تاريخ هجري شمسي

             لینکهای مرتبط           

....................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

افغانستان؛ ضرورتهای تقریب مذاهب

گفتگو با آیت الله محقق کابلی

تاریخ تقریب مذاهب اسلامی

مسأله شناسی وحدت اسلامی

چیستی و آثار اسلام از منظر روایی

همزیستی پیروان ادیان و مذاهب

موانع فکری و فرهنگی تقریب مذاهب

موانع سیاسی تقریب مذاهب

راهکارهای وحدت در سیره پیامبر اعظم

اهل بیت ع محور تقریب از منظر ابوحنیفه

وحدت اسلامی از نگاه آیت الله بروجردی

شهید بلخی و وحدت امت اسلامی

پیش نویس منشور وحدت اسلامی

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

امام صادق (ع) و تقريب بين مذاهب اسلامي

سيد علي هاشمي

چکيده

در اين مقاله پس از بيان مقدماتي درباره معناي تقريب بين مذاهب اسلامي، ضرورت آن و وضعيت فرهنگي و سياسي دوره امامت امام صادق (ع)، به اقدامات تقريبي آن حضرت اشاره شده است. دوري از نزاع‌هاي سياسي، گفت‌و‌گو با بزرگان مذاهب مختلف، مبارزه با بدعت‌ها و انحرافات، پرهيز از مجادلات و مناقشات غيرعالمانه، رفتار صحيح با پيروان مذاهب ديگر و دعوت به تقيه در شرايط خاص، از جمله مهم‌ترين آموزه‌هاي تقريبي امام صادق (ع) شمرده شده است.

کليد واژگان: تقريب، مذاهب اسلامي، وحدت، اتحاد، انسجام اسلامي.

مقدمه

هر متديني تلاش مي‌کند که به آنچه به عنوان حقيقت شناخته است، پايبند باشد و در مقابل ديدگاه‌هاي مخالف از دين و مذهب خود دفاع کند. صرف نظر از اشتباهات و افراط و تفريط‌ها، ريشه اين گرايش را مي‌توان در حقيقت طلبي انسان‌ها دانست. به همين جهت تدين به مذهبي که انسان آن را حق مي‌داند، امري عقلايي است؛ اما با توجه به اين نکته، سؤالي به ذهن مي‌آيد که پاسخ آن در تعاملات اجتماعي بسيار اثر گذار است. آن سؤال اين است که شيوه صحيح برخورد و تعامل افراد و گروه‌هايي که داراي مذاهب مختلف هستند، چيست؟ آيا پيروان هر مذهب به ديگر مذاهب بايد به ديده دشمنان خود بنگرند يا آن که آنان را انسان‌هايي بدانند که دچار خطا و اشتباه شده‌اند و بايد به شيوه صحيح درصدد اصلاح عقايد نادرست آنان باشند؟

در اين نوشتار به دنبال يافتن ديدگاه امام صادق (ع) درباره انديشه تقريب بين مذاهب اسلامي هستيم. پيش از ورود صريح به اين مسأله يادآوري نکاتي مناسب يا ضروري به نظر مي‌رسد:

1. معناي تقريب

براي خواننده فهيم روشن است که مراد از تقريب در ديدگاه درست آن، رسيدن به يک مذهب واحد با کنار گذاشتن اختلافات مذاهب نيست. چنين کاري نه ممکن است و نه مطلوب؛ بلکه مقصود آن است که زمينه‌اي فراهم شود که مذاهب مختلف بدون تعصبات جاهلانه بتوانند اعتقادات خود را براي يک‌ديگر بيان و تبيين کنند و به ديگران حق بدهند که به نقد و بررسي منطقي آن بپردازند. اين کار مسلما در روشن شدن حقايق کمک مي‌کند و گامي مهم براي رسيدن افراد به حقيقت است.

تقريب بعد عملي هم دارد و آن اين‌که در عمل نيز پيروان مذاهب مختلف اسلامي به تکفير يک ديگر نپرداخته, زمينه زندگي مسالمت آميز و برادرانه را در کنار هم‌ديگر فراهم کنند. کساني که خداي يگانه، نبوت پيامبر اکرم (ص)، معاد و ديگر ضروريات ديني مثل اعتقاد به وحياني بودن قرآن، وجوب نماز، روزه و مانند آن را پذيرفته‌اند، مسلمان به شمار مي‌‌آيند. در مسلمان بودن، اعتقاد به بيش از اين گونه ضروريات دين شرط نيست؛ البته در تفسير و توجيه يا جزئيات اين مباحث، ميان همه مذاهب اختلافاتي وجود دارند که باعث نمي‌شوند آنان از دايره اسلام خارج شوند.

2. ضرورت تقريب

امروزه بيش از يک ميليارد و دويست ميليون مسلمان در بيش از پنجاه کشور جهان وجود دارند، مسلمانان تقريباً در همه جاي جهان حضور دارند؛ اما متأسفانه به دلايل مختلف از جمله تفرقه و عدم انسجام، در بدترين شرايط سياسي و اقتصادي به سر مي‌برند و حتي در برخي از امور ابتدايي مسائل فرهنگي مانند سواد آموزي از بسياري از کشورهاي غير مسلمان عقب مانده‌اند؛ اما در مقابل، بازار اختلافات و نزاع‌هاي فرقه‌‌اي همچنان داغ است. آيا چنين امري صرف نظر از توصيه‌هاي اسلام به اتحاد و انسجام، کاري عاقلانه است؟

عجيب‌تر اين است که برخي از مسلمانان و حکومت‌هاي آنان، با کشورهاي غير مسلمان و حتي کافر، ارتباطات خوب و به دور از درگيري و جنجال دارند؛ اما در ميان کشورهاي اسلامي و به تبع آن، ميان پيروان مذاهب اسلامي، اختلافات شديد و روابط تيره و سرد است.

تأکيد اين دين مقدس بر عدم تفرقه و تأکيد بر انسجام امري است که نياز به توضيح چندان ندارد و در قرآن و سنت نبوي کاملا مشهود است. قرآن کريم گاه مسلمانان را از تفرقه پرهيز مي‌دهد: «... مِنَ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُون‏[1]؛ از کساني نباشيد که در دين خود اختلاف کردند و فرقه فرقه شدند و هر فرقه‌اي به آنچه نزد آنان است، شادمانند». و گاه ضمن تأکيد مجدد بر حفظ وحدت و انسجام، آن را از نعمت‌هايي مي‌شمرد که به برکت اسلام نصيب مسلمانان شده است: « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً...؛[2]به ريسمان الهي چنگ بزنيد و پراکنده نشويد و به ياد آوريد نعمت خداوند بر خود را که چگونه دشمن يک ديگر بوديد و او ميان قلب‌هاي شما الفت ايجاد کرد و به برکت نعمت او با هم برادر شديد».

توجه اسلام به مراسم‌هاي جمعي مانند نماز جماعت، نماز جمعه، حج و همچنين تاکيد به دستورهايی که بعد اجتماعي آن روشن است؛ مانند: امر به معروف و نهي از منکر، مدارا، خيرخواهي، دوستي، برادري ديني، رعايت حقوق برادران ديني، تاکيد بر رفع حوائج ديگران، مواسات مالي، ايثار، حرمت غيبت، تهمت، عيب جويي، سخن چيني‌و... نمونه‌هايي از تاکيدات موجود در آموزه‌هاي قرآن وسنت بر انسجام مسلمانان است.

