|
عوامل
پیدایش و اعتلای تمدن نبوی
نویسنده: سید رشید صمیمی
اشاره
در
اين نوشتار به علل و عوامل پيدايش، شکوفايي و گسترش تمدن نبوي
پرداخته شده است، اين عوامل از ويژگيهاي نظير کليت، دوام و
استحکام بهرهمند بوده
و حاکم بر همه آموزههاي وحياني اسلام ميباشند. مراد از تمدن
نبوي، تمدن درخشاني است که ارکان آن بر اساس قرآن ( معجزه
جاودان او) و سنت نبوي استوار است و عواملي که در اين مجال
اندک براي تمدن ذکر شده همگي در سنت قولي و سيره عملي آن حضرت
به وضوح قابل مشاهد است.
اکنون بايد تمدن را به طور دقيق مورد بررسي قرار دهيم.
مفهوم شناسي تمدن
تمدن از واژه لاتين«civitas»
معادل کلمه «Poleis»
در زبان يوناني قديم، گرفته شده است تمدن «زcivilisation»
اسم مصدر «civilser»؛
يعني «متمدن کردن» است. با نگاهي به ريشه يوناني اين کلمه به
دست ميآيد که آنها با به کارگيري کلمه «
Poleis»
در صدد بيان اين سخن است که شهر را به عنوان مجموعهاي از
نهادها و روابط اجتماعي که سازنده شکل برتري از زندگي هستند،
ميشناسند. در ادبيات فارسي علاوه بر تعريف مذکور تمدن به
همکاري افراد يک جامعه در امور اجتماعي، اقتصادي، ديني، سياسي
و غيره اطلاق ميشود. در جاي ديگر به معناي انس گرفتن با آداب
و اخلاق شهريان نيز آمده است.
در
اصطلاح تعاريف فراوان و متفاوتي براي تمدن مطرح شده است که دقت
در آن تعاريف روشن ميسازد که هر فردي با رويکرد و نگاه خاصي
به تعريف از آن پرداخته است و به طور کلي مي توان گفت که تمدن
مجموعه دستاوردها و اندوختههاي مادي و معنوي بشر است؛
يعني انسان از آغاز حرکت به سوي رشد و تعالي،
هم نيازهاي حياتي، مادي و جسماني خويش را مورد عنايت قرار داد
و هم به احتياجات معنوي خود توجه نمود و تا حد توان کوشيد که
به هر دو نياز به طور جدي پاسخ دهد و آن دو را اقناع کند؛ پس
حاصل اين کوشش، دستاوردها و اندوختههاي مادي و معنوي يي به
نام تمدن بود.
عوامل پيدايش، شکوفايي و گسترش تمدن نبوي
اساسي ترين عوامل پيدايش، شکوفايي و اعتلاي تمدن پيامبر اسلام
را ميتوان با متن آموزههاي وحياني آن بزرگوار مرتبط دانست و
ويژگيهاي منحصر به فردي که تعاليم آن حضرت داراست به عنوان
علل و عوامل مهم در اين رابطه قابل بررسي است که عبارتاند از:
1. فطري بودن:
سازگاري با طبيعت و ساختار آفرينش انسان و بر آوردن نيازهاي
طبيعي و فطري او شرط لاينفک برتري و کارآيي يک آيين است؛ زيرا
در غير اين صورت تعاليم آن مورد عمل واقع نخواهد شد و نقش و
جايگاه خود را در راستاي رساندن انسان به سعادت و خوشبختي از
دست ميدهد. آموزههاي وحياني اسلام به دليل انطباق با فطرت و
سرشت الاهي انسان، به هر مليت، نژاد و فرقهاي عرضه شود، آن را
همساز با نداي دروني خود مييابد و به راحتي پذيراي آن ميشود،
و براي اعتلا و پيشرفت آن از هيچ کوششي فروگذار نميکند بر اين
اساس اسلام توانست در مدت زمان بسيار کوتاه از محدوده جزيرة
العرب خارج شده و گلبانگ توحيد را در دورترين نقطة عالم طنين
افکن سازد. قرآن کريم در آيه مبارکه زير اين ويژگي را به نحو
احسن بيان ميکند:
« پس روي (دل)خود را متوجه آيين پاک پروردگار کن، اين فطرتي
است که خداوند انسان را بر آن آفريده، دگرگوني در آفرينش خدا
نيست، اين است دين و آيين محکم و استوار».
