طرح بحث
يکي از مسايل مهمي که در مورد رسالت
انبياي الاهي مطرح است، گسترة آن است. بررسي اين مطلب
با استفاده از معارف متعارف به تنهايي ممکن است ره به
جايي نبرد؛ به همين دليل مناسب است از درون آموزههاي
خود انبيا اموري که با اين مسأله تناسب دارند کنار هم
نهاده شوند و با نگاه دقيق ، آنچه از دل آن قابل
اثبات است بيان شود. بررسي گستره رسالت همه انبياي
الاهي و حتي انبياي اولوالعزم مجالي وسيعي ميطلبد که
از حوصله اين نوشتار و توان نگارنده بيرون است؛ از
اينرو ميخواهيم گستره زماني و مکاني رسالت رسول اعظم
الاهي را به عنوان خاتم پيامبران مورد بررسي قرار
دهيم، هرچند در ضمن به قلمرو رسالت گذشتگان نيز اشاره
خواهيم کرد. سعي بر آن است که تمام آيات مرتبط با
گستره رسالت رسول اعظم کنار هم نهاده و مفاد شان بيان
شوند. در ميان نصوص قرآني برخي از خطابات حکايت از
جهاني و جاودانگي رسالت ايشان دارد و برخي بر انحصار
آن به زمان و مکان خاص دلالت ميکند. در صورت تام
بودن دلالت نصوصي که رسالت را نا محدود معرفي ميکند
اين پرسش بايد جواب گفته شود که چگونه محدوديت هاي
زبان اجازه ميدهد اموري که با استفاده از زبان بيان
ميشوند و در آن عناصر زباني محدوديت آور تعبيه شده
است لباس نا محدود بودن بر تن کنند؛ با چه سازوکاري
ميتوان اثبات کرد که آموزههاي مورد تعليم ايشان در
آفاق و اوقات ديگر جز ديار و زمان خود ايشان امتداد
يابد؟ بنابراين هدف اين نوشتار، اولا تبيين گستره
رسالت رسول اعظم الاهي است و ثانيا در صورت نا محدود
بودن قلمرو رسالت تبيين شيوه يا شيوه هايي است که بر
اساس آن اين امتداد توجيه ميپذيرد.
مراد از گستره رسالت
تذکر اين نکته مفيد است که وقتي از
گستره رسالت رسول اعظم سخن به ميان ميآيد
مراد گستره زماني- مکاني آن است، نه قلمرو رسالت به
معناي قلمرو شريعت. اينکه دايره دين وسيع است و
آموزههاي آن چه مقدار از امور را پوشش ميدهد بحث
ديگري است و ربطي به موضوع ما ندارد. در تمام نگرشهاي
بالفعلي که از سوي متفکران مسلمان نسبت به مسأله دوم
وجود دارد، بحث مسأله نخست جاري است. چه اينکه دايره
دين را به حدي فراگير بدانيم که تمام امور و علوم
متعارف و حتي علوم پايه را پوشش دهد؛ يا اينکه هر
آنچه در راستاي هدايت انسان مورد نياز است اعم از
زندگي فردي و جمعي در دايره دين و آموزههاي ديني داخل
باشد؛ يا اينکه قلمرو دين صرفا تنظيم رابطه انسان با
خدا و انسان با خود باشد و باقي مسايل بيرون از قلمرو
دين باشد، در هر سه صورت اين مساله قابل طرح است که
آيا آموزههاي دين - به طور خاص اسلام- فرازماني و
فرامکاني اند يا نه؟
در اين مورد تفاوتي نميکند که قلمرو
دين را چگونه در نظر بگيريم. اگر جهاني و جاودانه اند،
با توجه به محدوديت زبان به عنوان تجليگاه آموزههاي
ديني چگونه امتداد آن بر تمام اعصار و امصار قابل
توجيه است؟ از اين رو شايسته است اين مسأله مورد توجه
قرار گيرد که با چه سازوکاري ميتوان به بسط و تعميم
آن همت گماشت.
