تاريخ هجري شمسي

                   لینکهای مرتبط                  

...........................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین: احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

وحدت امت اسلامی از منظر قرآن کریم

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

نویسنده: سید ابراهیم مصباح

اشاره

مسأله سكولاريسم جنجال برانگيز است و از زاويه­هاي گوناگون مورد كنكاش قرار گرفته و توجه ناقدان را به خود جلب كرده است؛ اين انديشه در دنياي غرب به وجود آمده و رشد كرده است. برخي روشنفكران اسلامي تأثير پذيرفته از عقلانيت تجربي غربي به سكولاريزم تمايل نشان داده­اند، گويا چنين مي­پندارند كه  گسترش سكولاريسم در دنياي اسلام لازم است؛ در حالي كه اسلام با مسيحيت تفاوت جوهري دارد؛ زمينه­هاي  بسترساز سكولاريسم در مسيحيت در اسلام وجود ندارد؛ و اجراي آن در كشورهاي اسلامي  با وجود قوانين دقيق و پيشرفته اجتماعي، سياسي، حكومتي، اقتصادي، اخلاقي، هنري واسلام زياني بزرگ است و درتمام زمينه­ها عقب افتادگي را در پي خواهد داشت..در اين مقاله سعي بر آن است حقيقت، علل و زمينه­ها و دلايل طرفداران سكولاريسم تبيين و به علاقه­مندان عرضه شود 

سكولاريسم درلغت

سكولار ( Secular ) از ريشه لاتيني ( Seculum ) است[1]؛ سكولوم به معناي قرن و سده و در زبان كلاسيك مسيحيت در برابر ابديت و جاودانگي الوهيت يعني زمان حاضر است كه در آن به سرمي­بريم، و در اصطلاح، هرچيزي است كه به اين جهان تعلق دارد و به همان اندازه و غير مستقيم از خداوند و الوهيت دور است.[2]  با توجه به ريشه سكولار، آن را به دنيوي، غير روحاني، عامي، مادي و غير مذهبي ترجمه كرده[3] و گفته­اند: سكولار يعني آن چه به اين جهان تعلق دارد و به همان اندازه ازخداوند و الوهيت دور است.[4] هنگامي كه به واژه سكولار، "ايسم" اضافه ­شود معناي بيشتري مي­دهد؛ سكولاريسم را به جهان­باوري، طرفداري از جدايي دين و سياست،[5] مخالفت با تعليم شرعيات و مطالب ديني، عرف­گرايي و اعتقاد به اصالت امور دنيوي،[6] ترجمه كرده­اند.

 

 

سكولاريسم وتحولات تاريخي[7]

اين واژه معناي اصطلاحي واحدي نداشته و در هرزمان اصطلاح خاصي ولي مرتبط به­هم پيدا كرده است؛ آن اصطلاحات به ترتيب تاريخي آورده مي­شود.

 

1. كشيشان دنيا گرا

نخستين كاربردهاي اين واژه در اواخر قرن سوم براي توصيف روحانيوني كه گوشه نشيني رهباني را به سمت زندگي دنيايي ترك مي­كردند به­كار رفته است. در سده­هاي ميانه روحانيون كليسا به دو دسته تقسيم مي­شدند؛ دنيوي(سكولار) و منظم. روحانيون دنيوي چون در "اين دنيا" خدمت مي‏كردند، نه در صومعه‏ها، و نه آيين­هاي مقدس و تشكيلات كليسا را اداره مي‏كردند؛ بلكه به زندگى مردم نظم و ترتيب مي‏دادند، به اين نام خوانده مي‏شدند. كشيش­هاي روستا، اسقف­ها، كاردينال­ها و پاپ­ها از روحانيون دنيوي (سكولار) بودند.

 

2. رهايي از قيد پيمان كليسا

بعد از مرحله فوق، سكولار يا سكولاريزاسيون به معاف ومرخص كردن روحانيون از قيد عهد و پيمان شان با كليسا اطلاق شد.

