|
گفت و گو
با حجة الاسلام استاد خسرو
پناه
اشاره:
حجت
الاسلام والمسلمين دكتر عبدالحسين خسرو پناه، مدير مركز
مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزة علميه قم، صاحب نظر در حوزه
هاي مختلف علوم عقلي (فلسفه، کلام قديم و جديد، معرفت شناسي،
دين پژوهي و... ) و از اساتيد برجستة حوزة علميه و دانشگاه
است. ازايشان تا کنون آثار متعددي در زمينههاي دين پژوهي
و... منتشر شده است که از جمله ميتوان به کتابهاي زير اشاره
کرد: کلام جديد، قلمرو دين، انتظارات بشر از دين، و دهها
مقالة علمي ديگر.
Û
منشور دين پژوهان:
علل دينگريزي در عصر حاضر کدامند؟
?
استاد خسروپناه :
از تلاش مخلصانه و مؤمنانه «مجمع دين پژوهان» تشکر ميکنم.اين
کار در روشن گري نسل جديد افغانستان قطعًا راه گشا و مؤثر
است.اين سوال پيش فرض ناگفتهاي دارد که من چندان با آن موافق
نيستم. طبيعتّا سوال را بايد مقداري تصحيح کرد. پيش فرضاين
است که گويا عصر حاضر، عصر دينگريزي است. اگر خوب دقت بکنيم و
تاريخ مغرب زمين را هم ملاحظه بکنيم قرن نوزدهم و اوائل قرن
بيستم ميلادي دوران دينگريزي و اوج آن است و بلکه دين ستيزي.
اما بعد از جنگ جهاني دوم يک جريان دين پذيري در غرب به وجود
آمد. در جوامع اسلامي هم اگر روشنفکران آن متاثر از غرباند
بايداين جريان را بپذيرند که اکنون دوران دين گرايي است و نه
دوران دينگريزي. متأسفانه روشنفکران سکولار و روشنفکران ديني،
در جوامع اسلامي، تأثيرشان از مغرب زمين با يک قرن فاصله اتفاق
مي افتد، يعني روشنفکران ما الان تفکر غرب در اواخر قرن نوزده
و اوائل بيستم را دارند؛ بدين روي دينگريزي در بين روشنفکران
ما ديده ميشود ويا گرايشهاي سکولار. در واقع ما بايد علل
دينگريزي در ميان روشنفکران معاصر را بررسي کنيم و گمان نکنيم
آنچه در ميان روشنفکران ما اتفاق مي افتد همان است که در ميان
نسل جوان و يا توده مردم جريان دارد، حال آنکه تلازمي ميان آن
دو نيست. پس سوالاينگونه تصحيح شد که علل دينگريزي در ميان
روشنفکران معاصر چيست؟
مناين علل را به چند عامل معرفت شناختي، انسانشناختي، هستي
شناختي و جامعه شناختي مرتبط مي دانم. عامل معرفت شناختياين
است که گرايشهاي شکاکيت و نسبيت که در بين روشنفکران ما رواج
پيدا کرده منجر به دينگريزي شده است. آسيب شکاکيت از
بحرانيترين آسيبهاي معرفتي است. يعني اگرانديشمند و متفکري
دچار «شکاکيت» و «نسبيت» شود و امکان تحصيل باور صادق موجه را
نپذيرد و معتقد باشد که ما هيچ وقت به تصديق يقيني يا اطمينان
بخش نمي رسيم و يا اگر برسيم به يک يقين معيارمند نميرسيم و
نمي توان صحت و سقم آن را تشخيص داد، چنين کسي قطعًا به يک
معرفت يقيني مدلل دست نمي يابد و باورهاي ديني او در مبدا و
معاد و مسير راه (نبوت) نيز دچار شکاکيت و نسبيت خواهد شد و
طبعًا به دينگريزي يا حتي دين ستيزي منجر خواهد شد.
عامل دوم انسانشناختي است. تفکري در غرب تحت عنوان تفکر
«اومانيستي» مطرح شد و روشنفکران ما هم آن را پذيرفتند.
اومانيسم «به انسان محوري» ترجمه نميشود، بلکه ترجمه درست آن
«انسان خدايي» است. اومانيسم تنها براي انسان ارزش و کرامت
قائل نيست، چرا که اسلام و همه اديان آسماني چنيناند ؛ بلکه
اومانيسم انسان را جانشين خدا مي کند و همه چيز را براي انسان
ميداند و خدا حذف ميشود. باور ديني در صورتي پذيرفته ميشود
که نفعي براي انسان داشته باشد و آن هم به تجربه کشف شده باشد.
