|
شوه های برخورد پیامبر اعظم
(ص) با اهل کتاب در قرآن کریم
نویسنده: ذبیح افشاگر
اشاره
نوشته حاضر
به معرفي اجمالي شيوههاي برخورد رسول اعظمـ صلي الله عليه و آله با
اهل کتاب پرداخته است. ميتوان گفت که اصل اوليه در برخودهاي آن حضرت،
تلاش براي هدايت آنان بوده است. درصورتي که آنان حاضر به پذيرش دعوت
ايشان نبودند، سياست آن حضرت مدارا و زندگي مسالمت آميز با اهل کتاب در
سايه دولت اسلامي بوده است و در مواردي که به دشمني و توطئه بر حکومت
اسلامي پرداختهاند، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به مقابله و دفع
توطئه آنان پرداختهاند.
اهل
کتاب
اصطلاح اهل
کتاب 32 بار در قرآن به کار رفته است و به کساني اطلاق ميشود که به
يکي از پيامبران الاهي پيش از رسول خاتم ـ صلي الله عليه و آله ـ ،
کتاب هاي آسماني و خداي يگانه ايمان دارند. علامه طباطبايي در اين باره
ميفرمايد: « از آيات بسيارى برمىآيد كه منظور از اهل كتاب يهود و
نصارى هستند، و آيه شريفه"
إِنَّ
الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصابِئِينَ وَ النَّصارى
وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصلُ
بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ
شَهِيدٌ"
دلالت و يا حداقل اشعار دارد بر اين كه مجوسيان نيز اهل كتابند؛ زيرا
در اين آيه و ساير آياتى كه صاحبان اديان آسمانى را ميشمارد در رديف
آنان و در مقابل مشركين به شمار آمدهاند، و صابئين همچنان كه در سابق
هم گفتيم يك طائفه از مجوس بودهاند كه به دين يهود متمايل شده و ديني
ميان اين دو دين براي خود درست كردهاند.»
در کتابهاي آسماني اهل کتاب، نويد آمدن رسول خاتم و
مشخصههاي آن حضرت داده شده بود؛ از اين رو عدهاي از اهل کتاب به
ايشان ايمان آوردند، عدهاي نيز حتي با ديدن آن مشخصهها ايمان
نياوردند و عدهاي به توطئه و دشمني بر ضد حکومت اسلامي پرداختند. به
هر حال رسول خدا با آنان برخوردهاي مختلفي داشتند که به برخي اشاره
ميشود.
1.
شيوه حکمت و موعظه
همه دعوتها و ادعاهاي رسول اکرم، آميخته با استدلال بود؛ زيرا رسالت
از طرف خدايي که داراي حجت بالغه است همراه با استدلال بالغ
خواهد بود. خداي سبحان براي اين که رسولش را اسوه اهل استدلال قرار دهد
به او ابلاغ کرد که استدلال محض همه جا سودمند نيست؛ بلکه هم از راه
استدلال و هم از راه موعظه ديگران را به حق دعوت کن.
2. جدال احسن (مناظره)
يکي از
شيوه هاي برخورد حضرت با مخالفان، مناظره و گفت و گو با آنان بوده است
که دراين قسمت به نمونهاي از آن اشاره مي شود.
پنج گروه از
مخالفين اسلام که هر گروه پنج نفر و جمعا 25 نفر بودند، با هم تفاهم
کردند و هم رأي شدند که به حضور پيامبر شرفياب شده و به بحث و مناظره
بپردازند. اين گروهها عبارت بودند از: يهودي؛ مسيحي؛ مادي؛ مانوي و بت
پرست. اينها درمدينه به حضور پيامبر آمدند و دور وي را گرفتند. حضرت
با کمال خوشرويي به آنها اجازه داد که بحث را شروع کنند. ما فقط به
نقل مناظره آن حضرت با گروه يهود اکتفا ميکنيم.
گروه يهودي
گفتند: ما معتقديم که عزير پيامبر، پسر خداست. آمده ايم دراين مورد با
شما مباحثه کنيم. اگر دراين مباحثه، حق با ما شد و شما نيز با ما هم
عقيده شديد که دراين جهت بر شما پيشي گرفته ايم و اگر با ما موافقت
نکني مجبور هستيم با تو مخالفت و دشمني کنيم...
