موانع فکري و
فرهنگی تقريب مذاهب اسلامي
سيد رشيد صميمي
چکیده
در این مقاله به مهم ترین چالشهای موجود در راستای
تقریب مذاهب اسلامی، در عرصه تفکر و فرهنگ اشاره شده
است و راههای رفع آن ارائه و مورد بررسی قرار گرفته
است؛ زیرا آسیب زدایی از این عرصه بسیاری از
بحرانهای اساسی جهان اسلام را برطرف میسازد و زمینه
ساز شکل گیری امت واحده و مجد و عظمت مسلمین خواهد
بود. این امر جز با شناخت دقیق آموزههای اسلام و
تاریخ و عقاید حقیقی سایر مذاهب امکان پذیر نیست.
واژههای کلیدی:
آسیب، تفکر، شناخت، فرهنگ، تقریب، مذاهب، اسلام و
مسلمین.
مقدمه
برخی از صاحب نظران در نحوه ارزیابی و ارزش گزاری بین
بعد روانی انسان و بعد فکری و فرهنگی او راه افراط یا
تفریط پیموده اند. عده ای روان و روح انسان را بدون
وابستگی به فرهنگ و اندیشه و یا تحولات پیرامونی او به
طور مطلق دارای تأثیر منحصر به فرد میدانند. عده ای
نقش اول را به فرهنگ اختصاص داده، از روان انسان غفلت
کرده اند.
حقیقت امر این است که بین رشد و تعالی فکری و فرهنگی و
اعتدال روانی، رابطه دو سویه و متقابل وجود دارد، هیچ
یک بدون دیگری تحقق پذیر نیست؛ نیز تعالی هر یکی
ارتقای طرف دیگر را در پی دارد، هرچند گاهی یک طرف
تبارز بیشتری می یابد، ولی در دراز مدت ارتباط وثیقی
بین این دو بعد وجودی انسان، میتوان یافت.
پس در بحث تقریب مذاهب، این دو دسته از موانع، یعنی
رفتاری- روانی و نیز فکری و فرهنگی از تأثیر گذاری
همسان و متقابل برخوردارند؛ یعنی گاهی از بین بردن یک
مانع روانی و رفتاری از راه تقویت فکری و فرهنگی است و
از جانب دیگر در بعضی موارد آگاهی بخشی و رشد علمیو
فرهنگی جز از راه اعتدال روان و رفتار میسر نیست.
با توجه به این مهم، به اساسی ترین آسیبهای فکری و
فرهنگی در این رابطه اشاره میکنم:
1. فقدان عقل جمعی
آن چه باعث تحولات ساختاری و بنیادین در جامعه انسانی
میشود، وجود احساس آگاهانه مشترک یا عقل جمعی است.
این احساس مقدس زمانی شکل میگیرد که:
1. آلام و مصائب به اندازه ای افزایش یابد که زندگی
برای انسانها غیر قابل تحمل گردد. مسلم است که در حال
حاضر برای جهان اسلام چنین وضعیتی وجود دارد و مشکلات
گوناگون سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بر در و
دیوار آن ها سایه افکنده اند.
2. انسان از مصائب و مشکلات و رنجها و محرومیتها درک
حقیقی و واقعی یابد.
3. انسان نسبت به خود، امکانات و استعدادهای خودی
ایمان داشته باشد.
4. از مشترکات بین اقشار جامعه انسانی یا اسلامی آگاه
شود به گونه ای که نیروهای مبارز را حول محور واحد به
حرکت درآورد.
متأسفانه در جهان اسلام از این ویژگیهای چهارگانه فقط
ویژگی اول وجود دارد و ویژگیهای سه گانه دیگر، آن
گونه که بتوانند به طور شایسته نقش خود را در شکل دهی
عقل جمعی ایفا نمایند، وجود نداند؛ مثلاً در مورد
ویژگی دوم: علی رغم مشکلات و محرومیتهای فراوان،
مسلمانان به اندازه ای دچار غفلت اند که هرگز به وضعیت
نکبت بار خود نمیاندیشند؛ بلکه زندگی را در همین
اوضاع حیات فردی خود خلاصه مینمایند، غافل از این که
آن ها به عنوان مسلمان دردهای دیگر و مصائب جانگدازتری
هم دارند. ویژگی سوم نیز به طور مفصل در فصل گذشته
مورد بررسی قرار گرفت.
در مورد ویژگی چهارم قابل ذکر است که تعدد مذاهب
اسلامی و عدم آگاهی مسلمانان نسبت به یک دیگر چنین
اندیشه ای را به آن ها القا کرده است که نمیتوان بین
مذاهب اسلامی؛ اصول و عناصر مشترکی یافت که محور و
محل اجتماع همه مسلمانان باشد؛ بلکه هر کس به آن چه در
مذهب خودشان وجود دارد آگاهی ناقص و نه کامل دارند و
الا آگاهی به سخنان علمای مذاهب در راستای شناخت
اندیشههای پیشوایان مذاهب دیگر راه گشا خواهد بود؛
مثلاً اگر علمای اهل سنت به طور دقیق به منابع دست اول
خودشان مراجعه کنند و با عقل آزاد و اندیشه دقیق و
ظریف به آن بنگرند قطعاً نسبت به مذاهب دیگری که در
بین مسلمانان وجود دارند قضاوت منصفانه تری خواهند
داشت و بالعکس.
پس با فقدان چنین عنصر مهم در بین مسلمانان، مسأله
تقریب به حاشیه رانده میشود و خود به خود مجال
بحثهای تقریبی در اکثر مناطق مسلمان نشین پدید
نمیآید.
2. یأس از اتحاد دنیای اسلام
به این مانع در میان موانع دیگر به طور گذرا اشاره شده
است؛ اما به دلیل اهمیت آن نیاز به تفصیل بیشتر دارد.
با دقت در این موضوع، میتوان دریافت که به دو دلیل
پرداختن به موضوعات تقریبی غیر ضروری است.
1. دستیابی به تقریب بین مذاهب اسلامیکه نخستین گام
در راه انسجام امت اسلام میباشد امکان پذیر نیست.
2. اگر با زحمات فراوان، ممکن گردد ثمره چندانی بر آن
مترتب نیست.
