تاريخ هجري شمسي

             لینکهای مرتبط           

....................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

وحدت امت اسلامی از منظر قرآن کریم

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

 گفت و گو

با دکتر محمد لگنهازن

Û انديشه ديني: فرهنگ غالب بر دنياي غرب، مدعي است که انسان بدون حضور دين با عقل و تجربه خود مي‌تواند به سعادت دست يابد. شما اين ديدگاه را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

? دکتر لگن هاوزن: بسم الله الرحمن الرحيم. اين سؤالي است که در خود غرب خيلي مورد نزاع است؛ مثلا بيشتر مي‌گويند که در اروپا دينداري کم شده است؛ اما اين حرف دقيقي نيست. در خود اروپا هم خيلي فرهنگ آنجا به اخلاق و سنت مسيحي وابسته است؛ حتي مارکس که صريحا دين را انکار مي‌کرد؛ ولي باز هم نويسندگان زيادي مي‌گويند که ما آثار فکر مسيحيت را، حتي در انديشه‌ها و افکار او بخصوص نوشته هاي قديم او مي‌بينيم؛ پس فکرمي‌کنم که وقتي کسي مي‌گويد که با فکر و عقل خودمان به سعادت برسيم؛ اين نوع تفکر يک کمي گمراه کننده است؛ زيرا در عمل، از معارف و سنت ديني متأثر بوده‌ است. وقتي که به افرادي که سعي کردند دين را کنار بگذارند، نگاه مي‌کنيم ، مي‌بينيم آنان به طور نا آگاهانه از منابع ديني استفاده مي‌کردند.

البته از جهت ديگر هر کسي بايد با فکر و عقل خودش به سعاد ت برسد؛ يعني به يک معناي ديگر مي‌توانيم بگوييم که هر کس بايد اديان و راه درست و نادرست را بر اساس فکر و عقل خود ارزشيابي بکند. نمي‌تواند از چيزي بيرون از خودش شروع بکند. به اين جهت مي‌توانيم بگوييم که اين سخن درست است که هر کس بايد با عقل و فکر خودش به سعادت برسد؛ ولي نه با مبنايي که دين را کنار بگذارد.

ازمهم‌ترين چيزهايي که براي رسيدن به سعادت بايد مورد توجه قرار گيرد اخلاق است. ما مي‌خواهيم اخلاقمان را درست بکنيم؛ کار درست انجام بدهيم؛ وظيفه خود را به خوبي انجام بدهيم. چطور مي‌توانيم تشخيص بدهيم که وظيفه اخلاقي درست چيست؟ فيلسوفان ديدگاههاي مختلفي در اين مورد دارند. بعضي از فيلسوفان گفته اند که براي پاسخ به اين سؤال ما نبايد فقط تقليد کنيم بايد فکر کنيم. بايد ببينم عقل درباره آن چه مي‌گويد. اين مطلب در آثار کانت خيلي مشهور است. او گفته‌ است براي تعيين وظيفه بايد از عقل عملي پيروي کنيم؛ زيرا عقل مي‌تواند دستور مطلق را درک کند؛ و لي بعد از کانت، نقدي بر ديدگاه او از سوي هگل وارد شد. هگل گفت اين دستور مطلق عقل که کانت گفته است، محتوا ندارد؛ بلکه قالب کلي و چيزي صوري است و تا محتوا در آن پيدا مي‌شود ما بايد بر گرديم به سنت و جامعه خودمان؛ يعني سنت جامعه ما دستوراهاي عقل ما را مي‌سازد و جهت مي‌دهد. اگر ما بايد به يک سنت فکري يا سنت يک جامعه برگرديم، اين سنت، هميشه مورد تاييد نيست و بايد آن را ارزشيابي کنيم، بر اساس چه معياري آن را ارزيابي کنيم؟ اين انتقاد، ديدگاه کانت را با نوعي تزلزل مواجه مي‌کند.

در نقد اجمالي ديدگاه هگل مي‌توان گفت: به اموري که در جامعه بديهي مي‌دانيم، نگاه مي‌کنيم؛ سپس به آنچه عقل به ما  به طور صوري مي‌دهد نگاه مي‌کنيم و بعد فکر مي‌کنيم چه دستور و ارزشي را مي‌توانيم معرفي کنيم؛ ولي اگر کسي بخواهد به اين شيوه به سعادت برسد، به سعادت انحصاري نمي‌رسد. حتي ممکن است با اين تنزل به اين نتيجه برسد که بهترين راه رسيدن به سعادت اين است که ما به دين توجه کنيم.

