تاريخ هجري شمسي

                   لینکهای مرتبط                  

...........................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین: احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

وحدت امت اسلامی از منظر قرآن کریم

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

اسلام دین خاتمیت

نوسینده: عبدالملك سعيدي

 چكيده

اسلام به عنوان دين‌جامع‌نگر به ابعاد زندگي بشر، داعيّة اداره و هدايت افراد و جوامع بشري را تا سرانجام عالم دارد، و خود را پايان‌بخش همة اديان آسماني مي‌داند؛ اين مقاله برخي از رازهاي خاتميّت مكتب اسلام را به تحليل گرفته است.

مقدمه

امروزه مكتب پوياي اسلام جهان را متوجّه خود كرده و انديشمندان شرق و غرب را به دين‌پژوهي نوين و عميق در بارة اسلام وادار كرده است. در پي اين خيزش دين‌پژوهي دين‌شناسان دنيا دريافتند اگر در برابر موج رو به گسترش اسلام ساكت‌ بمانند و براي توقّف آن چاره‌اي نينديشند، خاطرة آغازين ظهور اسلام ـ كه كم‌تر از نيم قرن امپراطوري‌هاي شرق و غرب را فتح كرد ـ بار ديگر تكرار خواهد شد.

   بدين روي با بسيج نيروهاي خود، به زيرساخت‌ها و اصول اساسي اسلام يورش آوردند. با طرح مباحثي مانند«كثرت‌گرايي ديني» در پي آنند هستي و كيان اسلام را به چالش بكشند و به مردم  القا كنند كه در هر عصر و زماني، هر ديني مي‌تواند حقّ و نجات‌بخش باشد. با طرح شبهة «تجربة ديني» نبوّت و خاتميّت اسلام را زير سؤال بردند تا به دين‌باوران مسلمان بگويند كه نبوّت امر خارق العاده‌ا‌ي نيست؛ هركسي در هر زماني مي‌تواند پيامبر باشد و ديني داشته باشد. به بيان ديگر دين‌الهي و پيامبري با دين اسلام و پيامبرآن به پايان خود نرسيده است.

 اين نوشتار در پاسخ به اين نوع شبهه، مي‌كوشدخاتميّت اسلام را تبيين كند.  

تعريف دين

دين به معناي خاص ـ اسلام ـ معناي مجموعة عقايد، اخلاق، قوانين و مقرراتي است كه از سوي خداوند براي ادارة امور فردي و اجتماعي انسان و پرورش صحيح وي در اختيار بشر قرار گرفته است.[1]

وحدانيت دين

دين پاسخي به نداي فطرت خدا جوي بشر است و فطرت الهي ميان همة انسان‌ها در طول قرون و اعصار مشترك. بدين روي دين نيز بايد مشترك و يكي باشد؛ بدين سبب اصول اساسي در همة اديان الهي يكي بوده است.«چنان‌چه در قرآن آن‌جا كه محور گفتار، اصول دين و خطوط كلّي فروع آن است سخن از تصديق انبياء نسبت به هم‌ديگر است»[2] و اين چنين مي‌فرمايد:«... مصدّقاً لِمابَيينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتابِ و مُهَيْمِناً عَلَيْهِ »[3] و در جاي ديگر مي‌فرمايد: «خداوند ديني را براي شما تشريع نموده كه نوح را به آن سفارش كرده است و آن‌چه را به سوي تو اي پيامبر(ص) وحي نموديم و به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش كرديم اين است كه دين خدا را به پا داريد و در آن اختلاف روا نداريد.»[4]

تعدد اديان

 واقعيّت، از وجود اديان متعدد حكايت مي‌كند؛ در حالي‌كه گفته شد تعدد اديان فرض صحيحي ندارد. پاسخ اين تعارض چيست؟

يك. انسان روح و فطرتي ثابت دارد. گذشت روزگار در آن اثر نمي‌گذارد. تن او وابسته به آب وهوا و منطقة جغرافيايي خاص است. نيازها در هر دوره و هر منطقه‌، متنوّع و متفاوت با عصرديگر و منطقة ديگرخواهد بود. نيازهاي متفاوت پاسخ متفاوت مي‌طلبد. به همين جهت، درطول تاريخ، اديان الهي ـ‌ كه پاسخي است به نياز‌هاي متنوّع ـ متعدد و متنوّع بوده است؛ چنان‌چه در قرآن آن‌جا كه محورسخن، فروع جزئي و برنامه‌هاي متغيّر مربوط به طبيعت بشري است سخن از تعدد اديان است: « لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً و مِنْهاجاً ».[5]