با توجه بهاين تفکر، خود به خود يک نوع گرايش دينگريزي در
آنان به وجود ميآيد و دين به طور مطلق و دربست ديگر پذيرفته
نخواهد شد. بدين روي اومانيست ها يا کلا دينگريز و دين ستيز
هستند و يا «نومن ببعض و نکفر ببعض»، يعني تنها
قسمتهايي از دين که برايشان ثابت شده و نفعي براي دنياي انسان
دارد را مي پذيرند و بقيه را کنار ميگذارند: «ان
الذين يکفرون بالله و رسله و يريدون ان يفرقوا بين الله و رسله
و يقولون نومن ببعض و نکفر ببعض و يريدون ان يتخذوا بين ذلک
سبيلا اولئک هم الکافرون حقا و اعتدنا للکافرين عذابا مهينا»
در واقع اومانيستها يا کافرند و يا مؤمن ناقص.
عامل سوم، هستيشناختي است. ضعف مباني فلسفي روشن براي
روشنفکران باعث دينگريزي آنها ميشود. اگر روشنفکري در عرصه
هستيشناختي بهاين باور نرسد که قلمرو هستي اعم از عالم ماده
است و فقط هستي را به ماده و ماديات منحصر کند، طبعًا دچار
دينگريزي خواهد شد و مااين ضعف را در فلسفه غرب مشاهده مي
کنيم. همين عامل را در بين روشنفکران جوامع اسلامي هم مشاهده
ميکنيم.
عامل چهارم، جامعهشناختي است. اگر روحانيت دين دار ما، حضور
اجتماعي مثبتي نداشته باشد، ميتواند از عامل دينگريزي باشد.
سرّ مخالفتهاي روشنفکراني نظير دکتر شريعتي (درايران) با
روحانيت نيز وجود تصويري بود که روحانيت در آن، گوشهگير،
منزوي، فردگرا و بي درد بود و کاري به مسائل اجتماعي نداشت.
فلذا استاد مطهري در مقام نقد افکارايشان وجود علماي مبارز و
مجاهد را ياد آور ميشود.
Û
منشور دين پژوهان:
شما دينگريزي در عصر حاضر را به طبقه روشنفکر منحصر کرديد و
تودة مردم را از آلودگي به پديدة دينگريزي پاک دانستيد؛اين
با واقعيت هاي عيني جامعه ناسازگار است و تودة مردم نيز به
نوعي از دين گريزاناند.
?استاد
خسروپناه:
توده مردم از خواص پيروي ميکنند. استقلال فکري ندارند. خواص
در جوامع اسلامي روحانيت و روشنفکراناند. لذا ما بايد عواملي
را که باعث دينگريزي روشنفکران ميشود بررسي کنيم. البته چنان
که در آغاز سخن عرض کردم بيناين دو تلازم منطقي وجود
ندارد.اين گونه نيست که اگر روشنفکران دين گريز شدند توده
مردم هم لزومًا دين گريز شوند. ولي هر گاه در بين مردم چنين
چيزي به وجود آمد بايد دانست کهاين متاثر از خواص جامعه است.
اگر عوامل ديگري هم باشد که بر روي مردم تأثير بگذارد در صورتي
است که زمينه از سوي خواص مهيا شده باشد و از لحاظ فکري آنها
براي تأثيراين شبهات مستعدّ باشند. يااينكه روحانيت دچار يک
تشتت و عدم انسجام و عدم وحدت باشد.اين امر باعث سرگرداني و
تحير مردم خواهد شد. بنده با مطالعهاي که در تاريخ معاصر
داشتهام برايم ثابت شده که هر گاه انحرافي در بين مردم پديد
آمده زاييده انحراف خواص بوده، يعني يک دفعه هواي نفس عوام،
عوام را منحرف نکرده است. هواي نفس خواص، هواي نفس عوام را هم
تحريک کرده. حالا در ميان خواص هم يا همان عوامل نخستين باعث
دينگريزي شده است و يا بي تقوايي عالمان دين، تشتت عالمان،
دغدغه هاي شخصي و حزبي خود را دغدغه هاي دين انگاشتن و...
باعث دينگريزي شدهاند؛ مثلا، در جريان نهضت مشروطيت (ايران)
اگر ميان علما تشتت به وجود نمي آمد پيروزي با آنان بود و نه
با روشنفکران غربزده.