 

3. انتقال سرزمين­هاي تحت كنترل كليسا به دولت

تا اين­جا واژه سكولاريس (Secularis) و سكولار(امر دنيوي وعرفي) كه مورد استفاده قرار مي­گرفت تداعي كننده برتري مفاهيم ديني و مقدس بر مفاهيم دنيوي و طبيعي بود اما از زمان رواج اصطلاح سوم، دلالت كلمه سكولار كم كم بر عكس و زمينه واژه سكولاريسم فراهم شد. درسال 1648 م معاهده­­اي بين حاكمان و كليسا به­نام معاهده وستفالي ( westphali ) صورت گرفت. طبق آن برخي سرزمين­ها از تحت كنترل كليسا به زيرسلطه سياسي دولت انتقال مي­يافت. اين رويداد، سكولاريزاسيون و سكولاريسم ناميده شده است.

 

4. تفكيك دين و سياست

با ظهور نهضت رفرم ( اصلاح ديني )، مدرنيته و پيشرفت علوم عقلي- تجربي در غرب، سكولاريسم در معاني ديگري هم به كار رفت. جدا انگاري دين از قلمرو سياست و حكومت، يكي از آن معاني است؛ دين بايد از پرداختن به مسائل مربوط به انسان و دنيا (از قبيل اقتصاد، آموزش، حقوق و اداره جامعه) دوري گزيند و به تدبير امور جزئي (مثل مراسم دعا، ازدواج، طلاق و كفن) مشغول شود.

 

5. تفوق دولت بركليسا

پيروان جدايي دين از سياست، تنها به فردي شدن و كناره­گيري دين از امور اجتماعي بسنده نكردند بلكه در گذر زمان خواستار سيطره حاكمان دولتي بر كليسا و روحانيون مسيحي شدند. اليگيري دانته (1265- 1321)، پادوايي ­وياندوني(سده 14 ميلادي)، ماكياولي(1469- 1527)، توماس­آراست و... از اين افرادند.

 

6. بشري و فردي بودن دين

دين­باوران مسيحي در اثر تهاجم سكولارها انحصار دين به اعتقاد و معرفت- به صورت فردي- را پذيرفتند؛ ولي مخالفان در گام ديگر دين را از "اعتقاد" و "ايمان" به احساس، ذوق و سليقه شخصي فروكاستند. اين تعريف روان­شناختي از سوي اكثر مورخان و روان­شناسان سده­هاي اخير طرح و تبليغ مي­شود.

 

7. طرد دين از حوزه انديشه و عقلانيت

سكولاريست­هاي تندرو (مانند فلاسفه ملحد و تجربه­گرا به­خصوص پوزيتيويست­هاي منطقي[8]) به تبعيد آموزه­هاي ديني از حوزه علم و انديشه باور دارند؛ آنان آموزه­هاي فراتجربي (وجود متعالي، وحي و...) را در برابر آموزه­هاي اين جهاني قرار دادند. به باور آنان، دين با معيارهاي تجربه حسي آزمون­پذير و سازگار نيست. اين تئوري آخرين اصطلاح سكولاريسم و ضربه نهايي سكولاريست­ها به پيكره دين و دين باوران است؛ زيرا علاوه بر عرصه سياست و اجتماع، دين را ازحوزه انديشه و عقلانيت حذف مي­كنند.

 

يادآوري

گفته­اند كه برخي از اصطلاحات فوق – به­ويژه سه اصطلاح نخست- مربوط به سكولاريزاسيون(سكولار شدن) [9] است نه سكولاريزم ؛ ولي با اين دلائل سكولاريسم را نيز در بر مي­گيرد:

الف. در موارد بسيار "سكولاريزاسيون" به جاي "سكولاريسم" به كار رفته است.