دو. همة افراد بشراز توان ادراك ـ فرق انسان و حيوان ـ  برخوردارند. اين توان در شرائط خاص زماني، مكاني، محيطي، اجتماعي و آموزشي به فعليّت مي‌رسد. در طول تاريخ، اين توان مسير صعودي و تكاملي طي كرده است. انسان‌هاي اوّليّه، درك و انديشه‌ ابتدايي و دانش اندك، فرهنگ و روابط اجتماعي ساده‌اي داشتند. در نتيجه نمي‌توانستند پيام الهي را به خوبي درك و نگهداري كنند. انسان در مسير تاريخي خود به تدريج پيش مي‌رود. دانش و تجربة نسل‌ها روي هم انباشته مي‌شود و فرهنگ و روابط اجتماعي شكل پيچيده‌تر و كامل‌تري به خود مي‌گيرد؛ به همين جهت اديان متعدد الهي  به وجود آمد تا در هر زمان، پيامي متناسب فهم و درك بشر داشته باشد تا غرض الهي ـ هدايت بشر به سوي كمال و سعادت جاوداني ـ تحقق يابد. قرآن مي‌فرمايد:« وَ ما أرسَلْنا مِنْ رَسولٍ إلا بِلِسان قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ»[6]

 سير تدريجي تكامل قواي ادراكي بشر ادامه يافت. به موازات آن شرايع آسماني نيز از اين سير صعودي برخوردار بودند؛ بنابراين «شريعت پيامبر پيشين با شريعت پيامبر بعدي و دوّمي با سوّمي و همين طور تا مي‌رسد به شريعت حضرت موسي(ع) كه با شريعت حضرت عيسي(ع) كامل مي‌گردد، سپس تمام شرايع گذشته با شريعت پيامبر خاتم، حضرت محمّد مصطفيَ(ص)و شريعت او با امرخلافت بلافصل‌حضرت علي ‌بن ‌ابي‌ طالب(ع) و فرزندان معصوم او كامل مي‌گردد.»[7] هر شريعتي از شريعت پيشين كامل‌تر است تا مرحله‌اي كه بشر از وحي تشريعي بي نياز ‌شود.

 

اسرار خاتميت دين اسلام

   ازميان دليل‌ها و شواهد خرد پسند درون‌ديني و برون‌ديني فراوان بر خاتميّت مكتب اسلام با رعايت اختصار تنها به چند دليل زير  اكتفا مي‌كنيم

1. جامعيّت قرآن

قرآن ـ‌ قانون اساسي اسلام‌ـ  بايد داراي مكانيسم‌هاي لازم تربيت فرد و هدايت جامعة انساني در طول اعصار و قرون و در امتداد زمان تا هميشة تاريخ باشد، تا رفاه و آسايش دنيا وسعادت جاوداني بشر را تأمين كند؛ خود مي‌فرمايد: ما از هرآن‌چه در تأمين هدف دين دخالت دارد، فروگذار نكرديم. «مافَرَّطْنا في‌الكِتابِ مِنْ شَيْءٍ[8]». در جاي ديگر مي‌فرمايد: تمام قوانين مربوط به هدايت و تربيّت انسان را در اختيار دارد. «وَنزَّلْنا عَلَيْكَ الكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ»[9]. در تفسير «كُلِّ شَيْءٍ» مفسرين اختلاف دارند، برخي آن را « كُلِّ أمْرٍ مُشكِل» تفسير كردند[10]و برخي آن را بسيار وسيع تفسير كرده‌اند و مي‌گويند: خبر گذشته، حال و آينده و همه چيز در قرآن بيان شده است؛[11] گرچه ما از درك آن عاجزيم ولي راسخين در علم و مفسران معصوم آن را تبيين خواهند كرد.[12] آن‌چه با هدف دين سازگاري دارد اين است كه بگوييم: منظور از «كُلِّ شَيْءٍ» اموري است كه براي پيمودن راه تربيّت و هدايت بشر لازم است، نه اين‌كه قرآن يك دائرة المعارف بزرگي است كه تمام جزئيّات علوم رياضي، جغرافيا، فيزيك، گياه‌شناسي و ... در آن آمده است.[13] بنابراين نيازهاي تربيتي و هدايتي بشر بدين وسيله تأمين شده و ضرورتي نسبت به جايگزين كردن دين ديگر هرگز احساس نمي‌شود.

