|
دين نياکان رسول خداـ صلي الله عليه و آله
نویسنده:
سید علی هاشمی (ماجد)
چکيده
اين مقاله با تکيه بر آيات قرآن کريم و روايات
اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به تحقيق درباره دين نياکان پيامبر
اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ ميپردازد. از تحليل آيات و
روايات ميتوان دريافت که محتواي دعوت پيامبران اولو العزم
مانند حضرت عيسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ جهاني بوده
است؛ اما آنان مأمور رهبري و هدايت قوم خود بودهاند و پيام
صحيح دين آنان به شبه جزيره عربستان نرسيده است. با بررسي
روايات روشن ميشود که نياکان آن حضرت، از آئين توحيدي حضرت
ابراهيم ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ پيروي ميکردند و
نه تنها از پليدي شرک به دور بودند؛ بلکه در سلسله آنان برخي
از انبيا و اوصياي ايشان وجود داشتهاند.
مقدمه
بحث از دين نياکان رسول اعظم ـ صلي الله عليه و آله ـ از
موضوعاتي است که علاوه بر اهميت خود آن، به روشنتر شدن
موضوعات ديگري، همچون وضعيت اديان پيش از ظهور اسلام در شبه
جزيره عربستان و قلمرو رسالت دين پيامبران اولوالعزم کمک
ميکند. منابع تاريخي در اين موضوع، اطلاعات روشن و قابل
اعتمادي را به دست نميدهند؛ بنابراين اين نوشتار با تکيه بر
آيات قرآن ـ در مواردي که در قرآن به آن اشاره شده است ـ و
روايات امامان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به اين بحث ميپردازد.
مهم ترين احتمالات درباره دين نياي پيامبر اکرم ـ صلي الله
عليه و آله ـ عبارتند از:
1.
بت پرستي؛ 2. پيروي از آيين مسيحيت؛ 3. پيروي
از دين حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ
1.
بت پرستي
با توجه به آيات قرآن کريم و نقلهايي تاريخي ترديدي نيست که
حضرت ابراهيم و فرزندان او از نسل حضرت اسماعيل ـ عليهم السلام
ـ توحيد را در شبه جزيره عربستان رواج دادند. مردم حجاز در
پرتو تعاليم اين انبياي الاهي موحد بودند و بت پرستي به تدريج
از مناطق ديگر به آنجا وارد شد.
ابن هشام در کتاب سيره خود داستاني را درباره ناراحتي برخي از
افراد قريش از بت پرستي مردم و کنار گذاشتن دين حضرت ابراهيم ـ
عليه السلام ـ نقل ميکند.
علماي شيعه بر نفي بت پرستي و موحد بودن پدر و اجداد پيامبر
خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ اتفاق دارند. شيخ صدوق در اين
مورد مي فرمايد: «اعتقاد ما درباره آنان اين است که نياکان
رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از حضرت آدم تا پدر ايشان،
عبدالله، همه مسلمان [تسليم امر خداوند] بودهاند».
شيخ مفيد هم ضمن تأييد سخن استادش، شيخ صدوق، بر يکتا پرست
بودن نياکان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ادعاي اجماع مي
کند؛
عدهاي از اهل سنت نيز، رأي شيعه را تأييد کرده و حتي کتاب
هايي درباره اثبات موحد بودن ايشان نوشتهاند؛
اما بسياري از ايشان اين نظر را قبول ندارند و کفر و شرک پدران
پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ را جايز مي دانند؛
البته در مباحث آينده روشن خواهد شد که روايات امامان اهل بيت
ـ عليهم السلام ـ به روشني نياکان رسول اعظم ـ صلي الله عليه و
آله ـ را از بت پرستي منزه دانسته و آنان را موحد ميدانند.
2.
پيروي از آئين مسيحيت
پذيرفتن اين احتمال مبتني بر پذيرش اين
مقدمات است که اولا، دين حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ
جهاني است و ثانيا، در عصر اجداد رسول خدا ـ
صلي الله عليه و آله ـ اين دين به شبه جزيره عربستان نفوذ کرده
بوده است.
مقدمه اول، بحث از قلمرو رسالت پيامبران
اولوالعزم را به دنبال دارد. در اين نوشتار مجال تبيين تفصيلي
به اين بحث نيست؛ از اين رو تنها به مهم ترين نکات و ديدگاه
مختار اشاره ميکنيم.
پيامبران اولو العزم
در قرآن کريم يک بار کلمه اولوالعزم به کار رفته است: «
همان گونه که پيامبران اولوالعزم صبر کردند، تو هم صبر کن !»؛ اما توضيح
بيشتري درباره اين پيامبران در اين آيه بيان نشده است.
از
اين رو براي شناخت ويژگيهاي اين پيامبران
بايد
به
احاديث معصومين
ـ عليهم السلام ـ
مراجعه کرد. از مجموع روايات مي توان استفاده کرد که ويژگي
مشترک تمام پيامبران اولوالعزم اين بوده که آنان انبياي برجسته
و ممتازي بودند که در تحمل سختيها ارادهاي
استوار داشتند.
بنابر تعدادي از روايات، آنان صاحب دين و شريعت مخصوص بوده
اند
و دين آنان تا آمدن دين جديد، معتبر بوده است؛
هر چند
همه مردم به آئين آنان باور نداشتهاند.
اين روايات بر جهاني بودن محتواي دين انبياي اولوالعزم دلالت
دارند.
با
اين مقدمه اينک نوبت پاسخ به اين پرسش مي رسد که چرا اجداد
پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از دين پيامبران
اولوالعزم، از جمله حضرت عيسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام
ـ پيروي نمي کردند؛ بلکه بنا بر شواهد تاريخي و روايي، پيرو
آئين حنيف حضرت ابراهيم بوده اند.