ب. سكولاريزاسيون در عمل، بستر­ساز سكولاريسم است كه به آن تبديل شده يعني سكولاريزاسيون جزئي از سكولاريسم است.    

ج. هميشه در كنار سكولاريزاسيون، سكولاريسم نيز رخ داده است؛ چنين نبوده است كه جدايي دين و دنيا شكل بگيرد و در حال گسترش باشد ولي افراد، گروه يا گروه­هايي از آن طرفداري و تبليغ نكرده باشند.

 

گستره سكولاريسم

معاني فوق در دنياباوري و ناديده گرفتن دين - چه به صورت حذف يا به حاشيه راندن آن- مشترك­اند. نپذيرفتن دخالت مثبت دين در يك حوزه و پذيرش آن در سائر حوزه­ها، «سكولاريسم حد اقلي» است و جدايي دين از تمام حوزه­هاي سياست، حكومت، اقصاد و... و يا حذف كلي آن، «سكولاريسم حد اكثري» مي­باشد.

عامه مردم معناي حداقلي آن (جدايي دين و سياست) را مي­شناسند. خيلي­ها آن را به خاطر اهميت سياست تبليغ مي­كنند. سكولارهاي امروزي غرب مرادشان معناي حداكثري (محو دين و آموزه­هاي آن از تمامي عرصه­هاي سياست، حكومت، اقتصاد، هنر، اخلاق، علم، فرهنگ، عقلانيت، انديشه و...) است. به عبارت ديگر حذف آموزه­هاي فراتجربي از همه حوزه­هاي فردي، اجتماعي و روابط انسان باطبيعت؛ يا به تعبير ديگر منظور سكولارها اجراي سكولاريسم در انگيزه و انديشه فردي و اجتماعي انسان­ها است.

 

تعريف سكولاريسم

روشن شدن معناي واژه، تعريف را آسان مي­كند؛ تعريف دقيق اين واژه دشوار است؛ زيرا اصطلاحات متفاوتي دارد و ثانياً حوزه­هاي مختلفي را مي­گيرد. در تعريف تفاوت معنايي و اختلاف حوزه­ها را بايد در نظر داشت. ازاين­رو تعريف­گران به تعريف تركيبي روي آورده­اند. بعضي گفته­اند:

 «سكولاريسم به ­­معناي حذف يا بي اعتنايي و يا به حاشيه بردن نقش دين درساحت­هاي مختلف حيات انساني از قبيل سياست، حكومت، امور فراطبيعي، عقلانيت، اخلاق و غيره است.[10]»

 

تعريف ديگر

«سكولاريسم عبارت است از گرايشي كه طرفدار و مروج حذف يا بي­اعتنايي و به حاشيه راندن نقش دين در ساحت­هاي مختلف حيات انساني، ازقبيل سياست، حكومت، علم، عقلانيت، اخلاق و... است[11]» تعاريف ديگري مثل «كنارگذاشتن آگاهانه دين از صحنه سياست و معيشت[12]» نيز وجود دارد كه به سكولاريسم حداقلي مربوط است كه از آن­ها صرف نظر مي­شود.

 

تعريف دوم از دو جهت برتري دارد:

1. سكولاريسم را برخلاف تعريف اول "گرايش" دانسته است؛ گرچه گرايش هم به­طور صريح بيان­گر عقيده و مرام نيست.

2. تعريف اول يكي ازحوزه­هاي كه دين را از آن بيرون مي­كند، امور فراطبيعي است و اين با نظر سكولارها سازگار نيست؛ اين­طور نيست كه آن­ها امور فراطبيعي را بپذيرند و دين را از آن جدا كنند، بلكه منكر اين­گونه امورند. تعريف دوم از اين اشكال به دور است؛ درعين حال كامل نيست؛ زيرا سكولاريسم بردو ركن اساسي "اصالت دنيا" و "ضديت با دين" استوار است. درتعريف دوم ويژگي نخست - كه مهمترين آن دو است- نيامده است. بهتر است اين كلمه را اين­گونه تعريف كنيم:

سكولاريسم عبارت است از: عقيده­اي كه طرفدار و مروج اصالت دنيا و امور مربوط به آن، و بي اعتنايي، به حاشيه راندن و دگرگوني يا حذف دين از تمامي ساحت­هاي زندگي فردي و اجتماعي انساني است.

