تاريخ هجري شمسي

             لینکهای مرتبط           

....................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

وحدت امت اسلامی از منظر قرآن کریم

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

اصول اساسی تقریب بین مذاهب

كتر يوسف قرضاوي[1]

ترجمه : سيد محمد داوود علوي

 

اين مقاله از اصول اساسي تقريب ميان امتی سخن مي‌گويد كه خداوند آنان را بهترين امت و در جايگاه استادي بشر قرار داده است:‌ « و كذلك جعلنا كم امةً وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً».[2] خداوند امت اسلامی را بر مبنای داشتن عقيده و قبلة واحد يكي قرار داده است. بر اين اساس خداوند آنان را از کنار گذاشتن راه پروردگار و توجه به راه‌هاي بشري برحذر داشته است: « و ان هذا صراطي مستقيما فا تبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ذلكم وصاكم به لعلكم تتقون».[3]

تجربه نشان داده است، دشمنان اسلام می‌خواهند با حيله و نيرنگ جمع هماهنگ امت اسلامی را متفرق سازند و وحدت و اجتماع آنان را از هم بگسلند تا در نتیجه ایشان را تضعيف و غلبة بر آنان را آسان كنند. امروز اين سياست را همانند آفتاب روشن مي‌بينيم. شعار استعمار از گذشته اين بوده: «اختلاف بينداز و حكومت كن». و همچنان استعمار جديد و دشمنان اسلام در شرق و غرب عالم، با شیوه‌های گوناگون براي ایجاد جدايي میان صاحبان قبلة واحد تلاش مي‌کنند. یکی از راه‌هاي پدید آوردن اختلاف در بین مسلمانان، زنده كردن اختلافات گذشته و ايجاد نزاع‌هاي جديد و شعله ور نمودن اختلافات مذهبي، مخصوصا میان شيعه و سني است. اگر در جايي زمينه چنین اختلاف‌هایی نباشد، دشمن در پی ایجاد اختلافات دیگر، مثل اختلاف ظاهر گرايي و صوفي‌گري، تجدد گرايي و سنت گرايي است.

مبلغان مخلص و انديشمندان صادق باید متوجه حیله‌های دشمنان باشند و راه را بر آنان ببندند و بر محورهاي اتحاد و امت اسلامی تأکید ورزند و با سلاح‌هاي خويش سينة دشمن را نشانه بگيرند و پیوند برادری میان مسلمانان و اتحاد اسلامی را تقویت کنند. در حالی‌که کفار بر باطل شان متحدند و با همدیگر رابطة دوستانه دارند، چقدر زشت و نا پسند است که مسلمنان از هم دور باشند و همديگر را دشمن بدارند. اين همان چيزي است كه قرآن امت اسلامی را از آن بر حذر داشته است: « والذين كفروا بعضهم اولياء بعض الا تفعلو تكن فتنة في الارض و فساد كبير[4]»؛ بدين جهت اشتراك در« سمينار تقريب مذاهب» را پذیرفتم و اين مقاله را براي تبيين اصول اساسي نظری و كاربردي تقريب مطلوب ارایه می‌کنم. اميدوارم خداوند آن را نافع قرار دهد و امت ما را بر محور هدايت، تقوا، دوستی و انجام کار‌های پسندیده جمع كند.

ضرورت و لزوم وحدت مسلمانان

امت اسلامی، امتي است كه خدا،‌ قرآن، پيامبر، قبله، شريعت و آداب مشترك دارند. خداوند امت اسلامی را به اتحاد و انسجام دستور داده و از اختلاف و تشتت برحذر داشته است؛ چنان‌كه مي‌فرمايد: « واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا»[5] و نیز به آنچه موجب اتحاد كلمه و‌ اجتماع صفوف آنان مي‌شود، آگاه ساخته است، و آن همان دعوت به کارهای خیر، امر به معروف و نهي از منکر است: « ولتكن منكم امة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون»[6] و همچنین ازآنچه باعث هلاكت امت‌هاي پيشين شده است، برحذر داشته و فرموده است: «و لا تكونوا كا لذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البينات و اولئك لهم عذاب عظيم»[7]. و آيات ديگري كه مؤمنان را برادر همدیگر[8] خوانده اند و اشاره به مسألة اتحاد دارند.

پيامبر گرامي اسلام نيز امت را به ارتباط، همياري و دوستي با همدیگر فرا خوانده است؛ چنان‌كه فرموده است: «مؤمن با مؤمن ديگر همانند بافتي است كه همديگر را محكم مي‌كند.»، «مؤمنان در دوستي و همدردي و همياري همانند بدن واحدند، اگر عضوي ناراحت باشد همة اعضا ناراحتند»[9]، «بر همديگر خشم نگیريد، پشت نكنيد و حسد نورزيد. با بندگان خدا برادر باشيد چنان‌كه خدا به شما دستور داده است.‌ بر هيچ مسلمانی جائز نيست با برادرش بيش از سه روز قهر كند[10]» و « اختلاف نورزيد كه گذشتگان شما به واسطه اختلاف نابود شدند[11]».

تمامي اين روايات و روايات ديگر بر ضرورت وحدت امت اسلامی تأکید می‌ورزند و یکپارچگی را لازم می‌دانند؛ پس اتحاد امت اسلامی از دیدگاه دین، مخصوصاً در عصر حاضر، ضروری و واجب است.

حديث افتراق امت بر هفتادو سه فرقه

حديثي به نام «حدیث افتراق امت اسلامی به هفتادو سه فرقه» در كتاب‌های روایي، اعتقادي و فرق و مذاهب مشهور شده است. طبق این حدیث، مسلمانان به هفتادو سه گروه منشعب می‌شوند که به جز یک گروه دیگران در آتش اند. ظاهر این حدیث می‌رساند که اختلاف در میان امت اسلامی یک پدیده گریز نا پذیر است. این حدیث باعث آشفتگی وحدت ضروری می‌شود؛ از این رو سزاوار است حدیث یادشده را از جهت سند و محتوا مورد بحث و ارزيابي قرار دهيم.

ارزش سندي

1. اين حديث با این‌که از موضوع مهمی سخن می‌گوید در هیچ کدام از صحیح مسلم و بخاری نیامده است، این می‌رساند که اين روایت با شرائط شيخين صحيح نيست.

