تاريخ هجري شمسي

             لینکهای مرتبط           

....................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

افغانستان؛ ضرورتهای تقریب مذاهب

گفتگو با آیت الله محقق کابلی

تاریخ تقریب مذاهب اسلامی

مسأله شناسی وحدت اسلامی

چیستی و آثار اسلام از منظر روایی

همزیستی پیروان ادیان و مذاهب

موانع فکری و فرهنگی تقریب مذاهب

راهکارهای وحدت در سیره پیامبر اعظم

امام صادق و تقریب مذاهب اسلامی

اهل بیت ع محور تقریب از منظر ابوحنیفه

وحدت اسلامی از نگاه آیت الله بروجردی

شهید بلخی و وحدت امت اسلامی

پیش نویس منشور وحدت اسلامی

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

موانع سیاسی تقریب بین مذاهب اسلامی

سيد رشيد صميمي

چکیده

در این عرصه به آسیب‌هایی نظیر وابستگی شدید دولت‌های اسلا‌می به بیگانگان، دسیسه‌های استعمار، پراکندگی ملل اسلا‌می، محروم بودن کشورهای اسلا‌می از حاکمیت نظام اسلا‌می، دین‌گریزی نخبگان سیاسی کشورهای اسلامی، بحران هویت و مشروعیت تفتیش عقاید، اختناق مذهبی، ملی گرایی افراطی و... اشاره شده  و راه‌های برون رفت از آن مورد بررسی قرار گرفته اند.       

کلید واژه‌ها: مانع، سیاست، استعمار، مذاهب، مسلمین، ناسیونالیسم.

مقدمه

روند تقریب بین مذاهب اسلا‌می که بعد علمی هم‌گرایی جهان اسلام را تشکیل ‌می­دهد در حیطه سیاست و اجتماع نیز با آسیب‌ها و چالش‌های زیادی روبه رو است که به عنوان عوامل قوی بازدارنده در راه رسیدن به نتایج مثبت در راستای تقریب و انسجام اسلا‌می مطرح اند. وجه غالب این گونه آسیب‌ها مربوط به حکومت‌ها و نظام‌های سیاسی کشورهای اسلا‌می‌می شود. حل این مسائل جز با آگاهی نسبت به اسلام توأم با تهذیب نفس و هشیاری حاکمان در بعد سیاست و اجتماع میسر نیست. نوشتار حاضر مهم ترین موانعی را که در این راه وجود دارند، به اختصار مورد ارزیابی قرار می دهد.

1. وابستگی شدید به بیگانگان

امروز اکثر قریب به اتفاق کشورهای اسلا‌می از جوانب مختلف به غرب و فراورده‌های آن وابسته اند؛ به گونه‌ای که این وابستگی، قدرت هر نوع تصمیم گیری در باره سرنوشت مسلمانان و مصالح اسلا‌می را از آنان سلب کرده است. این وابستگی به لحاظ قلمرو علاوه بر بعد فرهنگی، در بعد سیاسی و اقتصادی نیز وجود دارد. در بعد اقتصادی باید در نظر داشت که کشورهای اسلامی غالباً دارای اقتصاد کشاورزی اند و در صادرات این فراورده‌ ملی به قطب‌های استعماری، شدیداً وابسته اند، بدون اتکای به بیگانگان حتی در تهیه ی مواد اولیه حیاتی خود نیز عاجزند، هرچند در این رابطه برخی از کشورهای اسلامی از این قاعده مستثنا هستند؛ ولی غالب آنان در چنین وضعیت به سر ‌می برند و از نظر اصل سرمایه ملی و نیز کمیت واردات و صادرات خود با مشکلات فراوانی روبرو هستند، در این راستا هرچند صادرات خوبی هم داشته باشند با مشکل محدودیت بازار و انباشتگی آن از کالای کشورهای قدرتمند مواجه اند. حاکمان ممالک اسلا‌می نیز تنها راه حل این بحران شدید را در جوامع اسلامی، اتکای به بیگانگان و استفاده از قدرت مالی و اقتصادی آن ها ‌میدانند؛ به این علت هرگونه ارتباط با دیگر کشورهای اسلا‌می را بیهوده ‌می­پندارند.