در مورد نکته اول بعضی از عالمان فریقین چنین پنداشته
اند که مذاهبی که در فروع با یک دیگر اختلاف دارند
مانند شافعی، حنفی و حنبلی میتوان در میان پیروان آن
ها تقریب و اتحاد ایجاد کرد؛ اما مذاهبی که در اصول با
یک دیگر اختلاف دارند، نمیتوانند در کنار یک دگر قرار
گیرند. از دیدگاه این گروه، اصول مذهبی، مجموعه به هم
پیوسته و به اصطلاح اصولیان اقل و اکثر ارتباطی اند،
آسیب دیدن یکی، عین آسیب دیدن همه است؛ بنابراین آن جا
که اصل امامت شیعی با خلافت خلفا آسیب پذیرد، موضوع
تقریب و انسجام منتفی میگردد.
میتوان به این گروه چنین پاسخ داد که اولاً، دلیلی
بر این مطلب که اصول مذهب اقل و اکثر ارتباطی و مجموعه
به هم پیوسته باشد وجود ندارد، پندار فوق از اصل «همه
یا هیچ» پیروی کرده است؛ در حالی که این جا میتوان بر
اساس قاعده «المیسور لایسقط بالمعسور» و «ما لا یدرک
کله لا یترک کله» رفتار نمود که شیوه ائمه اهل بیت و
مورد تأیید آنان بوده است.
امام علی (ع) این دو قاعده را که به «علویان» معروف
است، برای رهایی یافتن انسانها از بحرانهای سیاسی و
اجتماعی بیان فرموده است؛ چون این راهکار کلی به آن
حضرت منسوب است، شامل وظایف واجب و مستحب میشود.
ثانیاً، مسلمانان در اصول عقیدتی و بسیاری از احکام
عملی اسلام اشتراک دارند، تفاوتها فقط در امور جزئی،
آن هم بسیار اندک اند.
ثالثاً، آن ها دشمن مشترک، دارند که با حربههای بسیار
مرموز خود درصدد نابود ساختن همه مسلمانان است و در
این رابطه شیعه و سنی برای او تفاوتی ندارد.
در مورد نکته دوم که تقریب را بی ثمر و یا کم فایده
میدانند باید گفت که راه درک اهمیت تقریب و وحدت
اسلامیشناخت اسلام و تواناییهای جهان اسلام و نیز
درک وضعیت سیاسی و فرهنگی مسلمانان است که در قسمت
مانع «خود کم انگاری» به طور مفصل بیان شد.
3. توهم نادرست از معنای تقریب
هرچند که مسأله تقریب بین مذاهب اسلامیبه زمان مرحوم
آیت الله بروجردی و شیخ محمود شلتوت بر میگردد و حدود
50 الی 60 سال از عمر آن میگذرد. مانعی که این حرکت
از همان آغازین روزهای فعالیتهای خود با آن مواجه
بود. همچنان با قدرت وجود دارد، هرچند تا حدودی کاهش
یافته است. این مانع عبارت است از برداشت نادرست از
معنای تقریب بین مذاهب اسلامی. تلقی های نا صحیح از
تقریب را میتوان به صورت زیر خلاصه کرد:
1. روند حرکت تقریبی در راستای شیعه شدن سنی یا سنی
شدن شیعه است؛ یعنی یکی در دیگری ذوب شود.[4]
2. این حرکت میخواهد شیعه را به سوی سنی بکشاند و از
اصول و مبانی شیعه صرف نظر میکند و بالعکس.
3. تقریب آمیخته ای از عقاید شیعه و سنی است.
4. تقریب در راستای الغای مذاهب اسلامیگام بر
میدارد.
5. تلاش علمای تقریبی در راستای از بین بردن اختلاف
آرای فقها و متکلمان مذاهب اسلامیاست که همان وحدت
مذاهب میباشد.
6. این تلاش در راستای اثبات حقانیت مذهبی نسبت به
مذاهب دیگر است؛ یعنی پیروان مذاهب در نهایت به پیروی
از مذهب خاص الزام می شوند.[5]
این پندارها خلاف واقع است، آنچه کلمه تقریب بین مذاهب
ظهور در آن دارد، مفهوم و معنای دیگری است. بنیانگذار
دارالتقریب، علامه شیخ محمد تقی قمیدر این رابطه چنین
میگوید: «ندای اصحاب تقریب این است که مسلمانان در
اصول (که شرط مسلمانی است) متعهد باشند در سایر مسائل
که در آن اختلاف نظر وجود دارد بر اساس قرآن و سنت
پیامبر (ص) به بحث و بررسی بپردازند اگر توانستند در
این گونه مسائل بر اساس دلیل و برهان به اتفاق نظر
نسبی برسند چه بهتر، در غیر این صورت، رأی و نظر هر
کسی برای خودش محفوظ بوده، دیگران نیز به نظر او
احترام قائلند و او را در این رابطه معذور میدانند و
نسبت به او هیچ گونه سوء ظنی ندارند؛ چون اختلاف در
غیر اصول دین ضرری به اصل اسلام نمیزند و موجب خروج
کسی از دایره آن نمیگردد».[6]
در مواردی که اشتراک نظر وجود دارد، همگان برای تقویت
آن تأکید کنند و آن را مورد توجه قرار دهند و برای
تعمیق آن همکاری نمایند؛ چنان که شیخ حسن البناء که
یکی از بنیانگذارن تقریب بین مذاهب اسلامیدر مصر است
بر این سخن تأکید فراوان داشت.[7]
4. ناآشنایی با فرهنگ گفتگوی تقریبی
روشن است که تقریب بین مذاهب اسلامیاز راه گفت و گو
پدید خواهد آمد؛ اما چه گفت و گویی؟ در بیشتر جلسات و
همایشهایی که اصحاب تقریب مقالاتی ارائه میدهند،
سخنانی به زبان رانده میشوند که به جای تقریب موجب
تبعید مذاهب اسلامیمیشوند؛ در حالی که این مسأله علی
رغم این که عادی و پیش پا افتاده به نظر میرسد، از
حساسیت خاصی برخوردار است؛ چه بسا فعالیتهای شبانه
روزی افراد دلسوز و نیز هزینههای هنگفت آنان در این
رابطه با یک مقاله یا حتی یک سخن حساسیت برانگیز
(عمداً یا سهواً) با شکست مواجه شوند یا نتیجه معکوس
دهند. بعضی از ارائه دهندگان مقالات یا متصدیان گفت و
گوهای تقریبی، فضای تقریب را با فضای کلاس درس یا
مباحثه طلبگی اشتباه میگیرند و در صدد اثبات حقانیت
سخن یا اعتقاد خویش به هر نحو ممکن برمیآیند و از
حساسیت و ظرافت این مسأله غافلند. مراد از فضای گفت و
گوی تقریبی، این نیست که در این فضا باید از اصول و
مبانی و یا حتی از مسلمات، عقب نشینی کرد؛ بلکه مراد
این است که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
در این رابطه میتوان به سنت و سیره پیامبر (ص) و
بزرگان دین مراجعه کرد؛ مثلاً درباره کیفیت تبلیغ،
خداوند از پیامبرش میخواهد که مردم را حکیمانه و با
استدلال و گفت و گوی منطقی به سوی حق دعوت کند[8]،
نیز گفت و گوهای رسول خدا (ص) در مسجد مدینه با مشرکان
و ملحدان، امام علی (ع) با ابن کواع و امام صادق (ع)
با ابن ابی العوجاء که مظهر الحاد و کفر بودند، بیانگر
اهتمام آن بزرگواران به این مسأله است. آنان بر اساس
روشهای نیکو و سازنده، گفت و گوهای فراگیر و جامعی
ارائه دادند و در نتیجه باعث پیوند اجزای ناهمگون
جوامع در گستره جغرافیایی، تاریخی،ملی و نژادی شدند.