پاسخ
اين است که اگر چه پيام دين حضرت
موسي وعيسي
ـ علي نبينا و آله و عليهما السلام ـ
عام و جهاني بوده است؛ اما رسالت و مأموريت ايشان فقط براي بني
اسرائيل بوده است.
آيات متعددي بر اين رسالت محدود و قومي دلالت دارند.
در اين آيات که تنها برخي از اين مجموعه آيات است، عباراتي
مانند:
«وَ
رَسُولاً إِلى بَني إِسْرائيلَ»، «فَأَرْسِلْ مَعَنا بَني
إِسْرائيلَ» و «يا بَني إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ
إِلَيْكُمْ»
بر رسالت قومي اين اديان
دلالت دارند. به عبارت ديگر اگر چه اين پيامبران الاهي مأموريت
تربيت و رهبري قوم خاصي را بر عهده داشتند؛ اما محتواي الاهي
پيام آنان براي همه انسانها قابل استفاده بوده است و منحصر به
آن قوم نبوده است. چنان که برخي از غير بني اسرائيل؛ مانند
حضرت آسيه ـ سلام الله عليها ـ ، مؤمن آل فرعون و ساحران به
حضرت موسي ايمان آوردند و خداوند در قرآن از آنان تمجيد
ميکند؛ با وجود اين از آيات قرآن و منابع تاريخي به خوبي روشن
است که رسالت حضرت موسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ
رهبري و نجات بني اسرائيل بوده است. همين مسأله در مورد حضرت
عيسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ نيز صادق است.
در انجيل متي که يکي از چهار انجيل مقدس مسيحيان است، به نقل
از حضرت عيسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ آمده است: «او
در جواب گفت: فرستاده نشدهام مگر به جهت گوسفندان گمشده
خاندان اسرائيل»
بنابراين اگرچه محتواي دين حضرت
موسي و حضرت
عيسي ـ علي نبينا و آله و عليهما السلام ـ جهاني بوده است؛ اما
اين پيامبران اولوالعزم مأمور ابلاغ اين دين به تمام مردم جهان
نبودند و در مرحله عمل هم اين پيام به سراسر عالم نرسيد و به
زودي پس از خود آنان دچار تحريف شد؛ از اين رو طبيعي است که
مردم شبه جزيره عربستان از دسترسي به پيام اصيل و تحريف نشده
دين حضرت مسيح ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ محروم بمانند
و خداوند متعال هم نمي خواهد دين خود را از غير طريق عادي در
جهان گسترش دهد. بدين سبب اجداد گرامي پيامبر اکرم ـ صلي الله
عليه و آله ـ با دين مسيحيت اصيل و تحريف نشده آشنا نبودند؛
البته مسيحيت پيش از ظهور اسلام در مناطقي از شبه جزيره
عربستان؛ مانند يمن حضور داشت که داستان ابرهه مسيحي و سپاه
فيل معروف است؛ اما چنان که قرآن از مسيحيان عصر ظهور اسلام
انتقاد ميکند، دين آنان به شرک آلوده شده بوده و اعتقاد به
تثليث يا فرزندي حضرت عيسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ
براي خداوند از اعتقادات نادرست آنان بوده است؛ بنابراين موجه
و مناسب است که نياکان رسول اکرم آيين توحيدي حضرت ابراهيم ـ
علي نبينا و آله و عليه السلام ـ را نسل به نسل به يک ديگر
منتقل کرده باشند.
هيچ شاهد تاريخي نيز بر اين که اجداد رسول اکرم
ـ صلي الله عليه و آله ـ دين مسيحيت را پذيرفته باشند، وجود
ندارد؛ بلکه اگر چنين مطلبي درست ميبود، اهل کتاب براي فخر
فروشي و مباهات حتما آن را به پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ
يادآوري ميکردند؛ چنان که در مسأله قبله، خداوند متعال دستور
به تغيير قبله دادند. ابتدا قبله مسلمانان و اهل کتاب، يکي بود
و به خاطر اين که يهوديان و مسيحيان، مسلمانان را تحقيرکرده و
بر آنان فخر فروشي ميکردند، اين تغيير انجام شد.
3.
پيروي
از دين حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ
چنان که از مباحث گذشته روشن شد، آيين توحيدي
حضرت ابراهيم ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ بعد از ايشان
با تلاش آن حضرت و برخي انبياي بعد از ايشان؛ مانند حضرت
اسماعيل، يسع، ذوالکفل و...
در ميان مردم شبه جزيزه عربستان گسترش يافت؛
اما در ادامه به مرور زمان، شرک و بت پرستي وارد اين منطقه شد
و حتي کعبه جايگاه بتهاي متعدد شد که برخي مورخان به وجود
سيصد و شصت بت در کعبه تصريح کرده اند.
در منابع تاريخي نميتوان به اخبار قابل
اعتمادي در مورد دين نياکان پيامبر اعظم ـ صلي الله عليه و آله
ـ دست يافت. ظاهر برخي از نقلها با موحد بودن آنان منافات
دارد، و برخي ديگر بر موحد بودن آنان دلالت دارند. بنابراين
براي روشن شدن اين مسأله به روايات اهل بيت ـ عليهم السلام ـ
مراجعه ميکنيم.
دسته بندي احاديث
براي فهم بهتر روايات اهل بيت ـ عليهم
السلام ـ درباره دين نياكان رسول خداـ صلي الله عليه و آله ـ
مي توان اين روايات را به چند دسته تقسيم كرد: روايات دسته اول
بر طهارت نسل اجداد پيامبرـ صلي الله عليه و آله ـ از آلودگي
زنا دلالت دارند. دسته دوم، موحد بودن آباي پيامبر خداـ صلي
الله عليه و آله ـ را مي رسانند. روايات دسته سوم به برگزيده و
ممتاز بودن اين نسل دلالت دارند و از ظاهر روايات دسته چهارم
مي توان حضور انبياء و اوصياي انبيا را در اين سلسله دريافت.
