|
معرفي کتاب «الامام الصادق و المذاهب الاربعه»
محمد علي جوادي
نسخهها و ترجمههاي کتاب
مشخصات کتاب: الامام الصادق و المذاهب الاربعه، أسد حيدر،
بيروت: درالکتاب العربي، 1391ق، شش جلد در سه مجلد.
همان، تهران، المجمع العالمي لاهل البيت، مرکز الطباعات و
النشر، 1425ق، 8جلد.
ترجمه: جلد اول، حسن يوسفي اشکوري، تهران، شرکت سهامي انتشار،
1369.
ويژگيهاي کتاب
اين کتاب در واقع دايره المعارف کوچکي در مورد سه قرن اول
اسلام است در تاريخ و فقه و حديث و سياست اسلامي و به طور خاص
شيعي. نويسنده کوشيده به مثابه يک پژوهشگر شيعي به نقد و بررسي
و تحليل تاريخي موضوع مورد نظر خود بنيشيند و از عقايد و آراء
شيعي در برابر خردهگيريها و انتقادهاي وارده بر اين طايفه
عالمانه دفاع کند. او در اين کتاب از حوزهاي که بنابر عنوان
کتاب بايستي به آن ملتزم ميبود در بسياري از اوقات فراتر رفته
است. لذا در هر مناسبتي عرصه سخن را گاه چنان فراخ گرفته تا
بتواند از مواضع شيعه در زمينههاي مختلف اعتقادي، کلامي،
سياسي، اخلاقي، علمي و فقهي دفاع کند. پوشيده نيست که اين
گسترش چنان که ميتواند ضعفي براي اين کتاب تلقي شود، ازنگاهي
ديگر ميتواند از محاسن آن نيز بر شمرده شود. يکي از تفاوتهاي
اين کتاب با کتبي نظير الفقه علي مذاهب الخمسه شيخ محمد جواد
مغنيه در همين ويژگي نهفته است؛ چرا که اين ويژگي به آن اين
امکان را ميدهد تا غير از فقيهان، ديگران نيز بتوانند از آن
سود ببرند.
محتويات کتاب
جلد نخست کتاب با بررسي دسيسههاي امويان چه در دوران خلافت
خليفه سوم و چه دوران پس از او و توطئههاي آنان در رواج دشمني
با اهل بيت آغاز شده تا آنکه به دوران امام صادق ميرسد و سپس
به شرح روابط و مواضع امام صادق با خلفاي اموي و عباسي و حکام
و واليان آنها پرداخته شده است.
شخصيت امام صادق و آراي علما از فرق مختلف اسلامي درباره او؛
دانشگاه امام صادق و شاگردان و راويان او که منحصر به راويان
شيعي نيستند از ديگر مسائلي است که در ادامه به آن پرداخته شده
است.
در نقد بخاري، نويسنده يادآور اين حقيقت ميشود که جوي که در
جمود و عدم تحمل نقد نسبت به اين کتاب به وجود آمده به هيچ وجه
مناسبت با اصول و قواعد بحث عالمانه ندارد. او يادآور ميشود
که چگونه بسياري همچون ابنحزم که اندکي برخلاف اين جو موضع
گرفتهاند مورد حمله واقع شدهاند. از جمله انتقاداتي که
نگارنده به اين کتاب دارد، نقل نکردن حديث از بسياري از علما
و راويان نظير امام صادق است، در حاليکه گاه از کساني نقل
حديث شده است که به تصريح ائمه حديث اهل سنت؛ افرادي دچار ضعف
مذهب، متهم به دروغ گويي و يا در زمره خوارج بودهاند؛ کساني
که به دشمني و ناسزاگويي به علي شهره بودهاند.
خلاصه اينکه از اين مطالب حداقل به اين نتيجه ميتوان رسيد
که بيش از حد محافظهکار بوده است.