شيوه‌اي که قرآن کريم در برخورد با اهل کتاب که غير مسلمان هستند، نيز درس آموز است. قرآن مي‌فرمايد: «وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْكِتابِ إِلاَّ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذي أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ ؛[3] با اهل کتاب جز به روشي که از همه نيکو‌تر است، مجادله نکنيد، مگر کساني از آنان که ستم کرده‌اند و به آنان بگوييد: «ما به تمام آنچه از سوي خداوند بر ما و شما نازل شده ايمان آورده‌ايم. معبود ما و شما يکي است و ما در برابر او تسليم هستيم».

يا در جاي ديگر مي‌فرمايد: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ[4]؛ بگو اي اهل کتاب بياييد بر سر مطلبي که بين ما و شما مشترک است، گفتو‌گو کنيم. [آن مطلب اين است که] جز خدا کسي را نپرستيم و چيزي را براي او شريک نياوريم و برخي را بر برخي ديگر، ارباب در کنار خدا قرار ندهيم. اگر [اهل کتاب نپذيرفتند و] رو برگرداندند، بگو گواه باشید که ما تسليم امر پروردگار هستيم».

تعابير اين‌گونه آيات بسيار لطيف اند و درس‌هاي تقريبي بسيار در آن مطرح شده اند. تأکيد بر باورهاي مشترک و استفاده از آن‌ها براي اصلاح عقايد نادرست، همراهي و مماشات در نحوه برخورد و شيوه سخن گفتن، نيکو سخن گفتن، تأکيد بر از دست ندادن عقايد صحيح در صورت عدم همراهي مخالفان از جمله اين درس‌ها است.

اگر شيوه برخورد اسلام در مسائل اختلافي با غير مسلمانان اين‌گونه است، مسلما ـ چنان که اشاره شد ـ تعاليم اسلام در چگونگي حل اختلافات ميان مسلمانان بر لطافت، مهرباني و نرمي بيشتري تأکيد مي‌کنند. اسلام ديني است که نمي‌خواهد انديشه‌ و باوري به زور بر انسان‌ها تحميل شود؛ البته چنين کاري عملاً هم ممکن نيست. اسلام دين فطرت انسان‌ها است. پيروان اين دين مقدس مي‌توانند با بهره‌مندي از دانسته‌ها و تجربه‌هاي مفيد يک‌ديگر و ديگران و نقد منطقي اشتباهات و اشکالات ديگران، با رفتاري از روي خير خواهي، يک‌ديگر را به حقيقت و درستي دعوت کنند.

آنچه مورد تأکيد اين مقدمه است اين است که اصل دعوت به تقريب به معناي صحيح آن، يعني فراهم کردن زمينه گفت‌وگو و تعامل‌هاي منطقي و خيرخواهانه، امري کاملا ديني و عقلاني است. پس بسيار بجا است مسلمانان ضمن حفظ برادري و خيرخواهي نسبت به يک‌ديگر، عقايد خود را به شيوه صحيح و منطقي بيان کنند و مجال نقد و بررسي باورها و دريافت‌هاي خود را به ديگران بدهند. مسلما عقل و فطرت انسان‌ها که حجت دروني خداوند براي هر انسان است، حقيقت را خواهد شناخت و چنين رفتاري مايه سربلندي و عزت اسلام و مسلمين خواهد شد.

3. وضعيت سياسي و فرهنگي دروه امام صادق (ع)

دوره امامت امام صادق (ع) دوره‌اي مهم در تاريخ مذاهب اسلامي است. اين دوره را مي‌توان دوره رشد انديشه‌ها و فرقه‌هاي مختلف کلامي و فقهي دانست. بجاست براي روشن شدن چگونگي برخورد امام (ع) با مذاهب ديگر، ابتدا شرايط سياسي و فرهنگي آن دوره را مرور کنيم.

دوره امامت ششمين امام شيعيان، با اواخر حکومت امويان و اوايل دوره حکومت عباسيان مصادف بود. اين دروه، دروه ضعف و فروپاشي حکومت اموي و نوبنياد بودن حکومت عباسي بود. شخصيت بي نظير امام صادق (ع) به جهت برخورداري از نسب شريف و کمالات علمي و اخلاقي بي‌‌مانند، در کانون توجه جويندگان علم قرار گرفت. تعداد شاگردان آن حضرت را تا چهار هزار نفر ياد کرده‌اند.[5] علوم و معارفي که از آن حضرت در اين دوره نقل شده است، به حدي وسيع و گسترده اند که در هيچ يک از پيشوايان مذاهب اسلامي ديگر با اين حجم روايت و دانش در علوم مختلف نقل نشده است. بزرگان مذاهب مختلف که محضر ايشان را درک کرده‌اند،‌ از علوم ايشان بهره‌مند شده و از ايشان به بزرگي و عظمت ياد کرده‌اند.

با گذشت سال‌ها از ظهور اسلام، گسترش قلمرو سرزمين‌هاي وابسته به حکومت آن دوره از يک طرف و ورود تازه مسلمانان بسيار با سابقه داشتن اديان و مذاهب مختلف از طرف ديگر، از اواخر قرن اول هجري مباحث انديشه‌اي در مورد شناخت معارف اسلامي در جامعه گسترش يافتند و به تبع آن‌ها فرق و مذاهب مختلفي پديد آمدند. معتزله، جبريه، مرجئه، غلات، زيديه، زنادقه، مجسمه، تناسخيه، متصوفه، اهل حديث و اصحاب قياس و رأي از فرقه‌هاي دوره امامت امام صادق (ع) بودند که امام (ع) به نقد انديشه‌هاي آنان پرداخت.

امام (ع) از آزادي نسبي دوره انتقال حکومت از بني اميه به بني عباس به خوبي استفاده کرد و به عنوان مرجع ديني برجسته و علامه زمان خود در ميان جامعه اسلامي مطرح شد؛ به ويژه در ايامي مانند حج که مسلمانان از مناطق مختلف به مکه مي‌آمدند، افراد و بزرگان فرق مختلف نزد ايشان مي‌آمدند و با ايشان گفت‌و‌گو مي­کردند.[6]

عظمت شخصيت امام صادق (ع) و توجه مردم به سوي ايشان و تعاليم وی براي حکومت‌هاي اموي و عباسي خطري جدي به شمار مي‌آمد. امويان اگر چه در دشمني با خاندان امامت از هيچ ستمي چشم نمی‌پوشيدند؛ اما به جهت ضعف سياسي و روز افزون شدن قيام‌هاي مختلف عليه آنان، بيشتر گرفتار سرکوب کردن شورش‌ها بودند و فرصت و توان چنداني براي مقابله با فعاليت‌هاي فرهنگي امام صادق (ع) را نداشتند؛ هر چند دشمني و سخت‌گيري آنان نسبت به امام (ع) در حد توان شان ادامه داشت.

