مدينه، تأمين نيازهاي شان، از جمله خوراك و پوشاك مشكل بزرگي بود كه جز با همكاري صادقانه مسلمانان انصار قابل حل نبود. از طرفي عمده ترين مواد غذايي كه در اختيار آن ها قرار می‌گرفت، خرما بود. اين عدم تنوع غذايي مسلمانان مهاجر را به ستوه آورده و موجب اعتراض تعدادي از آنان مي شد. پيامبر گرامي (ص) براي تسلّي خاطر مهاجران، همچنين ياري طلبيدن از مسلمانان مدينه، از فراز منبر رو به مهاجران اعلان فرمود كه: «اگر نان و گوشتي مي يافتم خوراك شما را تامين مي كردم».[52] انصار پس از اعلان رسول اكرم (ص) هم از اموال موجود خود به مهاجران بخشيدند و هم در كسب و كار و تجارت شان آن ها را سهيم ساختند و هم تعدادي از مسلمانان را به وسيلة مشاركت دادن در امر زراعت و كشاروزي كمك كردند.[53]

ارزش و اهميت از خود گذشتگي انصار، زماني خود را نشان مي دهد كه بدانيم خود آن ها به زمين وكشاورزي و مايحتاج زندگي بيشترين نیاز را داشتند، بيش تر زمين هاي قابل كشت از اختيار آنان خارج بود و در اختيار يهوديان مدينه قرار داشت و خود آنها حتي در تامين نيازهاي روزانة خود به قرض گرفتن از يهوديان متوسل مي شدند؛ ولي در عين حال كمك اقتصادي به مسلمانان مهاجر را با كمال اخلاص به عهده گرفتند. اين كار شان مورد ستايش خداوند قرار گرفت و در قرآن به عنوان نمونة روشني از «ايثار» ياد شد كه «آنان را بر خود ترجيح مي دهند هرچند خود شان بسيار نيازمند باشند»[54].

اين همدلي و انسجام اسلامي خودش را پس از جنگ بني نضير به صورت بهتري نشان داد، پيامبر(ص) به انصار پيشنهاد داد، اگر بخواهيد غنايم بني نضير را ميان شما و مهاجران تقسيم مي كنم؛ ولي بدانید که با اين كار مهاجران همچنان در خانه‌ها و مزارع شما باقي خواهند ماند. بزرگان انصار گفتند: اگر مايل باشيد هم غنايم ميان آنان تقسيم شود و هم آنان مثل گذشته در خانه هاي ما باشند. در اين هنگام انصار با فرياد «رضينا وسلمنا يا رسول الله» گفتة بزرگان اوس و خزرج را تائيد كردند. پيامبر(ص) درحق آنان دعا فرموده غنايم را به مهاجران داد و از انصار جز دو نفر تهيدست كسي ديگر سهمي بر نداشت.[55]

5. مشاركت دادن مردم در تصميم گيري

مشاركت دادن مردم در تصميم گيري و شور و مشورت با آن ها در اسلام  و در سيره پيامبر اكرم (ص) از اهميت بسيارى برخوردار و عمل به آن، از سيرة مسلّم پيامبر اكرم (ص) مي باشد. رسول خدا (ص) با اين كار، مي خواست از اصل مشاركت در جهت ايجاد انسجام اسلامي، الفت اجتماعى، ريشه كن کردن زمينه­هاي اختلاف و پراكندگي و سوء ظن‌ها به بهترين وجه استفاده كند.

در نگاه پيامبر، مشورت با مردم و مشاركت دادن آن ها در امور، از عناصر اصلى حيات بخش جوامع محسوب مي شود؛ از اين رو با وجود آن كه حضرت نيازى به مشورت و مشاركت مردم در تصميم گيري نداشت و خود عقل كامل و برترين موجود عالم بود،  براى پويا ساختن و زنده نگاه داشتن جامعه بيش از هر كس، در امور مختلف با مردم مشورت مى‏كرد؛ سپس تصميم مى‏گرفت و طبق آن عمل مى‏كرد؛ چنان که امام رضا(ع) فرمود: «ان رسول الله(ص) كان‏ يستشير اصحابه ثم يعزم على ما يريد».