مذاهب چهارگانه و علل پيدايي و انتشار آنها و نشان دادن اين
حقيقت که برتري معنوي تنها عامل در انتشار و گسترش يک مذهب
نبوده ازديگر مباحث ارائه شده در اين کتاب است. او توضيح داده
که چگونه دستهاي قدرت فقيهي را به اوج عزت سوق ميدادهاند و
فقيهي ديگر را به گوشه انزوا و فراموشي هدايت ميکردند.
در ادامه به اين مطلب اشاره شده که شيعه بر خلاف برخي افترائات
بدعتي در آيين پيامبر نيست؛ بلکه ريشه در دوران پيامبر دارد و
به اين لحاظ بر جميع مذاهب ديگر تقدم دارد؛ چرا که بسياري از
ائمه آنها يا متاخر از امام صادق بودهاند و يا در محضر او
خوشهچيني کردهاند.
به اعتقاد نگارنده عوامل تفرقه در ميان فرقههاي اسلامي، بيشتر
سياسي بودهاند تا ديني. براي اثبات اين سخن، دخالتهايي که از
سوي قدرتهاي سياسي نظير معاويه، مامون، منصور، متوکل و... در
تاثير گذاري و بلکه خلق نزاعهاي فکري انجام شده اشاره ميشود.
عقيده خاص شيعه در مورد امامت، دشمني دائمي صاحبان قدرت را در
پي داشت. اين امر خود منجر به آزار و اذيت فراوان نسبت به
شيعيان شد؛ به گونهاي که شيعه بودن تهمتي شد که به مدد آن
بسياري را از هستي ساقط ميکرند؛ امري که رفته رفته منجر به آن
شد که بابي تحت عنوان «تشبه به شيعه» در کتب فقهي وارد شود که
مردم از همرأي شدن با شيعه، حتي آنجا که در صحت قول ايشان جاي
هيچ خدشهاي نبوده، باز دارد.
جلد دوم به برخي ديگر از ابعاد زندگي امام صادق، ازجمله مشکلات
موجود در عصر آن حضرت ميپردازد. نگارنده در ذيل اين مباحث به
بررسي سياستهاي حکومت اموي در زمان امام صادق و چگونگي منجر
شدن اين سياستها به انقلابهاي مردمي و استفاده بني عباس از
اين امور براي براندازي بني اميه و تشکيل حکومت عباسي پرداخته
و اين پندار باطل را که قيام برعليه دولت اموي تلاشي نژادي از
سوي مواليان و غير عربها براي احياء مجد عجم بوده، رد
ميکند.
در ادامه نويسنده موضعگيريهاي امام صادق در هر دو عصر اموي و
عباسي و تحليل آنها را و نيز موضعگيريهاي ايشان در قبال
جريانهاي فکري منحرف را متذکر ميشود.
يکي ديگر از ابعادي که نگارنده به کمک آن سعي در شناساندن امام
صادق دارد، معرفي امام باقر به عنوان پدر بزرگوار ايشان و پايه
گذار حرکتي که امام صادق آن را به اوج شکوفايي خويش رساند
ميباشد.
فصل بعد در اين کتاب به بررسي زندگي، شخصيت، آراء و
موضعگيريهاي مالک ابن انس اختصاص دارد. نگارنده در ذيل اين
فصول به بررسي بسياري از رواياتي که در مدح و يا ذم وي نقل شده
ميپردازد و صحت بسياري از آنها را به چالش ميکشد و به اين
نتيجه ميرسد که پيدايش بسياري از اين اخبار، چه در مورد
مالکبن انس و چه در مورد ساير ائمه اهل سنت، حاصل جو رقابت و
برتري طلبي همراه با تخاصمي است که در آن دوران ميان فرقههاي
اسلامي وجود داشته است؛ امري که عدهاي را به منقبت تراشي و
عدهاي ديگر را به مذمتگويي واداشته است. بيان اساتيد و شيوخ
مالک و نيز شاگردان او از ديگر مطالب مندرج در اين جلد است. وي
سپس به بررسي اصول مذهب مالکي به صورتي انتقادي پرداخته است.