امويان سقوط کردند و عباسيان با شعار طرفداري از خاندان اهل بيت روي کار آمدند؛ حاکمان عباسي تا مدتي، براي تثبيت حکومت خود با امام صادق(ع) مدارا مي‌کردند و به همين جهت به طور نسبي شرايط مناسبي براي تبليغ معارف تشيع به وجود آمد؛ اما با استقرار پايه‌هاي حکومت عباسي و روي کار آمدن منصور دوانيقي بعد از سفاح، شرايط سياسي و فرهنگي براي شيعيان و امام صادق(ع) مانند دوران بني‌اميه دشوار شد.

اهميت بحث تقيه و روايات متعدد در اين موضوع به حدي که تقيه را يکي از مسائل ضروري دين معرفي کرده است،[7] به خوبي نشانگر شرايط سخت اين دوره است. تبليغات سوء عليه پيروان مکتب امام صادق (ع) به اندازه‌اي شدت يافت که عموم مردم بر اثر تبليغات امويان، شيعيان را بدترين مردم دانسته و آنان را کافر و رافضه مي­خواندند.[8]

امام صادق (ع) در مقابل چاره‌اي جز تقيه و حفظ شيعه و معارف آن نداشت و بدين جهت به اصحاب خود بر رازداري تأکيد مي‌فرمود. با اين حال شيعيان بسياري به خاطر آن که عقايدي خلاف باورهاي مورد تأييد حکومت داشتند، به شهادت رسيدند. نمونه اين افراد معلي بن خنيس است که برخي از معارف مربوط به امامت را آشکار کرد و به همين دليل از طرف حکوت دست‌گير و به شهادت رسيد.[9]

عبدالله بن زراره مي گويد: «امام صادق ع به من فرمود: به پدرت از طرف من سلام برسان و به او بگو که بدگويي من از تو به خاطر حفظ جان تو بود. دشمنان، محبان و نزديکان ما را مورد اذيت قرار مي­دهند و مي­کشند و کساني را که از آنان بدگويي کنيم، مورد ستايش قرار مي­دهند. تو فردي هستي که به محبت ما مشهور شده‌اي وبدين جهت نزد مردم مورد نکوهش قرار گرفته‌اي. خواستم بر تو عيب بگيرم که ديگران تو را ستايش کنند و شر آنان از تو دفع شود... به خدا قسم، تو محبوب ترين مردم نزد من و محبوب ترين فرد اصحاب پدرم در زندگي و مرگ مي باشي... ». اين روايت و روايات مانند آن نشان مي‌دهند که گاهي امام (ع) مجبور بود برخي از اصحاب خود مانند زراره را عمدا مورد نکوهش قرار دهد تا جان و موقعيت آنان حفظ شود.[10]

یکی از اصحاب امام صادق ع به نام داود زربي متهم به تشيع و رفض بود. جان او از طرف منصور دوانيقي مورد تهديد بود. امام ع براي حفظ جانش، به او دستور داد که به شيوه عامه مردم وضو بگيرد. او چنين کرد و بعد از مدتي راز کار امام را فهميد.[11] کساني که با تاريخ تشيع آشنا هستند، مي‌دانند که اين گونه سختي و رنج‌ها امري موردي نبود؛ بلکه به راستي امامان شيعه و پيروان آنان در پناه لطف خداوند و تدبير الهي امامان معصوم توانستند اين مکتب را حفظ کنند.

در بعد فرهنگي، عموم مردم به پیروی از سياست رايج، تابع انديشه‌هايي بودند که از سوي حکومت‌ها مورد تأييد قرار گرفته، رسميت مي‌يافتند و در اين ميان سهم امام صادق (ع) چيزي جز بي‌مهري و دشمني حاکمان اموي و عباسي نبود. انديشه‌هاي هر کدام از بزرگان که مورد حمايت دولت قرار مي‌گرفت، به عنوان تعاليم رسمي تبليغ مي‌شد و به زودي به عنوان مذهب رسمي اعتبار و گسترش مي‌يافت.[12] در نتيجه اين اقدامات، مذهب جعفري رسميت و گسترش چندان نيافت؛ بلکه شکافي که بين معارف اهل بيت‌(ع) و انديشه‌هاي آنان به وجود آمده بود، عميق‌تر ‌شد. اسد حيدر، شواهدي را از ترغيب بني اميه و بني عباس بر کينه و دشمني و دوري از خاندان اهل بيت (ع) نقل کرده است.[13]

4. نقش امام صادق (ع) در تقريب بين مذاهب اسلام

جاي ترديد نيست که امام صادق (ع) را مي‌توان از مناديان تقريب بين مذاهب اسلامي به معناي صحيح آن دانست. آن حضرت همانند ساير امامان اهل بيت (ع) بيش از هر کس ديگر در راستاي حفظ حقيقت اسلام و اصلاح جامعه اسلامي تلاش کردند. مي‌توان به تعبيري غربت مکتب اهل بيت (ع) را نتيجه وفاداري به آموزه تقريب دانست؛ چرا که در نخستين اختلاف ميان مسلمانان بر سر جانشيني رسول خدا، اميرالمومنين، علي بن ابي طالب (ع) به خاطر حفظ اسلام و پرهيز از تفرقه و تشتت ميان مسلمين، در برابر ناديده گرفته شدن حق ايشان بر خلافت رسول خدا (ص) سکوت کردند: «وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ لَا مَخَافَةُ الْفُرْقَةِ بَيْنَ الْمُسْلِمِينَ وَ أَنْ يَعُودَ الْكُفْرُ وَ يَبُورَ الدِّينُ لَكُنَّا عَلَى غَيْرِ مَا كُنَّا لَهُمْ عَلَيْه‏؛[14]به خدا قسم! اگر نبود ترس از آن که ميان مسلمانان اختلاف ايجاد شود و کفر باز گردد و دين از بين برود، ما با آنان به گونه‌اي غير از اين رفتار مي‌کرديم».

با توجه به اين نکته و با توجه به شرايط دشوار زمان امام صادق (ع) که بدان اشاره شد، مي‌توان مهم‌ترين انتخاب‌هايي را که در برابر آن حضرت در مواجهه با مذاهب ديگر قرار دارند، بدين ترتيب شمرد:

آتش دشمني و مخالفت را با مذاهب ديگر بر افروزد و به شيوه‌هاي مختلف مانند سخنراني عليه مخالفان يا حتي اقدامات سياسي و نظامي در صدد حذف رقبا بر‌آيد؛

دست از انديشه‌هاي خود بر دارد و سکوت کند يا مردم را به مذاهب ديگر ارجاع دهد؛

در ضمن نقد عالمانه مکاتب ديگر، با رفتار خردمندانه، ديگران را به سوي حقيقت جذب کند.

اين چند گزينه امروزه نيز در برابر عالمان ديني هر مذهبي قرار دارد. رفتار و گفتار امام جعفر صادق (ع) مؤيد راه سوم است. آن حضرت با علم و درايت الهي به گونه‌‌اي رفتار کردند که اولا، با تأکيد بر فعاليت‌هاي فرهنگي و دوري از درگيري‌هاي نظامي، حيات اقليت شيعه را حفظ کردند و مانع جنگ و آشوب بيشتر در جامعه اسلامي شدند. ثانيا، با بيان معارف حقيقي و نقد اشتباهات و تحريف‌ها، حقايق را براي حق طلبان آشکار کرده، دوام اسلام و عقايد آن را تضمين کردند.