دسته بندي خطابات قرآني در باب گستره
رسالت رسول اعظم صلي
الله عليه و آله
وقتي آيات قرآني را در مورد مسأله نخست
نوشتار؛ يعني گسترة رسالت رسول اعظم الاهي مورد ملاحظه
قرار ميدهيم، در آغاز چنين مينمايد که در اين مورد
ناسازگاي وجود داشته باشد؛ زيرا از يک سو ايشان را
مبعوث به سرزمين و قوم خاص معرفي ميکند و از سوي ديگر
مبعوث به سوي تمام جهانيان. نخست هر دو دسته آيات را
به صورت جداگانه بيان و پس از آن تلاش ميکنيم نشان
دهيم که اين آيات چگونه باهم جمع ميشوند، آيا جمع
پذير هستند يا نه و اگر جمع پذير نيستند کدام يک بر
ديگري حاکم است؟
1. آيات دال بر محدود بودن گستره رسالت
رسول اعظم:
در برخي از خطابات قرآني تعابيري وجود دارد که صراحت
در محدوديت رسالت رسول اعظم الاهي به قوم يا سرزمين
خاصي دارد؛ از باب نمونه گاه در خطابي تعبير انذار
ام القري و اطراف آن مطرح شده است که ناظر به
جغرافياي خاص است:
« کذلک
اوحينا اليک القرآن عربياً لتنذر ام القري و من
حولها... ».
شبيه اين تعبير در آيه 94 انعام نيز آمده است.
در کنار اين خطابات و به عنوان مؤيد آن
ـ که محدوده جغرافيايي را بيان ميکندـ در برخي آيات
تعابيري وجود دارد که مفيدِ انحصار قلمرو رسالت به
نزديکان ايشان است:
« و انذر
عشيرتک الاقربين».
برخي ديگر از خطابات، مفيد انحصار رسالت به قوم خاص
اند، قومي که پيش از اين منذري براي شان فرستاده نشده
است:
« لتنذر قوما
ما انذر آبائهم»؛
«... لتنذر
قوماً ما آتيهم من نذير من قبلک»؛
اگر اقوام ديگر نيز مخاطب خطاب باشند
اين تعبير در مورد آنان معنا ندارد؛ زيرا در ميان
اقوام ديگر پيش از اين منذر و بلکه منذراني برانگيخته
شدهاند.
از اينرو اين آيات برخي به تصريح و
برخي به تلويح ميرسانند که گستره رسالت ايشان محدود
است. برخلاف دسته گذشته، دستهاي ديگري عام بودن رسالت
رسول اعظم را بيان ميکنند که در ذيل مورد اشاره قرار
ميگيرند.
2. جهاني و جاودانه بودن رسالت رسول
اعظم:
خطابات متعددي وجود دارد که رسالت ايشان را جهاني
معرفي ميکند و منحصر در قوم و قرية خاص نميداند:
«
أيها الناس قد جاءكم الرسول بالحق من
ربكم فآمنوا خيراً
لكم، وإن تكفروا فإن لله ما في السماوات والارض وكان
الله عليماً
حكيماً»
گاه استبعاد و تعجب مردم را از اين که
پيامبري از جنس خود بشر براي انذار شان بر انگيخته شود
بيمورد معرفي ميکند و در نتيجه رسالت ايشان را براي
همه انسانها اعلام ميدارد:«
أكان للناس عجباً أن أوحينا إلى رجل
منهم أن أنذر الناس»،
در برخي خطابات محتواي خطاب او را ذکر
براي عالميان معرفي ميکند:«..
قل لا أسألكم عليه أجراً إن هو إلا ذكرى للعالمين»؛
شبيه همين مضمون در
آية
104 يوسف نيز وارد شده است:
«...وما
تسألهم عليه من أجر إن هو إلا ذكر للعالمين.»؛
گاه خود پيامبر اعظم را نذير عالميان ناميده است:
«تبارک
الذي نزل الفرقان علي عبده ليکون للعالمين نذيراً»؛
گاه از ايشان به عنوان رحمت براي عالميان نيز ياد شده
است:«
وما أرسلناك إلا رحمة للعالمين...».
در برخي خطابات از زبان پيامبر چنين
تعبير ميکند که
مخاطب
اين خطاب حاضران و
هرکه به او اين خطاب برسد،
ميباشند:
«...وأوحي
إليَّ هذا القرآن لانذركم به ومن بلغ ...».
در برخي خطابات او را با صراحتِ تمام، مبعوث شده به
سوي کل مردم ميداند:
قل يا أيها الناس إنى رسول الله اليكم
جميعاً.
...إنا انزلنا عليك الكتاب للناس
بالحق....
