|
چیستی شناسی سکولاریسم (1)
نویسنده: سید ابراهیم مصباح
اشاره
مسأله سكولاريسم جنجال برانگيز است و از
زاويههاي گوناگون مورد كنكاش قرار گرفته و
توجه ناقدان را به خود جلب كرده است؛ اين
انديشه در دنياي غرب به وجود آمده و رشد كرده است. برخي
روشنفكران اسلامي تأثير پذيرفته از عقلانيت تجربي غربي به
سكولاريزم تمايل نشان دادهاند، گويا چنين ميپندارند كه
گسترش سكولاريسم در دنياي اسلام لازم است؛ در حالي كه اسلام با
مسيحيت تفاوت جوهري دارد؛ زمينههاي بسترساز سكولاريسم در
مسيحيت در اسلام وجود ندارد؛ و اجراي آن در كشورهاي اسلامي با
وجود قوانين دقيق و پيشرفته اجتماعي، سياسي، حكومتي، اقتصادي،
اخلاقي، هنري واسلام
زياني بزرگ
است
و
درتمام زمينهها عقب افتادگي
را در پي
خواهد داشت..در
اين مقاله سعي بر آن است حقيقت، علل و زمينهها و دلايل
طرفداران سكولاريسم تبيين و به علاقهمندان عرضه شود
سكولاريسم درلغت
سكولار (
Secular
) از ريشه لاتيني (
Seculum
) است[1]؛
سكولوم به معناي قرن و سده و در زبان كلاسيك مسيحيت در برابر
ابديت و جاودانگي الوهيت يعني زمان حاضر است كه در آن به
سرميبريم، و در اصطلاح،
هرچيزي
است كه به اين جهان تعلق دارد و به همان اندازه و غير مستقيم
از خداوند و الوهيت دور است.[2]
با
توجه به ريشه سكولار، آن را به دنيوي، غير
روحاني، عامي، مادي و غير
مذهبي ترجمه كرده[3]
و گفتهاند:
سكولار
يعني آن چه به اين جهان تعلق دارد و به همان
اندازه ازخداوند و الوهيت دور است.[4]
هنگامي كه به واژه سكولار، "ايسم" اضافه شود معناي بيشتري
ميدهد؛ سكولاريسم را به جهانباوري، طرفداري از جدايي دين و
سياست،[5]
مخالفت با تعليم شرعيات و مطالب ديني، عرفگرايي و اعتقاد به
اصالت امور
دنيوي،[6]
ترجمه كردهاند.
سكولاريسم وتحولات تاريخي[7]
اين واژه معناي اصطلاحي واحدي نداشته و در
هرزمان اصطلاح خاصي ولي مرتبط بههم پيدا كرده است؛ آن
اصطلاحات به ترتيب تاريخي آورده ميشود.
1. كشيشان دنيا گرا
نخستين كاربردهاي اين واژه در اواخر قرن سوم
براي توصيف روحانيوني كه گوشه نشيني رهباني را به سمت زندگي
دنيايي ترك ميكردند بهكار رفته است. در سدههاي ميانه
روحانيون كليسا به دو دسته تقسيم ميشدند؛ دنيوي(سكولار) و
منظم. روحانيون دنيوي چون در "اين دنيا" خدمت ميكردند، نه در
صومعهها، و نه آيينهاي مقدس و تشكيلات كليسا
را اداره ميكردند؛ بلكه به زندگى مردم نظم و
ترتيب ميدادند، به اين نام خوانده ميشدند. كشيشهاي روستا،
اسقفها، كاردينالها و پاپها از روحانيون دنيوي (سكولار)
بودند.
2. رهايي از
قيد
پيمان كليسا
بعد از مرحله فوق، سكولار يا سكولاريزاسيون به
معاف ومرخص كردن روحانيون از
قيد
عهد و پيمان شان با كليسا اطلاق شد.
