تاريخ هجري شمسي

             لینکهای مرتبط           

....................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

وحدت امت اسلامی از منظر قرآن کریم

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

نويسنده: سيد محمد عالمي

عدالت واژة آشنا و خواستة انسان¬ها در طول تاريخ پرفراز و نشيب جوامع انسانی بوده است، در انديشه و عملی فرزندان آدم جايي بس والا دارد که شايد واژة شيرين‌تر و خواستة دلربا تر از آن در قاموس زندگی بشر پيدا نشود.
با مطالعة تاريخ می¬توان دريافت که تلاش برای برقراری عدالت اجتماعی مؤثرترين عامل پيدايش تحولات عظيم در زندگی بشر بوده است، و انگيزه اصلی رهبران حرکت¬هاي اجتماعی برای رهايي از ظلم و فساد، رسيدن به يک جامعه عادلانه بوده است.
امروزه نيز يکی از چالش¬هاي مهم که جوامع انسانی با آن مواجه است؛ بی¬عدالتی است که در سطح جهانی وجود دارد، چه در حوزه¬های ملی و چه در سطح بين المللی. انسان معاصر بيش از هر زمان ديگر از نابرابری و بی¬عدالتی در ابعاد مختلف رنج می¬ برد. او اگرچه توانسته است بيش از هر دوره¬ای ديگر طبيعت را به کنترل خود در آورد و آن را در مسير نيازهای خود به کار گيرد؛ اما به لحاظ برقراری عدالت با مشکلات جدی مواجه است. امروزه به لحاظ اقتصادی ثروت¬های دنيا در اختيار تعدادی محدودی از انسان¬ها قرار دارد، به لحاظ فرهنگی امکانات دسترسی به آموزش و ... بسيار نابرابر است؛ و به لحاظ سياسی بعضی از کشورها با استفاده از توانايي¬های نظامی، اقتصادی و ... نهادهای بين المللی را در اختيار گرفته¬اند و هر گونه که بخواهند از آنها بر ضد مخالفان شان به صورت ابزاری استفاده می¬کنند.
با در نظر داشتن ادله و شواهد تاريخی بسيار که در ناکام ماندن حرکت‌های عدالت‌خواهانة- آن¬جا که بدون اتکا به دين وارد شده است- وجود دارد؛ نگارنده معتقد است که انسان بدون استمداد از وحی الهی ودين نمی تواند عدالت را به صورت همه جانبه در جامعه برقرار کند؛ بلکه در اين راه نيازمند ياری طلبی از وحی و دين است، تا در پرتو آن بتواند جامعه عادلانه را پايه ريزی و انسان‌ها را در مسير سعادت و تکامل هدايت کند. در اين سطور به نقش دين در برقراری عدالت اجتماعی می¬پردازيم، به اين اميد که فرهيختگان به اين مهم توجه کنند و با تبيين زوايای پنهان و پيچيده اين بحث و ارائة راهکارها، برای تحقق و چگونگی اجرايي شدن عدالت دين محور در جوامع بشری، زمينة سعادت و تکامل مادی و معنوی انسان¬ها را فراهم کنند.
تعريف عدالت
پيش از بررسی نقش دين در عدالت اجتماعی، لازم است مفهوم عدالت و نيز مقصود از عدالت اجتماعی روشن شود.
واژه عدالت از ريشة عدل گرفته شده است. در منابع لغت برای عدل معناهای گوناگون از قبيل: انصاف، تساوی در حکم، برابری ميان دوچيز، قيمت شئ، ضد جور، واسطه بين افراط وتفريط، مثل ونظير و... آورده شده است به نظر می¬رسد که همه اين معانی به اعتدال و تناسب بر مي¬گردد، و در همه معانی گفته شده اين مفهوم را می¬توان يافت.