يکي از مسائلي که براي نگارنده اهميت زيادي دارد روابط مالک با
حکومت عباسي است که پس از يک دوره کوتاه عزلت و انزواي از
حکومت، روابطي تنگاتنگ و نزديک ميان دو طرف برقرار گرديد؛ امري
که به اعتقاد نگارنده تاثير بسياري در گسترش و رواج مکتب وي
داشت. نگارنده نسبت به اين ارتباطات نقدهاي بسياري دارد، که
از جمله مهمترين آنها، سکوت مالک در قبال ظلمهاي بنيعباس
است.
مساله ديگري که بحث برانگيز ميباشد، موضع مالک در مساله
تفضيل است که بعد از خلفاي سهگانه، قول به تساوي ساير مردم
نموده و از جمله علي نموده است امري که با موضع گيريسه امام
ديگر اهل سنت نيز بسيار مخالف است؛ برخي گفتهاند اين مساله
گرايشهاي اموي مالک را آشکار ميکند؛ حال آنکه به اعتقاد مولف
اين مساله بيش از آنکه گرايشي اموي محسوب شود، بايستي گرايشي
عباسي قلمداد گردد.
سير تدوين حديث از ديگر مطالبي است که نگارنده به آن پرداخته
است. به اعتقاد وي، شيعيان نخستين کساني بودهاند که به تاليف
و تدوين علوم اهلبيت همت گماشتهاند؛ از اين رو تشيع را
بايستي مذهبي ريشهدار در صدر اسلام دانست.
به مناسبت بحث تدوين، مولف به معرفي کتب حديثي اهل سنت، نظير
موطأ مالک و صحاح سته ميپردازد. انتقادي که وي نسبت به برخي
از اين کتب، به خصوص صحيح بخاري و صحيح ترمذي و موطأ دارد اين
است که در عين اشتمال بر احاديث افراد ناصبي و کذاب و ضعيفي که
به دشمني با آل رسول معروف بودهاند خالي از احاديث منقوله از
اهلبيت هستند.
اعتقاد شيعه در مورد صحابه و نسبتهايي که به شيعه در اين مورد
داده شده است از ديگر مسائل مطرح شده در اين کتاب است.
جلد سوم با بررسي برخي ديگر از ابعاد شخصيتي و زندگي امام صادق
آغاز ميشود. و به مسائلي همچون سابقه مدرسه امام صادق، امام
صادق و تابعين و امام صادق و شاگردان او و رواج بيشتر آن در
ميان اهالي کوفه و مباحثي نظير آن پرداخته شده است.
در فصل بعد مولف به اين واقعيت اشاره کرده است که بسياري از
کساني که امروزه درباره شيعه اظهار نظر کرده و يا دست به
تاليف زدهاند به اقوال کساني استناد جستهاند که خالي از
تعصبات نبودهاند؛ چرا که در دورهاي ميزيستهاند که تعصبات
مذهبي در اوج خود بوده است. از جمله اين افترائات اقوال
مستشرقيني است که خاستگاههايي غير اسلامي براي شيعه، همچون
ريشههاي يهودي، زردشتي و يا پيدايش شيعه در اثر بدعتهاي
عبدالله ابن سبا، در نظر گرفتهاند.
در ادامه مولف به معرفي برخي ديگر از شاگردان امام صادق و
ديدگاه عامه در مورد مرتبه علمي و وثاقت آنها و برخي تهمتها
در مورد برخي از آنها نظير مومن الطاق و هشامبنحکم
ميپردازد.
کتاب با بررسي فرق اسلامي در دوران امام صادق ادامه مييابد.
خوارج، معتزله، مرجئه، جبريه و غلات از فرقههايي هستند که در
اين کتاب به مواضع امام صادق در مقابل آنها پراخته شده است.
