|
آشنایی با
شخصیتهای کلامی
محمد عبده
نویسنده: عبدالله جعفري
اشاره
محمدعبده، متفكر، متكلم، مصلح و مفتي الأزهر، از برجسته ترين
نو انديشان و إحياگران انديشه ديني و اصلاح طلبان اجتماعي در
جهان اسلام و به ويژه در جامعه عرب محسوب مي گردد. وي از
شاگردان برجستة سيد جمالالدين افغاني است.وي در سال 1266 در
يکي از محلات استان بحيره مصر ديده به جهان گشود. دروس ديني را
در دانشگاه الأزهر فراگرفت. با ورود به حلقات درسهاي کلامي و
فلسفي سيد جمالالدين در مصر به شدت شيفته او گرديد و زندگي و
انديشه او تحول يافت. اصلاح گرايي در نظام اعتقادي و اجتماعي،
نو انديشي و عشق به آزادي را از او الهام گرفت. از زندگي عزلت
طلبانه به زندگي فعّال اجتماعي روي آورد. در کنار درس و تدريس
و خطابه به روزنامهنگاري پرداخت. مقالات متعدد اصلاحي در
روزنامههاي الاهرام و الوقايعالمصريه از او به نشر رسيد.
مدتي نيز سردبيري الوقايع المصريه را به عهده داشت.
در
سال 1300ﻫ به همکاري با شورشيان ارتش به رهبري احمد عرابي متهم
گرديد و از مصر به لبنان تبعيد شد و از آنجا به نزد استاد و
دوست هميشگي خود، سيد جمالالدين، به پاريس رفت و با همکاري
يکديگر به نشر هفته نامه سياسي
معروف العروةالوثقي
پرداخت. پس از 18 ماه فعاليت، نشر هفته نامه
العروةالوثقي
در اثر فشار دولتهاي خارجي تعطيل گرديد. در پي آن سيد
جمالالدين به سوي ايران و محمدعبده به سوي بيروت روان گرديد.
در يکي از مدارس آنجا بحثهاي کلامي خود را آغاز كرد. محصول
آن، اثر معروف او رسالة
التوحيد
است. در اثر تغيير شرايط سياسي مصر بار ديگر محمدعبده پس از
سه سال به مصر بازگشت و به عنوان عضو هيئت اجرايي
جامعة الازهر
و مستشار قضايي، فعاليتهاي خود را آغاز کرد. در سال 1317 به
عنوان مفتي اعظم الأزهر مصر انتخاب گرديد و پس از عمري تلاش
براي اصلاح تفکر ديني و اصلاح نظام آموزشي الأزهر - مهمترين
دانشگاه علوم ديني در جهان اسلام- در سال 1323ﻫ درگذشت.
عمده ترين آثار
1.
تفسير القرآن الکريم معروف به تفسير المنار که توسط شاگرد
معروف او رشيد رضا تقرير شده است و محمدعبده در اين تفسير
تنها توانسته تا آيات 126 سوره نساء را تفسير كند. ادامه کار
او را رشيد رضا انجام داد و تا آيه 52 سوره يوسف تفسير كرد.
اکنون در 12 جلد بارها انتشار يافته است.
2.
رسالة
التوحيد.
3.
شرح نهج البلاغه.
4.
الاسلام و النصرانيه مع العلم والمدنيه.
5.
في
الفلسفة
و التصوف و الاسلام والرد علي منتقديه.
6.
فلسفة
الاجتماع و التاريخ.[1]
به
هر حال خردگرايي، نوگرايي، اصلاح فکر ديني از شاخصههاي اساسي
روش تفکر محمدعبده به شمار ميرود. اين نگرش در تمامي آراي
کلامي و اجتماعي او به چشم ميخورد. محمدعبده در دامن مکتب
اشعري پرورش يافت و به آن وفادار ماند، اما تفکر کلامي او را
ميتوان نقطة عطفي در تاريخ تفکر کلامي رايج اهل سنت (مکتب
اشاعره) دانست. روش و انديشه او با مکتب اعتزال (معتزله)
سازگاري بيشتري دارد.
آراي برجسته عبده در حوزه کلام عبارت است از:
تأکيد بر اصل اجتهاد
1.
از ديدگاه اهل سنت، پيروي يکي از ائمه اربعه مذاهب اهل سنت
لازم است. مجاز نيست کسي خارج از چارچوب مذاهب اربعه به اجتهاد
و استنباط احکام از کتاب و سنت، بپردازد.
محمدعبده برخلاف اين تفکر رايج به اجتهاد و استنباط از منابع
شريعت (کتاب و سنت) تأکيد كرد و از تقليد ائمه اربعه دوري جست.
از ديدگاه وي، مذاهب اسلامي تنها روشها و راههايي براي
اجتهاد و استنباط احکام از منابع شريعت است و ائمه اربعه مذاهب
با توجه به نيازهاي زمان خود در قالب اين روشها به استنباط
احکام دست يازيدند و حتي خودشان مدعي لزوم پيروي از خودشان
نشدند. تأکيد بر اين امر در جاي جاي تفسير او به چشم ميآيد.[2]
در واقع نگرش محمدعبده، زمينة به رسميت شناخته شدن مذهب شيعه
اماميه و شيعه زيديه را به عنوان دو مذهب اسلامي از سوي الأزهر
فراهم ساخت.
