|
پرسش و پاسخ
علل عقب ماندگي
مسلمانان چيست؟
سيد محمد سجادي (شهرستاني)
در پاسخ به پرسش شماره (1)
فصلنامه بيان شد: اسلام پاسخ گوي هميشگي نيازهاي انسان، در
هر زمان و مكاني است. اگر واقعاً چنين است چرا مسلمانان و
جوامع اسلامي عقب ماندهاند؟ دنياي مسيحيت به علم، صنعت و
تكنولوژي و بهداشت و ... نسبتًا شايسته و قابل توجهي دست يافته
است.
پاسخ اجمالي
در پرسش فوق بين دين و
دينداري، اسلام و مسلمان خلط شده است؛ بدين روي گمان ميرود
واپسگرايي مسلمانان از سوي دين اسلام است و پيشرفت جوامع غير
مسلمان ـ به ويژه مسيحيـ يا مرهون بيديني و يا معلول دين
مسيح است. عقب ماندگي جهان اسلام از انحراف دين، استعمار زدگي،
وجود اختلافات، سستي و تنبلي، بي تدبيري و ... و سر انجام، از
عمل نكردن به اسلام ناشي گرديده است. سيادت علمي و صنعتي دنياي
غرب، پديدهاي برخاسته از عمل به مسيحيت نيست؛ زيرا اولاّ آيين
مسيح از محتواي بلندي برخوردار نيست. ثانياً، ترقي به وجود
آمده از رشد نامتناسب ابزارهاي مادي و معنوي زندگي، نه تنها
تضمين كنندة سعادت بشري نيست، بلكه امنيت، آسايش و نظم جامعة
جهاني را در بعد مادي و معنوي، تهديد ميكند. وجود تسليحات
كشتار جمعي، رشد افسار گسيختة آزاديهاي جنسي و ... جامعه
انساني را در آستانه سقوط قرار داده است.[1]
توضيح: در اين سخن سه نكته
قابل توجه است:
1- چرا دنياي مسيحيت پيشرفت علمي
ـ صنعتي و ... رسيده است؟
قطعا ميتوان گفت: عقايد
ديني و آموزههاي مذهبي آيين مسيحيت باعث شكوفايي علمي و
تكنولوژيكي مغرب زمين نشده است؛ زيرا اين دين، بي اصالت است،
كتاب مقدس مسيحيان، به اعتقاد و اعتراف دانشمندان بنام مسيحي،
كلام آسماني نيست، بلكه اناجيل موجود مجموعهاي است كه شاگردان
عيسي مسيحu پس از درگذشت وي، درباره رفتار و گفتار مسيح،
نوشتهاند[2] و
علاوه بر آن، اين رسالهها سالها مورد تحريفات و تصرفات
امپراطوران مسيحي و سردمداران كليسا قرار گرفته است.[3]
شاهد گوياي مدعاي فوق اين است كه برخي از آموزههاي بنيادين
مسيحيت (مانند اعتقاد به تثليث «سه خدا» و تفديه «مسيح خودش را
براي آمرزش گناهان امّت قرباني كرده است.» با اصول مسلم و
بديهي عقل ناسازگاراند.[4]
به همين روي گردانندگان مسيحيت تحريف شده، در قرون وسطي، يا حد
اقل در بخشي از آن، به عقل و علم ازرش لازم را نميدادند؛
الهيات و خداشناسي استدلالي را با دين مسيح در تضاد
ميدانستند. جالب است كه اين دين بعد از دست يابي به دستگاه
فكري ارسطويي (از طريق مسلمانان) منطق ارسطو و هيئت قديم را
جزء دين و هر نوع مخالفت با آن را گناه نابخشودني قلمداد
کردند. از اين رو ديدگاه هيئت قديم درباره مركزيت زمين و گردش
افلاك به دور آن، از آموزههاي اعتقادي مسيحيت به شمار ميآمد.
گاليله که خورشيد را مركز و ديگر افلاك و زمين را در حال حركت
به دور آن ميدانست به پاي ميز محاكمه كشانده شد و سرانجام
براي نجات جان خود از ارتكاب اين گناه توبه كرد.[5]
روشن است كه اين الهيات جزم
گرايانه و بيرون راندن عقل و علم از قلمرو دين و اعتقاد به
ناسازگاري آن دو، مسايل علمي و تجربي را جزء دين دانستن، جامعه
را به واپسگرايي و انحطاط ميكشاند. به همين روي گرايش غالب
جامعه مسيحيت، پيش از رنسانس بربريت، وحشيگري و جاهليت بوده
است.