وقتي اين آيات را ملاحظه ميکنيم به اين نتيجه دست
مييابيم که گستره رسالت ايشان انحصار به قوم و منطقة
خاصي ندارد.
از کنار هم نهادن اين دسته خطابات با
خطاباتي که قلمرو رسالت ايشان را منطقه و قوم خاص
معرفي ميکند نوعي ناسازگاري به نظر ميرسد. چگونه هم
رسالت ايشان جهاني است و هم مامور به انذار قوم و
قبيله و منطقه خاص ميباشند؛ چگونه ميتوان اين تهافت
را رفع کرد؟
3. جمع دو دسته خطابات:
نکتهاي که بايد در آغاز مورد اشاره
قرار گيرد اين است که هيچ مفسري با استناد به خطابات
مفيد انحصار، ادعاي محدود بودن گستره رسالت ايشان را
نکرده است؛ اما در اين باره که چگونه ميشود ميان دو
دسته خطابات جمع کرد، ديدگاههاي مشابهي ابراز داشته
اند.
برخي از مفسران معاصر براين اعتقادند
که تامل در سياق آيات دستة نخست، اين نکته را ميآموزد
که آنها نشانگر انحصار نيستند؛ بلکه برخي در پي پاسخ
به اين پرسش اند که چرا پيامبر اعظم در ميان اعراب
مبعوث گرديد؛ در جواب بيان ميکند که راز آن را بايد
در محروميت پيشين اعراب از وجود پيامبران الاهي در
ميان شان جست. لذا بدين صورت تفسير ميشود که چون پيش
از تو در ميان اين قوم منذري نيامده بود، در ميان
ايشان برانگيخته شديد. برخي ديگر در پي تبيين مراحل
مختلف دعوت از مردم اند. بدين صورت که نخست به دعوت
نزديکان دست يازيده و سپس به ام القري و اطراف آن
پرداخته و سر انجام دعوت را به صورت جهاني اعلام کرده
است.
برخي ديگر از مفسران و نويسندگان نيز
در تحليل مشابه دو دسته خطاب را صرفا ناظر به مراحل
دعوت ميدانند. خداوند پس از آنکه حضرت محمد را مبعوث
به رسالت کرد، نخست دستور داد نزديکان خويش را دعوت
کند. پيامبر اين دعوت را اجابت کرد؛ سپس مامور به
توسعه دعوت به کل قوم خود شد، پس از ابلاغ پيام به قوم
خود خطاب به آنان چنين بيان کرد که محتواي پيام من
انذار شما و کساني است که پيامم به ايشان ميرسد
آنگاه خداوند دستور داد که پيامش را به تمام ملتها و
مناطق گسترش دهد. آغاز کردن از مکان خاص به دليل رعايت
مصالح و مقتضاي حکمت الاهي بوده است، نه اينکه به
معناي انحصار رسالت در گستره خاص باشد.
به نظر ميرسد هر دو تبيين براي جمع دو
دسته آياتِ به ظاهر ناهمساز، تمام است، لذا اين نتيجه
حاصل ميشود که افزون بر نا محدود بودن گستره مکاني،
اختصاص داشتن به زمان خاص نيز براي دعوت رسول مکرم
الاهي متصور نيست. تعبير
«واوحى
إلىّ هذا القرآن لانذركم به ومن بلغ»
هم بر غايبان به لحاظ مکاني دلالت ميکند و هم بر
غايبان به لحاظ زماني. مخصوصا وقتي اين مطالب در کنار
خاتم پيامبران بودن رسول الله قرار داده شود به نيکي
منحصر به زمان خاص نبودن اين دعوت روشن ميگردد.
بنابراين با توجه به محتواي خطابات
قرآني ميتوان ادعا کرد که گستره رسالت رسول اعظم
الاهي جغرافيا و قوم و زمان خاصي نميشناسد؛ اما مسأله
مهم اين است که خطابات قرآني در قالب زبان متداول بيان
شده است و اين زبان قواعد و قراردادهاي خاصي دارد که
خداوند سبحان ناگذير بر اساس اين قواعد آموزهها را
بيان ميکند. يکي از اين قواعد اين است که در خطابات
قرآني نوعا از تعابير ندا همانند يا ايها الناس، يا
ايها الذي آمنوا و امثال آن استفاده شده است. روشن
است که اينگونه خطابات مخصوص مشافهان است، به چه دليل
آن را تعميم و به زمان ها و مکان هاي ديگر نيز سرايت
ميدهيم؟ لذا بايد اين مسأله پاسخ معقول بيابد.