 

2. مصونيّت قرآن از تحريف

كتاب‌هاي آسماني گذشته به دست جاعلان، تحريف مي‌شد و بدين‌روي پيام‌هاي الهي ازبين مي‌رفت و يا به كلّي اعتبار خود را از دست مي‌داد؛ اين از علل تجديد شريعت بود.  مورخان نوشته‌اند كه پس از عروج مسيح(ع) به ملكوت، اثري از كتاب انجيل در ميان مردم نماند. پس از گذشت مدّتي، هريك از ياران حضرت عيسي(ع) يا شاگردان، برداشت‌ها، خاطرات و الهامات خود را نوشتند و نام انجيل بر آن نهادند؛ ده‌ها انجيل تأليف شد. در ميان مردم سال‌ ها انجيل‌هاي مختلفي وجود داشت؛ حدود دو قرن بعد، شوراي مركزي مسيحيان چهار انجيل  متّيَ، مَرقُس، لوقا و يوحنّا را ـ علي رغم اختلاف ـ انجيل راستين و انجيل‌هاي ديگر را  مجعول و دروغين ناميد؛ درحالي‌كه انجيل حضرت عيسي(ع) بيش از يكي نبود.[14] كتاب‌هاي آسماني پيش از آن، به سرنوشت مشابه دچار و از اعتبار لازم ساقط مي‌گرديد. هدايت بشر به چالش كشيده مي‌شد. به بيان ديگر « بشر چند هزار سال پيش نسبت به حفظ مواريث علمي و ديني ناتوان بوده است؛ ولي آن گاه كه بشر  به مرحله‌اي از تكامل مي رسد كه مي‌تواند مواريث ديني خود را دست نخورده  نگهداري كند، علّت عمدة تجديد پيامبر منتفي مي‌گردد.»[15] درپرتو عنايت الهي، اهتمام پيامبر اكرم(ص) درحفظ، جمع‌آوري قرآن و در ساية رشد فكري و نبوغ انسان‌ها و با تلاش وكوشش در دوره‌هاي مختلف، اين كتاب دچار تحريف نشد. يكي از اركان خاتميَّت، بلوغ اجتماعي است، به حدّي كه مي‌تواند حافظ و نگهبان مواريث علمي و ديني خود باشد وخود به نشر و تبليغ و تعليم و تفسير آن بپردازد و بدين وسيله خداي مهربان از كتاب آسماني آخرين پيامبر خود محافظت مي‌فرمايند: «إنّا نحنُ نزّلنا الذكر و إنّا لَهُ لَحافظون»[16] از اين رو لزومي ندارد كه پيامبري جديد با شريعتي تازه‌ بفرستند.

 

3. امامت ادامه‌ي نبوّت

پيامبر اكرم(ص) از منصب امامت (مانند جد بزرگوارش حضرت ابراهيم(ع) برخوردار بود. علاوه بر دريافت و ابلاغ وحي، مسئوليت تفسير، تعليم وحي، معارف ديني و اجراي آن‌را نيز برعهده داشت. به باور ما به جز مقام نبوّت، مناصب ديگر حضرت پس از رحلتش به جانشينان راستين و بلافصل وي منتقل شده است.

قرآن كريم براساس روايات متواتر علاوه بر ظاهر داراي باطن است. ظاهر آيات «مُحْكَم»[17]و «مُتَشابِه» است و متشابهات آن نيازمند تفسير. اطلاقات و عمومات آن محتاج تقييد و تخصيص است. به بيانِ بليغِ پيامبراكرم(ص) «قرآن ظاهري دارد و باطني. ظاهر آن حُكم و باطن آن عِلم است. ظاهر زيبا و باطن عميق دارد.»[18] و به تعبيرعلي(ع) « قرآن، خطّي است نوشته شده، ميان دو جلد پنهان است، زبان ندارد تا سخن گويد، و نيازمند كسي است كه آن را ترجمه كند. »[19]