پس
در آيين مقدس اسلام، هماهنگي بسيار مطلوبي بين تشريع و تکوين
وجود دارد؛ به گونهاي که اسلام جنبه تکويني وجود انسان را به
طور بسيار دقيق مد نظر قرار داده است. قوانين، تکاليف،
التزامات و مسئوليتهايي که بر دوش انسان قرار داده شده
بر اساس همين مطلب است و وجود انسان را به عنوان يک موجود
متکامل داراي دو بعد مادي و معنوي ميداند و در صدد بر آوردن
نيازهاي انسان در همه ابعاد وجودي است. سفارشها و آموزههاي
آن به گونهاي است که هم موجب تعالي معنوي و اخروي و هم باعث
پيشرفت مادي و دنيوي ميگردد؛ پس توجه اسلام به رشد هماهنگ و
متوازن ابعاد روحي و مادي انسان در جهت حرکت به سوي اهداف
متعالي ميباشد، براي تکامل انسان در هريک از اين دو جهت؛
ابزار، عوامل و راههاي گوناگوني وجود دارد که بايد شناخته
شوند و برنامه زندگي با در نظر گرفتن همه اين عوامل تنظيم گردد
تا رشد او متوقف نشود يا دچار عدم تعادل نگردد
و توازن همه جانبه ميان ابعاد وجودي انسان بايد بر قرار باشد.
2. جامعيت:
آموزههاي وحياني اسلام در جهت پاسخگويي به تمامي نيازها و
احتياجات اصلي و بنيادين بشر بوده است و از ساحت فرد و افراد
خارج شده و به تمامي ابعاد گوناگون وجود او توجه کرده است؛
بلکه فراتر از آن ساحت اجتماع را نيز در برگرفته است و اين
آموزهها به طور بسيار دقيق و عجيبي با يکديگر همخواني و
هماهنگي دارد و در راستاي هدف اصلي دين؛ يعني رساندن انسان به
سعادت دنيوي و اخروي، ميباشد. در يک تقسيم بندي کلي ميتوان
گفت که انسان به دو دسته معارف و دانشها نيارمند است:
1. جهان بيني: بينشهاي کلي هماهنگ در باره جهان و انسان
يا نوعي برداشت و تحليلي که يک انسان در باره هستي، جهان،
انسان، جامعه و تاريخ دارد.
2.
ايدئولوژي: که دو حوزه ثابت و متغير را شامل ميشود:
الف) اصول ثابت و کلي و عملي: همان قوانين کلي است که عمل به
آن لازم و ضروري است و تحولات زندگي به ثبات آن لطمه نميزند.
ب)
متغير بر اساس مقتضيات زمان: با توجه به مقتضيات زمان که موجب
تحول وتغيير در شيوه زيستن انسانها ميشود، در هر عصر و زماني
نياز به طرح و برنامه مشخصي است تا به روشني، بايدها و
نبايدها، شيوهها وروشهاي مورد نياز زندگي را معرفي کند که
اين برنامه همان ايدئولوژي است. اسلام بر اساس ارائه طرح امامت
تعييني (پيشوايان اسلامي به دستور خداوند از سوي پيامبر از پيش
تعيين شدهاند) که متولي طرح و اجراي احکام ثانوي بر مبناي
اصول ثابت است و نيز اجتهاد به عنوان نيروي محرکه، به نيازهاي
متغير حيات انساني پاسخ ميگويد.