3. انتقال سرزمينهاي تحت كنترل كليسا به دولت
تا اينجا واژه سكولاريس
(Secularis)
و سكولار(امر دنيوي وعرفي) كه مورد استفاده قرار ميگرفت تداعي
كننده برتري مفاهيم ديني و
مقدس بر مفاهيم دنيوي و
طبيعي بود اما از زمان رواج اصطلاح سوم، دلالت
كلمه سكولار كم كم بر عكس و زمينه واژه سكولاريسم فراهم شد.
درسال 1648 م معاهدهاي بين حاكمان و
كليسا بهنام معاهده وستفالي (
westphali
) صورت گرفت. طبق آن برخي سرزمينها از
تحت كنترل كليسا به زيرسلطه سياسي دولت انتقال
مييافت. اين رويداد، سكولاريزاسيون و سكولاريسم ناميده شده
است.
4. تفكيك دين و سياست
با ظهور نهضت رفرم ( اصلاح ديني )، مدرنيته و
پيشرفت علوم عقلي- تجربي در غرب، سكولاريسم در
معاني ديگري هم به كار رفت. جدا انگاري دين از
قلمرو سياست و حكومت، يكي از آن معاني است؛ دين بايد از
پرداختن به مسائل مربوط به انسان و
دنيا (از
قبيل اقتصاد، آموزش، حقوق و اداره جامعه) دوري
گزيند و به تدبير امور
جزئي (مثل مراسم دعا، ازدواج، طلاق و كفن)
مشغول شود.
5. تفوق دولت بركليسا
پيروان جدايي دين از سياست، تنها به فردي شدن و
كنارهگيري دين از امور اجتماعي بسنده نكردند بلكه در
گذر زمان خواستار سيطره حاكمان دولتي بر كليسا
و روحانيون مسيحي شدند. اليگيري دانته (1265- 1321)، پادوايي
وياندوني(سده 14 ميلادي)، ماكياولي(1469-
1527)، توماسآراست و... از اين افرادند.
6. بشري و فردي بودن دين
دينباوران مسيحي در
اثر تهاجم سكولارها انحصار دين به اعتقاد و
معرفت- به صورت فردي- را پذيرفتند؛ ولي مخالفان در گام ديگر
دين را از "اعتقاد" و "ايمان" به احساس، ذوق و سليقه شخصي
فروكاستند. اين تعريف روانشناختي از سوي اكثر مورخان و
روانشناسان سدههاي اخير طرح و تبليغ ميشود.
7. طرد دين از حوزه انديشه و عقلانيت
سكولاريستهاي تندرو (مانند فلاسفه ملحد و
تجربهگرا بهخصوص پوزيتيويستهاي منطقي[8])
به تبعيد آموزههاي ديني از حوزه علم و انديشه باور دارند؛
آنان آموزههاي فراتجربي (وجود متعالي، وحي و...) را در برابر
آموزههاي اين جهاني قرار دادند. به باور آنان، دين با
معيارهاي تجربه حسي آزمونپذير و سازگار نيست. اين
تئوري
آخرين اصطلاح سكولاريسم و ضربه نهايي سكولاريستها به پيكره
دين و دين باوران است؛ زيرا علاوه بر عرصه سياست و اجتماع، دين
را ازحوزه انديشه و عقلانيت حذف ميكنند.
يادآوري
گفتهاند كه برخي از اصطلاحات فوق – بهويژه سه
اصطلاح نخست- مربوط به سكولاريزاسيون(سكولار شدن)
[9]
است نه سكولاريزم ؛ ولي با اين دلائل سكولاريسم را نيز در بر
ميگيرد:
الف. در موارد بسيار "سكولاريزاسيون" به جاي
"سكولاريسم" به كار رفته است.
ب. سكولاريزاسيون در
عمل، بسترساز سكولاريسم است كه به آن تبديل
شده يعني سكولاريزاسيون جزئي از سكولاريسم است.