بعد دوم این وابستگی در عرصه سیاست تبارز ‌می­کند، اکثر قریب به اتفاق دولتمردان کشورهای اسلا‌می دست نشانده قدرت‌های سلطه گرند. اگر کشور یا کشورهایی استقلال سیاسی داشته باشند؛ چون اکثر قریب به اتفاق آنان وابسته اند و تنها راه حل بحران‌های داخل و خارجی خود را وابستگی محض ‌می دانند، مسأله تقریب مذاهب و انسجام اسلا‌می و… به حاشیه رانده ‌می شود، طبعاً در چنین فضایی طرح مسائل تقریبی با مقاومت‌های شدیدی مواجه ‌می گردد.

2. دسیسه‌های استعمار

استعمار از طریق دولت های اسلا‌می و وسایل ارتباط جمعی قدرتمند خود همواره در جهت استیلای فرهنگی خود و در نتیجه حاکمیت همه جانبه بر کشورهای دیگر، خصوصاً کشورهای اسلا‌می گام بر می دارد و راهکارهای بسیار مرموزی را برای این هدف تدارک دیده، از هر وسیله ای برای عقب نگه داشتن امت اسلا‌می استفاده ‌می­کند.[1]

وزارت امور خارجه انگلستان برای اولین بار در بیانیه ای دیدگاه خود را نسبت به شرایط موجود تبیین و راهکارهای تعامل وضعیت را ارائه. داد در قسمتی از این بیانیه آمده است:

«… مدیریت روابط با کشورهای اسلا‌می و ملل مسلمان یکی از چالش‌های مهم و استراتژیک جهان غرب، طی دهه آینده و پس از آن خواهد بود. جهان باید شناخت مذهبی و انگیزه‌های میانی ناشی از آن را پی گیری  کند.علی رغم اشتراکات ارزشی موجود در مذاهب، اهمیت پاسخ دادن به تعامل میان دموکراسی‌های غربی، با کشورهای اسلا‌می به سرعت رو به افزایش است؛ به همین دلیل تنظیم روابط با کشورهای اسلا‌می و مسلمانان یکی از مهم ترین چالش‌های راهبردی انگلیس و جهان غرب در آینده خواهد بود.».[2]

 نیز «جان کلوین» فرمانده نیروهای ناتو، هنگام ترک بروکسل (مرکز اتحادیه ناتو) در سال 1992 م /1371 ش اعلام کرد: «ما جنگ سرد را از روسیه کمونیست بردیم، حال ‌می­توانیم پس از یک کجروی هفتادو نه ساله به نبرد واقعی خود با قدمت 1400 ساله که همانا رویارویی با اسلام است، بازگردیم».[3] این گونه سخنان نشان آغاز دوران و شیوه جدید در برخورد با اسلام سیاسی و مسلمانان ‌می باشد که ‌می توان به عنوان استعمار:«فرانو» مطرح کرد که همان استراتژی جدید غرب در برابر اسلام و مسلمین ‌می باشد.

پس ‌می­توان گفت، استعمار از هر راه ممکنی جهت تسلط بر جوامع اسلا‌می­استفاده کرده، در راستای نابود ساختن دستاوردهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و… آن ها ‌می­کوشد. مسلماً از بین بردن جریان تقریب مذاهب اسلا‌می به عنوان مهمترین عامل انسجام اسلامی، هدف اصلی عناصر استکباری است؛ به عنوان مثال دامن زدن به اختلافات مذهبی، فرقه ای، نژادی و… نمونه‌هایی از این توطئه‌ها است که مانع جدی بر سر راه تقریب مذاهب اسلا‌می هست. راه درمان و رهایی از این مصیبت، بازگشت مسلمانان به سوی آموزه‌های حقیقی اسلام و قرآن است که آن هارا امت واحده خوانده است.

3. پراکندگی ملل اسلامی

در حال حاضر جامعه و امت اسلا‌می به ملت‌های مختلف تقسیم شده است و هر ملتی کشور خاص خود را دارد، نظام‌های حاکم بر سرزمین‌های اسلا‌می نیز تقریباً به طور کلی بر مبانی، فلسفه و سیاست غرب استوارند، حتی در مواردی که اصطلاح اسلا‌می یا قوانین اسلا‌می در قانون اساسی این سرزمین‌ها به کار ‌می­رود، جنبه تشریفاتی و ظاهری دارد.[4]

در این جا لازم است یادآور شویم اگرچه ممکن است حاکم سرزمین مسلمان و یا افراد و گروه‌هایی باشند که قوانین اسلا‌می را در زندگی فردی و اجتماعی خود رعایت می کنند؛ ولی این مقدار برای پیوستن به کاروان امت اسلا‌می کافی نیست؛ بلکه سرزمین‌های اسلا‌می باید دارای سیستم حکومتی نیرومندی باشند که بدون وابستگی به بیگانگان، در روند انسجام و تقریب بین مذاهب اسلام، تأثیر گذار باشند و این پراکندگی سیاسی و جغرافیایی موجب ویرانی  روان‌ها و اندیشه‌ها نگردد؛ در حالی که جوامع اسلا‌می، فاقد چنین ابزار قوی و نیرومند ند. این مانع را در عنوان بعد به تفصیل بیان خواهیم کرد.

