|
گفت و گو با استاد دکتر قاسم جوادی
(جوامع مسلمانان و میراث فراموش شده)
انديشه ديني: چه ويژگيهايي دين اسلام را از اديان گذشته به ويژه اديان
ابراهيمي(يهوديت و مسيحيت) متمايز ميسازد؟
استاد جوادي: در بحث از امتيازها، گاهي تأکيد بر بخش ثبوتي و گاهي بر بخش اثباتي است. در
بخش ثبوتي، با اعتقاد به اين که همه انبيا، معارف خود را از يک
منبع، يعني خداوند متعال ميگيرند؛ در اين صورت تفاوتي بين
سرمنشا هيچ کدام نيست:«ان
الدين عندالله الاسلام».
در بخش اثباتي، ما جدا از اينکه به کدام گرايش در جامعه
مسلمانان متعلق هستم، اگر کتاب مقدس را کنار قرآن گذاشته و
مطالعه کنيم، تفاوتهاي روشني را بين اين دو مشاهده ميکنيم. من
به يکي دو نکته اشاره ميکنم. انبيايي که در سرتاسر عهد عتيق
معرفي ميشوند، با انبيايي که قرآن معرفي ميکند، خيلي متفاوت
است. در آنجا کمتر نبيي است که دچار لغزش، اشتباه و گناه نشده
باشد؛ ولي ما اين وضع را در قرآن نميبينيم. رسيدن به اين
مطلب، با مختصر مطالعه و آشنايي با اين دو متن روشن ميشود و
نياز به مطالعه و تحقيق زياد ندارد.
نکته ديگر اين که جامعيتي که در قرآن ميبينيم، در
عهد عتيق
يا
عهد جديد
نميبينيم. مثلا در عهد جديد به بيان تاريخ زندگي حضرت عيسي و
بيان برخي نکات اخلاقي بسنده شده است. در عين حال که ممکن است
نکات متعدد خوبي هم در آن باشد که ميتوان از آنها استفاده
کرد؛ اما جامعيتي که در قرآن است، در آن مشاهده نميشود. مؤيد
وجود چنين نکات مثبت اين است که برخي از سخنان حضرت عيسي ـ علي
نبينا و آله و عليه السلام ـ در روايات ما نقل شده است که در
عهد جديد باقي است. اين دو مورد را صرفا براي نمونه بيان کردم.
همين وضعيت، در مقايسه با ديگر متون مثل
اوپانيشادها
ـ چه آنها را الاهي بدانيم يا ندانيم ـ وجود دارد. وقتي قرآن
را با آنها مقايسه ميکنيم، تفاوت هاي روشني ميبينيم. به طور
طبيعي وجود اين تفاوتها تأثير خاص خود را دارد. مخصوصا بر بحث
جامعيت تعاليم اسلام تأکيد ميکنم. جامعيتي که در دعوت پيامبر
ميبينيم، در جاي ديگر ديده نميشود.
Û
انديشه ديني: آيا بين ديدگاه شيعه و اهل سنت، درباره پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و
آله ـ تفاوت هاي آشکاري وجود دارد ؟
استاد جوادي: در بخشي از تحليلها، تفاوت وجود دارد؛ البته تفاوتها جوهري نيست. چون
قرآن مورد قبول مجموعه مسلمانان است، ميتوانيم ميان شيعه و
اهل سنت به اشتراکات قابل قبولي درباره پيامبر ـ صلي الله عليه
و آله ـ دست بيابيم. ممکن است پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ
در بخشي از تحليلهاي اهل سنت به طور خاصي و در شيعه به نحو
ديگري معرفي شود؛ اما وقتي مجموعه فرقههاي اهل سنت را در نظر
بگيريم، تفاوت خيلي اساسي نيست. ممکن است يک فرقه خاص اهل سنت،
ديدگاه خاصي درباره پيامبر داشته باشد، يا فردي از شيعه را
بيابيم که ديدگاه يا تحليل متفاوت داشته باشد؛ ولي وقتي مجموعه
را در نظر بگيريم ـ تأکيد ميکنم که مجموعه در نظر گرفته شود؛
مثلا در ميان فرقههاي اهل سنت، جريان عرفان و تصوف را خوب
ببينيم ـ در اين صورت تفاوت زيادي ديده نميشود.
