|
امکان وحی
نویسنده: سيد
محمد عالمي
مقدمه
بدون شك يكي از مهمترين رخدادهايي كه در تاريخ بزرگ انسان به
وقوع پيوسته است و موجب به وجود آمدن تحولات عظيم در زندگي بشر
شده، بعثت پيامبران و برگزيدگان الهي جهت هدايت انسانها به
سوي سعادت است. از سوي ديگر قوام و اساس بعثت پيامبران به وحي
آسماني بستگي دارد و خداوند نياز جامعه بشري را براي رسيدن به
كمال به وسيله وحي فروميفرستد تا مردم بدانها عمل كرده و راه
نيكبختي را بپيمايند.
در اين ميان، امكان پديده وحي ونزول پيام الهي به انسان،
مسألهاي است كه مورد اختلاف واقع شده. بيشتر انسانها نه
تنها وحي را ممكن دانستهاند، بلكه آن را براي رسيدن انسان به
كمال ضروري ميدانند و وقوع آن را قبول كردهاند. آنان
پيامبران را در آنچه آوردهاند، تصديق نموده و به دينشان
ايمان آوردهاند؛ در مقابل، كساني هم اصل امكان چنين ارتباطي
را منكر شدهاند و براي اثبات ادعاي خود دليلها و شبهاتي
مطرح كردهاند. در اين نوشتار ابتدا مفهوم وحي را در لغت و
اصطلاح بررسي ميكنيم و سپس به ادله منكران وحي پرداخته و نشان
خواهيم داد كه وحي آسماني امري ممكن است.
1_ مفهوم واژه وحي
واژه وحي در زبان عربي كاربردها ومعاني گوناگون دارد؛ از قبيل:
اشاره، نوشتن، رسالت و پيام، الهام و در دل افكندن، اعلام و
تفهيم پنهاني، سرعت، كتاب ومكتوب، امر، صوت و....
زمخشري در مورد وحي به معناي اشاره ميگويد: «و ـ ح ـ ي ـ
أوحي اليه وأومي بمعني. »1
يعني أوحي و أومي به يك معناست كه اشاره باشد. ابن منظور در
لسان العرب مي نويسد : «الوحي: الاشارة.»2
در استعمال، وحي به معناي نوشتن آمده : «الوحي الكتابة.»3
زمخشري ميگويد: «وحي وحيا : كتب»4
در به كار رفتن وحي به معناي رسالت و الهام، فيروزآبادي و ابن
منظور مينويسند: «الوحي: الرسالة و الالهام، و أوحي اليه بعثه
و ألهمه.»5ـ6
دربارة وحي به معناي اعلام و تفهيم پنهاني گفتهاند: «الوحي
الكلام الخفي و وحي اليه و أوحي
[سخن گفت با او در خفاي از غيرش]. ابواسحاق گفته است: «اصل
الوحي في اللغة كلها اعلام في خفاء و لذلك صار الالهام سمي
وحياً»7
يعني اساس وحي در لغت، همان اعلام پنهاني است و به همين سبب
الهام كه امر پنهاني است، وحي ناميده شده. در مورد به كار رفتن
وحي به معناي سرعت نوشتهاند: «الوحي العجلة و الاسراع»8
يعني وحي شتاب كردن وسرعت گرفتن است. راغب در مفردات مينويسد:
«اصل الوحي الاشارة السريعة»، و چون در بردارنده سرعت است، به
فعل و كاري سريع گفته ميشود: «امرٌ وحيٌ.»9
بنابراين واژه وحي گاه مصدر «وحي يحيي وحيا» و گاه اسم مصدر
از: «أوحي يوحي ايحاءً» به كار برده ميشود؛ اما گويا اجماع
اهل لغت بر اين است كه «وحي و ايحاء» به يك معنا ميباشد؛
چنانكه
در لسان العرب آمده: «و العرب تقول أوحي و وحي بمعنيً واحد.»10
عرب وحي و أوحي را به يك معنا استعمال ميكند.
