تاريخ هجري شمسي

             لینکهای مرتبط           

....................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

وحدت امت اسلامی از منظر قرآن کریم

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

 

توفيق دين در اهداف آن

 نويسنده: عبدالله حيدري

بر اساس دلايـل درون ديـني يعني آيـات و روايـات، به طور کلي اهداف ديـن و اهداف بعثت پيـامبران و برنامه هاي آسماني براي مردم ، عبارتند از:
1) تثبيـت توحيـد و يـکتا پرستي: از آن جايـي که هدف از آفريـنش انسان رسيدن او به مقام کمال است و کمال انسان جز با قرب الهي حاصل نمي شود و رسيدن به مقام قرب الهي در گرو شناخت خداوند است از ايـن رو شناساندن توحيـد و معرفت خداوند جزو اهداف اساسي پيـامبران بوده است . امير المؤمنيـن (عليه السلام) مي فرمايـد : خداوند پيـامبران را بر انگيـخت تا آنچه را بندگان خدا در باره توحيـد و صفات خدا نمي دانند فراگيـرند و به ربوبيـت و پروردگاري و يـگانگي او، پس از انکار ايـمان آورند
2) شناساندن معاد: از آن جايـي که اعمال نيـک و بد انسان در سر نوشت اخروي وي تأثيـر دارد، خداوند به منظور آگاه كردن انسان نسبت به معاد، ديـن خويـش را فرو فرستاد و انسان را از نتايـج اعمال نيـک و بد او آگاه كرد. در قرآن کريـم آمده است: او روح القدس را بر هر كه از بندگانش بخواهد القاء مي کند تا مردم را از روز ملاقات بيـم دهد.
3) استقرارعدالت اجتماعي: از آن جايـي که کمال انساني جز در پرتو جامعه عادله رشد نمي کند خداوند به منظور محقق ساختن آن کتاب آسماني را فرستاد، در قرآن کريـم آمده است: ما پيـامبران خود را با دلايـل روشن اعزام کرديـم و با آنان کتاب و ميزان فرو فرستاديـم تا مردم قيام به قسط وعدل كنند . و تحقق قسط در جامعه در گرو سه عامل است يـکي قانون که مرز هاي قسط و ظلم را روشن نمايد و ديـگري مجري عادل سوم قاضي عدالت گستر . و شايـد ايـن که از کتاب و ميزان و قيـام به قسط پيـامبران سخن به ميان آمده اشاره به عوامل تحقق قسط و عدالت در جامعه باشد.
4) تزکيـه و تعديـل غرايـز: همانگونه که در نهاد انسان ميل به خوبي ها و دوري كردن از بدي ها وجود دارد گرايـش به برخي از صفات نا پسند نيـز وجود دارد، افراط و تفريـط در ايـن غرايـز حيـات انسان را به خطر مي اندازد و تعديـل ايـن غرايـز براي حيات انسان ضروري است. کسي به خوبي مي تواند غرايـز را تعديـل کند که از خصوصيـات دروني و غرايـز انسان ها به خوبي مطلع باشد و ضمانت اجرايـي لازم را از درون وبيرون براي انسان قرار دهد و خود نيـز مربي نمونه باشد. ايـن شرايـط صرفا با بعثت انبيـاي الهي فراهم مي گردد، از اين رو يـکي از اهداف ديـن و بعثت انبياي الهي تزکيـه و تعديـل غرايـز انسان ها است در قرآن کريـم آمده است: خداوند در ميان مردم پيـامبري فرستاد تا آيـات الهي را تلاوت نموده و آنان را از نظر اخلاقي تزکيـه كند.
از اهداف فوق دانسته مي شود كه خداوند پيـامبران را به منظور سه امر فرستاد است: 1) براي اصلاح عقيـدتي و انديـشه هاي مربوط به مبدأ و معاد . 2) براي اصلاح اخلاقي . 3) براي اصلاح اجتماعي. ايـن سه امر اساس اهداف بعثت پيـامبران بوده و در رأس برنامه هاي آنان قرار داشته است كه در حقيقت اهداف ديـن محسوب مي شود و سايـر اهداف يـا از مصاديـق اهداف فوق است و يـا نسبت به آن جنبه مقدّمي دارد.