 

معادل فارسي سكولاريسم

با توجه به مطالب فوق ارائه معادل فارسي سكولاريسم با يك كلمه امكان ندارد؛ بهترين معادل، دنيوي­گري است؛ در حالي كه اين واژه فقط بخشي از معناي سكولاريسم را بيان مي­كند. برخي معتقداند: بهترين معادل، عقلانيت يا عقل بسندگي است.[13] چون سكولارها در عرصه­هاي گوناگون به عقل به جاي دين بسنده مي­كنند. اين تعبير، معادل نيست؛ اخذ ملزوم و علت شي به جاي معادل است. از اين­رو براي معادل سازي با واژگان فارسي ناچاريم به تركيب رو آوريم مانند دنيوي­گري و ضديت بادين.

 

زمينه­ها و علل پيدايش سكولاريسم [14]

سكولاريسم دوگونه پيشينه تاريخي دارد؛ ازنظر اصطلاح و لفظ كه بحثش گذشت و ديگري مفهوم و معنا؛ بدين صورت كه واژه سكولاريسم در آن زمان متداول نبوده ولي معناي جدايي دين ازسياست و حكومت يا دنيا درقالب­هاي ديگري مطرح بوده است كه اين مسأله به زمان حواريان حضرت مسيح و تدوين اناجيل باز مي­گردد. ضمن شمردن زمينه­ها و علل جدايي دين و دنيا اين مطلب قدري روشن خواهد شد.

اين نكته هم قابل ذكر است كه برخي علل، مبناي سكولارها نيز قرار گرفته نخست به صورت علت بروز كرده و سپس درمقام استدلال از آن استفاده شده است؛ آن­ها را در عداد زمينه­ها و علل ذكر مي­كنيم و در قسمت دلائل نقد خواهيم كرد ان شاءا... اما علل عبارتند از:

 

1. أناجيل

مسيحيت و اناجيل موجود از مهم­ترين علت­هاي ظهور انديشه سكولاريسم در فرهنگ غربي است؛ زيرا ازطرفي اناجيل اربعه فاقد قوانين اجتماعي و حكومتي است تا اجراي آن­ها پاسداران مسيحيت را به طرف حكومت سوق دهد. در سال پنجاه ميلادي شريعت تورات را - كه مشتمل بر بعضي احكام اجتماعي بود- ملغا اعلام كردند. از ديگر سو در آن­ها، نصوص و شواهد فراواني برتفكيك دين ازحكومت وجود دارد؛ مانند پاسخ حضرت عيسي(ع) به يهودياني كه از جواز جزيه دادن به قيصر پرسيدند؛ عيسي (ع) شرارت آنان را درك كرد و گفت: اي ريا كاران! چرا مرا تجربه مي­كنيد. بديشان گفت: اين صورت و رقم از آن كيست؟ بدو گفتند: ازآن قيصر، بديشان گفت: مال قيصر را به قيصر ادا كنيد و مال خدا را به خدا.[15]‌ْ از اين­گونه عبارات فراوان نقل شده است؛ مانند اين­كه عيسي(ع) گفته است پادشاهي او از اين جهان نيست. هنگام كه دانست وي را به اجبار پادشاه مي­كنند، تنها به كوه رفت و...؛ پس آيين دواتوريته (دوشمشيري يا جدايي دين و دنيا) از كتاب مقدس سرچشمه مي­گيرد. اين ديدگاه، مسيحيت را در شمار اديان تك ساحتي مانند هندو و برهما قرار مي­دهد كه فقط به آخرت مي­انديشد و دنيا را رها كرده است؛ بر خلاف اسلام و يهوديت كه از اديان دو ساحتي­اند؛ اسلام به طور كامل و يهوديت ناقص.