مطلب ديگر اين است كه جامع تمام معاني و كاربردهاي وحي، همان
«تفهيم و القاي سريع و پنهاني» است؛ خواه به صورت الهام ودر دل
افكندن ويا اشاره و... باشد. در همه اين موارد ويژگي تفهيم و
القاي سريع و پنهاني نهفته است و آنها همه از مصاديق آن به
شمار ميروند؛ همانگونه كه صاحب
مقاييس اللغة
مينويسد: «وحي اصل يدل علي القاء علم في خفاء الي غيرك و كل
ما في باب الوحي فراجعٌ الي هذا الاصل الذي ذكرناه.»11
از لحاظ اشتقاق لغوي ماده وحي بر القا و تفهيم يك نوع آگاهي
بخشي نهاني دلالت دارد. هر معناي ديگري كه در باب واژه وحي
مطرح شده، همه به همين مفهوم اصلي بر ميگردد.
2_تعريف وحي ازنگاه علم كلام
در حوزه علم كلام اين واژه بر يك معناي خاصي اطلاق شده كه
عبارت است از ارتباط تشريعي خداوند با پيامبران و رسولان
برگزيدهاش. البته در اينجا هم معناي لغوي كه همان «آگاهي
بخشي سريع و نهاني» باشد، محفوظ است و وجه نام گذاري اين
ارتباط ويژه به وحي؛ همان دقت، سرعت و خفاي آن از غير پيامبر
است.
بنابراين وحي در اصطلاح علم كلام را ميتوان اينگونه تعريف
كرد: وحي عبارت است از رابطهاي اختصاصي كه بين خداوند و
انسانهاي برگزيدهاش (پيامبران) كه مأمور هدايت مردم هستند،
برقرار ميشود، براي دريافت پيامها و دستورات الهي، كه آن
ادراك و تفهيم از راه غير عادي (يعني نه از راههاي عمومي و
طبيعي شناخت از قبيل: حس و عقل و...) باشد تا آنكه آن انسان
بعد از يادگيري و دريافت، آن مطالب را به مردم ابلاغ و اعلام
نمايد.12
و
همين معنا از وحي است كه مورد نزاع و اختلاف واقع شده و
بحثهايي را در پيداشته؛ بهگونهاي كه عده اي آن را از اساس
منكر شده و محال بودن آن را ادعا كردهاند و براي اثبات مدعاي
خود دليل و برهان آوردهاند. و بعضي هم با پذيرفتن وحي
كوشيدهاند با نقد دليلهاي منكران وحي و ابطال مدعاي آنان،
مبناي علمي نداشتن آن را نشان بدهند. در ادامه ادله منكران را
بررسي و ارزيابي خواهيم كرد.
3_ ادله منكران امكان وحي
آنانكه امكان وحي را نميپذيرند، براي رد آن به آدلّهاي تمسك
كردهاندكه چند دليل آن مورد بررسي قرار ميگيرد:
دليل اول
عدهاي كه وحي نبوي را انكار و ادعا كردهاند كه وحي امر محال
است، چنين دليلي ميآورند: ابزار معرفت و راههايي كه انسان
معلوماتش را از آنها به دست ميآورد، دو قسم بيشتر نيست: يا
به وسيله حس و حواس ظاهر است؛ مانند محسوسات كه از طريق حواس
پنجگانه براي انسان حاصل ميشود؛ و يا رهآورد عقل و مفاهيم
است كه عقل انساني آنها را توليد ميكند و محصول انديشه اوست.
راه سومي كه معرفتزا باشد سراغ نداريم؛ در حاليكه وحي در
ادعاي پيامبران، از هيچ يك از اين دو قسم نيست و آنان محصول
وحي را فرآورده معرفت حسي و عقليشان نميدانند؛ بلكه آن را
نتيجه ارتباط با جهان غيب ميشمرند؛ در صورتي كه ما ميدانيم
بيش از اين دو ابزار براي معرفت نداريم و آگاهيهايي كه از
قلمرو حس و عقل بيرون باشد، محال است.