در شيوه برخورد فرهنگي نيز امام صادق (ع) طرفدار دامن زدن به جنجال‌هاي مذهبي و اختلافات فرقه‌اي به صورت غير عالمانه و غير عاقلانه نبودند؛ بلکه با نقد عالمانه و توجه به سطح معرفتي مخاطبان، به گونه‌اي رفتار کرد که ضمن نشر معارف صحيح، حتي مخالفان خود را به خود جذب کرده بود. با نگاهي گذرا مي‌توان مهم‌ترين اقدامات امام صادق (ع) را براي حفظ انسجام و تقريب بين مذاهب اسلامي اين گونه بيان کرد:

1-4. دوري از نزاع‌هاي سياسي

از سياست‌هاي امام صادق(ع) اين بود که در درگيري‌هاي مختلفي که ميان بني اميه و بني عباس و يا حتي بين علويان و بني اميه و بني عباس ایجاد شد، مشارکت نکرد؛ اگر چه بارها براي همراهي از سوي مبارزان دعوت شد؛ اما چون از سرانجام و اهداف و انگيزه‌هاي رهبران آنان آگاه بود، با آنان همراهي نکرده، بر برنامه اصلاحات فرهنگي تمرکز کردند.

اين کار اگرچه براي عده‌اي و حتي برخي از شيعيان عجيب بود؛ اما بهترين و دقيق‌ترين سياست بود. انحراف يا شکست قيام‌هاي انجام شده، نگرش دقيق و عميق امام (ع) را تأييد کرد. تغيير حکومت از بني‌اميه به بني عباس موجب اصلاح امور مسلمانان نشد. حاکمان عباسي پس از به قدرت رسيدن و تثبيت پايه‌هاي حکومت خود، همانند يا بدتر از امويان به ظلم و فساد پرداختند. بسياري از قيام‌هاي علويان نيز يا به خاطر فراهم نبودن زمينه‌هاي آن دچار شکست کامل يا نسبي شد و يا در ادامه گرفتار انحرافات گردید. حتي در برخي موارد، اين قيام‌ها موجب اختلافات جديد و پديد آمدن فرقه‌هاي انحرافي در جامعه اسلامي شد.

مشکل اصلي جامعه اسلامي آن دوره، دور شدن از حقيقت معارف اسلامي بود که انحراف در بعد سياسي و اجتماعي نيز از نتايج آن بود. در چنين شرايطي دقيق‌ترين کار اين بود که از جنگ و خونريزي‌هاي بي‌ثمر دوري شود و به اصلاح فرهنگي پرداخته شود و امام صادق (ع) اين کار را برنامه خود قرار داد.

با توجه به شرايط ياد شده، سياست امام (ع) را مي‌توان روشي تقريبي دانست؛ زيرا موجب شد که از آشوب‌ها و جنگ‌هاي بي‌ثمر زيادي جلوگيري کند. اگر چه اين سياست موجب شد که شيعيان همچنان گرفتار سختي و تحت ستم حاکمان باقي بمانند؛ اما با توجه به شرايط ياد شده، جنگ و قيام، ثمره‌اي جز تشديد شرايط بحراني جامعه اسلامي در آن دوره نداشت و علاوه بر آن فرصت نشر معارف اسلامي و الهي که در واقع بزرگ‌ترين خدمت در راه تقريب و معرفي حق است، از امام (ع) و يارانش گرفته مي‌شد. بنابراين در مواردي مانند شرايط دوره امام صادق(ع) مي‌توان با تأسي به ايشان به جاي دامن زدن به جنجال‌هاي سياسي و نظامي به فکر خدمت به معارف اسلامي و فراهم کردن زمينه رشد و هدايت مسلمانان بود.

2-4. گفت‌وگو با بزرگان مذاهب مختلف

عصر امام صادق ع عصر مناظرات و مجادلات بود. گسترش قلمرو اسلامي، ترجمه آثار يوناني، اوضاع آشفته سياسي و نبود مرجعيت علمي مشخص و واحد براي جامعه اسلامي باعث شده بودند که مباحث اعتقادي و علمي به شدت رواج يابند و هرگونه اظهار نظري طرفداراني داشته باشد. مسأله وجود خداوند، حدوث و قدم عالم، صفات الهي مانند تجسيم و تشبيه، رابطه بين صفات و ذات، جبر و اختيار، عدل الهي، رابطه عمل و اعتقاد، ميزان استفاده از عقل در فهم معارف ديني و مانند آن از مهم‌ترين مباحث اعتقادي بودند. 

رفتار و گفتار امام صادق (ع) نشان مي‌دهد که ايشان ضمن نقد منطقي و عالمانه ديدگاه­هاي ديگران، در نحوه برخورد با مخالفان بسيار مهربان و خيرخواه بود. به درستي مي‌توان مدعي شد که « امام صادق(ع) الگوي کاملي براي مصلحان ديني و از چهرهاي بارز در امر اصلاح بود. آن حضرت با اخلاق فاضله و کرامت‌هاي پسنديده و کسب فضايل و دوري از رذايل، خيرخواهي را از هيچ کس دريغ نمي‌کرد. مردم را به نرمي و دوستي دعوت و با آنان با جدال احسن بحث مي‌کرد. بر شک کننده در دين سخت نمي‌گرفت؛ بلکه مشکل او را حل مي‌کرد و آنچه براي او مبهم بود، توضيح مي‌داد تا حق روشن شود و راه درست براي او آشکار گردد».[15]

به همين جهت بود که به رغم دشمني و مخالفت حکومت‌هاي اموي و عباسي، شهرت علم و تقواي امام هر جوينده علم و کمال را به سوي خود جذب مي‌کرد که نمونه‌ روشن اين افراد، بزرگان مذاهب مختلف مانند: امام ابوحنيفه، امام مالک، سفيان ثوري، شعبه، ابن جريح، ابوعاصم و... است.[16]

امام ابوحنيفه و امام مالک بن انس بزرگان معاصر امام صادق (ع) در محضر آن حضرت شاگردي کرده‌اند. منصور دوانيقي، خليفه مستبد عباسي از اقبال مردم به امام صادق (ع) نزد امام ابوحنيفه شکايت و او را مأمور مي‌کند که مسائل دشواري بيابد که در مناظره با امام (ع) مطرح کرده، ايشان را مغلوب سازد. مجلس ياد شده برگزار شد و ابوحنيفه تعدادي از دشوارترين مسائل خود را عرضه کرد و امام (ع) با آرامش، پاسخ سؤال‌هاي او را مي‌داد و در برابر هر سؤال مي‌فرمود: «شما اين‌گونه مي‌گوييد و اهل مدينه اين گونه مي‌گويند و ما اين گونه معتقديم.» چهل پرسش را بدين شیوه امام (ع) در آن مجلس جواب داد و ابوحنيفه در پايان با اين کلام به اعلميت امام (ع) اعتراف کرد که: «ألسنا روينا أن أعلم الناس أعلمهم باختلاف الناس»؛[17] آيا ما نمي‌گوييم که داناترين مردم کسي است به اختلافات ميان مردم آگاه‌تر باشد؟ يعني با توجه به احاطه امام به اقوال مختلف ديگران، داناترين مردم است. همچنين اين کلام از او نقل شده است که: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد»؛[18] داناتر از جعفر بن محمد در امور ديني نديدم.