اعتقادات نقد ناپذير و معصوم
دانستن پاپ (با توجه به فساد حاكم در كليساها)، تفتيش عقايد و
... جامعة متدين مسيحي را عقبمانده كرده بود. اين عوامل و
نگرش افراط گرايانه به علم و عقل، اومانيسم و انسان خدايي و
نقص كتاب مقدس در مسايل حكومتي و اجتماعي، زمينه پيدايش و رشد
سكولاريسم را فراهم آورد.[6]
اسلام در بيدارگري دنياي غرب و
پيشرفت علمي آنان نقش بسزايي داشته و در واقع آغاز بيدارگري
قرون وسطي به واسطة اسلام بوده است. آنان از ارمغان علمي-
فرهنگي تمدن اسلام استفاده كردند. برخي محققان[7]
معتقداند كه رنسانس علمي اروپا، گرايش به يوناني گرايي، براي
فرار از اسلام گرايي، بوده است.
علت عقبماندگي دنيايي مسيحيت در
قرون وسطي (در بخشي از آن) بريدگي از علم و عقل و دين انگاري
فلسفه، تحريف كتاب مقدس، تهي بودن آن از قوانين اجتماعي و
حكومتي و... بوده است و دوري از اين عقايد نادرست و زنده كردن
روح تلاش و پشتكار از عوامل پيشرفت آنان؛ گرچند اين نگرش
افراطگرايانه جامعه مسيحيت را به سكولاريسم رسانده، اما دين
اسلام علاوه بر در اختيار داشتن منابع اصيل و مبرا بودن الهيات
دگماتيسم مسيحيت به علم و عقل اهميت فراواني داده است، همة
احكام اجتماعي و حكومتي را يا فعلاً دارد و يا ميتوان آنها
را از منابع اصيل به خوبي استخراج كرد.
2. ديدگاه اسلام در باب عقل و
علم چيست؟
به اعتراف همة دانشمندان
اسلامي، اسلام با فرمان «خواندن» آغاز شده
[8] در سراسر قرآن
كريم، تعبيرهاي تعقل، تفقه، تفكر، اولوالالباب (صاحبان عقل)،
اولي الأبصار (صاحبان بصيرت) و ... ديده ميشود. در اين كتاب،
واژه عقل 48 بار، تفكر 81 مرتبه، اولوالالباب 16 بار، حكمت و
مشتقات آن 204 بار و فقه و تفقه و مشتقات آن 28 بار، به كار
رفته است.[9] پس
اسلام برتدبر، تفكر و خلاقيت و ژرف نگري بنا شده است. از آن
بالاتر، فراگيري دانش ـ به معناي عامـ بر هر مسلماني واجب شده
است.[10] بسياري
از سورههاي قرآن بنام موجودات و اشياي طبيعي است و در آن
سوگندهاي فراواني به پديدههاي طبيعي (مانند گاو، زنان، زنبور
عسل، مورچه، عنکبوت و...) به چشم ميآيد؛ اين نامگذاري و
سوگندها دعوت آشكار و تشويق بي نظير به فراگيري علوم حسي و
تجربي است.[11]
اسلام در بعد اقتصادي، كار،
تلاش و زحمت كشيدن را بهاندازه جهاد در راه خدا[12]
و بلكه بالاتر از آن، ارزش داده است[13]
و شيوه اقتصاد اسلامي را براي توزيع عادلانه درآمد در ميان
تودهها و اقشار مختلف، ارائه كرده است.[14]
براي اجراي عدالت سياسي-
اجتماعي به زمامدار دستور ميدهد كه «قلبت را از لطف و محبت به
همة مردم (اعم از مسلمان و غير مسلمان) سرشار كن.»[15]
آن گاه كه هرج و مرج طلبان در مملكت اسلامي خلخالي را از پاي
زن يهودي ميربايند، ميگويد: مرگ براي ما ـ مسلمانها ـ شربت
گوارايي است كه در كشور اسلامي چنين واقعهاي اتفاق ميافتد.[16]
با وجود اين آيا ميتوان گفت:
دين اسلام باعث ركود علمي، فرهنگي و... دنياي اسلام است. چنين
برداشتي از اسلام، از بي اطلاعي يا خود باختگي و يا نگرش
خصمانه نسبت به دين اسلام ناشي ميشود. داوري عادلانه و تحقيق
محققانه اقتضا ميكند كه هر فرديـ به ويژه اقشار تحصيل كرده
هموطنـ ريشة بدبختيهاي مسلمانان را در جاي ديگر بجويند، نه
در متن دين. در پيمودن اين راه، نخست خود را از تقليد و پيش
داوري برهانند تا به حقيقت ره يابند و بدانند كه رمز و راز
ايستايي و عقبگرد جوامع اسلامي در چيست. چه چيز موجب شده است
كه جوامع غير اسلامي به رشد خيره كننده علمي و... برسند. در
اين صورت قطعا نميتوان عقب ماندگي «مسلمين» را به «اسلام»
نسبت داد.