از نمونه‏هاى برجسته سيره مشاركت دادن مردم،‌ مشاوره  پيامبر (ص) در برجسته ترين مسايل اجتماعي و نظامي است، چنان که مشاوره هاي متعدد در جنگ بدر در سال دوم هجرت از آن حضرت نقل شده است. ايشان  هم در باره اصل جنگ و هم در مورد تعيين مكان نبرد و هم راجع به سرنوشت اسيران جنگ با ياران خود مشورت كرد و از آن ها خواست كه در مورد اين كه ‏آيا دشمن را تعقيب كنند يا با گروه نظامى قريش رو به رو شوند و يا به مدينه باز گردند، نظر بدهند: «فاستشار الناس ‏و اخبرهم عن قريش.» در اين جريان نخست ابوبكر بر خاست و نظر خويش را مبنى بر جنگ با دشمن اعلام كرد. سپس عمر نظرى مشابه‏نظر او داد. آن گاه مقداد برخاست و گفت: «اى رسول خدا، به آنچه‏خداوند برايت مقرر فرموده عمل كن؛ ما با تو هستيم. به خداسوگند، ما آنچه را كه بنى اسرائيل به موسى گفتند«فاذهب انت و ربك فقاتلا انا ههنا قاعدون‏؛ تو با پروردگارت برويد و خودتان جنگ كنيد كه ما اينجا نشسته و منتظريم. به تو نمى‏گوئيم. ما مى‏گوييم: تو و پروردگارت برويد و بجنگيد و ما هم‏ به امر شما جنگ مى‏كنيم. رسول خدا(ص) مقداد را ستود، در حقش دعا كرد و باز به قصد نظرخواهي از انصار فرمود: «اشيروا علىّ ايهاالناس» سعد ابن معاذ برخاست نظر خويش را مبنى بر حركت رسول‏خدا(ص) و اطاعت مطلق از وى و جنگ با دشمن اعلام كرد. با اتمام سخنان سعد، انبساطى در رسول خدا(ص) ايجاد شد و به ياران خود مژده پيروزي يا تصاحب كاروان قريش را اعلام كرد.

 اينگونه از ابتداي كار با تشكيل جلسة مشورتى از مردم نظر خواست و هنگامی که در كنار اولين چاه بدر رسيدند، باز پيامبر(ص) از اصحاب خود نظر خواست و فرمود: «اشيروا علىّ فى المنزل‏؛ نظر مشورتى‏شما در باره اين مكان چيست؟» حباب بن منذر بر خاست و نظر خويش‏را مبنى بر عدم مناسبت اين مكان براى نبرد با دشمن اعلام كرد وگفت: «اكنون كه فرمان خاص در مورد اين مكان نرسيده و صرفاً تدبير جنگى است، دستور دهيد تا آخرين چاه كه به دشمن نزديك‏است، پيشروى كنيم و در آنجا اردو بزنيم». رسول خدا(ص) فرمود: «رأى صواب همان است كه گفتى».

بدين ترتيب مشاهده مي­كنيم كه  با استفاده از يكى از اصول و مبانى مديريت و رهبرى حكيمانه و عمل به اصل‏ مشورت و بهره‏گيرى از روش­هاى نظامى بجا و تکیه بر روح ايمان، مسلمانان با وجود نيروى كم در مقابل نيروى بسيار دشمن به پيروزى چشمگيرى دست‏يافتند و افراد بسياري را اسیر کردند. پیامبر(ص) در ادامة كار در باره اسيران و امور ديگر مربوط به جنگ نيز بارها با اصحاب خود مشورت فرمود.

 پس از جنگ بدر در نبرد احزاب يا خندق نيز همين شيوه به كار رفت، حضرت‏رسول (ص) با اصحاب خود، جلسه مشورتى تشكيل داد. همين طور در پيكار بنى قريظه و بني نضير در مورد كيفيت و كميت جنگ با يهوديان ‏مدينه، مشورت كرد. در روز حديبيه، در فتح مكه، در غزوه طائف، پس از محاصره آن ها و نیز در غزوه تبوك پيامبر اسلام (ص) با اصحاب خود مشاوره كرد؛ سپس تصميم گرفت. قبل از جنگ اُحد در باره اين كه سپاه اسلام در مدينه مستقر شود يا از شهر بيرون رود، با اصحاب مشورت كرد و برخلاف نظر خودش، نظر اصحاب را پذيرفت.