عدالت اجتماعی
در باره عدالت تعريف¬های بسياری از سوی انديشمندان، ارائة شده است که بررسی تعاريف گوناگون عدالت خود مي¬تواند محور بحث جداگانه¬ای باشد ما به لحاظ هدف خود به تعريف عدالت اجتماعی می¬پردازيم و تعريف مشهور را ارائه می¬کنيم. عدالت اجتماعی عبارت است از:
رعايت حقوق افراد و عطا کردن به هر ذی حق، حق او را و در مقابل آن ظلم عبارت است از پامال کردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق ديگران
به عبارت ديگر: عدالت اجتماعی عبارت است از قرار دادن هر چيز در جايگاهی که استحقاق آن را به لحاظ عقل يا شرع يا عرف دارد، به صورتی که نيکوکار پاداش و بد کردار جزای خود را دريافت کند و از ظالم داد مظلوم گرفته شود و در مقابل قانون همه يکسان باشند.
آنچه بيان شد تعريف عدالت اجتماعی به لحاظ صوری بود؛ اما از نظر محتوا و اين که حق چيست و جايگاه شايستة هرکس در اجتماع کدام است، خود بحث مهم و اساسی است که مورد نزاع مکتب¬ها و نظام¬هايي مختلف است. يکی از نقش¬های مهم دين در بحث عدالت اجتماعی، نگاه ويژة دين به عدالت اجتماعی به لحاظ محتوايی است که اين نگرش آن را از ديگر نظام¬های فکری جداکرده و نقش ممتاز برای دين می¬دهد، به اين ويژگی در ادامه خواهيم پرداخت.
اهميت عدالت اجتماعی از نظر دين
با مطالعه منابع دينی به اين حقيقت می¬رسيم که دين به عدالت جايگاه ارزشمندی داده است. از نظر دين کل نظام هستی بر پايه عدل استوار است، رسول خدا –صلی الله عليه و آله- فرموده است: «بالعدل قامت السماوات و الأرض » دين همانگونه که محور و اساس جهان هستی را بر بنيان عدل استوار می¬داند، در مورد انسان و روابط او نيز به اين مهم توجه ويژه نموده است، منابع دينی سرشار از سفارش¬ها نسبت به برقراری عدالت در محيط زندگی اجتماعی است، به گونه¬ای که خداوند يکی از اهداف اساسی فرستادن پيامبران را اقامه عدل در جامعه بشری بيان کرده است و پيامبر-صلی الله عليه و آله- فرمود: « إِنَّ أَفْضَلَ الْجِهَادِ كَلِمَة عَدْلٍ عِنْدَ إِمَامٍ جَائِرٍ » ؛ برترين جهاد سخن عدل در برابر پيشواي ستمگر است. به فرموده استاد شهيد مطهری، در تاريخ اسلام اين جمله کوتاه چه شهامت¬ها و حماسه¬ها که آفريده است! مسلمانان برای عمل به اين فرمايش پيامبر گرامی¬شان چه جانفشانی¬ها که از خود نشان دادند! امام صادق -عليه السلام- فرمود: « ليس لله فی عباده أمر الاّ العدل و الإحسان » ؛ برای خداوند در مورد بندگانش خواسته¬ی نيست جز عدالت ورزی و نيکوکاری. هم چنين دين برای عدالت پيشگان مقام بلند اخروی قايل است، در حديثی از پيامبر داريم که فرمود: « انّ المقسطين يوم القيامه علی منابر من نور ...» دادگران در روز قيامت بر منبرهای از نور قرار دارند. و مطالب بسيار ارزشمندی درباره جايگاه عدالت اجتماعی در منابع دينی وجود دارد که برای رعايت اختصار از بيان آن صرف نظر می¬کنيم.
جايگاه عدالت اجتماعی در ميان اهداف دين
در اين که برقراری عدالت در جامعه انسانی از اهداف اساسی دين است، با توجه به مطالب پيش گفته و مطالب بسياری ديگر، سخنی نيست؛ بلکه آنچه بايد روشن شود اين است که آيا عدالت گرايي خود هدف نهايي دين است که با تحقق آن، کار دين در باره با انسان پايان می¬يابد يا اين که برقراری عدالت اجتماعی در ميان فرزندان آدم در راستاي هدفي برتر است و که ايجاد و بسط عدالت در جامعه، خود مقدمه ضروری برای رسيدن به آن هدف است؟
از منابع دينی به دست می¬آيد و به لحاظ تاريخی نيز پيامبران در سرلوحه برنامه¬های شان بيان کرده¬اند که هدف اصلی دين سعادت و کمال انسان است، واين حقيقت با شناخت خداوند، و پرستش او به دست می¬آيد؛ چنان که خداوند می¬فرمايد: «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» ؛
بنابراين هدف نهايي دين شناخت خداوند، و پرستش اوست. دين انسان را به سوی هدف آفرينش رهنمون می¬کند. « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » ؛ ما از خداييم و به سوی او باز می¬گرديم. دين در اين ميانه آمده است که دست انسان را بگيرد تا از روی اراده و گزينش خود به سوی خدا راهنمايي شود،پيش از آن که برگشت قهری به سوی خدا داشته باشد که با مرگ او صورت خواهد گرفت.
برای اين که دين به اين هدف اصلی خود برسد، بايد شرايط و زمينة اجتماعی فراهم و محيط جامعه از ظلم و فساد پاک سازی شود؛ زيرا رستگاری و فلاح فردی انسان در محيط اجتماعی فاسد کاری دشوار است؛ از اين رو دين در برای رسيدن به هدف اصلی خود، اصلاح محيط اجتماعی را در از جمله اهداف اساسی خود می¬داند و در برنامه¬ها و آموزه¬های خود به اصلاح محيط اجتماعی انسان توجه بی¬مانند نشان داده است. برای اصلاح محيط جامعه و آماده کردن زمينه برای رشد انسان هيچ چيز به اندازه برقراری عدالت سودمند نيست، جامعه انسانی بدون رعايت اصل عدالت بيمار بوده، توان رشد و شکوفايی را ندارد؛ از اين رو پيامبران الاهی برای ريشه کنی عوامل فساد از جامعه شان، مبارزه کردند. تا با از بين بردن فساد و به وجود آوردن محيط سالم، زمينة رشد حقيقی انسان¬ها را فراهم کنند. پيامبر -صلی الله عليه و آله- فرمود: « كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً ... » ؛ فقر شريک بي¬دينی و کفر است. و اين نشان ميدهد که؛ در محيط که نابرابری¬های اجتماعی، ظلم و فساد وجود دارد، انسان فرصت پرداختن به امور ديگر را ندارد.