به اعتقاد دانشمندان غير مسلمان
(مانند ويل دورانت،[17]
اشپگيل فدگل[18]
و...) اروپاي امروز تمدن خود را وامدار تمدن اسلامي است؛
مسلمانان در برههاي از زمان كه روح كوشش و عزت و اعتماد به
نفس اسلامي در كالبد داشتند در بسياري از علوم زندة دنيا مبتكر
بودند؛ مثلاً، در هندسه تحليلي، هندسه فضايي، جبر، معادله،
مثلثات، بسط رياضي، تكنولوژي، جغرافيا، نجوم، اقتصاد سياسي،
روانشناسي علمي، شيمي، فيزيك، طب، داروشناسي، هنر، ايجاد
بيمارستانها و كتابخانههاي بزرگ و... يا مبتكر بودهاند يا
احياگر.[19]
هيچ انسان واقعبين و با انصافي
نميتواند بگويد: در اسلام زمينههاي قرون وسطايي و واپسگرايي
وجود دارد. اين دين در اوج بيداري و جامعيت است.
3. عوامل عقب افتادگي مسلمانان
چيست؟
اگر در پي بيان همة عوامل انحطاط
مسلمانان برآييم، شايد بتوان علل بسياري براي عقبماندگي بيان
كرد، ولي ما به مهم ترين عوامل آن اشاره ميكنيم:
الف. مهم ترين عوامل انحطاط
مسلمانان رهبران ناشايسته و رهبريهاي غلط
حكومت از نيازهاي اساسي زندگي
اجتماعي است و هرج و مرج گرايي بر خلاف بداهت عقلايي. از سويي،
محتواي يك برنامه عالي غني اداري- اجتماعي بدون مجريان و
مديران كاردان، محكوم به شكست است. وجود رهبر مدير، مدبّر
دلسوز و آگاه به انسان و نيازهاي مادي و معنوي، جسمي و روحي
وي، اگر بالا تر از اصل حكومت نباشد، يقيناً به هماناندازه
اهميت دارد. نبود رهبران مدبر، مدير و آگاه در حکومت گذشته و
حال کشورهاي اسلامي به چشم ميآيد. رهبري ناشايسته با سلسله
امويان[20] به
اوج رسيد. عباسيان هم ادامه دهندگان راه امويان بودند. حاكمان
غاصب و بردگان دغل و نيرنگ، صاحبان اصلي حكومت اسلامي ـ اهل
بيت پيامبر (ص)ـ و رهبران واقعي جامعه انسانيت را همواره از
اين مقام الهيشان دور نگه داشتند؛ منشأ عقبماندگي مسلمانان
همين است.