3. متانت و سادگي در آموزهها:
تعاليم الاهي
اسلام چه در مبادي عقيدتي و مباني فکري و چه در اخلاق عملي که
شيوه و راه و رسم زندگي است؛ متين ، ساده و دور از ابهام است،
حاکميت روحيه بزرگواري توأم با گذشت بر گستره شريعت و نفي حرج،
بيانگر سهولت در احکام سياسي، عبادي، اجتماعي، اقتصادي و
فرهنگي است و همين ويژگي موجب گسترش بسيار سريع اسلام به قلمرو
فراتر از جزيره عربستان درصدر اسلام و باعث پيشرفت روز افزون
اين آيين الاهي در طول تاريخ و به خصوص در عصر حاضر است. استاد
شهيد مرتضي مطهري در اين باره ميگويد: شريعت رسول گرامي
اسلام، شريعت سهله وسمحه است. در اين شريعت به حکم اين که
«سهله» است در آن تکاليف دست و پاگير و شاق و حرج آميز وضع
نشده و خداوند در دين خود تنگنائي قرار نداده است و به حکم
اينکه «سمحه» (باگذشت ) است، هر جا که انجام تکليفي توأم با
ايجاد مضيقه و عسر و حرج براي انسان گردد، آن تکليف ملغي
ميشود.
قرآن کريم در اين باره ميفرمايد: «خداوند آساني را براي شما
اراده کرده است و سختي و مشقت را اراده نکرده است».
پيامبر اسلام به معاذ بن جبل فرمود: «اي معاذ بشارت بده نه
اينکه در دل آنها نفرت ايجاد کني. آسان گير باش و سخت گير
نباش»
4. عقل گرايي:
نگاهي به تاريخ اسلام و نيز آموزههاي آن اين واقعيت را بيان
ميکند که اسلام در هيچ برههاي نظرات خويش را به
انسانها تحميل نميکند؛ بلکه قرآن کريم به طور صريح به پيامبر
دستور ميدهد که از شيوه حکمت؛ موعظه نيکو و جدال احسن در
راستاي انجام رسالت الاهي استفاده کند؛
يعني از نظر کلام وحياني وظيفه پيامبر اسلام و مؤمنين اين است
که حقيقت دين را با منطق و استدلال تشريح کنند. اسلام مردم را
از پيروي گمان، اوهام، تقليدهاي کورکورانه، خواستههاي حيواني،
بازداشته و به پيروي از علم، يقين، حجت و برهان دستور ميدهد.
و عقل را به عنوان رسول باطني داراي جايگاه ويژهاي ميداند؛
به گونهاي که اصول دين جز با تحقيق عقلاني پذيرفته نيست و در
فروع دين، عقل يکي از منابع چهارگانه اجتهاد و استنباط است.
اسلام عقل را نوعي طهارت و زوال عقل را نوعي زوال طهارت معنوي
انسان تلقي ميکند. بر همين اساس عروض جنون و مستي، همانند
خوابيدن و ... وضو را باطل ميکند. مبارزه اسلام با هر نوع
مستي وحرمت استعمال امور مست کننده مطلقاً به علت ناسازگاري با
عواملي است که موجب زوال عقل ميشود. پيامبر عظيم الشأن اسلام-
صلي الله عليه و آله- عقل را داراي مرتبه و جايگاه رفيعي
ميداند و خطاب به امام علي - عليه السلام- ميفرمايد:
«اي علي! عقل چيزي
است که با آن بهشت وخشنودي خداوند رحمان به دست ميآيد.»
