|
معرفی کتاب
نام كتا:
(انتظار
بشر از دين)
نويسند:محمد امين احمدي
ناشر: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي
كتاب انتظار بشر از دين تاليف چهره فرهيخته و محقق گرانقدر
كشورمان حجة الاسلام دكتر محمد امين احمدي است اين كتاب از
آثار محققانهاي است كه در زمينه يكي از مباحث مهم در حوزه دين
پژوهي معاصر يعني انتظار بشر از دين توسط پژوهشگاه علوم و
فرهنگ اسلامي در سال 1384 به نشر رسيده است.
دكتر احمدي عضو هيأت علمي پژوهشكده فلسفه و كلام دفتر تبليغات
اسلامي، و عضو كميسيون تدقيق قانون اساسي جديد افغانستان بوده
است و تا كنون به خاطر نگارش كتب عالمانه خويش موفق به دريافت
جوايز متعددي از سوي كنگره دين پژوهان، كتاب سال حوزه و
جشنواره شيخ طوسي(ره) شده است و هم اكنون كتاب تناقض نما و
غيب نمون نوشته ايشان، در برخي از مؤسسات معتبر آموزش عالي
تدريس ميشود.
كتاب انتظار بشر از دين در دو بخش سامان يافته است ،بخش اول:
مباني و كليات است كه مباحثي چون تبيين مراد از انتظار بشر از
دين ديدگاه موافقان و مخالفان، بررسي تأثير عوامل معرفتي و
غير معرفتي برون ديني در پيدايش انتظارات و تلقي خاص در قرائت
غالب از اسلام، تأثير انتظارات و پيش فهم هاي مفسر در فهم
متون ديني را در بر دارد. بخش دوم: حدود و ثغور انتظار بشر از
دين است كه شامل مباحثي چون اموري را كه نمي توان از دين
انتظار داشت، وجه حاجت بشر به دين و كمال دين است .
محتواي كلي اين كتاب رامي توان به صورت زير تلخيص و گزارش كرد
: ابتدا مؤلف معناي دقيق و محصل انتظار بشر از دين را تبيين مي
كند كه مقصود از آن پاسخ به اين پرسش است؟ چه چيزي مي تواند
ديني باشد و چه چيزي نمي تواند ديني باشد؟ اصولا متون ديني
متكفل چه مطالبي مي تواند باشد؟ آيا به همه امور مي توان صورت
ديني داد؟ چه چيزي را مي توان از دين انتظار داشت و انتظار آن
معقول است و چه چيزي را نمي توان انتظار داشت و انتظار آن
معقول نيست؟ البته مقصود ، بحث روان شناختي و جامعه شناختي
نيست كه از علل روي كرد بشر به دين بحث شود. مؤلف ديد گاه
موافقان و مخالفان را در اصل ضرورت و معني دار بودن اين بحث
بررسي مي كند و آن را در حوزه معرفت شناسي دين بدون اثر نمي
داند .