اينك به تبيين اين مطالب مي پردازيم:
1. طهارت از آلودگي زنا:
دستهاي از روايات به طهارت و كرامت پدران و
مادران پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از زمان حضرت آدم
ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ دلالت دارند. آلودگي آنان
را از پليدي زنا نفي ميکنند و نسل آنان را پاکيزه ميشمـرند.منابع
حديثي اهل سنـت هم روايات متعددي را به همين مضمون نقـل كرده
اند.
2. موحد بودن نياكان پيامبرـ صلي الله عليه و
آله ـ :
در دستهاي از اين روايات، هرگونه آلودگي دوران جاهليت از اين
خاندان، نفي شده است که اطلاق آن شامل شرک و کفر هم ميشود.
در برخي از روايات اين دسته، آلودگيهاي جاهلي به شرک و کفر
تفسير شده و از نياي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نفي شده
است؛
بنابراين ميتوان دريافت
که مراد
از طهارت در
احاديث فوق،
مفهومي عام است كه يكي از مصاديق آن پاك بودن
از آلودگي زنا
و مصداق ديگر آن
طهارت
از
شرک و کفر
مي باشد.
افزون بر موارد ياد شده در روايتي، اميرالمؤمنين، علي ـ عليه
السلام ـ بت پرستي را از پدر و اجداد خود نفي ميکنند و آنان
را پيرو دين حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ معرفي ميکند.
3.
نسل برگزيده:
در برخي روايات بر اين نکته تأکيد شده است که
پيامبران و حجتهاي خداوند بر مردم در برترين و پاک ترين
خاندانها به دنيا ميآيند و به دليل تأثير طهارت و کرامت نسل،
غير چنين جايگاهي، شايسته آنان نيست.
روايات متعددي هم بر برگزيده بودن سلسله
نياکان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ دلالت دارند.
در برخي ديگر از
احاديث
اين برتري بدين گونه بيان شده است که خداوند از ابتداي خلقت،
برترين نسلها و خاندانها را براي حضور پيامبر خاتم ـ صلي
الله عليه و آله ـ برگزيده است.
شبيه اين محتوا را در روايات منابع اهل سنت نيز مي توان يافت.
بنابراين با توجه به روايات متعدد فوق، اين نتيجه به دست مي
آيد که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در خانداني
برگزيده، که از آلودگي هاي شرک و پليديهاي دوران جاهليت به
دور بودهاند، به دنيا آمدند. بدين جهت اگر در برخي از منابع
تاريخي شرک يا اعمال شرک آميز به پدران گرامي رسول خدا ـ صلي
الله عليه و آله ـ نسبت داده شده است، يا آن نقل غير معتبر است
و
يا
آن عمل
از
روي تقيه
انجام شده
است.
4 . نبوت و وصايت اجداد پيامبر ـ صلي الله عليه
و آله ـ :
چنان که گفته شد
علماي شيعه برموحد بودن نياکان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله
ـ اتفاق نظر دارند؛ اما برخي از بزرگان گامي فراتر نهاده وهمه
اجداد آن حضرت را از پيامبران يا از اوصياي آنان دانسته اند.
علامه مجلسي از جمله اين افراد است. ايشان در اين مورد مي
فرمايند: «اماميه بر اين مطلب اتفاق نظر دارند که تمام نياکان
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مسلمان [ تسليم در برابر
خداوند] بودند؛ بلکه از صديقان بودند: يا از انبيا و يا از
اوصياي معصوم آنان بودند. شايد برخي از آنان ايمان خود را به
خاطر تقيه يا مصلحت ديني ديگري اظهار نميکردند». ايشان در جاي
ديگر به وصايت حضرت ابو طالب ـ عليه السلام ـ تصريح ميکند.
شيخ صدوق درباره حضرت عبدالمطلب و ابو طالب ـ عليهما السلام ـ
مي فرمايند: «روايت شده که عبدالمطلب حجت خدا و ابوطالب وصي او
بود».
داوري دراين مورد را به بعد از مرور بر رواياتي که ممکن است
مؤيد اين نظر باشد واگذار ميکنيم.
در
شماري از روايات که به تأويل آيه
«
وتقلبك في الساجدين»پرداختهاند،
حرکت در ميان سجده کنندگان، با تعابيري مانند: «در نسل
پيامبران»؛ «در نسل پيامبران، از يک پيامبر به پيامبر ديگر»
به انتقال در نسل انبيا تأويل شده است.
در روايت ديگر از حضرت ابوطالب نقل شده است که
پدر بزرگوارش، حضرت عبدالمطلب کتاب هاي انبياء را مي خوانده و
به مبعوث شدن پيامبري از نسل او آگاه بوده است[30].
نقلهاي تاريخي نيز بر اين مطلب دلالت دارند که عبدالمطلب يکتا
پرست بود و بت پرستي را رد ميکرد. مردم او را ابراهيم دوم
ميخواندند. سنتهايي را ايجاد کرد که اکثر آنان را اسلام
تاييد کرد مانند: وفاي به نذر، حرام بودن ازدواج با محارم، قطع
دست دزد، حرام بودن شراب، حرام بودن زنا، گرامي داشتن ماههاي
حرام و ...
در روايتي امام کاظم ـ عليه السلام ـ از وجود
وصايايي خبر مي دهند که نزد حضرت ابوطالب ـ عليه السلام ـ بوده
و او آنها را به پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ
ميسپارد.