«اي علي! هيچ فقري سخت تر از جهل وهيچ مالي سومندتر از عقل
نيست»
دانشمندان غير مسلمان نيز به اين خصوصيت بسيار اساسي اسلام
اعتراف دارند، به عنوان مثال ولتر بر اساس سخن بولن ديلي
ميگويد:
«آيين محمد چنان
خردمندانه است که براي تبليغ آن هيچ نيازي به جبر و قهر نيست،
کافي است که اصول آن را به مردم بفهمانند تا همه به آن
بگرايند. اصول دين محمد چون با عقل انساني سازگار است در مدتي
کمتر از 50 سال اسلام در قلب نيمي از مردم روي زمين جا گرفت»
از نظر کتاب آسماني اسلام عقل موهبتي الاهي است که انسان
را از تاريکيها رهايي بخشيده و به سوي هدايت رهنمون ميشود،
علامه طباطبايي در اين باره ميفرمايد:
«قرآن شريف، عقل را
نيروي ميداند که انسان در امور ديني از آن بهره مند ميشود و
اورا به معارف حقيقي و اعمال شايسته رهبري ميکند و در صورتي
که از اين مجرا منحرف گردد ديگر عقل ناميده نميشود، منظور از
عقل در قرآن ادراکي است که در صورت سلامت فطرت به طور تام براي
انسان حاصل ميشود»
آيات قرآن در عين ارج نهادن به خردورزي و خردگرايي، عقل انساني
را در با شناخت حقايق برين و متعالي، ناتوان دانسته است و
آموزههاي عقلاني را براي سعادت معنوي انسان کافي نميداند،
حتي ميتوان گفت که عقل از شناخت همه علوم مورد نياز زندگي اين
جهاني انسان نيز ناتوان و دامنه درک و فهم عقلي بسار محدود
است؛ پس از نظر قرآن، نيروي عقل و بهرهگيري از فراوردههاي
عقلاني براي حيات اين جهاني و آن جهاني انسان لازم و ضروري
است؛ ولي اين ضرورت نشانه کفايت عقل به طور حد اکثري نيست؛
بلکه گسترههايي هست که عقل را ياراي فهم آن نميباشد.
5. اهتمام به تعالي علمي:
از
جمله عوامل پيدايش، شکوفايي و اعتلاي تمدن اسلامي اهميت و ارج
نهادن اسلام به دانش و دانشمندان است. در کتاب آسماني اسلام
و منابع روايي
بر اصل فراگيري دانش تأکيد فراوان شده است. در اين متون با طرح
آموزههاي چون برتري عالم نسبت به عابد، احترام دانشمندان
مساوي با احترام پروردگار، عشق و محبت الاهي به دانشمندان، شأن
و منزلت دانش و دانشمند مورد توجه قرار گرفته است. رسول اکرم
به روايت امير مؤمنان ميفرمايد:
هرکس علم را
براي رضاي خدا طلب کند، به هيچ بابي از آن دست نمي يابد مگر
آنکه به سبب آن در نفس خود، داراي فزون تري ميشود و در ميان
مردم بيشتر به تواضع ميپردازد و ترس او از خدا افزايش يافته و
تلاش او در کار دين بيشتر ميشود، اين کس همان است که از علم
سود ميبرد و بايد آن را بياموزد.
پيامبر اکرم به فراگيري علم و سواد تشويق ميفرمودند، کودکان
اصحابش را وادار ميکردند سواد بياموزند، به برخي از يارانش را
فرمان داد که زبان سرياني بياموزند و فرمود «مردم دو گروهاند،
دانشمند و دانش اندوز ودر غير اين دو، خيري نيست»
و نيز فرمود خير دنيا و آخرت با دانش است و شر دنيا و آخرت با
ناداني.
اين تأکيد و تشويقها در باره علم سبب شد که مسلمين با همت و
سرعت بينظيري به جستجوي علم در همه جهان بپردازند و آثار
علمي را ترجمه کنند؛ و بلکه خود نيز به تحقيق بپردازند؛ از اين
رو علاوه بر ايجاد حلقه ارتباطي بين شرق و غرب، خود يکي از
شکوهمندترين تمدنها را آفريدند.