 من مي‌خواستم بگويم که تناقضي نيست بين اين که کسي براي خودش فکر کند و اينکه کسي انتخاب کند که نسبت به دين تعبد داشته باشد . چند روز پيش گروهي از خارج آمدند وبا من صحبت کردند . يک خانم آلماني به من گفت: « شما فلسفه مي‌خوانيد. فلسفه مي‌خواهد که انسان فکر آزاد داشته باشد؛ ولي شما بعد آمديد اسلام را انتخاب کرديد. اسلام مي‌خواهد که فکر انسان بسته باشد. من به ايشان گفتم: که من اين گونه به مسأله نگاه نمي‌کنم؛ يعني فکر نمي‌کنم که دين چيزي است که فکر را بسته يا محدود مي‌کند؛ برعکس فکر مي‌کنم که  دين چيزي است که به حوزه‌هايي که ما مي‌توانيم از عقل خود استفاده کنيم، گسترش مي‌دهد؛ وقتي از هدايت ديني استفاده مي‌کنيم فکر ما عميق‌تر مي شود.

Û انديشه ديني: آقاي دکتر درست است که استفاده از عقل با دينداري منافاتي ندارد؛ اما به نظر شما چه ضرورتي در ميل و رو آوردن به دين احساس مي‌شود؟

? دکتر لگن هاوزن: فکر مي‌کنم که شما شايد بتوانيد کسي را بيابيد که زندگي و اخلاق خوبي داشته باشد. نوعي ارتباط با خدا و معنويت هم داشته باشد؛ ولي دين فقط مسأله يک شخص نيست. فکر مي‌کنم اين مسأله مثل دستور قرآن درباره استفاد از الکل و شراب است که سود و نفع دارد؛ ولي ضرر آن بيشتر از نفعش است. در جامعه افرادي هستند که از الکل خيلي کم استفاده مي‌کنند و هيچ ضرري هم براي آنان ندارد، حتي ممکن است براي سلامتي آنان خوب باشد؛ اما در جامعه‌اي که شراب خواري مجاز است، افراد زيادي به آن معتاد مي‌شوند که آثار بسيار بدي از جمله ايجاد خشونت در جامعه ايجاد مي‌کند؛ پس بهتر است ممنوع بشود. هدايت هم همين گونه است؛ شايد کسي پيدا شود که واقعا ارتباط بالايي با خدا داشته باشد؛ درحاليکه نمي‌خواهيم بگوييم او مسلمان يا يهودي است يا ... مثل حضرت ابراهيم که قرآن مي‌فرمايد او يهودي و نصراني نبود؛ بلکه حنيف و مسلم بود؛ پس بعضي مي‌توانند مستقيما ارتباط با خدا داشته باشند؛ ولي جامعه و مردم معمولي نمي‌توانند فقط با عقل خود راه را بيابند و به هدايت دست يابند. براي شناخت راه درست و تداوم آن است که نياز به دين بيشتر خود را نشان مي‌دهد.

Û انديشه ديني: آقاي دکتر! مشکل عقل و تجربه بشري در رسيدن به سعادت را بيشتر روشن بفرماييد. اين ادعاي بشر غربي که مي‌گويد: با عقل بريده از دين مي‌توان به سعادت رسيد چه مشکلي ايجاد مي‌کند؟

? دکتر لگن هاوزن: فکر مي‌کنم که مشکلات زيادي ايجاد مي‌شود؛ نه تنها مشکل اخلاقي که به آن اشاره شد؛ بلکه مشکل معنوي هم ايجاد مي‌شود. در اين باره مثال خوب، اتحاد جماهير شوري سابق است. آنان سعي کردند حدود شصت سال دين را کنار بگذارند و فقط بر اساس عقل خود زندگي کنند و با فکر خود هدايت و سعادت را بيابند. اما طولي نکشيد که بعد از سقوط شوروي، مردم باز به دنبال دين بودند. و اين نشان مي‌دهد که انسان خودش به طور کلي تحمل اين را ندارد که به طور مستقل براي خودش سعادت را دريابد. من قبول دارم که هر کس مي‌تواند براي خود، بخشي از حقيقت را کشف کند؛ ولي اين کفايت نمي‌کند. انسان به چيزي بيشتر از اين نياز دارد. و فکر مي‌کنم بهترين مثال براي نشان دادن اين نياز تجربه شوروي است.