فيض کاشاني پس از نقل اين روايت کلام امام ـ عليه السلام ـ را
اين گونه تفسير مي کند که ابوطالب ـ عليه السلام ـ يکي از
اوصياي انبيا بوده؛ اما قبل از بعثت پيامبر اکرم ـ صلي الله
عليه و آله ـ حجت خدا بر آن حضرت نبوده است و ايشان هم قبل از
بعثت حجت بر ابوطالب نبوده اند؛ زيرا در اين صورت انتقال
وصاياي انبياء به رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ پس از
نبوت معنا نخواهد داشت.
بيان دو صفت هدايت گري و هدايت يافتگي براي
نياي گرامي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در برخي روايات
نيز مؤيد اين نکته است که در سلسله اجداد نبي
اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ انبيا حضور داشتهاند؛ زيرا در
غير اين صورت شايسته چنين توصيفي نبودند.
جمع بندي و
نتيجه گيري
با توجه به روايات گذشته، يکتاپرست، پاک و
برگزيده بودن نياکان رسول خدا
ـ
صلي الله عليه و آله ـ
مورد ترديد نيست؛ اثبات نبوت يا وصايت برخي از آنان مانند حضرت
ابراهيم و حضرت اسماعيل ـ عليهما السلام ـ نيز قطعي است؛ اما
پذيرفتن نبوت همه آنان،
نياز به تأمل و بررسي بيشتر دارد. دو احتمال در اين مورد
ميتوان بيان کرد:
احتمال اول، نبوت تمام پدران پيامبر خدا ـ صلي
الله عليه و آله ـ :
اگرچه در اسناد
بسياري
از روايتهايي که بر نبوت آباي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ
دلالت دارند، ضعف هايي مشاهده مي شود؛ اما در ميان آنان روايات
داراي سند معتبر نيز وجود دارد؛ بنابراين با توجه به مجموعه
روايات، و قرائن زير ميتوان اطمينان يافت که پدران پيامبر
اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از انبيا بوده اند. به اختصار مي
توان مؤيدات اين نظر را اين گونه شمرد:
1.
رواياتي که به صراحت از نبوت اجداد پيامبرـ صلي
الله عليه و آله ـ خبر مي دهند
(روايات فوق)؛
اين روايات در نبوت تمام آنان ظهور دارند.
2.
رواياتي که بيانگر
اين مطلبند که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از ابتداي
خلقت، در هر زمان در برترين خاندان قرار گرفته است.
(به برخي از اين روايات در صفحات گذشته اشاره شد).
3.
باتوجه به آيات
و رواياتي که خالي ماندن زمين را از حجت
خدا
نفي مي کنند،
ميتوان گفت که احتمالا
اجداد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ حجت هاي خدا در زمان و
مکان خود بوده اند.
در تأييد اين ديدگاه و
براي رفع استبعاد
نبوت همه نياكان پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و
آله ـ
مي
توان گفت: مراتب
نبوت متفاوت است. برخي از انبياء مأموريت هدايت عده زيادي از
انسان ها را به عهده داشته و برخي ديگر به سوي شمار اندکي
مبعوث شده اند؛ حتي ممکن است برخي مأموريت تبليغي نداشته يا
شرايط زمان به آن ها امکان تبليغ آشکار را نداده باشد.
احتمال دوم: نبوت يا وصايت برخي از نياکان رسول
خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ :
بنابر اين
ديدگاه که ديدگاه مختار نويسنده است، نميتوان با کليت احتمال
اول موافقت کرد؛ زيرا قرآن کريم به صراحت از دورهاي به نام
دوره فترت، پيش از ظهور پيامبر خاتم ـ صلي الله عليه و آله
ـ سخن ميگويد که در اين دوره پيغمبري از طرف خداوند فرستاده
نشده است.
رواياتي که نبوت اجداد پيامبرـ صلي الله
عليه و آله ـ را بيان ميکنند، در صدد بيان وجود انبيا در
سلسله اجداد آن حضرت به طور في الجمله مي باشند؛ يعني برخي از
آباي رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ پيامبر يا وصي پيامبر
بوده اند و همين اندازه براي صدق اين مطلب كه پيامبرـ صلي الله
عليه و آله ـ از نسل انبيا بوده، كافي است و مي توان ـ به
عنوان قدر متيقن ـ آن را پذيرفت.
ممكن است گفته شود اين برداشت با اطلاق و ظهور
عبارتهاي احاديث ياد شده سازگار نيست. عبارت هايي چون:
« في أصلاب النبيين وأرحام نسائهم »، « في
أصلاب النبيين،
نبي بعد نبي»،
«
في أصلاب النبيين من نبي إلى نبي»،
«
ما بعث الله نبيا قط من غير نسل الانبيا»
که بر نبوت همه اجداد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ ظهور
دارند؛ اما مي توان پاسخ داد كه اين عبارتها ظهوري بيش از اين
ندارند كه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ از صلب يك نبي
به نبي ديگر منتقل شده است؛ اما اين روايات درباره اين كه بين
اين انبياء فاصله اي بوده است يا خير، ساكت هستند ومي تواند
مقصود آن باشد كه آن حضرت از صلب يك پيامبر به صلب پيامبر ديگر
كه چند نسل بعد از او مي آيد، منتقل شده است.
شاهد دوم و سوم احتمال اول هم، به ديدگاه اول اختصاص ندارد؛
بلکه با فرض دوم نيز، قابل جمع است. حجت خداوند بر زمين همواره
يک پيغمبر نيست؛ بلکه ميتواند وصي او يا حتي کتاب و سنت يک
پيغمبر باشد.