اين نمونه‏ها و ده­ها نمونه ديگر، حاكى از مشاوره نبى اكرم(ص) در امور جنگ و مسايل غير جنگ بودند و همه بيانگر آنند كه  مشاركت مردم و مشورت با آن ها به عنوان يك امر اساسى در ‏مديريت و حكومت و فرماندهى منحصر نيست؛ بلكه در همه شئون ‏مربوط به امت براي ايجاد روحية همكاري و همدلي و تأليف قلوب نسبت به همديگر ضروري است و نتايج درخشانى هم در پى دارد. اين نمونه ها بخوبى نشان مى‏دهد كه پيامبر اسلام(ص) با وجود آن كه ‏معصوم بود و از نظر فكر و تدبير و تصميم‏گيرى به مشورت نياز نداشت، براى احياى اين سنت و تداوم آن در ميان امت اسلامي، پيوسته با اصحاب خويش مشورت مى‏كرد .[56]

6. نظام مند كردن انتقام وخونخواهي

در عصر جاهليت، انتقام و خون­خواهي، يكي از عوامل مهم درگيري هاي خانمانسوز محسوب مي شد. پيامبر اعظم (ص)‌ با قانونمند كردن آن، شکل جاهلي آن را نفی کرد. مطالعه و دقت در خطبه حجت الوداع در سال دهم هجري اين نكته را به خوبي نشان مي دهد. ايشان در آن خطبه «خون و مال مسلمانان را براي هميشه حرام اعلام كرد و همچنين هر امر زمان جاهلی و هر خوني را كه در زمان جاهليت ريخته شده است، باطل قرار داد».[57] تا مبادا با روند پيگيري انتقام جویانه خون­خواهي به شكل فردي و دور از مجراي قانونيش، نعمت برادري وانسجام اسلامي در جامعه آسيب ببيند.

پیامبر در اجراي اين سياست، از طرفي حق خون خواهي را توسط هر فرد و هر قبيله ای به صورت دل بخواهي و اقدامات خشونت آميز لغو نمود و پيگيري عقوبت خيانتكاران را در اختيار حكومت اسلامي قرار داد. و از طرف ديگر تفاضل و برتري هاي خوني را كه براساس منزلت هاي قبيله اي در عصر جاهليت اعمال مي شد، ابطال كرد و حقوق و خون­بهاي عموم مردم را يكسان  قرار داد.

7. تلاش براي ايجاد تعادل فرهنگي

تفاوت­هاي فرهنگي اقوام و ملل براساس موقعيت هاي جغرافيايي، بافت­هاي اجتماعي، ميزان سواد، شيوة زندگي، انتخاب شعارها و رنگ‌ها و... امري كاملاً طبيعي است، هر كدام از امور یادشده در شكل گيري رقابت‌ها و رفاقت‌ها تاثير فراواني دارد؛ بدین سبب مسلمانان مهاجر و انصار نيز در ابتدا مشكلاتي داشتند كه به نمونه ا­ي از آنها اشاره مي كنم:

براساس اختلاف فرهنگ گفتاري كه بين مسلمانان مكه و مدينه وجود داشت، به كارگيري بعضي از اصطلاحات نظير «راعنا» به جاي «انظرنا» موجب مي شد كه دشمنان و مخالفين با سوء استفاده از آن به پيامبر اكرم(ص) اهانت كنند، و يا بعضي‌ها دانسته و يا ندانسته با خطاب يا نبيء الله (با همزه به معناي رانده از سرزمين خود)، در صدد بي احترامي به مقام رسول خدا(ص) بر مي آمدند و از اين طريق احساسات پاك مسلمانان را جريحه دار مي كردند كه با درايت حكيمانه پيامبراسلام (ص) به آساني مرتفع می شد.