قرآن نيازمند تفسير است تا آياتي كه پيام الهي در آن  آشكار نيست بيان شود وكلّيات آن، بر مصاديق و موارد آن تطبيق گردد؛ كساني‌ كه از علوم قرآني، تفسير و از علم راسخ بهره‌مند‌اند بايد به اين امر بپردازند تا به عمق و باطن قرآن رسوخ كنند و از درون آن، معارف مورد نياز جامعه بشري را بيرون آورند. مرجعيَّت علمي را به عهده بگيرند، و دچار اشتباه هم نشوند. شناخت چنين افرادي براي بشر امكان ندارد، پس بايد ازسوي خداوند معرفي شوند؛ به اين نياز پيامبر اكرم (ص) پاسخ مي‌داد. سيرة عملي ايشان در مسائل اجتماعي مسلمين بهترين دليل و برترين گواه صادق بر اين مدعا ست. پيامبر اكرم(ص) ، علاوه بر دريافت و ابلاغ وحي، تفسير، تبيين و تعليم آن را نيز بر عهده داشتند. ولي«اولين شرط كمال و (بقاي) دين تداوم اين حضور پس از رحلت پيامبراكرم(ص) است و بقاي عترت در كنار قرآن، تأمين‌كننده اين شرط است»[20] حديث «ثقلين» ضرورت آن را اثبات مي‌كند: « اي مردم! من ميان شما دو چيزگران‌بها به امانت مي‌گذارم. اگر به آن چنگ زنيد به دستورات آن‌ دو عمل نماييد، از صراط مستقيم هرگز منحرف وگمراه نخواهيد شد. آن دو، كتاب خدا و عترت و اهلبيتِ من هستند. كه خداوند لطيف و آگاه به من خبر داد كه آن دو هرگز از يك ديگر جدا نمي‌شوند تا اين‌كه بر من در كنار حوض كوثر وارد ‌شوند.[21]» بدين جهت پيامبر اكرم(ص) براي تفسير عملي آية «أولوا الامر[22]» در آخرين زيارت خوداز خانة خدا، در هيجدهم ذي حجّه، در غدير خم حادثة جاودانة معرّفي و انتصاب علي بن ابي‌طالب(ع) به امر خلافت و جانشيني خود را در حضور ده‌ها هزار زائر خانه‌ي خدا خلق كرد و حاضران بَخٍّ،بَخٍّ گويان اين امر ميمون و مبارك را به اميرمؤمنان علي(ع) تبريك گفتند، وبسياري از دانشمندان برادران اهل سنّت به تواترسند و دلالت آن بر ولايت و حكومت معترفند. [23] نصوص و رواياتي از پيامبراكرم(ص) در بارة امامت و جانشينان اميرمؤمنان علي(ع) در متون راوايي ما آمده است.

 سلمان فارسي گفت: «بر پيامبراكرم(ص) وارد شدم در حالي‌كه  امام حسين(ع) بر روي پاهاي مباركش قرار داشت و او را مي‌بوسيد و مي‌فرمود: تو آقا و فرزند آقائي و تو امام و فرزند امامي و تو حُجّت خدا و فرزند حُجّت خدايي و تو پدر نُهْ حجّت خدايي، كه نُهمين آن‌ها حضرت‌قائم (ع) است.»[24]

 

 خلافت و امامت عترت طاهرين با ولايت و امامت بلافصل علي بن ابي طالب(ع) آغاز شده و با انتقال آن به امامان معصوم به دستور خداوند و شخص پيامبر اكرم(ص) همچنان در شخصيَّت امام عصر (ارواحُنا و ارواحُ العالَمين لِتُرابِ مَقدمهِ فدَي) ادامه دارد؛ پس هيچ نيازي به پيامبر نوين با برنامه و قانون جديد نخواهد بود.

4. فقاهت؛ استمرار مرجعيت ديني و سياسيِ امامت

رهبري علمي ـ ديني و سياسي امامان معصوم گاهي انفكاك پذيرفتند. شرائط زماني ـ مكاني فرصت تحقق حاكميت سياسي را از بسياري آنان سلب كرد؛ اين انفكاك هرگز به معناي فقدانِ مشروعيت آن سمت نيست؛ مشروعيت آن را از مبدأ هستي دريافت كرده بودند، نه از مردم تا با سرتافتن مردم از اطاعت، يا به هر دليل غير الهي ديگر، استحقاق و مشروعيت از آنان سلب گردد؛ اين مقام از امام معصومي به امام معصوم ديگر ‌ بالاخره در وجود مبارك مهدي موعود استقرار يافت. زمين و زمان به بركت وجودش از زندگي و حيات بهره ‌مي‌برند؛‌ گرچه در سراپرده‌ي غيبت كبرا است، و ما در حجاب محروميت از ديدارش. غيبت او تا ظهور ، هرگز دليل نقصان بُعدي از ابعاد دين نيست؛ بر اساس مدارك خدشه ناپذير، با استمرار امامت در قالب اجتهاد و فقاهت فقيه جامع الشرائط ـ كه با نصب عام از طرف آن امام معصوم منصوب و شرائط آن بيان شده ـ در حدّ ضرورت جبران شده است.