بنابر ايـن براساس بيـان ديـن بخصوص قرآن کريـم هدف ديـن و بعثت پيـامبران تأمين سعادت دنيـوي و اخروي انسان ها است که از طريـق اصلاح عقيـدتي ، اخلاقي و اجتماعي انجام مي گيـرد ودر پرتو آن جامعه از انسان ها در ايـن عالم شکل مي گيـرد که مديـنه فاضله انساني را تشکيـل مي دهد .البته در ميان اهداف فوق هدف اصلي و بنيادين هدف اول است يعني شناختن خدا و نزديك شدن و رسيدن به او و ساير اهداف نسبت به اين هدف جنبه مقدمي دارد و وسيله وصول به اين هدف عالي است .
پرسش اساسي ايـن مقاله ايـن است كه آيـا انبيـاي الهي و به تبع آن ديـن به عنوان رهاورد انبيـاي عظام الهي در وصول به اهداف شان توفيـق داشته اند؟ آيـا ديـن توانسته است براي جوامع انساني قسط و عدل را به ارمغان بيـاورد و ظلم و فساد را ريـشه کن نمايـد؟ آيـا ديـن توانسته است جامعه انساني را جامعه مهذب و اخلاقي بسازد؟ آيا دين توانسته عدالت اجتماعي را در جامعه بشري استقرار دهد؟ و آيا دين توانسته است حداقل، در جوامعي که متدينان اکثريت دارند، اهداف فوق را تحقق ببخشد؟
اين پرسش درگوهر خود پرسشي جامعه شناختي است؛ ولي با امور اعتقادي و معرفت ديني مرتبط است، در پاسخ به اين پرسش در تصور بدوي ممكن است به نظر آيد هر چند اديان الهي در اهداف خود توفيق ناچيز داشته و انساهاي مهذب و وارسته اندكي را پرورش داده و جهان همواره جولانگاه ظالمان و طاغيان بوده است. ولي اين امر از حسن برنامه هاي الهي چيزي نمي كاهد به اين جهت كه ما معتقديم خداوند عليم و حكيم و آگاه به مصالح ما و خير خواه ماست و بدين جهت هر برنامه اي و قانوني جعل كند در راستاي خير و صلاح ما و بر اساس مقتضيات بنيادين هستي و وجودي ماست و عدم توفيق دين ناشي از نقص و كاستي تعاليم ديني نيست بلكه از تقصير و قصور انسان ناشي مي شود. ولي اين تصور اين پيامد را دارد كه غايت خلقت انسان تحقق نيافته است چون عدم توفيق دين در عرصه اجتماع مساوي با عدم تحقق غايت خلقت انسان است و پذيرش اين لازم و پيامد مشكل است چون غايت خلقت مرتبط با اراده تكويني الهي است و غايت نمي تواند از اراده الهي تخلف پذيرد والا جريان خلقت انسان عبث خواهد گرديد. افزون بر آن كه از منظر برون ديني توفيق هر مكتبي نشانه كمال ، جامعيت و سازگاري آن با طبيعت و فطرت انسان ها و جوامع است و الا اگر توفيق دين به مثابه صحت و سازگاري آن نباشد هر مكتبي مي تواند ادعا كند كه بر نامه هاي او از جامعيت، كمال و اتقان لازم بهره دارد و اشكال و عدم توفيق از جانب پيروان وي است.
در پاسخ به ايـن پرسش مي توان گفت، سه ديـدگاه در ايـن زمينه مطرح شده است:
ديـد گاه اول: اين ديد گاه از سوي منكران اديان مطرح گرديد و با ظهور مكتب ماركسيسم به اوج خود رسيد. بر اساس اين ديد گاه دين نه تنها در اهداف اجتماعي خود گسترش قسط و عدل در جامعه و رساندن انسان ها به سعادت موفق نبوده است؛ بلكه عظيم ترين خسارت ها و ضررها از ناحيه اديان متوجه جوامع انساني شده است و از دين به مثابه ابزاري جهت استضعاف و به بردگي كشيدن جوامع از سوي ارباب قدرت استفاده شده است . بر اين اساس دين نه تنها عامل سعادت جوامع بلكه عامل نابودي جوامع و مروِج ظلم و ستم بوده است.