پیش از هرجا در مدینه النبی، تمدن به این معنا تبلور
یافت که به تدریج فراگیر شد و تبدیل به تمدن جهانی
گردید.[9]
پس اتخاذ شیوه نیکو در مناظرات تقریبی یکی از عواملی
است که موجب موفقیت آن میگردد. با دقت در سیره
اندیشمندان و علمای اسلام میتوان شرایط توفیق در
مباحثات، بحثها و گفت و گوها را امور زیر دانست:
1. پاک بودن نیت طرفین و خالی بودن آن از هرگونه مقاصد
انحرافی؛
2. اعتقاد به نتایج گفت و شنود و اهمیت آن نزد هردو
طرف؛
3. صرف نظر کردن از بحثهای بی ربط؛
4. پرهیز از سخنان اختلاف برانگیز؛
5. آگاهی کامل از ادله معتبر شرعی و مطرح نمودن بحثها
بر اساس آن ها؛
6. دستیابی به هدف از راه دلیل و منطق علمی؛[10]
7. احترام به عقاید طرف مقابل و پرهیز از اسائه ادب؛[11]
8. اعتقاد به عدم تنافی تقریب با اختلاف نظر و
تفسیرهای گوناگون.[12]
با توجه به حساسیت گفت و گوها و مناظرات تقریبی، باید
افراد خاصی به این منظور مورد تعلیم و تربیت قرار
گیرند تا با علم و آگاهی و در نظر داشتن ظرافتهای این
مسأله، انجام وظیفه نمایند. آیت الله تسخیری دبیر کل
مجمع جهانی تقریب در این باره میگوید، ما باید
گروهها و کادرهایی را برای گفت و گو تربیت کنیم که
بتوانند شخصیت خود را حفظ کنند و روی طرف مقابل تأثیر
بگذارند[13].
پس نکات مهم در این مورد عبارتند از:
تربیت، گفت و گو، حفظ شخصیت و تأثیر گذاری بر طرف
مقابل.
تربیت و آموزش مبلغان برای اندیشه تقریب باید با طراحی
برنامههای آموزشی و تربیتی ویژه و متفاوت با
برنامههای حوزهها و آموزشگاههای سنتی و مدارس دینی،
صورت گیرد؛ چون این افراد مسؤلیت خاص، ویژه و حساسی را
بر عهده دارند.
گفت و گو باید به بهترین نحو و بر اساس جدال احسن صورت
گیرد و هرگز در اثبات و یا به کرسی نشاندن عقیده و نظر
خود متعصب و سخت گیر نباشد و این نکته را نصب العین
قرار دهد که حقیقت مانند الماس است که میلیونها وجه
دارد و یک نظر ممکن است تنها به یک بعد آن دست یافته
باشد و وجههای دیگر آن که دیگران می بینند از نظر او
پنهان بماند.[14]
این سخن با آنچه در بحث تکثر گرایی با پلورالیزم مطرح
است تفاوت دارد، چون در آن جا اصول متفاوت است، ولی در
این بحث با پیروان مذاهب با در نظر داشتن وحدت اصول به
ابراز نظر میپردازند.
بحث حفظ شخصیت و تأثیر گذاری بر دیگران جز با اعمال
برنامههای تربیتی و پرورشی دقیق امکان پذیر نیست؛ به
گونه ای که هم متولیان امر خودشان به این توانایی دست
یافته باشند و هم با اتخاذ روش دقیق، این توانایی را
در دیگران پدید آورند. در این رابطه مراجعه به رفتار
علمیبرخی بزرگان راهگشا خواهد بود؛ به عنوان نمونه
نحوه برخورد عالمان مانند علامه محمد حسین کاشف الغطا،
سید عبدالحسین شرف الدین، سید محمد باقر صدر و… در این
رابطه باید به دقت مورد تأمل قرار گیرد.
شهید صدر در برخورهای علمیو اجتماعی به عالمان و
همچنین توده مردم اهل سنت احترام میگذاشت و بی
احترامی به عقاید دیگران را جایز نمیدانست. بر این
اساس در آثار خود از خلفا به احترام یاد میکند. از
باب نمونه در نخستین صفحه کتاب «فدک اهل البیت»
هنگامیکه از خلیفه اول نام میبرد «رضی الله تعالی
عنه» را نیز میافزاید[15]
و در سراسر کتاب همین شیوه را دارد.[16]
دکتر تیجانی در رابطه با شهید صدر مینویسد: «از
گفتار و رفتارش بسیار لذت بردم… در این برخورد بود که
یقین کردم شیعیان مسلمانند و تنها خدا را میپرستند و
به رسالت محمد (ص) ایمان دارند».[17]
اینگونه رفتارهای علمای شیعه ریشه در آموزه های مکتب
اهل بیت (ع) دارند. نحوه برخورد امامان معصوم با
رهبران و رؤسای فرقهها و مذاهب دیگر توأم با احترام
بسیار بود به گونه ای که مالک پیشوای مالکیان روابط
بسیار خوبی با امام صادق (ع) داشت و بسیار خوشحال بود
از اینکه امام صادق (ع) به او احترام میگذارد و در
این رابطه میگوید: «وقتی به حضور جعفربن محمد(ع)
میرسیدم، به من احترام میگذاشت و من خدا را شکر
میکنم که او به من محبت دارد[18]».