امام مالک بن انس درباره امام صادق (ع) گفته است: «جعفر بن محمد اختلفت اليه زمانا و ما کنت أراه الا علي ثلاث خصال: اما مصليا و اما صائما و اما يقرأ القرآن و ما رأت عين و لا سمعت أذن و لا خطر علي قلب بشر أفضل من جعفر بن محمد الصادق علما و عبادة و ورعا»[19]؛ در مدتي که نزد ايشان (امام صادق عليه السلام) رفت و آمد داشتم، ايشان را از سه حال خارج نديدم: يا نماز مي‌خواند؛ يا روزه دار بود و يا به قرائت قرآن مشغول بود. هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به قلب هيچ انساني خطور نکرده است که فردي را از جعفر بن محمد صادق داناتر و عابدتر و پرهيزکارتر بشناسد.

جاحظ از علماي بزرگ قرن سوم هجري درباره امام صادق(ع) چنين مي‌گويد: «جعفر بن محمد الذي ملأ الدنيا علمه و فقهه و يقال ان اباحنيفه من تلامذته و کذلک سفيان الثوري و حسبک بهما في هذا الباب»[20]؛ جعفر بن محمد کسي است که علم و فقهش عالم را فراگرفته است. گفته شده است که ابوحنيفه و سفيان ثوري از شاگردان او بوده‌اند که در روشن شدن عظمت علمي او شاگردي اين دو کافي است. اسد حيدر، عبارات متعددي از سخنان علماي اهل سنت را درباره عظمت مقام امام صادق (ع) نقل کرده است.[21]

سفيان ثوري با آن‌که مکتب مستقل داشت و همانند مالک و ابوحنيفه، از کساني بودند که خود را از امام جدا کرده بودند با اين حال عظمت امام به اندازه‌اي بود که او نيز بارها خدمت امام صادق(ع) مشرف شد، به صراحت به امام عرض مي‌کرد: «آمده‌ام از علم شما استفاده کنم» امام (ع) نيز مواعظ متعددي به او دارد که در منابع روايي نقل شده است.[22] 

افراد ديگري نيز توفيق شاگردي امام صادق (ع) را داشته‌اند؛ مانند ابن ابي ليلي که از فقهاي دولت عباسي است. درباره او گفته‌اند که افقه اهل دنيا بوده است، چنين فردي مي‌گويد: «من سخن و قضاوت خود را به خاطر نظر هيچ کس تغيير نمي‌دهم جز سخن جعفر بن محمد»[23]. همچنين عمرو بن عبيد بزرگ معتزليان وقتي از امام (ع) در مورد حکم مرتکب کبيره سؤال کرد، امام (ع) آن چنان جواب کامل و دقيق با استشهاد به آيات قرآني به او داد که عمرو گفت: «هلک من سلبکم تراثکم و نازعکم في الفضل و العلم»[24]؛ کسي که ميراث شما (زمامداري و مرجعيت) را از شما گرفته و با شما درباره علم و فضليت جدال مي‌کند، هلاک شده است.

امام (ع) اين روش را نه تنها در برخورد با بزرگان مذاهب اسلامي داشت؛ بلکه با هر کسي که پرسش يا شبهه‌اي در مسائل مختلف فقهي، اعتقادي يا اخلاقي داشت چنين برخوردي داشت. حتي کساني که اعتقادي به خدا و پيامبر نداشتند، به راحتي به نزد امام مي‌آمدند و شبهات خود را مطرح کرده، پاسخ مي‌گرفتند.

مناظرات امام با ابن مقفع، ابن ابي العوجاء،[25] ابن طالوت و ابن اعمي[26] که از سران کفر و الحاد بودند، در مورد خداوند و صفات او  معروف است. اين مناظرات خدمت بزرگي به اسلام بود. در واقع نه تنها شيعه بلکه کل اسلام ميراث دار امام صادق(ع) است.

بي مناسبت نيست که به اختصار به يکي از اين مناظرات اشاره شود. زنديقي نزد امام صادق (ع) آمد و از امام خواست در مورد خدا با او مناظره کند. امام از او نام و کنيه‌اش را پرسيد گفت‌: «نام من عبدالملک و کنيه‌ام ابوعبدالله است». امام (ع) با توجه به نام و کنيه او فرمود: «اين ملک (پادشاهي) که تو بنده او هستي کيست؟ از پادشاهان زمين است يا آسمان؟ و فرزند تو آيا بنده خداي آسمان است يا خداي زمين؟ [زيرا او کنيه خود را ابوعبدالله گذاشته بود؛ يعني پدر بنده خدا]» فرد بي‌دين در برابر سخن امام جوابي نداشت. امام به او فرمود بعد از تمام شدن طوافم به نزد ما بيا».

بعد از اتمام طواف، آن شخص به نزد امام (ع) آمد. امام به او فرمود: «آيا مي‌داني که زمين، پايين و بالايي دارد؟ گفت‌: آري. فرمود: آيا به پايين زمين رفته‌اي؟ گفت: نه. فرمود: پس چه مي‌داني که زير آن چيست؟ گفت: نمي‌دانم؛ اما گمان مي‌کنم که زير آن چيزي نباشد. امام (ع) فرمود: گمان در صورتي است که انسان به چيزي يقين ندارد. سپس فرمود: آيا به آسمان صعود کرده‌اي؟ گفت‌: نه. فرمود: با اين وجود مي‌داني که در آن چيست؟ گفت: نه. فرمود: از تو تعجب مي‌کنم که نه به مشرق رفته‌اي و نه به مغرب و نه به زمين فرو و نه با آسمان بالا رفته‌اي و نمي‌داني که چه کسي آنان را خلق کرده است؛ با وجود اين انکار مي‌کني که خدايي در آن جا نيست؟ آيا انسان عاقل چيزي را که نمي‌داند، انکار مي‌کند؟ جواب داد: تا کنون کسي با من اين گونه بحث نکرده بود...» اين مباحثه ادامه يافت و در نهايت آن فرد مسلمان شد و پس از مدتي تعليم نزد شاگردان امام صادق (ع) از ياران و مبلغان ايشان در منطقه شام شد.[27]

علاوه بر مناظرات متعدد خود امام (ع)، ايشان به اصحاب خود نيز تعليم داده بود که چگونه با ديگران مناظره و گفت‌وگو کنند و شاگرداني در علوم مختلف مانند فقه، ادبيات، کلام و... تربیت داده بود؛[28] حتي در ميان اين متخصصين، تخصص‌هاي خاص‌تري نيز يافت مي‌شد؛ مثلا برخي در مباحث توحيد، برخي در امامت، برخي در مسأله جبر و اختيار، برخي در مورد کيفيت قرائت قرآن، خير و شر و ... تخصص بيشتر داشتند.[29] اين نحوه تربيت شاگرد، در آن دوره، خود نشانه عظمت علمي امام صادق (ع) است.