پيامبر
فرمود: شما عقيده خود را ابراز کرديد. حال نوبت من است که عقيده ام را
ابراز کنم. من معتقد به خداي يکتا و بي همتا هستم، و هرگونه معبودي غير
او را منکرم. من پيامبري هستم که خدا مرا براي همه جهانيان به
پيامبري برگزيد. من مژده دهنده به رحمت خداو ترساننده از عذاب او هستم.
حجت برهمه مردم جهان مي باشم. خداوند مرا از گزند مخالفان و دشمنان حفظ
خواهد کرد.
سپس پيامبر
متوجه گروه يهود شد و فرمود: آيا شما مي خواهيد من بدون دليل، سخن شما
را قبول کنم؟ يهوديان گفتند: خير. پيامبرـ صلي الله عليه و آله ـ
فرمود: دليل شما درمورد اين که عزير پسر خدا است چيست؟
گروه يهودي
پاسخ دادند: کتاب تورات به طور کلي از ميان رفته بود، و کسي قدرت احياي
آن را نداشت، عزير آن را زنده کرد؛ از اين رو مي گوئيم: او پسر
خداست.
پيامبرـ صلي
الله عليه و آله ـ فرمود: اگر اين منطق، دليل بر پسر خدا بودن عزير
باشد، حضرت موسي که به اعتراف خودتان آورنده تورات و داراي معجزات
بسيار است، سزاواتر است که پسر خدا بلكه بالاتر از آن باشد؛ پس چرا در
باره موسي که مقام عاليتر داشت چنين نمي گوئيد؟ وآنگهي آيا منظور شما
از پسر بودن اين است که او مانند پدران و پسران ديگر از راه ازدواج و
آميزش متولد شده است؟ در اين صورت شما خدا را همچون يکي از
موجودات مادي و جسماني و محدود جهان قرار داده ايد. لازمه اين سخن اين
است که براي خدا، آفريدگاري تصور کنيد و او را محتاج به خالق ديگر
بدانيد.
يهوديان
گفتند: منظور ما از پسر بودن عزير، اين معنا نيست؛ زيرا همان گونه که
فرموديد اين معنا، سر از کفر و جهل بيرون مي آورد؛ بلکه منظور ما از
نظر شرافت و احترام است، چنان که بعضي از علماي ما به يکي از شاگردان
ممتاز خود که مي خواهد او را بر ديگران ترجيح دهد به او مي گويد: (اي
پسرم) يا (او پسر من است) معلوم است که اين پسر بودن، بر اساس آميزش و
ولادت نيست؛ زيرا آن شاگرد بيگانه است و خويشاوندي با استادش ندارد،
خداوند نيز براي احترام و شرافت عزير او را پسر خود خوانده است و ما هم
از اين رو به او(پسر خدا) مي گوئيم.
پيامبر ـ
صلي الله عليه و آله ـ فرمود: پاسخ شما همان است که قبلا گفتم،
که اگر چنين منطقي موجب شود ما عزير را پسر خدا بدانيم، سزاوارتر است
کسي را که از عزير بالاتر است، مثل حضرت موسي نيز پسر خدا بدانيم.
خداوند گاهي
افراد را به وسيله دلايل و اقرار خودشان محکوم مي کند، دليل و اقرار
شما، حکايت از آن دارد که شما در باره موسي بيش از آنچه در
باره عزير مي گوييد، باور داشته باشيد. شما مثل زديد و گفتيد: يکي از
بزرگان و اساتيد به شاگردش که هيچ گونه خويشاوندي با او ندارد از روي
احترام مي گويد: (اي پسرم) يا ( او پسر من است )، براين اساس روا مي
داريد که او به شاگرد محبوبتر ديگرش بگويد: (اين برادر من است) و به
ديگري بگويد (اين استاد و شيخ من است) يا ( اين پدر و آقاي من است)همه
اين تعبيرات براي شرافت واحترام است. هر که احترام بيشتر دارد، سزاوار
است، با تعبيرات بالاتر خوانده شود؛ دراين صـورت بايد شما روا بدانيد
که گفته شود: موسي برادر خدا است يا استاد يا مولا و يا پدر خداست؛
زيرا مقام موسي از عزير بالاتر است.
اکنون مي
پرسم آيا شما جايز مي دانيد که برادر خدا يا پدر يا عمو يا استاد
يا مولا و رئيس خدا باشد، و خدا به عنوان احترام موسي به او بگويد: اي
پدرم، اي استادم، اي عمويم، اي رئيسم و.....؟ گروه يهود، از پاسخ در
ماندند؛ در حالي که حيران شده بودند گفتند: اجازه بدهيد دراين باره
تحقيق و فکر کنيم.