2. در برخي از روايات، مانند حديث ابوهريره كه ابو داوود، ترمذي و ابن ماجه و... نقل كرده اند[12]، قسمت آخر حديث « ان الفرق كلها في النار الا واحدة» نيامده است؛ بلکه تنها تعداد فرقه‌ها ذكر شده است.

حديث را ترمذي و ابن حبان و حاكم صحيح دانسته اند؛ ولي در اين روايات محمد بن عمرو بن علقمه بن وقاص ليثي قرار دارد،‌ كساني‌كه ترجمة او را در کتاب«تهذيب الكمال» ديده اند مي‌دانند كه در مورد ضبط و حفظ او بسيار سخن گفته شده است. هيچ كس به طور مطلق او را توثيق نكرده است، تنها او را بر ضعيف‌تر از وی ترجيح داده‌اند؛ از این رو حافظ در «تقريب» مي‌گويد: «او راستگوی خیالاتی است» و صدق به تنهایی كفايت از ضبط نمي‌كند تا چه رسد که وهمگرایی نیز به ضابط نبودن افزوده شود؛ ولی ترمذی، حاکم و ابن حبان اهل تسامح در احادیث اند به خصوص حاکم که در تصحیح روایات وسیع النظر است او این حدیث را طبق شرط مسلم از آن رو صحیح می‌داند که در سند روایت محمد ابن عمر است ذهبی استدلال او را رد کرده، می‌گوید: مسلم روایت او را در صورتی صحیح می‌شمارد که همراه دیگری باشد.

علاوه براین که در روایت ابی هریره زیاده ذیل حدیث (کلها فی النار الاّ واحدة) وجود ندارد. روایت یاد شده هرچند از طریق کسانی مانند عبدالله بن عمر، معاویه و عوف بن مالک نقل شده است؛ ولی سند تمام آن‌ها ضعیف است.

اشكال جدیي كه در مورد حتمیت افتراق امت به هفتادو سه فرقه، رسیدن تعداد فرقه‌های اسلامی به بیشتر از یهود و نصارا و اهل نجات بودن تنها یک فرقه هست اين است كه در این فرض هر فرقه مدعي می‌شود كه فقط او فرقه ناجيه و دیگر فرقه‌ها بر هلاكت است. چنین باوری مایة شماتت و سرزنش دیگر فرقه‌های اسلامی و در نتیجه تضعیف همة مسلمانان و تقویت دشمنان اسلام می‌شود؛ از این رو علامه ابن وزیر این حدیث، مخصوصا زیادیی را که باعث شده است مسلمین همدیگر را تکفیر کنند، نمی‌پذیرد. او دربارة زیادی آخر حدیث می‌گوید: «مبادا، کلها هالکة الا واحدة، شما را فریب دهد؛ زیرا این زیادی درست نیست،‌ ممكن است دسيسه ملحدين باشد». باز هم ايشان در كتاب «العواصم القواصم» مي‌گويد:« ابن حزم اين روايت را ساختگي مي‌داند.»[13]

برخی از علماي گذشته و معاصر سند حدیث يا متن آن را نپذيرفته‌اند. ابو محمد بن حزم كساني را كه به سبب اختلاف در اعتقادات به استناد این روایت همديگر را تكفير مي‌كنند، سرزنش مي‌كند. محمد ابراهيم، امام يمني كه جامع معقول و منقول است، در ضمن طرح احاديثي كه معاويه روايت كرده است، از جمله همين روايت مي‌گويد: «در سند اين روايت ناصبي وجود دارد و روایت وی درست نیست». حافظ بن كثير در تفسير آية « او يلبسكم شيعا و يذيق بعضكم بأس بعض» اين روايت را ‌آورده؛ اما آن را  توصيف به صحت و حسن نکرده است. امام شوكاني پس از نقل سخن ابن كثير در این باره مي‌گويد: «اما جملة كلها في النار الا واحدة»، گروهي آن را ضعيف شمرده و عده اي نیزآن را مجعول دانسته است.

ارزش محتوايي

بر فرضی که سند حدیث درست باشد، چنين تعدد و افتراقي مسألة هميشگي و دائمي نيست. براي راست بودن حديث، پدید آمدن هفتادو سه فرقه در یکی از زمان‌های گذشته، حال و آینده كافي است؛ چنان‌كه برخي از اين فرقه‌ها به وجود آمده، سپس منقرض شده و هرگز ادامه حيات نداده‌اند. از طرفي روايت خود دلالت مي‌كند كه همة اين فرقه‌ها جزئي از امت پيامبر (ص) اند؛ زيرا حضرت فرموده است: « تفترق امتي»؛ به اين معنا كه آن فرقه‌ها با وجود داشتن انحراف، از ملت اسلام خارج نشده اند؛ چنان‌كه امام خطابي در معالم السنن مي‌گويد: اين جمله دلالت دارد به اين‌كه فرقه‌ها از دين خارج نیستند؛ زيرا پيامبر(ص) آنان را از امت خود دانسته است.

از سوي ديگر «در آتش بودن فرقه‌ها» به معنای خلود در آتش نیست؛ آن گونه که کفار همیشه در آن می‌مانند؛ بلكه فرقه‌های اسلامی همانند گناهكاران وارد آتش مي‌شوند و سر انجام از آن نجات می‌یابند.

2. توجه به مشکلات جهان اسلام

چيزي كه بيشتر مردم را در چاه اختلاف مي‌اندازد و آنان را از اتحاد و ائتلاف دور مي‌كند توجه نداشتن به مصيبت‌ها و داشتن آرزوهاي بزرگ آنان است. وقتي از مشكلات بزرگ غافل شويم وارد مسائل كوچك خواهيم شد و چه بسا به خاطر مسائل ناچيز همديگر را به قتل مي‌رسانيم.