4. محروم بودن کشورهای اسلا‌می از نظام اسلامی

نظام سیاسی کشوری اسلا‌می است که بر فلسفه سیاسی، موازین و حقوق مستقل اسلا‌می استوار باشد. در شرایط فعلی کشورهای مسلمان هم کم و بیش بر اساس ملیت (در برابر امت) در مفهوم غربی آن، با اهداف مادی و بر فلسفه و ایدئولوژی غیر دینی استوار و از نظام اسلا‌می محرومند؛ همانگونه که یک متخصص حقوق سیاسی مسلمان دارای دو شخصیت متضاد است، کشورهای اسلا‌می نیز دارای دو شخصیتی حقوقی (سیاسی و مذهبی) متضادند سیاسی و مذهبی، با یکدیگر در جنگ و ستیزند. ما ‌می­دانیم که اسلام خداگرا است و بر اساس امت اسلا‌می استوار است، در صورتی که کشورهای اسلامی عموماً در حال حاضر ‌می­کوشند، نظام سیاسی خود را یا لائیک و سکولار و دنیاگرا یا مادی محض کنند و یا بر ناسیونالیسم « به مفهوم غربی» استوار نمایند.[5] این از مواریثی است که استعمار در دو شکل متفاوت خود برای این کشورها برجای نهاده است. کشورهای مسلمان در دوره استعمار جدید (به جای این که مستقیماً تحت سلطه غرب در آیند) به طور غیر مستقیم براساس ایدئولوژی، نظام سیاسی، و فلسفه‌های سیاسی غرب اداره ‌می شوند و از استقلال در ایدئولوژی سیاسی کاملاً محرومند، مخصوصاً که استعمار جدید، نظام سیاسی خاص خود را به دست یک فامیل یا فامیل‌ها و یا اقلیت‌ها و احزاب  خود انگیخته اداره ‌می­نماید. در حقیقت نظام سیاسی اکثر کشورهای اسلا‌می در حال حاضر مبتنی بر اندیشه سکولاریسم اروپایی است، چه کشورهایی که علناً گرایش به غرب دارند و چه کشورهایی که دم از استقلال ‌می­زنند، نظام اقتصادی این کشورها نیز کاملاً غیر اسلا‌می و بر اساس الگوی سرمایه داری غرب استوار ‌می­باشد؛ زیرا تمدن و انقلاب فعلی در غرب اتفاق افتاده از ضوابط اجتماعی، فرهنگی و مذهبی غربی برخوردار است.[6] از طرفی چون اقتصاد و صنعت غرب، احتیاج به مواد اولیه شرق دارد، لازم بود مقدمات و وسایل و زمینه‌های استعمار مستقیم و غیر مستقیم فراهم آید و فلسفه و نظام سیاسی غرب بر شرق اسلا‌می چیره شود.

پس در زمینه امور سیاسی، مشکلات فراوانی قابل تصور است که اهم آن ها را ‌می­توان در امور زیر خلاصه نمود: زنجیر آهنین استعمار وابستگی و عدم استقلال حکومت‌های دست نشانده، رقابت‌های قو‌می و قبیله‌ای و سیاسی؛ ملی گرایی سیاسی؛ تفکر جدایی ملت‌های مسلمان؛ فقدان هشیاری سیاسی؛ بی اطلاعی از وضعیت مسلمانان جهان؛ غفلت از نیرنگ‌های بیگانگان؛ هماهنگی بسیاری از رجال سیاسی در کشورهای اسلا‌می با سیاست‌های استعماری؛ خود کم انگاشتن مسلمین در برابر قدرت‌های جهانی؛ غلبه روح یأس نسبت به امکان بازگشت مجدد عظمت گذشته اسلام؛ نبودن اندیشه و تفکر تشکیل حکومت و نظام سیاسی در بین اکثریت مسلمانان و...[7] بررسی مشکلات یادشده نشان ‌می­دهد که مشکل اصلی در جهان اسلام، حکومت‌ها هستند و این مشکلات بر اساس کلام معروف: «الناس علی دین ملوکهم» از حکومت‌ها به کشورها و ملت‌های اسلا‌می نیز منتقل ‌می­گردد. البته باید یاد آور شد که مشکلات بر خاسته از حکومت‌ها که دامن ملت‌ها را نیز گرفته اند، از ناحیه سیاسی و اقتصادی است[8]. در زیر به بعضی از آن ها اشاره ‌می کنم.