راهبردهای دين در برقراری عدالت اجتماعی
دين برای نهادينه کردن عدالت اجتماعی در جامعه، راهبردهايي را به لحاظ نظری و عملی در مقام قانون¬گذاری و اجرا، در نظر گرفته است، دين از انسان خواسته است که با عمل به دستور دين، جامعه عدالت¬گرا و دين مدار را پديد آورد. جامعه¬ای که در آن زندگی مادی و دنيوی انسانها بر پايه عدل و مهر شکل گرفته است و هرکس به حقوق بايستة خود مي¬رسد، و با پيروی فرمان الاهی به رشد و تکامل معنوی خود می¬پردازد، و به انتظار رهايي ابدی مي¬نيشيند. محورهاي اساسی که دين برای برپايی عدالت اجتماعی، نسبت به آن¬ها اهتمام ورزيده است، چند مورد است:
1. برابری در آفرينش
اعلام برابری انسان¬ها به لحاظ دستگاه آفرينش، و لغو برتری¬های نژادی، خونی، زبانی، منطقه¬ای، و ... از اقدامات اساسی دين در راستاي ايجاد جامعه عادلانه و گسترش عدالت اجتماعی است؛ زيرا تا انديشه انسان¬ها آلوده به خود برتر بينی باشد و بهره کشی ديگران را حق طبيعی و قانونی خود بدانند، تحقق عدالت اجتماعی ممکن نيست.
بنابراين برای ايجاد جامعه عادلانه بايد مبانی فکری تبعيض، ظلم و بی¬عدالتی را از بين برد و انسان¬ها را از نظر انديشه آمده پذيرش نظام عادلانه کرد، دين در اين رابطه نقش اساسی ايفا می¬کند. خداوند می¬فرمايد:
« يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقيكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ »
با اين بيان آشکارا اعلام می¬کند، اموری که انسان در ايجاد آنها نقش ندارد؛ مانند از فلان قبيله بودن، از شهر آن چنانی بودن و... ملاک برتری نيست و اينها اموری است که آفريننده حکيم به خاطر سهولت ارتباط و شناخت انسانها از همديگر، آنها را اين گونه قرار داده است، و گرنه به لحاظ آفرينش همه انسانها ارزش برابر دارند و همه به يک مرد و يک زن می¬رسند و تنها ملاک امتياز و برتری فضايل اکتسابی است که در سايه تقوا وقرب به خداوند به دست می¬آيد و انسان با گزينش خود، اين برتری در پيشگاه الاهی را به دست می¬آورد.
دين با پايه گذاری اين تفکر، در زمينه تحقق عدالت اجتماعی در جوامع بشری اقدام اساسی کرد، و پيامبران کوشش کردند تا اين انديشه در جامعه به صورت يک اصل درآيد. در اين ميان تلاش¬هاي آخرين فرستاده الاهی، حضرت محمد -صلی الله عليه و آله- بسيار چشمگير است؛ زيرا او در ميان مردمی دعوتش را آغاز کرد که تفکرات برتری جويانه در ميان آن¬ها پذيرفته شده بود؛ ولی پيامبر در مقابل اين تفکر بپا خاست و فرمود: « مسلمانان همه با هم برادر و يکسانند » او در روز فتح مکه به قريش -که دارای روحيه برتری جويي بودند- فرمود:
ای قريش! خداوند غرور زمان جاهليت را لغو کرد، افتخار به نياکان را باطل ساخت، ای قريش همه مردم از نسل آدم هستند و آدم هم از خاک بود
و در جامعه دينی که پيامبر به وجود آورد، عرب وعجم، سياه و سفيد و ... در کنار هم به صورت برابر و يکسان زندگی می¬کردند،از نظر آنان ملاک برتری انسان¬ها پرهيزگاری بود. پيامبر خدا تا آخرين روزهاي عمر شريف شان در راستاي تحقق اين نگرش تلاش کرد و در آخرين سخنان خود در حجه الوداع که آخرين سفارش¬ها را برای امت اسلامی و جامعه بشری بيان کرد از اين امر فروگذار نکرد و فرمود:
ای مردم خدای شما يکی است، پدر شما يکی است، پدر شما آدم وآدم ازخاک است وهرکس که پرهيزگارتر باشد پيش خدا گرامی¬تر است، عرب بر عجم برتری ندارد و اگر برای کسی برتری هست در پرهيزگاری است
2.تشريع قوانين عادلانه
گامی ديگر که دين برای تحقق عدالت اجتماعی برداشته است وضع قوانين عادلانه است. انسان موجود مدنی و اجتماعی است که در رسيدن به اهداف خود ناگزير از ارتباط با ديگر همنوعان خود است در اين ارتباط¬ها بين منافع و خواست¬هاي افراد بشر تزاحم¬هايي به وجود می¬آيد، برای اينکه اين تزاحمها موجب هرج و مرج و از هم پاشيدگی نظام اجتماعی نگردد نياز به قوانينی است که در آن حقوق و تکاليف مشخص شده باشد تا انسانی به حق ديگری تجاوز نکند و نظم اجتماعی که در سايه تحقق آن، امکان رشد و پيشرفت انسان¬ها فراهم می¬شود، بهم نريزد.
قرآن وقتی که هدف بعثت انبيا را برقراری قسط و عدل در جامعه بشری اعلام می¬کند، پيش از آن به کتاب و شريعت که در بردارنده قوانين عادلانه است اشاره می¬کند:
« لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ ...»
اگر قانون عادلانه نباشد عدالت اجتماعی هم برقرار نخواهد شد و با قانون غير عادلانه، ظلم و تبعيض شکل قانونی به خود گرفته و با اجرا شدن عدالت را به دنبال نخواهد آورد، بلکه پيش نياز اساسی اجرای عدالت در جامعه بشری اين است که « اولاً نظام تشريعی و قانونی عادلانه باشد، و ثانياً عملاً به مرحله اجرا در بيايد»
اما اين که چه ضرورتی دارد که قوانين از طرف دين جعل شود، چرا خود انسان¬ها نتوانند در پرتو عقل و خرد بشری خود اين قوانين را پديد آورند، تا با اجراي آن¬ها عدالت اجتماعی را در جامعه تحقق بخشند؟ قانون گذار برای اين¬که بتواند قانون مفيد، جامع، کامل و سعادت آفرين وضع کند بايد دارای دو شرط اساسی باشد که بافقدان هر يک از آن دو شرط نمی¬توان قوانين بر آمده از چنين قانون گذاری را عادلانه و فراهم کننده نظم اجتماعی معقول که موجبات سعادت انسان را فراهم کند، دانست. آن دو شرط عبارت است از:
1. آگاهی کامل قانون گذار از همه ابعاد وجودی انسان، قانون گذار بايد نيازهاي مادی و معنوی، جسمی و روحی وی را و نيز عواملی که اين نيازها را بر طرف می¬کند بشناسد، تا بتواند قوانين متناسب با آن نيازها را وضع کند.
2. قانون گذار بايد بتواند خود را از خواسته¬های شخصی، گروهی و ديگر وابستگی¬ها رها سازد و منافع جامعه را بر منافع شخصی خود و يا گروهش، مقدم بدارد؛ و اين کاری هرکس نيست، انسان¬هايی وارسته و نمونه¬ای مي¬خواهد که بتواند در صورت تزاحم منافعش با منافع جامعه و ديگر انسان¬ها از آنچه که به نفع خود و حزبش است چشم پوشی کند و مصالح جامعه را در نظر بگيرد.
از سوی ديگر قانون گذاری؛ يعنی تصرف در امور انسان¬ها و امر و نهی کردن آنان، اين برای کسی است که از چنين حق برخوردار باشد و بتواند، در امور انسانها تصرف کند.
چه کسی دارای اين شرايط پيش گفته است؟ آيا در ميان انسان¬ها کسی پيدا می¬شود که انسان را آن گونه که شايسته است بشناسد و همه نيازهاي اورا تشخيص دهد؟ پاسخ منفی است، شناخت انسان¬ها از ابعاد وجودی انسان بسيار ناچيز است و هر انسانی هرچند نابغه و هوشمند باشد توان درک همه ابعاد هستی انسان را ندارد، به همين جهت در ميان دانشمندان انسان به موجودی نا شناخته معروف شده است؛ زيرا هرچه دانش انسان به پيش می¬رود ابعاد وسيع¬تری از وجود انسان روشن می¬شود، با اين حال گستردگی وجود انسان، حد تمام شدنی ندارد!
و نسبت به شرط دوم اگرچه عقلاً محال نيست که انسان¬هايي پيدا شوند که از منافع شخصی و گروهی خود در برابر منافع جامعه چشم پوشی کند؛ اما پيدا کردن چنين انسانهايي دشوار است و بر فرض وجود چنين اشخاص، اين¬که جعل و وضع قوانين به آنها سپرده شود، جاي بحث دارد. به لحاظ تاريخی، در جاهايي که قانون گذاری در دست بشر بوده است، چنين افرادی کمتر مشاهده می¬شود، امروزه بزرگ¬ترين نهاد بين المللی؛ يعنی سازمان ملل متحد از نظر ساختار قانونی، بر اساس يک روش ظالمانه و در راستاي حفظ منافع کشورهاي خاص که فاتح جنگ جهانی دوم بودند، پايه ريزی شده است، بنيان گذاران آن، قوانين را به گونه¬ای طراحی کرده¬اند که هر وقت بخواهند جلو اقداماتی را که به ضرر شان است، بگيرند و هرگاه اقدام بين المللی به نفع شان باشد، آن را به انجام برسانند، نمونه آن داشتن حق« وتو» چند قدرت خاص در شورای امنيت (نهاد اجرايي سازمان ملل متحد)است. گذشته از همه اين¬ها، بر فرض فراهم شدن اين شرط، شرط اول قانون گذار را هيچ فرد انسانی به طور کامل و جامع ندارد؛ پس قوانين بشری که صرفاً برخاسته از عقل و دانش بشری است، به خاطر نداشتن آگاهی کامل از ابعاد وجودی انسان، خطا پذير است و نمی¬توان نظام زندگی را با اطمينان کامل بر پايه آن¬ها استوار ساخت ؛ مؤيد اين سخن تغيير قوانين بشری است که بعد از هر چند گاهی در کشورهاي مختلف، به جهت ناکار¬آمدی و ناسازگاری آن¬ها با نيازهاي انسان، صورت می¬گيرد.
بنابراين ضرورت قانون گذاری الاهی که از طريق دين در اختيار بشر قرار می گيرد، روشن می¬گردد « و برتری قوانين الاهی بر همه قوانين بشری کاملاً روشن می¬شود؛ چون اولاً خداوند متعال بهتر از ديگران به همه مصالح انسان¬ها آگاه است، ثانياً خدا تنها مصالح انسان¬ها را رعايت می¬کند و نيازی به رفتارآنها ندارد تا از رفتار انسان¬ها مصلحت و منفعتی را برای خود درنظرگيرد و در نتيجه تزاحمی پيدا شود» و نيز خداوند خالق و مالک انسان¬ها است و انسان با همه وجود به او وابسته است، از اين¬رو حق تصرف در امور انسان¬ها تنها برای او ثابت است و او می¬تواند به انسان¬ها از طريق جعل و وضع قانون امر و نهی کند و هرکس ديگر که داراي اين حق می¬شود بايد به اذن خداوند باشد.
پس تنها قوانين دينی شرايط قانون عادلانه را دارد و می¬تواند سعادت دنيوی و اخروی انسان را تأمين کند و جامعه، عادلانه¬ای را بنا گذارد؛ اين قوانين همان شريعت است که خداوند از طريق پيامبران برای بشر فرستاده است که کامل¬ترين آن در آخرين دين الاهی (اسلام) تجلّی پيدا کرده است.
3. نظام اجرايي عادلانه
گامی ديگرکه دين برای گسترش عدالت اجتماعی درجامعه برداشته است داشتن طرح نظام اجرايی عادلانه است؛ زيرا «قانون هر قدرکامل و غنی باشد به تنهايی نمی¬تواند سعادت بشر را تأمين کند و در جامعه به حاکميت برسد. مجموعه قوانين اگرچه متکی به وحی باشد برای اصلاح جامعه کافی نيست. برای اين¬که قانون مايه سعادت و اصلاح بشر شود به دستگاه حکومتی و اجرايی احتياج دارد و در کنار هر دستگاه قانون گذاری بايد دستگاه مجری نيز وجود داشته باشد» پس قانون عادلانه نيازمند حکومت عادلانه است، و بدون آن قانون که گسترش عدالت و ايحاد بستر مناسب برای رشد و تعالی افراد بشر است، فراهم نمی¬شود.
حکومت دينی
مهمترين مسأله در پروژة تحقق عدالت، وجود حکومتی است که عهده دار اجرا وگسترش عدالت درعرصه اجتماع شود و حکومتی که بر اساس دين شکل گيرد ويژگی اصلی آن عدالت ورزی و گسترش دادن حق در جامعه است؛ زيرا از نظر دين، فلسفه وجودی حکومت و ارزش آن، برپايي حق و عدل در اجتماع انسانی است. خداوند خطاب به حضرت داود می¬فرمايد: « إِنَّا جَعَلْناكَ خَليفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ..» در واقع خداوند مسؤوليت اساسی داود -عليه السلام- راکه از طرف خداوند حاکم بر بندگانش است، حکم به حق و گسترش دادن آن در جامعه می¬داند و اين¬که تنها در سايه حق طلبی و عدالت خواهی اين مسؤوليت الاهی را به درستی انجام می¬پذيرد.