ج. هميشه در كنار سكولاريزاسيون، سكولاريسم نيز
رخ داده است؛ چنين نبوده است كه جدايي دين و دنيا شكل بگيرد و
در حال گسترش باشد ولي افراد، گروه يا گروههايي از آن طرفداري
و تبليغ نكرده باشند.
گستره سكولاريسم
معاني فوق در دنياباوري و ناديده گرفتن دين -
چه به صورت حذف يا به حاشيه راندن آن- مشتركاند. نپذيرفتن
دخالت مثبت دين در يك حوزه و پذيرش آن در سائر حوزهها،
«سكولاريسم
حد اقلي»
است و جدايي دين از تمام حوزههاي سياست، حكومت، اقصاد و... و
يا حذف كلي آن،
«سكولاريسم
حد اكثري»
ميباشد.
عامه مردم معناي حداقلي آن (جدايي دين و سياست)
را ميشناسند. خيليها آن را به خاطر اهميت سياست تبليغ
ميكنند. سكولارهاي امروزي غرب مرادشان معناي حداكثري (محو دين
و آموزههاي آن از تمامي عرصههاي سياست، حكومت، اقتصاد، هنر،
اخلاق، علم، فرهنگ، عقلانيت، انديشه و...) است. به عبارت ديگر
حذف آموزههاي فراتجربي از همه حوزههاي فردي، اجتماعي و روابط
انسان باطبيعت؛ يا به تعبير ديگر منظور سكولارها اجراي
سكولاريسم در انگيزه و انديشه فردي و اجتماعي انسانها است.
تعريف سكولاريسم
روشن شدن معناي واژه، تعريف را آسان ميكند؛
تعريف دقيق اين واژه دشوار است؛ زيرا اصطلاحات متفاوتي دارد و
ثانياً حوزههاي مختلفي را ميگيرد. در تعريف تفاوت معنايي و
اختلاف حوزهها را بايد در نظر داشت. ازاينرو تعريفگران به
تعريف تركيبي روي آوردهاند. بعضي گفتهاند:
«سكولاريسم
به معناي حذف يا بي اعتنايي و يا به حاشيه بردن نقش دين
درساحتهاي مختلف حيات انساني از قبيل سياست، حكومت، امور
فراطبيعي، عقلانيت، اخلاق و غيره است.[10]»
تعريف ديگر
«سكولاريسم
عبارت است از گرايشي كه طرفدار و مروج حذف يا بياعتنايي و به
حاشيه راندن نقش دين در ساحتهاي مختلف حيات انساني، ازقبيل
سياست، حكومت، علم، عقلانيت، اخلاق و... است[11]»
تعاريف ديگري
مثل «كنارگذاشتن
آگاهانه دين از صحنه سياست و معيشت[12]»
نيز وجود دارد كه به سكولاريسم حداقلي مربوط
است كه از آنها صرف نظر ميشود.
تعريف دوم از دو جهت برتري دارد:
1.
سكولاريسم را برخلاف تعريف اول "گرايش" دانسته است؛ گرچه گرايش
هم بهطور صريح بيانگر عقيده و مرام نيست.
2.
تعريف اول يكي ازحوزههاي كه دين را از آن بيرون ميكند، امور
فراطبيعي است و اين با نظر سكولارها سازگار نيست؛ اينطور نيست
كه آنها امور فراطبيعي را بپذيرند و دين را از آن جدا كنند،
بلكه منكر اينگونه امورند. تعريف دوم از اين اشكال به دور
است؛ درعين حال كامل نيست؛ زيرا سكولاريسم بردو ركن اساسي
"اصالت دنيا" و "ضديت با دين" استوار است. درتعريف دوم ويژگي
نخست - كه مهمترين آن دو است- نيامده است. بهتر است اين كلمه
را اينگونه تعريف كنيم:
سكولاريسم عبارت است از: عقيدهاي كه طرفدار و
مروج اصالت دنيا و امور مربوط به آن، و بي اعتنايي، به حاشيه
راندن و دگرگوني يا حذف دين از تمامي ساحتهاي زندگي فردي و
اجتماعي انساني است.