مخالفت با دين در مرتبه ضعيفتري، با پديد آمدن انقلاب صنعتي در غرب در جوامع غربي رخ داد ، شكوه انقلاب صنعتي از يك سو و مخالفت كليسا با نظريات علمي جديد، مانند چرخش زمين به دور خورشيد از سوي ديگر، موجي از مخالفت با دين را در مغرب زمين پديد آورد و پيروزي انقلاب فرانسه كه كليسا در جهت مخالفان انقلاب قرارداشت گرايش ستيز با دين را رونق بيشتري بخشيد و در قرن 17و18 بي ديني رواج يافت و به جاي آن عقل و تجربه انساني به جاي دين قرار گرفت و ملاك همه چيز شد به گونه اي كه در آن عصر پادشاه انگليس ازملحدملحد بودن نيمي از اسقف هاي اعظم كشورش شكايت مي كند.
ايان باربور مي نويسد:
«روشنفكرهاي نسل اول هم دين طبيعي را قبول داشتند و هم دين الهي را منور الفكرهاي نسل بعدي از دين طبيعي جانب داري و وحي را تخطئه مي كردند با ظهور نسل سوم زمزمه شكاكانه طرد و تخطئه انواع دين بر خاسته بود» .
به نظر مي رسد تلقي ذهني عالمان و روشنفكران جوامع غربي برآن بوده، كه دليل عمده نابساماني جهان غرب در تمام عرصه ها، تدين آنان به دين و آيين است و در اثر رها شدن از قيد دين كه مترادف با نظام حاكم ديني يعني كليسا انگاشته مي شد، رهاورد عظيم صنعتي و علمي نصيب آنان شده است. انقلاب فرانسه و پيروزي انقلابيون و به دنبال آن پيدايش نظريات مردم سالار جهت اداره جوامع بجاي نظام كليسا مدار اين لازم را در پي داشت كه با ديدگاه هاي عقل بشري مي توان به عدالت ثروت و رفاه نائل آمد تا با اداره جوامع به سبك سنتي. براين اساس دين در رسيدن به اهداف خود ناكار آمد محسوب گرديد.
ديدگاه دوم:‌ صاحبان ديدگاه دوم به جاي طرد دين و ناكارآمد نشان دادن آن خواسته اند ميان دين و تجدد جمع نمايند و در اين راستا به قرائت مجدد دين پرداخته و اين ديدگاه را عرضه كرده اند كه ناكارآمدي دين در امور دنيوي ناشي از آن بوده كه از دين نابجا انتظار حل امور دنيوي را داشته ايم، بلكه تنها كاركرد دين اصلاح امور جهان آخرت است و اصلاح اين جهان را نبايد از دين انتظار داشت. اين ديدگاه در جهان اسلام طرفداراني داشته است . اما اين كه آيا در اصلاح امور آن جهاني انسان توفيق داشته است يا نه؟ طرفداران اين ديدگاه تا حد زيادي دين را در اصلاح امور آن جهاني موفق مي داند به اعتبار اينكه اكثريت مردم اهل نجاتند. اين ديدگاه با توجه به آياتي كه هدف پيامبران را هم اصلاح دنيوي وهم اصلاح اخروي مي داند منافات دارد.
ديدگاه سوم: اين ديدگاه را مي توان ديدگاه مشهور عالمان مسلمان شمرد، هر چند در جايي به صورت منضبط نيامده است ولي از مباني و اشارات آنان در جاهاي مختلف اين ديدگاه را مي توان استظهار كرد و آن را ضمن چند نكته بيان مي كنيم :
1) اهداف دين شامل اصلاح امور اين جهاني و تامين سعادت اخروي هر دو مي شود و اختصاص به اصلاح امور اخروي ندارد و در آيات و روايات متعدد به اين حقيقت اشاره شده است كه نمونه آن در ابتداي همين نوشتار گذشت.
2) تعاليم اديان آسماني نيز در جهت اصلاح امور اين جهاني و آن جهاني بشر است، اين مطلب هم از نظر برهاني مبيّن است زيرا تنها خداوند عالم به اوضاع و احوال بشر است و از خصوصيات روحي و رواني او آگاه است و عالم به مصالح آن جهاني بشر است و رابطه ميان اعمال و پيامد هاي آن را مي داند و نيز خير خواه انسان است . از اين رو بر اساس اراده حكيمانه خود هر آنچه به خير و صلاح اين جهاني و آن جهاني بشراست در اختيار بشر قرار مي دهد و قوانين و شريعت را مطابق با آن جعل مي كند . از نظر مطالعات برون ديني نيز اين حقيقت مورد تأييد است. از اين رو كساني مانند ويليام جيمز به كار كرد مثبت اديان اعتراف مي كند و مي گويد: مذهب در عاليترين پرواز خود چقدر شورانگيز است و بسان ساير عواطف دروني به زندگي چنان درخشندگي سحر انگيزي مي دهد كه به هيچ وجه نمي توان آن را وصف كرد،‌ مگر به خود آن. احساسات مذهبي در نزد هر كس يافت شود يك نيروي روز افزوني در زندگي او وارد مي كند.