بنابراين عوامل انحراف عوام را مستقل ملاحظه نکنيد. قطعًا
بدانيد خواص يک نقشي داشتهاند. از ميان عواملي هم که در آغاز
ذکر کردم، عامل چهارم (عدم حضور مثبت روحانيت در جامعه) از همه
مهمتر است و تا زماني که ضعفي در روحانيت بروز نکرده سه عامل
ديگر موفق نخواهند شد. عامل وحدت و انسجام روحانيت در دين
باوري مردم و عامل تفرقه و اختلاف علما در دينگريزي مردم نقش
بسيار مهمي دارد.
Ûمنشور
دين پژوهان:
مکاتب،انديشه هاي باطل و انحرافي دراين ميان چقدر اهميت
دارند؟
?
استاد خسروپناه:
از پاسخ نخست، پاسخاين سوال هم تقريبًا به دست ميآيد. مکاتب
وانديشه هاي انحرافي تاثير فراواني بر پارادايم(paradaim)
و چارچوب فکري روشنفکران ما داشته است. متأسفانه دراين دو قرن
اخير که روشنفکران ما با مکاتب غربي - آن هم به طور ناقص-
آشنايي پيدا کردهاند، انحرافات فکري و عقيدتي آنها هم شروع
شده است. جنبش نرم افزاري راه کاري براي همين آسيب است. ما در
طولاين دو قرن همواره مقلد بودهايم و جسارتانديشيدن از ما
ربوده شده است. گويا تنها ذهن متفکر غربي به حقيقت ميرسد و
اصلا مقولهاي به نام متفکر اسلامي در جامعه اسلامي وجود خارجي
ندارد. مسلمانان يک عده انسانهاي عقب ماندهاند و غرب بايد
آنها را تغذيه فکري کند.اين عوامل باعث تبديل شدن روشنفکران
جامعه اسلامي به مقلداني شد که مکاتب وانديشه هاي غربي را به
طور ناقص دريافت ميکنند.اين دريافت ناقص باعث ميشد که
انحراف مضاعف شود. بنابراين راه مقابله بااين امر آن است که
آب را از سرچشمه ببندند، يعني تسلط کامل بر مکاتب وايسم هاي
غربي پيدا کنند و بعد با تفکر اصيل فلسفه اسلامي در مقابل
آنهاايستاده، آنها را نقد کرد و از همه مهمتراينكه ما
بايست يک نظام فلسفي جامع به دنيا ارائه کنيم که تماماين
پرسشها را بتواند پاسخي جامع و کامل دهد. در آن صورت مکتبي را
ساختهايم که در مقابل مکاتب وايسم هاي غربيايستادهاند.
Û
منشور دين پژوهان:
فرموديد که در گذشته روحيه تقليد در ميان روشنفکران ما حاکم
بوده است.اين وضعيت را در حال حاضر چگونه ارزيابي مي کنيد؟
?
استاد خسروپناه:
دراين يک دهه اخير ميتوان گفت متفکران اسلامي بهويژه
روحانيت بهاين نتيجه رسيدهاند که بايد نقش توليد کننده داشته
باشند. متأسفانه در جريان روشنفکري هنوز جريان مولّد به راه
نيفتاده است يعني هنوز مقلد است واين تقليد هم با صد سال عقب
ماندگي همراه است. اما در حوزههاي علميهاين جريان توليد فکر
وانديشه به راه افتاده است. البته در آغاز راه است و هنوز به
ميانه راه هم نرسيده است ولي به هر حالاين حرکت، حرکت نويد
بخشي است.
Û
منشور دين پژوهان:
عوامل تقويت دينباوري در ميان جامعه چيست؟
?
استاد خسروپناه:
طبيعي است از باب «تعرف الاشياء باضدادها» ميتوان گفت
آن عواملي که باعث دينگريزي است نقيضشان ميشود عامل تقويت
دينگرايي، يعني به جاي شکاکيت،يقينگرايي و به جاي اومانيسم،
انسانشناسي اسلامي و هستي شناسي اسلامي به جاي هستي شناسي
ماديگرا بايد مطرح شوند و به جاي تفرقه بايد وحدت در ميان
علماي دين برقرار باشد. ما عالمان دين بايد بپذيريم که گرچه
ممکن است اختلاف نظر داشته باشيم اما نبايد اشتراکاتمان را
فداي اختلاف نظرمان کنيم. اختلافات کوچک را بزرگ نينگاريم، به
گونهاي که نود درصد مشترکاتمان را از بين ببريم و به حاشيه
برانيم، به خاطر ده درصد اختلاف نظر. روحانيتاين بلوغ فکري را
بايد پيدا کند که به خاطر يک سري اختلاف سليقه، احزاب و تشکل
هاي مختلف نسازند و مسلمانان را فرقه فرقه نکنند. از مهمترين
علل ضعف اسلام همين فرقهسازيها بوده است. هر موقع يک فرقه
تازه پيدا ميشد به همان ميزان لُجنه و وحدت اسلام آسيب
ميديد.