هيچ چيزي همانند مشكلات و گرفتاري­ها و توجه به دشمن مشترك انسان­ها را گرد هم جمع نمي­كند. احمد شوقي چه نيكو گفته است: « گرفتاري­ها گرفتاران را متحد مي­كند». وارد كردن امت اسلام به درياي جدل در بارۀ مسائل فرعی فقهي یا مسائل حاشيه‌اي اعتقادي، خيانت به امت اسلامی است. مسائلی که گذشتگان دربارۀ آن نزاع کردند و مسلمانان امروز، هيچ اميدی به اتفاق امت اسلامی ندارند. چنانچه ما نیز مشكلات و گرفتاري­ها و مصيبت­های امت اسلامی را فراموش کنیم، عامل یا جزئی از عوامل پدید آمدن آن مصیبت­ها هستیم. اين نزاع ها بسیار جزئي است و درگیری بر سر آن­ها در شأن امت سلامی نیست؛ همانگونه كه وقتي مردي عراقي از ابن عمر در مورد «خون پشه‌ای» که در حال احرام کشته مي­شود، پرسید‌ ابن عمر او را از تعمق در اين مسائل ريز سرزنش کرد؛ در حالی‌که آنان از مسائل مهمی چون حمايت از امام حسين(ع) دست كشيدند تا امام را به شهادت رساندند.[14]

محكوم كردن مسلمانان و زشت سخن گفتن با آنان به خاطر مسائلي كه صورت­هاي متفاوت مي­پذيرند و تفاسيري متعدد قبول مي­كنند خيانت به امت اسلامی است و خیانت از تیر برنده تر است؛ دلیل خیانت بودن این قبیل رفتار­ها این است که این گونه مسائل از امور اجتهادی‌اند و اجتهاد بر سهولت و وسعت دين دلالت می­كند؛ کسی که با عمل به اجتهاد به واقع برسد نزد خداوتد پاداش دارد و چنانچه خطا کند معذور و عذر وی پذیرفته است. از این رو بر مبلغان و انديشمندان اسلامي واجب است كه همۀ مسلمانان را به مصيبت­هاي بزرگ امت اسلامی توجه دهند و ديدگاه­ها و عقل­ها و دل­هاي آنان را نسبت به ضرورت مقابله با مشكلات واقعی آشنا کنند تا هر فرد تلاش جدي نمايد که قسمتي از مشكلات را بر عهده گيرد، با اين عمل مشكلات سنگين بر افراد زيادي توزيع می­شوند و در نتيجه قيام براي رفع آن آسان است.

دنیای امروز، با وجود تفاوت­هاي ديني،‌ اعتقادي، طبقاتي، زباني،‌ ملي و سياسي در تمام زمينه­ها به همدیگر نزديك مي­شوند. مذاهب مسيحي كه به اديان متفاوت و دور از هم شبيه تراند تا مذاهبی از یک دین، به همديگر نزديك مي­شوند و همکاری دارند. حتي يهوديت و نصرانيت، با وجود عداوت تاريخيی که با هم دارند به همدیگر نزديك شده و در زمينه­هاي مختلف همكاري مي­كنند؛ به گونه ای که واتيكان سند مشهورش را نسبت به تبرئه يهود از خون مسيح، صادر كرد.

با وجود اختلاف ايدئولوژيکی دو ابر قدرت ( امريكا و اتحاد جماهير شوروي) نزدیکی آن­ها را در تفاهم سياسي مشاهده كرديم. و همين طور نزديكي امريكا و چين را.

در کشورهای اروپایی كه جنگ­ها و در گيري­ها و اختلافات قومي،‌ منطقه اي،‌ سياسي و ايدئولوژيكي آنان را متلاشي كرده بود، امروز به همدیگر نزديك مي­شوند؛ به گونه‌ای كه احتمال دارد كشور واحدي تشكيل دهند كه در آن مرز وجود نداشته باشد. همۀ اين­ها را با چشم سر مي­بينيم. بر عکس حرکت­های متحدانۀ کفار، مسلمانان را مشاهده مي­كنيم كه از هم دورتر مي­شوند و از همديگر دوري مي­جويند؛ بلكه برخي برخي ديگر را مي­كشند.

فرزندان مسلمانان در گوشه و كنار جهان از گرسنگي و بيماري و ناداني مي­ميرند، خرافات گسترش مي­يابند و آنان در معرض گرایش به كفر و نصرانيت و گمراهي قرار مي­گيرند. ما چگونه به اين امور اهميت ندهيم و براي نجات آنان تلاش نورزيم؛ در حالی که اگر كسي به امور مسلمين اهميت ندهد مسلمان نيست.

امت اسلام آنچه را نياز ضروري به خوردن آن دارد نمي­كارد و سلاحي كه براي دفاع از حريم خود لازم دارد نمي­سازد، همه جزء کشورهای جهان سوم به حساب مي­آيند و اگر جهان چهارمي وجود مي­داشت حتماّ جزء آنان مي­بودند. چقدر جفا به اسلام است كه آن را باعث عقب ماندگي مي­دانند،‌ با اين­كه روزي مسلمانان آقاي و استاد جهان بودند.

من در كتاب« الصحوة الاسلامية وهموم الوطن العربی و الاسلامی» بيان كرده‌ام كه بيدارگران از مشكلات و گرفتاری­های وطن بزرگ اسلامی بریده نيستند. فكر و دل­ آنان متوجه اين مصيبت­ها است و اسباب و راه­هاي علاج آن­ها را در اسلام می­دانند.

در کتاب یادشده به صورت مفصل از مشکلات اساسي هفتگانۀ زیر سخن گفته‌ام:

1. مشکل عقب ماندگي تكنولوژي و تمدن؛

 2. مشکل نظام اجتماعي و اقتصادي؛

3. مشکل خود كامگي و سلطۀ سياسي؛

4. مشکل غرب زدگي و جهاد فكري فرهنگي؛

5. مشکل دشمني و اشغالگري صهيونيستي؛

6. مشکل از هم پاشيدگي و متلاشي شدن؛

7. مشکل بي اعتنائي و سقوط اخلاقي.

افزون بر مشکلات بالا جنگ­هاي قبيله‌اي و درگيري­هاي منطقه‌اي و محلي نابود كننده و هجوم­هاي وحشيانه مسيحيان و ... از دیگر مشکلات اساسی دنیای اسلام‌اند.

بدون شك معالجۀ اين مشکلات بزرگ و سنگين به همبستگي عقل­ها براي انديشه، قصدها براي اراده و دست­ها براي ورود نياز دارد. در اين راه بايد تلاش،‌ وقت و مال زيادی سرمايه گذاري شوند. آيا مسلماني كه غيرت ديني دارد و به امور امت اسلامی اهميت مي­دهد، از اين مصيبت­هاي بزرگ مي­تواند خود را كنار بكشد، يا به خاطر مسائل كوچك فقهي و طريقي كه خارج از ضروريات و نيازها‌ اند بي­صبرانه تلاش كند و در انجام اين امور فرعي باكی نداشته باشد كه چه اجتماعی را پراكنده و چه فتنه­هايي را زنده و چه تعصبات خاموشي را به حركت در مي­آورد؟ در حالي­كه جهان امروز، اختلافات ريشه اي خود را به فراموشي مي­سپارد؛ چنا­که مشاهده مي­كنيم نتيجۀ آن اتحاد جهانی در زمينه­هاي مختلف است.

