تاريخ هجري شمسي

             لینکهای مرتبط           

....................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

افغانستان؛ ضرورتهای تقریب مذاهب

گفتگو با آیت الله محقق کابلی

تاریخ تقریب مذاهب اسلامی

چیستی و آثار اسلام از منظر روایی

همزیستی پیروان ادیان و مذاهب

موانع فکری و فرهنگی تقریب مذاهب

موانع سیاسی تقریب مذاهب

راهکارهای وحدت در سیره پیامبر اعظم

امام صادق و تقریب مذاهب اسلامی

اهل بیت ع محور تقریب از منظر ابوحنیفه

وحدت اسلامی از نگاه آیت الله بروجردی

شهید بلخی و وحدت امت اسلامی

پیش نویس منشور وحدت اسلامی

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

 تأملی در مسأله شناسی وحدت اسلامی

محمد علی جویا (شریفی)

چکیده

 به رغم بحث‌های فراوان در موضوع وحدت اسلامی، رویکرد مسأله شناسانه در آن جدّی گرفته نشده است. در این مقال سعی شده است به دو رویکرد مفروض به این مسأله، یعنی وحدت به مثابه حقیقیت و وحدت به مثابه ضرورت، توجه شود. بعد از بحث و بررسی این نتیجه به دست آمده است که رویکرد غالب، یعنی وحدت به مثابه حقیقت با این­که به لحاظ نظری از پشتوانه قرآنی و روایی و تاریخی قوی برخوردار است، به لحاظ عملی امکان تحقق ندارد. به همین دلیل به رویکرد دوم، یعنی وحدت به مثابه ضرورت عطف توجه شده و چنین استدلال شده است که از میان ضرورت‌های مفروض بسیار، ارشاد و هدایت بشر که فلسفه اصلی ارسال رسل و ادیان هم به حساب می‌آید آن ضرورتی است که وحدت جوامع اسلامی‌را ضروری می‌سازد.

کلید واژه­ها: وحدت، حقیقت، ضرورت، اسلام و مذاهب.

عصر حاضر را به یک معنا می‌توان عصر هم­گرایی و تشکیل اتحادیه‌های منطقه­ای و فرامنطقه­ای نامید. موفقیت اتحادیه اروپا در هم­گرایی میان کشورهای عضو این اتحادیه و تبدیل شدن آن به یک قطب قدرت اقتصادی، نظامی‌ و سیاسی، جدا از این­که از چه عوامل دیگری متأثر است، باعث گردید که این الگو همانند دیگر الگوهایی که از غرب برمی‌خیزند، به سرعت در میان دیگر ملل جهان منتشر گردد و تب تشکیل اتحادیه‌های منطقه­ای همه­ی کشورها را فرا گرفته است؛ اما در دنیای اسلام داستان به گونه­ی دیگر است، چون وحدت و هم­گرایی میان کشورهای اسلامی‌تحت تأثیر این موج به وجود نیامده و قدمت بیش از این دارد، هر چند که ممکن است تشدید آن در مقطع کنونی کاملاً بی تأثیر از این موج نباشد. ضرورت وحدت جوامع اسلامی، یا آن چیزی که از آن به «امّت واحدۀ اسلامی» تعبیر می‌شود، حد اقل پیشینه­ی صد ساله دارد و به زمان مبارزات افرادی نظیر سید جمال الدین افغانی بر ضد استعمار می‌رسد. این ایده در متن بسیاری از حرکت‌ها و جنبش‌های انقلابی و غیر انقلابی اسلامی‌ در صد سال اخیر قرار داشته است؛ تا آنجا که در ایران هفته­ای بنام «هفته­ وحدت» اعلام گردیده، و به دفاع از همین آرمان روزی به نام «روز جهانی قدس» اعلام شد که در واقع نوعی اعلام همدردی با بخشی از پیکره­ی به ظاهر متفاوت دنیای اسلام، یعنی جامعه­ی سنّی به حساب می‌آمد. دارالتقریب‌هایی در عالم تسنن و تشیع، در کشورهای چون مصر، ایران و... تأسیس گردید، کنفرانس­های بسیاری به نام وحدت اسلامی ‌در سراسر دنیای اسلام بر گزار گردید که آخرین آن­ها کنفرانس مکه در عربستان سعودی بود. تشکیل سازمان کنفرانس کشورهای اسلامی‌ملموس ترین دست آورد این تلاش­ها به حساب می‌آید که تا کنون جامه­ عمل پوشیده است؛ اماّ گذشته از همۀ بحث­هایی که شاید در این کنفرانس­ها، چه در لفافه­ی لحن دیپلماتیک و یا به صورت مقالات علمی‌ارائه گردیده باشد، پرسش اساسی این است که ما به هنگام صحبت از این مقوله، دقیقاً از چه چیزی سخن می‌گوئیم؟ به عبارت دیگر، مسأله اصلی ما قبل از هر چیز دیگر خودِ مسأله شناسی وحدت اسلامی‌است.

ابعاد محوری وحدت اسلامی

به نظر نگارنده این مسأله دست کم دارای دو بعد محوری است که لازم است قبل از هر گونه بحثی از هم تفکیک گردند که عبارتند از: وحدت به مثابه حقیقت و وحدت به مثابه ضرورت.

1. وحدت به مثابه حقیقت

محور نخست یک بحث کلامی‌ و تاریخی است، به این معنا و مفهوم که ادعا می‌شود بنیاد‌ اعتقادی مسلمانان (اصول دین) واحد است و همین بنیاد ایمانی واحد به آنان هویت واحدی بنام«امّت» می‌بخشد. در این مدّعا دو اصل مفروض گرفته شده است:

الف. هویّت یک مسلمان براساس التزام به چند اصل معیّن مشخص می‌گردد.

ب. این چند اصل در میان همۀ مذاهب مشترک است.

 این دو اصل از سوی بسیاری از دانشمندان مسلمان، اعم از دانشمندان سلف و متأخر مورد تأیید قرار گرفته و آنان تأکید کرده اند، هر کس به این اصول ملتزم باشد در عمل عضویت جامعه مسلمانان را احراز کرده و احکام مسلمانی بر آن­ها جاری و ساری می‌باشد. اصول مورد توافق عبارتند از: توحید، نبوت و معاد.

1-1. دیدگاه دانشمندان اهل سنت

فخر الدین رازی از اکابر علمای اهل سنّت در مقام بیان مرز میان کفر و ایمان (و درنتیجه میان یک عضو جامعه­ی اسلامی‌و یک فرد خارج ازجامعه­ی اسلامی) می‌گوید: «الکفر عبارة عن انکار ما علم بالضرورة مجیء الرسول به. فعلی هذا لا یکفّر احد من اهل القبله»[1] کفر عبارت است از انکار چیزی که آوردن آن به واسطه رسول الله (ص) ضروری دانسته می‌شود؛ بنابر این، هیچ یک از اهل قبله را نمی‌توان کافر دانست.

نویسنده البحر الرائق فی شرح کنز الدقائق که در باره فقه حنفی نگاشته شده است، می‌گوید: «فالحاصل أنّ المذهب عدم تکفیر احد من المخالفین فیما لیس من الاصول المعلومة من الدین ضرورة»[2] به مقتضای مذهب حنفی هیچ یک از مخالفین در صورتی که مخالفت شان با اصل ضروری دین نباشد،تکفیر نمی­شود. همو در جای دیگر گفته است: «فقال المشایخ : انّ من شرایط السنّة الجماعة ان لا یکفر احد من اهل القبلة.... فمن کان من اهل الاسلام فالصلاة خلفه جائزة»[3] بزرگان گفته اند که از شرایط اهل سنت و جماعت بودن این است که هیچ یک از اهل قبله را تکفیر نکند...، بنابراین، هر کس از اهل اسلام باشد نماز پشت سر او جایز است.

 محیی الدین نووی می‌گوید: «جمهور الفقهاء من اصحابنا و غیرهم لا یکفرون احدا من اهل القبلة»[4].مشهور فقهای ما و غیر آنان هیچ یک از اهل قبله را تکفیر نمی­کنند.