5. وجود گرایش سکولاری در بین نخبگان سیاسی کشورهای اسلامی

اختلاف اساسی تفکر اسلا‌می با فلسفه سیاسی غرب در مسأله رابطه دین و سیاست، آشکار ‌می­شود. چون نهضت صنعتی معاصر، موجب سستی مبانی و ارزش های مذهبی مسیحیت و یهودیت در غرب شد و یا از آن ناشی گردید، کلیه نظریه‌های ضد دینی رایج در غرب، پس از نهضت صنعتی بر اساس تبیین نقاط ضعف ادیان یهودیت و مسیحیت استوار است. از آن جایی که هیأت حاکمه و سیاستمداران در کشورهای اسلامی تحت تأثیر غرب بودند، در مسائل ثانوی نیز از غرب متأثر شدند و تضادهای دینی و علمی اروپایی را به اسلام نیز سرایت دادند. پر واضح است که ناسازگاری های علم و دین، سیاست، اقتصاد، دین و... که خاستگاه شان غرب است

با اسلام قابل تطبیق نیست.

به هر صورت تأثر از نظام سیاسی غرب، موجب آن شد که مسلمانان با وجودی که دارای استقلال جغرافیایی اند از استقلال ایدئولوژیکی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی محروم باشند. نکته جالب توجه آن که نفوذ استعمار سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تقریباً از مسیر طبقه تحصیل کرده اروپایی و یا غرب گرا صورت گرفته است، هرچند منبع و عامل اصلی آن خود غرب است، این جریان در مدت طولانی شکل گرفته و رهایی از آن نیز در مدت کوتاه امکان ندارد.[9]

پس خودباختگی شدیدی که در بین برخی از روشنفکران جوامع اسلا‌می وجود دارد، منجر به استحاله فکری آن ها شده است؛ به گونه ای که در اندیشه و عمل راه سکولاریزم غربی را پیش گرفته اند[10]. این وضعیت به قدری رو به گسترش است که به عنوان جریان قدرتمندی دربرابر اندیشمندان اسلا‌می مطرح شده است و به دلیل حمایت‌های گسترده خارجی و امکانات تبلیغاتی، بسیاری از افکار ساده و بسیط را منحرف ساخته و فقر و تنگدستی در کشورهای اسلا‌می را به عنوان ابزاری برای دستیابی به آرمان‌های خود قرار داده اند و با حمایت مالی از تهیدستان، تبلیغات وسیع ضد دینی راه ‌­انداخته اند. در کشورهای اسلا‌میی­ که دارای بحران سیاسی و امنیتی شدید هستند این مسأله رواج چشمگیری پیدا کرده است.

وجود این جریان، فضا را برای تبلیغات ادیان دیگر، نظیر یهودیت و مسیحیت مهیا ساخته و مبشرین یهودی و مسیحی با پشتوانه‌های سیاسی، اقتصادی و تبلیغاتی بسیار قوی ، به اشاعه اندیشه‌های خود ‌می پردازند. در چنین فضایی اندیشه تقریب و انسجام اسلا‌می جایی برای مطرح شدن ندارد؛ چون جوّ غالب اکثریت جوانان را به سوی این گونه مکاتب ‌می کشاند و پایبندی به اسلام و اتحاد مسلمانان، امری ارتجاعی و سطحی نگری پنداشته ‌می شود. به این دلیل  رویکرد مبارزه با جریان‌های اسلا‌می و مذهبی در بین نخبگان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وابسته، مطرح ‌می شود و اگر افراد دلسوزی هم باشد در این فضا محو ‌می شوند و تأثیر خود را از دست ‌می­دهند.

به نظر ‌می­رسد تنها راه رهاندن برخی از کشورهای اسلا‌می­از این وضعیت ناهنجار، بهره­گیری از امکانات مالی کشورهای قدرتمند اسلا‌می در راستای ترویج بیش از پیش اندیشه اسلا‌می و تقویت نیروهای مؤمن و دلسوز و در عین حال آگاه و اندیشمند است که با وحدت رویه کامل و هماهنگی، در این راه قدم بردارند و اصول و مفاهیم زیربنایی ایدئولوژی اسلا‌می را به طرز صحیح معرفی نمایند. آموزش و پرورش کشورهای اسلا‌می و نیز سیاستمداران مسلمان در این رابطه نقش مهمی را بر عهده دارند، در صورت همکاری آنان می توان به این هدف رسید.