امامان نه تها به عالمان اهل سنت احترام میگذاشتند؛
بلکه از تندروی گروهی از شیعیان در برخورد با اهل سنت
جلوگیری میکردند[19].
حسین بن روح نوبختی نائب عصر (عج) نیز از بی
احترامیبه مقدسات اهل سنت جلوگیری میکرد، حتی در
موردی که یکی از کارگزاران او به معاویه توهین کرده
بود، او را از کار برکنار کرد و شفاعت دیگران را
درباره او نپذیرفت.[20]
5. جهل پیروان مذاهب نسبت به یک دیگر
جهل نسبت به عقاید دیگران موجب میشود که فضای گفتگوها
و نیز فعالیتهای تقریبی با ابهام مواجه شوند. این
مسأله یک مشکل فراگیر است، هرگاه پیروان مذاهب از
ماهیت مذاهب دیگر، آن چنان که پیشوایان آنان بیان کرده
اند، آگاهی داشته باشند بی تردید تأثیر بسزایی در روند
تقریب خواهد داشت:
محمد محمد مدنی، رئیس دانشکده حقوق اسلامیالازهر و
مدیر مجله رسالة الاسلام، در این رابطه لزوم فقه مقارن
را مطرح میکند و به شبهات و افترائاتی که بر ضد شیعه
وارد شده اند به طور منصفانه و دقیق پاسخ می گوید و از
سخنان شیخ شلتوت مبنی بر جواز پیروی از مذهب شیعه به
طور مستدل دفاع کرده، می گوید باید بین شیعه واقعی و
هدایت یافته و نیز شیعه گمراه تفاوت قائل شویم، چون
افراد و گروههایی که به اسم شیعه مانند غلات دارای
عقاید فاسده میباشند در بین جامعه تشیع جایی ندارند و
شیعیان آن ها را طرد گفته، مراوده با آن ها را حرام
میدانند و آن ها را بدتر از مشرکان قلمداد میکنند.
شیعه اثنی عشری و نیز زیدیه از نظر اصول و مبانی هیچ
تفاوتی با مذاهب اهل سنت ندارند؛ بلکه هرآنچه تفاوت
است مربوط به اجتهادات و فروع فقهی است و در این مورد
نیز فقه مقارن به عنوان فقه مستدل تطبیقی بین مذاهب
اسلامیمطرح شده است که در آن دانشجو قبل از این که
درس را شروع کند باید لباس عقیده مذهب مخصوص را
درآورد و به لباس بحث و استدلال آراسته گردد و هر
دلیلی که مطابق قرآن، سنت و عقل است، اخذ کند و آنچه
با آن مخالفت نمود، کنار بگذارد و هر عقیده ای به نظرش
قانع کننده آمد، پیروی نماید.
ایشان همچنین به دیدگاه برخی از علمای اسلام اشاره
میکند که معتقدند: کسی که به فقه اشتغال دارد، سزاوار
نیست که به یک مذهب اکتفا کند؛ بلکه بهتر است (احتیاط
نموده) درهر مسأله ای نزدیک ترین نظریه را نسبت به
کتاب و سنت، بپذیرد و این عمل حتی برای کسانی که به
علوم مقدماتی اجتهاد آشنا هستند، آسان است. و در این
مورد باید تعصب را کنار گذاشت چنان که شافعی مردم را
از تقلید خود و دیگران نهی کرده است.
همکار مزنی در اول مختصر میگوید: «شافعی مردم را از
تقلید خود و دیگران بازداشت تا اینکه پیروانش به خاطر
دین در کتاب فقهش نظر بیفکنند و جانب احتیاط را نگه
دارند».
مسلم الثبوت میگوید: «واجب کردن تقلید از مکتب فقهی
خاص تشریع و بدعت گذاری است، چه اختلاف علما چنانکه در
نص آمده مایه رحمت و باعث سهولت در کار مردم است.»
از مجموع کلمات این اندیشمندان اسلامیچنین برمیآید
که در صورت ملزم شدن به پیروی از مکتب خاصی عسر و حرج
پدید میآید و این خلاف دستور الهی است، چون خداوند
سهولت و آسانی را برای انسان اراده کرده است نه این که
انسان را در سختی و مشقت اندازد.
پس آگاهی از مذاهب دیگر موجب میشود که انسان به
اشتراکات و تواناییهای مذاهب دیگر واقف شود و در صورت
برتری یک حکم فقهی و عدم مغایرت آن با کتاب و سنت آن
را برگزیند. این دیدگاه، در روند حرکت تقریب تأثیر
گذار خواهد بود و عدم وجود این ویژگی در افراد و اصحاب
تقریب مانع بزرگی در این مسیر ایجاد خواهد کرد. جهل
متقابل نسبت به یک دیگر مرض مزمنی است که عامل بدبختی
همه جانبه مسلمین است و این نا آگاهی هم در مورد شناخت
مذاهب نسبت به یک دیگر وجود دارد و هم نسبت به اصل
آموزههای اسلام، یعنی جهل به عقاید و احکام مذاهب
اسلامی و جهل به تاریخ اسلام و تاریخ مذاهب؛ زیرا
هرکسی از اسلام، برداشت خاصی دارد و برای آن اصول و
فروعی قائل است که چه بسا با آنچه دیگران پنداشته اند
مخالف و باعث خروج از دایره اسلام است. جهل به تاریخ
اسلام نیز، سنت و شیوه معمول عصر نزول وحی را از
خاطرهها محو نموده، ریشه فتنهها و بدعتها را
درابهام نگه داشته است و نا آگاهی پیروان مذاهب از
مذاهب دیگر باعث بدگمانی و افترا و قضاوتهای نادرست و
دشمنی نسبت به هم و پندارهای نادرست و پیدایش مذهب یک
دیگر گردیده است. حسن ختام این عامل، سخن مشهور سید
شرف الدین عاملی را می آوریم که می گوید: «المسلون اذا
تعارفوا تألفوا» یعنی هرگاه مسلمانان همدیگر را درک
کنند با الفت و مهربانی وحدت پیدا میکنند.