جهاني و جاودانه بودن خطابات قرآني
ادعا اين است، بر فرض که ادعاي
انحصار به جغرافياي خاص و قوم ويژه، به لحاظ ثبوتي
منعي نداشته باشد، به لحاظ اثباتي چگونه ميتوان آن را
توجيه و تبيين کرد؟ محتواي خطابات قرآني هرچه باشد، در
قالب الفاظ ريخته شده و الفاظ و زبان از محدوديتهاي
خاص خود برخوردار است. چگونه ميتوان از اين
محدوديتهاي آن عبور کرد و نامحدود بودن قلمرو رسالت
ايشان را تبيين و توجيه کرد؟ زيرا وقتي در مورد خطابات
قرآني تامل ميکنيم اين نتيجه حاصل ميشود که حجم
وسيعي از خطاباتي که جنبة الزام در آن هست به گونهاي
بيان شده است که در آن ادات ندا وجود دارد که در
خطابات دسته دوم نمونههايي ذکر شد. قانون کلي در مورد
حروف ندا اين است که قدر متيقن از آنها مشافهان به
خطاب است، اگر بخواهيم مفاد آن را براي غير مشافهان
نيز جاري کنيم نياز به دليل است؛ از اين رو براي حل
اين مسأله ناگزير بايد روشن شود که چه سازوکاري براي
تعميم خطاباتي که ظاهرا مخصوص مشافهان است، به زمانها
و مکانهاي ديگر وجود دارد تا براساس آن نا محدود بودن
گستره رسالت استنتاج گردد.
در بخش معارف دين که گزارههاي ناظر
به واقع را بيان ميکند زمانمندي و مکانمندي مطرح
نيست، در نگاه قرآن به هستي، احوال پس از مرگ، آفرينش
انسان و جهان و امثال آن اين مسأله مطرح نيست؛ زيرا
عنصر زمان و مکان يا مخاطب خاصي در آن حضور ندارد،
اينکه جهان آفرينندهاي دارد و اين آفريننده حکيم،
عالم، عادل، قادر و ... است ربطي به زمان و مکان خاص
ندارد؛ چنانکه محققان تصريح کرده اند،
شريعت
انبياي سلف که محصور بودن رسالت شان به سرزمين و قوم
خاصي اثبات شده است، در عين حال بخش باورهاي آن انحصار
به قوم و زمان و مکان خاصي ندارد؛
اما وقتي پاي اموري مربوط به زندگي فردي و اجتماعي به
ميان ميآيد و به ويژه با نداي يا ايها الذين آمنوا
و مانند آن حکمي بيان ميشود طبعا سخن از مخاطب خاصي
است؛ از طرف ديگر به دليل اينکه مخاطبان افرادي است
که در جهان مادي زندگي ميکنند و از لوازم زندگي در
اين جهان محصور بودن با عناصر زماني و مکاني است، در
نتيجه خود آموزهها که ناظر به افراد خاصي است نيز
محصور به زمان و مکان خاص مينمايند.
اين
مسأله يکي از دغدغههاي مهم عالمان علم اصول فقه بوده
است؛ لذا ايشان در تبيين و توجيه آن راههاي مختلفي را
طي کرده اند. برخي از اصول دانان از تقسيم بنديهايي
که در علم منطق براي قضايا انجام شده، مدد گرفته و
مسأله را بدين صورت حل کرده اند که قالب قضايايي که
احکام و آموزههاي ديني طبق آن بيان شده است قالب قضيه
حقيقيه است. با اين توضيح که در علم منطق به لحاظ
نحوه و ظرف وجود موضوع آن را به سه قسم ذهني، خارجي
و حقيقي تقسيم کرده اند. در قضاياي ذهني وجود ذهنيِ
موضوع مفروض است و در قضاياي خارجي وجود عينيِ آن؛ اما
در قضاياي حقيقي کاري به تحقق موضوع در خارج يا در ذهن
نداريم؛ بلکه حکم روي حقيقت موضوع ميرود خواه فعلاً
تحقق يافته باشد يا نه.