از جمله راهكارهاي سازنده پيامبر اكرم(ص) براي كاهش تفاوت هاي فرهنگي، تشويق مسلمانان به كسب علم و دانش بود. او براي ترويج سواد همگاني، شرط آزادي اسراي با سواد مكه در جنگ بدر را  با سواد كردن افرادي از مردم مدينه و رفع مشكل بي سوادي از آنان قرار داد،[58] تا آن ها با تداوم فرهنگ سواد آموزي و تحصيل علم و دانش در بين مسلمانان، تفاوت هاي فرهنگي به حداقل برسد و بدين وسيله با ايجاد تعادل فرهنگي شالودة روحية زندگي اجتماعي مسالمت آميز و همدلي بنا شود.

8 . رعايت عدالت در برخوردهاي اجتماعي

رعايت عدالت در تمام برخوردها يكي از رفتارهای محبت آميز و انسجام بخش پيامبر (ص) بود. ایشان با همة اصحاب يكسان برخورد مي نمود، حتي نگاه خود را به طور مساوي بين اصحاب تقسيم و در نگاه كردن به حاضران عدالت را رعايت مي كرد. امام صادق (ع) مي فرمايد: «كان رسول الله يقسم لحظاته بين اصحابه ينظر الي ذا و ينظر الي ذا بالسويه»[59]؛ رسول خدا (ص) لحظات [نگاه هاي] خود را ميان اصحاب تقسيم مي كرد؛ گاهي به اين و زماني به آن به طور مساوي نظر مي افكند.

نيز در باب رفتار آن حضرت آمده است كه در آخر مجلس مي نشست و با هر يك از افرادي كه با او نشسته بودند يكسان برخورد مي كرد به گونه ای كه شخص تصور نكند ديگري كه در مجلس نشسته است از او بيشتر مورد احترام پيامبر است.[60]

شخصي از آن حضرت، مالي طلب داشت و در مطالبة حق درشتي و سماجت مي­كرد. رسول اكرم همچنان ساكت بود، اصحاب بر آشفتند و درصدد تأديب او برآمدند. فرمود: «متعرض او نشويد، بگذاريد صاحب حق حرف خود را بزند» آن گاه دستور داد شتري همانند شتر او خريده و به او بدهند.گفتند: به همانند آن دسترسي نيست و هر چه هست بهتر از مال او است. فرمود: «همان بهتر و جوان تر را به او بدهيد».[61]

در اواخر عمر، روزي به مسجد رفت و ضمن خطابه اي فرمود : «خدا سوگند ياد كرده است در روز جزا از ظلم هيچ ظالمي در نگذرد. اگر به كسي از شما ستمي از من رفته و از اين رهگذر حقي بر ذمه من دارد حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم» از ميان مردم، سواده بن قيس برخاست و گفت: يا رسول الله روزي كه از طائف باز مي گشتي، عصا را در دست خود حركت مي دادي به شكم من خورد و مرا آزرد. فرمود: « حاشا كه به عمد اين كار را كرده باشم؛ با اين حال به حكم قصاص تسليم مي شوم» فرمان داد همان عصا را بياورند و به دست سواده داد و فرمود: «هر عضو بدنت را كه خسته است به همان قسمت از بدن من بزن و حق خود را در همين دنيا از من بستان» سواده گفت: نه، من شما را مي بخشم. فرمود: «خدا نيز بر تو ببخشد» [62]