به دنبال معنا دار بودن اين بحث، اولين پرسش اين است آيا متون
ديني فارغ از وضعيت فكري، فرهنگي ،تاريخي و نزاعهاي
ايدئولوژيك مسلمانان فهم شده است و يا اين كه وضعيت فلسفي
،فرهنگي و سياسي، انتظارات و مفروضات و پيش فهم هما در فهم
متون ديني نقش داشته است؟ مؤلف بر آن است كه قرائت غالب و رسمي
از اسلام بر پايه مباني معرفتي ،مابعد الطبيعي، فلسفي، زبان
شناختي ،علايق و انتظارات خاص از دين استوار بوده است و اين
عوامل موجب شده تا ما تلقي خاص از كاركردهاي دين داشته باشيم و
آن را يگانه منبع معرفت به همه امور واقعي ، قوانين قضايي
،حقوقي و اخلاقي و مشروعيت سياسي و اجتماعي بدانيم و با توجه
به اينكه بسياري از اين پيش فرضها، علايق و انتظارات در مواجهه
با مباني فلسفي، زبان شناختي و معرفتي جديد با سؤال و پرسش هاي
جدي مواجه است ،اين مباني نيازمند به بررسي و تنقيح مجدد است
پرسش دوم اين است كه آيا فهم متون ديني بدون پيش فهم ،علايق و
انتظارات ممكن است؟ آيا مفسر مي تواند فارغ از تأثير خواسته
ها، پيش فهم ها و معلومات ديگر خود كه منشأ تكوّن انتظارات او
از متن مي شود ، فهمي از آن حاصل كند؟ در پاسخ به اين پرسش
نظريات كساني چون گادامر، پل ريكور، هيرش، دكتر سروش و نظريه
مفسران و اصول دانان مسلمان را مورد بر رسي قرار مي دهد و
لوازم و پيامد ها و نقدهاي هر يك از نظريات را بر مي شمارد. و
به اين نتيجه مي رسد كه فهم متون ديني بدون پيش فرض امكان
فلسفي دارد؛ ولي از نظر تحقق خارجي پيش فهم و پيش فرض ها
همواره وجود داشته و دارد كه مي تواند انتظارات خاصي را از دين
پديد آورد و به ما نشان دهد كه چه چيز را از دين طلب كنيم و چه
چيز را از دين طلب نكنيم و توقع چه چيزي از دين ممكن است و لذا
بايد پيش فهم و پيش فرضها را تنقيح و بر رسي كرد .
سپس وي وارد بحث اصلي مي شود كه حاوي سه پرسش اساسي است. اول:
چه اموري را نمي توان از دين انتظار داشت؟ دوم: چه اموري را
بايد از دين انتظار داشت و نمي توان به مرجعي غير از دين
مراجعه كرد؟ سوم: آيا لازمه كمال دين اين است كه پاسخ تمامي
نياز هاي خود را تا آن جا كه عقلا ممكن است از دين طلب كنيم ؟
در پاسخ به پرسش اول سه مسأله را مورد بر رسي قرار مي دهد:
الف ) آيا دين مي تواند تكاليف، قوانين، ارزش ها، روش ها و
اهدافي كه هميشه و همه جا و براي همگان مفيد و كارآمد باشد
ارائه دهد؟ آيا به لحاظ عقلي و واقعيت تاريخي چنين چيزي ممكن
است؟ و آيا جعل احكام و قوانين ابدي ممكن است؟
ب) آيا همه چيز قابليت ديني شدن را دارد؟ يعني در بخش معرفتهاي
ناظر به واقع آيا علم و فلسفه رامي توان متخذ و مبتني بر آموزه
هاي وحياني دانست؟ و اين كه آيا در متون وحياني در مورد امور
ناظر به واقع مي توان مطلبي يافت ؟ و در بعد معرفت ناظر به
ارزش آيا مي توان اصول اخلاق را از دين اخذ كرد ؟
ج) آيا لازمه ايجاد سازگاري ميان معرفت ديني و معرفت علمي و
عقلي آن است كه پاره اي از امور را بايد خارج از قلمرو دين
بدانيم ؟
در پاسخ به سؤال دوم نيز سه مسأله را مورد بر رسي قرار مي دهد
:
الف ) آيا بر آورده ساختن نيازهايي كه انسان تشخيص مي دهد
براي رفع آن نيازها لزوما بايد به دين مراجعه كرد مي تواند جزو
ملاك هايي به حساب آيد كه به كمك آنها مي توان در مورد حقانيت
يك دين داوري كرد ؟ يا اين كه اين گونه تشخيص ها صرفا اين فكر
را در آدميان ايجاد مي كند كه خداوند در تعليمات خود به آن
نيازها پاسخ گويد و چه بسا ممكن است كه خداوند رفع آن نيازها
را از طريق وحي لازم ندانسته است ؟.
ب) آيا با شناخت نياز ضروري انسان مي توان معلوم ساخت كه قلمرو
دين محدود به رفع همين نيازها است ؟ .