مؤلف کتاب «المواقف فی علم الکلام» می‌نویسد: «اکثریت متکلمین و فقها بر این عقیده اند که هیچ یک از اهل قبله تکفیر نمی‌شود».[5] واضح است که اصطلاح اهل قبله در اینجا رمزی است و اشاره به کسانی دارد که اصول فوق را پذیرفته اند و ضروریات دین (آن دسته از عقاید و احکامی‌که در وجود آنها در میان مسلمانان هیچ اختلافی نیست و از حیث ضرورت همانند نماز و روزه و قبله است) را منکر نیستند.

2-1. دیدگاه دانشمندان شیعی

از دانشمندان شیعی صاحب کتاب«العروة الوثقی» که یکی از اکابر علمای این فرقه به حساب می‌آید، می‌گوید: «یکفی فی الحکم باسلام الکافر اظهار الشهادتین و ان لم یعلم موافقة قلبه للسانه، لا مع العلم بالمخالفة»[6] در این­که کسی عضویت جامعه اسلامی‌را احراز کند و محکوم به احکام مسلمانی باشد، گفتن شهادتین (اقرار به توحید و نبوت) کافی است، هرچند که ندانیم آیا قلبش با زبانش همراه است یا خیر؛ اما اگر بدانیم که قلبش با زبانش همراه نیست (دروغ می‌گوید) محکوم به اسلام نیست.

از او صریح­تر علاّمه مجلسی گفته است: « الاسلام هو الاذعان الظاهر بالله و برسوله و عدم انکار ما علم ضرورة من دین الاسلام، فلا یشترط فیه ولایة الأئمه (ع) و لا الاقرار القلبی، فیدخل فیه المنافقون و جمیع المسلمین ممن یظهر الشهادتین، عدا النواصب و الغلاة...»[7]  اسلام عبارت است از این­که کسی اعتراف ظاهری به خدا و رسولش کند و چیزی از ضروریات دین اسلام را منکر نشود؛ بنابراین، در عضویت جامعه اسلامی ‌اعتراف به ولایت أئمه اهل البیت (ع) شرط نیست، همان­گونه که اقرار قلبی به آن شرط نیست؛ بر این اساس، منافقین و تمامی ‌مسلمانانی که شهادتین را بر زبان جاری می‌کنند عضو جامعه اسلامی ‌محسوب می‌شوند، به استثنای نواصب (کسانی که با اهل البیت (ع) دشمنی آشکار دارند) و غلوکنندگان (کسانی که برای اهل البیت مقام فوق بشری قائل اند).

بنابراین، وحدت هویت مسلمانان به لحاظ کلامی‌ و فقهی امری قطعی و یقینی است، به اتفاق همه فرق و مذاهب معروف اسلامی‌ برای ورود به جامعه اسلامی‌و احراز عضویت در آن به چیزی جز اعتراف به این اصول که در رأس آن­ها اقرار به توحید، نبوت و ضروریات دین قرار دارند، لازم نیست؛ اماّ واضح است که واژه «امّت واحدۀ اسلامی» در این جا به جامعه­ای اشاره دارد که هوّیت آن بر اساس «ایمان» به دین خاص استوار گردیده است؛ به همین دلیل تمایزات قومی، فرهنگی، جغرافیایی و نژادی در آن دخالت ندارد. این در حالی است که مشکل اصلی ما در دنیای امروز، چنان که در محور دوم خواهد آمد، وجود همین هوّیت‌های جدید الظهور یا «دولت-ملت»‌های مدرن، با منافع متفاوت و شاخصه‌های هویتی مستقل است.

 به لحاظ تاریخی نیز این «امّت» به صورت یکپارچه در تاریخ ظهور کرده است و همواره از هویت تاریخی واحد در برابر دیگر رقبای خود، اعم از رقبای دینی-فکری یا سیاسی، برخوردار بوده است.

 اگر خواسته باشیم تقسیمی از تاریخ مسلمین به لحاظ هویت سیاسی-دینی ارائه دهیم، می‌توانیم آن را به چهار مقطع تاریخی تقسیم کنیم که در همۀ این چهار مقطع وحدت هویت جامعۀ اسلامی ‌با شدت و ضعف محفوظ بوده است:

 1. جامعۀ اسلامی ‌در عصر رسول الله(ص) و خلفای راشدین؛

 2. جامعۀ اسلامی‌ در عصر خلفای بنی امیه و بنی عباس؛

 3. جامعه اسلامی ‌در عصر بعد از انقراض خلافت بدست مغول­ها تا ظهور پدیدۀ استعمار و تجزیه امپراطوری عثمانی؛

 4. جامعه اسلامی در دوران معاصر؛

در وحدت این هویت در دو دورۀ نخست جای تردید وجود ندارد؛ چون علی رغم ظهور حکومت­های محلی در عصر بنی عباس، نوع وفاداری نسبت به خلیفه همواره وجود داشته است و در خارج از قلمرو مسلمین هم عمدتا روی این هستۀ مرکزی توجه صورت می‌گرفته است؛ اماّ بعد از شکست خلافت بغداد هرچند جامعه اسلامی‌آن هسته مرکزی صوری خودش را از دست داد؛ لکن هوّیت واحدش را در برابر رقبای غیر مسلمانش حفظ نمود. ظهور خلافت عثمانی با وسعت سر زمینی و ترکیبی از نژادهای مختلف در بقاء این هویت سیاسی نقش فراوان داشت.

اگر سخن بر سر وحدت هویت سیاسی مسلمانان وجود داشته باشد در دوره چهارم است که بعد از تجزیه امپراطوری عثمانی و ظهور دولت-ملت‌های شبه مدرن شروع می‌شود. تردیدی وجود ندارد که آن هویّت واحده در عمل در این دوره مخدوش گردید؛ اما در درون مسلمانان هنوز هم نوای یگانگی جاری بود و شور رسیدن به یگانگی دل­های اندیشمندان بسیاری را در چنگ خود داشت. علاّمه اقبال لاهوری، سید جمال الدین افغانی، امام خمینی، و صدها عالم آگاه و درد آشنا در آروزی رسیدن به همین یگانگی تمام هستی و همّت خود را مصروف نمودند.

 با وجود تلاش­های فراوان این حقیقت کلامی- تاریخی در غبار برخاسته از اختلافات فرقه­ای و مذهبی گم گردیده، مسلمانان بعد از چندین قرن آن حقیقت واحده را فراموش نموده اند. به گونه­ای که اکنون اختلافات فرقه­ای در درون جهان اسلام گاه چنان شدید به نظر می‌رسد که به سختی می‌توان مدعی یگانگی جوهری این امت شد.

 این فرض از وحدت اسلامی‌ اولا، ماهیت اندیشه­ای دارد و نه سیاسی. ثانیاً، از سرشت فرا فرقه­ای برخوردار است که رسیدن به آن میسر نخواهد شد مگر با عبور از جزمیت‌های فرقه‌های موجود و اشتراک در یک بحث کاملاً آزاد و با توافق قبلی بر سر اصول و شیوه‌های منطقی بحث؛ چون بدون توافق بر سر منطق بحث، مباحثه امکان ندارد. در این منطق قرآن و سنّت و عقل فاکتورهایی هستند که مورد توافق همه اطراف اند. ثالثاً، نتیجه­ این مباحثه چیزی است از قبیل «کشف» و نه «توافق»؛ به عبارت دیگر ما در این بحث به دنبال این نیستیم که به چه صورت خواسته‌های خود را تعدیل نماییم تا بیشترین سود نصیب ما گردد، آن گونه که در دموکراسی‌های نوین، به ویژه نظریه قرار داد اجتماعی آمده است؛ بلکه مقصود ما از مباحثه رسیدن به گوهر یگانه­ اسلام است و رسیدن به خورشید حقیقت در ورای اسامی ‌و عناوینی که تجسم فرقه‌های مذهبی تلقی می‌گردند. به همین دلیل باید از آن با عنوان «وحدت به مثابۀ حقیقت» یاد نمود.