از نظر دين بدون اجراي عدالت، اشاعه حق و از بين بردن باطل، حکومت هيچ ارزشی ندارد، اميرالمومنين -عليه السلام- که امام و جانشين پيغمبر است در اين باره، بيانی روشن دارد: « ابن عباس می¬گويد : در سرزمين «ذی قار» خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پينه می زد، تا مرا ديد، فرمود: قيمت اين کفش چقدر است؟ گفتم بهايي ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همين کفش بی¬ارزش نزد من از حکومت برشما محبوب¬تر است مگر اين¬که حقّی را با آن به پا دارم، يا باطلی را دفع نمايم» ؛ از اين رو می¬توان يکی از معيارهای اساسی برای شناخت حکومت¬های دينی ازغير آن را، جايگاه عدالت در آن حکومت¬ها– چه در مقام قانون گذاری و چه در مقام اجرا – دانست. و با اين معيار می¬توان بسياری از مدعيان حکومت دينی را، از ميدان بيرون کرده.
يکی از وظايف حاکم در فرهنگ دينی عدالت ورزی او در عرصه¬های مختلف است، امام علی -عليه السلام- می¬فرمايد: « إن السلطان لأمين الله في الأرض و مقيم العدل في البلاد و العباد» ؛ زمدار، امين خدا در زمين و برپا دارنده عدل در شهرها و ميان بندگان خداوند است. و نيز فرمود: « زشت¬ترين چيز جور زمامدار است» و در عهد نامه مالک اشتر نوشت: «إن افضل قره العین الولاة استقامه العدل فی البلاد » ؛ بهترين چشم روشنی حاکمان، استقرار عدالت در شهرهاست.
بنابراين از نظر دين محور اصلی حکومت و برنامه¬هايش بايد گسترش و تحقق عدالت در جامعه باشد. اين امر تحقق پيدا نمی¬کند مگر اين¬که در رأس حکومت انسان نمونة دينی باشد بدين جهت نقش زمامدار در اجرای عدالت بسيار مهم است، و شايسته است که بدانيم از ديدگاه دين چه کسی می¬تواند حاکم باشد، تا اين هدف مهم– که اجرا و تحقق عدالت است –را به ثمر برساند.
حاکم و رهبر از نظر دين
حاکم و مالک حقيقی انسان¬ها فقط خداوند است و اين حق حاکميت هم در مقام تکوين « إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » و هم در نظام تشريع است. از آن¬جا که تصرف خداوند در امور انسان¬ها در مقام تشريع از راه وحی و امر و نهی الاهی است که خداوند آن را از طريق پيامبران به بشر اعلام می¬کند، برای اجرای بسياری از احکام الاهی نياز به نظام اجرايی و حکومتی است. و نياز به کسی است که احکام و دستورهای الاهی را اجرا کند و حاکميت الهی را در مقام تشريع به فعليت رساند. يکی از شؤون پيامبر حکومت و قضاوت است او از همه کس به قانون الاهی آگاه¬تر است و نيز در مقام اجرا می¬تواند آن قانون را بدون هيچ انحرافی اجرا کند؛ زيرا وی دارای عصمت علمی و عملی است و در گفتار و رفتار او هيچ گونه روزنه¬ای برای غير حق وجود ندارد؛ پس او شايسته¬ترين انسان برای حکومت است و شرايط حاکم را به نحو تمام و کمال دارد.
و در قرآن آيات بسياری وجود دارد که دلالت بر زعامت سياسی و رهبری اجتماعی پيامبر می¬کند؛ از جمله آن¬ها آيات زير می¬توان بر شمرد: « النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» « وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ...» «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ » و آيات ديگری؛ مانند: آيات مربوط به جهاد و آياتی که در باره صلح و چگونگی برخورد با دشمن، در غير زمان جنگ است وآياتی که دستور به لزوم اطاعت از پيامبر می¬دهند و... همه اين آيات زعامت سياسی پيامبر را در جامعه بيان می¬کند، و افزون بر اين¬ها مطالعه روش زندگی پيامبر نيز نشان می¬دهد که او از طرف خداوند مقام رهبری سياسي را عهده¬دار بوده است.
پس از پيامبر امام که جانشين اوست، همه مقام¬ها و وظايف پيامبر را -جز اموری که با دليل مختص پيامبر است- دارا است از جمله عهده¬دار امامت و زعامت سياسی است و چون همانند پيامبر عصمت علمی و عملی،دارد، شايسته¬ترين فرد برای رهبری جامعه بشری است، از آنجا که شناختن چنين انسانی برای انسان¬ها ممکن نيست، خداوند بايد اورا معرفی کند تا اجرای قوانين الاهی را به عهده گيرد، و خداوند اين کار را کرده است ؛ بنابراين با وجود پيامبر و جانشين معصوم او زمامدار آنها می¬باشند، اما در صورت نبودن پيامبر و امام معصوم چه کسی اين مهم را بر عهده می¬گيرد؟ اجمالاً می¬توان گفت از نظر دين پس از آنان حاکم کسی است که از نظر صفات نزديک¬ترين فرد به پيامبر و جانشينان او باشد؛ از اين¬رو در فقه سياسی شرايط ويژه¬ای، مانند: ايمان، عدالت، مدير و مدبر بودن، علم اجتهادی نسبت به احکام اسلامی، شعور سياسی و آگاهی به زمان وشرايط حاضر زندگی و ... را برای رهبر در زمان عدم حضور معصوم بيان کرده¬اند؛ تا زمينة اجرای احکام الاهی تأمين شود. شروط چون عدالت، علم به احکام الهی، ايمان و ... برای آن است که درصد خطای حاکم اسلامی را در مقام علم به قانون و اجرای آن به کمترين حد ممکن رساند و موجبات رشد انسان¬ها را در سايه اجرای قوانين الاهی و برقراری نظام عادلانه فراهم کند؛ زيرا کسی که عدالت درونی ندارد و به نفس خود ظلم می¬کند چگونه مي¬تواند در حق ديگران عدالت بورزد! به فرموده اميرالمومنين -عليه السلام- : « كيف يعدل في غيره من يظلم نفسه» ؛ از اين رو دين در واگذاری مسؤوليت¬های اجتماعی به افراد بر اصل عدالت بسيار تکيه می¬کند و نقش آفرينی در جامعه دينی در گرو برخورداری فرد از ملکه عدالت است.