6. بحران هویت و مشروعیت

این مسأله بیشتر در مورد دولت- کشورهایی وجود دارد که از اقتدار ملی لازم یا مشروعیت سیاسی برخوردار نیستند، اینگونه کشورها به دلیل ضعف ارکان داخلی و ضربه پذیری شدید در تلاشند که شالوده‌های داخلی و ملی خود را مستحکم نمایند و بر این اساس برای این که حکومت موجود را کارا و در عین حال تأثیر گذار معرفی کنند، به معرفی دشمن فرضی ‌می­پردازند[11] و افکار عمو‌می­ در داخل و خارج را با بزرگ نمایی خطر دشمن خارجی نسبت به برخی از فعالیت‌های سرکوب گرانه متقاعد ‌می­سازند و در این صورت برای فائق آمدن بر مشکلات، بودجه‌های هنگفتی را صرف خرید اسلحه برای دفاع در برابر دشمن خارجی ‌می نمایند و بحران اقتصادی را بر مردم تحمیل ‌می­کنند و این وضعیت پیامدهای ناگوار زیر را در بر خواهد داشت:

1. سرکوب فعالیت‌های اجتماعی نیروهای داخلی و بروز استبداد شدید داخلی؛

2. از بین رفتن درآمد ملی برای خرید تجهیزات نظا‌می و کاهش سرمایه‌های ملی و بروز فقر و بی عدالتی که نتیجه آن فساد اداری شدید در اینگونه کشورها است؛

3. وابستگی به بیگانگان برای حل بحران اقتصادی و مشروعیت و اقتدار ملی؛

4. خارج شدن از روند انسجام و وحدت اسلا‌می به دلیل تحت تأثیر شدید غرب قرار گرفتن و ارتزاق از داده‌های فکری و فرهنگی آنان؛

5. احساس عدم ضرورت وحدت اسلا‌می در این گونه کشورها؛

پیامد اخیر هم حاصل بحران مشروعیت حکومت‌هاست و هم به دلیل استبداد داخلی در راستای دستیابی به منافع شخصی حاکمان، که ایجاد تفرقه و اختلاف را یکی از راه‌های تحکیم پایه‌های حکومت خود ‌می­پندارند.[12] در این رابطه نقش عالمان درباری برای وجهه دینی دادن به حکومت‌ها نیز بی تأثیر نیست. این ها برای رسیدن به مقبولیت مردمی، از هر ترفندی برای بدنام کردن مذاهب دیگر و توجیه جنایات حاکمان زمان استفاده ‌می­کنند و از بحث‌های منطقی با علمای دیگر مذاهب نیز هراس دارند. پس مسأله بحران مشروعیت را ‌می­توان تعمیم داد که شامل حاکمان مستبد کشورها و بعضی از رهبران دینی مناطق مسلمان نشین ‌شود. در اینجا مجال ذکر نمونه‌های عینی وجود ندارد.

7. سخت گیری حکومت‌های اسلا‌می بر اقلیت‌های مذهبی

نوع دیگری از آسیب‌هایی که در عرصه سیاست و اجتماع وجود دارد خفقان سیاسی شدیدی است که در رابطه با پیروان برخی از مذاهب در کشورهای اسلا‌می وجود دارد و این سختگیری‌ها دو گونه است:

1. سخت گیری نسبت به پیروان مذهب یا مذاهب رسمی در یک کشور در رابطه با تحقیق در مورد مذاهب دیگر یا رفتارهای سالم اجتماعی با پیروان آن ها، یعنی استبداد مذهبی – درونی.

2. ایجاد فضای بحرانی توأم با خفقان شدید نسبت به پیروان مذهب یا مذاهب غیر رسمی به گونه ای این گرایش مذهبی باعث محروم شدن آن ها از بدیهی ترین و ابتدایی ترین حقوق اجتماعی و سیاسی (انجام شعائر مذهبی خاص خودشان) می گردد.

اختناق در نوع اول باعث ‌می شود که اولاً، پیروان مذهب خاص فقط درک سطحی و ساده ای از مذهب خودشان داشته باشند؛ چون در این فضا راه هرگونه اشکال و اعتراضی بسته است و همگان ملزم به پذیرفتن عقاید رایج ‌می باشند، و هر نوع تفکری که منجر به درک عمیق آموزه‌های مذهبی شود مارک گرایش به مذاهب دیگر را ‌می­خورد و از گردونه خارج ‌می­گردد. و ثانیاً هیچ گونه آگاهی نسبت به مذاهب دیگر به وجود نمی­آید. در مورد آن ها بر اساس کتاب‌ها و نوشته‌های مخالفان شان قضاوت ‌می­گردد که اکثر اوقات با بدبینی و سوءفهم همراه است.