Û انديشه ديني: حضرت عالي جامعه شوروي را براي احساس نياز به دين مثال زديد. ممکن است که اين شبهه در ذهن برخي از افراد بيايد که آيا اوضاع آشفته بعضي از جوامع ديني از نظر اقتصادي، امنيت، سطح آموزش و ... مي‌تواند شاهدي بر عدم توفيق دين در تامين حداقل سعادت دنيوي انسان ها باشد؟ آيا اين انديشه درست است؟

? دکتر لگن هاوزن: من اين نوع سخنان را خيلي شنيده ام؛ اما فکر مي‌کنم مشکلاتي مثل فقر که در کشورهاي مذهبي وجود دارد، هميشه يک دليل اجتماعي- سياسي دارد. اين کشورها معمولا يا سال‌ها تحت حکومت ديکتاتوري بوده اند يا سال‌ها جنگ داشته اند و مشکلاتي اين‌گونه براي رشد صنعتي آنان مضر بوده و باعث شده است که چنين مشکلاتي داشته باشند. فکر مي کنم خيلي بي انصافي است که بگوييم آن‌ها که دين نداشته اند به پيشرفت رسيده اند و آنان که دين داشته اند پيشرفت نکرده اند، حتي در شوروي سابق که تا حدي به پيشرفت رسيدند، در سال‌هايي که با دين معارضه نمي‌شد و صلح وجود داشت، در طول همان سال‌ها پيشرفت هم وجود داشت.

Û انديشه ديني: معمولا چنين مي‌گويند که پيشرفت دنياي غرب از زماني آغاز شد که آنان دين را کنار گذاشتند. به نظر شما اين سخن تا چه اندازه درست است؟

? دکتر لگن هاوزن: اين سخن از نظر تاريخي نادرست است. انقلاب صنعتي در قرن نوزدهم پيدا شد که اين زمان آغاز نهضت‌هاي بي ديني بود؛ اما هنوز اکثريت مردم به طور محکم اعتقاد به دين داشتند. همه کساني که در پديد آمدن انقلاب صنعتي مؤثر بودند، بي دين نبودند. بيشتر آنان مذهبي بودند. به نظرم مهم‌ترين افرادي که الحاد را در غرب منتشر کردند، مارکس و فرويد بودند. فرويد در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بيستم زندگي مي‌کرد و مارکس هم اواخر قرن نوزدهم بود؛ يعني بعد از آغاز پيشرفت صنعتي. متفکران رنسانس و دوره روشنگرايي مثل لايب نيتز هرچند بر کليسا نقد داشتند؛ ولي باز هم آنان مذهبي بودند و اعتقاد به دين داشتند. حتي هگل، کانت، لايب نيتز و دکارت همه به طور خيلي جدي ديندار بودند.

روزي من به کلاس رفتم و کتابي از لايب نيتز همراه خود بردم و چند بند از آن کتاب را براي دانشجويان خواندم و ترجمه کردم و از آنان پرسيدم که فکر مي‌کنيد اين سخنان از چه کسي است؟ آنان گفتند: نمي‌دانيم؛ ولي بايد اين سخنان از يکي از عرفا يا مانند آن باشد. گفتم که اين سخنان لايب نيتز است؛ آنان اصلا باور نمي‌کردند. يعني همه سخنان، بحث درباره نور بود و اين  که ما وابسته به نور الاهي هستيم و با نور او ما مي‌‌توانيم راه درست را تشخيص بدهيم؛ اما آنچه که رايج است اين است که بعد از رنسانس دينداري مردم سست شد و دين به کناره رفت که به نظر بنده اين سخن تا اندازهاي درست است؛ ولي آنان در اين مسأله مبالغه کردند. در برخي از متفکرين اين گرايش را مشاهده مي‌کنيم؛ ولي باز غالب مردم جامعه از رنسانس تا دوره روشنگري بسيار ديندار بودند.