Û
انديشه ديني:
ترديدي نيست که پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ ديني را به جهانيان
عرضه کرد، که به اعتقاد ما خاتم اديان گذشته و داراي برترين
برنامه براي تأمين سعادت دنيا و آخرت انسانها است؛ اما وقتي
به وضعيت فعلي جوامع اسلامي نگاه ميکنيم، آثار شکست و عقب
ماندگي را در ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... ميان
آنان مشاهده ميکنيم. به طور طبيعي اين سؤال به ذهن ميرسد که
چرا مسلمانان دچار عقب افتادگي شدهاند؟ برخي اين عقب افتادگي
را ناشي از تعاليم اسلام ميدانند، نظر شما چيست؟
استاد جوادي: درباره علل عقب ماندگي مسلمانان، بحثهاي مفصل و گستردهاي جاي طرح دارد.
متأسفانه برخي يک علت را مورد توجه قرار داده و آن را به همه
موارد گسترش ميدهند. پيشرفت يا پس رفت يک جامعه ميتواند
برخواسته از علل و عوامل مختلف باشد. عقب ماندگي مسلمانان نيز،
ميتواند، علل و عوامل متعدد داشته باشد؛ البته به نکته هم
بايد توجه داشت که آيا آنچه در جوامع ديگر اتفاق افتاده است،
واقعا پيشرفت است؟ شايد پنجاه يا شصت سال قبل، پيامدهاي منفي
تکنولوژي و صنعت بر محيط زيست و ...خيلي روشن نبود؛ اما امروزه
برخي از نتايج آن روشن شده است. خيلي از پيامدها منفي هنوز هم
روشن نشده است و ممکن است در پنجاه سال آينده معلوم شود.
بنابراين خود اين مسأله جاي تأمل دارد که آنچه ما اسم آن را
پيشرفت ميگذاريم، واقعا پيشرفت است؟
صرف نظر از اين نکته ـ چنانکه گفته شد ـ بحث علل پيشرفت
يا عقب ماندگي بحث گسترده اي است و اين داوري خيلي سطحي است که
آن را به يک عامل مثل دين نسبت دهيم. آيا پيشرفت صنعتي جوامعي
مثل ژاپن به اين دليل بوده است که آنان داراي يک دين خيلي قوي
بودهاند؟ آيا آئين ذن يا شينتو که در آنجا رواج
دارد، مترقي و کامل است؟ قطعا اينگونه نيست. اين آئينها از
اديان ابتدايي به شمار ميآيند. پس به نظر ميرسد که درست نيست
که يک عامل را نظر بگيريم و آن را تعميم دهيم.
نکته ديگر در اين بحث، توجه به وجود عقل در ميان همه
انسان ها است. عقل در اختيار همه ـ با هر دين و اعتقاد ـ است؛
البته همه از نظر عقل مساوي نيستند؛ ولي مقداري از آن در ميان
افراد هر کشوري است. در اين مسأله، جاي بحث از اين دين يا آن
دين نيست. در اختيار همه است. هر کس به آموزههاي عقلي عمل
کند، به مقداري از پيشرفت، ميرسد.
نکته ديگر اين است که ما بايد توجه کنيم که آيا اسلام در
دورهاي باعث تحول و پيشرفت در کشورهاي اسلامي شده است، يا نه؟
قطعا اين پيشرفت قابل انکار نيست. آيا ميتوان گفت که آن
پيشرفت در نتيجه علل و عوامل ديگري غير از خود اسلام بوده است؟
اگر چنين سخني گفته شود، ميتوان گفت که انحطاط امروزه هم ممکن
است از عوامل متعدد برون ديني ناشي شده باشد. نميتوان نقش دين
را در پيشرفت ـ در دورهاي ـ نفي کرد؛ ولي عقب ماندگي را به آن
نسبت داد. تحول عظيمي که در مجموعه سرزمينهاي اسلامي در چند
قرن اتفاق افتاد، يا ناشي از دين بوده يا نبوده است. اگر دين
عامل آن پيشرفت بوده است، پس در اين دوره نيز، دين ميتواند
عامل پيشرفت باشد. اگر آن پيشرفت، ربطي به دين نداشته است، عقب
ماندگي مسلمانان نيز، ربطي به دين ندارد. مگر اينکه کسي بگويد
اين دين ميتوانست در آن شش قرن عامل پيشرفت باشد؛ ولي در اين
چند قرن نميتواند پاسخگوي نيازهاي بشر باشد. چنين فرضي نياز
به اثبات دارد. چنين افرادي بايد دليل ارائه بدهند که چطور اين
دين توانست در قرن پنجم، ششم و هفتم باعث پيشرفت باشد ـ آقاي
دکتر نصر معتقد است که بخش پزشکي ما تا قرن دوازدهم جواب داده
است ـ ولي در اين زمان جواب نداده است. بنابراين بايد بررسي
شود که کدام يک از عوامل موجب اين عقب ماندگي شده است.