 اختناق در نوع دوم، باعث بحران روانی شدید در جامعه ‌می­گردد که موجب تزلزل ارکان اجتماعی شده، ثبات و امنیت ملی را با خطر مواجه ‌می­سازد.

پس اختناق مذهبی در هر دو صورت به عنوان خطر اصلی و مانع سیاسی مهم در راستای اندیشه تقریب و انسجام اسلا‌می­ مطرح است، زدودن این مانع جز با فرهنگ سازی و گفت گوهای سیاسی بین دولت‌های اسلا‌می و آگاهی بخشی سیاستمداران امکان پذیر نیست؛ آگاهی دادن به این نکته که دولت‌ها برای اقلیت‌های مذهبی مجال فعالیت داده، در چهارچوب قانونی و معقول بر فعالیت‌های آن ها نظارت داشته باشند و جلو آزادی‌های طبیعی آنآن را نگیرند،[13] و به آن ها به عنوان شهروند عادی بنگرند، بدون این که در مورد مذهب او حساسیتی افراطی داشته باشند. پس باید:

1. فشارهای سیاسی بر آن ها کاهش یابد.

2. حقوق کامل مدنی توسط دولت‌ها برای آن ها در قانون اساسی شان در نظر گرفته شده، به مرحله اجرا درآید.[14]

8. ناسیونالیسم (گرایش‌های افراطی به ملیت، نژاد، قوم…)

یکی از مسائلی که در قرن حاضر مورد بحث و گفت گو قرار گرفته است، مسأله «ملیت» است. در این روزها بسیاری از ملل عالم از جمله مسلمانان سراسر جهان به این مسأله توجهی خاص پیدا کرده اند. برخی از آنان به حدی در ملی گرایی غرق شده اند که حد و حسابی برای آن نمی­توان قائل شد.

حقیقت این است که مسأله ملیت پرستی در عصر حاضر برای جهان اسلام مشکل بزرگی به وجود آورده است. گذشته از این که فکر ملیت پرستی بر خلاف اصول تعلیمات و معارف اسلا‌می است؛ زیرا از نظر اسلام همه عناصر برابر هستند[15]؛ این فکر مانع بزرگی در راه وحدت مسلمانان است، چنان که ‌می داینم جامعه اسلا‌می از ملل مختلفی تشکیل شده است و اسلام از آن یک واحد به وجود آورده، آن را جامعه اسلا‌می نام نهاده است. آن یک واحد ثابت و لا یتغیر است و اکنون نیز وجود دارد؛ یعنی واقعاً در حال حاضر یک واحد بزرگ یک میلیاردی و چند صد میلیونی وجود دارد که فکر، آرمان و احساسات واحد دارد و همبستگی نیرومندی میان آن ها حکمفرما است. هراندازه جدایی میان آن ها است مربوط به خود آن ها نیست؛ بلکه مربوط به حکومت‌ها، دولت ها و سیاست ها است، و در قرون جدید قدرت های اروپایی و آمریکایی عامل اساسی این جدایی هستند. با همه آن ها هیچ یک از این عوامل نتوانسته است اساس این وحدت را که در روح مردم نفوذ دارد از بین ببرد.

 شهید صدر علت این امر را چنین بیان ‌می­نماید: «امت اسلا‌می بر وحدت نژاد و خون متکی نیست؛ زیرا وحدت اسلا‌می همه نژادها و امت‌ها را در بر ‌می گیرد. بر موقعیت جغرافیایی تکیه ندارد؛ چه افراد امت همواره از سرزمین‌های گوناگون برخاسته اند و بر زبان و لغت خاص نیز مبتنی نیست؛ زیرا گروه‌هایی از انسان‌ها را در بر گرفته که لغات گوناگون دارند».[16] افرادی از همین واحد، همه ساله، اجتماع بزرگ میلیونی را در مراسم حج پدید می آورند.