بنابراين روش امام (ع) در برابر شبهه‌ها و سؤالات ديگران اين نبود که به جاي پاسخ گفتن به سؤالات و شبهات، به متهم کردن آنان به کفر اکتفا کند يا با شدت و تندي با آنان برخورد کند؛ بلکه آن حضرت با رويي گشاده از سؤالات و شبهات مختلف استقبال کرده، به نقد و پاسخ آن‌ها مي‌پرداخت. چنين روشي، همان نقد منطقي و جدال احسني است که مورد تأکيد قرآن و سنت است و ‌بايد به جاي بد اخلاقي‌ و تهمت‌ زدن ميان مسلمان و فرقه‌هاي مختلف اسلامي، بلکه ميان تمام اديان و مذاهب به عنوان شيوه صحيح به کار گرفته شود. 

3-4. مبارزه با بدعت‌ها و انحرافات

از گفتار گذشته نبايد توهم شود که در مقابل هر انديشه نادرست و هر توطئه اعتقادي بايد از مدارا و رحمت اسلامي بهره برد. اساسا فرق است ميان اين که کسي شبهه داشته باشد يا کسي که در صدد تفرقه افکني و بدعت گذاري باشد. امام صادق (ع) با اين که حتي به سؤالات منکران وجود خدا با رويي گشاده و منطقي بليغ پاسخ مي‌گفت، تسامح در مقابل برخي از منحرفان و بدعت‌ گذاران را جايز نمي‌دانست. اينان افرادي بودند که دچار شبهه‌ نبودند؛ بلکه عالمانه و عامدانه به خاطر رسيدن به اهداف دنيوي و شيطاني خود، قصد داشتند در معارف اسلامي تحريف و بدعت رواج دهند.

بزرگان غلات از اين دسته افراد بودند؛ آنان افرادي دروغ گو و سودجو بودند که از ارادت مردم به ائمه سوء استفاده مي‌کردند. عظمت مقام امامان اهل بيت (ع) و کرامات الهي ايشان باعث دل بستن مردم به آنان مي‌شد. عده‌اي با اهداف سياسي يا جلب توجه مردم به خود و يا به دست آوردن مال دنيا، از اين علاقه مردم سوء استفاده کرده، به ساختن و نشر انديشه‌هاي نادرست مانند الوهيت يا نبوت ائمه (ع) مي‌پرداختند. ابوالخطاب، بزيع بن موسي، بشار الشعيري، صائد الهندي، ابومنصور العجلي ‌و مغيره بن سعيد از غلات دوران امام صادق (ع) بودند.[30]

امام صادق (ع) کساني را که گمان کنند امامان از انبيا هستند يا حتي احتمال نبوت آنان را بدهند، لعن کرده است.[31] در روايتي آمده است که آن حضرت به زراره فرمود: « من از کساني که معتقدند ما ربوبيت داريم، بيزارم» و در ادامه فرمود:« من از کساني که گمان مي کند که ما از پيامبران هستيم، بيزارم»[32] در روايتي ديگر، امام (ع) هر کس را که درباره ائمه ـ عليهم السلام ـ غلو کند و آنان را از مرتبه عبوديت خداوند خارج سازد، لعن کرد.[33]در روايت ديگر آن حضرت، غاليان را فاسق، کافر و مشرک خوانده است.[34]

حرکت غلات به صورت خاص ضد اهل بيت (ع) و در نگاهي کلي‌تر بر ضد اسلام بود. ائمه (ع) و از جمله امام صادق (ع) با شناخت درست خطر اين جريان با شدت با آن برخورد کرد. کساني را که در دام اين توطئه افتاده بودند، آگاه کرده، از چنين انديشه‌هايي برحذر داشت و رهبران اين حرکت‌ها را که به طور عمدي مبلغ چنين انديشه‌هايي بودند، لعن کرده و حتي دستور کشتن برخي از آنان را صادر کرد.[35]

رفتار ائمه (ع) و از جمله امام صادق (ع) با ناصبان و معاندان با اهل بيت (ع) نيز تند بود. آنان کساني بودند که کينه و دشمني با اهل بيت (ع) را در گفتار و رفتار خود آشکار مي‌کردند. البته عده‌اي که جاهلانه سر عناد و دشمني با اهل بيت را داشتند، همواره مورد رحمت و بخشش اهل بيت (ع) بودند. نمونه‌هاي اين گونه برخوردهاي جاهلانه و پاسخ‌هاي کريمانه امام صادق (ع) و ساير اهل بيت در تاريخ معروف اند.[36] اما عده‌اي نيز بود که دشمني آنان به خاطر جهالت نبود؛ بلکه به دليل منافع سياسي و دنيوي، کينه و دشمني اهل بيت (ع) را تبليغ مي‌کرد. موضع مدارا در مورد چنين افرادي نيز عاقلانه نيست؛ زيرا در آنان گوش و چشمي براي ديدن حقيقت نيست.

موضع امام صادق (ع) در مقابل مخالفين بسيار سنجيده بود. با کساني که به دنبال يافتن حقيقت بودند، بسيار مدارا مي‌کرد. به سؤالات آنان هرچند ملحدانه بودند، به نرمي پاسخ مي‌داد. با اين حال با غاليان، ناصبان و معانداني که آگاهانه به دنبال بدعت گذاري يا دشمني آشکار با اهل بيت (ع) بودند، کنار نمي‌آمد. در موردي درباره فردي ناصبي از امام صادق (ع) سؤال کردند. فرمود: «به خدا خون او حلال است. اگر موجب نشود خون مؤمني به خاطر آن ريخته شود».[37] البته ابراز چنين برخوردهاي تندي به خاطر شرايط دشوار آن زمان، معمولا همراه با تقيه و نهايت احتياط بود.

حتما توجه فرموده‌ايد که برخورد با چنين بدعت‌هايي، کاري تقريبي به شمار مي‌آيد، علاوه بر آن که از پديد آمدن اختلافات بيشتر در جامعه اسلامي، از بدفهمي‌ها، سوء ظن‌ها و تهمت‌هاي بسياري جلوگيري مي‌کند؛ چنان‌که متأسفانه به خاطر برخي بي‌توجهي‌ها به رغم مخالفت شديد اهل بيت (ع) و شيعيان با غاليان، گاهي انديشه‌هاي غلات به شيعيان نسبت داده مي‌شود و يا شيعيان و غلات در يک رديف قرار مي‌گيرند.