ارزيابي اين دليل
اين استدلال بر اين پيشفرض مبتني است كه ابزار معرفت بشري،
منحصر در حس و عقل بوده و راه معرفتي خارج از اين دو قسم خارج
نداريم. اين پيشفرض با نشان دادن معرفتهايي كه از قلمرو حس و
عقل بيرون بوده و از نظر علمي هم مورد قبول است، باطل مي شود و
پاسخ اين شبهه داده خواهد شد. در اينجا نمونههايي ميآوريم
كه ثابت ميكند انسان آگاهيهايي خارج از دو قلمرو حس و عقل
دارد:
1. رؤياهاي راستين:
خوابهايي كه انسان ميبيند، مختلف است؛ اما يك قسم آن
خوابهايي است كه از يك واقعيت جدا از ذهن و انديشه انسان
گزارش ميدهند. اين نوع از خوابها ما را با جهان خارج مرتبط
ميسازد و پرده از روي حقايق آن بر ميدارد و ثابت ميكند كه
انسان علاوه بردرك حس و عقل از آگاهي سومي برخوردار است كه
معلول دو ابزار پيش گفته نيست. تو گويي آفريدگار بزرگ هستي
براي تماس با جهان خارج روزنه سوّمي را باز كرده تا بدين وسيله
زمينه را براي تصديق نبوت و وحي فراهم سازد.
غزالي در اين مورد ميگويد:
خداوند متعال براي اينكه كاررا براي بندگانش آسان كند،
نمونههايي از خاصيت نبوت را در آن به وجود آورده است؛ مثلاً
انسان در خواب مسائلي را كه جزو غيباند، به صورت صريح يا به
صورت مثالي كه بعداً تعبير خواهد كرد، ادراك ميكند. ما اين را
خود از طريق خواب آزمودهايم و دريافتهايم و اگر حالت خواب
وجود نداشت، هرگز باورش نميكرديم.13
شيخ الرئس، بوعلي سيناي بلخي، دربارة واقعنما بودن خواب و
اينكه از واقع به نحو قطعي حكايت ميكند، مينويسد:
آزمايش زياد نشان ميدهد كه انسان بهوسيله خواب ميتواند
آگاهيهايي ازجهان خارج به دست آورد و در عالم رؤيا چيزهايي را
درك كند كه عين حقيقت و متن واقع باشد و كوچكترين اختلافي با
آنچه كه درجهان خارج تحقق ميپذيرد، نداشته باشد.14
بسياري از مردم خوابهاي شگفت ميبينند. تعداد اين خوابها به
اندازه اي زياد است كه كتابهايي درباره آن تأليف شده است. اين
خوابها را چگونه ميتوان تفسير كرد؟ آيا ميتوان همه آنها را
نوعي تصادف دانست؟ و يا آن را بازتاب حالات دروني شمرد؟ و آيا
ميشود همه اينها را انكار كرد؟! پاسخ منفي است؛ زيرا تعداد
آنها به قدري زياد است كه نميتوان آنها را پديده تصادفي
انگاشت و نيز واقعنما بودن آنها با فرضيه بازتاب حالات دروني
سازگار نيست.15
همچنين نميتوان اينها را انكار كرد؛ چنانكه شيخ اشراق مي
گويد : تحقق اين گونه رؤياها و همچنين نقل آنها به وسيله
اشخاص صادق القول، به اندازه اي فراوان است كه انكار آن نوع
مكابره محسوب ميشود.16
اثبات اين نوع از خوابها بر اين مطلب دلالت ميكند كه بشر
علاوه بر ابزار حس و عقل، ميتواند از راههاي ديگري هم معارف
دريافت وآگاهي كسب كند؛ در نتيجه نظريه «انحصار ابزار معرفت در
حس و عقل» را ميشكند؛ از اين رو انكار وحي به بهانه اينكه از
قلمرو حس و عقل بيرون است، بياساس و بدون دليل خواهد بود.