پيامبرـ صلي
الله عليه و آله ـ فرمود: اگر شما با قلبي پاک و خالص و پر از انصاف
در اين باره بينديشند، خداوند شما را به حقيقت راهنمايي خواهد کرد.
پيامبر
اکرم براي اينکه دل هاي افراد را متمايل به پذيرش دعوت حقه خود نمايد.
سياست تأليف قلوب را که نوعي تواضع براي تلطيف قلوب مشرکان بود اعمال
مي نمود. از امام عسگري نقل شده است که درذيل آيه: «و قولوا للناس
حسناً» فرمود: « ناس اعم از مومن و غير مومن است. بايد با مومنان با
رويي گشاده برخورد کرد و با متخلفان با مدارا سخن گفت تا به دين
بگروند.»
اين برخورد تکليفي، برپايه اين آيه قرآن بود که سهمي از زکات را به
گروه «مؤلفة قلوبهم» اختصاص داد. اين افراد کفاري هستند که براي دعوت
آنان به اسلام و کمک کردن به مسلمانان در امرجهاد، پولي به آنها
اختـصاص مييابد و نيز مسلماناني که اعتقادشان ضعيف است، براي جذب
آنها به آنان کمک ميشود.
مداراي
رسول خدا به عنوان يک اصل در تمام دوره هجرت مورد توجه ايشان بود. با
توجه به تحريک فراوان منافقان، آن حضرت که درآغاز راه بود سياست مدارا
پيشه خود کرد ودرعين کنترل اوضاع، سخت گيري نمي کرد.
بايد توجه
داشت که اعمال رسول خدا که براساس دستور الاهي صورت مي پذيرفت، به دور
از واقع بيني نبود. آن حضرت در صورت نياز، با تمام نيرو به جنگ با دشمن
مي پرداخت؛ البته دشمني که هيچ زمينه اي براي هدايت او از طريق فکر و
مدارا وجود نداشت و مسلمانان از فتنه او نيز درامان نبودند.
گروهي که خداوند درآيات جهادي خود آنان را چنين ياد مي کند:
«
إِنَّ
شَرَّ
الدَّوَابَّ
عِندَ
اللَّهِ الصمُّ
الْبُكْمُ الَّذِينَ
لاَ
يَعْقِلُونَ
. وَلَوْ
عَلِمَ
اللَّهُ فِيهِمْ
خَيْرًا
لأسْمَعَهُمْ وَلَوْ
أَسْمَعَهُمْ
لَتَوَلَّواْ
وَّهُم
مُّعْرِضُونَ»؛
به راستي كه بدترين جنبندگان نزد خدا، ناشنوايان (و) گنگهايند كه خرد
ورزي نمي كنند و اگر (بر فرض) خيري در آنان مي دانست حتماً شنوايشان
مي ساخت، و اگر (بر فرض) شنوايشان مي ساخت حتماً روي بر مي تافتند؛
در حالي كه آنان روي گردانند.
يكي ديگر از شيوههاي بر خورد حضرت به عنوان رهبر و حاكم حكومت اسلامي،
ارسال نامه به سران و رؤساي كشورهاي مختلف بود. حضرت درنامه هايي ( يک
روز بعد ازصلح حديبيه درسال ششم هجري ) به بزرگان دولتها و
روساي قبايل امپراطوري روم، پادشاه ايران، شاه حبشه، قبطيان مصر،
پادشاه شام و يمامه و همه روساي دولتها را به پذيرش دين خود دعوت
فرمود. مضمون همه اين نامه ها يک چيز است؛ گرچه کلمات و الفاظ مختلف به
کاررفته است؛ اما همگي از تبليغ، دعوت به صلح و پذيرش اسلام و آيين حق
حکايت ميکند. پيامبر درنگارش اين نامه ها، بلاغت زبان عربي را کاملا
رعايت کرده و نکات اساسي تبليغي و درعين حال عرف حکومت و ديپلماسي را
درنظر داشته است؛ از اين رو دين جديد از طرف روساي قبايل و دولتها با
استقبال گرم رو به رو شد و غالبا اسلام را پذيرفتند و احيانا با اعتذار
و پوزش خواهي موجهي همراه هدايا، آن را رد کردند.نکته
قابل توجه اين که حضرت افراد کارشناس و توانا را براي نامه رساني
انتخاب مي کرد.