 

الف. مرجعيّت علمي ـ ديني فقيه

براي آن‌كه نور پيام الهي به خاموشي نگرايد، هدف بعثت در راستاي غرض خلقت ـ سعادت جاوداني بشر ـ تحقق يابد،‌ امامت بايد در قالب فقاهت فقيه جامع الشرائط استمرار يابد.

ضرورت استمرار اجتهاد مربوط به زمان غيبت است؛ اصل وجود و تأسيس آن در زمان حضور معصومين صورت گرفت. در آن زمان فقهاء با اجتهاد مي‌كوشيدند آنچه را از مهبط وحي صادر شده است دريافت كنند و محصول خود را به ديگران منتقل. أئمّة اطهار نيز آنان را به اين كار تشويق كردند و تلاش‌ آن‌ها را گرامي داشتند. حضرت امام صادق(ع) در پاسخ عبدالاعلي در بارة فهميدن حكم وضو و مسح جبيره فرمود: «حكم اين و امثال آن از كتاب خدا، عزَّ و جَلَّ، فهميده مي‌شود»[25]يعني دراسلام، حكم حرجي، مُشكل وطاقت فرسا وجود ومشروعيَّت ندارد. اجتهاد با اين تأييد معصومين شكل گرفت در همين راستا «اوّلين كتاب فقهي را علي‌بن‌رافع (برادر عبدالله‌بن‌رافع كاتب وخزانه‌دار اميرالمؤمنين علي(ع) در زمان خلافت آن حضرت) نوشته است»[26] و در طول تاريخ تشيُّع استمرار، رشد و تكامل  يافته. قرن سوّم غيبت كبرا آغاز مي‌شود و اجتهاد ـ به عنوان يك نياز جدي مطرح مي‌شود. در عرصه كتاب‌هاي فقهي مي‌توان ازكتاب فقهي «مقنعه» شيخ مفيد در آن قرن نام برد. با عنايات الهي و تلاش حاملان دانش وحي سير صعودي را طي كرد. در قرن چهاردهم كتاب تك جلدي مقنعه با توجه به نيازها و متناسب با زمان، به چهل جلد به نام «جواهر» تأليف آقاي شيخ محمّد حسن، معروف به «صاحب جواهر» تبديل شد.

مجتهد جامع الشرائط ـ متخصص استخراج احكام اسلامي ـ با توجّه به نياز‌هاي ثابت و پايدار انساني (مانند ستايش، سپاس و پرستش خداي مهربان) احكام مربوط به آن را  استنباط وتبيين مي‌كند؛ وي معارف وابسته به نيازهاي متغيّر از جمله احكام مربوط به موضوعات تازه‌ (عقد بيمه، تلقيح، تشريح، عقيم‌سازي و... ) بيان مي‌كند. و هر مسألة جديد را با توجُّه به اصول و قواعد كلّي، استنباط و بيان مي‌كند؛ شناخت فروع موضوعات جديد از عناوين و اصول اوليه شرعي و قواعد كلّي مانند «لاضرر ولاحرج» و ... صورت مي‌گيرد؛ اين امر شاهد گوياي قدرت پاسخ‌گويي دين اسلام ـ به‌ويژه مكتب تشيع ـ به نياز‌هاي جديد زمان است؛ استنباط برخي از قواعد اسلامي در بارة روابط بين المللي در بحث‌هاي سياسي، اقتصادي، نظامي و فرهنگي گواه ديگرآن است.[27]