با توجه به نکتهاي که به راحتي از متن دين ميتوان
استفاده کرد، ديدگاه ما اين است که در دورهاي به بخشي از
آموزهاي اسلام، عمل شد و اين موجب پيشرفت نسبي جهان اسلام شد؛
البته در هيچ دورهاي حتي آن دوره که جهان اسلام
پيشرفت داشت، به اسلام درست عمل نشده است. در دوره پيامبر ـ
صلي الله عليه و آله ـ نيز، شخص پيامبر عالي عمل ميکرد؛ ولي
آيا ساير مسلمانان کاملا درست عمل ميکردند؟ در همين دوره، آن
حضرت، عدهاي را به جنگ احد فرستاد. عدهاي قبل از شروع جنگ،
جدا شدند. عدهاي در ميدان نبرد، تخلف کردند و عدهاي نيز از
ميدان نبرد فرار کردند. دورهاي را نميتوان يافت که بتوان
ادعا کرد مسلمانان، خيلي خوب عمل کردهاند. حتي در دوره خود
ايشان. شخص پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ درست عمل ميکرد؛
اما اين طور نيست که عملکرد ديگران را هم درست کند. ديگران اگر
درست عمل کردند، مثل جنگ بدر پيروز ميشوند و اگر درست عمل
نکردند، مثل جنگ احد شکست ميخورند.
از نظر تاريخي نميتوان گفت مجموعه مسلمانان صد در صد
درست عمل کردهاند. در کدام دوره تاريخي، مسلمانان تلاش کردند؛
ولي نتيجه نگرفتند. شهيد صدر سخن جالبي دارد ميفرمايد: خداوند
متعال در مجموعه نظام آفرينش، سنتهايي قرار داده است. برخي از
اين سنتها حتي بر پيامبر هم حاکم است. مثلا سنت مرگ يکي از
سنتهاي الاهي است که همه انسانها چه کافر و چه مسلمان، حتي
پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ تحت اين سنت هستند. بين اين
مجموعه سنتها، سنتي به نام سنت ايمان داريم. سنت ايمان مخصوص
مؤمنان است؛ ولي سنت «ليس للانسان الا ما سعي» مخصوص مؤمنان
نيست. هر کس تلاش کند، به نتيجه ميرسد. اين سنت براي تمام
انسانها است. اگر کسي هيچ ديني نداشته باشد؛ اما سعي و تلاش
کند، به نتايجي ميرسد. اين يک سنت الاهي در جهان ما است.
يک سنت هم به نام سنت ايمان داريم که تأثير خاص خود را
دارد. تعبير قرآن اين است که اگر شما بيست نفر مؤمن با صبر
باشيد، بر دويست نفر غلبه ميکنيد و اگر صد نفر باشيد بر هزار
نفر غلبه ميکنيد؛
چون شما ايمان داريد و آنان ندارند. البته اين توانايي نامحدود
نيست. يک نفر در برابر ده نفر است. قرآن در ادامه با توجه به
ضعف ايماني مسلمانان، بلافاصله ميفرمايد: چون ضعف ايمان شما
مشاهده شد، الان يک نفر شما بر دو نفر غلبه ميکند.
اين ايمان در يک شرايط دو برابر و در يک مرحله ده برابر جواب
ميدهد. ما اوج اين ايمان را در حادثه کربلا داريم؛ ولي داشتن
ايمان، مساوي با پيروزي نظامي نيست. اگر اوج ايمان هم باشد، از
نظر توانايي نظامي حدي دارد. در تاريخ جنگ هاي پيامبر آمده است
که به کسي که با اسب در جنگ شرکت ميکرد، به خودش يک سهم از
غنايم و به اسبش دو سهم ميدادند؛ گويا بيانگر اين است که
کارايي نظامي يک اسب دو برابر يک فرد است. يک مؤمن مثلا بر ده
نفر پيروز ميشود؛ ولي اگر يک تانک ميتواند مثلا با پنجاه نفر
نيرو برابري کند، يک مؤمن نميتواند پيروزي ظاهري داشته باشد.