معادل فارسي سكولاريسم
با توجه به
مطالب فوق ارائه معادل فارسي سكولاريسم با يك كلمه امكان
ندارد؛ بهترين معادل، دنيويگري است؛ در حالي كه اين واژه فقط
بخشي از معناي سكولاريسم را بيان ميكند. برخي معتقداند:
بهترين معادل، عقلانيت يا عقل بسندگي است.[13]
چون سكولارها در عرصههاي گوناگون به عقل به جاي دين بسنده
ميكنند. اين تعبير، معادل نيست؛ اخذ ملزوم و علت شي به جاي
معادل است. از اينرو براي معادل سازي با واژگان فارسي ناچاريم
به تركيب رو آوريم مانند
دنيويگري و ضديت بادين.
زمينهها و علل پيدايش سكولاريسم
[14]
سكولاريسم دوگونه پيشينه تاريخي دارد؛ ازنظر
اصطلاح و لفظ كه بحثش گذشت و ديگري مفهوم و معنا؛ بدين صورت كه
واژه سكولاريسم در آن زمان متداول نبوده ولي معناي جدايي دين
ازسياست و حكومت يا دنيا درقالبهاي ديگري مطرح بوده است كه
اين مسأله به زمان حواريان حضرت مسيح و تدوين اناجيل باز
ميگردد. ضمن شمردن زمينهها و علل جدايي دين و دنيا اين مطلب
قدري روشن خواهد شد.
اين نكته هم قابل ذكر است كه برخي علل، مبناي
سكولارها نيز قرار گرفته نخست به صورت علت بروز كرده و سپس
درمقام استدلال از آن استفاده شده است؛ آنها را در عداد
زمينهها و علل ذكر ميكنيم و در قسمت دلائل نقد خواهيم كرد ان
شاءا... اما علل عبارتند از:
1. أناجيل
مسيحيت و اناجيل موجود از مهمترين علتهاي
ظهور انديشه سكولاريسم در فرهنگ غربي است؛ زيرا ازطرفي اناجيل
اربعه فاقد قوانين اجتماعي و حكومتي است تا اجراي آنها
پاسداران مسيحيت را به طرف حكومت سوق دهد. در سال پنجاه ميلادي
شريعت تورات را - كه مشتمل بر بعضي احكام اجتماعي بود- ملغا
اعلام كردند. از ديگر سو در آنها، نصوص و شواهد فراواني
برتفكيك دين ازحكومت وجود دارد؛ مانند پاسخ حضرت عيسي(ع) به
يهودياني كه از جواز جزيه دادن به قيصر پرسيدند؛ عيسي (ع)
شرارت آنان را درك كرد و گفت: اي ريا كاران! چرا مرا تجربه
ميكنيد. بديشان گفت: اين صورت و رقم از آن كيست؟ بدو گفتند:
ازآن قيصر، بديشان گفت: مال قيصر را به قيصر ادا كنيد و مال
خدا را به خدا.[15]ْ
از اينگونه عبارات فراوان نقل شده است؛ مانند اينكه عيسي(ع)
گفته است پادشاهي او از اين جهان نيست. هنگام كه دانست وي را
به اجبار پادشاه ميكنند، تنها به كوه رفت و...؛ پس آيين
دواتوريته (دوشمشيري يا جدايي دين و دنيا) از كتاب مقدس سرچشمه
ميگيرد. اين ديدگاه، مسيحيت را در شمار اديان تك ساحتي مانند
هندو و برهما قرار ميدهد كه فقط به آخرت ميانديشد و دنيا را
رها كرده است؛ بر خلاف اسلام و يهوديت كه از اديان دو
ساحتياند؛ اسلام به طور كامل و يهوديت ناقص.