6. عدم شناخت ضروری از غیر ضروری در برخورد با عقاید
پیروان سایر مذاهب
وجود ابهام و تشخیص غلط در مورد ضروری بودن یا غیر
ضروری بودن درباره یک موضوع، در بسیاری از موارد منجر
به مشکلات فراوانی شده است. تاریخچه تکفیر و نسبت
ارتداد به بعضی افراد، بیانگر همین مطلب است به گونه
ای که برخی از پیروان مذاهب تمام مسائل اصلی و فرعی
مطرح در کتب عقاید و فقه را جزء ضروریات اسلام میداند
و یا عده ای در تشخیص ضروری بودن یا نبودن یک موضوع در
هر دو حوزه کلام و فقه راه خطا را میپیمایند. این
مسأله به ظاهر ساده، منشأ بسیاری از منازعات شده است.
در دو حیطه کلام و فقه مسائل به دو گونه ضروری و غیر
ضروری تقسیم میگردند. در حیطه کلام ضروریات عبارتند
از: اصول دین که باورمندی به آن شرط مسلمانی است.
منابع اسلامیو روایات نبوی این اصول را همان اعتقاد
به وحدانیت الهی، رستاخیز و فرجام انسان و جهان و حضور
همگان در پیشگاه خداوند تعالی (معاد)، نبوت عامه و
خاصه میدانند. عقاید غیر ضروری مسائلی است که در آن
مجال اختلاف نظر میباشد و اتفاق آرا در این مسائل بین
مسلمانان وجود ندارد.
حضرت امام خمینی و شهید صدر ملاک ضروری بودن یک مسأله
را وضوح و بداهت آن نزد همه مسلمانان میدانند و بر
این اساس مسأله امامت نزد امامیه را از جمله ضروریات
دین اسلام نمیشمارند، امام خمینی حتی میفرماید
بسیاری از مسلمانان نظر بر خلاف آن دارند.[25]
شهید صدر نیز نرسیدن به آن درجه ضرورت را امری واضح و
روشن میداند، هرچند این مسأله جزء ضروریات مذهب تشیع
است.
مسأله دیگری که نمیتوان از جمله ضروریات به شمار
آورد عدالت صحابه یا همسران پیامبر(ص) و بعضی از خلفا
است. در این باره اختلاف وجود دارد، علامه شرف الدین
در این رابطه میفرماید: عدم اعتقاد به این مسأله موجب
کفر نمیشود و حتی اگر کسی آن ها را سب و لعن کند
حداکثر چیزی که در مورد آن ها میتوان گفت این است که
جرم عظیم و معصیت کبیره ای مرتکب شده اند، ولی بین
عنوان عاصی بودن و ارتکاب کبائر و عنوان کفر تفاوت
فاحشی وجود دارد. پس این مسأله از جمله خطا در اجتهاد
محسوب میشود نه این که او را از محدوده اسلام خارج
کند.[26]
شارح مقاصد میگوید کسی که با ضروریات دین مخالفت نکند
کافر نیست.[27]
در مورد احکام فقهی نیز ضروری و غیر ضروری بودن مطرح
است. مسائلی مانند نماز، روزه، خمس، زکات، حج، جهاد و…
از ضروریات فقه اسلامیبه شمار میروند و وجوب آن ها
مورد اتفاق همه مذاهب اسلامیاست، ازین رو مخالفت با
آن ها، مخالفت با نص است و اگر کسی در مقابل نص قائل
به اجتهاد شود موجب ارتداد او میگردد. احکام غیر
ضروری در فقه نیز فراوانند که بر اساس زمان و مکان
تغییر مییابند و یا گاهی اختلاف نظر در مورد آن وجود
دارد و در این رابطه تکفیر بی معنا است.
پس نا آگاهی نسبت به ضرورت یا عدم ضرورت یک حکم، ما
نعی است که میتواند موجب بروز اختلافات فراوان گردد.
7. الزام به پذیرش لوازم عقیده
بین فقها و متکلمان دیدگاههای فراوانی در رابطه با
تشریح اصول عقاید وجود دارند. اگر به دقت نگریسته شوند
یا ادرک نادرست از آن ها صورت گیرد، لوازم حقیقی و
گاهی وهمیبر آن مترتب اند که در صورت تحمیل این لوازم
بر این دیدگاه، چهره خطرناکی پدید می آید، به گونه ای
که گاهی نتیجه آن خروج قائلان یک نظریه از دیانت الهی
میشود، آنچه در گفت و گوهای تقریبی میتواند مانع
باشد، برخورد افراطی با این گونه مسائل است؛ مثلاً بحث
این که واقعیت صفات الهی چگونه است؟ مهم ترین بخشی است
که عقاید گوناگون در مورد آن وجود دارد. بین پیروان
مذاهب در این مورد مشاجرات و منازعات کلامیفراوان در
طول تاریخ شکل گرفته اند که تاریخ مذاهب کلامیبه
تفصیل در این مورد سخن رانده است و کتب ملل و نحل
آکنده از وقایع تلخ و جانگداز در این رابطه اند به
عنوان نمونه: اشاعره و ماتریدیه طرفداران قول به زیادت
صفات بر ذاتند و آن را قدیم میدانند. کرامیه[28]
نیز آن را زاید بر ذات ولی حادث میداند. بر هرکدام از
این دو دیدگاه لوازمیمترتب اند که تحلیل دقیق آن یا
به تعدد واجب میانجامد و یا به احتیاج واجب در صفاتش
به غیر خود.[29]
هردو عقیده بر اساس لازمه حالت خطرناکی به خود
میگیرند.
در مسأله اراده الهی و اراده انسان که معتزله[30]
قائل به تفویض، اهل حدیث قائل به جبر و اشاعره قائل به
کسب[31]
شده است. امامیه نظریه امر بین الامرین را برگزیده است
که تفصیل این دیدگاهها نتائجی را به بار میآورد که
پایبند به آن موجب خروج از اصل عبودیت میشود.