9. پيمان اخوّت و برادري

هر جامعه اي براي ادارة صحيح امور و ايجاد انسجام و همدلي و هماهنگي در بين خود، از مشتركاتي نظير خون، زبان، سرزمين، تشكّل، قراردادهاي اجتماعي، مفاهيم ملي و مشتركات تاريخي و فرهنگي و نمادهاي مثل پرچم، سرود، قهرمانان، چهره هاي شاخص و...بهره مي برد وگاهي آن ها را به صورت پر رنگ تر و استثنايي و برتر از چيزهايي كه ديگران دارند مطرح مي­كند تا شايد در پرتو آن بتواند در قلمرو مورد نظر خود وحدت و انسجام به وجود بياورد؛ اما اگر كمي عميق تر توجه نمائيم به خوبي پي مي­بريم كه هيچ چيزي  بهتر از دين ناب و معيارهايي كه اسلام حقيقي معرفي نموده است نمي­تواند در ميان اعضاي جامعه انسجام عميق، برادري و همدلي واقعي ايجاد كند. دين را مقید به ناب و اسلام حقيقي کردیم براي اين كه «دين ناخالص و تحت الشعاع عرف و عادت» نه تنها اين نقش را ايفا نمي­تواند كه خود به خاطر قرائت­هاي مختلفي كه از آن ارائه مي­کنند و همچنين به دليل پيروي از سلايق مختلف ملل و قوميت­هاي متعدد، باعث اختلاف و رقابت هاي جديد تري مي شود؛ چه اين كه بسيار واضح است كه در چنين ديني هر جامعه و كشوري طبق سليقة خود «خدا» و «آئين » درست مي كنند و يا از ميان اشيا و آیين هاي موجود يكي را براساس خواسته هاي خود، بر مي­گزيند؛ به نحوی كه به هیچ وجه مزاحم خواهش‌ها و هواهای شان نباشد. چنان که در تاريخ عصر جاهليت مي بینيم كه آن ها به جاي خداي واحد به بت­هاي گوناگون، متشکل از اجناس مختلف رو آوردند؛ عده اي به بت قريش و كنانه (عزي)، عدّه اي به بت اوس وخزرج (منات)، عدّه اي به بت ثقيف و طائف (لات) و عدّه اي به صد‌ها بت كوچك و بزرگ ديگر متمسّك شدند و هر كدام طبق سليقه و خواست خود بتي را انتخاب کرده، به پرستش آن پرداختند؛ به گونه اي كه در زمان فتح مكّه تنها تعداد بت هايي كه در خانه كعبه قرار داشت، غير از بت هاي خصوصي كه در خانه هاي شان قرار داشت به تعداد قبايل مختلف به عدد 360 بت مي رسيد.[63]

پيامبر اكرم (ص) با استفاده از دين ناب و خالص در نخستين اقدام خويش در حكومت مدينه پيمان برادري و ميثاق اخوّت را بر پاية «حق»، «مواسات»[64]و «توحيد و يكتاپرستي» به عنوان عامل مهم انسجام اسلامي و همدلي ميان مسلمانان مهاجر و انصار، منعقد كرد، همة مسلمانان از هر رنگ و نژاد و طايفه و قبيله را به عنوان برادران ايماني معرّفي نمود.

 قبل از‌آن كه اين پيمان را در مدينه براي مسلمانان مهاجر و انصار پديد بياورد يك بار ديگر آن را در مكّه ميان عده اي از مسلمانان مكّي مثل خودش(ص) و علي (ع)، ابوبكر و عمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف، عبيده بن حارث و بلال، مصعب بن عمير و سعد بن ابي وقاص، ابوعبيدة جراح و سالم مولي ابوحذيفه، حمزه و زيد بن حارثه، زبير و عبدالله بن مسعود، منعقد كرده بود. پيمان اخوّت در مدينه براي بار دوم  ميان مسلماناني نظير: حمزه و زيد، جعفر بن ابيطالب كه در حبشه به سر مى‏برد و معاذ بن جبل، ابو بكر و خارجه بن زيد، عمر و عتبان بن مالك، عثمان و اوس بن ثابت، ابو عبيدة جراح و سعد بن معاذ، عمار ياسر و حذيفه بن يمان، سلمان فارسى و ابودرداء، ابوذر و منذر بن عمرو و... منعقد گرديد تا همه مسلمانان در پناه آن از انسجام و تعاون بهتر و بيشتري برخوردار باشند. براي نهادينه كردن پیمان اخوت دستور داد تا برادران پيماني به هنگام عقد اخوّت نام خود، پدر و قبيله خود را براي همديگر بگويند.[65]

پيمان برادري در مدينه در ابتدا ميان نود و به قولي صد نفر و يا 114 نفر از مهاجر و انصار[66] و به قول ابن جوزي كه مي گويد: «من تمام آنها را شمردم 186نفر بودند» و به قول بعضي ديگر ميان حدود دويست و پنجاه تا سيصد نفر[67]منعقد گرديد و بنا بر روايتي هيچ مهاجري نماند مگر اين كه با يك نفر انصاري پيمان برادري بست و اين كار همچنان در طول ده سال اقامت پيامبر(ص) در مدينه تداوم يافت.