2. آثارحواريان
گفتهها و نوشتههاي حوارياني مثل پولس و پطرس
كه در مسيحيت حجيت تام دارند نيز به جدايي دين ازسياست و حكومت
دامن زده و توصيه به پيروي از قدرت كرده و مخالفت با آن را غير
مجاز شمرده است.[16]
3. تفسير بزرگان و آباي كليسا
انديشههاي فلسفي و تفسير متفكران نامدار كليسا
مانند قديس آگوستين، قديس آكويناس، كلاريوس و... از متون ديني،
موجب پويايي و رشد سكولاريسم گرديد؛ مثلاً آگوستين فلسفه سياسي
خود را با طرح دو شهر، شهرخدا (مقدسات و معنويات) و شهردنيا
(دنيا و امورمربوط به آن) بنا و معرفي كرد.
4. الهيات خشك و غير عقلاني
اين عامل درطرد دين سنتي مسيحيت نقش اساسي
داشته است و آن به خاطر برخي آموزههايي بود كه با منطق و عقل
سازگاري نداشت ولي آباي كليسا برآنها سخت پافشاري ميكردند.
به چندي ازآنها اشاره ميشود
1/4. گناه فطري و مسأله فدا
به باور كليسا، گناه حضرت آدم در بهشت بر اثر
خوردن از درخت ممنوعه به فرزندان او منتقل گرديد. همه انسانها
بالفطره گناهكارند. اين گناه با اعمال نيك و عبادات، پاك
نميشود. عيسي خود را براي كفاره گناهان ما قرباني كرد. اين
عقيده جزو الهيات مسيحيت شد و مخالفت با آن مخالفت با دين مسيح
تلقي گرديد و موجب انواع محكوميتها.
2/4. فروش آمرزشنامه
از آموزههاي الهيات مسيحي، فروش بخشايش است؛
كشيشان قبالههايي را بهنام آمرزشنامه يا قباله تطهير از
گناه براي گناهكاران ميفروختند و ميگفتند كه شخص با خريد اين
نامه ازگناه پاك ميشود و بهشت در اختيارش قرار ميگيرد. از
اين طريق سرمايه هنگفتي را مالك ميشدند. اين سنت كليسا با
مخالفت اصلاحگران و انديشوران مواجه شد و زمينه سكولاريسم را
فراهم كرد.
3/4. عصمت پاپ
كليسا و دررأس آن پاپ خود را جزو مقدسات آيين
مسيحيت و جانشين حقيقي خدا و عيسي مسيح وصف كرد و ازهرگونه
لغزش معصوم ميدانست. آراي خويش را مانند كتاب مقدس نقدناپذير
و مقدس معرفي كرد. اين ادعا با آن همه لغزش براي هيچكس
پذيرفتني نبود.
4/4. جزمگرايي در حوزه علوم
كليسا زماني تعليمات ارسطو را الحاد ميدانست.
اما با رواج آن باچرخش180 درجه آن را از الهيات مسيحي شمرد.
درحوزه علم و فرهنگ، خود را يگانه مرجع معتبرصدق و كذب
آموزههاي علمي ازقبيل علوم تجربي و هيئت ميخواند و ازمردم
ميخواست بدون مطالبه دليل در برابر آموزههاي كليسا تسليم
شوند؛ اما با بطلان فلسفه طبيعي ارسطو و ديگر آموزههاي تحريف
شده مسيحيت، كليسا عالمان مخالف را به كفرمتهم ميكرد و در
دادگاههاي تفتيش عقايد به پاي ميز محاكمه ميكشاند و شكنجه
ميكرد. درسال1401 هنري چهارم درانگليس به درخواست كليسا،
فرمان معروف سوزاندن بدعتگذاران را صادركرد كه ازسال 1480 تا
1488، 8800 تن سوزانده شدند و 96494 تن محكوم به كيفرهاي
مختلف. دانشمنداني چون گاليله محاكمه شدند و توبه نامه نوشتند[17].