2. حسن و قبح افعال
از
ديدگاه متفکران عقلگراي مسلمان، افعال اختياري انسان في حد
ذاته داراي وصف حسن و قبح است و در مقام علم و اثبات عقل، حسن
و قبح پارهاي از افعال اختياري انسان را دراک ميكند. پارة
ديگر را شرع بيان ميكند، اما از ديدگاه مشهور متکلمان اهل سنت
(مکتب اشاعره) افعال انسان في حدذاته داراي هيچ حسن و قبحي
نيست، بلکه حسن و قبح افعال از امر و نهي شارع انتزاع ميشود.
اگر خداوند ما را به فعلي امر نمايد آن فعل حسن و نيکو ميشود
و اگر از کاري نهي كند آن کار قبيح است و اين نزاع، آثار و
ثمرات مهمي دارد. محمدعبده در اين نزاع- بر خلاف تفکر رايج
اهل سنت- جانب عقلگرايان را گرفته است و از حسن و قبح عقلي
افعال حمايت ميکند.[3]
3. اختيار انسان
جبر و اختيار از مباحث بسيار پيچيده کلامي- فلسفي است. در
تفكر رايج اهل سنت (مکتب اشعري) نقش اختيار انسان در افعال او
کم رنگ جلوه ميکند، بلکه ابهام جبر در ديدگاه آنان پنهان است.
علم پيشين الهي به افعال انسان، قضا و قدر و اراده قاهره الهي،
مجالي براي اختيار انسان باقي نميگذارد، اما محمدعبده خلاف
تفکر رايج به اختيار انسان تأکيد ميكند و اختيار انسان را از
طريق بداهت وجداني آن به اثبات ميرساند و قضا و قدر را منافي
اختيار انسان نميداند، به اين جهت که مباحث قضا و قدر از
مباحثي است که ورود به آن نهي شده است.
4. سرّ نياز به پيامبر
سرّ نياز آدمي به دين از ديدگاه محمدعبده:
الف. بيان ارتباط اعمال ما با حيات اخروي
بدون ترديد، به اتفاق صاحبان اديان و مذاهب بشري، پس از مرگ،
حيات ديگري وجود دارد و اعمال ما اعم از قلبي (اعتقادات و
نيات) و بدني (عبادات و معاملات) در سعادت و شقاوت آن جهان
تأثير دارد و از سوي ديگر از طريق عقل نميتوان از چگونگي
تأثير آن بر نحوه حيات اخروي آگاه شد، بنابراين بر اساس
حکمتالهي ضروري است خداوند انساني را به سوي بشر به عنوان
پيامبر گسيل دارد تا با خبر دادن از جهان غيب و چگونگي تأثير
اعمال ما در سرنوشت اخروي، ما را از اين مهم آگاه سازد.
ب. تبيين قوانين مربوط به نظم جامعه
انسان موجودي اجتماعي است. بدون جامعه نميتواند نيازهاي خود
را تأمين كند. بدين روي زندگي اجتماعي را پيشه ميکند. زندگي
اجتماعي، بدون قانون عادلانه ممكن نيست. عقل، توانايي وضع
قانون عادلانه را ندارد. بر فرض جعل و وضع اينگونه قوانين از
ضمانت اجرايي بي بهره است. خداوند بر اساس حکمت، بشري را به
عنوان پيامبر ارسال ميسازد تا قانون عادلانهاي براي بشر وضع
كند که از ضمانت اجرايي بهرهمند باشد و اين چنين قوانيني را
پيامبران آورده اند.[4]
5. وقوع کرامات اولياي الهي
محمدعبده منکر وقوع کرامات از سوي اولياي الهي است.[5]
6. توسل به قبور پيامبر (ص) و ائمه (ع)
محمدعبده ميگويد: اگر انسان، پيامبر و يا اولياي الهي را
نزد خداوند شفيع قرار دهد و حوائج خود را از خداوند مسألت كند،
اشکال ندارد، اما اگر حوائج خود را از پيامبران و اولياي الهي
مسألت نمايد منافي توحيد است.[6]
به هر حال محمدعبده در اين دو مسأله اخير جانب سلفيه را گرفته
است.
دو
مسأله از فتاواي معروف فقهي محمدعبده، است؛ يکي حليت ذبايح و
طعام اهل کتاب[7]
و ديگري جواز جمع بين نماز ظهر و عصر، مغرب و عشاء در حضر و
حال اختيار.[8]
هر دو، از مسائلي است که تا آن زمان کسي در ميان اهل سنت به آن
فتوا نداده بود.
پي
نوشت
[1]
رجوع کنيد به: 1- تاريخ الاستاذ
الامام محمد عبده، رشيد رضا. 2- طبقات الفقهاء، جعفر
سبحاني، ج14 ص 541-540، موسسه امام صادق، اول، قم،
1324 ه.ق. 3- گرايشهاي سياسي در جهان عرب، مجيد خدوري،
ترجمه: عبدالرحمن عالم ص 66-76، دفتر مطالعات سياسي و
بين المللي، تهران 1369. 4- الاعلام، خيرالدين زرکلي
ج6 ص 252 درالعلوم للملايين، دوم بيروت 1983.
[2]
- محمد عبده، تفسير المنار، ج2، ص 82،
مصر، مكتبة القاهره، چهارم 1961م، محمد رشيد رضا،
تاريخ الاستاذ الامام، محمد عبده ج1 ص 940.
[3]
- محمد عبده، رسالة التوحيد، ص 78-82 ،
بيروت، دارالكتب العلميه، بي تا.
[4]
- محمد عبده، رسالة التوحيد، ص 47-45 ،
بيروت، دارالكتب العلميه، بي تا.
[6]
- تفسير المنار، ج1، ص 59.
[7]
- همان، ج6 ، ص 167-217.
[8]
- رشيد رضا، تاريخ الاستاذ الامام محمد
عبده ، ج1 ، ص 1043.
|