اكثر رهبران سياسي و فكري
دنياي اسلام، تدبيرشايسته، عزت نفس، شجاعت و استقلال سياسي
نداشتهاند. امروزه نيز اغلب سرسپرده حكومتهاي غير اسلامياند
و راهبردهاي اصلي سياست خويش را از كشورهاي غربي و ابر قدرت
ميگيرند. آنان به جاي جستجوي حقوق بشر، عدالت اجتماعي، انسان
دوستي و مقولههايي از اين قبيل در قرآن و سنت پيشوايان معصوم،
فريفتة حقوق بشر ناقص و عدالت اجتماعي ناعادلانه و انساندوستي
فريبكارانه دنياي غرب ميشوند. از سويي كمتر كسي پيدا ميشود
كه حكومت و دانش را امانتي در دست خويش، مردم و رعيت را از خود
و خود را از آنان و زنده كردن استقلال درعرصههاي مختلف علمي،
اقتصادي، فرهنگي و... كشور را هدف اساسي خود بداند. طبيعي است
كه در چنين شرايطي، سياست گرگ و ميش حاكم خواهد بود. ظلم به
ديگران، پايمال كردن حقوق افراد بي دفاع جامعه، خيانت به ملت و
منافع ملي، عادي تلقي ميگردد. از چنين اشخاصي ميتوان توقع
داشت كه جامعه را به سوي سيادت و تكامل و رهبري دنيا رهبر
باشند؟
از ديگر پيامدهاي طبيعي اين گونه
رهبري و حكومت، پيدايش جامعه طبقاتي است. در نتيجه روح تلاش و
كوشش در اين ميان ميميرد و از سويي هم نارضايتي عمومي
افزونتر و فساد اجتماعي شايعتر ميشود.
از پيامدهاي اين گونه رهبري،
كتمان حقايق، جاهل نگهداشتن خود و ديگران از واقعيتها و ايجاد
بستر ناآراميهاي فكري و رواني براي متدينان و ايجاد فرقههاي
گمراه و ننگيني چون بابيه، بهائيه، وهابيت و... است. در نتيجه
دين عزيز و انساندوست اسلام را در قالب القاعده و... به دنيا
معرفي ميكنند.
ب. انحراف از مسير اصلي اسلام
اين حقيقت تلخ را بايد
پذيرفت كه مسلمانان امروزي تنها مسلمانان جغرافيايي و
شناسنامهاياند، نه مسلمانان علمي و عملي؛ اسلام هرگز با
بيكاري، تنبلي، تنپروري، دروغگويي، آدمكشي، ترسويي،
جهلپسندي، خرافاتپرستي، ارعابزدگي از ديگران، خودكمبيني
و... سازگار نيست. اميرالمؤمنين (ع) فرمود: «زماني فرا ميرسد
كه در ميان مردم از قرآن جز رسم و از اسلام جز اسم آن باقي
نماند.»[21]
بزرگ منادي اتحاد، خود باوري و پيروزي اسلام، سيد جمال الدين
افغاني ميگويد: «عقبافتادگي مسلمين ضخيمترين پردهاي است كه
ميان اسلام و ملتهاي اروپا،هايل و مانع گرايش آنان به اسلام
شده است. ما هرگاه بخواهيم آزادي خواهان اروپا [دنيا] را به
دين اسلام دعوت كنيم اول بايد آنان را قانع كنيم كه ما
مسلمانان واقعي نيستيم؛ زيرا آنان به ما به چشم مسلمان
مينگرند، ولي مردمي را ميبينند كه ميان شان جهل، ذلت، سستي
و...رواج يافته است.[22]
رشيد رضا، دانشمند مصري،
ميگويد: «علماي علم اجتماع و سياستمداران و مورخان اسلامي
اتفاق دارند، تنها عاملي كه در برههاي از زمان به مسلمين در
زمينههاي فرهنگي، اجتماعي روحي و... نيرو بخشيد و آنان را در
پيشرفت فرهنگ و تمدن انساني مدد كرد و با هم متحد ساخت اسلام
بود و بس».[23]
در حقيقت انحراف از شاهراه
اصيل اسلامي و مسير اهل بيت پيامبر (ص)? و فاصله گرفتن از
اسلام ناب، اصليترين و اساسيترين عامل عقبماندگي مسلمانان
از قافله علمي ـ فرهنگي و تمدن نوين جهاني است. هر عاملي كه از
اين پس بيان شود به نحوي به انحراف مسلمانان از مسير درست
اسلام باز ميگردد.
دانشمند مسلمان، ابوالاعلي
مودودي، معتقد است كه خاموش شدن روح كوشش وتلاش در ميان
مسلمانان و كنار گذاشتن قرآن و سنت پيامبر (ص)? علت اصلي پس
ماندگي مسلمانان است كه در نتيجه مسلمانان علم و عمل را از دست
دادند و سير ترقي آنان متوقف گرديد و از رهبري جهان ساقط شدند.
در همين هنگام ملتهاي غربي پرچم علم و عمل را را بر دوش گرفته
مشغول پيشروي گشتند، تا اين که رهبري جهان را عهده دار شدند و
قسمت اعظم جهان را به زور سرنيزه و شمشير و... مسخّر خويش
ساختند.