در ادامه ادعاي «حصر اجتهاد» به ائمه چهارگانه مطرح شده است؛
امري که خود ائمه، مدعي آن نبوده بلکه تقليد کورکورانه از هر
شخصي را نفي کردهاند . وي متذکر ميشود که عمل به مذاهبي غير
از مذاهب چهار گانه بر خلاف آنچه پنداشته ميشود در قرن چهارم
پايان نيافت بلکه همچنان تا قرن هفتم مذاهب ديگر نيز پيرواني
داشتند تا اينکه در اين عصر از طرف حکومت، انحصار اجتهاد در
چهار مذهب فوق اعلام شد.
بررسي زندگي امام شافعي، مناقب، زندگي علمي، اساتيد و شاگردان،
کتب و آثار، نظريات و آراء، حوادث و وقايع دوران او، روابط وي
با علويين، احاديث و مذهب فقهي او، طعنهاي وارد شده درباره
او، تشيع امام شافعي، چگونگي انتشار مذهب او فصل آخر در جلد
سوم کتاب است.
جلد چهارم نيز مباحثي همچون موضعگيريهاي امام در قبال غلات و
زنادقه و دهريون را در بردارد. زندگي امام احمدبن حنبل و فراز
و نشيبهايي که وي در دوره خلفاي عباسي از مامون تا متوکل طي
کرد و موضعگيري او در قبال مساله خلق قرآن، حيات علمي او،
اساتيد و شاگردان، کتب و آثار و مسند او، فقه حنبلي، کتب آن،
اصول فقه حنبلي و پيروزي اهل حديث بر معتزله از ديگر اموري است
که در جلد چهارم کتاب آمده است.
در جلد پنجم ايشان به کتاب استاد ابوزهره در باره امام صادق
ميپردازد و مناقشاتي در برخي مطالب وراد شده در آن دارد. در
ادامه ايشان به مساله اختلاف فتوا در ميان فرق مختلف اسلامي
اشاره کرده و آن را امري اجتنابناپذيرو غير قابل انکار در
ميان فرق مختلف اسلامي و از جمله فرق چهارگانه اهل سنت
ميداند. وي براي نشان دادن اين موضوع کتاب صلاه و طهارت و
ابواب مختلف آن و آراي فقهي شيعه و فرق اهل سنت را اجمالا
بررسي ميکند تا نشان دهد که آنچه شيعه به آن ملتزم است در
بسياري از موارد با آنچه اهل سنت به آن معتقدند يکسان است و
تفاوت در برخي جزئيات منحصر به شيعه نيست بلکه خود اهل سنت نيز
در موارد بسيار، با يکديگر تفاوت در فتوا دارند.
در جلد ششم ايشان پس از اتمام بحثهاي فقهي مربوط به نماز، به
برخي کتابهاي نوشته شده بر عليه شيعه و تهمتهاي وارد شد ه بر
آن، فرقهسازيهاي کاذب در شيعه و استناد فرقههاي خيالي به آن
که اکثر آنها بر خيالپردازيها و افسانهسراييهاي به دور از
حقيقت متکي است و نه به اسناد و پشتوانههاي برخوردار از
حقيقت، و نيز نقشي که مستشرقين در دامن زدن به چنين جوي
داشتهاند ميپردازد. در نهايت به بررسي راويان شيعي که تدوين
حديث در شيعه مديون آنها است ميپردازد و موارد بسياري از خود
آنها يا شاگردانشان را نقل ميکند که در صحاح اهل سنت از آنها
حديث روايت شده است.
جلد هفتم به جريانات فکري در زمان ائمه چهارگانه اهل سنت و
زمان امام صادق و برخورد و جمود و تعصبي که در قبال برخي
جريانهاي انديشهاي نظير شيعه و معتزله وجود داشته
ميپردازد. در ادامه نويسنده به مساله بدعت، و چگونگي استفاده
از اين واژه از سوي عدهاي خاص و به خصوص از سوي حکومت اشاره
کرده و توضيح داده که چگونه گاه دامنه استفاده از آن چنان
گسترده ميشده است که جز عدهاي معدود از فرقهاي خاص از آن
ايمن نميماندهاند. به عنوان نمونه به بحث خلق قرآن اشاره
ميکند و نشان ميدهد که چگونه دخالت کردن حکومت در يک بحث
علمي، آن را به فاجعهاي سياه در تاريخ اسلامي بدل ميکند.