ب. مرجعيت سياسي فقيه

ولايت و حاكميت فقيه جامع الشرائط، شرط ديگر كمال دين و شريعت خاتم است؛ بدون آن دين بدون سياست است و دين بدون سياست ناقص و دين ناقص نمي‌تواند خاتمه دهندة اديان ديگر باشد؛ بدين روي اسلام راهكارهاي لازم را پيش‌بيني كرده است. مقام حاكميت را خداوند[28] به پيامبرش تنفيذ كرد و فرمود: « در ميان آنان بر اساس دستور خداوند داوري كن...»[29] حقّ حاكميت، پس از پيغمبراكرم (ص)از أئمّة اطهار  است. اين حقّ به دستور خداوند در غدير خم به اميرالمؤمنين و پس از آن در مناسبت‌هاي مختلف به فرزندان او واگذار گرديد. پس از غيبت كبراي حضرت حجّة بن الحسن(ع) اين وظيفة خطير برعهدة رُوات حديث گذارده شد.[30] مصداق اكمل آن كساني اند كه به ظرايف، ويژ‌گي‌ها، صحت و سُقْم حديث آگاه باشند. در شرائط كنوني بر فقيه جامع الشرائط انطباق دارد. در زمان غيبت. فقها و عالمان دين ‌ـ‌كه خود عامل به دستورات دين باشند‌‌‌ ـ  جانشينان پيامبر و امامان معصوم، عهده‌دار حفظ اسلام، مرزهاي فكري و نيز جغرافيايي آن مي باشند. آن‌ها بايد حدود خدا و احكام الهي را در جامعه جاري سازند. مردم بايد به آن‌ها مراجعه كنند و از آن‌ها دستور گيرند و فرمان برند. اطاعت آنان اطاعت از خدا و پيامبر و امام است و نافرماني آنان، فرمانبري از طاغوت.

قلمرو حكومت حاكم اسلامي

وضع مقررات جديد و‌‌ سودمند در چار چوب احكام ديني كه پيشرفت زندگي اجتماعي و صلاح اسلام و مسلمانان را در پي داشته باشد، از اختيارات والي اسلامي است. هيچ ممنوعيتي در وضع و اجراي آن نيست. ولايت تنها قوه مجريه احكام سياسي نيست؛ رهبري و حكم كردن، تنظيم روابط و تقديم اهمّ برمُهمّ و چاره‌ انديشي صحيح در ظرف تزاحم احكام و مصالح... را نيز در بر مي‌گيرد.[31]

 واليّ اسلامي‌ـ نظر به ولايت عمومي كه در منطقه‌ي حكومتي خود دارد ـ‌‌ مي‌تواند در ساية تقوا و رعايت احكام ثابت، در زندگي عمومي  مسلمين هر گونه تصرّفي داشته باشد. چنان‌چه افراد جامعة اسلامي در محيط زندگي ويژة خود، در ساية تقوا و رعايت قانون،‌ داراي چنين‌اختياري‌اند.[32]

 

سخن آخر

 دين اسلام، با نهادينه كردن ميكانيزم‌هاي مُدِرن در متن خود،‌ جايگزين كردن ديني ديگر به جاي آن را غير ممكن ساخته. «اين شريعت، تمام مصالح بشر و نظام اجتماعي كه معقول‌تر، كامل‌تر و مترقي‌تر از آن را نمي‌توان تصوّر كرد، در بر دارد. پس بايد اين شريعت هدف نهايي باشد و پايان‌دهندة شريعت‌هاي ديگر. خداوند فرمود:  "اليوم أكمَلْتُ لَكُم دينَكُم و أتمَمْتُ عَلَيْكُم نِعْمَتي"[33] »

   زماني كه چيزي كامل و تمام شود و از نظر كمال به پايان برسد جاي آن نيست كه بجز آن جَعل و وضع گردد؛ زيرا شيْء مجعول يا مثل آن مجعول اوّل است و يا ناقص‌تر از آن؛ در هر دو صورت جَعل آن قبيح خواهد بود.[34]

درست به همين دليل با آواي دلنشين و گوش‌نواز خود، سرود خاتميّت اسلام را ترنّم كرده و مي‌فرمايد: « ما كانَ محمَّدٌ أبا أحدٍ مِن رِجالِكُم وَ لَكِنَّ رسولَ اللهِ و خاتَمَ النَّبيّين و كانَ اللهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليماً[35]»

آورندة اين دين كامل بار‌ها ختم اديان و پيغمبران اعلام فرموده ‌است و خطاب به علي‌بن‌ابي طالب ‌فرمود: « آنتَ مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِن موسيَ (ع) إلا إنَّهُ لانَبِيَّ بعدي[36]»

پي نوشت


[1]. جوادي آملي، عبد الله، دين‌شناسي، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ دوّم، 1382، ص27.

[2] . همان، ص 189ـ190.

[3].  يعني .... درحالي‌كه كُتُب پيشين را تصديق مي كند، حافظ و نگهبان آن است.(مائده / 48)

[4] شَرَعَ لَكُم مِنَ الدّينِِ ماَ وَصّيَ بِهِ نوحاً وَ الَّذي أوْحَيْنا إلَيْكَ ...» (آل عمران/19.)

