تاريخ هجري شمسي

                   لینکهای مرتبط                  

...........................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  فوائد و کارکردهای دین

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین: احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

وحدت امت اسلامی از منظر قرآن کریم

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

 

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

برزرگان انديشه: سديد الدين حِمَّصي

نویسنده: عبدالرحمن صابري

اشاره

 تحليل از بزرگان علم و انديشه و معرفي آنان به جامعه، يكي از كارهاي زيبايي است كه هم موجب ترويج علم و دانش مي‌شود و نسبت به علما و انديشمندان حق‌شناسي به عمل مي‌آيد، و هم الگوهايي فراراه علاقه‌مندان قرار مي‌دهد تا راه خود را با بصيرت بيش‌تر بپيمايند، علاوه اين‌كه سبب تشويق و ترغيب استعداد‌هاي نهفته مي‌شود تا راه اين دانشمندان را ادامه دهند. بديهي است مطالعه و نشر زندگينامه علما؛ بستر رشد و دانش و شكوفايي جامعه را فراهم مي‌آورد.

اينك، اين نوشته به معرفي سديد الدين حِمَّصي كه يكي از متكلمان شيعي در قرن ششم است، پرداخته و بعضي از آرا و ديدگاه‌هاي ايشان را در مباحث‌ توحيد، نبوّت و امامت به صورت گذرا عرضه كرده است.

زندگي سديد الدين حمصي

كتاب‌هاي رجالي از سديد الدين حمّصي كه بدون شك يكي از بزرگان شيعه به حساب مي‌آيد، با دو عنوان نام مي‌برند؛ مثلاً ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان اسم و نسب وي را اين‌گونه بيان مي‌كند: «محمد بن علي بن حسن‌بن علي‌بن محمود حمّصي رازي ملقّب به شيخ سديد»1؛ امّا منتجب الدين كه يكي از رجال نويسان قرن ششم هجري است، حمصي را چنين معرفي مي‌كند: «سديد الدين محمود بن علي بن حسن حمصي»2.

به نظر مي‌آيد در يكي از نقل‌ها هنگام نسخه‌برداري اشتباه صورت گرفته باشد؛ چنانچه بعضي از محققان به اين مطلب اشاره كرده‌اند، در ضمن اذعان نموده‌اند كه اسم سديد الدين، محمّد است، نه محمود.

به هر حال، سديد الدين حمصي يكي از انديشمنداني است كه در چند بُعد علمي‌تبحر كامل داشته؛ زيرا وي علاوه اين‌كه از بزرگان متكلمان اماميه در عصرخود محسوب مي‌شود، در زمينة فقه نيز تبحر كامل داشته. او قريب  يك قرن در جهان زيست و در اين مدت آثار بسيار مهم و با ارزشي از خود بر جا گذاشت كه هر يك از آن‌‌ها چراغ هدايت  فراروي جامعه اسلامي ـ خصوصاً اهل علم ـ قرار دارد. در مورد تحصيل اين عالم بزرگوار گفته شده: سديد الدين در نيمة عمر خويش، حدود پنجاه سالگي به تحصيل شروع نمود و با تلاش فراوان به فراگرفتن علوم متداول عصر خويش پرداخت تا اين‌كه از عالمان صاحب‌نام گرديد.3

 در كتب رجالي آمده است كه وي در اواخر عمر شريفش به همدان رفت و در همان‌جا اقامت گزيد و مشغول فعاليت‌هاي علمي شد. تشنگان علم و معرفت دور او گرد آمدند و از وجود او بهره‌هاي علمي‌ مي‌بردند. شخصيت علمي سديد الدين موجب شد با فردي به نام حاجب جمال الدين، مدرسه‌اي به نام جماليه براي او بنا كند. او نيز در آن‌جا مشغول فعاليت و نشر معارف اسلامي شد تا اين‌كه حدود اوايل سال 700 هجري قمري دارفاني را وداع كرد.4

يكي از مباحث نسبتاً طولاني در كتاب‌هاي رجالي در مورد سديد الدين، بحث دربارة ملّيت ايشان است. عدّه‌اي معتقدند وي ايراني و از شهر ري مي‌باشد5 و برخي بر اين باورند كه حمصي از شهر حمص شام است. 6.

مقام علمي‌سديد الدين حمصي

بدون شك سديد الدين در عرصة علم و تحقيق مقام والا و ارزشمندي دارد. منتجب الدين كه يكي از شاگردان حمصي است، درباره وي مي‌گويد: «شيخ امام سديد الدين محمود بن علي بن حسن رازي در اصول عقايد، و اصول فقه، علامه زمان و دانشمند پارسا و موثّق بود»7.