3-1. دیدگاه قرآن

آیا قرآن وسنّت هم هویّت واحد جامعه اسلامی‌را تأیید می‌کند؟ چنین ادعا می‌شود که با مراجعه به قرآن و سنّت نیز به دست می‌آید که:

1. هویت جامعه اسلامی، همان هویتی که خداوند به ایشان اعطا و پیامبر(ص) هم بدان امر نموده، واحد است؛ به عبارت دیگر، جعل هویت « امّت اسلامی» از سوی خداوند، یکپارچه و غیر قابل تجزیه است.

2. این هویت واحد در حال حاضر هم قابل دستیابی است؛ چون امّت اسلامی ‌به هر نحله و مذهب فقهی و کلامی‌ که تعلق داشته باشد، از مشترکاتی برخوردارند که اگر به اندازۀ کافی برجسته شوند و از اختلافات جزئی چشم پوشی گردد، امّت واحده اسلامی ‌قابل تحقق خواهد بود. پیش فرض این مدعا یکی از دو امراست: الف. مشترکات به لحاظ تعداد بیشتر از موارد اختلافی است. ب. مشترکات عناصر اصلی دین اسلام را تشکیل می‌دهند؛ به گونه­ای که با داشتن آن­ها می‌توان از موارد اختلافی چشم پوشی نمود. ما در سطور آتی قبل از این که وارد محور دوم گردیم، بدون این که وارد تفاصیل و جزئیات شویم، به برسی این دو مدعا می‌پردازیم:

مدعای نخست: هویت جامعه­ی‌ اسلامی‌از سوی خداوند، واحد و غیر قابل تجزیه جعل شده است.

این ادعا از پشتوانه­ی شواهد و دلایل بسیاری برخوردار است، کافی است به قرآن (تنها متن مورد توافق همۀ مذاهب اسلامی) مراجعه نماییم تا به این حقیقت اذعان کنیم؛ به عنوان نمونه می‌توان به آیات زیر استناد نمود:

1. «وکذللک جعلناكم أمة وسطا لتكونوا شهداء على الناس ويكون الرسول عليكم شهيدا»[8] این آیه به صورت واضح دلالت دارد که مخاطبانش (جامعه­ی مؤمنین)، اولاً، دارای هویت واحد به نام امت اند، تا آن جا که شایستگی یافته اند شاهد و ناظر بر اعمال امت‌های دیگر باشند «لتکونوا شهداء علی الناس» و ثانیاً: این هویت واحد از سوی خداوند جعل شده است «جعلنا».[9]

2. «کنتم خير امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله ولو آمن أهل الكتاب لكان خيرا لهم منهم المؤمنون وأكثرهم الفاسقون»[10] شما بهترین «امت» هستید دستور یافته اید مردمان را به نیکی‌ها فرمان دهید و از بدی‌ها باز دارید، اگر اهل کتاب نیز در این هدف مشترک با شما همگام می‌شدند برای شان بهتر بود، اما آن ها برخی اهل ایمان و اکثریت شان خود تبه­کار اند. مفاد این آیه هم همانند آیه قبل است.

3. «إن هذه أمتكم أمة واحدة وأنا ربكم فاعبدون»[11] این امت شما یگانه است و من پروردگار شمایم، پس مرا عبادت کنید /تقوی پیشه کنید. این آیه که به صورت مکرر آمده به صراحت امت اسلامی ‌را با صفت «واحده» توصیف می‌کند. در پاره­ دیگر از آیات قرآن علاوه بر این توصیف، به این جامعه و امّت واحده فرمان داده می‌شود که از هر نوع اختلاف و تفرقه باید اجتناب کنند و تنها به ریسمان الهی چنگ زنند.

4. «واعتصموا بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا و اذکروا نعمة الله علیکم إذ کنتم أعداء فألف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فأنقذکم منها، کذلک یبین الله آیاته لعلکم تهتدون»[12] همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و از هم جدا نشوید، به یاد آورید این نعمت پروردگار را که شما باهم دشمن بودید و خداوند قلب­های شما را نزدیک نمود، پس با نعمت او بود که شما برادر شدید، و نیز به یاد آورید این نعمت پروردگار را که شما در کناره‌های آتش بودید و شما را از آن نجات داد. این­ها آیات خداوند است که برای شما بازگو می‌شود، باشد که راه راست در پیش گیرید.

در جای دیگر قرآن از این هم فراتر می‌رود و با لحنی حاکی از تأکید به پیامد‌های اختلاف اشاره می‌کند و می‌فرماید اگر پراکنده شوید توان و نیروی تان را از دست داده در میان ملل دیگر رسوا و مفتضح خواهید شد:

5. «واطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم و اصبروا انّ الله مع الصابرین»[13] 

در گام تشویقی دیگر قرآن بر منشأ برخی از اختلافات که برتری جویی قومی‌و نژادی است مهر بطلان گذاشته تأکید می‌کند که هیچ گونه تفاخری میان افراد امّت وجود ندارد مگر بر اساس تقوا، چون فلسفه همه تفاوت­ها فقط باز شناسی افراد است و بس، ورنه همه­ انسان­ها از یک جفت زن و مرد آفریده شده اند.[14]

6. «أيها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة وخلق منها زوجها وبث منهما رجالا كثيرا ونساء»[15]

آیات فوق به روشنی این حقیقت را بیان می‌کند که امّت پیامبر از ویژگی یگانگی برخوردار است. این حقیقت در سنّت پیامبر و احادیث فراوان از طریق شیعه و سنی نیز مورد تأکید قرار گرفته است. انعقاد پیمان اخوت میان مسلمانان در بدو ورود پیامبر به مدینه از سوی آن حضرت (ص)[16]، نفی برتری عرب بر غیر عرب، تأکید بر مقام غلام سیاه به عنوان مؤذن رسول الله(ص)، گفتن این جمله که سلمان از خانواده ماست به گونه­ای است که نیاز به توضیح ندارد و جزء مسلمات تاریخ اسلام است.

مدعای دوم: مشترکات جامعه اسلامی‌مبنای اندیشه­ واحد بودن جامعه­ی اسلامی‌است.

تردیدی وجود ندارد که مسلمانان به هر مذهب و نحله­ای که تعلق داشته باشند مشترکاتی دارند؛ عمده این مشترکات عبارتند از: توحید، معاد، قرآن به عنوان پیام الهی، پیامبر به عنوان آورندۀ پیام، سنّت پیامبر(ص) و تاریخ مشترک و بسیاری از احکام فقهی، کلامی‌و عرفانی.

 فرض نخست این مدعا، یعنی کثرت مشترکات در قیاس با موارد اختلافی، تنها با یک بحث آماری معین شدنی است، بر فرض چنین ادعایی اثبات گردد، به نظر نمی‌رسد که  نقش بسیار مؤثری در ایجاد وحدت داشته باشد، مثلاً این که حوزه‌های مختلف معارف اسلامی‌را بررسی کنیم و به این نتیجه برسیم که در کلام در چند مسأله توافق نظر وجود دارد و در چند مسأله اختلاف نظر، و یا در فقه چند درصد احکام مشترک است و چند در صد مورد اختلاف، در اصول فقه چند منبع برای استنباط احکام مورد توافق است و در چند منبع اختلاف نظر وجود دارد و... هرچند نمی‌توان نقش کمک کننده­­ی این گونه تحقیقات را کاملاً نا دیده انگاشت؛ ولی گرهی از کار فروبسته­ی ما باز نخواهد کرد. در واقع فقه تطبیقی که با نگاهی به این نوع مطالعات در پاره­ای از ادوار تاریخ وجود داشته است کمک زیادی به مسأله تقریب بین مذاهب نموده است.