مؤيد ديگر اين ديدگاه اين است كه بنابر برخي از روايات ياد
شده؛ برخي از اجداد رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ را؛ مثل
حضرت عبدالمطلب، حضرت هاشم و... ـ از اوصياي پيامبران شمرده
شدهاند؛ بنابراين نميتوان پذيرفت که همه اجداد پيامبر اکرم ـ
صلي الله عليه و آله ـ داراي مقام نبوت بودهاند؛ بلکه برخي از
آنان از اوصياي انبيا بودهاند.
پس نميتوان نبوت يا وصايت تمام اجداد پيامبر
اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ را اثبات كرد و به نظر ميرسد
سخن حق اين است كه آنان انسانهايي برگزيده و موحد بودند كه از
ميان آنان برخي ـ مانند حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل
ـ عليهما السلام ـ
به مقام نبوت رسيده بودند و برخي ـ شايد مانند
حضرت عبدالمطلب و حضرت ابوطالب
ـ عليهما السلام ـ
وصي انبياي گذشته بودهاند.
پی نوشتها
[1]
. ر.ک:
غلامي دهقي، علي، گونه شناسي پرستش در حجاز عصر
جاهلي، فصلنامه تاريخ در آينه پژوهش، مؤسسه
آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، ش3، ص209.
[2]
. الحميري
المعافيري، عبدالملک بن هشام، السيرة النبوية،
تحقيق مصطفي السقا، ابراهيم الأبياري و عبد الحفيظ
الشلبي، بيروت، دار المعرفة، بي تا، ج1، ص 223.
[3] .
شيخ صدوق، الاعتقادات في دين الامامية، باب
الاعتقاد في آباء النبي صلى الله عليه وآله، ص 85، بي
جا، بي تا: «
إعتقادنا فيهم أنهم مسلمون من آدم عليه السلام إلى أبيه عبد الله
عليه السلام وأن أبا طالب كان مسلما ، وأمه آمنة بنت
وهب كانت مسلمة».
[4]
. شيخ مفيد، تصحيح اعتقادات الإمامية،
تحقيق حسين درگاهي، دار المفيد، دوم، 1414ق، ص 139:«
آباء النبي صلى الله عليه وآله وسلم إلى آدم - عليه
السلام - كانوا موحدين على الإيمان بالله ، حسب ما
ذكره أبو جعفر - رحمه الله - وعليه إجماع عصابة الحق».
[5]
. ر. ک : السيد جعفر مرتضى، خلفيات كتاب مأساة
الزهراء عليها السلام، بيروت، قم، دار السيره،
1418، ج 4، ص 30 : «. ويكفي أن نشير هنا إلى أنه حتى
أهل السنة، فإنهم قد ألفوا كتبا في هذا الموضوع،
وذكروا فيها الروايات التي تفيد في بيان هذا الأمر . .
ومنها : ألف : مسالك الحنفا في والدي المصطفى . ب :
الدرج المنيفة في الآباء الشريفة . ج : المقامة
السندسية في النسبة المصطفوية . د : التعظيم في أن
أبوي رسول الله ( ص ) في الجنة . ه : السبل الجلية في
الآباء العلية . وكلها مطبوعة بعنوان الرسائل التسع -
للسيوطي في الهند - حيدر آباد الدكن سنة 1380 ه . 2 »
و ر.ک : مرعشي نجفي، سيد شهاب الدين، شرح إحقاق
الحق، قم، مکتبة آية الله المرعشي النجفي،
بيتا، ج 2، ص 275 « ولله در الحافظ جلال الدين
السيوطي حيث ألف رسائل في هذا الباب وأثبت ما نحن عليه
وكذا صرح به الحافظ أبو نعيم الأصفهاني في كتاب سيرته
صلى الله على وآله وعقد السيوطي بابا في ذلك في كتاب
الخصائص الكبرى ( ج 1 ص 37 طبع حيدر آباد )» .
[6]
. ر.ک : الكوراني العاملي، علي، العقائد
الاسلامية، مركز المصطفى، الاولي، بيتا، ج 3،
ص 273 « ووافقنا على هذا الرأي عدد من علماء إخواننا
السنة مثل الفخر الرازي والسيوطي وغيرهما، وألفوا في
ذلك رسائل مستقلة . بينما قال أكثر السنة إن آباء
النبي وأمهاته ( صلى الله عليه وآله ) كفار مشركون،
وأنهم في النار، ورووا في ذلك روايات هي عندهم صحيحة !
منها رواية خشنة رواها مسلم في ج 1 ص 133 : أن رجلا
قال يا رسول الله أين أبي ؟ قال في النار، فلما قفى
دعاه فقال : إن أبي وأباك في النار ! !»
[7]
.الاحقاف، 35: «فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل».
[8]
. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار،
بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق، ج11، ص 34، ح 28: « عن
أبي الحسن الرضا عليه السلام قال : إنما سمي اولو
العزم اولي العزم لأنهم كانوا اصحاب العزائم والشرائع،
وذلك أن كل نبي كان بعد نوح عليه السلام كان على
شريعته ومنهاجه وتابعا " لكتابه إلى زمن إبراهيم
الخليل، وكل نبي كان في أيام إبراهيم وبعده كان على
شريعة إبراهيم ومنهاجه و تابعا " لكتابه إلى زمن موسى،
وكل نبي كان في زمن موسى وبعده كان على شريعة موسى
ومنهاجه وتابعا " لكتابه إلى أيام عيسى وكل نبي كان في
أيام عيسى وبعده كان على منهاج عيسى وشريعته وتابعا "
لكتابه إلى زمن نبينا محمد صلى الله عليه وآله فهؤلاء
الخمسة اولو العزم وهم أفضل الأنبياء والرسل عليهم
السلام، وشريعة محمد لا تنسخ إلى يوم القيامة، ولا نبي
بعده إلى يوم القيامة، فمن ادعى بعده نبوة أو أتى بعد
القرآن بكتاب فدمه مباح لكل من سمع ذلك منه» و شبيه آن
ر.ک: همان، ج 65، ص 326.