[5] . همان، يعني ؛ ما براي هركدام از شما طريقه و آيين روشني قرارداديم.

[6] . ما هيچ پيامبري را نفرستاديم جز به زبان قومش؛ تا بتواند براي آنان به روشني بيان كند.( ابراهيم/4)

[7] . رستگار جويباري، يعقوب الدين، البصائر، قم، مطبقه الاسلاميه، 1413ق، ج32، ص65 به بعد.

[8] . انعام/38.

[9] . نحل/89.

[10] .عيّاشي، محمّد، تفسير عياشي، تهران، مكتبه العلميه الاسلاميه، ج2، ص304.

[11] . قال علي(ع) : و في القرآنِ نبأُ  ما قَبلَكُم و خبرُ ما بعدَ كُم و حُكمُ ما بَينَكُم.

[12] . طبرسي ، امين الدين، جوامع الجامع، ج2 تهران، دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1412ق، ج2، ص304.

[13] . طباطبائي ، محمد حسين، الميزان، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ سوم، 1397ش، ‌ج12، ص347. و مكارم شيرازي ، ناصر، تفسير نمونه ، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1366ش، ج11، ص359.

[14] .اعتصامي ،  محمد مهدي، دين و زندگي، تهران، شركت چاپ و نشر كتاب‌هاي درسي ايران، چاپ اوّل،‌1384ش، ص31.

[15]. مطهري،‌ مرتضي، مجموعه آثار،تهران، انتشارات صدرا، چاپ ششم، 1375 ش، ج3، ص157.

[16]. حجرات /9.

[17] . يعني مدلول ، مفهوم و معناي آن براي خوانندگان  روشن و آشكار است و نيازمند تفيسر و توضيح نيست.

[18] . ثقة الاسلام كليني ، يعقوب، الكافي ، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، ج2، حديث 598، كتاب فضل القرآن، ص596. «... وَلَهُ ظاهِرٌ و بَطْنٌ فظاهرهُ حُكمٌ و باطنهُ علمٌ ، ظاهرهُ أنيقٌ و باطنهُ عميقٌ ... .»

[19] . سيد رضي ، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي ، خطبه 125. قال عليٌ(ع) : هذا القرآن إنَّما هُوَ خَطٌّ مَسْتورٌ بَينَ الدَّفَّتَينِ لا يَنطِقُ بِلِسانٍ و لابُدَّلَهُ مِن تَرجُمانٍ

[20]. جوادي آملي، عبدالله، شريعت در آينة معرفت، قم، مركز نشر اسراء، چاپ دوم، 1378ش، ص222.

[21] . قمي، علي اين ابراهيم، تفسير قمي،ج: 2، ص: 447. و مجلسي، محمد باقر،  بحارالانوار ، بيروت، موسسه الوفاء، 1404ق ج:‌23.ح: 118، باب: 7 ، فضائل اهلبيت (ع) قال رسول الله (ص):« ... أيُّها النّاس إنّي تارِكٌ في‌كُمُ ثَقلَيْن، ما إنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلّوا و لَنْ تَزِلوا ، كتابَ اللهِ و عِتْرَتي اهلبَيْتي فَانَّه قدْ نَبَّأني اللطييف الخبير أنَّهما لَن يَّفترقا حتّي يَرِدا عَلَيَّ  الْحوضِ ...»

[22] . «يا ايُّها الّذينَ آمنوا، أطيعوا اللهَ و أطيعوا الرَّسول و أولي الامرِ مِنْكُمْ» ( سوره نساء آيه 59.)

[23] . ياد آوري اين نكته لازم است كه حديث متواتر غدير« مَن كُنتُ مَولاهُ فَهذا عليٌ مَولاهُ» را بيش از يك صد نفر از صحابه و بيش از بيست و هفت نفر از تابعين و بيش از شصت نفر راويان قرن دوم تا چهارد هم روايت نمودند و بيش از پانزده نفر از برادران اهل سنّت به تواتر آن  و بيش از بيست و پنج نفر به صحت آن از علماي اهل سنّت اعتراف داردند ( رضواني، علي اصغر،‌غدير شناسي، قم، مركز چاپ و نشر مجمع جهاني اهل بيت (ع) ص220ـ222.)