پس نبايد مردم را به مسائل جزئي و فرعي مشغول كنيم و نبايد نشست و برخاست ما در دنيا به خاطر مسائل جزئي یا اختلافي باشد؛ زیرا این عمل مردم را از مسائل مهم و اساسي غافل می­کند. بر این اساس باید از طرح مسائل بي فائده و بي اساس در موضوعاتي كه اندیشۀ مسلمین را در دورۀ از تاريخ اسلامي به خود مشغول ساخته بودند و امروز هيچ جايگاهي ندارند، دوری کرد؛ مانند موضوع خلق قرآن كه مقدار زيادي از انديشه و فكر مسلمانان را در دوره‌اي مشغول كرده بود و باعث جدال و نزاع معتزله و مخالفين شد و دانشمندان معتزله توانست حكومت و خلفاي عباسي را در اين درگيري وارد كند و مخالفان شان را به زور زندان، آتش و شمشیر و ... وادار به ترک باور­های شان نماید. این نزاع فتنۀ تاريك و كوري بود، وبال آن برعهدۀكساني است كه خودشان را آزاد انديش مي­ناميدند.

 به هر حال گرچه اين فتنه ممکن است در زمان خود توجيه داشته باشد؛ اما در دنیای امروز هيچ توجيهي نخواهد داشت؛ از این رو تعجب مي­كنم از كساني كه امروز به برخي از طوائف نسبت خلق قرآن مي­دهند. مشكل امروز ما با كساني نيست كه معتقدند قرآن كلام خدا و مخلوق است؛‌ بلكه ما با كساني مشکل داریم که قرآن را دست آفریدۀ بشر و از جانب محمد(ص) مي­دانند. مشكل ما با كساني است كه ايمان به الاهي بودن قرآن دارند و به مرجعيت آن در اعتقادات و عبادت گردن مي­نهند؛ اما آن را به عنوان راه و قانون براي كشور و جامعه نمي­پذيرند؛ مانند سكولارها(علمانیین).

3. همكاري در امور مورد اتفاق

برخي گروه­ها که به بيداري و فعاليت­هاي اسلامي منتسب‌اند، تمام تلاش شبانه روز شان بر سر مسائل اختلافي است. تحقيق،‌ درس و گفت­وگوي شان حول اين مسائل است. البته من ناراحت نيستم كه مردم در مسائل اختلافي بحث علمي كنند، بشرطي كه علمايي توانمند و متخصص در مباحث، جامع فقه،‌ پرهيزگار و عادل باشند. آنچه مرا رنج مي­دهد اين است كه بحث در مسائل اختلافي بزرگترين هم ما و تمام دانش ما باشد؛ آن­چنان­كه تمام تلاش،‌ زمان و انرژي ما را ببلعد، انرژيی كه بايد براي بناي بنيان ديني،‌ فرهنگي و تمدني هزينه شود. با اين همه دوست ندارم مردم را به اين امور مشغول نمايم و براين اساس هنگامي كه برخي از جوانان فرهنگي يادآور می­شود كه يكي از كساني كه علاقۀ خاص به طرح امور اخلاقي دارد، نه تا سمينار را درمورد« وجوب رها كردن ريش و حرمت كوتاه كردن آن» برگزار مي­كند، حقيقتاً تأسف مي‌خورم. تأسف در اين است كه ما در امور اختلاف برانگيز متمركز مي­شويم و در جايي كه تساهل زيبنده است به مخالفين سخت مي­گيريم.

تمام افرادي كه امروز از وضعيت مسلمانان آگاهند يقين دارند كه مشكل امروز جهان اسلام ترجيح يكي از دو نظر يا انظار اجتهادي در مسائل مختلف نيست. مشكل امت اسلامی در ضايع کردن امور مورد اتفاق است. گرفتاري مسلمانان در تأويل آيات و روايات صفات خداوند نيست؛ بلکه مشكل اصلی در انكار ذات و صفات خدا است كه از سوی بردگان اندیشۀ وارداتي غرب و شرق صورت می­گیرد.

مشكل مسلمين در اين نيست كه چرا « استوي علي العرش» را كنايه از عظمت سلطان حق گرفته است. مشكل با كساني است كه عرش و پروردگار عرش را انكار مي­كنند. مشكل مسلمانان در بلند و آهسته خواندن «بسم الله» و يا نخواندن آن در نماز يا بستن و يا نبستن دست و ديگر مسائل جزئي و خلافي نيست.

مشكل ما با كساني است كه هیچ گاه براي خدا ركوع و سجود نمي­کنند. مشكل مسلمانان در نپوشاندن صورت با نقاب و دو دست با دستكش نيست؛ چنان­كه برخي مي­گويند. مشكل در اين است كه با سر و گردن و پشت برهنه با لباس رسوا و نازك ظاهر مي­شوند. مشكل اساسي سستي عقيده، تعطيلي شريعت، فروپاشي اخلاق، ضايع كردن نماز، ندادن زكات، پيروي از شهوات، اشاعۀ فحشاء، انتشار شهوت،‌ ترك واجبات اصلي، انجام محرمات قطعي و دوستي با دشمنان خدا و پيامبر و مؤمنين است.

مشكل مسلمانان در جمود فكري، كنار گذاشتن عقل و سستي اراده،‌ نابودي آزادي،‌ اهانت به حقوق و فراموشي واجبات،‌ خود ستايي،‌ توجه نكردن به سنت خدا در هستي و جامعه، برتر دانستن فرمانروایان بر مردم، قدرت، برحق و منفعت شخصي و دنيوي بر واجب، تجسم يافته است؛ از این رو بر مبلغين بيدار لازم است كه بر موارد اتفاقي بيش از هر چيز متمركز شوند و شعار خويش را «همياري در اموري اتفاقي» قرار دهند؛ زيرا همبستگي واجبی برخاسته از دین و ضرورتی ناشی از واقع است. البته اين امور مورد اتفاق چيزي حقير و كوچك نيستند و نيازمند تلاش بي وقفه و كار مستدام و اراده­اي مصمم است.