4-4. پرهيز از مجادلات و مناقشات غيرعالمانه

از روش‌هاي ديگري که مي‌توان از اقدامات تقريبي امام صادق (ع) شمرد و مي‌تواند الگويي براي مسلمانان در کارهاي تقريبي باشد، تأکيد آن حضرت بر پرهيز از مجادلات و مناقشات غير عالمانه است. امام (ع) بر اين نکته تأکيد داشت که وظيفه ما اين است که در صورت امکان، براي اتمام حجت، حقيقت را بيان کنيم؛ اما نبايد متوقع بود که ديگران همواره سخنان ما را بپذيرند، آنان مختارند که پس از شناخت حقيقت، راه قبول يا انکار را انتخاب کنند

نکته دقيق‌تري نيز در سخنان امام صادق (ع) در اين موضوع يافت مي‌شود و آن اين است که ايشان برخي اصحاب خود را به مباحثه و مناظره در مباحث اعتقادي تشويق مي‌کردند؛ اما برخي را از جدال کردن و دعوت مردم به سوي اعتقادات شيعي منع مي‌کردند. در روايتي آمده است که امام (ع) فرمود:‌ « کسي که ما را با زبان خود عليه دشمنان­مان ياري دهد، خداوند در روزي که او نزد پروردگار حاضر مي‌شود، زبان او را به حجت و دليل [بر رهايي از آتش و رسيدن به بهشت] گويا مي‌کند».[38] آن حضرت به برخي از اصحاب خود نيز مانند هشام بن حکم،[39] مؤمن الطاق، عبدالرحمان بن حجاج[40] و ... اجازه و دستور مناظره با مردم را داده بود؛ اما در مقابل در روايات متعددي به طور کلي يا خطاب به افراد خاص از مناظره و جدال با مخالفان نهي فرموده‌است.[41]

دليل اين تفاوت در ديدگاه امام (ع) در برخي روايات آشکارا بيان شده است. حمزه طيار که از متکلمان اصحاب امام صادق (ع) است به ايشان عرض کرد: « شنيده‌ام که شما مناظره با مردم را ناپسند مي‌داريد. فرمود: گفت‌وگوي امثال تو را ناپسند نمي‌دانم. کسي که وقتي اوج مي‌گيرد، مي‌داند که چگونه به نيکويي فرود بيايد و اگر فرود آمد مي‌داند که چگونه به نيکويي اوج بگيرد، کسي که چنين باشد، از مناظره او کراهت ندارم».[42] به عبارت ديگر در ديدگاه امام صادق (ع) مناظره و مباحثات کلامي شايسته کساني است که توان علمي چنين کاري را دارند.

از مشکلات جامعه اسلامي آن است که گاه بسياري از مباحث علمي به ميان عامه مردم کشانده مي‌شود و چيزي جز حيرت و سرگرداني و يا تعصبات جاهلانه را در ميان مردم بر نمي‌انگيزد. مردم عامي که از جزئیات، اصول و مباني معارف ديني و کلامي و شيوه استدلال در اين گونه مباحث شناخت دقيقي ندارند، چگونه مي‌توانند در اين مباحث اظهار نظر و استدلال کنند. کشاندن مباحث پيچيده علمي به ميان عامه مردم، جز پراکندن شبهه و اختلاف در جامعه ثمري ندارد.

راه تقريبي که امام صادق (ع) پيشنهاد مي‌کند اين است که عامه مردم ـ در حد ممکن آن ـ از مناظرات و جدال‌هاي علمي دور نگه داشته شوند و در مقابل اين کار در ميان متخصصان و علمای مذاهب اسلامي رواج يابد. برگزاري جلسات مناظره و بيان و نقد ديدگاه­ها توسط متخصصان و علما، از راهکارهاي مفيدي است که باعث روشن‌تر شدن نقاط قوت و ضعف ديدگاه­ها شده و عامه مردم نيز از نتايج آن بهره‌مند مي‌شوند.

5-4. رفتار صحيح با پيروان مذاهب ديگر

شايد بتوان اثرگذارترين راهکار تقريبي از ديدگاه امام صادق (ع) را دعوت به رفتار صحيح و پسنديده با پيروان مذاهب ديگر دانست. اگر دين يا مذهبي معتقد به حقانيت خود است، بهترين روشي که مي‌تواند مردم را به سوي خود دعوت کند، اين است که عملا به مردم نشان دهد که پيروان آن دين و مذهب نسبت به ديگران، خوبي‌ها و فضايل بيشتري دارند. خلق نيکو، خيرخواهي، ياري مظلومان، تلاش و جديت در رسيدن به اهداف متعالي، پرهيز از رذايل و بدي‌ها و... از اموري اند که انسان فطرتا آن‌ها را مي‌پسندد و در هر کس ببينند به او علاقه‌مند مي‌شود.

هنگامي که سخن درباره رفتار با مردم است ـ هرچند اعتقادات آنان با ما موافق نباشد ـ اصل نزد ائمه اهل بيت (ع) خيرخواهي و رحمت است. عاقلانه نيست که انسان حتي نسبت به يک غير مسلمان ـ تا چه رسد به مسلمان ـ در شرايط عادي (نه در حال جنگ) با دشمني و بدي رفتار کند يا سخنان ناپسند بگويد. در روايتي امام باقر (ع) فرمودند: «با منافق با زبانت همراهي کن. [ زيرا او در ظاهر مسلمان است؛ اما کفر خود را پنهان مي‌کند]، محبت خود را براي برادر مؤمنت خالص کن و اگر با يهودي همنشين شدي، با او به نيکي رفتار کن».[43]

به همين جهت است که مسلمانان بايد الگو و سرمشق ساير مردم باشند تا نشان دهند که مسلمانان با پيروي از تعاليم اسلام به اين کمالات رسيده‌اند. به دليل بي‌توجهي به اين مسأله تربيتي روشن و عمل نکردن به دستورهای اسلامي، متأسفانه امروزه، وضعيت کشورهاي اسلامي مايه تحقير مسلمانان از سوي ديگران شده است. در ميان مذاهب اسلامي نيز اين يک روش کاملا عقلاني است. مسلمانان بايد به جاي آن که به يک‌ديگر چنگ و دندان­ نشان دهند، با رفتار خوب خود و سبقت گرفتن از يک‌ديگر در کارهاي خير مبلّغ مذهب خود باشند.

اين توصيه امام صادق (ع) است که : «كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيَرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ الصَّلَاةَ وَ الْخَيْرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِيَةٌ؛[44] مردم را با غير زبان‌هايتان (با رفتار خوب خود) [به سوي اعتقادات خود] دعوت کنيد. آنان اگر ورع، تلاش، نماز، و خوبي‌ها را از شما ببينند، به سوي شما گرايش پيدا مي‌کنند».  