نقش عدالت ورزی در پيشرفت اسلام
عدالت گرايی در عرصه روابط اجتماعی يکی از اصول عمده دين اسلام است، پيامبر و يارانش به اين امر توجه جدی داشتند و همين عدالت¬گرايی به اعتراف نويسندگان غير مسلمان يکی از عوامل مؤثر در پيشرفت اعجاب انگيز اسلام در جهان بوده است، جرجی زيدان نويسنده مسيحی می¬گويد:
رعايای ايران و روم که تحت استيلای مسلمانان در مي¬آمدند، از دوزخ جور و ظلم به بهشت عدل و انصاف انتقال می¬يافتند و هرگاه سپاهيان اسلام برای کشور گشايي از پايتخت خود(مدينه) بيرون می¬آمدند، توشه راهشان پند و اندرز بزرگان در بارة خوش رفتاری با زيردستان بود...
و نيز راجع به گسترش سريع اسلام مي¬گويد:
شکی نيست که دادگستری و پرهيزکاری، عامل، مؤثری در تسريع فتوحات اسلامی بوده است، چه که مردم شام و عراق بيش از هرچيز از بيداد و جور عمال رومی و ايرانی رنج مي¬بردند و همين¬که عدالت و مساوات اسلام را ديدند به کمک مسلمانان شتافتند.
در جايي ديگر می¬نويسد، اگر مردمی با مسلمانان پيمانی می¬بستند، با تمامی وجود، تلاش می¬کردند که پيمان را حفظ کنند، چون می¬ دانستند که هم پيمانی با مسلمانان سراسر نفع و سود است:
هنگامی که مسلمانان برای کارزار يرموک گرد می¬آمدند آنچه از ماليات از مردم حمص ( شام) گرفته بودند به آنان پس داده و گفتند: آنچه داده¬ايد بستانيد و مارا از هم پيمانی خود آزاد سازيد، مردم حمص گفتند: هرگز از شما جدا نمی¬شويم، دادگستری و پرهيزکاری فرمانروايان شما بهتر از بيداد روميان است. ما با شما می¬مانيم و به همراهی فرماندار شما با ارتش هرقل می¬جنگيم ...
گوستاولوبون نويسنده ديگری مسيحی، با عباراتی مانند زيدان از عدالت¬گرايي دين اسلام تجليل کرده است. وی اعتراف می¬کند، هيچ چيز به اندازه عدل اسلامی مردم را مشتاق پذيرش اسلام نکرد:
... زور شمشير نيز موجب پيشرفت قرآن نگشت، زيرا رسم اعراب اين بود که هر کجا را فتح می¬کردند مردم آن¬جا را در دين خود آزاد می¬گذاردند، و اين¬که مردم مناطق مسيحی از دين خود دست بر می¬داشتند و بدين اسلام می¬گرويدند و زبان عرب را بر زبان مادری خود انتخاب می¬کردند بدان جهت بود که عدل و دادی که از آن عرب¬های فاتح می¬ديدند مانندش را از زمامداران پيشين خود نديده بودند
و همو به برابری همه در برابر قانون در اسلام اذعان کرده است و می¬نويسد:
در عهد خلفای راشدين مسلمانان از يک مساوات کاملی برخور دار بودند، احکام دين برای همه يکسان بود، علی(ع) برای شکايت و محاکمه از کسی که مدعی بود زره آن حضرت را دزديده در برابر قاضی قرار گرفت وشخصاً [ با اينکه خليفه مسلمانان بود ] در محکمه حاضر شد ... » و شانه به شانه متهم در برابر قاضی منصوب خود قرار گرفت.
و اعلام می¬کند که اسلام برای زندگی انسان از هر دينی ديگر مناسب¬تر است، و می¬تواند به حيات او از جنبه های مختلف علمی و عملی سامان دهد:
اسلام برای اکتشافات علمی از هر دينی مناسب¬تر و ملايم¬تر است، در باره واداشتن مردم بداد و دهش و گذشت از مردم بزرگ¬ترين دينی است که می¬تواند تهذيب نفوس و اخلاق را به عهده گيرد
و اين عدالت خواهی مسلمانان به جهت تربيت دينی آنان بود که در سايه تعاليم دين و در مکتب رسول خدا -صلی الله عليه و آله- به آن دست يافته بودند، و امت اسلامی به يْمن تربيت محمدی، با همه مشکلاتی که در امر رهبری پس از رسول خدا پيش آمد، تعاليم اورا با گوش جان باور داشتند و به آن عمل می کردند، و اگر امت اسلامی عدالت نبوی و علوي را در جامعه اسلامی حفظ می¬کردند امروز اسلام قطعاً همه عالم را فرا گرفته بود. نياز امروز ما هم برای پيشرفت و گسترش اسلام در جهان معاصر برقراری عدالت در سايه عمل به آموزه¬های دين اسلام است.
عدالت آرمانی دين
از نگاه دين جهان پايان نخواهد يافت مگر اينکه عدالت در همه ابعاد خود آن را فرا گيرد، و اين وعدة خداوند به نيکوکاران است: « و بيقين در «زبور» بعد از آگاه کننده[=تورات] نوشتيم که بندگان شايسته¬ام، زمين را به ارث خواهند برد» و چون خداوند مالک هستی است ملکش را به هرکه خواهد مي¬دهد و او اين وعده را به پرهيزگاران داده است: «زمين از آن خداست؛ در حالی که آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد می¬دهد و فرجام نيک برای پارسايان است»
رسول خدا -صلی الله عليه و آله- فرمود: « اگر از عمر دنيا بيش از يک روز باقی نماند خداوند آن روز را به اندازه¬ای طولانی می¬کند تا مردی از خاندان من را بر انگيزاند که جهان را پر از عدل و داد کند چنان¬که از جور و ظلم پر شده بود» و اين سرنوشت يقينی جهان است که به دست مسيحايی زاده زهرا -سلام الله عليها- به سرزمين مهر و عدل تبديل شود، پس از گذاراندن دوره¬های بد¬بختی و سياهی، تا وعده الاهی تحقق پيدا کند و زحمات تاريخی عدالت خواهان و مبارزان راه حق به بار نشيند. و «خوشا به حال آنان که روزگارش را درک کنند و در اطاعت از فرمانش جان به پيشگاهش تقديم کنند».
و در روزگار همايونی مهدی -عجل الله تعالی فرجه- عدالت با همه ابعادش، مرزها را در نورديده به همه جا برسد و جايي نتوان در سراسر گيتی پيدا کرد که از عدل او بی¬بهره بماند، «و عدالتش بر نيکوکار و بدکار سايه افکند» و اهل زمين و آسمان لبخند رضايت بر لبان شان غنچه زند، چنان¬که رسول محبت و پاکی فرمود: « شما را به مهدی بشارت مي¬دهم که هنگام اختلاف و پريشانی مردم، در امت من بر انگيخته شود و زمين را پر از عدل و داد کند، همان¬گونه که از ظلم و ستم پرشده باشد و اهل آسمان و زمين از وی خشنود و راضی شوند» و« مهدی عدالت را مانند گرما و سرما که وارد خانه¬ها مي¬شود وارد خانه¬های مردمان کند و عدالت او همه جا را فرا گيرد» .و اين روز خواهد آمد و آرمان دين و پيامبران الهی تحقق پيد خواهد کرد.«إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَ نَراهُ قَريباً ».

