|
سرآغاز
اين است
حکايت انسان
سردبير
«انا
جعلناک خليفة في الارض»؛
دلها زلالِ پاکي؛ دستها آمادة ياري؛ آسمان آبي؛ زمين
سرسبز؛ عطر خدا در همه جا جاري؛ هدف اين است اي انسان!
«ولکنه
اخلد الي الارض و اتبع هواه»
پليدي گناه، سر در چاه، بريده از آسمان، چسپيده بر
زمين، فقط همين. اين است حکايت انسان.
«ظهر
الفساد في البر و البحر بما کسبت ايدي الناس»؛
ويرانهها از فقر ميگويند؛ از جنگ مينالند؛ نه راهي
به آسمان، نه آرامشي در زمين؛ نه دستي آماده ياري، نه چشمي براي زاري؛
هزاران مرد
در زندان، هزاران ننگ بر دامان؛ هزاران دار بر گردن؛ هزاران دام برپا؛
گناهان چاه ميسازند؛ اين است حکايت انسان اين دوران.
سرش پر
باد، سرگردان؛ دلش تاريک، تنها؛ بدون ناله و آهي، بدون قطرهاي باران؛
زار ميخندد، بيچاره اين انسان.
«و لو ان
اهل القري امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم برکات من السماء و الارض»؛
هنوز نور اميدي هست؛ هنوز ميتوان سر در آسمان داشت؛ هنوز ميتوان دنيا
را بهتر ساخت؛ هنوز ميتوان زير باران رفت؛ هنوز هم ميتوان خدا را
دوست داشت؛ هنوز ميتوان دين را باور کرد.
دين پژوه
همراه! در اين شماره بيشتر به بررسي رابطة دين و دنيا پرداختهايم.
انديشه ديني تلاشي براي فهم صحيح دين است و هم انديشي و
همراهي شما را ارج مينهد.
پی نوشتها
[1]
. ص(38)، 26.« ما تو را جانشين خود در زمين قرار داديم».
[2]
. اعراف(7)، 176.« ولي او به زمين گراييد، و از هواي نفس خود
پيروي کرد...».
[3]
. روم(30)، 41. « به خاطر اعمال انسان فساد و تباهي در خشکي و
دريا پديدار شد».
[4]
. اعراف(7)، 96. « اگر مردم روستاها و شهرها ايمان آورده بودند
و تقوا پيشه ميکردند، به راستي برکات خود را از آسمان وزمين
بر آنها نازل ميکرديم».
|