 

2. آثارحواريان

گفته­­ها و نوشته­هاي حوارياني مثل پولس و پطرس كه در مسيحيت حجيت تام دارند نيز به جدايي دين ازسياست و حكومت دامن زده و توصيه به پيروي از قدرت كرده و مخالفت با آن را غير مجاز شمرده است.[16]

 

3. تفسير بزرگان و آباي كليسا

انديشه­هاي فلسفي و تفسير متفكران نامدار كليسا مانند قديس آگوستين، قديس آكويناس، كلاريوس و... از متون ديني، موجب پويايي و رشد سكولاريسم گرديد؛ مثلاً آگوستين فلسفه سياسي خود را با طرح دو شهر، شهرخدا (مقدسات و معنويات) و شهردنيا (دنيا و امورمربوط به آن) بنا و معرفي كرد.

 

4. الهيات خشك و غير عقلاني

اين عامل درطرد دين سنتي مسيحيت نقش اساسي داشته است و آن به خاطر برخي آموزه­­هايي بود كه با منطق و عقل سازگاري نداشت ولي آباي كليسا برآن­ها سخت پافشاري مي­كردند. به چندي ازآن­ها اشاره مي­شود

1/4. گناه فطري و مسأله فدا

به باور كليسا، گناه حضرت آدم در بهشت بر اثر خوردن از درخت ممنوعه به فرزندان او منتقل گرديد. همه انسان­ها بالفطره گناهكارند. اين گناه با اعمال نيك و عبادات، پاك نمي­شود. عيسي خود را براي كفاره گناهان ما قرباني كرد. اين عقيده جزو الهيات مسيحيت شد و مخالفت با آن مخالفت با دين مسيح تلقي گرديد و موجب انواع محكوميت­ها.

2/4. فروش آمرزش­نامه

از آموزه­هاي الهيات مسيحي، فروش بخشايش است؛ كشيشان قباله­هايي را به­نام آمرزش­نامه يا قباله تطهير از گناه براي گناهكاران مي­فروختند و مي­گفتند كه شخص با خريد اين نامه ازگناه پاك مي­شود و بهشت در اختيارش قرار مي­گيرد. از اين طريق سرمايه هنگفتي را مالك مي­شدند. اين سنت كليسا با مخالفت اصلاح­گران و انديشوران مواجه شد و زمينه سكولاريسم را فراهم كرد.

3/4. عصمت پاپ

كليسا و دررأس آن پاپ خود را جزو مقدسات آيين مسيحيت و جانشين حقيقي خدا و عيسي مسيح وصف كرد و ازهرگونه لغزش معصوم مي­دانست. آراي خويش را مانند كتاب مقدس نقدناپذير و مقدس معرفي كرد. اين ادعا با آن همه لغزش­ براي هيچ­كس پذيرفتني نبود.

4/4. جزم­گرايي در حوزه علوم

كليسا زماني تعليمات ارسطو را الحاد مي­دانست. اما با رواج آن باچرخش180 درجه آن را از الهيات مسيحي شمرد. درحوزه­ علم و فرهنگ، خود را يگانه مرجع معتبرصدق و كذب آموزه­هاي علمي ازقبيل علوم تجربي و هيئت مي­خواند و ازمردم مي­خواست بدون مطالبه دليل در برابر آموزه­هاي كليسا تسليم شوند؛ اما با بطلان فلسفه طبيعي ارسطو و ديگر آموزه­هاي تحريف شده مسيحيت، كليسا عالمان مخالف را به كفرمتهم مي­كرد و در دادگاه­هاي تفتيش عقايد به پاي ميز محاكمه مي­كشاند و شكنجه مي­كرد. درسال1401 هنري چهارم درانگليس به درخواست كليسا، فرمان معروف سوزاندن بدعت­گذاران را صادركرد كه ازسال 1480 تا 1488، 8800 تن سوزانده شدند و 96494 تن محكوم به كيفرهاي مختلف. دانشمنداني چون گاليله محاكمه شدند و توبه نامه نوشتند[17].