پی نوشتها


[1]. ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغه، ج 4، قم، دارالکتب العلمية، بی تا، ص 246 – 247؛ الشرتونی، سعيد، أقرب الموارد، ج 3، ايران، دارالاسوة للطباعة والنشر، اول، 1374، ص 494؛ مصطفی، ابراهيم و ديگران، المعجم الوسيط، استانبول، دارالدعوة، 1989 م. ص 588.

[2]. برای مطالعه بعضی تعريف­هايی که برای عدالت در طول تاريخ شده است، رجوع نماييد به: فلسفه حقوق، ناصر کاتوزيان، ج1، تهران، شرکت سهامی انتشار، دوم، 1380، ص 611 به بعد؛ و نيز برای مشاهده معانی مختلف عدل رجوع کنيد به:  مجموعه آثار ، ج1 ، مرتضی مطهری، 87 – 84.

[3]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج1، تهران، صدرا، هفتم، 1376، ص 80..

[4]. طباطبايي، محمد حسين، الميزان، ج 12، بيروت، مؤسسة أعلمی، دوم، 1391 ق . ص 331.

[5]. احسائى، ابن ابى جمهور، عوالي اللآلي، ج 4، قم، سيد الشهداء، 1405 ق. ص 102.

[6]. حديد(57)، 25.

[7]. کلينی، کافی، ج 5، تهران، دار الكتب الإسلامية، 1365، ص 59.

[8]. مطهری، مرتضی، همان، ص 60.

[9]. القمی، علی بن ابراهيم، تفسير قمی، ج 1، بيروت، مؤسسة أعلمی، اول، 1412 ق. ص 391.

[10]. الزحيلی، وهبة، تفسير المنير، ج 5، بيروت، دارالفکرالمعاصر، 1411  ق. ص 124.

[11]. برای آگاهی بيشتر، نگاه نماييد، به اين آيات از قرآن کريم: مائده(5)، 8؛ شوری(42)، 15؛ نساء(4) 135؛ انعام(6)، 152؛  نحل(16)، 76.

[12]. ذاريات(51)، 56.( (جن و انس را نيافريديم، مگر اينکه مرا عبادت کنند.).

[13]. بقره(2)، 156.

[14]. طباطبايي، محمد حسين، همان، ص 330.

[15]. ر. ک: هود(11)، 88 ؛ اعراف(7)، 142؛ شعراء(26)، 151 – 152 و 165 – 166 و 181 – 183.

[16]. کلينی، همان، ج 7، ص 307.