5. فساد در دستگاه كليسا
از آغاز قرن چهاردهم به اين سو و مقارن با
دوران رنسانس و نوزايي، سكولاريسم با شتاب و قدرت بيسابقهاي
ظهور كرد؛ به گونهاي كه محكمهها، سرپرستي يتيمخانهها و
ديگر مراكزكليسا ازدست كليسا خارج شد؛ زيرا كليسا به فساد مالي
و اخلاقي گرفتار شد؛ كشيشان از راههاي نا مشروع به
ثروتاندوزي و شكمبارگي پرداختند و عبادتگاهها به محل مختلط
رقص و قمار زنان ومردان تبديل شد. دانشمندان و مردم با ديدن
اين وضعيت نابهنجار به اصطلاح از "شهرخدا" دوري جستند.
6. چندپاپي و اختلاف آنها
روم مقرسنتي پاپ بود و مورد پذيرش كشورهاي
مسيحي؛ ولي درسال 1303 م لوئي پانزدهم فرانسه در حملهاي پاپ
را دستگير كرد و اسقف فرانسوي را جايگزين آن. بعد از مدتي مقر
پاپ رسماً به فرانسه منتقل شد و حس مليگرايي كشورهاي ديگر را
برانگيخت؛ گرگوريوس درسال 1377 مقر پاپ را به روم بازگرداند.
يك سال بعد گرگوريوس مرد و نزاع برسر پاپي درگرفت كه منجر به
دو پاپي شد؛ اوربانوس ششم درايتاليا و كلمنس هفتم درفرانسه؛
درنتيجه كشورهاي فرانسه، اسپانيا، ناپل و اسكاتلند، كلمنس و
كشورهاي انگلس، آلمان، لهستان، مجارستان، ايتاليا و پرتغال،
اوربانوس را به عنوان پاپ به رسميت شناختند. درسال 1409 م
كاردينالها شورايي براي پايان دادن به وضعيت دو پاپي تشكيل
دادند. به خاطر حاضر نشدن هردو پاپ درجلسه، هردو را عزل و پاپ
ديگري انتخاب كردند؛ دو پاپ پيشين از منصب شان كنار نرفتند و
سومي افزوده شد[18].
اين رويداد ضعف شديد روحانيان مسيحي درمقابل دستگاه حكومت را
در پي داشت.
7.
ظهور نهضت ديني اصلاح طلب
فساد و انحراف دستگاه كليسا و عوامل ديگر باعث
پيدايش نهضت پيرايش ديني (رفرم) و در پي آن گسترش سكولاريسم
گرديد؛ دانشمنداني چون مارتين لوتر (1483- 1546) با ديدن مفاسد
و آموزههاي موجود در مسيحيت عليه آن قيام كردند و نداي اصلاح
دين را سردادند. اصلاحگران از ناتواني به حكومت پناه بردند و
انديشههاي موافق خواستههاي حاكمان (مانند خصوصي سازي دين و
حذف آن از عرصه اجتماع) را جزو برنامههاي خود قرار دادند.
دولتمردان به دليل همخواني اين نهضت با آرمانهاي خود از آن
حمايت و تبليغ كردند و درنهايت مذهب پروتستانت به وجود آمد، و
سكولاريسم تقويت شد و گسترش يافت.
8. دوره روشنگري
در قرن هفدهم و هجدهم دوره جديدي به نام دوره
روشنگري پديد آمد كه درآن نظريه حكومت خدا (تئوكراسي) مورد
تشكيك قرار گرفت و نظريههايي ارائه شد كه مشروعيت حاكمان را
به رأي مردم موكول ميكرد و حكومت از بالا به پايين جاي خود را
به حكومت دموكراتيك و از پايين به بالا داد؛ جان لاك را
بنيانگذار اين انديشه ميدانند. در كنار اين تفكر، روحيه
افراطي علمگرايي، عقلگرايي، انسانمحوري و... به وجود آمد.