در نتيجة كارآيي خوبي كه اين پيمان در ايجاد انسجام و گسترش آن در جامعه اسلامي داشت؛ پيامبر اعظم (ص) از آن به عنوان پيوند برادري ميان دو فردي از مهاجر و يا دو نفر از انصار و بالاتر از آن ميان دو قبيله اي از قبايل مختلف نيز استفاده كرد؛ چنانکه ميان دو قبيله «سَكون» شاخه اي از قبيلۀ كِنده كه در حضرموت زندگي مي كردند و «سكاسك» كه شاخۀ ديگري از اين قبيله بود عقد برادري اجرا كرد.

معاذ بن جبل در سال دهم هجري به فرمان رسول خدا(ص) به يمن رفت و در ميان دو قبيله مستقر شد و پس از اسلام آوردن آنان، مازن بن خثيمه و هنبل را به عنوان نمايندگان اين دو قبيله، به مدينه، نزد پيامبر(ص) فرستاد و حضرت ميان آنان همين پيمان برادري را اجرا كرد .[68] 

سر انجام، اخوّت اسلامي طبق مقتضيات زمان، براساس آية شريفة «انّما المومنون اخوة»[69]به شكل قانون عمومي و فراگير در آمد؛ در نتيجه همة مسلمانان و مؤمنان و متدينان برادر هم معرفی شدند.

استفادة فراوان كلمة «اخ» به معناي «برادر» در سيرة گفتاري پيامبر(ص) بيانگر عنايت ويژۀ آن حضرت به اين عامل مهم انسجام بخش و اتحاد و دوستي است كه در موارد گوناگون با بار عاطفي مثبتش، آن را فراوان به كار برده است؛ به عنوان نمونه در جايي مي فرمايد: «برادرت را به چهرة باز ديدار كن»؛ «لبخند تو به چهرة برادرت براي توصدقه است»؛ «آمرزش براي كسي است كه نسبت به برادرش كينه نورزد»؛ «سزاوار نيست مؤمني از برادر ديني اش بيش از سه روز دوري كند»؛ « شايسته نيست مؤمني برخورد آزاردهنده با برادرش داشته باشد» و« هر مسلماني كه از آبروي برادرش دفاع كند، سزاوار است كه خداوند آتش جهنم را از او دور كند.»[70].

 از آن جایي كه پيمان اخوّت و برادري نقش مهم و اساسي در انسجام و همدلي مسلمانان صدر اسلام داشته است و تأكيد برآن در عصر امروز نيز جايگاه حياتي و اساسي خود را دارد، تأملي بيشتر در مورد آن ضروري به نظر مي رسد تا از زواياي بيشتر آن را مورد بررسي قرار دهيم.


 

[1]. احزاب (33), 21.

[2] . علي ، جواد ؛ المفصل في تاريخ العرب قبل الاسلام, ص 128 به نقل از: سبحانی, جعفر, فروغ ابديت, ج 1 ص 52.

[3] . محمد احمد جاد المولي ، ايام العرب في الجاهليه, صص 62- 68.

[4] . ابن اثير، الكامل في التاريخ، ج 1،ص 522.

[5] . همان ، ج 1 صص 535- 536

[6]  .  همان, ج 1, ص 204, به نقل از: سبحانی, جعفر, فروغ ابديت, ج1, ص 52.

[7]  . پژوهشي د رسيره نبوي ، ص 89- 90.

[8].  سبحانی ، جعفر، سید المرسلین ، ج 1، ص 85.

[9] . ابن هشام ، السيرة النبويه, ج2, ص140.

[10]  . « من كان في قلبه مثقال من خردل من عصبيه بعثه الله عزولجل يوم القياه مع اعراب الجاهليه»،  اصول كافي ؛ ج2, كتاب الايمان والكفر، باب العصبيه.

[11] . « من يدعو الي العصبيه فقِتله جاهليه»، سنن ابن ماجه ؛ ج2 ، كتاب الفتن, باب العصبيه ،ص 1302.