5.
انعقاد پيمان نامه
پيمان نامه، قراردادي براساس دوستي، احترام متقابل و آزادي عقايد بود.
يکي ازاقدامات اساسي پيامبر براي پيشگيري از بروز بحران درجامعه نو پاي
مدينه ـ که شايد نتوان نظيري براي آن درروزگار پيامبران پيشين يافت ـ
عقد قراردادهاي مختلف ميان ساکنان مدينه بود. برخي از اين پيمانها بين
مسلمانان و پيامبر از يک سو و يهوديان از سوي ديگر بود.
پيامبر
دريک برنامه سياسي، قدرت و توان نظامي و اقت صلي الله عليه و آله ـادي
يهوديان را درراستاي تثبيت قدرت و تحکيم حکومت نوپاي خود درمدينه به
خدمت گرفت؛ اما بايد توجه داشت که کمترين ستم و اجحافي را برآنان روا
نشمرد؛ بلکه يهوديان درکنار مسلمانان با حفظ ديانت خود، امت واحدي را
تشکيل دادند. امنيت آنان تضمين و از همه حقوق شهروندي برخوردار شدند.
درعهد نامهاي که به امضاي قبايل مدينه رسيد، يهود نيز شرکت کردند و
لذا درگيريهايي که بعدا با قبائل رخ داد و مسلمانان آنها را محاصره
کردند، به لفظ پيمان شکني استناد کردند و خود يهوديان نيز درمقابل اين
اتهام که پيمان شکني کردهاند اعتراض نکردند.
از ميان
منابع تاريخي، واقدي نسبت به ساير نوشته ها به وجود پيمان نامه
اشاره صريحتري دارد. او مي نويسد: پيامبر هنگام ورود به مدينه با بني
قريظه و بني نضير و ديگر يهوديان مدينه مصالحه کرد که نه آنها برضد
حضرت باشند و نه او را ياري دهند و اگر از يهود کسي به جنگ پيامبر
بيايد اين يهوديان پيامبر را ياري دهند.
به هر حال
پيمان نامه واقعه اي از يک سلسله وقايع بود که آغاز اين سلسله بعثت
پيامبر درمکه بود و هر حلقه به مسأله بعد از خود متصل گرديده بود. تمام
اين امور نشان مي دهد که با درنظر گرفتن اوضاع مدينه، پيمان نامه يک
شاهکار، شايد درحد جهاني بود که درسرنوشت اسلام نقشي بسيار آشکار و
بارز داشت.
دراين
پيمان نامه پيامبر يهود را از لحاظ حقوقي، هم رديف مسلمانان قرار داد و
زمينه پذيرش اسلام را براي آن ها فراهم کرد. اين پيمان اتحاد يثرب
را تأمين کرد و آن را تابع وضع و نظام معيني قرار داد.
پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به موازات مکاتبه با سران وزمامداران
جهان، نامه اي نيز به اسقف نجران نوشت پيامبر در اين نامه
با ستايش از خداي ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب از او خواست که يا
از پرستش بندگان دست کشيده، به پرستش خداوند روي آورند و از ولايت
بندگان دست کشيده، به ولايت خدا گردن نهند ويا جز يه بپردازند ودر غير
اين صورت درانتظارجنگ باشند. اسقف نجران پس از در يافت نامه پيامبر
اسلام، شورايي باشرکت بزرگان نجران و شخصيتهاي مذهبي براي بررسي موضوع
تشكيل داد؛ چون دانشمندان مسيحي اطلاعاتي در مورد نشانه هاي پيامبر
اسلام و بعثت قريب الوقوع او داشتند، شورا نظر داد که هياتي عازم مدينه
شود تا از نزديک بامحمد ـ صلي الله عليه و آله ـ تماس گرفته، دلايل
نبوت او را بررسي کنند. پس از ورود هيأت نمايندگان مسيحيان نجران به
مدينه که در رأس آن سه تن از شخصيتهاي بزرگ مذهبي و از آن
جمله خود اسقف قرار داشت، پيامبر اسلام با آنان ديدار و گفت و گو
و آنان را ضمن تلاوت آياتي از قرآن به پذيرش آيين اسلام دعوت کرد.