آيا ما در اين كه قرآن كلام خدا و محمد(ص) پيامبر او است هم عقیده نيستيم؟ آيا ما در ايمان به خداي يكتا كه نه مي­زايد و نه زاده شده است، متصف به تمام اوصاف كمالي و منزه از هر نقص و عيب است، متفق نيستيم؟ پس بايد در کاشته بذر ايمان قرآني در دل­هاي نوجوانان و جوانان، بدور از جدال فلسفي و كلامي همديگر را ياري كنيم.

آيا معتقد نيستيم كه بي ديني بزرگترين خطر براي بشريت است؟ پس بايد جوانان خود را در برابر الحاد و پيامدها و مقدمات آن واكسينه كنيم.

ما همه در ايمان به آخرت، عدالت الاهي و جزاي اخروي مشتركيم و مي­دانيم كه باور به بهشت و جهنم ركن دين است. پس بايد در تقويت ايمان به آخرت و يقين به روز جزا همديگر را ياري كنيم و شبهاتي را كه اين عقيدۀ بزرگ را مشكوك جلوه می­دهند و شهوت­هايي را كه مردم را به متاع كم دنيا مشغول مي­سازند، طرد كنيم.

آيا مگر ما در ارکان شش‌گانه ايمان( ايمان به خدا،‌ ملائكه،‌ كتب و پيامبران،‌ روز آخرت و قضا و قدر) متفق نيستيم؟ پس چرا در روشن کردن، اثبات و رساندن آن به عقول و دل­هاي مسلمانان به زبان رسا و سازگار و وسائل روز هميار هم نباشيم، بدون آن­كه در جنگ و جدال و اختلافاتي كه پيشينيان آن را برپا كرده‌اند و متجددين نیز ادامه مي­دهند، وارد شويم. كافي است آنچه را قرآن اثبات كرده است، اثبات و آنچه را نفي كرده است، نفي كنيم.

مگر ما بر مكارم اخلاقی كه پيامبر(ص) براي اتمام آن مبعوث شده است و سيرۀ وی نیز تجسم بخش آن است، اتفاق نظر نداريم؛ چه در ساحۀ اخلاق الاهی ( مانند: توكل به خدا، شكر نعمت­هاي او، صبر بر بلا، رضا به قضاي، اميد به رحمت و ترس از عذاب او، اخلاص و شوق به سوي او و محبت و انس با او) و چه در ساحۀ اخلاق اجتماعي(مانند: راستي،‌ امانت‌، وفای به عهد، شجاعت، سخاوت، حيا، تواضع،‌ نظم و همكاري)؟ پس بايد همديگر را در اشاعۀ اين وسائل و تثبيت اين ارزش­ها آن گونه مساعدت كنيم كه خردسالان با اين انديشه جوان و بزرگان ما با اين تفكر پيرشوند. ما بايد رذايل منافي و متضاد با ارزش­ها را كه فرد را نابود و هستي جامعه را ويران مي­كنند، از خود دور سازيم.

 مگر ما دربارۀ مجموعه احكام شرعي و قطعی كه با آيات محكم قرآن و سنت اجماعي اثبات شده اند، هم نظر نيستيم؟ پس بايد در رعايت و حسن انجام آن تلاش كنيم و نگذاريم به دست بازيگرانی بيفتد كه تلاش مي­كنند قطعيات را به ظنيات و محكمات را به متشابهات ارجاع دهند. مگر ما بر خطر ويرانگر ديني،‌ نظامي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، اخلاقي و فرهنگي صهيونيسم هم عقيده نيستيم؟ آنان مي­خواهند مسجد الاقصي را ويران و هيكل خودشان را در آن­جا بنا كنند. آن­ها به مدينه و خيبر چشم طمع دوخته‌اند. آنان با طرح و نقشۀ قبلی كار مي­كنند ودر نهایت به‌ آنچه مي­خواهند مي­رسند. خواب­هاي امکان نا پذیر شان را تحقق مي­بخشند. سرزمينی را غصب وصاحبان آن را آواره مي‌كنند و همچنان به دشمني خود ادامه مي­دهند و با منطق دینی به جنگ با مسلمانان می­آیند و با تورات، تلمود و ... ایمان مذهبی یهود را تحریک می­کنند. پس با آنان بايد به روش خودشان مبارزه كنيم، يهوديت منسوخ آنان را با اسلام جاويدان و تورات تحريف شده آنان را با قرآن محفوظ و تلمود پر از اساطير را با سنت سرشار از حقيقت مان به مبارزه طلبيم.

چرا در برابر يهود مكار، در آفريقا، آسيا و هرجايي كه مسلمانان زيست مي­كنند، به مبارزه برنخیزیم؟ لازم است سحر آنان را با تلاش خود از كار بیندازيم.

مگر ما به اين نكته همنوا نيستيم كه امروز روح جنگ‌هاي صليبي در غرب زنده است و  اين انديشه همچنان بر آنان حاكم است و در زمان‌ها و وقايع مختلف آن را به منصة ظهور رسانده‌اند؛ چنان‌كه موضعگیری غرب در قبال سلمان رشدي مرتد،‌ و مسألة حجاب دانشجويان دختر مسلمان در فرانسه و مشوش جلوه دادن و تحریک بر ضد بيداري اسلامي يا آنچه كه آنان «بنياد گرايي اسلامي» مي‌نامند، این حقیقت را به روشنی می‌رساند. پس باید در برابر اين جنگ صليبي جديد با تسليحات جديد و امكانات روز قيام كنيم. آيا هم عقيده نيستيم كه مبلغان مسيحيت در جهان اسلام با امكانات پيشرفته و توان بالا، اقليت‌هاي مسلمان پراكنده در جهان را شكار مي‌كنند. و از فقر، جهل و ناداني و بيماريی فرزندان امت اسلامي در آفريقا و آسيا سوء استفاده می‌کنند و با صرف میلیون‌ها پول به نام‌های چون بشر دوستی و ... می‌خواهند امت اسلامی را نسبت به دین شان بدبین کنند و در رسیدن به این هدف موفق شده‌اند. پس باید همه با هم در برابر اين گروهی كه دين امت و عقيده آنان را نشانه گرفته است، براي ياري دین حق و نابودي باطل از تمام توان استفاده كنيم.