در مقام تحلیل و بررسی این سخنان است که عده ای راه
صواب را میپیماید و عده ای به خطا میرود اگر این
مساله برایشان توضیح داده شود، میگویند که به چنین
چیزی عقیده نداریم؛ بلکه خدای واحد یکتای من جمیع
الجهات و بی نیاز مطلق را میپذیریم واین که شما به
عقیده ما چنین لازمه ای را پیوند میزنید ارتباطی به
عقیده ما ندارد. اهل سنت نیز همین گونه سخنان را در
مورد عقیده شیعه به امامت اهل بیت و عصمت آن ها
میگویند. آنان می گویند چون شما شؤونی را برای امام
ذکر میکنید که مساوی با مقام نبوت میشود و در این
صورت خاتمیت زیر سؤال میرود. شیعه در مقام پاسخ چنین
لوازمی را بی ارتباط دانسته، میگوید ما به چنین چیزی
که شما برداشت کردید معتقد نیستیم، بلکه آیین اسلام را
جهانی، جاودانی و خاتم میدانیم، اگر مسأله امامت درست
درک شود حتی به چنین لوازمی هم منجر نمیشود.
پس نباید لوازم مترتب بر باورهایی را که درک میشود بر
پیروان مذاهب و مکاتب کلامیتحمیل کرد. بدین ترتیب
مانع بزرگی از راه تقریب بین مذاهب برداشته میشود.پس
ملاک کفر و خروج از اسلام انکار امر صریح در اسلام
است نه انکار ملازمه، و اگر بین عقیده صریح و عقیده ای
که ملازمه عقیده صریح است خلط شود آفات و خسارت
فراوانی در پی خواهد آمد.[32]
8. بی توجهی به مشترکات کلامی
بررسی مباحث اعتقادی به صورت تطبیقی و مقارن انسان را
با این موضوع آشنا میکند که در مباحث اعتقادی،
مشترکات فراوانی بین فریقین وجود دارند که میتوانند
نقش ویژه ای در راستای تقریب داشته باشند. بی خبری از
این موضوع مسأله تقریب را با چالش رو به رو میسازد؛
چون عدم آگاهی این پندار را در ذهن عده ای ایجاد
میکند که مذاهب اسلامی با هم اختلاف بنیادین دارند،
به گونه ای که رابطه بین آن ها از نظر شرعی درست نیست،
حتی پیروان دیگر مذاهب را بدتر از گمراهان ادیان دیگر
میپندارد، در حالی که علمای اسلام در این مورد دیدگاه
وسیعی داشته و دارند.
علامه شرف الدین در این مورد به کلام و نحوه برخورد
علمای اسلام اشاره میکند، به عقیده وی احادیث صحیحی
که نزد اهل سنت وجود دارند، کسانی را که «لا اله الا
الله و محمد رسول الله» بگویند دارای احترام میدانند
و خون، مال، آبرو، حیثیت و ناموس آن ها باید محترم
شمرده شود.[33]
بعضی از دانشمندان اهل سنت قائل به نجات اهل شهادتین
هستند؛ مثلاً امام سبکی،[34]
رشید رضا (صاحب المنار)، محیی الدین عربی در کتاب
فتوحات مکیه، رویانی، قزوینی و همه علمای بغداد و
جمهور علما و صحابه، قائل به نجات اهل شهادتین
میباشد. رشید رضا میگوید، یکی از بلایای خانمانسوزی
که امت اسلامیرا فرا گرفته است، تکفیر و تفسیق بعضی
افراد میباشد؛ در حالی که هدف همه مسلمانان از این
همه تلاش و کوشش، رسیدن به حق و دعوت به سوی آن است و
مجتهد اگرچه خطا کند معذور است.[35]
ابومنصور عبدالقاهر بغدادی صاحب «الفرق بین الفرق» پس
از بررسی سندی حدیث افتراق آن را دارای سندهای فراوان
میداند که عده فراوانی از صحابه آن را روایت کرده اند
و حتی خلفای راشدین به افتراق امت به هفتاد و سه فرقه
در مجالهای مختلف اشاره کرده اند، ولی این که مصداق
این فرق گمراه چه فرقههایی اند و آن فرقه ناجیه چه
فرقه ایست چنین مینویسد: «هر خردمندی از اصحاب مقالات
منسوب به اسلام میداند که مراد پیامبر (ع) از
فرقههای نکوهیده ای که از دوزخیان شمرده شده اند،
فقیهانی نیستند که در عین اتفاق در اصول دین در فروع
با یک دیگر اختلاف دارند؛ زیرا مسلمانان در اختلافاتی
که در فروع و حلال و حرام دارند دو دسته اند:
1. کسانی که سخن همه مجتهدان را در فروع فقهی درست
میدانند و همه فرقههای فقهی را مصاب میخوانند؛
2. کسانی در فروع از مجموع آرای مختلف یکی را به عنوان
رأی درست انتخاب نموده، آرا و نظرات دیگر را بدون این
که قائلان آن ها را گمراه بدانند، نادرست میشمارند.
باید این نکته ظریف و دقیق را مد نظر قرار داد که مراد
پیامبر اعظم از فرقههای گمراه در این حدیث فرقههایی
است که با فرقه ناجیه درباره اصول دین مانند توحید،
نبوت و معاد مخالفت میورزند».[36]
الفرق بین الفرق بر اساس تحقیق ناقصی که در مورد مذاهب
اسلامیبخصوص مذهب شیعه اثنی عشری انجام داده است،
سخنان نادرستی گفته است که خلاف شأن تحقیق و پژوهش
میباشد؛ اما مطالبی را که به عنوان اصول مورد اتفاق
اهل سنت و جماعت ذکر میکند عبارتند از: اثبات حقایق؛
حدوث جهان؛ وجود خداوند؛ صفات خدا؛ اسمای الهی؛ عدل و
حکمت او؛ نبوت؛ معجزات و کرامتها.