نقش دوم چنین بحثی روانی است، به این معنا که بعد از این بررسی‌ها شاید به این نتیجه برسیم که توهم وسعت تفاوت­ها میان مذاهب و نحله‌ها بیشتر از آن که واقعی باشد، ناشی از عدم اطلاع از آرا و فتاوای طرف مقابل بوده است، و اگر به درستی به این نتیجه برسیم که مثلاً در نود درصد احکام فقهی، کلامی‌و اعتقادی مسلمانان با هم اختلافی ندارند، مسأله تقریب مذاهب پذیرفتنی­تر و دست یافتنی­تر خواهد شد.

مسأله اصلی در باب وحدت اسلامی‌با نگاهی از نوع محور نخست، یعنی وحدت به مثابه حقیقت، در فرض دوم این مدعا قرار دارد؛ به عبارتی این ادعا که مشترکات از چنان کیفیتی بر خوردارند که با داشتن آن­ها می‌توان هویت واحده امت را سامان داد و موارد اختلافی را به دست فراموشی سپرد یا توجیه نمود. در نگاه اول این مدعا کاملاً درست و موجه به نظر می‌رسد؛ چون مشترکات در واقع همان امّهات عقاید و باورهای اسلامی‌را تشکیل می‌دهند که در سایه آن­ها فروع دین معنا و مفهوم پیدا می‌کند. اگر همگی قبول دارند که خداوندی وجود دارد که خالق، مدبر و محیط بر عالم است، اختلاف بر سر این که جسمانی است یا نیست، در قیامت دیده خواهد شد یا خیر، صفات آن عین ذات است یا زائد بر ذات و امثال این گونه مباحث چندان جدی به نظر نمی‌رسد؛ زیرا همان­گونه که گذشت، همگی اتفاق نظر دارند که این گونه بحث­ها در شمول یا خروج یک فرد از عضویت جامعه­ی مسلمانان تأثیر ندارد. اگر همگی می‌پذیرند که قرآن بدون کوچک­ترین تحریف، به همان صورت که بر پیامبر وحی شده است امروز در دسترس ما قرار دارد، اختلاف در پاره­ی برداشت‌ها از آیات آن جدّی به نظر نمی‌رسد و...

اماّ این تنها بخشی از ماجرا است. اگر دو قطب بندی عمده در جهان اسلام که محور بیشترین بحث­های تقریبی بوده است، یعنی شیعیان و اهل سنّت، را در نظر بگیریم، می‌توانیم اینگونه ادعا کنیم که اختلاف اصلی این دو نحله از چنان عمقی بر خوردار است که هر گونه سازش و نادیده گرفتن آن اختلافات به چیزی جز نفی یک نحله منتهی نخواهد شد. کافی است بدانیم که هر دو طرف، مدّعی در اختیار داشتن تنها قرائت درست از اسلام، به ویژه سنّت پیامبر هستند. اهل سنّت به عنوان جریان غالب در طول تاریخ اسلام، در عین حال که می‌پذیرند که در اصول فوق با شیعیان اشتراک نظر دارند، خود را وارث سلف صالح و قرائت رسمی‌از اسلام می‌دانند. به همین دلیل جریان شیعه­گری را یک انحراف بزرگ از جریان اصلی، یک رفض و بازگشت عمیق از اصول اسلام معرفی می‌کنند، تا آن جا که برخی از جریان‌های افراطی تر در مسلمانی آنها تردید کرده اند و این تردید‌ها در برهه‌های از تاریخ به دلخراش ترین فجایع بشری منجر شده است، به عنوان نمونه می‌توان از قتل عام حدود چهل هزار تن از شیعیان شهر آناطولی بدست سلطان سلیم و در پی اخذ فتوا مبنی بر کفر ایشان یاد نمود ونیز از قتل عام شیعیان شهر حلب به فتوای شیح نوح حنفی تا آنجا که حتی یک نفر شیعه در شهر حلب باقی نماند.[17] با تأسف باید یاد نمود که کشور ما نیز تاریخ مالا مال از فجایع نظیر این را از سر گذرانده است که نمونه بارز آن قتل عام هزاره‌های شیعه مذهب بدست عبد الرحمن خان در حدود یک صد سال پیش است و این قتل عام اتفاق نیفتاد مگر بعد از اینکه مولوی‌های دربار فتوای کفر ایشان را صادر نمودند. جالب این جا است که در همه­ی این وقایع، چه در افغانستان افتاده در حاشیۀ تحولات دنیای اسلام، و یا مراکز اصلی تمدّن اسلامی، فتوای کفر شیعیان از سوی شاهان و سلاطین «گرفته شده است» و ما یک مورد را در تاریخ نمی‌توانیم پیدا کنیم که عالمان طراز اول و منصف با میل و رغبت به چنین فتوایی دست یازیده باشند. و باید یاد نمود از بیانیه‌های گروه طالبان نسبت به شیعیان افغانستان که به صراحت آنها را ناشکیبانه در انتخاب یکی از سه راه ( مسلمان شدن، ترک کشور، کشته شدن) مخیر گذاشت،[18]، نیز در فتواهایی که بعضا از عربستان امروز به گوش می‌رسد.

بسیار مایل بودم نظایر این گونه برخوردها از سوی شیعیان را هم نمونه بیاورم تا معلوم گردد که آن امت واحده تا کجا به جدایی خو گرفته است؛ اما تا آنجا که تتبع نگارنده اجازه می‌دهد چنین اتفاقاتی در میان اهل تشیع دیده نشده است؛ چون بلا استثنا به احترام و مسلمانی برادران اهل تسنن و حرمت تجاوز به حقوق ایشان قائل اند. در حالی اس که تشیّع خود را تنها جریانی معرفی می‌کند که به اسلام آن گونه که مورد خواست رسول الله(ص) بود، وفادار ماند و از مطمئن ترین راه، یعنی تمسک به اهل بیت رسول الله که در قرآن و احادیث نبوی به عنوان جانشین پیامبر[19]، معصوم[20]، عدل قرآن و یکی از دو ثقل[21] و... معرفی گردیده اند، طی مسیر نمود، و به دلیل دوری از دستگاه خلافت توانست آموزه‌های اصیل اسلام را با وفامندی بیشتر و به دور از اغراض دنیوی حفظ نماید. به همین دلیل نگاه شیعیان به مسأله تقریب غالباً از نوع وحدت به مثابه حقیقت بوده است. به عبارت دیگر شیعه به اهل سّنت به عنوان بخشی از پیکرۀ جامعه­ اسلامی‌نگریسته که از نعمت وجود اهل­بیت، علم و هدایت ایشان، بر اثر عواملی دور افتاده اند، به همین دلیل کافی است حقیقت برای ایشان روشن شود تا راه مستقیم را پیدا کنند. آموزه مهدویت به صورتی که در شخص خاص تجسم یافته است، نیز مؤید این تلقی است؛ چون تأکید می‌کند که اسلام واقعی که همان تشیع واقعی است، تنها در زمان ظهور حضرت مهدی (عج) و در قالب تکامل یافته­ی مکتب تشیع ظهور خواهد نمود.