با اين‌كه استعمار نظامي كوچ كرده است، آيا همه متفق بر اين نيستيم كه استعمار فرهنگي همچنان روی انديشة طبقات فرزندان ما كار مي‌كند و آثار آن در مؤسسات فرهنگي و تربيتي ديده مي‌شود. جنگ فرهنگي همچنان انديشه‌ها را، به ويژه در هر مسأله‌ای كه مرتبط با اسلام و شريعت و تمدن و بيداري اسلامي است، با مفاهيم مشوش و تصورات فاسد و معلومات ناقص تخريب مي‌كند. در اين امور ليبراليسم سرمايه داري و ماركسيسم سوسياليستي هم اندیشه اند. پس بايد در برابر اين استعمار و اين جنگ ويرانگر هميار باشيم و براي حمايت از طبقات مسلمین از اين دردي كه كيان اعتقادي و اخلاقي شان را نشانه گرفته‌اند، تلاش كنيم.

مگر امروزه صدها ميليون مسلمان، در نقاط مختلف جهان، ازروشن ترین اموراتفاقی میان مذاهب اسلامی و ضروريات دين بي‌خبر نيستند و از اسلام جز نام و از قرآن جز رسم آن را نمی‌دانند؟ اين بي‌خبري و فراغت چيزي است كه گروه‌هاي تبشيري ومبلغان مسيحيت را به طمع انداخته است تا انديشه‌هاي خويش را در ميان مردمی كه از امت اسلام محسوب مي‌شوند، نشر دهند. پس بايد الفباي اسلام و اركان اساسي دين( عقايد، آداب و اخلاق عبادت) را كه همة مذاهب بر آن اشتراك عقيده دارند، تعليم دهيم و اين كار بيشترين تلاش‌های ما را دربر خواهد گرفت ؛ به گونه‌ای که مسائل اختلافي جزئی را برای همیشه فراموش خواهيم كرد.

مگر نه اين‌كه از چند میليارد ساكنان كرة زمين، اكثريت آنان از اسلام چيزي قابل ذكر نمي‌دانند و اگر بعضي از آنان هم مي‌دانند صورت مشوش و ناقص حقيقت دين اسلام را از طريق رسانه‌های استعماري مي‌دانند؛ كه هيچ علاقه و شوقي برای معرفت دین در آن‌ها ايجاد نمي‌شود. پس در حقيقت دعوت اسلام به آنان نرسيده است و ما مسؤوليت داريم شش قارة دنيا را به دين اسلام دعوت كنيم و با هر گروهي به زبان خاص خودشان سخن گفته، استدلال كنيم و با دفع شبهات، رد افترائات و بيان حقائق اسلام و روشن کردن یاوه‌های دشمن عذر و بهانه را از آنان بگيريم. چرا اين كار بزرگ را انجام ندهيم و براي اذكار مردم اموال زياد تهيه نكنيم. وقتي يهودیان با كمك هم دین شان را یاری می‌کنند و دولتي را در قلب جهان اسلام تشكیل می‌دهند و مسيحيت با كمك هم مي‌كوشند جهان را مسيحي كنند و این کار را از جهان اسلام شروع مي‌كنند،‌ چرا ما براي نشر و شناساندن اسلام آن گونه که در آن است و متناسب با زمان و در سطحي كه ديگران فعاليت مي‌كنند نكوشيم؟

قدرت‌هاي سكولار با تمام توان مي‌كوشند و از چپ و راست كمك مي‌گيرند تا اجرای شريعت اسلامي را متوقف و دعوت به اسلام را نا كار آمد و چهرة اسلام را در جوامع اسلامي آلوده جلوه دهند. پس گروه‌ها و مكاتب مختلف اسلامی در برابر اين حرکت‌های سكولاریستی كه از طرف قدرت‌هاي غربي و شرقي مخالف اسلام تقويت مي‌شوند، بايد يك صف را تشكيل دهند.

و بالاخره چرا ما مسلمانان اختلافات جزئي را در مسائل اجتهادي و امور فرعي فراموش نكنيم تا در برابر قدرت‌هاي بزرگ و دشمنان مكاری که در كمين نشسته‌اند، تلاش هماهنگ، صفوف يكپارچه و جبهة واحد را سازمان دهيم.

4. تسامح در امور اختلافي

اگر همكاري در امور اتفاقي واجب است، تسامح و نادیده گرفتن امور مورد اختلاف واجب تر است. با اين سخن قاعدة طلایي که علامه محمد رشيد رضا، مسؤول « مجله المنار» و نويسندة «تفسير المنار»، ارائه کرده است، کامل می‌شود. او فرموده است: «ما در در امور اتفاقي همکاری و در امور اختلافي گذشت می‌کنیم».

شهيد حسن البنا هم در انديشه و عمل به همين قاعده ملتزم بود؛ چنان‌كه برخي از شاگردانش گمان مي‌كردند او واضع اين قاعده است.

مقصود از تسامح،‌ تعصب نداشتن نسبت به افكار مذاهب در امور اختلافي است. بايد شعار «گذشت در امور اختلافي» صاحب المنار را سر لوحه قرار دهيم.

عناصر تسامح مطلوب

تسامح مطلوب نيازمند مجموعة اصولي است كه در زير بیان می‌شوند.

1. احترام به آرای ديگران

از ارکان مهم تقريب و كم نمودن شدت اختلاف، احترام گزاردن و ارزش قایل شدن به آراي ديگران است. اهميت گزاردن به آراي اجتهادي دیگران،‌ مبتني بر این اصل مهم است که هر يك از احكام غیر قطعی قابل اجتهاد است و هر چه قابل اجتهاد باشد قابليت تعدد آرا و اختلاف نظر‌ را دارد.

آنچه قابل اجتهاد نيست قطعيات‌اند كه تجسم بخش وحدت انديشه، احساس و عمل امت اسلامی‌اند و سزاوار مسامحه نيستند‌ تا مجادله كنندگان در آن جدال و شك گرايان ايجاد شك كنند. البته اين امور قطعي ساحت كمي از احكام عملي را شامل مي‌شوند و اكثريت احكام در دائرة ظنيات است كه قابل اجتهاد است.