داستان پردازان و افسانهسراييهاي آنان در اسلام و نقشي که اين
داستانسراييها در دامن زدن به اختلافات ميان مسلمانان داشته
از ديگر مطالبي است که مولف به آن پر داخته است.
جلد هفتم نيز به برخي مسائل همچون رابطه ميان تشيع و مکتب
اعتزال و نيز بررسي اين ادعا که تصوف برخاسته از تشيع است و
نقد اين مدعا اختصاص دارد. جلد هشتم نيز بازگشت مجددي دارد به
زندگي ائمه مذاهب چهار گانه و مضاف بر آنها بررسي اولاد و
احفاد امام صادق و نيز مذاهب منتسب به آنها نظير مذهب
اسماعيليه را در خود ميگنجاند.
امتيازات و کاستيها
امتيازاتي که ميتوان براي اين کتاب بيان نمود عبارتاند از:
1- تحقيق وتتبع وسيع نويسنده و بهرهجويي از منابع مختلف و
کهن، به خصوص از منابع اهل سنت.
2- ديد سياسي و تحليلي او و بسنده نکردن به ادعاها و يا نقل
خشک حوادث تاريخي و تلاش براي کشف انگيزههاي خداوندان زمين و
زمان در پس حوادث علمي و فقهي و اعتقادي محض. وي با استناد به
واقعيتهاي تاريخي به خوبي نشان داده است که چگونه پس از
پيامبر، اسلام بر اساس خلافت ساخته و پرداخته شد، نه خلافت بر
اساس اسلام، او نشان داده که وقتي قدرت جامه سبز تقوا به تن
کند، دين ابزار دست قدرت و جاهطلبي قرار ميگيرد. بررسي
زمينههاي سياسي پيدايش و گسترش و يا زوال و انحطاط مذاهب.
3- بررسي تفصيلي زندگي امام صادق و تبيين ابعاد متنوع شخصيت و
زندگي پر فراز و نشيب آن حضرت.
با تمام اين اوصاف، کتاب خالي از برخي کاستيها نيست. يکي
ازنقايص اين کتاب، نظم و قالب طراحي شده براي آن است که به
گونهاي نيست که مانع از تکرار سخنهاي گفته شده و اطناب و
تطويل باشد چنانکه خواننده در اين کتاب، بارها شاهد بيان مطاب
تکراري خواهد بود. به علاوه در شيوه استنادها از نظم و الگوي
واحدي پيروي نشده است.
در مورد ميزان موفقيت مولف در حفظ نگاه بيطرفانه، بايستي گفت
که هر چند مولف تلاش بسيار نموده تا خويش را از داوريهاي
جانبدارانه تهي سازد؛ لکن در عين حال، تاثير نگاه شيعي در برخي
موارد بر کار او تاثير گذاشته است از جمله نکتهاي که در مورد
نحوه انتقادهاي نگارنده قابل مشاهده است اين است. وي در برخي
موارد روايات را بدون هيچ گونه بررسياي ميّپذيرد و گاه نيز
در ارزيابي آنها بسيار دقت ميکند. به عنوان مثال رواياتي که
حاکي از پشيماني مالک از افتاي به راي است[1]
و يا رواياتي که دال بر اين است که بخاري ثروت حديثي خويش را
با سرقت کتاب شخصي ديگر به دست آورده از اين جملهاند.[2]
پی نوشتها
[1]
- حيدر، اسد، الامام الصادق و المذاهب الاربعه، ج 2، ص
278.
|