الهام در بيداري: گاهي اتفاق افتاده كه انديشهاي به افراد
الهام شده يا ناگهان خود را بر چنين انديشهاي آگاه
يافتهاند. اين نوع انديشهها را «الهام» مينامند. قرآن نيز
آن را نوعي وحي دانسته؛ چنانكه ميفرمايد: «و أوحينا الي اُمّ
موسي أن أرضعيه فإذا خفت عليه فألقيه في اليمّ و لا تخافي و لا
تحزني... ».17
روشن است كه اين نوع الهام نه به وسيله حس و نه با عقل انساني
دريافت ميشود؛ بلكه راهي است فراعقلي و فراحسي و از عالم غيب
به دست انسان ميرسد.
اين طرق و راههاي ديگري كه براي شناخت ـ غير از حس و عقل ـ
وجود دارد نظريه انحصار معرفت در حس و عقل را باطل ميكند و به
اثبات ميرساند كه براي انسان راههاي ديگري هم جهت كسب آگاهي
وجود دارد. پس انكار وحي به اين بهانه بيجهت خواهد بود. البته
مقصود اين نيست كه وحي نبوي از قبيل رؤيا يا الهام است؛ بلكه
هدف از بيان اين مطالب رد نظريه كساني بود كه انكار وحي را
بر انحصار راههاي كسب معرفت به حس وعقل مبتني كردهاند.
دليل دوم
بعضي از كساني كه امكان وحي را مورد انكار قرار دادهاند، به
وجود فاصله و اختلاف بين عالم ملكوت و عالم سفلي استدلال
كردهاند. عالم ملكوت نوراني، روحاني و مجرد از هر گونه
آلودگيهاي مادي است و عالم ماده، تاريك و پست بوده و هيچگونه
روحانيتي در آن وجود ندارد؛ و چون واسطه بين اين دو عالم نيست،
در نتيجه حلقهاي كه اين دو عالم را به هم مربوط كند، وجود
ندارد. انسان هم كه جزء عالم ماده، است نميتواند از مرز خود
بگذرد و با عالم ملكوت ارتباط بر قرار كرده و از آن پيام
دريافت كند، از اين رو وحي هم كه بر ادعاي ارتباط با جهان
ماوراي ماده مبتني است، ناممكن و محال ميباشد.
پاسخ دليل دوم
اين شبهه ناشي از عدم شناخت حقيقت انسان است. اگر صاحبان اين
شبهه حقيقت وجود انساني را بشناسند و بدان توجه كنند، محلي
براي اين استدلال باقي نميماند؛ چون منشأ اين ديدگاه «نگاه
ماديگرايانه محض» به انسان است كه حقيقت او را وجودي صرفاً
مادي ميپندارد؛ در حاليكه انسان موجود دو بعدي است: 1.
جسماني و مادي؛ 2. روحاني و ملكوتي. انسان غير از شخصيت مادي و
ظاهري، شخصيتي روحاني دارد كه موجب ارتباط وي با عالم ملكوت
ميشود؛ زيرا مبدأ آن از خداست و منتهايش هم به سوي اوست: «انّا
لله و انّا اليه الراجعون»18.