‌ اگر بخواهيم براي مذهب يك معناي قاطع و منجزي قائل شويم بايد آنرا ميدان حرارت معنوي دانست كه بر همه چيز غلبه مي كند. اين احساس لذت مدام و مطلق در هيچ جا، جز در مذهب يافت نمي شود. اين خوشي و لذت غير از خوشي و لذت زود گذر جسماني است.
3) در تمام مواردي كه امور انساني اصلاح نشده ناشي از عدم كار آمدي دين نيست بلكه ناشي از رفتار سوء آدميان است؛ زيرا انسان ها در پذيرش و عمل به دين مختارند و با اختيار خود دين را مي پذيرند و به آن عمل مي كنند و عمل نكردن به دين به مثابه نقص ذات دين نيست و در حسن و كارآمدي ذات دين هيچ گونه ترديدي نيست چون هم از نظر برهاني كار آمدي آن متيقن است و هم قوانين آن با فطرت و وجدان انسان ها سازگار است.
ولي اين اندازه مشكل را حل نمي كند و كما كان اين پرسش باقي مي ماند كه آيا انسانهاي غير عامل به دين در اكثريت اند و در يا اقليت؟ واضح است درصورت دوم كار آمدي دين مورد پرسش جدي است. مي توان اين اشكال را از اين جهت تقويت نمود كه براساس ديدگاه ما دين برگزيده خداوند تنها دين اسلام و مذهب حق تنها مذهب شيعه دوازده امامي است و اين مذهب درصد كمي از مردم جهان را تشكيل مي دهد بنابراين ديگران نتوانسته اند به حقيقت راه يابند و به هدايت نائل شوند و اگر از ديدگاه ساير اديان و مذاهب بنگريم نيز همين مشكل وجود دارد، في المثل دين مسيحيت با آن كه دين اكثر مردم است، پيروان سايراديان نيز طيف وسيعي را تشكيل مي دهند كه از هدايت الهي بي بهره اند. و اين نظر اين پيامد را به همراه دارد كه اراده الهي در قلمرو تشريع ناموفق بوده است؟ التزام به اين پيامد مشكل است .
به نظر مي رسد عالماني مانند علامه طباطبايي و شهيد مطهري به گونه اي اين دغدغه ذهني را به صورت مضمر داشته اند و لذا در صدد حل آن بر آمده اند:
علامه طباطبايي مي گويد:
«ترديدي نيست كه اديان ابراهيمي و جريان بعثت انبياي الهي در سير ممتد خود توانسته انبوهي از معتقدان را حول محور خود گرد آورده و به اديان ايمان آوردند و واضح است که پذيرش اديان به معناي پذيرش اهداف ،‌ آرمانها و برنامه هاي آن دين نيز هست و امكان ندارد جامعه اي ديني را بپذيرد ، ولي از برنامه هاي آن متاثر نگردد . فلذا برنامه هاي اديان در جوامع بشري تاثير داشته است. و از آنجايي كه محتواي اديان الهي اصلاح جوامع بوده بالضروره اين تأثير در راستاي اصلاح جوامع از نظر اخلاقي و حقوقي بوده است».
ماكس وبر نيز با اعتراف به اين حقيقت مي گويد:
«تغيير در قشرهاي تعيين كننده اجتماع براي اديان از اهميت بنيادي برخوردار بوده است و از سوي ديگر دين به مجرد اينكه رواج يابد نفوذ پردامنه خود را بر شيوه زندگي قشرهاي بسيار ناهمگن برجاي مي گذارد».
شهيد مطهري مي گويد:
«ظهور دين و پذيرش آن از سوي جوامع مومنان موجب شده است آثار و رهاورد جهاني آنان در زمينه عدالت و اخلاق به جوامع ديگر سرايت كند؛ چون طبيعي است وقتي يك چنين دعوت عظيم و گسترده اي از قديمي ترين عهد بشريت همراه بشر بوده در تهذيب اخلاق بشر حتي نسبت به كساني كه آن را نپذيرفته اند اثر گذاشته است، و مقدار انسانيتي كه امروز بشر دارد از آثار تعليمات انبياي الهي است».