از اين رو بسياري از اصوليان- به ويژه در سنت شيعي- بر
اين اعتقادند که قالب گزارههاي ديني، قالب قضاياي
حقيقيه است،
کاري به حضور يا عدم حضور افراد مورد خطاب ندارد، اين
دخيل نبودن به معناي عدم دخالت حضور زماني و مکاني،
هردو است.
آخوند
محمد کاظم هروي(خراساني) راههاي ديگري را پيش مينهد
که در يکي از آنها به نظر ايشان بايد در مدلول ادات
ندا تصرف کنيم، بدين معنا که ادات نه براي نداي حقيقي،
که براي نداي انشايي وضع شده است و نداي انشايي اشکال
ندارد که بر غايبان و معدومان نيز تعميم يابد، وقتي
ندا انحصار به مشافهان دارد که نداي حقيقي مراد باشد و
در نداي انشايي انحصار قابل اثبات نيست.
امام خميني تعميم خطابات را از راه مجعول بودن احکام
بر روش قانونگذاري اثبات ميکند. به نظر ايشان خطابات
وارده به دليل آنکه به صورت قوانين بيان شده اند
براي همه، اعم از حاضر و غايب به لحاظ زماني و مکاني
حجيت دارد، مگر براي کساني که شرايط خاصي دارند مانند
افراد عاجز، يا موارد خارج از محل ابتلا؛ بنابراين
وقتي امري به شکل قانون بيان شود تفاوتي نميکند که
مخاطبان در مجلس خطاب حاضر باشند يا نباشند. متعارف
نيز نيست که در فرض وضع قانون تمام کساني که قرار است
قانون فوق بر آنها تطبيق شود حضور داشته باشند.
محققان
اصولي ديگر براي تعميم از طرق ديگر وارد شده اند،
و هرکدام نيز به گونة خاصي، عام بودن گسترهي آن را
اثبات کردهاند. بدين ترتيب با هر تفسيري که در نظر
بگيريم، اشکالي براي منحصر نبودن قلمرو رسالت نبي اکرم
و شمول خطابات در گسترة نا محدود مکاني و زماني وجود
ندارد؛ بنابراين در صورتي که قالب خطاباتي را که احکام
شرعي طبق آن بيان شده است در نظر بگيريم، بدين نتيجه
رهنمون ميشويم که وجود مخاطب فعلي، براي اين خطابات
شرط نيست، تا خطابات قرآني در دايره تنگ زمان و مکان
محصور شوند و شبهه انحصار خطابات به مشافهان مانع از
تعميم به زمانها و مکانهاي ديگر شود.
آموزههاي ديني در بخش شريعت و بايدها
و نبايدها، تجلي اراده تشريعي الاهي است که براي تمام
کساني که مورد خطاب تعاليم وحي اند الزام آور است. به
هر کسي که مفاد تعاليم وحياني برسد مورد خطاب خواهد
بود. تفاوتي نميکند که عرب قريشي حجازي قرن نخست هجري
باشد يا فلان قوم و فلان نژاد در ساير اقليمها. اوامر
و نواهي الاهي همان اندازه که براي سلمان فارسي و
ابوذر غفاري معاصر رسول رحمت، حجيت آور بود براي
انسانهاي قرن چهاردهم نيز حجيت دارد. آنچه در اين
ميان مهم است رسيدن يا نرسيدن پيام به افراد است، در
صورت نرسيدن پيام، تکليفي متوجه او نيست؛ ولي در صورت
رسيدن پيام، زمان و مکان مانع از حجيت خطاب نخواهد
بود.
بنابراين نتيجه نهايي نوشتار کنوني اين
است که اولا خطابات قرآني دلالت بر جهاني و جاودانگي
رسالت رسول اعظم الاهي دارد و ثانيا زمان و مکان و
محدوديتهاي زباني از حجيت داشتن خطابات قرآني براي
تمام کساني که پيام به آنها رسيده است مانع نميشود.
بررسي تفصيلي مسايل فوق فرصتي فراتر از مجال حاضر
ميطلبد که تدارک آن در اين مختصر نميگنجد.
پی نوشتها
[1]
.
شوري(42)
7.«
و اين چنين خواندني عربي(= واضح) را به سوي تو
وحي کرديم براي اينکه (مردم) ام القري (=
مکه) و کساني را که پيرمون آن هستند هشدار
دهي،... ».
[2]
.
شعراء(26)
214.«
وخاندان نزدبکت را هشدار ده ».