پس حقيقت انسان مركب از جسم و روح است و از همينجاست كه انسان
برزخ مابين عالم ماده و ماوراي آن ميباشد. پس از جهتي به
آسمان و از جهت ديگر به زمين مرتبط است. خداوند هم در قرآن
كريم در اين باره ميفرمايد: «و لقد خلقنا الانسان من سلالة من
طين* ثمّ خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقةمضغة فخلقنا المضغة
عظاماً فكسونا العظام لحماً» (كه تا اينجا خلقت انسان مادي
كامل ميشود؛ سپس ميفرمايد: «ثمّ أنشأناه خلقاً آخر فتبارك
الله أحسنُ الخالقين»19
و اين خلق ديگر، وجود انسان روحي است كه حقيقت وجود وي را
تشكيل ميدهد؛ در نتيجه انسان با وجود روحي و ملكوتياش با
عالم ملكوت و غيب ارتباط برقرار ميكند، نه با وجود مادياش.20
دليل سوم
عدهاي دو بعدي بودن انسان را ميپذيرند و نيز قبول دارند
شخصيت باطني وي كه از قلمرو حس و عقل بيرون است، راه كسب معارف
ميباشد؛ با اين حال امكان وحي را انكار كرده و براي سخن خود
چنين استدلال ميكند: ممكن نيست خداوند مكان داشته باشد و
معقول نيست فرشتگان به هرگونه كه روحانيت و تجرد آنها از ماده
توجيه شود در برابر خداوند قرار گيرند و سخن او را بشنوند؛
زيرا لازمه اين امور، مكان داشتن و عدم تنزيه مطلق خداوند است.21
ارزيابي دليل سوم
مكان نداشتن خداوند با ادله عقلي و نقلي قطعي ثابت شده است و
ما هم معتقديم كه ذات پروردگار از هرگونه عيب و نقص پيراسته
است. و ميدانيم كه مكان و زمان مخلوق خداوند است، و او از
هرگونه صفتي كه موجب محدوديت در ذاتش شود، به دور است و
هيچگونه حد و مرزي در او وجود ندارد؛ اما مواجهه فرشتگان و
پيامبر و گرفتن كلام خداوند، به معناي قرب و حضور مكاني نيست؛
بلكه اگر سخن از زمان و مكان است، به اين معناست كه فرشته يا
پيامبر در شرايط مكاني و زماني خاصي، اين صلاحيت را پيدا مي
كند كه كلام خداوند را دريافت كند؛ همانگونه كه حضرت موسي ـ
عليه السلام ـ در كوه طور ميتوانست كلام خداوند را بشنود. پس
زمان و مكان درطرف پذيرنده وحي مطرح است، نه فرستنده آن. به
عبارت ديگر، شرايط روحي و حالات پيامبر است كه صلاحيت پيدا
ميكند گاه به واسطه فرشته و گاهي بدون واسطه وحي را دريافت
كند؛ اما محدود شدن پذيرندة وحي به زمان و مكان، مستلزم اين
نيست كه خداوند هم درمكاني خاصي باشد؛ بلكه او همه جا هست.
بنابراين معتقدان به وحي نميگويند كه خداوند داراي مكان است
تا از راه ابطال آن، اعتقاد به امكان وحي نيز باطل شود.
دليل چهارم
منكران وحي دليل ديگري را نيز براي اثبات مدعاي خود آوردهاند:
اگر پيامبران معلومات خودرا از جانب خداوند دريافت كنند،
ناسازگاري محتواي كتب آسماني با علم مسلّم و درست، قابل
هيچگونه توجيه نيست و نميتوان اين ناسازگاري را تبيين قابل
قبول كرد.22
بررسي دليل چهارم
قطعي است كه در معارف و معلومات پيامبران كه ره آورد وحي
ميباشند، هيچگونه ناسازگاري با علم و عقل وجود ندارد. اگر در
جايي ديده شود كه كلام مدعي پيامبري با علم و عقل قطعي منافات
دارد، خود اين دليل بر عدم نبوت آن شخص خواهد بود و نياز به
برهان و دليل ديگر نيست. البته بايد توجه داشت كه ممكن است در
مواردي بين دادههاي علمي و محتواي تعاليم منسوب به پيامبران
تعارضي ظاهري به نظر برسد؛ اما بايد پيش از اينكه حكم به
تعارض شود، اموري به نحو دقيق بررسي شود؛ از قبيل: 1. آيا داده
علمي كه با تعاليم وحياني معارض شمرده شده، قطعي و مسلّم است
يا يك فرضيه بيش نيست؟ آيا همه دانشمندان آن علم، آن را
پذيرفتهاند يا نه؟ و ...؛ 2. آيا انتساب «آنچه محتواي تعاليم
پيامبر تلقي شده» به پيامبر درست و قطعي است يا نه؟ و بعد از
اثبات صحت استناد به مسأله «محكم و متشابه»، «ظاهر و نص» بودن
پرداخته شود و دقت گردد كه آيا قابل تأويل است؟ و آيا نميشود
از خود متون ديني تفسير درست آن را به دست آورد؟ مثلاً تورات
به پيامبر بزرگ الهي، حضرت موسي(ع) است؛ اما از نظر تاريخي
استناد آن به آن حضرت مورد ترديد قرار گرفته و دست كم حتمي است
كه اين كتاب مورد دستبرد قرار گرفته و از تحريف و جعل مصون
نماينده است؛ از اين رو معارفي كه در آن با عقل و علم سازگاري
ندارد، هيچ ربطي به وحي ندارد؛ همانگونه كه قرآن كريم، آخرين
كتاب وحياني، تصريح ميكند كه اين كتاب تحريف شده و نسبت دادن
مطلب خرافي و غير معقول آن به وحي، كاري نادرست است. مسلّماً
تنها كتاب آسماني كه استنادش به پيامبر قطعي بوده و تمام مطلب
آن رهآورد وحي است، قرآن كريم ميباشد؛ به همين دليل معارف آن
با علم درست و انديشه سالم، هيچگونه ناسازگاري ندارد.