          بنابر اين بر اساس ديدگاه متفكراني مانند علامه طباطبايي جريان بعثت انبياء در اصلاح عقيدتي ،‌ اخلاقي ،‌ فردي و اجتماعي انسانها تاثيرات عظيم و مثبتي را داشته است و كما كان آثار مثبت رهاورد انبياي الهي باقي است. وحتي كساني مانند پيتر ال برگر جامعه شناس بر جسته آمريكايي معتقد است كه جهان امروز ديني است او پس از بررسي رشد دين گرايي در جوامع مسلمان و مسيحي چنين نتيجه گيري مي كند: جهان امروز به شدت ديني است و نمي توان آن را آن چنان كه بسياري از تحليل گران نوگرا اعلام كرده است جهان سكولار ناميد. وي سپس اروپاي غربي را از اين امر استثنا مي كند .البته او در صدد بر رسي جوامع به لحاظ پاي بندي به سنت و يا سكولاريزم است و جوامعي را ديني مي شمارد كه پاي بند به سنت هاي ديني باشد .و ما ديني بودن جامعه را بر اساس دغدغه دينداري و داشتن مولفه هاي اهداف دين محك مي زنيم و جامعه اي را ديني مي شماريم كه اين دو خصيصه را داشته باشد و اين معنا از دينداري با برخي از گونه هاي نوگرايي نيز سازگار است.
            بنابر اين توفيق دين در اهدافش في الجمله مورد پذيرش است: در بعد اخلاقي؛ هرچند بشر توانايي ادراك حسن و قبح كليات اصول اخلاقي، را دارد اما در شناخت جزئيات آن ونيز در ضمانت اجرايي آن تنها عاملي كه توانسته است تا حدودي بشر را متعهد به اصول اخلاقي نگه دارد دين بوده است. ودر بعد اصلاح عقيدتي كه مهمتر از همه است دين در تثبيت هدف اصلي خود يعني خداشناسي و خدا پرستي درگستره تاريخ توفيق داشته است و ترديدي نيست كه اكثريت قاطع انسانها در گستره تاريخ خدا شناس و خدا پرست بوده اند هر چند گونه هاي خدا پرستي تفاوت داشته است و در پرتو اصلاح عقيدتي يكي از خدمات مهم و اساسي براي بشر كه عبارت است از ايجاد آرامش و امنيت رواني صورت گرفته است كه بدون دين به اعتقاد روانشناسان اين خلأ به هيچ وجه قابل پر شدن نبود و به تعبير قرآن كريم انسان گرفتار معيشت سخت و دشوار مي گرديد» .
ويليام جيمز در اين زمينه مي گويد: « در حقيقت اساس در مذهب و يا اخلاق اين است كه ما چگونه جهان هستي را تلقي كنيم؟ اين هستي و كاينات را با سختي و رنج قبول كرده و يا آنكه برعكس آنرا با آغوش باز و دل آكنده از عشق و محبت استقبال نماييم؟ اخلاق محض قوانين كلي جهان را كه حاكم بر كائنات مي داند از روي علم و اطلاع اطاعت مي كند اما اين اطاعت با يك سنگيني و ملالتي همراه است كه در قلب خود هيچ گونه حرارت و شوقي ندارد و هيچ وقت احساس اينكه اين قوانين مانند يوغي بر گردن اوست از او جدا نمي شود. اما در مذهب برعكس اين اطاعت سرد و غم انگيز جاي خود را با استقبال و پذيرش گرم كه همه چيز زندگي را پر از لطف ،‌ خوشي و صميميت نموده مي گذارد.
به هر صورت توفيق دين در اهدافش يعني اصلاح عقيدتي و اصلاح اجتماعي و اخلاقي جوامع به نسبي بوده است . به حسب ازمان و احوال گرايش به دين و التزام به آن متفاوت بوده است . و گويا اديان آسماني خود متوجه عدم توفيق كامل بوده اند و لذا تمام اديان توفيق كامل دين را در وصول به اهداف درزمان ظهور منجي بشريت وعده داده اند كه به اعتقاد ما آن منجي حضرت مهدي (عج) است كه در آن زمان اهداف دين به طور كامل تحقق خواهد يافت.
 