مسيحيان گفتند: ماقبل از تو مسلمان بوديم. حضرت فرمود: دروغ گفتيد، سه
چيز مانع اسلام شماست ( به سه علت نمي توان شما را مسلمان ناميد) صليب
را عباديت مي کنيد، گوشت خوک مي خوريد و خدارا داراي فرزند مي
پنداريد.
آنگاه بحث
بر سر بندگي يا الوهيت حضرت عيسي آغاز شد، آنان با اتکا به معجزههاي
حضرت عيسي ـ علي نبينا و آله و عليه السلام ـ مانند: زنده کردن مردگان،
خبر دادن از غيب، شفاي بيماران و به ويژه تولد او بدون داشتن پدر، او
را خدا معرفي کردند؛ درحالي که پيامبر اسلام بربشر بودن او تاکيد داشت.
سخن در اين باره به درازا کشيد وآنان بشريت حضرت عيسي ـ علي نبينا و
آله و عليه السلام ـ از نپذيرفنتد. در اين هنگام از طرف خداوند وحي
نازل شد که: کساني که گفته اند: خدا همان مسيح پسر مريم است کافر شده
اند.
در واقع مثل عيسي نزد خدا همچون مثل آدم است که او را ازخاک آفريد پس
به اوگفتند باش پس او وجود يافت...
هرگاه پس از دانشي که درباره مسيح به تو رسيد [باز] کسي با تو محاجه
کند، بگو: بياييد، ما فرزندان خود را ميخوانيم و شما هم فرزندان خود
را، ما زنان خويش را فرا ميخوانيم و شما هم زنهاي خود را، ما جانهاي
خود را فرا ميخوانيم، شما هم نفوس خويش، پس از آن مباهله کنيم ولعنت
خدا را بر دروغگويان فرستيم.
پس از نزول
اين آيات پيامبر اسلام فرمود: خدا به من دستور داده است که اگر
پيرو اسلام نشويد با شما مباهله کنيم.آنان گفتند: در اين باره فکر مي
کنيم. آنگاه به مقر خود باز گشته، در جمع خويش به مشاوره پرداختند.
اسقف و بزرگ هيأت به آنان هشدار داد که محمد فرستاده خداست، در صورت
مباهله با او دچار عذاب خدا و هلاکت مي شويد؛ اما آنان زير بار نرفتند
وبر مباهله پاي فشردند. قرار مباهله براي فرداي آن روز گذاشته شد. در
اين هنگام اسقف گفت: ببينيد فردا محمد چگونه به مباهله حاضر مي شود؟
اگر با فرزندان و اعضاي خانواده اش بيايد از مباهله با او خود داري
کنيد. آنان فردا با ديدن رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و
همراهانشان يعني علي، فاطمه، حسن و حسين (عليهم السلام) با هشدار اسقف
هيأت از مباهله منصرف شدند و ضمن معاهدهاي با پيامبر اسلام متعهد به
پرداخت جزيه شدند
7.
دريافت جزيه
يكي ديگر از بر خوردهاي رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ با مسيحيان
و يهوديان دريافت جزيه بود؛ جزيه در اسلام ماليات سرانه اي بوده است که
دولت اسلامي از اهل کتاب دريافت مي کرد تا دربرابر آن تأمين جاني،
مالي، آزادي مذهب و عقيده داشته باشند. جزيه به مانند ماليات زکات است
که از مسلمين دريافت مي شود. گرفتن جزيه دو نفع بزرگ دربرداشت:
1. اهل
کتاب به مرور زمان و درنتيجه تماس با مسلمانان با احکام و معارف اسلامي
آشنا مي شدند و تدريجا بدون خونريزي به اسلام روي ميآوردند.
2. از اين
راه مبالغ هنگفتي نصيب بيت المال مسلمين مي شد که قبل ازدستور اخذ جزيه
از آن محروم بودند.
يکي از شيوه هاي رسول اکرم دربرخورد با مخالفان، عمليات نظامي و
رويارويي فيزيکي بود. كه البته به عنوان آخرين راهكار براي مقابله مورد
استفاده قرار مي گرفت.