[3]
. يس (36) 6. « تاگروهي را
هشدار دهي که پدرانشان هشدار داده نشدند».
[4]
. قصص (28) 46. « ... تاقومي
را هشدار دهي که پيش از تو هيچ هشدارگري براي
آنان نيامده است ».
[5]
.
(نساء(4)، 170.
« اي مردم! فرستاده، از جانب پروردگار تان، حق
را براي شما آورد؛ پس ايمان بياوريد، که براي
شما بهتر است. و اگر کفر ورزيد، پس ( به خدا
زيان نمي رسد،) چرا که آنچه در آسمانها و
زمين است فقط از آن خداست؛ و خدا، داناي
فرزانه است ».
[6]
. يونس(10)، 2. « آيا براي
مردم شگفت آور است، که به سوي مردي از آنان
وحي نموديم که : مردم را هشدار ده ».
[7]
. انعام(6)، 90. « ... بگو: از
شما هيچ پاداشي بر اين ( رسالت) نمي طلبم؛ اين
(رسالت و قرآن چيزي) جز ياد آوري براي جهانيان
نيست».
[8]
. در موارد ديگر نيز ذکر بودن
قرآن براي عالميان گوشزد شده است: ص(38) 87؛
قلم(68) 52؛ تکوير(81) 27.
[9]
. فرقان(25)، 1. « خجسته و (
پايدار ) است آن (خدايي) که جدا کننده [ حق از
باطل= قرآن] را بر بندهاش فرو فرستاد، تا
هشدارگري براي جهانيان باشد».
[10]
.
أنبياء(21)، 107.«
و تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم...».
[11]
. انعام(6)، 19. « ... و اين
قرآن بر من وحي شده تا به وسيلة آن، شما و هر
کس را که ( اين قرآن به او) ميرسد هشدار دهم
... ».
[12]
.
اعراف(7)،
158.«
بگو: اي مردم! در حقيقت من فرستاده خدا به سوي
همه شما هستم».
[13]
.
زمر(39)،41.
«
در حقيقت ما کتاب [ قرآن ] را
براي مردم بحق بر تو فرو فرستاديم ... ».
[14].
مصباح يزدي، محمد تقي، راه و راهنما
شناسي، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي
امام خميني، دوم، 1379، ص53.
[15].
محمد حسين
طباطبائي و محمد ابو زهره در عبارتهاي مشابه
اين تحليل را ارايه کرده اند. براي تفصيل
ر.ک:
الميزان في تفسير القرآن،
ج4، بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات،
اول،
1417ق.
ص166؛
محمد ابو زهره، خاتم النبيين،
بيروت، مکتبة العنصرية، 1399ق.
386-389.
[16]
. از
باب نمونه بخش اعتقادي رسالت
حضرت موسي کاري به قوم و قبيله خاصي ندارد؛
اما گستره شريعت ايشان منحصر به بني اسراييل
است. براي تفصيل بيشتر ر.ک: مصباح يزدي، همان،
ص42-46.
[17]
.
براي
تفصيل بيشتر در باب اين گونه
قضايا ر.ک: محمد رضا مظفر، المنطق،
قم، دار التفسير، اول، 1379، ص106.
[18]
. رک:
كاظمي، محمد علي،
فوائد الأصول(تقريرات
درس
ميرزا محمد حسين ناييني)،
ج1،
قم، موسسة نشر اسلامي، 1409ق.
ص 551.
[19]
.
آخوندخراساني،محمد کاظم،
كفاية الأصول،
قم، موسسه آل البيت لاحياء التراث،
دوم، 1412ق.
ص231- 229.
[20]
.
سبحاني، جعفر، تهذيب الأصول
(تقريرات درس امام خميني)،
ج 2،قم،انتشاراتدار
الفکر، 1410ق.
ص51-48.
[21].
آقا ضيا عراقي معتقد است، احکام شرعي اراده
مبرزه است، و از ازل فعلي اند؛ چون بازگشت به
اراده حق تعالي ميکنند. وقتي به اراده حق
تعالي مربوط باشند زمان و مکان نميشناسند،
تنها همين که به افراد برسد کفايت ميکند. نک:
بروجردي، محمد تقي،
نهاية الافكار
(تقريرات درس آغا ضيا عراقي)،
ج 1،
قم، موسسه نشر
اسلامي، 1405ق.
ص 533.