همچنين حدود ده نفر از دانشمندان اهل سنّت مانند محمد بن غزالي ، حكيم يسائي و عطار نيشابوري و ديگران، معترفند كه « ولايت به معناي حكومت و اوليَ به تصرّف است.»(همان، 127ـ130.)

[24] . طباطبائي ، محمد حسين، شيعه در اسلام، قم، بنياد علمي و فكري علامه طباطبائي، چاپ هشتم، 1360ش، ص: 125. ( ... و يقول: انتَ سيّد بن سيّد و انتَ امام بن امام ، و انتَ حجة بن حجّة  و انتَ أبو حجج تسعة ، تاسعهم قائمهم .» به نقل از ينابع الموده،‌ تأليف سليمان بن ابراهيم قندوزي چاپ هفتم ،‌ص308.)

[25] . شيخ طوسي، محمد بن حسن، تهذيب الاحكام، ، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم .ج1. ص363، عن عبدالاعلي مولَي آل سام، قال قُلتُ لابي عبدالله(ع): عثرتُ فانقطعَ ظُفْري فجَعَلتُ علَي اصبعي مرارة فكيفَ أصنَعُ بالوضوء؟

قال  (ع)«يُعرَفُ هذا و أشباههُ مِن كتابِ اللهِ،عزَّ وجلَّ، قال الله: ماجَعَلَ علَيكم في الدّينِ مِن حرَجٍ، إمْسَحْ عَلَيهِ» داستان از اين قرار است كه عبد الاعلي مي‌گويد : من به امام صادق (ع)عرض كردم: زمين خوردم و ناخنم بُريد، و آن را بستم ؛ پس چگونه وضو بسازم ؟ حضرت فرمود: حكم اين و امثال اين از قرآن فهميده مي‌شود؛ آن‌جا كه مي‌فرمايد: خدا درامر دين حرج و مشكلي برشما قرارنداده است.

[26] . مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي، قم،‌ دفتر انتشارات اسلامي، چاپ جديد،‌ زمستان 1362،ص: 311.

[27] .ر.ك:جوادي آملي، عبدالله ، شريعت در آيينة معرفت، قم، مركز نشر اسراء، چاپ دوم، 1378ش، ص: 224ـ225.

[28] .إنِ الحُكمُ إلا للهِ (يوسف،آيه:40)

[29] . و أنِ احْكُم بينَهُم بِما أنْزَلَ اللهُ (مائده آيه 49.)

[30] . رواياتي داريم كه در آن‌‌‌ها وظيفة شيعه در هنگامي‌كه به امام (ع)دسترسي ندارد، مشخص شده است. از جمله امام زمان(ع)در توقيع شريفي كه از ايشان رسيده است  فرموده‌اند: « وأمّا الحوادِثُ الواقعةُ فارْجِعوا فيها ألَي رُواةِ حديثنا، فَاِنَّهم حُجّتي عَلَيْكُمْ‌ و أنا حُجّة اللهِ عَلَيْهِم.» به اين معني كه حضرت فرمودند: در حوادث و مشكلات به روات احاديث ما يعني يفقهاء مراجعه كنيد. ( ر.ك: شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعه، قم، موسسه آل البيت لاحياء التراث، چاپ اول.

[31] . جوادي آملي، عبدالله، شريعت در آينة معرفت، قم، مركز نشر اسراء، چاپ دوم، 1378ش، ص: 226.

[32] . از آن‌جايي كه در اين مختصر نمي توان به دلائل آن پرداخت ، ر.ك جمعي از پژوهش‌گران، دين و سياست، قم، موسسه فرهنگي ثقلين، چاپ اول، 1379،ص: 149.

.[33] مائده/3.

 .[34]رستگار جويباري، يعقوب الدين، البصائر، قم، مطبقه الاسلاميه، 1413ق، ج32، ص605 به بعد.

[35] . يعني محمد7 پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست؛ ولي رسول خدا و ختم‌كننده و آخرين پيامبران است؛ و خداوند به همه چيز آگاه است. (احزاب، آيه40،)

[36] . ثقة الاسلام كليني، الكافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم ج 8، ص 107. براي توضيح بيشتر و به دست اوردن مدارك اهل سنّت  ر.ك : طباطبائي،‌محمد حسين، شيعه در اسلام،‌ص 116. يعني اين‌كه تو( اي علي) نسبت به من مانند هارون به موسي(ع)هستي؛ جز اين‌كه بعد از من پيغمبري نخواهد بود.