ابتدا تذکر
اين نکته لازم است که استفاده از سلاح درمقام دفاع امر مشروعي است؛ حتي
مسيحيت که سعي مي کند با تبليغات گسترده، چهرهاي خشن وغير عاطفي و
خشونت گرا از اسلام نشان دهند، بدان ملتزم است. درانجيل لوقا از قول
حضرت مسيح آمده است که به يکي از اطرافيان خود فرمود «هر کس سلاح
ندارد، لباس خود را بفروشد و سلاح بخرد.»؛
يعني وسيله دفاع از لباس هم لازم تر است. جهاد تلاش بشر دوستانه و
خالصانهاي است که در راه خدا وتکامل انسانها ونجات توده هاي ضعيف
انجام مي يابد تافتنه ها زدوده و صلح عمومي بر قرار شود. فطرت انسان
حکم مي کند که علف هاي هرز و عنصرهاي فاسد اجتماعي بايد قطع شوند تا
زمينه براي نجات وسعادت توده هاي محروم فراهم آيد. بشر دوستان، عدالت
خواهان و آزادگان به چنين مبارزهاي مبادرت مي کنند و آن را
ميستايند. در ديدگاه قانونگذاري اسلام، جنگ خود هدف نهايي نيست؛ بلکه
وسيله نهايي براي جلوگيري از تجاوزها و ستمگريها ونيز باز شدن راه
سعادت براي انسانهاي شايسته شناخته شده است.
به هر حال
پيامبراکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ براي رسيدن به زندگي مسالمت آميز و
رفع اختلاف، در مرحله اول براي دعوت مردم به نهادينه کردن ارکان آن از
مجادله احسن استفاده نمود. مجادله احسن؛ يعني دعوت زباني همراه با
عطوفت وتحمل مشقات، چنان که به نمونههايي از آن اشاره شد. در صورتي
که موعظه، حکمت و جدال احسن کار ساز نبود، از آنان کنار گيري مي کرد و
کناره گيري خود را نيز به آنان اعلام مي کرد، چنانچه در سوره کافرون به
اين امر اشاره دارد؛ اما در مقابل ظالمان و فنته گران قيام مسلحانه
رابکار مي گيرد.
زيرا آنان نه تنها حاضر نيستند به استدلال و براهين گوش فرا دهند؛ بلکه
پيوسته در مقابل دعوت حق وآرامش جامعه ميايستند و در مسير رهروان حق
سنگ اندازي ميکنند.
9.
اعدام خائنان
رسول اکرم
درمواردي با توجه به عملکردها، جنايات و فتنه هاي افراد، دستور به
اعدام آنان مي داد؛ چنان که درباره بني قريظه اين کار انجام شد.
نمونه اين افراد، حي بن اخطب، فتنهگر و محرک جنگها است. وقتي
او را براي کشتن آوردند، پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ به او فرمود:
اي دشمن
خدا چگونه ديدي قدرت لايزال پروردگار را که عاقبت مرا برتو مسلط فرمود،
جواب داد: يا محمد من خود را در دشمني با تو ملامت نمي کنم، هرچه
توانستم بر ضد تو قدم برداشتم، کار شکني کردم، دشمنانت را تحريک نمودم.
با تمام قوا کوشيدم تا تو و اسلام را از ميان بردارم؛ اما خدا نخواست و
نقشه ها، فتنه گريها و تحريکات من نقش برآب شد و تو پيروز شدي... رسول
الله فرمود: اي کعب چرا طبق دستور تورات و اندرز ابن جراس عمل نکردي و
با علم و اطلاع به رسالت من اقرار نکردي، مگر آن مرد تيز بين و مطلع به
تو نگفت، پيغمبر اسلام را ازمن سلام برسانيد و به وي ايمان بياوريد.
جواب داد: يا اباالقاسم: به تورات سوگند ياد مي کنم که اگر
يهوديان مرا سرزنش نمي کردند که ازترس شمشير مسلمانان ايمان آورده ام،
اسلام مي آوردم؛ زيرا يقين داشتم تو رسول خدايي و برحق وحقيقت مبعوث
شده اي، اينک حاضرم کشته شوم و عار سرزنش را برخود نگيرم.
پيغمبر ـ
صلي الله عليه و آله ـ فرمود: اين مرد را که با علم و اطلاع، بر ضد خدا
و پيامبر و از روي عناد و سرزنش موهوم با حق مبارزه نموده است، به قتل
برسانيد.
اگر چه
شيوههاي برخورد حضرت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در مقابله با
اهل كتاب فراوان است، ما به همين مقدار اكتفا مي كنيم.
نکتهها
1.
پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ با توجه به شرايط
و موقعيتهاي مختلف، برخوردهاي متناسبي با اهل کتاب داشتند که ميتواند
الگوي مناسبي براي همگان به خصوص دولتمرادان حکومت اسلامي باشد.
2.
يکي از شيوههاي آن حضرت گفت و گو و مناظره به روش
برهان و جدال احسن بوده است که با گروههاي مختلف اهل کتاب انجام گرفت
و با پاسخ به سؤالات آنان و روشن شدن نادرستي عقايدشان، حقانيت اسلام
به بهترين شکل بيان شد. اين مطلب علاوه بر تأکيد بر روش برهان و جدال
احسن، عقلانيت اسلام را بيان ميکند.
3.
دعوت همگاني به خصوص دعوت سردمداران ملتها، بيانگر
جهاني بودن دعوت اسلام و قوانين آسماني آن است.
4.
سياست تأليف قلوب در برخوردهاي رسول خدا ـ صلي الله
عليه و آله ـ علاوه بر آن که اهل کتاب را به اسلام متمايل ميساخت،
مؤيد جهاني بودن دين اسلام است.
5.
در صورتي که اهل کتاب نميخواستند به اسلام ايمان
بياورند و به دين خود باقي ميماندند، پيامبر اعظم ـ صلي الله عليه
وآله ـ با روش انعقاد پيمان نامه يا دريافت جزيه، زمينه ايجاد امنيت،
آرامش و همکاري بين مسلمانان و اهل کتاب را فراهم ميکردند. اين کار
علاوه بر آن که امنيت جامعه اسلامي را تأمين ميکرد، باعث ميشد اهل
کتاب هم در پرتو حکومت اسلامي از رابطه با مسلمانان بهره برده و مورد
حمايت دولت اسلامي قرار گيرند. دريافت جزيه نيز يک قانون پيشرفته بود
که به وسيله پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ اعمال شد. اين شيوه علاوه
بر تأمين امنيت اهل کتاب، موجبات تشرف آنان را به اسلام فراهم ميکرد.
6.
مهم ترين مطلبي که نگارنده بر آن تأکيد دارد اين است که
اصل اوليه در اسلام و عملکرد رسول اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ رفتار
مسالمت آميز همراه با ملاطفت و مهرباني بوده است که همين عامل باعث رشد
اسلام شد؛ اما در شرايط خاص، براي دفع توطئهها و حفظ اسلام، برخوردهاي
قهرآميز در جاي مناسب آن، کاملا منطقي و ضروري است.
پی نوشتها
[1]
. طباطبايي، محمد حسين،
تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني،
قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1374ش، ج9، ص،316.
[2].
نحل، 125:
« ادع الي سبيل ربک
بالحکمة و الموعظة الحسنة...»؛
به راه پروردگارت با حکمت و موعظه نيکو دعوت کن!
[3]
.
طبرسي،احمد بن علي،
احتجاج،
تحقيق ابراهيم بهادري، قم، اسوه، اول، 1413ق، ج۱، ص 2۷ـ 30.
[4].
النوري، ميرزا حسين،
مستدرک الوسايل،
مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1408ق، ج 13، ص 260.
[5]
. پيش بين، عبد المجيد؛
پايان نامه:
علل و اسباب نبردهاي رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ،
دانشگاه تربيت مدرس، ص۶۳.
[7].
احمدي ميانجي،
مكاتب الرسول،
ج۱، ص ۳۲.
[8]
. الواقدي، محمد بن
عمر، المغازي، بيروت، مکتب الاعلام الاسلامي،
1414ق، ج۱،ص ۳۴.
[12]
. پيشوائي، مهدي،
تاريخ اسلام، انتشارات معارف، چ۱، ۱۳۸۲، ص ۳۰۷ـ۳۰۶.
[13]
. شفيعي، محمد؛ پايان
نامه: ساختار اجتماعي و سياسي دولت مدينه،
دانشگاه آزاد اسلامي فرهنگ و تاريخ ملل اسلام،۱۳۷۴،ص ۲۵۱.
[14]
. انجيل لوقا 26: 22.
[15]
. «
وَقَاتِلُوهُمْ
حَتَّى لاَ
تَكُونَ
فِتْنَةٌ
»: نساء : 58.
[16].
ملبوبي، محمد باقر؛ الوقايع و الحوادث، قم،
انتشارات دار الكتاب،ج۷، ص 284.
|