اگر شرايط کاملا مساوي باشد و در يک طرف مؤمنان و در طرف ديگر
غير مؤمنان باشد، مؤمنان پيروزند؛ ولي اين طور نيست که اگر
ايمان باشد، پيروزي ظاهري حتمي باشد. البته نجات آخرت، مخصوص
مؤمنان است؛ ولي در اين دنيا غير از ايمان، سنت هاي دنيوي
ديگري هم حاکم است. قرآن مثلا ده سنت را بيان کرده است.
اگر کسي به سنتهايي خوب عمل کند و سنت ايمان را نداشته
باشد، به پيشرفتهايي ميرسد. در مقابل، اگر فردي به ديگر
سنتها عمل نکرد؛ اما خود را مؤمن ميداند، به موفقيت چنداني
دست نمييابد. چنين فردي در داشتن سنت ايمان هم مشکل دارد؛
زيرا آن سنتها در خود دين است. مثلا اگر کسي آيه
«و
اعدوا لهم ما استطعتم من قوة»
را عمل نکرد. « ليس للانسان الا ما سعي» را عمل نکرد و... و
تنها به خواندن نماز اکتفا کرد. ايمان او هم کامل نيست. به هر
حال به جهت آنکه برخي از اين سنت ها که دين بر آنها تأکيد
دارد، با عقل هم قابل دست يابي است و غير مؤمنان هم ميتوانند،
آنان را درک کنند، آنها را جدا از سنت ايمان بيان کرديم.
بنابراين هر کس به سنت هاي بيشتري عمل کند، پيروز ميشود.
حالا ببينيم مسلمانان، در طول اين چند قرن، به چه مقدار
به همين سنتهايي که قرآن بر آنها تأکيد کرده است، عمل
کردهاند. آنگاه ببينيم ديگران چگونه عمل کردهاند. اشاره
ميکنم به وصيت نامه امام علي ـ عليه السلام ـ در آخرين لحظات
عمر مبارکشان ـ بين ضربت خوردن و شهادت ـ ميفرمايند: «مبادا
ديگران در عمل به قرآن از شما پيشي بگيرند». اين پيام از آموزه
هاي ديني ماست. پس ايشان پيش بيني ميکردند يا حداقل فرض
ميکردند که ممکن است فردي غير مسلمان در عمل به قرآن از يک
مسلمان پيشي بگيرد. شايد به عنوان يک احتمال بگوييم مراد حضرت
اين است که قرآن مجموعهاي از سنتها را بيان ميکند. اگر يک
غير مسلمان به سنت ها بيشتري از آن عمل کند او پيشرفت ميکند.
زماني ميتوانيم بگوييم اين دين مشکل دارد که به
آموزههاي ديني عمل شود؛ ولي نتيجه مطلوب به دست نيايد. در اين
صورت قطعا اين دين مفيد نيست. چنين ديني را بايد کنار گذاشت.