با توجه به مطالب پيش گفته روشن ميشود كه هيچگونه دليل علمي
براي انكار وحي وجود ندارد. و ادله منكران، هيچ كدام صلاحيت
ندارد كه يك برهان و حقيقت علمي تلقي شوند. نهايت چيزي كه
ميتوان گفت، اين است كه علم و بشر تاكنون نتوانسته حقيقت وحي
را كشف كند؛ ولي اين موجب نمي شود كه وحي، امري غير ممكن تلقي
گردد؛ زيرا نادانستههاي بشر بيشمار است و او نتوانسته حقيقت
بسياري از حقايق عالم را كشف كند.
پينوشتها
1_
زمخشري، محمود بن عمر، اساس البلاغة، چ1، بيروت، دارصادر،
1412ه.ق، ص 668.
2_ ابن منظور، لسان العرب، ج
15، قم، نشر ادب الحوزة، 1405ه.ق، ص 379.
3_ همان و فيروزآبادي،
مجدالدين محمد، القاموس المحيط، ج 4، چ 1، بيروت، داراحياء
التراث العربي، 1412 ق، ص 579.
4_ زمخشري، محمودبن عمر، اساس
البلاغة، ص 668.
5_ فيروزآبادي، مجدالدين محمد،
قاموس المحيط، ج 4.ص579.
6_ ابن منظور، لسان العرب، ج
15، ص379
7_ همان.
8_ فيروزآبادي، مجد الدين
محمد، القاموس المحيط، ج، ص579
9_ راغب اصفهاني، چ 1، بيروت
دارالشامية، 1412ق، ص 858.
10_ ابن منظور، لسان العرب، ج
15، ص 280.
11_ ابن فارس، احمد،
معجم مقاييس اللغة مفردات الفاظ القران، ، ج 6، مكتب الاعلام
الاسلامي، 1404ق، ص93.
12_ مصباح، محمد تقي،
راهنما شناسي، چ 1، مركز مديريت حوزه علميه قم، 1367، ص 21.
13_ غزالي، ابوحامد، شك و
شناخت، ترجمه آدينه وند، چ 1، تهران، اميركبير، 1362، ص51-52.
14_ سبحاني، جعفر، مدخل
مسائل جديد در علم كلام، ج 2، چ 1، قم، مؤسسة امام صادق(ع)،
1379، ص12.
15_ همان، ص 12و14.
16_ ابراهيمي ديناني،
غلامحسين، منطق و معرفت در نظر غزالي، چ 2، تهران، اميركبير،
1375، ص106ـ107.
17_ قصص(28)، 7.
18_ بقره (2)، 156.
19_مؤمنون(23)، 12-14.
20_ معرفت، محمد هادي، تلخيص
التمهيد، ج 1، چ 3، قم، مؤسسة النشرالاسلامي، 1418ق، ص 16.
21_ وجدي، محمد فريد، دائرة
المعارف قرن العشرين، ج 10، چ 3، بيروت، 1971م، ص720- 719.
22_ همان.
|