بي شك اين امر رحمتی از سوی خداي متعال و توسعه‌ای از ناحيه او بر بندگان است. اگر خداوند می‌خواست باب اجتهاد را بر ما مي‌بست و در هر موردي حكم قطعي صادر مي‌كرد؛ ولی او چنين نكرد، بر ما توسعه داد و راه اجتهاد را به روی ما باز گذاشت. پس اگر من در فهم نصوص و يا در موردی که نصی وجود ندارد، حق اجتهاد دارم، بايد بر ديگران نيز چنين حقي داده شود. اگر غير من حق دارد اجتهاد كند از لازمة امور اجتهادي اختلاف دیدگاه‌ها است، خواه يكي از دو رأي را صواب بدانيم يا يكي از چند رأي را. حكم واقعی الاهي در هر مسأله‌ای يكي است كه برخي به آن می‌رسد و ديگران خطا می‌كند وخطا کننده يك اجر به خاطر اجتهادش دارد.

2. امكان تعدد صواب

يكي از مواردي كه تسامح در امور اختلافي را آسان مي‌كند و باعث احترام گزاری به آراي ديگران مي‌شود،‌ اعتقاد به امكان تعدد صواب است.

آيا تعدد صواب در يك امر ممكن است، يا اين‌كه صواب هميشه يكي است و قابل تعدد نيست؟

برخي از اصوليين در فروعات احكام،‌ صواب را متعدد مي‌دانند و معتقدند صواب در هر مسأله آن است كه حكم مجتهد به آن منتهي مي‌شود، گرچه اجتهاد‌ها مختلف باشند. اين گروه را در اصول فقه« مصوبه» مي‌نامند. گذشته از اجتهاد در امور فرعی، برخي از علماي سلف، تعدد صواب را در مسألة اعتقاديی كه در آن طوائف امت اختلاف دارند، مطرح كرده اند؛ به اين دليل كه نصوص قطعي در این باره وجود ندارند؛ مانند افعال عباد،‌ ارادة معاصي و ... . البته در مسائل دقيقی كه بشر از گذشته در آن مبهوت و سرگردان بوده­اند، تصويب امری پذیرفته است؛ چنان‌كه ابن تيميه و ابن قيم این مطلب را بیان كرده اند.

اما جمهور علما هر مجتهدي را مصيب نمي‌دانند. آنان معتقدند مجتهد گاهي خطا مي‌كند و گاهي به واقع می‌رسد( مخطئه).

براي اين گروه نيز صواب در حالات خاص تعدد مي‌يابد؛ زيرا خود شارع در برخي موارد وجوه مختلفی براي یک چیز قرار داده و صواب را منحصر به صورت خاصی نكرده است. روشن‌ترين مثال در اين مورد تعدد شیوه‌های قرائت قرآن کریم است كه به تواتر از پیامبر(ص) رسیده است و آن حضرت به گونه‌های مختلف برای اصحاب قرائت کرده است و امروز به قرائت‌های هفتگانه یا دهگانه معروف است وهمه هم حجت است. مسلمانان با شنیدن و دیدن آن هیچ حرج و مشکلی در این امر احساس نمی‌کنند. ازآثار و پيامد‌های اين اختلاف قرائت، صحيح بودن همة چاپ‌هاي قرآن بر اساس اختلاف قرائات است. قرآن‌هاي چاپ شده در شرق جهان اسلام بر اساس روايت حفص از عاصم و قرآن‌هاي چاپ شده در غرب جهان اسلام بر اساس روايت ورش از نافع است. همچنین قضاياي ديگري وجود دارند كه ممكن است در آن‌ها، به خاطر قیود خاصی صواب تعدد يابد؛ مثل اين‌كه صواب در یک زمان با اين مجتهد و در زمان دیگر با مخالف او است و يا در فلان منطقه صواب با او است و در منطقة ديگر وی بر صواب نيست. اختلاف در صواب به خاطر دخالت شرایط زمان و مکان است؛ چنان‌كه علما محقق شرایط زمان، مكان و حال عرف را در تغيير فتوا شرط مي‌دانند.

اين قاعدة مشهور است كه توانسته‌ام به توفيق خدا دلائلي از قرآن،‌ سنت و عمل صحابه و بزرگان در پژوهشي از عوامل مدارا و تسامح در شريعت اسلام» اقامه كنم؛ مانند برخي از رفتار خلفا كه در عهد رسول الله نبود؛ ولي آنان به خاطر تغيير شرائط زماني انجام دادند.

3. اجتناب ناپذیری اختلاف در تطبیق با واقع

وضع حاكمان امروزي اسلام چه بسا مي‌تواند ما را در موارد اختلافی كمك كند. بسياري از اختلافات رنگينی كه امروزه مشاهده مي‌كنيم، اختلاف در حكم شرعي از آن جهت كه حكم شرعي است، نمی‌باشد؛ بلكه اختلاف در تطبيق با واقع است كه حكم شرعي بر آن مترتب مي‌شود.

همه بر این امراتفاق نظر دارند كه اگرحاكمی حكم الاهي را از روي استخفاف،‌ يا از اين جهت كه آن را از حكم بشري كوچك مي‌داند، انكار یا ترك كند، بدون شك كافراست؛ اما اگر به خاطر ضعف يا ترس در برابر قدرت‌هاي اجنبي يا به خاطر ماندن بر قدرت، ترك كند كافر نمی‌شود.

حال اختلاف در اين است كه فلان حاكم از قسم اول است يا از قسم دوم. برخي مي‌گويند آنان كه احكام الاهي را كوچك شمرده‌اند منكر آن و كافرند. گروهي ديگر آنان را ضعيف و ذليل و بندگان مناصب مي‌دانند. وعده ديگر آنان را تبرئه مي‌كند،‌ به اين‌ دلیل كه ضرورت چنین اقتضاء مي‌كند؛ زيرا بيگانگان همچنان بر مقدرات ما حاكم­اند. تردیدی نیست کسی‌که توانایی تغییر منکر را دارد از آزار و آسیب کسی نمی‌ترسد و از پدید آمدن منکرات به مراتب بزرگتر نمی‌هراسد، بر او لازم است منکر را تغییر دهد؛ ولی اختلاف در این جهت پدید می‌آید که آیا از بین بردن منکر در توان گروه خاص یا شخصی خاص است یا نه؟ در چنین موردی اختلاف پیش می‌آید و دیدگاه‌ها متفاوت می‌شود. 