ج) آيا مطابق قواعد علم تفسير (هرمنوتيك) شناخت انسان از
نيازهايش در مورد دين موجب مي شود كه انسان فقط پاسخ همان
نيازها را از متون ديني طلب كند و اساسا اين متون در باره هر
مطلبي ديگري دلالت خود را از دست مي دهد؟ .
در پاسخ به اين پرسش (سؤال دوم) مؤلف في الجمله مي پذيرند كه
يكسري نيازهاي گريز ناپذير چه در ساحت فردي و چه در ساحت
اجتماعي وجود دارد كه جز از طريق دين نمي توان آن نياز ها را
رفع كرد؛ ولي با شناخت آن نياز نمي توان معلوم ساخت كه قلمرو
دين محدود به رفع همان نيازها است و در باب هرمنوتيك نيز نظريه
اي وجود ندارد كه بگويد متون ديني صرفا در همان محدوده رفع
نياز هاي انسان دلالت دارد نه بيش از آن ولي همان گونه كه
لازمه نيازهاي گريز ناپذير انسان به دين ، محدوديت قلمرو دين
به رفع آن نيازها نيست؛ لازمه آن اين هم نيست كه بايد رفع تمام
نيازهاي زندگي خودرا از دين جست.
از اين مقطع وارد پرسش سوم مي شود كه آيا لازمه كمال دين اين
است كه انسان رفع تمام نيازهاي خود را از دين بجويد؟ مؤلف با
تبيين كمال دين طبق دو رويكرد شيعي و اهل سنت ، باز پاسخ ايشان
منفي است. در نتيجه اين كه برخلاف ديدگاه مشهور عالمان شيعي
قلمروي وجود دارد كه منطقة الفراغ شريعت است و مي توان اين
منطقه را براي قرار داد هاي اجتماعي قرارداد.
امور زير را مي توان از ويژگيها و خصوصيات اين كتاب شمرد:
1) كتاب در واقع محصول بيش از يك دهه گفت وگوي فكري ميان
متفكران ديني در باب انتظار بشر از دين و نقد و ابرام هاي
مربوط به آن است هر چند ريشه هاي آن به زمان هاي متقدم باز مي
گردد ،كه مولف كوشيده با رويكرد تحليلي و انتقادي به بررسي
تمامي ديدگاهها و نظريه هاي موجود در اين زمينه و لوازم هر يك
از آن ها بپردازد و تلاش زياد محقق موجب ايجاد اثر تحسين آميز
گرديده است.
2) طرح مسائل از يك نظم نسبتا منطقي بر خور دار است به گونه اي
كه هر فصلي در ادامه فصل قبلي و مكمل آن است و پاسخ به هر
پرسشي پديد آورنده پرسش ديگر است كه پاسخ آن در امر بعدي قرار
گرفته است .
3) در هر زمينه اي به منابع درجه اول و متقن و صاحبان اصلي آرا
و انديشه ها مراجعه گرديده و با استناد به آن، مطالب تجزيه و
تحليل گرديده است .
4) نظر به اينكه بحث انتظار بشر از دين يك بحث برون ديني است
كه آثار و نتايج در حوزه درون ديني آشكار مي گردد ودر كتاب اين
شيوه به خوبي رعايت شده است و كتاب كاملا با صبغه اي برون ديني
و با روش عقلي و فلسفي تجزيه و تحليل شده است و از خلط مباحث
برون ديني و درون ديني آن گونه كه در برخي كتب منتشرشده ديگر
در اين زمينه صورت گرفته جلو گيري شده است .
5) از مطالعه كتاب دو نكته به نظر مي رسد كه توجه به آن شايد
در كمال آن، اثر بهتري مي گذاشت اول اينكه مؤلف در مواردي تا
اندازه ابهام انگيز بحث كرده است. دوم اين كه در مواردي به صرف
ذكر دلايل موافقان و مخالفان، لوازم و پيامدهاي آن بسنده كرده
است و مؤلف خود اظهار نظر نكرده است.
|