ارکان اسلام، «بنا به نظر اهل سنت» عبارتند از: یگانگی
خدا؛ پیغمبری محمد (ص)؛ نماز؛ زکات؛ روزه ماه رمضان؛
حج بیت الله الحرام؛ امر به معروف و نهی از منکر؛
تکلیف بندگان؛ معاد؛ وجود خلافت و امامت و اولیای
الهی. وجود این عناوین مورد اتفاق شیعه و سنی است
هرچند در فروع و مسائل جزئی اختلافاتی بین متکلمان
اسلامیوجود دارند که منحصر در شیعه و سنی نیست؛ بلکه
در این مسائل و تحلیل و بررسی این عناوین اختلاف
نظرهای فراوانی بین متکلمان سنی مذهب، وجود دارند؛ کما
این که بین دانشمندان شیعی نیز دیدگاه های متفاوتی ذکر
شد است. بنا بر این لزوم اعتقاد به این مطالب مورد
اتفاق همه مذاهب اسلامی میباشد.[37]
برخی از علمای اهل سنت در این مورد دیدگاه وسیع تر
دارند؛ مثلاً عارف شعرانی در کتاب «الیواقیت و
الجواهر» در مبحث 57 ، هرکسی را که به سوی قبله نماز
بخواند موحد میداند. و این دیدگاه را به همه علمای
متدین نسبت میدهد که آن ها از تکفیر اهل قبله خودداری
میکردند.[38]
ابن تیمیه در رساله دوازدهم از الرسائل الکبری، مورد
شفاعت قرار گرفتن اهل کبائر از سوی پیامبر(ص) و نجات
اهل توحید (شهادتین) را مسأله اتفاقی بین همه علمای
اهل سنت و جماعت معرفی میکند. شیخ شلتوت نیز در فتوای
تاریخی خود در رابطه با جواز تعبد به مذهب شیعه امامیه
دو نکته زیر را به طور صریح گوشزد میکند:
1. اسلام پیروی از مذهب معین را واجب نکرده است؛ بلکه
مسلمانان میتوانند به هر مذهبی که به نظرشان راحت تر
میرسد عمل نمایند تا دچار عسر و حرج نشوند.
2. مذهب جعفری که معروف به شیعه امامیه (دوازده امامی)
است مذهبی است که مانند سایر مذاهب اهل سنت تعبد به آن
جایز است و مسلمانان باید این مذهب را بشناسند و از
تعصب در این رابطه بپرهیزند؛ چون اجتهاد همه مجتهدان
در نزد خداوند مقبول است.[39]
9. غفلت از نقش اساسی اهل بیت
بی توجهی به نقش بنیادین خاندان عصمت و رسالت در
انسجام امت اسلامیو تقریب اذهان و اندیشههای آنان،
مشکلات عدیده ای را به وجود آورده است. در این رابطه
شیعیان باید با دقت به منابع و میراث گرانبهایی که از
آن بزرگواران رسیده اند رجوع کنند و سنت قولی و سیره
عملی آن ها را به دست آورند و اهل سنت نیز با مراجعه
به کتب متقدمین شان، به این عنصر اساسی دست یابند.
مراجعه به سنت ائمه اهل بیت دو نکته بسیار ظریف و در
عین حال مهم و حساسی را به دست میدهد.
1. اهل بیت پیشگامان اساسی مسأله تقریب و انسجام
اسلامیبوده اند و در این باره حق تقدم نسبت به همگان
دارند؛ به عنوان مثال حیات امام علی (ع) سرشار از
حرکتها و گفتارهای تقریبی است، تمام تلاش ایشان در
راستای حفظ یکپارچگی امت اسلامی و خشکانیدن ریشههای
اختلاف و تفرقه بین امت اسلامی و تألیف قلوب مسلمانان
نسبت به یک دیگر بوده است.
دکتر مصطفی رافعی نویسنده سنی مذهب لبنانی در مورد
نقش امام در این مورد میگوید: «امام علی (کرم الله
وجهه) اولین کسی است که اساس تقریب را بنیان نهاد؛ چون
او در زمانی که فتنه بین طرفداران ابوبکر و بنیهاشم
بالاگرفته بود با ابوبکر بیعت کرد و امت اسلامیرا از
گرفتاری و مصیبت عظیمینجات بخشید، این در حالی بود که
جمعیت کثیری از انصار به یاری امام علی (ع) شتافته
بودند و او را شایسته ترین فرد برای منصب خلافت
میدیدند. ولی او با بیعت خویش ریشه فتنه و مصیبت را
خشکاند».[40]
پس میبینیم که به اقرار مورخان اسلامیامام علی (ع)
در نظام سیاسی و اجتماعی خویش آن جا که حق شخصی خود را
در رابطه با مسؤلیت خلافت در کنار مسؤولیت اساسی تر به
محوریت اساس اسلام در خطر میدید، از حق خود چشم می
پوشید و به خاطر حفظ مصالح اسلام با خلفا هماهنگی کامل
داشت[41]
و برای حل معضلات مسلمین از هیچ کوششی فرو گذار
نمیکرد. آن حضرت در نامه ای به مالک اشتر در مورد علت
بیعت خود چنین میفرماید: «من در اول دست خود را مهار
کردم تا این که دیدم، بسیاری از مردم از اسلام بر
میگشتند و دیگران را به نابودی دین محمد (ص) دعوت
میکردند آن گاه ترسیدم که اگر برای نصرت اسلام و
مسلمانان قیام نکنم شکاف یا انهدامی بر اسلام وارد
خواهد شد که مصیبت آن در مقایسه با خلافت چند روزه
بسیار بزرگتر خواهد بود، بدین جهت خود را با بیعت
هماهنگ نمودم».[42]
امام (ع) همکاری خود را با خلیفه دوم چنین اعلام
میدارد: «شما خود میدانید که من از دیگران برای
خلافت شایسته تر هستم؛ اما به خدا سوگند مادام که کار
مسلمانان رو به راه باشد و شخص من مورد جور قرار گیرم،
در این صورت [برای حفظ اساس و کیان اسلام] تسلیم خواهم
شد و ادعایی نخواهم داشت».[43]
پس از هماهنگی در امر بیعت، آن حضرت نه جریان موجود را
به طور کامل به رسمیت میشناخت و نه از جریانات سیاسی
– اجتماعی کناره گیری میکرد؛ بلکه هرگاه مصالح اسلام
را درخطر میدید و در این موارد طرف مشورت قرار
میگرفت، رهنمودهای مصلحانه خویش را ارائه میداد و
مسلمانان را همواره از تفرقه و تشتت بر حذر میداشت
چنان که میفرماید: «بشدت از اختلاف و تفرقه بپرهیزید،
چه این که انسانهای اندک و پراکنده دستخوش دامهای
شیطان میگردند؛ چنان که گوسفندان پراکنده و تنها طمعه
گرگ میشوند».[44]
سایر ائمه اهل بیت (ع) نیز همان روش را پیش گرفتند و
از هر فرصتی برای اتحاد دنیای اسلام و تقریب بین آن ها
استفاده مینمودند؛[45]
چنان که امام صادق (ع) نماز خواندن با سایر مسلمانان
را مانند نماز خواندن پشت سر رسول خدا و ارزش او را
برابر با ارزش مجاهد فی سبیل الله میدانستند.[46]
2. محبت اهل بیت، مورد اتفاق همه مذاهب اسلامیاست،
در این مورد میتوان به کتابهایی نظیر «فضائل اهل بیت
(ع)» نوشته مقریزی ، «ینابیع الموده» نوشته قندوزی و …
مراجعه کرد.