5. عدم تعرض به گوينده كلمه توحيد

بر هيچ متتبعي پوشيده نيست، خطرناك­ترين ابزار نابود كننده بنيان اتحاد و نزديكي بين کارگزاران اسلام و مسلمانان مسألة تكفير است. تكفير يعني اين‌كه مسلماني خارج از دين دانسته شود و حكم به كفر و ارتداد او گردد. بدون ترديد اين امر هر گونه ارتباط ميان دو طرف را از بين مي‌برد؛ زيرا هيچ ارتباطي ميان مرتد و مسلمان نيست ارتداد و اسلام دو خط موازي همديگرند كه هچ­گاه با همديگر تلاقي نمي‌يابند. من در مقالة با عنوان « پديده غلو در تكفير» اشتباه اين رويكرد و خطرات آن را متذكر شدم و گفتم: اين يك گناه ديني و اشتباه عملي و سياسي است. سنت نبوي (ص) مسلمانان را به شدت از اتهام زدن به كفر نسبت به همديگر بر حذر مي‌دارد و روايات صحيح السند به طور مستفيض بر اين امر دلالت دارند. در روايت ابن عمر آمده است:‌ هرگاه شخصي برادرش را كافر بخواند اين سخن يا به او باز مي­گردد اگر چنان كه گفته است باشد و يا به خود او اگر چنين نباشد.[15]

در روايت ابي ذر آمده است: هر كسي شخصي را كافر و يا دشمن خدا بخواند و او چنين نباشد سخن او به خودش باز مي‌گردد.[16]

در روايت ابن قلابه آمده است:‌ هر كه مؤمني را به كفر نسبت دهد مانند كسي است كه او را كشته است.[17]؛ از اين رو بر فرزندان بيدار امت اسلامي لازم است، كسي را كه كلمه لا اله الا الله بر زبان مي‌آورد،  محترم بشمارد. روايات صحيح بر اين معنا دلالت دارند هر كسي كلمه لا اله الا الله را بگويد خون و مال او مصون است و حساب او با خداوند مي‌باشد؛ يعني اين‌كه ما مأمور نيستيم قلب او را بشكافيم؛ بلكه بايد بر اساس ظواهر با او بر خورد كنيم. بر این اساس جايز نيست در آتش تكفير فرو رويم و مسلمانا را را به خاطر گناهاني كه مرتكب مي‌شوند و يا بدعت‌هايي كه مي‌گذارند، هر چند خطاكارند، تكفير نماييم. پيامبر با اين‌كه امر به جنگ خوارج نموده بود و امير المؤمنين علي بن طالب يكي از خلفاي راشدين با آنان جنگيد و همه ائمه و بزرگان ديني صحابي و تابعين چه در آن زمان و چه در زمان‌هاي بعد بر لزوم قتال با آنان اتفاق نظر دارند؛ مع ذلك علي بن ابي طالب و سعد بن ابي وقاص و سائر صحابه آنان را تكفير نكردند؛ بلكه آنان را مسلمان مي‌دانستند و علي بن ابي طالب با آنان از آن جهت جنگيد كه شر تجاوزشان را دفع کند؛ زیرا آنان خون حرام را ريختند و دست به غارت اموال مسلمين زدند. علی در عین حالی که با آنان جنگید حريم آن‌ها را سلب نكرد و اموال شان را به غارت نگرفت.

وقتي چنين كساني كه گمراهي­شان با نص و اجماع ثابت است و خدا و پيامبر به جنگ با آنان امر كرده است مورد تكفير قرار نگرفت، چگونه مي­توان نسبت به فرقه­هايي كه حق بر آنان مشتبه شده حكم به كفر آنان كرد؟ لذا براي هيچ فرقه اي جايز نيست فرقه­اي ديگر را تكفير كند و خون و مال او را مباح شمارد هر چند در واقع بدعتي داشته باشند و گرنه تكفير خود بدعتي به مراتب شديدتر از بدعت آنان است. اصل آن است كه ريختن خون، آبرو و تصاحب مال مسلمانان بر همديگر حرام است و جز با اذن خدا و رسول حلال نمي­شود پيامبر در حجة الوداع فرمود: خون­ها و آبروهاي شما بر همديگر حرام است. هر كسي نماز را بجا آورد و قبله مسلمين را پذيرا باشد و ذبيحه مسلمان را بخورد او مسلمان است و در امان خدا و رسول مي­باشد. و هر گاه دو مسلمان بر روي همديگر شمشير بكشند قاتل و مقتول هر دو در آتش خواهد بود. اين روايات و احاديث به لحاظ سندي به طور صحيح نقل شده اند. از اين رو سلف با اينكه با يكديگر مي جنگيدند با يكديگر دوستي و مودت ديني داشتند و مانند كفار يكديگر را دشمن نمي پنداشتند.

 

 

پی نوشتها


[1] . مقالة برگرفته شده از فصلنامه رسالة التقريب، بهار 1424ق شماره 37 با عنوان «مبادي اساسية فكرية و عملية في التقريب بين المذاهب» نوشته استاد دكتر قرضاوي است، او در سال 1926م در مصر متولد شد. تحصيلات خود را در سال‌هاي 1952-1973م در الازهر به پايان رساند و عضو جمعيت اخوان المسلمين بوده است. اكنون از عالمان برجسته اهل سنت و رئيس اتحاديه جهاني علماي مسلمان و استاد دانشگاه در قطر است.

[2] . بقره،142.

[3] . انعام، 153.

[4] .  انفال، 73

[5] . آل عمران،‌ 103.

[6] . آل عمران، 104.

[7] .آل عمران،‌105.

[8] . حجرات، 10.

[9] . متفق عليه عن نعمان بي شبير، اللؤلؤ و المرجان(1671).

[10] . متفق عليه عن انس كما في صحيح الجامع الصغير(7200).

[11] . رواه البخاري عن ابن مسعود،‌ صحيح الجامع للصغير(7255).

[12] . ابو داوود، السنن، شماره ( 4596) و ترمذي در الايمان(2642).

[13] . العواصم و القواسم، 18611.

[14] . احمد في مسنده،( 5675و5865. بخاري) ،‌ المناقب( 3753).

[15] . ابن حزم، الفصل في الملل و النحل، ج3، ص292.

[16] . ابن الوزري، العواصم و القواصم، ج3، 170-172.

[17] . تفسير ابن كثير، ج2، ص7142.