عده‌اي از شعيان نزد امام صادق (ع) آمدند، هنگام بازگشت به سوي وطن خود از آن حضرت تقاضا کردند که به آنان توصيه‌اي بفرمايد. امام (ع) فرمود: « شما را به تقواي الهي و اطاعت او و دوري از نافرمانيش توصيه مي‌کنم. شما را به اداي امانت کساني که به شما اعتماد مي‌کنند، رفتار نيک با کساني که با شما رفت و آمد دارند و اين که مبلّغان خاموش ما باشيد توصيه مي‌کنم. عرض کردند: اي پسر رسول خدا! چگونه ديگران را به سوي شما دعوت کنيم، در حالي که خاموش باشيم؟ فرمود:‌ به آنچه ما از اطاعت الهي دستور داده‌ايم، عمل کنيد و از آن گناهان که شما را از آن نهي کرده‌ايم، دوري کنيد. با مردم با راستي و عدالت رفتار کنيد. امانت‌ها را به صاحبانش برسانيد. امر به معروف و نهي از منکر کنيد و مردم جز خير از شما نبييند. اگر شما را اين گونه بيابند،‌خواهند گفت: اينان پيروان فلاني [امام صادق (ع)] هستند. خدا او را رحمت کند که چه نيکو اصحاب خود را ادب کرده است و هنگامي که دانستند که برتر از آن نزد ما است، به سوي ما خواهند شتافت... . محبت مردم را به سوي ما جذب کنيد و مردم را نسبت به ما بدبين نکنيد».[45]

در روايت ديگر امام صادق (ع) به شيعيان فرمود: «با مردم با نيکوترين اخلاقتان برخورد کنيد. در مساجد آنان نماز بخوانيد. به عيادت مريض‌هاي آنان برويد، در تشيع جنازه آنان شرکت کنيد. اگر توانستيد که امام آنان يا مؤذن باشيد، چنين کنيد. اگر چنين کنيد، مردم مي‌گويند: اينان پيروان فلاني هستند. خدا او را رحمت کند که چه نيکو اصحاب خود را تربيت کرده است».[46]

در روايت ديگري آن حضرت فرمود: «مبادا کاري کنيد که ديگران بر ما خرده بگيرند. اگر فرزندي کاري ناشايست انجام دهد، پدرش را سرزنش مي‌کنند. مايه زينت و افتخار ما باشيد، نه موجب سرافکندي ما. با آنان به جماعت نماز بگذاريد و مريض­شان را عيادت کنيد و به تشييع جنازه آنان برويد و آنان در هيچ کار خيري بر شما سبقت نگيرند؛ زيرا شما به انجام آن سزاوارتريد...».[47]

رفتار خود آن حضرت هم با پيروان يا رهبران مذاهب ديگر و حتي غير مسلمانان همين‌گونه بود. به همين جهت بسياري از آنان همچنان که شيفته علوم الهي امام مي‌شدند، مجذوب اخلاق پسنديده و کريمانه ايشان مي‌شدند.[48] مطمئنا با چنين الگويي از رفتار و کردار امام صادق (ع) بسياري از درگيري‌ها و اختلافات مسلمانان حل شده يا به گفت‌وگوهاي علمي و مفيد تبديل خواهد شد.


 

[1] . روم، 32.

[2] . آل عمران، 103.

[3] . عنکبوت، 46.

[4] . آل عمران، 64.

[5] . مفيد، محمد محمد بن نعمان، الارشاد، قم، کنگره شيخ مفيد، 1413ق، ج2، ص173.

[6]. براي مطالعه نمونه اي از اين گفت‌و‌گوها ر.ک: همان، ج2، ص 199.

[7] . کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، دارالکتب الاسلامية، 1365ش، ج2، ص223: « قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا مُعَلَّى اكْتُمْ أَمْرَنَا وَ لَا تُذِعْهُ ... يَا مُعَلَّى إِنَّ التَّقِيَّةَ مِنْ دِينِي وَ دِينِ آبَائِي وَ لَا دِينَ لِمَنْ لَا تَقِيَّةَ لَهُ».

[8] . طوسى، محمد بن حسن، الأمالي، قم، انتشارات دارالثقافة ، 1414ق، ص 294.

[9] . صفار، محمد بن حسن بن فروخ، بصائر الدرجات، قم، انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشى، 1404ق، ص403.

[10] . كشى، محمد بن عمر، رجال الكشي، مشهد، انتشارات دانشگاه مشهد، 1348 ش، ص138.

[11] . همان، ص312.

[12] . براي توجه به نقش حکومت‌ها در رسميت يافتن مذاهب کنوني در جهان اهل سنت ر.ک: الشاکري، حسين، نشؤ المذاهب و الفرق الاسلامية، قم، مؤلف، چ5، 1418 و حيدر، اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعة، [بي جا]، مجمع العالمي لأهل البيت(ع)، ط 1، 1425 ق، ج1، ص237، السلطة و انتشار المذاهب.

[13] . همان، ج4، ص15ـ 19.

[14] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت، الوفاء، 1404ق، ج32، ص61.

[15] . الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج4، ص35.

[16] . ر.ک: هيثمي، ابن حجر، الصواعق المحرقة، قاهره، مکتبة القاهر، 1385ق، ط2، ص109

[17] . الذهبي، شمس الدين محمد، سير اعلام النبلاء، تحقيق: حسين الاسد، بيروت، الرسالة، ط9، 1413ق، ج 6، ص258.

[18] . همو، تذکرة الحفاظ، بيروت، دار احياء التراث العربي، ج1، ص166.

[19] . الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ص 68.

[20] . همان، ج1، ص72 به نقل از: رسائل جاحظ، ص106.

[21] . همان، ج1، ص68ـ 82.

[22] . براي نمونه ر.ک: الکافي، ج1، ص403؛ ج4، ص404؛ ج5، ص65؛ ج7، ص229 و ص243 و ساير منابع.

[23] . طوسي، محمد بن حسن، تهذيب الاحکام، تهران، دارالکتب الاسلامية، 1365ش، ج6، ص292.

[24] . الامام الصادق و المذاهب الاربعة، ج4، ص 101ـ 102.

[25] . ر.ک: الكافي، ج1، ص74.

[26] . بحارالانوار، ج10، ص209 و الارشاد، ج2، ص199.

[27] . الكافي، ج1، ص72.

[28] . به عنوان نمونه ر.ک: الکافي، ج1، ص171 و رجال الکشي، ص275

[29] . به عنوان شاهد ر.ک: رجال الکشي، ص275 ـ276.

[30] . ر.ک:‌ همان، ص290ـ 308 و ذيل نام هر يک از افراد ياد شده.

[31] . همان، ص301.

[32] . همان، ص297ـ 298.

[33] . همان، ص302.

[34] . همان، ص297.

[35] . همان، ص478ـ 482.

[36] . ر.ک: بحار الانوار، ج47، ص 16، باب مكارم سيره و محاسن أخلاقه و إقرار المخالفين و المؤالفين بفضله.

[37] . الکافي، ج7، ص269.

[38] . مفيد، محمد بن محمد بن نعمان ، الأمالی، قم، انتشارات كنگره جهانى شيخ مفيد، 1413ق، ص 33.

[39] . به عنوان نمونه ر.ک: رجال الکشي، ص275 ـ276.

[40] . همان، ص442.

[41] . بحارالأنوار، ج2، ص133ـ 134.

[42] . رجال الکشي، ص 348.

[43] . النوري، ميرزا حسين، مستدرك ‏الوسائل، قم، مؤسسة آل البيت، 1408ق، ج8، ص315.

[44] . الكافي، ج2، ص78.

[45] . مستدرك‏الوسائل، ج8، ص310.

[46] . همان، ج8، ص312.

[47] . الکافي، ج2، ص219.

[48] . نمونه‌هايي از برخورد امام صادق (ع) با بزرگان مذاهب ديگر و سخنان آنان درباره ايشان نقل شد. به آن سخنان مراجعه و توجه کنيد.