[17]. حجرات(49)، 13.(ای مردم! در واقع ما شما را از مرد و زنی آفريديم و شما را نژادها و قبيله­هايي قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد؛ در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا خود نگهدارترين ( و پارساترين) شماست؛ براستی که خدا دانای آگاه است.

[18] . کلينی، کافی، ج1، تهران، دارلکتب الاسلامية- آخوندی، سوم، 1388ه.ق. ص 403؛ متقی هندی، الکنز العمال ج1، تحقيق شيخ بکری حيانی- شيخ صفوة السقا،  بيروت، مؤسسة الرسالة،1409ه.ق. ص 149.

[19] . ابن هشام الحميری، سيرة النبی - صلی الله عليه و آله- ج4، تحقيق محمد محيي الدين عبد الحميد، مصر، مکتبة محمد علی و أولاده،1383ه.ق. ص 870.

[20] .  زيدان، جرجی، تاريخ تمدن اسلام و عرب، ترجمه و نگارش علی جواهر الکلام، تهران، امير کبير، نهم، 1379، ص669.

[21]. حديد(57)، 25.( به يقين فرستادگانمان را با دليل­های روشن فرستاديم، و همراه آنان کتاب(الهی) و ترازو را فرو فرستاديم، تا مردم به دادگری برخيزند؛ و آهن را فرو فرستاديم که در آن نيرويي شديد و سود­هايي برای مردم است..

[22] . مطهری، مرتضی، همان، ص 60.

[23]. مصباح يزدی، محمد تقی، نظريه سياسی اسلام، ج1، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمينی(ر)، دوم، 1378، ص 266- 267.

[24]. ربانی گلپايگانی، علی، دين و دولت، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامی ، اول، 1377، ص 35-36.

[25]. مصباح يزدی، محمد تقی، همان، ص 267.

[26]. همان.

[27].  عميد زنجانی،  عباسعلی،  فقه سياسی، ج 2 ، تهران ، امير کبير ، سوم ، 1373 ، ص 158. به نقل از:  ولايت فقيه، امام خمينی،  ص 23 – 24.

[28]. ص(38)، 26.

[29]. سيد رضی، نهج البلاغه، ترجمه دشتی، خطبة 33 : «  قال ابن عباس- قدس سره- : دخلت علی اميرالمومنين -عليه السلام- يخصف نعله ، فقال لی : ما قيمة هذا النعل ؟ فقلت : لا قيمة لها ! فقال- عليه السلام- : والله لهی أحبّ الیّ من إمرتکم، الاّ أن اقيم حقا ، أو ادفع باطلاً.»

[30]. آمدى، عبدالواحد، غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1366، ص، 341.

[31]. همان ص 347.

[32] .سيد رضی، نهج البلاغة، ضبط النص: صبحی صالح، ايران، دار الاسوة، اول، 1415 ق. خطبة 53، ص599.

[33]. يس(36)، 82.

[34]. احزاب(33)، 6.

[35]. احزاب(33)، 36.

[36]. مائده(5)، 55.

[37].ر ک احزاب(33)، 1؛ انفال(8)، 5؛ توبه(9)، 73.

[38].ر ک انفال(8)، 58 و 61.

[39]. ر ک بقره(2)، 258؛ توبه(9)، 71؛ نور(24)، 54.

[40]. ر. ک. مغنيه، محمد جواد، امامت علی عليه السلام در آينه عقل و قرآن، ترجمه اکبر ايران قمی، قم، سازمان تبليغات اسلامی، اول، 1379،ص 58 – 59.

[41]. ر. ک. امينی، محمد حسين، الغدير؛ و ديگر کتب کلامی که دانشمندان شيعه در باره امامت بعد از پيامبر  نگاشته­­اند.

[42]. عميد زنجانی، عباسعلی، فقه سياسی ، ج 2 ، تهران ، امير کبير ، سوم ، 1373 ، ص 203 – 204.

[43]. آمدى، عبدالواحد، همان، ص 455. (چگونه عدالت در حق ديگران بورزد کسی که به خود ظلم روا می­دارد)

[44]. زيدان، جرجی، تاريخ تمدن اسلام و عرب،  ص 52.

[45]. همان.

[46]. همان، ص 55 – 56.

[47]. لوبون، گوستاو، تمدن اسلام وعرب، ترجمه سيد هاشم حسينی، تهران، کتابفروشی اسلامية، بی تا ص 145.

[48]. همان، ص 159.

[49].همان، ص 143.

[50] انبياء(21)، 105: « وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ».

[51]. اعراف(7)، 128: « إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ».

[52]. شيخ طوسي، الغيبة، قم، مؤسسه معارف اسلامی،1411ق.ص 018: « عن عبد الله بن مسعود قال قال رسول الله -صلی الله عليه و آله- لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطول الله تعالى ذلك اليوم حتى يبعث رجلا مني يواطئ اسمه اسمي و اسم أبيه اسم أبي يملأ الأرض عدلا كما ملئت ظلما»

[53] . طبرسى، احمد، الإحتجاج،ج 2، مشهد مقدس، نشر مرتضى، 1403ق.ص 79: «فطوبى لمن أدرك أيامه و سمع كلامه »

[54]. برقی، احمد بن محمد، محاسن، قم، دار الكتب الإسلامية، 1371ق. ص 61: « إذا قام قائم العدل وسع عدله البر و الفاجر»

[55] . شيخ طوسی، همان، ص 178: « عن أبي سعيد الخدري قال قال رسول الله ص أبشركم بالمهدي يبعث في أمتي على اختلاف من الناس و زلزال يملأ الأرض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما يرضى عنه ساكن السماء و ساكن الأرض»

[56] . نعمانى، محمد،الغيبة، تهران، مكتبة الصدوق، 1397ق.ص 296: «...و الله ليدخلن عليهم عدله جوف بيوتهم كما يدخل الحر و القر»

[57] . معارج(70)، 6-7.