ايشان در ادامه به زيبايي
ميگويد: «در شرايط کنوني كه مسلمانان شجاعت، اخلاق، كوشش،
سيره و افكار اسلامي ندارند، اگر بين تمدن اسلامي و غربي
تزاحمي واقع شود، در حقيقت تزاحم بين تمدن اسلامي و غربي نيست،
بلكه نزاع بين مسلمين بي حركت و عقبمانده و بين تمدن غرب
متحرك و زنده است.[24]
ج. اختلاف و تفرقه
از عوامل اساسي عقبماندگي
مسلمانان چند دستگيها و كشمكشهاي سياسي، مذهبي و عقيدتي است.
ديگران با وجود اختلافات هرگز به مرحله خشونت نميرسند. گذشته
از آن، امت اسلامي، نقاط اشتراك فراواني دارد ولي به جاي تمسك
به وجوه همساز و اخوت اسلامي، دائما در جدال و ستيز با
يكديگرند؛ با اينکه قرآن مسلمانان را به اتحاد و يكپارچگي
فراخوانده است.[25]
دستهاي پيدا و پنهان دشمنان
زيرك را در اين ميان، نميتوان ناديده انگاشت. آنان با
بهرهگيري از اصل «تفرقه بينداز حكومت كن» كشورها و مذاهب
اسلامي را به جان همديگر مياندازند و با ايجاد گروههايي
مانند طالبان و القاعده زمينه تسلّط خود بر ديگران را فراهم
ميسازند.
د. خودباختگي و نداشتن اعتماد به
نفس
از مهمترين عوامل بالندگي و
رشد فرد وجامعه، باور به خود و تواناييهاي خويش و اعتماد و
ايمان به اين حقيقت است؛ خودباختگي، خودكمبيني و احساس حقارت
در برابر ديگران، سرافكندگي، شكست و عقبماندگي انسان را درپي
دارد. اين اصل مسلم روانشناسي بر جوامع اسلامي غربزدة امروز
صدق ميكند؛ شيوة تفكر و عملكرد مسلمانان به ويژه برخي اقشار
تحصيل كرده و روشنفكر به گونهاي است كه گويا سخن دانشمند غربي
و غربزده آسماني و وحياني است و مغز انسان اروپايي و آمريكايي
از ديگران بيشتر و حقايق تنها به آنان الهام ميشود. مسلمين در
عصر سيادت علمي و فرهنگي خود، همه چيز را از عزّت و اعتماد به
نفس و باور داشتن خود و ايمان داشتن به تواناييهاي خويش، به
دست آوردند. آنان با توكل به خدا به اين اصل مسلم قرآني «...
شما از ديگران بالاتريد اگر مؤمن باشيد»[26]
باور داشتند و بر اين اساس دنياي اروپا وامدار تمد اسلامي خود
کردند.[27]
از ديگر عوامل عقبماندگي
مسلمانان، فعاليتهاي تخريبي دشمنان اسلام ، هجوم استعمارگران
به كشورهاي اسلامي و تفسير نادرست مباني اعتقادي اسلام (مانند
تقدير، قضا و قدر، زهد، دوري از دنيا، قناعت، پستي دنيا از
ديدگاه اسلام، شفاعت اولياي الهي، صبر و...) بوده است.
عقبماندگي مسلمانان از ناحيه خود آنان و عمل نكردن به دين
حيات بخش و سعادت آفرين اسلام است. بدين روي عمل نکردن به دين
حيات بخش و سعادت آفرين اسلام، علت عقبماندگي مسلمانان است.
پينوشتها
[1]
. ر.ك: سيد قطب،
ادعانامهاي عليه تمدن غرب، ترجمه سيد علي خامنهاي،
مشهد، انتشارات طوس، دوم، 1351، صص 25-211.
[2]
. مؤسسه در راه حق،
حقيقت مسيحيت، قم، 1355، ص 62 ، به نقل از: تاريخ
كليسا، ص 56.
[3]
. آل كاشف الغطاء،
محمد حسين، انجيل و مسيح، ترجمه سيد هادي خسروشاهي،
قم، دارالتبليغ، ص 25، به نقل از: تاريخ كوچكي از
مذاهب بزرگ، فيلسين شاله.