Û انديشه ديني: آقاي دکتر! آيا به نظر شما دين مي‌تواند سعادت و رفاه دنيوي را هم براي مردم به ارمغان بياورد يا آن‌ که رسالت آن محدود به سعادت اخروي است؟

? دکتر لگن هاوزن: اين سؤال خوبي است تا اندازه‌اي که ما مي‌بينيم، رفاه دنيوي به نظم اجتماعي و رعايت اخلاق اجتماعي وابسته است؛ مثلا افراد به قول و قرارهاي خود وفادار بمانند. اين همان چيزهايي است که دين به آن‌ها توصيه مي‌کند. شرط لازم براي رفاه اجتماعي رعايت اين نکات است که دين به آنها توصيه مي‌کند. اگر ما به يک‌ديگر اعتماد نداشته باشيم، نمي‌توانيم به رفاه اجتماعي برسيم و يکي از عوامل خيلي مهم در رشد تمدن اسلامي همين نکته بود که مردم بر اساس تعاليم ديني، داراي اخلاق خوب شده بودند و اين امر زمينه را براي درست شدن تمدن و رفاه دنيوي آماده کرد.

Û انديشه ديني: با توجه به پيشرفت علوم بشري در عصر حاضر، در چه حوزه‌هاي ديگري غير از موارد ياد شده مانند حوزه اخلاق، نياز به دين شدت يافته است؟

? دکتر لگن هاوزن: از جمله اموري که در عصر حاضر به آن در غرب بسيار توجه مي‌شود، احساس نياز به معنويت است و نقش دين در آن روشن است؛ البته برخي مي‌گويند، ما مي‌توانيم معنويت بدون دين داشته باشيم؛ ولي باز هم به نظر بنده براي غير پيغمبران و افرادي که خدا آنان را انتخاب کرده است، اين کار بسيار مشکل است. و اکثريت مردم نيازمند هدايتي هستند که خدا به وسيله پيغمبران خود فرستاده است. در عصر ما با رشد تکنولوژي و برخي از تحولات سياسي نامطلوب، مردم بيشتر احساس نياز مي‌کنند که يک نوع آرامش روحي پيدا بکنند و يک نوع ارتباط با چيزي فراتر از دنيا پيدا شود و دين براي اين کار برنامه دارد. براي اينکه چطور افراد مي‌توانند اين نوع ارتباط را داشته باشند، اسلام برنامه مفصل دارد و بنده فکر مي‌کنم که اگر به اين مسأله بيشتر توجه داشته باشيم زمينه هاي زيادي براي دين باز مي‌کند.

درباره رشد اسلام در کشورهاي مختلف تحقيق کرده و ديده‌اند، اکثريت جاهايي که اسلام به آنجا رفته است،  ابتدا از طريق انديشه هاي معنوي و عرفاني وارد شده است؛ نه با شمشير و مانند آن. بيشتر از طريق مسافرت‌هاي تاجران مسلمان به کشورهاي مختلف اين کار انجام شده است؛ مثلا آنان به چين رفته‌اند و انديشه اسلام را با خود به آنجا برده‌اند. آلان احتمال مي‌دهند که حدود ده درصد مردم چين، مسلمانند. من از اين خبر خيلي تعجب کردم. اگر ده درصد مردم چين مسلمان باشند، اين کشور يکي از بزرگ‌ترين کشورهاي مسلمان نشين مي‌شود. اين گرايش‌ها همه بر اساس نکته هاي اخلاقي- عرفاني است. مردم دريافتند که دين واقعا به نيازهاي آنان جواب مي‌دهد و فرقي ندارد که آنان تاجر باشند يا شغل ديگري داشته باشند. افراد به طور فطري به دين احساس نياز دارند و مخصوصا وقتي که با مشکلات دنيوي روبرو مي‌شوند. در اين صورت يک کمک و هدايت معنوي مي‌طلبند. وقتي که اين نياز شروع مي‌شود و فرد از طريق دين ارتباط معنوي پيدا مي‌کند اعتماد بيشتري به دين پيدا مي‌کند، مشتاق مي‌شود که بداند دين، ديگر چه حرفي دارد و چه دردهايي را دوا مي‌کند.