 

5. فساد در دستگاه كليسا

از آغاز قرن چهاردهم به اين سو و مقارن با دوران رنسانس و نوزايي، سكولاريسم با شتاب و قدرت بي­سابقه­اي ظهور كرد؛ به گونه­اي كه محكمه­ها، سرپرستي يتيم­خانه­ها و ديگر مراكزكليسا ازدست كليسا خارج شد؛ زيرا كليسا به فساد مالي و اخلاقي گرفتار شد؛ كشيشان از راه­هاي نا مشروع به ثروت­اندوزي و شكم­بارگي پرداختند و عبادت­گاه­ها به محل مختلط رقص و قمار زنان ومردان تبديل شد. دانشمندان و مردم با ديدن اين وضعيت نابهنجار به اصطلاح از "شهرخدا" دوري جستند.

 

6. چندپاپي و اختلاف آن­ها

روم مقرسنتي پاپ بود و مورد پذيرش كشورهاي مسيحي؛ ولي درسال 1303 م لوئي پانزدهم فرانسه در حمله­اي پاپ را دستگير كرد و اسقف فرانسوي را جايگزين آن. بعد از مدتي مقر پاپ رسماً به فرانسه منتقل شد و حس ملي­گرايي كشورهاي ديگر را برانگيخت؛ گرگوريوس درسال 1377 مقر پاپ را به روم بازگرداند. يك سال بعد گرگوريوس مرد و نزاع برسر پاپي درگرفت كه منجر به دو پاپي شد؛ اوربانوس ششم درايتاليا و كلمنس هفتم درفرانسه؛ درنتيجه كشورهاي فرانسه، اسپانيا، ناپل و اسكاتلند، كلمنس و كشورهاي انگلس، آلمان، لهستان، مجارستان، ايتاليا و پرتغال، اوربانوس را به عنوان پاپ به رسميت شناختند. درسال 1409 م كاردينال­ها شورايي براي پايان دادن به وضعيت دو پاپي تشكيل دادند. به خاطر حاضر نشدن هردو پاپ درجلسه، هردو را عزل و پاپ ديگري انتخاب كردند؛ دو پاپ پيشين از منصب شان كنار نرفتند و سومي افزوده شد[18]. اين رويداد ضعف شديد روحانيان مسيحي درمقابل دستگاه حكومت را در پي داشت.

 

7. ظهور نهضت ديني اصلاح طلب

فساد و انحراف دستگاه كليسا و عوامل ديگر باعث پيدايش نهضت پيرايش­ ديني (رفرم) و در پي آن گسترش سكولاريسم گرديد؛ دانشمنداني چون مارتين لوتر (1483- 1546) با ديدن مفاسد و آموزه­هاي موجود در مسيحيت عليه آن قيام كردند و نداي اصلاح دين را سردادند. اصلاح­گران از ناتواني به حكومت پناه بردند و انديشه­هاي موافق خواسته­هاي حاكمان (مانند خصوصي سازي دين و حذف آن از عرصه اجتماع) را جزو برنامه­هاي خود قرار دادند. دولت­مردان به دليل هم­خواني اين نهضت با آرمان­هاي خود از آن حمايت و تبليغ كردند و درنهايت مذهب پروتستانت به وجود آمد، و سكولاريسم تقويت شد و گسترش يافت.