 منابع:


1. نهج البلاغه ، خ 143.

2. غافر، 15.

3. حديـد، 25.

4. الجمعه، 2.

5. ر.ک: سبحاني، جعفر، منشور جاويـد، ج10 ص25-60 ،قم ، مؤسسه امام صادق (ع) ،اول ،1370 و جوادي آملي ،عبدالله، تفسيـر موضوعي قرآن کريـم ج3 ص 175ـ 173 ،قم، مرکز نشر اسراء .

[6]. ر.ك: مطهري ، مرتضي، مجموعه آثار ، ج2 ص 177-178، انتشارات صدرا ، دوم ، 1372 .

[7] . ر.ك:پيتر ال برگر ، افول سكولاريزم، ص 103-104 ترجمه افشاراميري ، تهران ، نشر پنگان ، اول ، 1380.

[8] . والتر ترنس استيس ، دين و نگرش هاي نوين، ص 140-141، ترجمه احمد رضا جليلي ، تهران ،حكمت ، 1377 .

[9] . ايان باربور ، علم و دين، ص 77 ، ترجمه بهاء الدين خرمشاهي  ، تهران، ‌مركز نشر دانشگاهي ،‌1362 .

[10].  كساني مانند علي عبدالرازق ،‌ مهندس مهدي بازرگان و دكتر عبد الكريم سروش اين نظر را داشته اند. ر.ك:محمد امين احمدي، ‌انتظار بشر از دين، ص 382-385 قم ،‌پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي ، 1384 به نقل از علي عبد الرازق ، الاسلام و اصول الحكم، ص 160-161و180-181. و ر.ك: عبد الكريم سروش، مدارا و مديريت، ص180-202. مهدي بازرگان، آخرت وخدا هدف بعثت انبيا، ص44-84.

[11].  ويليام جيمز ، دين و روان، ‌ص 18 ،‌ ترجمه مهدي قائني ،‌ قم ،‌ دارالفكر،‌ دوم ،‌1376.

[12].  ر. ك :‌ علامه طبا طبايي ، ترجمه الميزان ، ج 2 ص 225، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني ،‌ قم ،‌ انتشارات اسلامي ،‌ نهم 1376

[13] . ماكس وبر، دين ، قدرت و جامعه،‌ ص306، ترجمه احمد تدين ،‌ تهران ،‌هرمس،‌ اول 1382

. [14] شهيد مطهري ،‌مرتضي ،‌ مجموعه آثار ،‌ ج 4 ص 351 ،‌ قم ، انتشارات صدرا

.[15] پينرال برگر، افول سكولاريزم، ص25.

[16]. طه، 124.

[17] . ويليام جيمز، دين و روان ، ص 26.