6. برنامه ريزي و مديريت صحيح:
يکي ديگر از عوامل
شکلگيري، شکوفايي و پيشرفت تمدن نبوي تأکيد بر برنامه ريزي و
مديريت صحيح است. با نگاه به شخصيت پيامبر اکرم - صلي الله
عليه وآله- مدير بايد داراي اوصاف زير باشد: حس قوي تشخيص؛
قاطعيت؛ عدم ترديد ودودلي؛ شهامت اقدام و بيم نداشتن از عواقب
احتمالي؛ پيش بيني و دور انديشي؛ ظرفيت تحمل انتقادات؛ شناخت
افراد و تواناييها؛ نرمي در مسايل فردي وصلابت در مسايل
اصولي؛ شخصيت دادن به پيروان و به حساب آوردن آنان و پرورش
استعدادهاي عقلي، عاطفي وعملي آنها؛ پرهيز از استبداد و از
ميل به اطاعت کورکورانه؛ تواضع و فروتني؛ سادگي وبي آلايشي؛
وقار و متانت؛ علاقه شديد به سازمان و تشکيلات براي شکل دادن و
انتظام بخشيدن به نيروهاي انساني و... . ايشان در هر گروه نه
چندان بزرگ مديرت را لازم و ضروري ميدانست. در دستگاه خود در
مدينه تشکيلات خاص ترتيب داد از آن جمله، جمعي را به عنوان
دبير تعيين فرمود و هر دسته مسئوليت و وظيفه خاصي داشتند، برخي
کاتب وحي بودند، برخي متصدي نامههاي خصوصي بودند، برخي عقود و
معاملات را ثبت ميکردند و برخي هم مسئول عهدنامهها و پيمان
نامهها بودند.
در کتب تاريخي؛ نظير تاريخ يعقوبي و التنبيه و الاشراف مسعودي،
معجم البلدان بلاذري و طبقات ابن سعد، همه اين گفتهها ضبط و
به طور مفصل و دقيق بيان شده است.
پی نوشتها
[1]
. معين، محمد، فرهنگ فارسي، ج1،
تهران، امير کبير، دهم، 1371، ص 1129.
[2]
. دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ج1،
ترجمه حميد عنايت و ديگران، تهران، انتشارات آموزش
انقلاب اسلامي، پنجم، 1370، ص 5.
[5]
. مؤلفان،
المعالم الاساسيه للرساله الاسلامية،
هيأت کويت، دارالتوحيد، اول، 1399ق. ص 22.
[6]
. حسيني بهشتي، سيدمحمد و ديگران،
شناخت اسلام، تهران، دفتر نشر فرهنگ
اسلامي، بي تا، ص 222.
[7]
. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش
عقايد، قم، دفتر تبليغات اسلامي، دوم، 1367، ص
29.
[8]
. مطهري، مرتضي، مسأله شناخت،
تهران، صدرا، دوم، 1365، ص 13.
[9]
. نائيني، ميرزا حسين،
تنبيه الامة و تنزيه الامة،
تحقيق سيد جواد ورعي، قم، دفتر تبليغات اسلامي، اول،
1383، ص 133-134.
[10]
. مطهري، مرتضي، وحي ونبوت،
تهران ، صدرا ، چهارم، 1370، ص 225.
[11]
. بقره «2» 85 . «يريد الله بکم اليسر
ولا يريدبکم العسر»
[12]
. مطهري، مرتضي، سيري در سيره
نبوي، تهران ، صدرا، ششم، 1371، ص 116. «
بَشّر و لا تنفّر يسّر و لا تٌعَسّر»
[15]
. کليني، محمد بن يعقوب، کافي،
ج3، قم، بيتا، بينا، ص12
[16]
. حرّاني، ابو محمد بن شعبه، تحف
العقول، قم، نشر اسلامي، بيتا، ص 13.
[17]
. نيکبين، نصرالله، اسلام از
ديدگاه دانشمندان غرب، انتشارات دفتر
مذهبيسيمان و فار بست دورود، بيتا، ص15.
[18]
. طباطبايي، سيد محمد حسين،
الميزان، ج2، قم، انتشارات فرهنگ اسلامي،
بيتا، ص 250.
[19]
. فاطر(35) 25؛ بقره(2) 269؛ انعام(6)
122.
[20]
. حکيمي، محمد رضا،
الحياة،
ج2، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، دوم، 1370، ص276.
[22]
. پاينده، ابوالقاسم، نهج
الفصاحه ( مجموعه کلمات قصار رسول اکرم ص)،
انتشارات جاودان، بيجا، بيتا، حديث 3145.
[23]
. محلسي، محمد باقر، بحار
الانوار، ج1، بيروت،
مؤسسة
الوفاء، سوم،1402ق. ص204.
[24].
مطهري، مرتضي، وحي ونبوت،
ص 242-243.
|