هركدام به نوبه خود با آموزههاي مسيحيت درتضاد بود.
پي نوشتها
[1]
. قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در
مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، ص 13.
بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها،
موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص327.
[2]
. قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در
مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، ص 13.
[3]
. فرهنگ انگليسي- فارسي، حييم و محمد
رضا باطني.
[4]
. بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها،
موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص327.
[5]
. فرهنگ انگليسي- فارسي، حييم.
[6]
. بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها،
موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص327.
[7]
. براي اين بحث مراجعه شود به:
قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در
مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، صص14- 17.
بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها، موسسه
انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، صص327و 328.
ويلسون، براين، فرهنگ و دين، مقاله جدا
انگاري دين و دنيا، مترجم: اسعدي، طرح نو، تهران، چ
اول، صص124و 125.
رباني، علي، ريشههاو نشانههاي
سكولاريسم، موسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، تهران،
چ اول، صص20و 22.
جمالي، مصطفي، سكولاريسم در دنياي غرب
(1)، سايت باشگاه انديشه.
[8]
. پوزيتيويسم منطقي (Logical
positivism)
از شاخههاي اصالت تجربه و صورت جديدي از پوزيتيويسم
قرن نوزدهمي است كه در قرن بيستم پديد آمد. پوزيتيويسم
قرن نوزدهم يك نظام فلسفي بود كه يگانه مبدأ معرفتهاي
معتبر در علوم طبيعي و اجتماعي را تجربههاي حسي و روش
رياضي منطقي ميدانست؛ اما پوزيتيويسم منطقي علاوه بر
اين ديدگاه به اصل تحقيق پذيري يا اثبات پذيري و درست
آزمايي معتقد بود كه ادعاي محوري اين مكتب است؛
بنابراين اصل قضايا سه گونهاند: 1. قضاي صوري يا
تحليلي (شامل قضاياي رياضي و منطق)؛ 2. قضاياي علمي
(شامل احكام مشاهده پذيرو تجربي)؛ 3. قضاياي مهمل و بي
معنا (شامل همه معارف فلسفي، الهياتي، اخلاقي و...).
بنابراين همه گزارههاي اديان، فلسفه و... به عنوان
گزارههاي بي معنا و مهمل محسوب ميشوند.
[9].
تفاوت سكولاريزاسيون با سكولاريسم
سكولاريزاسيون فرايند و جرياني است كه در جهان خارج
پديد ميآيد و منجر به جدايي دين از دنيا ميشود؛ اما
سكولاريسم به عنوان يك عقيده ومكتب، مبتني بر
پيشفرضها و دلائل است كه براي گسترش آن به تبليغ و
فعاليت ميپردازند.
[10]
. قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در
مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، ص18.
[11]
. بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها،
موسسه انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص328.
[12]
. سروش، عبدالكريم، مجله كيان، شماره
26، ص 6.
[13].
قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در مسيحيت و اسلام،
بوستان كتاب، قم، چ دوم، ص 19.
[14]
. اين بحث در اين منابع قابل دسترسي
است:
همان، صص20 - 23 و 31 - 70.
بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها، موسسه
انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، صص329- 338.
[15]
. متي، 22: 18 - 22؛ مرقس، 12: 15؛
لوقا،20 :25.
[16]
. قرا ملكي، محمد حسن، سكولاريزم در
مسحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، ج 2، ص34.
[17]
. قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در
مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، ص70.
بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها، موسسه
انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص332.
[18]
. قرا ملكي، محمدحسن، سكولاريزم در
مسيحيت و اسلام، بوستان كتاب، قم، چ دوم، صص64 تا 66.
بيات، عبدالرسول، فرهنگ واژهها، موسسه
انديشه و فرهنگ ديني، قم، چ اول، ص332.
|