[4].
ر.ك: آل كاشف الغطاء، محمد حسين، همان و نيز: بلاغي،
محمد جواد، التوحيد و التثليث، قم، دار قائم آل محمد
(عج)، الثانيه، 1411 ﻫ.
.
[5]
. هاشمي نژاد،
عبدالكريم، بحثهايي از: دكتر و پير، مشهد، فراهاني،
بي تا، ص 313-314.
[6].
قدردان قراملكي، محمد حسن، سكولاريزم در اسلام و
مسيحيت، قم، دفتر تبليغات اسلامي، دوم، 1380، صص43-56.
[7]
. زرين كوب، دكتر عبدالحسين، كارنامه اسلام، تهران،
اميركبير، نهم، 1382، ص 169.
[8]
. اقرأ باسم ربك الذي
خلق، خلق الإنسان من علق ... علق، 1-5.
[9]
. صابري، حسين، عقل و
استنباط فقهي، مشهد، آستان قدس رضوي، اول، 1381، ص 13.
[10].
كليني، محمد بن يعقوب، كافي ج 1، (باب فرض العلم و
وجوب كلبه) دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1365، ص 30.
[11].
حكيمي، محمدرضا، دانش مسلمين، قم، دليل ما، 1382، ص5.
[12].
پيامبر?:
الكاد علي عياله کالمجاهد في سبيل الله كليني، محمد بن
يعقوب، كافي ج 5، ص 88، همان.
.[13]
(الذي يطلب عن فضل الله ما يكف= به عياله اعظم اجرا من
المجاهد في سبيل الله)، مكارم شيرازي، ناصر، خطوط اصلي
اقتصاد اسلامي ج 1، قم، هدف، 44، به نقل از وسايل
الشيعه ج 12، ص 43.
.[14]
ر.ك: صدر، محمد باقر، اقتصاد ما، ترجمه محمد كاظم
موسوي، قم، انتشارات اسلامي، ص 324 به بعد؛ نيز:
مطهري، مرتضي، نظري به نظام اقتصادي اسلام، صدرا؛:
حسين نوري، اقتصاد اسلامي، دفتر نشر فرهنگ اسلامي و:
مظاهري، حسين، مقايسهاي بين سيستمهاي اقتصادي، قم،
مؤسسه در راه حق بيتا.
[15].
نهج البلاغه، نامه 53.
[16].
مظاهري، حسين، مقايسهاي بين سيستمهاي اقتصادي، ج 1،
قم، مؤسسه در راه حق، ص83، بيتا.
[17]
. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج4، بخش اولعترجمه
ابوالقاسم طاهري و ديگران، سازمان انتشارات و آموزش
انقلاب اسلامي، دوم، 1368، سس 432 به بعد.
[18]
. اشپگل فوگل، تمدن مغرب زمين، ج1، ترجمه محمد حسين
اريا، تهران، امير کبير، اول 1380، ص345.
[19]
. همان، ص 314؛ ر.ك: حكيمي، محمد رضا، دانش مسلمين،ص
144-175؛ نيز: هاشمي نژاد، عبدالكريم، بحثهايي از
دكتر و پير، صص 310-441؛ فريد وجدي، محمد، دائرة معارف
القرن العشرين، المجلّد السادس، بيروت، دارالمعرفة،
1971 م، واژه علم.
[20]
. جرج زيدان، تاريخ تمدن اسلام، ترجمه علي جواهر
الكلام، تهران، اميركبير، دهم، 1382، صص689-693.
[21]
. نهج البلاغه، ترجمه
دشتي، مؤسسه فرهنگي تحقيقاتي اميرالؤمنين، حكمت 369
(ياتي علي الناس زمان لايبقي فيهم من القرآن الااسمه و
من الاسلام الدّاسمه) ص 716.
[22]
. قرباني، زين
العابدين، علل پيشرفت اسلام و انحطاط مسلمين، به نقل
از: روح الدين الاسلامي، ص 12.
[23]
. قرباني زين
العادين، همان، به نقل از: الاعتصام ج 1، ص 3-4.
[24]
. مودودي، ابو
الاعلي، اسلام و تمدن غرب، ترجمه ابراهيم اميني،
تهران، كانون انتشار، 1352، ص 47 به بعد.
[27]
. ر.ک: ويل دورانت، پشين، صص 302-436.
|