 

8. دوره روشن­گري

در قرن هفدهم و هجدهم دوره جديدي به نام دوره روشن­گري پديد آمد كه درآن نظريه حكومت خدا (تئوكراسي) مورد تشكيك قرار گرفت و نظريه­هايي ارائه شد كه مشروعيت حاكمان را به رأي مردم موكول مي­كرد و حكومت از بالا به پايين جاي خود را به حكومت دموكراتيك و از پايين به بالا داد؛ جان لاك را بنيان­گذار اين انديشه مي­دانند. در كنار اين تفكر، روحيه افراطي علم­گرايي، عقل­گرايي، انسان­محوري و... به وجود آمد. هركدام به نوبه خود با آموزه­هاي مسيحيت درتضاد بود.

 

پي نوشت­ها


[1] . قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، ص 13.

    بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژه­ها، موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص327.

[2] . قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، ص 13.

[3] . فرهنگ انگليسي- فارسي، حييم و محمد رضا باطني.

[4] . بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژه­ها، موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص327.

[5] . فرهنگ انگليسي- فارسي، حييم.

[6] . بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژه­ها، موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص327.

[7] . براي اين بحث مراجعه شود به:

قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، صص14- 17.

بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژه­ها، موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، صص327و 328.

ويلسون، براين، فرهنگ و دين، مقاله جدا انگاري دين و دنيا، مترجم: اسعدي، طرح نو، تهران، چ اول، صص124و 125.

رباني، علي، ريشه­هاو نشانه­هاي سكولاريسم، موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران، چ اول، صص20و 22.

جمالي، مصطفي، سكولاريسم در دنياي غرب (1)، سايت باشگاه انديشه.

[8] . پوزيتيويسم منطقي (Logical  positivism) از شاخه­هاي اصالت تجربه و صورت جديدي از پوزيتيويسم قرن نوزدهمي است كه در قرن بيستم پديد آمد. پوزيتيويسم قرن نوزدهم يك نظام فلسفي بود كه يگانه مبدأ معرفت­هاي معتبر در علوم طبيعي و اجتماعي را تجربه­هاي حسي و روش رياضي منطقي مي­دانست؛ اما پوزيتيويسم منطقي علاوه بر اين ديدگاه به اصل تحقيق پذيري يا اثبات پذيري و درست آزمايي معتقد بود كه ادعاي محوري اين مكتب است؛ بنابراين اصل قضايا سه گونه­اند: 1. قضاي صوري يا تحليلي (شامل قضاياي رياضي و منطق)؛ 2. قضاياي علمي (شامل احكام مشاهده پذيرو تجربي)؛ 3. قضاياي مهمل و بي معنا (شامل همه معارف فلسفي، الهياتي، اخلاقي و...). بنابراين همه گزاره­هاي اديان، فلسفه و... به عنوان گزاره­هاي بي معنا و مهمل محسوب مي­شوند.

 [9]. تفاوت سكولاريزاسيون با سكولاريسم

    سكولاريزاسيون فرايند و جرياني است كه در جهان خارج پديد مي­آيد و منجر به جدايي دين از دنيا مي­شود؛ اما سكولاريسم به عنوان يك عقيده ومكتب، مبتني بر پيشفرض­ها و دلائل است كه براي گسترش آن به تبليغ و فعاليت مي­پردازند.

[10] . قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، ص18.

[11] . بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژه­ها، موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص328.

[12] . سروش، عبدالكريم، مجله كيان، شماره 26، ص 6.

 [13]. قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، ص 19.

[14] . اين بحث در اين منابع قابل دست­رسي است:

همان، صص20 - 23 و 31 - 70.

بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژه­ها، موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، صص329- 338.

[15] . متي، 22: 18 - 22؛ مرقس، 12: 15؛ لوقا،20 :25.

[16] . قرا ملكي، محمد حسن، سكولاريزم در مسحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، ج 2، ص34.

[17] . قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، ص70.

بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژه­ها، موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص332.

[18] . قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، صص64 تا 66.

بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژه­ها، موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص332.