نيازي هم نيست به مردم توصيه کنيم که اين دين را کنار بگذارند،
خود مردم آن را کنار ميگذارند. ديني که مردم مدام به نکات
متعدد آن عمل کنند؛ ولي نتيجه ندهد، خود مردم آن را کنار
ميگذارند. اما اگر به تعاليم ديني مثل اسلام عمل نشد،
نميتوان مشکلات را از آن دين دانست. اگر کسي توصيه هاي طبي را
عمل نکرد، آيا ميتواند بگويد: طبابت مشکل دارد؟ براي پيشرفت
در زراعت، رعايت نکاتي لازم است. اگر آن مطالب را بخوانيم؛ ولي
عمل نکنيم، آيا ميتوانيم بگوييم که آن مسايل درست نيست؟
Û
انديشه ديني:
از بيانات شما اين گونه استفاده کرديم که عمده ترين علت عقب ماندگي
مسلمانان، عمل نکردن به تعاليم اسلام بوده است. در دورههايي
که به طور نسبي به تعاليم اسلام عمل شده است، موفقيتهاي
چشمگيري هم حاصل شده است. با توجه به شرايط عصر حاضر، به نظر
شما مهم ترين توصيه هاي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ براي
مسلمانان اين دوره چيست؟
استاد جوادي: به نظر من مسلمانان در اين دوره بيشتر بايد بر بعد عملي دين توجه کنند تا
ابعاد نظري آن. ضمن اينکه بايد بعد نظري را فرا گرفت و در آن
تحقيق کرد؛ ولي مهم ترين بخش، بخش عملي است. در بعد عملي هم
منظور اين نيست که چقدر نماز شب بخوانيم، يا ساير مستحبات و
ادعيه را انجام بدهيم؛ شايد در خط مقدم بخش عملي، کارهايي است
که شايد آنها را تعاليم عقلي پيش از دين بدانيم. کارهاي خوبي
که حتي غير متدينان هم خوبي آن ها را درک ميکنند و دين بر آن
ها تاکيد کرده است.
در روايات متعدد در منابع شيعه و سني بر راستگويي و
امانت داري تأکيد شده است. در برخي از اين روايات آمده است:
شما به طول رکوع و سجود افراد نگاه نکنيد، ببينيد امانت داري و
راستگويي آنان چگونه است. اگر فردي به يک کشور اسلامي وارد
ميشود، بايد امانت داري و صداقت کاملا برجسته و نمايان باشد.
اگر اين دو نکته را دقيق به کار بگيريم، به نظر ميرسد اکثر
مشکلات ما حل ميشود. البته بايد امانت را به همان معناي عام
آن در نظر گرفت. عقل امانت است. وحيي که خداوند در اختيار ما
قرار داده است، امانت است. سرمايههاي مادي، آنچه که در زمين
است، امانت است. دست و پا و گوش و زبان و همه نعمتهاي الاهي
امانت است.
نکتهاي که با کمال تأسف در عملکردهاي ما وجود دارد اين
است که اصلا چيزي به نام عمل به وعده مطرح نيست. بي نظمي بين
ما کاملا مشهود است. البته من نظم را يکي از مصاديق صدق گفتار
ميدانم. امام علي ـ عليه السلام ـ در وصيت خود فرمود:
«اوصيکم بتقوي الله و نظم امرکم».
اگر چه نظم خود يکي از موارد تقوا است؛ ولي به جهت اهميت و
محوري بودن، آن را جداگانه ذکر فرمود. با بي نظمي ما به جايي
نميرسيم. چه در امور اخروي و چه در امور دنيوي نظم يک ضرورت
است. به همين خاطر است که در روايات تأکيد ميشود که کم عمل
کنيد ولي هميشه عمل کنيد. اگر يک شب قدر را تا صبح هر چه دعا
است، بخوانم؛ ولي چند روز بعد از آن، نمازمان قضا شود، به
جايي نرسيدهايم. ولي اگر حتي شب قدر را بخوابيم؛ ولي نمازمان
در طول سال قضا نشود، نسبت به حالت قبل پيشرفت داشتهايم. نظم
حتي در امور مربوط به آخرت يک نياز است. زيادي اعمال در يک روز
به تنهايي مؤثر نيست. تربيت يافتن، عمل مداوم همراه نظم
ميخواهد. اگر ما به اين امور اوليه و ماقبل دين که دين بر آن
ها تأکيد کرده است، عمل کنيم، به امتيازات و پيشرفتهاي چشم
گيري دست مييابيم. چه رسد به اينکه ما به تعاليم دقيق و عميق
ديني عمل کنيم، در آن صورت، قطعا به سعادت و پيشرفت خواهيم
رسيد. در اين مساله بحثهاي علمي و نظري با اينکه در جاي خود
لازم است؛ اما نياز نيست.