دستیابی به منطقی که میان این دو تلقی از اسلام آشتی برقرار نماید و صرفاً به دلیل وجود مشترکات وادارشان سازد اختلاف به چنین عمق و کیفیت را به دست فراموشی سپارند، دست کم در آیندۀ نزدیک دور از دسترس به نظر می‌رسد. این دقیقاً همان نقطه­ای است که چندین قرن تلاش­های علمی‌و فکری برایش راه حلی نیافته است و گمان نمی‌رود در آیندة نزدیک یافت شود. پیشروان عرصه تقریب مذاهب خود به این حقیقت اذعان داشته و تأکید کرده اند؛ به عنوان مثال آیت الله تسخیری رئیس مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی‌می‌گوید:" وحدت اسلامی‌به معنای در یک قالب ریختن همه­ی اندیشه­ها و سلیقه­ها و مانند آن نیست، این کار در شمار غیر ممکن‌ها می‌ باشد."[22] و نیز علامه سید محسن امین می‌گوید: «منظور ما در این مقاله آن نیست که شیعیان را سنی و سنی‌ها را شیعه کنیم یا هر دو طرف دست از نظرها و معتقدات خود بشویند و... ما می‌گوییم آنچه که دو طرف باید در راه وحدت و تقریب بدان فراخونند، همکاری، جست­وجوی دلایل علمی، پایبندی به آداب و اخلاق اسلامی‌و اجتناب از برخوردها و اقدامات ناشایست و نفرت آور است»[23]

 ظاهراً همین تلقی از تقریب در ذهنیت بسیاری از علمای بزرگ و محقق اهل سنّت هم وجود داشته است؛ لذا ما ندیدیم در میان پیشروان تقریب از اکابر علمای اهل جماعت که کسی توصیه به حذف و استحاله یک جریان دینی-مذهبی کرده باشد. محمد الدسوقی استاد دانشگاه قطر می‌نویسد: «نزدیک کردن مذاهب اسلامی ‌یعنی تلاش برای شکستن تعصبات و فراخواندن امت اسلامی ‌بر محور ایده­ مشترک و کلمه­ واحد بر اساس اصول عقاید و مؤلفه‌های بنیادین دینی»[24] دکتر عبد الرحیم السامح می‌گوید: «تقریب بین مذاهب اسلامی‌ یعنی اتحاد ملت مسلمان بر اساس اصول اسلامی‌که مسلمان بدون قبول آن مسلمان نیست و دیدگاه ما در مورد غیر این اصول بینادین، نه چیره جویانه، بلکه حق پژوهانه و معرفت مدارانه باشد»[25] شیخ محمود شلتوت در بیان دیگر می‌گوید: «مقصود ما این نیست که مردم را به مکتب معینی دعوت کنیم و یا این که مذهب شیعه را در مذهب تسنن و یا مذهب تسنن را در مذهب شیعه درهم بیامیزیم؛ بلکه هدف ما این است که طوایف مختلف اسلامی ‌بر اساس محبت به کمک یک­دیگر بشتابند؛ تعصب را رها سازند و از نسبت‌های ناروا به یک­دیگر بپرهیزند و از سوء ظن و بد گمانی دوری گزینند.»[26]

تا این جا می‌توان به این نتیجه رسید که ایده محور نخست، یعنی وحدت به مثابه حقیقت در عین حال که به لحاظ تاریخی و کلامی‌و قرآنی تردید ناپذیر است؛ اما دست کم راه سهل و آسانی برای وصول به آن وجود ندارد و تلاش برای رسیدن به این نوع از وحدت همان­گونه که تا هنوز عقیم مانده است، بعد از این هم از افق روشنی بر خوردار نیست. بنابراین جست­وجوی راه رسیدن به این نوع از وحدت ناگزیر ما را به همان چیزی می‌رساند که از آن به «تقریب» یا «نزدیکی» یاد می‌شود و نه «اتحاد»، و این عنوانی است که هوشمندانه توسط شیخ محمود شلتوت و دارالتقریب مصر و نیز مجمع مشابه آن در ایران انتخاب گردیده است.

 جریان تقریب مذاهب که با فرض به رسمیت شناختن تکثر و عبور از وحدت استوار است، سه راه در مقابل خود دارد:

نخست این که این جریان هدفش را نفی تفاوت‌ها و استخراج یک مجموعه عناصر مشترک و مورد توافق و القای آن­ها به عنوان اسلام واقعی قرار دهد، به گونه­ای که حکم استاندارد مسلمانی را به خود بگیرد. این فرض نه معقول است و نه عملی. تجربه نشان داده است که هیچ جریان دینی قابل تحویل به جریان دیگر نیست، ممکن است تفکر دینی محو و نابود شود؛ اما امکان ندارد با جریان دینی دیگر سازش نماید، به لحاظ تاریخی هم ما نه تنها از وقوع چنین چیزی اطلاع نداریم، بلکه عکس آن شواهد فراوان دارد، به عنوان نمونه دو نحله کلامی ‌اشعری و ماتریدی در واقع با انگیزه و هدف پایان دادن به مخاصمات میان اهل حدیث و معتزله و انتخاب راه میانه در تاریخ ظهور کردند؛ ولی نه تنها معتزله و اهل حدیث با هم آشتی نکردند که این دو نحله خود بر مذاهب کلامی‌قبل افزوده شدند. ده‌ها نمونه از این دست می‌توان شاهد آورد.

فرض دوم این است که تنها به تبلیغ عناصر مشترک بپردازیم و سعی کنیم به تدریج از طریق فرهنگ سازی، ذائقه امت را به مشترکات مأنوس و ذهنیت آن‌ها را از موارد اختلافی دور سازیم. این گمانه نیز با مشکلاتی مواجه است؛ چون اولاً همواره در میان علمای مذاهب اسلامی‌ شخصیت­های با نفوذی هستند که توانایی بسیج عمومی‌مردم را دارند و می‌توانند عناصر مورد منازعه را با انگیزه‌های مقدس یا نامقدس برجسته سازند و حاصل تلاش دلسوزانه­­ فرزانگان بسیاری را یک شبه بر باد دهند؛ علاوه بر این که، منافع حاکمان کشورهای اسلامی‌نیز گاهی بر شعله ور شدن این نزاع­های بعضاً بی حاصل و ویرانگر استوار است و اگر ثروت آنها به کمک تعصب خام اندیشان از به اصطلاح عالمان، بیاید می‌تواند قدرت ویران­گری را به وجود آورد. اما در عین حال نمی‌توان منکر شد که این راه حل می‌تواند تا حدودی نقش مسکّن را بازی کرده در برهه‌هایی از زمان از بعض حوادث نا گوار جلوگیری نماید.

 سوم اینکه تفاوت‌ها را به همان صورت که وجود دارند بپذیریم و به نحوی آنها را به رسمیت بشناسیم، اما برای کاستن از آسیب‌های آنها بر پیکره جامعه اسلامی‌ به توصیه‌های محور دوم عمل کنیم.

2. وحدت به مثابه ضرورت

در این محور از مباحث کلامی‌خارج و تا حدودی وارد مباحث سیاسی می‌شویم و بحث را با این پیش فرض آغاز می‌کنیم که وحدت جوامع اسلامی‌یک ضرورت است، اعم از این که به لحاظ کلامی ‌بتوانیم یگانگی جوهری هویت جامعه اسلامی ‌را اثبات کنیم یا نتوانیم.

تردیدی نیست که آنچه امّت واحده اسلامی‌خوانده می‌شود ترکیبی است از ملّیت­ها، فرهنگ­ها، نژادها و عناصر متفاوتی که بر مبنای ملّت- دولت‌های مدرن به صورت طبیعی باید واحد‌های مجزا و با منافع ملّی متفاوت را تشکیل دهند. بنابراین، محور این وحدت چیزی جز دین اسلام به عنوان تنها عنصر مشترک این جوامع نمی‌تواند باشد.

 در اینجا دو مسأله بسیار مهم و حیاتی مطرح می‌گردد: نخست این که؛ چه ضرورت، یا ضرورت­هایی ایجاب می‌کند که جوامع اسلامی‌مشی واحدی را در میان دیگر ملل جهان اتخاذ کنند؟ به عبارت دیگر، ملّت‌هایی که به لحاظ جغرافیایی تفاوتی به تفاوت شرق تا غرب عالم دارند و به لحاظ فرهنگی از تنوعی به اندازه تفاوت میان یک عرب زبان و یک ترک زبان، یا اندونزیای و ایرانی، افغان و هندو و... برخوردارند چه منافع مشترکی دارند که لازم است به چیزی به نام وحدت اسلامی‌بیندیشند؟ به بیان صریح­تر ما می‌دانیم که امروز، جدا از کشورهایی که در آنها اکثریت مطلق یا نسبی با مسلمانان است، در تمام کشورهای جهان تعداد مسلمان زندگی می‌کند، حتی در کشورهای اروپایی و آمریکایی. چه تعریفی از «جهان اسلام» یا مطابق اصطلاح فقهی«دارالاسلام»، در دنیای جدید وجود دارد که به موجب آن منافع دارالاسلام تعیین و متمایز از منافع «دارالکفر» باشد؟