Û انديشه ديني: روند گرايش به دين در غرب چگونه است؟

? دکتر لگن هاوزن: خيلي رو به افزايش است. افراد زيادي در غرب علاقه‌مندند که از اسلام و معنويت آن آگاهي پيدا کنند. در همين تابستان کنفرانسي در اتريش داشتيم و بنده درباره ابن سينا صحبت کردم. او مطلبي درباره جوهر دارد که خيلي خشک است و من آن را در اين کنفرانس ارائه کردم. بعد از اين بحث دو دانشجوي آن‌جا يکي از کروواسي و يکي از آلمان نزد من آمدند و گفتند که عرفا درباره اين مطلب چه مي‌گويند. ابن سينا هم عارف است و هم فيلسوف؛ پيغام معنوي او براي ما چيست؛ مرتب درباره عرفان و حکمت اشراق و اين نوع چيزها سؤال مي‌کردند. و واقعا علاقه داشتند و مي‌گفتند که ما واقعا احساس مي‌کنيم که در اسلام چيزي هست که مي‌تواند به اين نياز معنوي که الان داريم جواب بدهد.

Û انديشه ديني: اگر ممکن است براي خوانندگان ما مختصري از زندگي و نحوه تشرف خود را به اسلام بفرماييد.

? دکتر لگن هاوزن: من در سال 1953در نيويورک آمريکا به دنيا آمدم . تا نوزده سالگي مسيحي کاتوليک بودم. بعد به دانشگاه رفتم و در آن‌جا بي دين شدم. اين‌طور ماندم تا اين‌که در ايران انقلاب اسلامي شد. من همان سال فوق ليسانس خود را در فلسفه گرفتم و در دانشگاه تگزاس شروع به تدريس کردم. برخي از شاگردانم مسلمان بودند. وقتي با آنان صحبت کردم، ديدم آنان به مسائل مربوط به دين طور ديگري نگاه مي‌کنند که براي من جالب بود و با آنچه که من آگاهي داشتم، متفاوت بود. خيلي به طور تدريجي و آهسته آهسته به اسلام نزديک شدم تا اين‌ که روزي در پارکينگ مسجد آنجا شهادتين را گفتم و بعد هم يکي از دانشجويان مرا به دکتر خرازي معرفي کرد که ايشان در آن زمان نماينده ايران در سازمان ملل بود و من به او گفتم که مي‌خواهم به ايران بروم و درباره فلسفه اسلامي مطالعه کنم. بعد از اين ارتباط، انجمن حکمت در تهران مرا دعوت کرد و الان اين هفدهمين سال است که در ايران هستم.

Û انديشه ديني: چه چيز موجب جذب شما به سوي دين مقدس اسلام شد؟

? دکتر لگن هاوزن: عوامل مختلف موجب اين کار شد. اين‌ که اسلام به امور سياسي توجه داشت براي من جالب بود. توجه خاص به عدالت خيلي براي بنده مهم بود. تأکيد بر اخلاق مهم بود. شخصيت اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ براي بنده خيلي جالب بود. فکر مي‌کردم ايشان واقعا الگوي خوبي براي يک انسان است که به شعر، عرفان، فلسفه، امور سياسي، اجتماعي، اخلاقي و... توجه داشته باشد. چنين شخصيتي خيلي جالب است. آثار سعدي، حافظ و مولوي را که به انگليسي ترجمه شده بود مي‌خواندم. وقتي که داستان‌هاي مولوي و سعدي را مي‌خواندم، هميشه احساس مي‌کردم که آنچه را آنان مي‌خواهند بگويند درک مي‌کنم و کنجکاوتر مي‌شدم؛ البته همه اين عوامل با هم موجب تشرف من به دين مقدس اسلام شدند. صرفا يک چيز و يک کتاب خاص نبود. اين طور نبود که کتاب يک نفر را بخوانم و بعد تصميم بگيرم که مسلمان شوم. چندين چيز را در اسلام ديدم که برايم خيلي جالب  بود. بعد آهسته آهسته به اسلام نزديکتر شدم.

دو دانشجوي ايراني در آن جا بودند که اصلا مذهبي نبودند. آنان مرا به شام دعوت کردند. من به خانه آنان رفتم و با ايشان درباره اسلام صحبت کردم و آن‌ها گفتند: «واي شما مسلمان خواهيد شد!». من گفتم که نه، من مسلمان نمي‌شوم، فقط کنجکاو هستم. جالب است که بدانم که مسلمان‌ها درباره اسلام چگونه فکر مي‌کنند.

Û انديشه ديني: از اين که وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد تشکر مي‌کنيم و از خداوند متعال براي حضرت عالي توفيقات روز افزون را مسألت داريم.

? دکتر لگن هاوزن: موفق باشيد. خدانگهدار.