[9]
. علامه طباطبائي در توضيح اين مطلب مي فرمايند:« أن
عيسى عليه السلام كموسى من أولي العزم وهم مبعوثون إلى
أهل الدنيا كافة . لكن العقدة تنحل بما ذكرناه هناك في
الفرق بين الرسول والنبي أن النبوة هي منصب البعث
والتبليغ والرسالة هي السفارة الخاصة التي تستتبع
الحكم والقضاء بالحق بين الناس إما بالبقاء والنعمة أو
بالهلاك كما يفيده قوله تعالى " ولكل امة رسول فإذا
جاء رسولهم قضى بينهم بالقسط " (يونس: 47) وبعبارة
اخرى النبي هو الانسان المبعوث لبيان الدين للناس
والرسول هو المبعوث لاداء بيان خاص يستتبع رده الهلاك
وقبوله البقاء والسعادة كما يؤيده بل يدل عليه ما حكاه
الله سبحانه من مخاطبات الرسل لاممهم كنوح وهود وصالح
وشعيب وغيرهم عليهم السلام . وإذا كان كذلك لم يستلزم
الرسالة إلى قوم خاص البعثة إليهم وكان من الممكن أن
يكون الرسول إلى قوم خاص نبيا مبعوثا إليهم وإلى غيرهم
كموسى وعيسى عليهم السلام ...». ر.ک: طباطبايي، محمد
حسين، الميزان في تفسير القرآن، قم،
مؤسسة النشر الاسلامي، 1417ق، ج 3، ص 198.
[10]
. اعراف، 104ـ 105: « وَ قالَ مُوسى
يا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ
× حَقيقٌ عَلى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلاَّ
الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ
فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَني إِسْرائيلَ »؛ طه، 47: «
فَأْتِياهُ فَقُولا إِنَّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ
مَعَنا بَني إِسْرائيلَ وَ لا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ
جِئْناكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَ السَّلامُ عَلى
مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى»؛ صف، 5ـ6: « وَ إِذْ قالَ
مُوسى لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ لِمَ تُؤْذُونَني وَ
قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ
فَلَمَّا زاغُوا أَزاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَ
اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ × وَ إِذْ
قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني إِسْرائيلَ إِنِّي
رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ
يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ
يَأْتي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا
جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبينٌ» و
آل عمران، 49: « وَ رَسُولاً إِلى بَني إِسْرائيلَ
أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي
أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ
فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ
وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ
الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما
تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في بُيُوتِكُمْ إِنَّ
في ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ».
[11]
. براي مطالعه بيشر درباره قلمرو دعوت
پيامبران اولو العزم ر.ک: السبحاني، جعفر،
مفاهيم القرآن، قم، مؤسسة الامام الصادق عليه
السلام، چهارم، 1413ق، ج3، ص73 به بعد.
[13]
. براي مطالعه بيشتر در اين مورد
ر.ک: رخشاد، محمد حسين، در محضر علامه طباطبايي
( قدس سره)، قم، سماء قلم، اول، 1382، ص144.
[14]
. ر.ک: غلامي دهقي، علي،
گونه شناسي پرستش در حجاز عصر جاهلي، فصلنامه
تاريخ در آينه پژوهش، ش3، ص 224.
[15]
. بحار الأنوار، ج 16، ص 314: «...
عن يحيى بن أبي إسحاق، عن الصادق جعفر بن محمد، عن
أبيه، عن جده، عن أبيه عليهم السلام قال : سئل النبي
صلى الله عليه واله أين كنت وآدم في الجنة ؟ قال : كنت
في صلبه، وهبط بي إلى الارض في صلبه، وركبت السفينة في
صلب أبي نوح، وقذف بي في النار في صلب أبي إبراهيم،
لم يلتق في أبوان على سفاح قط، لم يزل الله عزوجل
ينقلني من الاصلاب الطيبة إلى الارحام الطاهرة،
هاديا مهديا ...» و شبيه آن ن.ک: همان، ج 31، ص 407-
409، باب احتجاج أمير المؤمنين صلوات الله عليه....
[16]
. سيوطي
احاديث متعددي را با سندهاي مختلف در تفسير خود آورده
است که به آوردن يک نمونه اکتفا ميکنيم: «...وأخرج
ابن مردويه عن أنس قال قرأ رسول الله صلى الله عليه
وسلم لقد جاءكم رسول من أنفسكم فقال على بن أبى طالب
رضى الله عنه يا رسول الله ما معنى أنفسكم فقال رسول
الله صلى الله عليه وسلم أنا أنفسكم نسبا وصهرا وحسبا
ليس في ولا في آبائى من لدن آدم سفاح كلها نكاح...
». ر.ک: جلال الدين السيوطي، الدر المنثور،
دار المعرفه،الاولي،1365ه.ق، ج 3، ص 294.
[17] . بحار الانوار، ج 15، ص 117: « عن النبي صلى
الله عليه وآله أنه قال : لم يزل ينقلني الله من أصلاب
الطاهرين إلى أرحام المطهرات، حتى أخرجني في عالمكم
هذا، لم يدنسني بدنس الجاهلية» و شبيه آن ن.ک: همان، ج
15، ص 12 و ص 24.