دوم این که؛ آیا آن توان و قدرت در دین اسلام درعصر حاضر وجود دارد که بر مرزهای جغرافیایی، فرهنگ‌های متضاد، سطح درآمد اقتصادی بسیار متفاوت، زبان، تاریخ و... فایق آید و هوّیت‌های تکه تکه شده و تجزیه شده را بار دیگر بر محور منافع مشترک جمع نماید؟

ضرورت­های وحدت اسلامی

پاسخ به سؤال نخست: تصور سنّـتی از دار الاسلام یک مجموعه جغرافیایی است که در آن جهان به دو بخش سرزمین مسلمانان و سر زمین غیر مسلمانان تقسیم می‌شود. از این دو سرزمین به سرزمین ایمان و سر زمین کفر هم تعبیر می‌شود که در فقه سنّتی احکامی ‌برای هریک معین گردیده است، از جمله لزوم هجرت از دار الکفر به دارالاسلام در شرایطی که ایمان شخص در خطر قرار گیرد. در عصر حاضر سه تعریف از جهان اسلام ارائه شده است:

1. مجموعه­ی کشورهای عضو سازمان کنفران اسلامی؛ 2. مجموعه کشورهای با اکثریت مسلمان؛ 3. تجمعی از مسلمانان جهان بدون در نظر گرفتن محل اقامت آنان؛[27] هریک از این تعریف‌ها با نقض و ابرام‌هایی مواجه است که از حوصله بحث کنونی ما خارج است.

 جدا از این که این تعریف‌ها درست باشند یا نادرست، کلّیت جهان اسلام اکنون با چالش‌های بسیاری مواجه است. مصر مطابق همۀ تعاریف بخشی از دار الاسلام به حساب می‌آید، اما همه می‌دانیم که در آن کشور بسیاری از قوانین مطابق شریعت اسلامی‌نیست. ترکیه یک کشوری با اکثریت مسلمان است و برای مدت بسیار طولانی مرکز یکی از بزرگترین امپراطوری­های اسلامی‌بوده است که هنوز طعم عظمت آن روزها بسیاری از مسلمانان را به وسوسه می‌اندازد؛ اماّ بر آن کشور قوانین لائیک حکم فرما است و بزرگ­ترین آرزوی سیاست مدارانش پیوستن به اتحادیه اروپا و احراز عضویت در کلوپ مسیحیان می­باشد. عربستان سعودی و قطر پایگاه‌های محکم نظامی‌آمریکا را در خودشان دارند. عراق و افغانستان عملاً تحت قیمومیت آمریکا و غربیان قرار دارند، اندونزی و مالزی که بزرگ­ترین جمعیت‌های مسلمان را در خود دارند عملاً قوانین اسلام را در پای دموکراسی غربی به قربانگاه برده اند. سر نوشت مشابه در بسیاری از کشورهای مسلمان جاری است. اکنون عملاً دارالاسلامی‌ که حافظ هویت امّت واحده اسلامی ‌باشد به شوخی شبیه تر است تا به جدّ. آنچه واقعیت دارد مجموعه کشورهایی است که در درون مرزهای جغرافیایی به شدّت پر تنش و مشکل دار برای خودشان تاریخ می‌سازند، زبان تعریف می‌کنند، سابقه مدنی و فرهنگی می‌تراشند، پرچم و واحد پولی مستقل می‌سازند و... اموری که هیچ یک نه از چنان استحکامی ‌برخوردار است که به راحتی بشود از آن به ملّت-دولت تعبیر آورد و نمی‌شود همگی را زیر چتر امّت واحده اسلامی‌جمع نمود. اکنون پرسش این است: کدام منافع مشترک ضرورت اتحاد این ملّت­های به شدت ناهمگون را ایجاب می‌کند؟

2-1. منافع مشترک اقتصادی

می‌توانیم منافع اقتصادی را نام ببریم؛ اما واقعیت با آن همراه نیست. درست است که کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و ایران از منابع غنی نفت و گاز برخوردارند و کشورهای صنعتی، اعم از غربی و شرقی، مایل اند به این منابع دسترسی داشته باشند و آن­ها این وجه مشترک را دارند که از این ثروت خدادادی شان در برابر یغماگری بیگانگان دفاع و موضع مشترک اتخاذ کنند؛ اما همه می‌دانیم در حالی که در آمدهای میلیاردی نفت مردمان عربستان، قطر، کویت، ایران و... را به اسراف و تبذیر کشانده است، در افغانستان و عراق و بسیاری دیگر از کشورهای اسلامی ‌برادران مسلمانشان از گرسنگی می‌میرند و وحشت­ناک­ترین روزهای زندگی شان را سپری می‌کنند و حتی یک دلار از آن در آمد‌های نجومی‌به ایشان نمی‌رسد. کدام منافع مشترک اقتصادی میان کویت برخوردار از همه نعمت­ها و عراق محتاج به نان شب وجود دارد؟ کدام منافع مشترک اقتصادی میان افغانستان فاقد هرگونه امکانات رفاهی و ایران برخوردار از منابع عظیم نفت و گاز وجود دارد؟ آیا اگر روزی به کویت ضربه اقتصادی وارد شود مسلمانان بنگلادشی و پاکستانی احساس خسارت و زیان می‌کنند؟ آیا اگر کانال سوئز در مصر مسدود گردد به اندوزی و مالزی زیانی وارد می‌شود؟

واقعیت این است که کشورهای مسلمان غالباً به لحاظ محصول، تک محصولی اند و درعین حال محصولاتی تولید می‌کنند که رقیب هم هستند و نه مکمل هم. به همین دلیل چشم انداز رسیدن به یک اتحادیه اقتصادی قدرت­مند که بتواند با غرب رقابت کند به هیچ وجه امیدوار کننده نیست. به عنوان مثال، کشورهای خاورمیانۀ عربی و ایران عمدتا به نفت و محصولات نفتی وابسته اند، کشورهای جنوب شرق آسیا علی رغم پیشرفت­هایی که در زمینه صنعتی داشته اند هنوز به آن حدّی نرسیده اند که بتوانند جای خالی کشورهای غربی را در بازارهای کشورهای اسلامی پرکنند، کشورهای چون ترکیه، سوریه، پاکستان، و چند کشور دیگر مسلمان که از اقتصاد نفتی تا حدودی فاصله دارند در نیمه راه تولید صنعتی هم بعضاً قرار ندارند و شدیداً وابسته به محصولات صنعتی و نیز اصل تکنولوژی غرب هستند، در نتیجه نمی‌توانند گرهی از مشکلات کشورهای اسلامی ‌باز کنند. پس چیزی به نام منافع مشترک اقتصادی دنیای اسلام افسانه­ای بیش نیست و باید منافع مشترک را در جای دیگر جست­وجو نمود.

2-2. منافع مشترک سیاسی

آیا این منافع مشترک سیاسی است؟ می‌تواند چنین تصور شود، بدان دلیل که به هرحال بخش­هایی از پیکرۀ جهان اسلام اکنون از سوی غیر مسلمانان تسخیر گردیده، این امر امنیت تمامی‌کشورهای مسلمان را تهدید می‌کند. مسأله مزمن فلسطین که حقیقتاً یکی از دلخراش­ترین تراژدی­های کل بشریت در عصر حاضر به حساب می‌آید، اشغال عراق، افغانستان (به درجات کمتر)، داستان اقلیت‌های دینی و قومی ‌در کشورهای اسلامی‌ و... همگی جزء مسایل سیاسی است که کما بیش نفع آن اگر نه به همه جهان اسلام، به اکثریت کشورهای اسلامی‌مربوط می‌شود. کشورهای مسلمان به لحاظ سیاسی در این امر هم مشترک اند که همگی خواسته یا ناخواسته در بلوک متفاوت با بلوک غرب قرار گرفته اند و به همین دلیل به صورت طبیعی در برابر غرب به حساب می‌آیند. در واقع همگی، باتمام اختلافات خودشان، در این امر مشترک اند که از سوی غرب به دیدۀ دشمن نگریسته می‌شوند و به همین دلیل هیچ­گاه در معادله اسرائیل و دنیای اسلام، کفه ترازو به نفع هیچ کشور مسلمانی سنگین نمی‌شود؛ اماّ با تأسف باید یاد آور شد که وحدت سیاسی جهان اسلام را ده‌ها مسأله ریز و درشت میان خود کشورهای اسلامی ‌و هویّت‌های ملی که برای خودشان تراشیده اند تحت الشعاع قرار داده است. امروز به جرأت نمی‌توان گفت که مسأله عراق برای کشورهای عربی اولویت بیشتر از جزایر سه گانه ایرانی دارد و یا مشکل طوایف لبنانی باهم، کمتر از مشکل ایشان با اسرائیل است. وده‌ها مشکل ریز و درشت دیگر که دامن همه­ کشورهای اسلامی‌را به درجات متفاوت گرفته است.