3. مقامات الهی اهل بیت از نظر علم و تقوی، متفق علیه
همه مسلمانان میباشد و شیعه و سنی به آن اقرار دارند.
در این رابطه میتوان به کتابهای «احیاء المیت فی
فضائل اهل بیت (ع)» نوشته سیوطی، «مناقب امام علی (ع)»
نوشته ابن مغازلی، «علی امام المتقین» نوشته عبدالرحمن
شرقاوی، «حیاة امام علی (ع)» نوشته محمود شلبی،
«الثعورالباسمه فی فضائل السیده فاطمه» نوشته سیوطی،
«الامام الصادق ملهم الکیمیا»، نوشته محمد یحیی و کتاب
«مدارس الفلسفه الاسلامیه» نوشته امیر هندی و… مراجعه
کرد.
علاوه بر آن در منابع تاریخی و حدیثی برادران اهل سنت،
به گونه خاصی مرجعیت علمیاهل بیت (ع) مطرح شده است.
مالک ابن انس میگوید: «رسول خدا (ص) فرمود: «ترکت
فیکم امرین لن تضلوا ما تمسکم بهما کتاب الله و سنة
رسوله». جابر میگوید: «رسول خدا فرمود: «انی ترکت
فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل
بیتی».
این حدیث را بیش از 33 صحابی روایت کرده اند و نقل
حدیث به گونه اول با صورت دوم آن با هم منافاتی
ندارند، چون ائمه به طور کامل از سنت رسول خدا آگاهی
دارند.
10. عدم کنترل کتابهای مذهبی
آشنایی با عقاید و آرای پیروان مذاهب و نیز دیدگاهها
و نظرات آن ها در مورد مذاهب دیگر و قضاوتهای صحیح و
ناصحیح آن ها درباره سایرین بر اساس گفتارها و
نوشتههای موجود صورت میگیرد. در اکثر کشورهای
اسلامیدر مورد انتشار کتب عقاید و سایر رشتههای
مرتبط با علوم اسلامیتساهل و تسامح بیش از حد وجود
دارد به گونه ای که این آزادی مورد سوء استفاده افراد
مغرض و نا آگاه قرار گرفته است و در فضای آزاد
مطبوعاتی به نشر آرا و نظراتی میپردازند که بر پایه و
اساس تحقیق و پژوهش عمیق و بی طرفانه استوار نیست و یا
این سخنان و نوشتهها حاصل تحقیقی ناقص و بر پایه
اطلاعات اندک است.
خصوصاً اگر کتاب یا مقاله در مورد عقاید مذهب یا
مذاهبی باشد که در آن کشور پیرو چندانی ندارد و یا اگر
هم دارد پیروان آن از حقوق سیاسی لازم برخوردار
نیستند، در این صورت راه هرگونه سخنان غیر واقعی و
نسبتهای ناروا در مورد آن ها باز میشود؛ در حالی که
در مورد این مطالب که در راستای معرفی عقاید این مذهب
یا فرقه خاص است از هیچ یک از کتب معتبر آن ها استفاده
نشده و اگر هم به ندرت استفاده شده باشد، اقوال ضعیف
در میان عقاید آن مذهب را به عنوان عقاید عمومیو
همگانی پیروان آن معرفی کرده است. این گونه اقدامات به
ظاهر فرهنگی، ضربه ای جبران ناپذیر بر روند تقریب و
انسجام اسلامی وارد میسازد.
مطلب دیگری که میتوان در این راستا اشاره کرد، نحوه
تحقیق و استفاده از منابع در موضوعات مذهبی و
اسلامیاست. نقطه ضعف اکثر مقالات ارائه شده به
کنفرانسهای تقریب و وحدت اسلامیو نیز مجامعی که در
آن علمای اسلامی (شیعه و سنی) حاضرند این است که
نویسندگان فقط به منابعی که در مذهب خودشان معتبرند،
استناد میکنند؛ در حالی که مقاله ای شایستگی طرح در
این گونه محافل را دارد که از منابع سایر فرق و
نحلههای فقهی و کلامینیز استفاد شود و این نه تنها
گام عملی در راستای تقریب خواهد بود، بلکه بیانگر
آگاهی وسیع نویسنده یا نویسندگان از آرای مختلف در
اطراف آن مسأله و استحکام و اتقان مقاله مربوطه خواهد
بود. گرچه در این رابطه شیعیان گوی سبقت را از برادران
اهل تسنن ربوده اند و چنین رویکردی حتی در زمان ائمه
اهل بیت (ع) وجود داشته است؛ به عنوان مثال ابوحنیفه،
امام صادق (ع) را به دلیل آگاهی به موارد اختلاف افقه
امت میداند که آغاز هر مسأله را از دیدگاههای مختلف
و بر اساس مبانی مذاهب گوناگون بررسی میکرد و در آخر
عقیده خویش را با استدلالهای قوی و مستحکم به اثبات
میرساند.
این رویکرد به عنوان روش معمول عالمان شیعه قلمداد
میشود، مطالعه زندگی عالمان شیعه خصوصاً در سدههای
اخیر بیانگر همین مطلب است، به دلیل بداهت مسأله از
ذکر نمونهها، صرف نظر میکنیم؛ اما در میان برادران
اهل سنت این مطلب مهم بسیار کمرنگ است، در سال های
اخیر، این رویکرد مطرح شده است؛ ولی کافی نیست و باید
این روند، روند معمول تحقیق و پژوهش در بین نویسندگان
عالم اسلام گردد. نبود این ویژگی نشان گر عقب ماندگی
شدید در بین جوامع اسلامی و حتی در بین نخبگان فکری
آن است.