[12]  . « من تعصب او تٌعصب له فقد خلع ربق الايمان من عنقه»، اصول كافي ‍، ج2, ، كتاب ايمان وكفر، باب عصبيه. 

[13]  . كتاب البخاري ، ج 2-4 مجلد 2, كتاب المساقات, صص 235- 237.

[14] . مطهرى, مرتضى ، خدمات متقابل اسلام و ايران,, ص 412.

[15].  سبحانی ، جعفر، فروغ ابديت, ص360 و 126.

[16] .  شيخ عباس قمى، منتهى الآمال.

[17] . مطهرى, مرتضى ، خدمات متقابل اسلام و ايران, ج2, ص393.

[18]. سبحانى، جعفر،  فروغ ابديت، ص352.

[19] . همان ، ص122؛ دولة الرسول، ص263؛ ابن اثیر، اسد الغابة فی معرفة الصحابه, ج3، ص126.

[20]. ابن اثیر ، اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ج4، ص442 و 214؛ ابن حجر عسقلانی ، الاصابه, ج5، ص264؛  فروغ ابديت، ج2، ص382.

[21]. سبحانی، فروغ ابديت; دولة الرسول، ص262.

[22]. ابن اثیر ، اسد الغابه فی معرفه الصحابه.

[23]. سبحانی، فروغ ابديت، ص338.

[24].  نساء(4)، 58.

[25].  تفسير مجمع البيان ، ج 5 ، ص534 ؛  و اسلام و عقايد و آراء بشرى ، ص 707. به نقل از: بينش، عبدالحسين، مقايسه دوره جاهليت و اسلام.

[26]. ابونعيم اصفهاني ، حلية الاولياء ج 4 ، صص 357-358  ؛ بحار الانوار، ج 23، ص 312.

[27] . «اَيُّهَاالنّاسُ اِنَّ اللّهَ قَدْ اَذْهَبَ عَنْكُمْ نَخْوَةَ الجاهِليَّةِ وَتَفاخُرَ‌ها بِآبائِها، اَلا اِنَّكُمْ مِنْ آدَمَ وَ آدَمَ مِنْ طينٍ اَلا اِنَّ خَيْرَ عِبادِ اللّهِ عَبْدٌ اِتَّقاهُ.».

[28] . ر.ك : كافي ؛ ج 2، كتاب الايمان والكفر, باب المصافحه، ص 189 وديگر ابواب.

[29] .  ر.ك : اسماعیل ابن کثیر ، السيره النبويه ؛ج2، ص 321 به بعد ؛ دار احیاء التراث العربی. 

[30] . بقره , 229.

[31] . ر . ك : الطوسی ، ابوجعفر محمد بن الحسن ، التبيان في تفسير القرآن ، ج 8 ، ص 332 – 334.

[32] .  جمعی از نویسندگان ، محمد خاتم پيامبران ، ج 1 ، ص 408 ، به نقل از صحيح مسلم ، ج 6 ، ص 16.

[33] . نوری ، میرزا حسین ، مستدرک الوسائل ، قم, موسسه اسماعیلیان ، ج 3 ، ص 216 دعائم الاسلام ، ج 2 ، ص 442، «انما هلک من کان قبلکم بمثل هذا ، کانوا یقیمون الحدود علی ضعفائهم ویترکون اقویائهم واشرافهم فهلکوا».

[34] . صحیح بخاری ، ج 8، ص 573.

[35] . «اثنان خير من واحد وثلاثة خير من اثنين واربعة خير من ثلاثة فعليكم بالجماعة»، نهج الفصاحه ، ح 56.

[36] . « من فارق الجماعة شبراً خلع الله ربقة الاسلام من عنقه» نهج الفصاحه ، ح 2769.

[37] . «والجماعة خير والفرقة عذاب » همان، ح 1202.

[38] . همان ، ح 2180

[39] . همان ، ح 3211؛ بحار الانوار ج 33، صص373-374 ؛ج47،ص 47؛ج62،ص 291.

[40] . ابن سعد ، محمد ، الطبقات الكبري، ج1 ص 184، اعلام الوري باعلام الهدي ؛ ص 70

[41] . بيهقي، احمد بن حسن، دلائل النبوه, ج 2 ص 538.