2-3. منافع مشترک دینی-فرهنگی

 این منافع مشترک کجاست؟ نگارنده­ی ‍این سطور را عقیده بر آنست که این منافع مشترک می‌تواند فرهنگی و دینی باشد و تنها همین ضرورت است که  نیاز به ایجاد کلوپ دین داران در کلّ، و مسلمانان به صورت خاص را ایجاب می‌کند و دقیقاً همین ضرورت مبنای اصلی تشکیل چیزی به نام «امت واحدۀ اسلامی» بوده است. چنان که از آیات قرآن هم همین معنا قابل استفاده است. خداوند هدف از تشکیل این امت را این گونه بیان می‌کند: «کنتم خیر امة اخرجت للناس، تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله و لو آمن اهل الکتاب لکان خیراً لهم، منهم المؤمنون و أکثرهم الفاسقون»[28] شما بهترین امّتی هستید که برای مأموریت خداوند بر گزیده شده و به سوی مردمان فرستاده شده اید، مأموریت شما این است که جهان را به سوی خوبی­ها هدایت کنید و از بدی‌ها جلوگیری نمایید. اگر اهل کتاب هم با شما همراه شوند برای شان بهتر است، چون آن­ها هم همین مأموریت را دارند؛ اما کمتر کسی از ایشان به این مأموریت عمل می‌کنند، اکثریت آنها خود تبه کارند و بدی‌ها را ترویج می‌کنند.

 مطابق این آیه شریفه هویت امت اسلامی در گرو هدف آن است و هدف چیزی جز انتشار خوبی‌ها در جهان و جلوگیری از زشتی‌ها نیست. مادام که این هدف واحد موجود، جدّی و در ذهن تمامی‌سران کشورهای اسلامی یک دغدعه جدی به حساب آید، صحبت از هویت یگانۀ امت اسلامی‌نیز با معنا است. اما در دنیای کنونی این هدف را چه خطراتی تهدید می‌کند و امّت اسلامی‌در تقابل با این خطرات از چه امکاناتی بر خور دارند؟

چالش­های فراروی جهان اسلام

پاسخ سؤال دوم: مسلمانان در جهان معاصر برای رسیدن به وحدت اسلامی با مشکلاتی مواجه هستند. عناوین بسیاری را می‌توان به عنوان چالش‌ها و خطرات فراروی اهل ایمان در روزگار جدید برشمرد که به صورت عمده منشأ این خطرات غرب است، اگر بخواهیم آن­ها را دسته بندی کنیم می‌توانیم در دو مقولۀ کلّی چالش­های معرفتی و چالش­های اخلاقی جا دهیم:

1. چالش­های معرفتی

بر اهل نظر پوشیده نیست که سخن گفتن در هریک از این دو مقوله مجال بسیار می‌طلبد، و در این مختصر فرصت پرداختن به آنها میسر نیست. با اشاره باید عرض نمود که در بعد معرفتی دین از دو جهت در غرب مورد هجوم واقع شد؛ نخست تغییر نگاه به وحی و گزاره‌های دینی به عنوان منبعی برای معرفت؛ معرفتی که هیچ­گاه بشر از طرق و راه‌های عادی توان و مجال رسیدن به آن­ها را نداشته و نخواهد داشت. به دنبال این تغییر، گزاره‌های دینی از صورت یک منبع معرفت بخش خارج گردیدند. این اتفاقی بود که بعد از کانت در غرب به اشکال مختلف خود را نشان داد و در پوشش«ایسم»‌هایی که هنوز هم با استفاده از وسایل ارتباطی جادویی مدرن، سوار بر بال رفاه اقتصادی و برق خیره کننده تکنولوژی، به سوی ما می‌آید و ما غالباً بدون آن­که خود متوجه باشیم به این بت­های دنیای جدید گردن عبودیت می‌ساییم، تا آن­جا که گاه حتی طرح سؤال در باب درستی آن­ها را بر نمی‌تابیم.

جهت دوّم همانا چیزی است که در گفتار سنّت گرایانی چون «رنه گنون»، «کواراما سامی» ‌و «سید حسین نصر» و امثال این­ها بازتاب یافته است، و آن غفلت از «جاویدان خرد» یا معرفت ازلی است. معرفتی که به دنیای ما معنا و جهت می‌بخشید. پیامد این هجوم قداست زدایی از اموری«ذاتاً مقدس» بود.[29] تا آنجا که حتی از چیزی به نام «تجربۀ دینی» سخن آوردند، و تجربۀ دینی دقیقاً هم­طراز قرار دادن وحی با احساسات روانی افرادی است که گاه به هنگام سرودن شعر، مواجه شدن با یک صحنۀ هنری، شنیدن یک صدای موسیقایی به انسان دست می‌دهد، و معنا و مفهومش این است که اولاً، ما چیزی به نام «دین حق» نداریم، و اگر داشته باشیم قابل اثبات نیست. ثانیاً، دین امری است کاملاً  شخصی و غیر معرفت بخش.

2. چالش­های اخلاقی

در بعد اخلاقی که یکی از برهنه ترین صحنه‌های تقابل فرهنگ غربی و شرقی-اسلامی‌در عصر حاضر می‌باشد، ما با حذف و به حاشیه رفتن تمامی ‌معیارهای اخلاقی در غرب و هجوم این شبح مخوف به سوی شرق هستیم. اگر بپذیریم که دینداری بر سه پایه معرفت، اخلاق و عمل دیندارانه استوار است، دین داری بدون اخلاق عملاً ناممکن است. ما مسلمان‌ها در عصر حاضر با چالش از میان رفتن اخلاق که در حقیقت ایجاد سدّ سترگ در برابر دین داری است، مواجه هستیم. به راستی چگونه می‌توان در دنیای جدید از زهد، تقوی، پرهیز از گناه، سلوک به سوی خدا سخن گفت و در عین حال در جامعه و میان مردمی‌زندگی کرد که بر تمامی ‌معیارهای از این دست پشت کرده اند و هر چیزی از نوع هنجار اخلاقی را به تمسخر می‌گیرند؟! لجنزاری که ما اسم آن را شهر‌های مدرن گذاشته ایم دیگر زمینه پرورش ارواح بلند پروازی نظیر مولانا جلال الدین محمد بلخی و هزاران مانند او را از میان برده است.  این چالش ما با دنیای غرب است.

باری؛ برای پاسداری از این دو حوزۀ مشترک میان تمام دینداران، و مسلمانان به صورت خاص لازم است همۀ کشورهای مسلمان در کنار هم باشند و از تمام امکانات خود سود جویند تا بر هیولای مخوفی که تعفن نَفَس آن همۀ فضای روحی و فکری مردمان این عصر را آلوده کرده است و ذائقه‌ها را به دنیا زدگی، فراموشی خدا، پوچی و بیهوده­گی، ظلم و بی­عدالتی و نفی کرامت ذاتی انسان- به آن معنایی که در اسلام مطرح گردیده است- خو داده است، فائق آیند، و این است رسالت جهانی اسلام.