امروز هم احزاب و فرقههاي سياسي به اسلام آسيب ميرساند. اما
يک عامل مهم ديگري در راستاي تقويت دينگرايي معرفي اسلام
جامعنگر، تحقق آن است. اگر مردم احساس کنند اسلام اقتصاد
عدالت محور دارد و نيز بتوانيداين اقتصاد عدالت محور را در
جامعه پياده کنيد بهترين عامل است براي تقويت دينگرايي. در
ديگر زمينهها نظير سياست و غيره، بايد بتوانيد اسلام جامعنگر
را معرفي کنيد. اما اگر اسلام، ناقص يا جامع معرفي شود ولي
پياده نشود گرچند به صورت نسبي، خود عامل دينگريزي است؛ شكل
آرماني، شايد به نظر تا ظهور حضرت حجت (عج) ممكن نباشد ولي شكل
نسبي آن قابل تحقق است.
Û
منشور دينپژوهان:
با توجه به تجربة چندين ساله مرکز مطالعات، پاسخگويي به شبهات،
سوالات و طرح مباحث عقيدتي را در تقويت دينگرايي جامعه چقدر
مفيد ميدانيد؟
?
استاد خسروپناه:
ما درواقع سه کار مهم بايد انجام دهيم. نخست بايد کانونهاي
شبهه را در منطقه و جهان بشناسيم. عالمان بايد ديدبانان و
رصدشناساني قوي باشند. تا زماني که کانونهاي شبهه، شناسايي
نشوند، شبهههاي موثر اصطياد و استقصا نخواهد شد.گام دوم
پاسخگويي بهاين شبهات پس از شناسايي،طبقهبندي و اولويت بندي
آنها است. نکته مهماين است جايي که شبهه مطرح است به
پاسخگويي آن بپردازيد. اگر شبههاي اصلا مطرح نيست لازم نيست
آن را طرح کنيد تا بعد آن را پاسخ دهيد. اگراين دو مرحله به
درستي انجام شود تاحدودي با دينگريزي مقابله کردهايد.
گاهي دشمن يک شبهه را با ادبيات گوناگون ترويج ميکند. مثلا در
روزنامههاي مختلف و به شيوههاي متفاوت. شما هم بايستي
پاسخها را تکثير کنيد و با ادبيات مختلف آن را ارائه دهيد. از
طريق مقاله، شعر، کتاب، داستان و حتي اگر قدرتش را داشتيد از
طريق ساختن فيلم شبهه را پاسخ دهيد.
گام بعدي، توليد فکر وانديشه است. بايد جريان عقلانيت اسلامي
- که هم با تعقل و هم با اسلاميت جمع شده - را عرضه کنيم.
بهاين طريق جامعه در برابر شبههها واکسينه شده است.
در
مرکز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه قم، به گام اول و
دوم فقط پرداختهايم؛ يعني شناسايي کانونهاي شبهه و پاسخ گويي
به آنها. شبهاتي در زمينههاي مختلف (مانند اسلام و
دموکراسي، حجاب، اخلاق و عرفان، نهضت عاشورا، کلام جديد،
مسائل تهاجم فرهنگي و...) ما در همهاين زمينهها کتابهايي
نوشتهايم.
کار خوبي هم انجام شد، مرکزي براي گفتوگوي مستقيم با
پرسشگرايجاد شد. چنين کاري براي شما هم ضرورت دارد. با
توانايي که من در عزيزان و فضلاي افغانستان سراغ دارم ميدانم
که توانايي آن را دارند.
ديگراينكه جزيرهاي کار نکنيد. هرچه ميتوانيد در کارها
انسجام داشته باشيد. تفرقه پيدا نکنيد تا تاثير کارتان بيشتر
باشد. اختلافات حداقلي جاي اشتراکات حداکثريتان را نگيرد.
Û
منشور دين پژوهان:
به پرسشهاي ما، پاسخهاي راهگشا و قانع كننده إرائه كرديد؛
ازاينكه وقت تان را در اختيار ما قرار داديد سپاس گزاريم.
|