[18]
.همان، ج 15، ص 7: « عن معاذ بن جبل أن رسول الله صلى
الله عليه وآله قال : إن الله خلقني وعليا و فاطمة
والحسن والحسين من قبل أن يخلق الدنيا بسبعة آلاف عام،
قلت : فأين كنتم يا رسول الله ؟ قال : قدام العرش،
نسبح الله ونحمده ونقدسه ونمجد، قلت : على أي مثال ؟
قال : أشباح نور، حتى إذا أراد الله عز وجل أن يخلق
صورنا صيرنا عمود نور، ثم قذفنا في صلب آدم، ثم
أخرجنا إلى اصلاب الآباء وأرحام الامهات، ولا يصيبنا
نجس الشرك، ولا سفاح الكفر ...».
[19] . بحار الانوار، ج 15، ص144: عن الاصبغ بن نباته
قال: «سمعت أمير المؤمنين عليه السلام يقول : والله ما
عبد أبي ولا جدي عبد المطلب ولا هاشم ولا عبدمناف
صنما قط، قيل : فما كانوا يعبدون ؟ قال : كانوا يصلون
إلى البيت على دين إبراهيم عليه السلام متمسكين به».
[20]
.همان، ج 10، ص164- 165: «من سؤال
الزنديق الذي سأل أبا عبد الله ( عليه السلام ) عن
مسائل كثيرة... ثم قال ( عليه السلام ) بعد ذلك : نحن
نزعم أن الارض لا تخلو من حجة، ولا تكون الحجة إلا
من عقب الانبياء، ما بعث الله نبيا قط من غير نسل
الانبياء، وذلك أن الله تعالى شرع لبني آدم طريقا
منيرا، وأخرج من آدم نسلا طاهرا طيباء، أخرج منه
الانبياء والرسل، هم صفوة الله، وخلص الجوهر، طهروا في
الاصلاب، وحفظوا في الارحام، لم يصبهم سفاح الجاهلية
ولا شاب أنسابهم، لان الله عزوجل جعلهم في موضع لا
يكون أعلى درجة وشرفا منه فمن كان خازن علم الله
وأمين غيبه ومستودع سره وحجته على خلقه وترجمانه
ولسانه لا يكون إلا بهذه الصفة، فالحجة لا يكون إلا من
نسلهم يقوم مقام النبي في الخلق بالعلم الذي عنده
وورثه عن الرسول ...».
[21]
. نهج البلاغة، دشتي،
قم، دار الهجره، خ 91: «... فاستودعهم في أفضل مستودع،
وأقرهم في خير مستقر، تناسختهم كرائم الاصلاب إلى
مطهرات الارحام، كلما مضى سلف قام منهم بدين الله خلف،
حتى أفضت كرامة الله سبحانه إلى محمد صلى الله عليه
واله، فأخرجه من أفضل المعادن منبتا، وأعز الارومات
مغرسا، من الشجرة التي صدع منها أنبياءه، وانتجب منها
امناءه، عترته خير العتر، واسرته خير الاسر، وشجرته
خير الشجر، نبتت في حرم، وبسقت في كرم، لها فروع طوال،
وثمر لا ينال، فهو إمام من اتقى، وبصيرة من اهتدى...»
و ر.ک: بحار الانوار، ج 4، ص221ـ223.
[22]
. محمدي الري شهري، ميزان الحكمة، دار
الحديث، 1416،ج 4، ص 3216 : « عن رسول الله ( صلى الله عليه وآله ) : أنا محمد بن عبد الله بن عبد
المطلب، إن الله تعالى خلق الخلق فجعلني في خيرهم، ثم
جعلهم فرقتين فجعلني في خيرهم فرقة، ثم جعلهم قبائل
فجعلني في خيرهم قبيلة، ثم جعلهم بيوتا فجعلني في
خيرهم بيتا، فأنا خيركم بيتا وخيركم نفسا.
عنه ( صلى الله عليه وآله ) : إن الله تعالى خلق خلقه فجعلهم فريقين فجعلني
في خير الفريقين، ثم جعلهم قبائل فجعلني في خير قبيلة،
ثم جعلهم بيوتا فجعلني في خيرهم بيتا، فأنا خيركم
قبيلة وخيركم بيتا.
الإمام علي ( عليه السلام ) : أشهد أن محمدا عبده ورسوله، وسيد عباده، كلما
نسخ الله الخلق فرقتين جعله في خيرهما ».
[23]
. ر.ك: جلال
الدين السيوطي، الدر المنثور، بيروت،
دار المعرفة، الاولي،1365ق، ج 3، ص 294.
[24]
. بحارالانوار، ج 15، ص117: « اتفقت
الإمامية ـ رضوان الله عليهم ـ على أن والدي الرسول
وكل أجداده إلى آدم ( عليه السلام ) كانوا مسلمين ، بل
كانوا من الصديقين : إما أنبياء مرسلين ، أو أوصياء
معصومين ، ولعل بعضهم لم يظهر الإسلام لتقية أو لمصلحة
دينية . . . ».
[25]
.
همان، ج 35، ص 138: « وقد أجمعت الشيعة على إسلامه
وأنه قد آمن بالنبي صلى الله عليه واله في أول الامر،
ولم يعبد صنما قط، بل كان من أوصياء إبراهيم عليه
السلام واشتهر إسلامه من مذهب الشيعة حتى أن المخالفين
كلهم نسبوا ذلك إليهم، وتواترت الاخبار من طرق الخاصة
والعامة في ذلك».
[26]
.
شيخ صدوق، الاعتقادات في دين الامامية،
ص 85، باب الاعتقاد في آباء النبي صلى الله عليه وآله:
« وقد روي أن عبد المطلب كان حجة وأبا طالب عليه
السلام كان وصيه».
[27]
. الشعراء : 219؛ و حرکت تو را در ميان
سجده کنندکان ميبيند.