معنا و مفهوم استفاده از تمام امکانات این است که علاوه بر تکیه بر بعد فکری و تبلیغی لازم است در قدم اوّل بکوشند تصویر کاذبی را که دنیای غرب از مسلمانان پاک دین و پاک دل ترسیم نموده است، بزدایند؛ تصویری که در آن صحنه‌های خشونت باری چون حملات انتحاری و تروریستی، بلاهت فکری، کوته نظری، تعصب و خام اندیشی، ستیزه و جنگ و فقر، بر ظرافت‌های روحی و روانی که اساس اسلام را تشکیل می‌دهند و هدف بعثت پیامبر اسلام اعلام گردیده است« و ما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین»[30] چیرگی یافته است. واقعیت این است که بهانه‌های لازم برای بزرگنمایی چنین صحنه‌هایی در بطن جامعه­ ‌اسلامی ‌وجود دارد، و این همان واقعیت کاذبی است که موجب گردیده چهره­ ‌نورانی و واقعی اسلام در پشت آن پنهان گردد. ما چه بخواهیم یا نخواهیم طالبانیسم به عنوان قرائت رشد نیافته و رسوب بازمانده از هزار سال قبل هنوز هم در میان جامعه اسلامی‌وجود دارد و اولین گام برای اتحاد اسلامی، می‌تواند اتحاد برای نفی این قرائت باشد.

اتحاد سیاسی و اقتصادی نیز، تا آن­جا که ممکن باشد، لازم است؛ زیرا اهل فضیلت در دنیای جدید نیازمند حمایت از یک­دیگر اند. ارواح فائوئیستی تنها به پراکندن تعفن و به اسارت گرفتن ارواح آدمیان بسنده نمی‌کنند؛ بلکه عملاً هم با استفاده از تمامی‌ابزارهای خشن مصنوعی و اقتصادی بهره می‌گیرند. پس لازم است از این سوی نیز در این نبرد از تمام امکانات بهره گیری شود.« ان تتقو الله یجعل لکم مخرجا»[31]

نتیجه­گیری: ما در این بحث کوتاه مسأله شناسی وحدت اسلامی‌ را اولویت نخست این بحث به حساب آورده از دو نوع وحدت سخن به میان آوردیم: وحدت به مثابه حقیقت و وحدت به مثابه ضرورت. در گونه اول به این نتیجه رسیدیم که با این که وحدت هویت جامعه اسلامی‌هم به لحاظ کلامی‌ و فقهی قابل اثبات است و هم در قرآن و روایات مورد تأکید واقع گردیده است؛ اما به دلیل وجود عناصر اختلافی کیفی عملاً امکان ندارد و این پروژه در حال حاضر شکست خورده به نظر می‌رسد. در گونه­ دوم راز ضرورت وحدت میان جوامع اسلامی‌را بررسی کرده، به این نتیجه رسیدیم که این ضرورت در قدم اول فکری و فرهنگی است؛ نه سیاسی، اقتصادی و... . برای فایق آمدن در این نبرد فکری لازم است از تمامی ظرفیت‌ها استفاده صورت گیرد که ظرفیت‌های سیاسی و اقتصادی از آن جمله است.


 

[1] . محقق طوسی، محمد بن الحسن، تلخیص المحصل (نقد المحصل)، بیروت، دار الاضواء، ص 405

[2] . مصری حنفی، ابن نجیم، البحر الزائق فی شرح کنز الدقائق، بیروت، اول، 1418، ج 3، ص 401

[3] . همان، ج8، ص 334.

[4] . نووی، محی الدین، روضة الطالبین، دار الکتب العلمیه، بیروت،  ج8، ص214

[5] . ایجی، عبد الرحمان بن احمد، کتاب المواقف، (تحقیق عبد الرحمان عمیره) بیروت، دار الجیل، اول، 1997م، ج 3 ص 564.

[6] . یزدی، سید محمد کاظم، العروة الوثقی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، اول، 1420ق، ج 1،ص 284.

[7] . مجلسی، محمد باقر،  بحار الانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، دوم، 1403ق، ج 65 ، ص 244.

[8] .  بقرة 143.

[9] . این معنا متبادر از ظاهر آیه و یکی از اقوال در معنای آن است، هرچند که اقوال دیگرهم وجود دارد. ر.ک. المیزان، علامه طباطبايی، مؤسسة الاعلمی، بیروت، اول، 1411ق، ج 2، ص 315

[10] . آل عمران، 110.

[11] . أنبياء92. مؤمنون، 52.

[12]. آل عمران، 103.

[13] . انفال، 46.

[14] . «یا ایها الناس انا خلقنا کم من ذکر و أنثی و جعلنا کم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عند الله اتقاکم انّ الله علیم خیبر»( حجرات 13)

[15] . نساء،1.

[16] . رسول‌ اکرم(ص)، به‌طور رسمی‌پس‌ از هجرت، در قرارداد و عهدی‌ بین‌ مهاجرین‌ و انصار، وحدت‌ امت‌ اسلام‌ را اعلان‌ فرمود: «انهم‌ امةٌ‌ واحدةٌ‌ من‌ دون‌ الناس» (شرح نهج البلاغه؛صبحی‌ صالح، خ‌ 16.)

[17] . ربانی گلپایگانی، علی، فرق و مذاهب کلامی، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، 1377ش، ص57

[18] . مصاحبه عبد المنان نیازی فرمانده طالبان در مزار شریف با خبر نگار بی بی سی شب بعد از سقوط مزار شریف بدست این گروه در سال 1376ش.

[19] . مثلاً در صحیح مسلم آمده است:ل«لایزال الدین قائماً حتی تقوم الساعه او یکون علیکم اثناعشر خلیفه کلهم من قریش» (ج2، ص 119، باب الناس تبع للقریش)، مشابه این حدیث در اکثر مجامع شیعه و سنی آمده است از جمله صحیح بخاری: کتاب الاحکام، باب الاستخلاف، ج 4، ص 164، مسند احمد حنبل، ج5، ص 90، 93، 97، 106، 107 و نیز سنن ترمذی، ابی داود، مستدرک حاکم، و... که به دلیل اطاله از ذکر همه خود داری می‌شود، از منابع اهل تشیع می‌توان به منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، تألیف آیت الله صافی گلپایگانی، ط.2، ص 10 و... اشاره نمود.

[20]. اهل تشیع برای اثبات عصمت ایشان علاوه بر آیات فراوان قرآن به روایات فراوان از رسول الله الاعظم نیز تمسک نموده اند که برای نمونه می‌توانید به کتاب زیر مراجعه نمایید:العصمه، السید کمال الحیدری، به قلم محمد القاضی. این عقیده در کلیه کتب کلامی‌اهل تشیع بازتاب گسترده دارد.

[21]. با استناد به حدیث ثقلین که در آن پیامبر فرمود من دو چیز گران بهاء برای شما بر جای می‌گذارم: قرآن کتاب خدا و اهل بیتم را. این حدیث نیز از چنان شهرتی برخوردار است که  در اکثریت قریب به اتفاق منابع شیعه و سنی وارد شده و در طرق آن گاه به حد تواتر می‌رسد.

[22] . ضمیری، محمد رضا، فلسفه انسجام اسلامی؛ مبانی و راهکارها، در: مجلّه پژوهه، شماره 28، بهمن و اسفند 1386ش، ص.13 به نقل از: در باره وحدت و تقریب مذاهب ، ص50.

[23] . همان.

[24] . همان به نقل از :استراتژی تقریب مذاهب اسلامی، ص 45.

[25] . همان.

[26] . بی آزار شیرازی، عبد الکریم، شیخ محمود شلتوت طلایه دار تقریب، تهران، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، 1379ش، ص15.

[27] . فصلنامه اندیشه تقریب، وابسته به مجمع جهانی تقریب بین مذاهب اسلام، سال اول، زمستان 83، ص 93.

[28] . آل عمران، 110.

[29] . نگاه کنید به: نیاز به علم مقدس، نوشته سید حسین نصر.

[30] . انبیاء، 107.

[31] . طلاق، 2.