فکر ملیت پرستی و نژادپرستی، فکری است که ملل مختلف را در برابر همدیگر قرار می دهد. این موج در قرن اخیردر اروپا به اوج خود رسید، این اندیشه در آنها طبیعی است؛ زیرا مکتبی که بتواند ملل اروپا را در یک واحد انسانی و عالی جمع کند وجود نداشت. این موج به وسیله استعمار در میان ملل شرقی نیز نفوذ کرد. استعمار برای این که اصل «تفرقه بینداز و حکومت کن» را اجرا کند، راهی از این بهتر ندید که اقوام و ملل اسلا‌می را متوجه قومیت، ملیت و نژادشان کند و آن ها را سرگرم افتخارات موهوم نماید. به هندی بگوید که تو سابقه ات چنین و چنان است، به ترک بگوید که نهضت جوانان ترک و پان ترکیسم ایجاد کن. به عرب که از هر قوم دیگر برای پذیرش این تعصبات آماده تر است بگوید: روی «عروبت» و پان عربیسم تکیه کن، به ایرانی بگوید نژاد تو آریایی است و تو باید حساب خود را از عرب که از نژاد سا‌می است جدا کنی.[17]

فکر ملیت و تهییج احساسات ملی احیاناً ممکن است آثار مثبت و مفیدی، مانند استقلال پاره ای از ملت ها به وجود آورد؛ ولی در کشورهای اسلا‌می بیش از آن که آثار مثبت داشته باشد، سبب تفرقه و جدایی شده است. این ملت‌ها قرن‌ها است که این مرحله را طی کرده اند و پا به مرحله عالی تری گذاشته اند. اسلام قرن ها است که وحدتی بر اساس فکرو عقیده و ایدئولوژی به وجود آورده است. این دین در قرن بیستم نیز نشان داده است که در مبارزات ضد استعماری ‌می تواند نقش قاطعی داشته باشد.

در مبارزاتی که در قرن بیستم به وسیله مسلمانان بر ضد استعمار صورت گرفت و منتهی به نجات آن ها از چنگال استعمار شد بیش از آن که عامل ملیت تأثیرگذار باشد عامل اسلام مؤثر وده است؛ مبارزات مردم مسلمان الجزایر، اندونزی، کشورهای عربی، افغانستان و… نمونه هایی از آثار اسلام بر ملت ها است.

آری، این امت اسلامی قرن ها است، نشان داده که با انگیزه فکری واعتقادی بر اساس یک ایدئولوژی ‌می تواند وحدت به وجود آورد و قیام کند و خود را از چنگال استعمارگران نجاب دهد. سوق دادن چنین مرد‌می به سوی عامل احساس ملیت حتماً جز ارتجاع نا‌می ندارد. به هر حال موج عنصر پرستی و نژاد پرستی که سرسلسله آن اروپا است، مشکل بزرگی برای جهان اسلام پدید آورده است. ما به حکم این که پیرو یک آیین و مسلک و یک ایدئولوژی به نام اسلام هستیم، که در آن عنصر و قومیت وجود ندارد، نمی­توانیم نسبت به جریان‌هایی که بر ضد این ایدئولوژی تحت نام و عنوان ملیت و قومیت صورت ‌می­گیرد بی تفاوت باشیم.

مسأله قومیت و ملیت نیز روز به روز در کشورهای عربی بالا ‌می گیرد. به طوری که گروه بی شماری از مردم این کشورها با آن که مسلمان هستند با تعصب خاصی بر جنبه عربیت خود تکیه ‌می­کنند. این خود نوعی مبارزه با مقیاس‌های وسیع اسلا‌می است که تنها به جنبه‌های انسانی و معنوی متکی است. مشخص است که زیان این کار در درجه اول متوجه خودشان گردیده است و امروزه کشورهای اسلامی با آن همه کثرت جمعیت و مصالح جنگی نتوانسته اند با اسرائیلی‌ها برابری نمایند. بدون شک اگر اعراب به نیروی مذهبی خود تکیه ‌می­کردند هرگز دچار چنین شکستی نمی­شدند.

شهید مطهری ‌می­فرماید: «در سال 1387 هجری قمری که به حج مشرف بودم «در مؤتمر رابطه العالم السلا‌می» یکی از دانشمندان عرب سخنرانی بلیغ و [شیوایی] ایراد کرد و در ضمن سخنرانی فریاد زد «والله لم یدخل الاسلام المعرکة قط»؛ به خدا قسم که در این مبارزه اصولاً پای اسلام داخل نشده بود، اسلام هرگز وارد معرکه نبود که با اسرائیل ‌می­جنگید؛ بلکه عربیسم بود که با صهیونیزیم ‌می­جنگید».[18]

پیروزی ملی گرایی در زیر نقاب مبارزه با عرب و غیر عرب مقدسات اسلا‌می را به باد اهانت گرفته است. آثار این مبارزه علنی با اسلام را در کشورهای گوناگون ‌می­بینیم، این جریان یک امر اتفاقی و تصادفی نیست یک نقشه حساب شده است و منظوری در کار است.