مکرر گفتهام وقتي فردي از رفتار بد يک مسلمان آزرده
ميشود؛ حتي به ذهن او نميرسد که نظر او را درباره بحث «
بداء» بداند. براي او مهم نيست که آن فرد براي امامان چه نوع
علمي قايل است؟ بر فرض که بدانيم يک فرد مسلمان، اعتقادات
کاملا درستي هم دارد؛ ولي اگر ديديد که بد عمل ميکند، هيچ
ارزشي براي او قائل نيستيد. امام خميني باعث جذب بسياري از
افراد به تشيع شده است. خيلي از اين افراد، اطلاعات زيادي
درباره مباني و انديشههاي فقهي، فلسفي، عرفاني و ... ايشان
ندارند. آنچه موجب جذب آنان شده اين بوده است که او را آدم
صادق، با اراده و پاک ديدهاند. عاشق رفتار او شدهاند. اين
تصوير آنان از امام خميني است. براي خود ما هم بخش عملي بسيار
مهم است.
در حادثه مقاومت اخير حزب الله لبنان، عدهاي اندک، خوب
عمل کردند و ديديم که به چه موفقيتهاي بزرگي رسيدند. نقل
کردهاند که مارکسيستهاي بلژيک هم ارادتمند به حزب الله
شدهاند. آيا ما فکر ميکنيم که افراد حزب الله درباره رجعت چه
ديدگاهي دارند؟ در اين دوره ما نيازمند به عمل به حداقلهاي
دين هستيم. البته منظور نفي بحثهاي اعتقادي يا نظري نيست؛
بلکه سخن در اين است که ما در بعد عمل خيلي ضعيفيم و بايد اين
جمله را به خاطر داشته باشيم که: « کونوا دعاة الناس بغير
السنتکم».
Û
انديشه ديني:
نقش انديشمندان و دين پژوهان در بازگشت به تعاليم نبوي و عزت اسلامي
چيست؟
استاد جوادي: علاوه بر نکات ياد شده، به نظرم مهم ترين کار متفکران مسلمان اين است که به
سخناني که ميگويند، در عمل پايبند باشند. مردم اگر کردار درست
و اسلامي عالمان ديني را ديدند، چند لغزش علمي آنان را
ميبخشند؛ اما اگر پايبنيدي به دين را در آنان نديدند، هر چه
علم داشته باشد، چندان ارزشي براي آنان قائل نيستند. شايد سر
اين مطلب که پيامبر بايد معصوم باشد، همين مطلب است که مردم در
عمل ببينند که خود او درست عمل ميکند و مشکل ندارد. اگر آنچه
را که از طريق وحي ميگيرد، در عمل او تبلور پيدا نکند، سخنانش
را کسي قبول نميکند. شرط موثر بودن دعوت پيامبر اين است که
عصمت عملي داشته باشد. در بقيه افراد و علما هم همين طور است.
بايد مردم درستي را در رفتار آنان ببينند و تا اين مطلب درست
نشود، نتيجه مطلوب به دست نميآيد.
نکته بعدي اين است که بايد براي فهم درست از اسلام نيز
تلاش بسيار کرد. اسلام درست شناخته شود. اسلامي که بتواند
پاسخگوي نيازهاي امروز باشد. بر اين مطلب که اسلام يا تشيع
اجتهاد دارد، خيلي تأکيد ميکنيم. اين اجتهاد بايد بتواند
گرهها و مشکلات مسلمانان را باز کرده و برطرف کند. اين گونه
نباشد که ادعاي اجتهاد کنيم و بخواهيم بدتر از هر فرد متحجري
جامعه را اداره کنيم. مجموعه تعاليم اسلام خوب شناخته شود و با
توجه به آن، پاسخ مناسب به جامعه ارائه شود.
Û
انديشه ديني: از فرصتي که در اختيار ما گذاشتيد، تشکر ميکنيم.
استاد جوادي: موفق باشيد.
پی نوشتها
[2]
. عهد جديد مهمترين بخش متن مقدس
مسيحيان است؛ البته مسيحيان عهد عتيق را نيز معتبر
ميدانند و کتاب مقدس آنان شامل عهد عتيق و عهد جديد
ميشود.
[3]
. يکي از کتابهاي مقدس آيين هندو.
[4]
. انفال(8)، 65:
«يا
أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَى
الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ
يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ
مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا
بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ ».
[5]
. انفال(8)، 66:
«الْآنَ
خَفَّفَ اللَّهُ عَنْكُمْ وَ عَلِمَ أَنَّ فيكُمْ
ضَعْفاً فَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ
يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ
أَلْفٌ يَغْلِبُوا أَلْفَيْنِ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ
اللَّهُ مَعَ الصَّابِرينَ».
|