[42] . عاملی ، سید جعفر مرتضی ، الصحيح من سيرة النبي الاعظم ج 4, ص223.

[43].  " انا لا نزوج فتياتنا الا اكفانا من الانصار" ؛ الکلینی ، الكافي، ج 2 ص 342.

[44].  همان ، ص 5

[45].  ابن حجر عسقلانی ،  الاصابه ج 1 ص 346.

[46]. ابن هشام ، السيره  النبويه ؛ ج 3، صصص 307 _ 308؛ المغازي ؛ ج 1  ص 412.

[47] .  المغازي، ج 2 صص 407 و 653؛ ابن سعد ، محمد ،الطبقات الكبري ؛ ج 2، ص 10

[48] .  ابن اثیر، اسدالغابه في معرفه الصحابه ، ج 4 ، ص20.

[49] . ابن سعد ، محمد ، الطبقات الكبري ؛ ج 1 صص 235،246و259؛ ج 3، صص 92، 409؛ ج 4، صص 36،93،242،و258 .

[50].  همان؛ ج 1 ، ص 223‍ ج 3، ص 84 

[51].  همان ؛  ج 4 ص 38

[52].  عبدالله ، عبدالعزيز بن ادريس ؛ مجتمع المدينه في عهد الرسول، ص 187 به نقل از: ابن حجر عسقلانی، الاصابه.

[53].  كتاب البخاري ج 4-3 ، كتاب المزارعه, ص220.

[54].  حشر(59), 9 " يوثرون علي انفسهم  و لوكان بهم خصاصه ".

[55].  الصالحی الشامی‌، محمد بن یوسف ، سبل الهداه والرشاد فی سیره خیرالعباد ،: بیروت ، دار الکتب العلمیه, ج4, ص326.

[56].  ر. ک : حیدری خراسانی، محمد جواد ، مشورت در سیره حضرت محمد (ص). 

[57] .  مجلسی، محمد تقی، بحارالأنوار ، ج 21، ص   405 ،  باب 36 : «قال إن دماءكم و أموالكم حرام عليكم كحرمة يومكم هذا في شهركم هذا في بلدكمهذا ألا كل شي‏ء من أمر الجاهلية تحت قدمي موضوع و دماء الجاهلية موضوعة».

[58].  عاملي، جعفر مرتضي،  في سيرة النبي الاعظم، ج 2 ص 257.

[59] . الکلینی ، الروضة الكافي ،  ص 268 . 

[60] . روضه الکافی ، 168 به نقل از : صدر ، سید رضا ، محمّد فی القرآن ، ص 75 .

[61] . جمعی از نویسندگان ، محمد خاتم پيامبران ، ج 1 ، ص 409 ، به نقل از: صحيح بخاري , ج 3 ، ص 116  .

[62] . ر.ک : مجلسی ، بحارالانوار ، ج 22 ، ص 508 – 509. 

[63] .  جعفريان ، رسول، تاريخ سياسي اسلام , «سيره رسول خدا (ص) » ص106.

[64] . «تاخوا في الله علي الحق والمواساه».

[65] .  ابن سعد، الطبقات الكبري ؛ ج 6ص 130.

[66] .  همان ؛  ج 1 صص 184 و 319.

[67] .  حسني، علي اكبر، تاريخ تحليلي وسياسي اسلام ، ج 1, ص200.

[68] . ابن سعد ، الطبقات الكبري, ج 7, ص296.

[69].  حجرات(49)، 10.

[70]. " الق اخاك بوجه منبسط". " تبسمك في وجه اخيك لك صدقه " ، " ‍[الغفران ‍‍‍[ لمن لم يحقد علي اخيه"، لا يحل للمومن ان يهجر اخاه المومن فوق ثلاث "، ما يحل لمومن  ان يشته الي اخيه بنظره توذيه" و" مامن امرء مسلمي يرد عن عرض اخيه الاكان حقا علي الله اين يرد عنه نارجهنم يوم القيامه " ر.ك: كافي، ج2، كتاب الايمان والكفر، با ب حسن البشر, ص109؛ كتاب من لايحضره الفقيه, ج4، باب النوادر، ص327 ؛ مجمع البيان، ج 7 -8 ، ص 478.