[28]
. «في أصلاب
النبيين»؛ « في أصلاب النبيين من نبي إلى نبي حتى
أخرجه من صلب أبيه من نكاح غير سفاح من لدن آدم عليه
السلام»؛ « في أصلاب الانبياء نبي بعد نبي» و « في
أصلاب النبيين وأرحام نسائهم فعلى هذا أجرانا الله
تعالى في الاصلاب والارحام وولدنا الاباء والامهات من
لدن آدم عليه السلام».
[29]
. شيخ طوسي، اختيار معرفة
الرجال، قم، مؤسسة آل البيت (ع)، 1404،ج 2، ص
488: « محمد بن الحسن... عن أبي جعفر عليه السلام قال
: " الذي يراك حين تقوم " في النبوة " وتقلبك في
الساجدين" قال : في أصلاب النبيين» و شبيه آن ر.ک: علي
بن ابراهيم، تفسير القمى، قم، دار
الكتاب، 1404، ص474؛ بحار الانوار، ج15،
ص 3 ؛ فرات بن ابراهيم، تفسير فرات الكوفي،
وزارة الثقافة و الارشاد الاسلامي، 1410ق، ص374؛
بحار الانوار، ج 25، ص 17- 20 و الطبرسي،
مجمع البيان، بيروت، دار المعرفة،
1406ق، ج 7، 207.
[30]
. الحسني، السيد ابن طاووس، الطرائف،
قم، الخيام، الاولي، 1371ش، ص 302: «... عن ابن عباس
... فنظر إليه أبو طالب رضي الله عنه وقال له : أخرج
يابن أخي فانك المنيع كعبا والمنيع حزبا والاعلى أبا،
والله لا يسلقك لسان الا سلقته ألسن حداد واجتذبته
سيوف حداد، والله لتذللن لك العرب ذل البهم لحاضنها،
ولقد كان أبي يقرأ الكتاب جميعا، ولقد قال : ان من
صلبي لنبيا لوددت انى أدركت ذلك الزمان فامنت به، فمن
أدركه من ولدي فليؤمن به».
[31]
. اليعقوبي، احمد بن أبى يعقوب بن
جعفر بن وهب(م بعد 292)، تاريخ اليعقوبى،
بيروت ، دار صادر، بى تا، ج2،ص،11: « عبد المطلب
يومئذ سيد قريش غير مدافع، قد أعطاه الله من الشرف ما
لم يعط أحدا، و سقاه زمزم و ذا الهرم، و ... و رفض
عبادة الأصنام و وحد الله، عز و جل، و وفى بالنذر و سن
سننا نزل القرآن بأكثرها، و جاءت السنة من رسول الله
بها و هي: الوفاء بالنذور، و مائة من الإبل في الدية،
و ألا تنكح ذات محرم، و لا تؤتي البيوت من ظهورها، و
قطع يد السارق، و النهي عن قتل الموءودة، و المباهلة،
و تحريم الخمر، و تحريم الزنا، و الحد عليه، و القرعة،
و ألا يطوف أحد بالبيت عريانا، و إضافة الضيف، و ألا
ينفقوا إذا حجوا إلا من طيب أموالهم، و تعظيم الأشهر
الحرم، و نفى ذوات الرايات...فكانت قريش تقول: عبد
المطلب إبراهيم الثاني».
[32]
. الفيض الكاشاني، التفسير الصافي،
تهران، مکتبة الصدر، 1416ق، ج 4، ص 96: «عن الكاظم
عليه السلام انه سئل اكان رسول الله صلى الله عليه
وآله محجوجا بأبي طالب فقال لا ولكنه كان مستودعا
للوصايا فدفعها إليه ـ صلى الله عليه وآله ـ قيل فدفع
إليه الوصايا على انه محجوج به فقال لو كان محجوجا به
ما دفع إليه الوصية قيل فما كان حال ابي طالب قال اقر
بالنبي ـ صلى الله عليه وآله ـ وبما جاء به ودفع إليه
الوصايا ومات من يومه»
[33]
. همان: « أقول : معنى محجوجا بابي طالب ان ابا طالب
كان حجة عليه قبل ان يبعث واريد بالوصايا وصايا
الانبياء عليهم السلام على انه محجوج به يعني على ان
يكون النبي ـ صلى الله عليه وآله ـ حجة عليه ويعني
بقوله ما دفع إليه الوصية ان الوصية انما تنتقل ممن له
التقدم».
[34]
.
بحار الأنوار، ج 16، ص 314: « لم يزل الله
عزوجل ينقلني من الاصلاب الطيبة إلى الارحام الطاهرة،
هاديا مهديا».
[35]
. آياتي
مانند: فاطر، 24: « و ان من امة الا خلا فيه نذير»؛ و
هر امتي در گذشته، بيم دهندهاي داشته است.
[36]
. ر.ک:
کليني، محمد بن يعقوب، الکافي، تهران،
دار الکتب الاسلامية، 1365ش، ج1، ص178، باب ان الارض
لا تخلو من حجة.
[37]
.ر.ک : العاملي، السيد جعفر مرتضى، خلفيات كتاب
مأساة الزهراء عليها السلام، ج 4، ص 30.
[38]
. مائده،
19: «يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا
يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلى فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ
تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ»؛ اي
اهل كتاب! پيامبر ما در عصري به سوي شما آمد كه ميان
پيامبران الهي فترت و فاصلهاي واقع شده بود تا حقايق
را براى شما بيان كند، مبادا بگوئيد از طرف خدا بشارت
دهنده و بيم دهنده بسوي ما نيامد.
[39]
. ر.ک: مکارم
شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار
الکتب الاسلاميه، 1374ش، ج4، ص: 332، ذيل آيه 19 سوره
مائده و صادقي تهراني، محمد، الفرقان في تفسير
القرآن، قم، انتشارات فرهنگ اسلامي، 1365ش،
ج8، ص: 253، ذيل آيه 19 سوره مائده.
|