امروز در اکثر کشورها، مخصوصا در کشورهای اسلا‌می کشورهای خام و ساده را ‌می توان با تحریک احساسات و تعصبات قو‌می و نژادی و وطنی علیه اسلام برانگیخت و رابطه آنان را با اسلام قطع کرد؛ یعنی اگرچه نمی­شود احساسات مذهبی دیگران را به جای احساسات اسلا‌می نشانید، ولی ‌می شود احساسات اسلا‌می را تبدیل به احساسات غیر اسلا‌می کرد و از این را خدمات شایانی به استعمار نمود؛ لذا ‌می­بینیم افرادی که با خداوند و دین ضدیت دارند در آثار و نوشته‌های خود از ملیت گرایی و ملی گرایی و بازگشت به دوران باستان دم ‌می­زنند و هدف آنها مشخص و معین است. به قول اقبال پاکستانی «ملت پرستی، خود نوعی توحش است».[19]

باید توجه داشت که احساسات ملی تا آن جا که جنبه مثبت ‌می گیرد و موجب تبعیض در قضاوت، در دیدن و ندیدن خوبی ها و بدی ها و جانبداری‌ها ‌می شود، ضد اخلاق و ضد انسانیت است. می دانیم که منطق عالی تری از منطق احساسات کلی و ناسیونالیسم وجود دارد که طبق آن منطق، علم، فلسفه و دین حاکم بر احساسات است. احساسات قو‌می و غرورهای ملی در هرکجا مطلوب باشد درجست جوهای علمی، فلسفی و دینی مطلوب نیست، یک مسأله دینی یا نظریه فلسفی یا حییقت دینی را هرگز به دلیل اینکه ملی و وطنی است نمی­توان پذیرفت؛ همچنان که به دلیل اینکه بیگانه و اجنبی است نمی­توان رد کرد و نادیده گرفت. راسل گفته است: «علم، دین و فلسفه وطن ندارد، همه جایی و همگانی است».[20] همچنان که رجال علم و دین و فلسفه نیز وطن ندارند، جهانی ‌می­باشند.


 

[1]. رسالة التقریب، ش 58، ص 51.

[2].  «مقاله جهان یک دهه آیند ه دیدگاه بلند مدت و استراتژیک انگلستان » به نقل از صمی‌می، سید رشید ، راه انسجام،  مرکز  پژوهش‌های  صدا و سیما   چاپ اول  1386ص30.

[3]. مجله گفت وگو، ش 7، بها ر 1373ص120.

- راه انسجام، ص 31[4]

[5]. عزتی،ابوالفضل، سیاست در اسلام، تهران،هدی،اول، 1361،ص 27.

[6] . همان، ص 29.

[7] مبر آقایی،  سید جلال، حکومت از دیدگاه مذاهب اسلامی، تهران ، مجمع  تقریب ، ص 55-56.  

[8]. همان، ص 58.

[9]. سیاست در اسلام، ص 33.

[10] . رسالة التقریب، ش 58، ص 51.

[11] . حکومت از دیدگاه مذاهب اسلامی، ص 308.

[12].  رسالة التقریب، ش 58، ص 53.

[13] . مقاله مشروع التقریب و اشکالیات الوعی الدینی، ص 14.

[14] . مقاله استراتژی و عوامل تقریب مذاهب اسلامی، ص 54، اندیشه تقریب ش 9، مقاله حقوق بین الملل حقوق اقلیت‌ها، با تکیه بر حقوق اقلیت‌های مسلمان از، ص 55-76.

[15] . حرانی، ابن شعبه،  تحف العقول، تصحیح علی اکبر غفاری، تهران، انتشارات الاسلامیه، بی تا، ص 33.

[16]- صدر، محمد باقر، رسالتنا، ص130.

[17]. عنایت ، حمید ، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر،ترجمه  احمد موثقی، قم،  بوستان  کتاب، اول، 1380 ص 85-86.

[18]. مطهری، مرتضی، خدمات متقابل ایران و اسلام، تهران، صدرا، چاپ بیستم،  1373، ص53.

[19]. کلیات اقبا ل، ص 22.

[20]. راسل ، برتراند، تاریخ فلسفه، ترجمه نجف دریا بندری، تهران،پرواز، 1365، ص 213.