ابن حجر عسقلاني در كتاب لسان الميزان از وي اين‌گونه ياد مي‌كند:

«حمّصي فقيهي توانا و متكلم ورزيده و دانشمند سالخورده و با عظمت بوده است كه آراي او در كتاب‌هاي فقهي و اصولي شيعه مشهور و مورد استناد ما است».8

همچنين موسوي خوانساري در روضات الجنّات، حمّصي را چنين معرّفي مي‌كنند: «سديد الدين يكي از بزرگ‌ترين فقيهان عصرش بوده؛ به گونه‌اي كه سال‌ها در فتوا‌دادن از وي تبعيت مي‌كردند‌9. صاحب كتاب قاموس الرجال دربارة وي به نقل از نجوم ابن طاووس مي‌گويد: «او فاضل‌ترين جانشين علماي گذشته است كه متكلمان عراق از وي بهرة علمي برده‌اند، و جدّم ورام ابن ابي فراس، او را بر ديگران ترجيح داده و تضيفانش را بزرگ شمرده است.10

 

اساتيد سديد الدين

درباره اساتيد سديد الدين از كتاب‌هاي رجالي چيز زيادي به دست نمي‌آيد؛ تنها كتابي كه به اين موضوع اشاره دارد، فهرست منتجب الدين است كه فردي به نام موفق الدين حسين بن الفتح الواعظ البكر آبادي را استاد سديد الدين در زمينة فقه معرفي مي‌كند11. اما اين‌كه استاد وي در كلام چه كسي است، متأسفانه به مطلبي دست نيافته‌ايم.

شاگردان سديد الدين

افراد ذيل جزو شاگردان وي به حساب مي‌آيند كه در ميان آنان دانشمندان صاحب نامي به چشم مي‌خورند:

1. منتجب الدين بن بابويه الرازي، صاحب الفهرست كه خودش مي‌گويد: «حضرتُ مجلس درسهِ سنين12دو سال در درس وي حاضر بودم».

2. شيخ ابوالحسين ورّام بن ابي فراس الحلّي المالكي الاشتري نخعي، صاحب مجموعة معروف مجموعة ورّام، تنبيه الخواطر و نزهة النواظر.

3. فخر الدّين الرازي، صاحب تفسير كبير.

اين نكته قابل ذكر است كه نمي‌توان فخررازي را شاگرد سديد الدين دانست؛ زيرا  فخررازي از سديد الدين اين‌گونه تعبير مي‌كند: «كان في الري رجل يقال له محمودبن حسن.... 13؛ مردي است در ري كه به او محمودبن حسن گفته مي‌شود».  اگر او شاگرد حمصي بود، ا زوي يا عبارت «رجل يقال» ياد نمي‌كرد و الله اعلم.

4. سيد علاء الدين ابو مظفر محمد بن علي بن محمد الحسني النجدي.14

آثار سديد الدين

تأليفات و آثاري را كه فهرست‌نويسان از سديد الدين نام برده‌اند، عبارت است از:

1. المصادر في اصول الفقه؛                         5. نقض الموجز للنجيب ابي مكارم؛

2. التعليق الصغير؛                                      6. التعليق الكبير؛

3. بداية الهدايه؛                                          7. المنقذ من التقليد؛

4. التّبيين و التنقيح في التحسين و التقبيح؛           8. تعليق عراقي15.

عدّه‌اي كتاب المنقذ من التقليد، و تعليق عراقي  را دو كتاب جدا دانسته‌اند كه به نظر مي‌رسد صحيح نباشد؛ چنانچه خمصي در مقدمة كتاب المنقذ بيان كرده اين كتاب را هنگامي كه از سفر حج بر مي‌گشته، در مدت اقامتش در عراق نوشته است. وي در مقدمه چنين مي‌گويد:

«و ابتدأت بإملاء هذا التعليق و العزم فيه الايجاز و الاختصار غير إنّي وصلت الي امّهات المسائل و مهمّاتها.... و سمّيتُه بـ التعليق العراقي و المنقذ من التقليد و المرشد الي التوحيد.»16 جامعة مدرسين حوزة علمية قم اين كتاب را طبع و مؤسسة نشر اسلامي‌، در سال 1412ق. در دو جلد منتشر كرده است. كتاب مذكور يك دوره كلام شيعي است و در نوشتن ـ چنانچه خود مؤلّف اظهار مي‌دارد ـ شيوه كتاب جمل العلم و العمل  سيد مرتضي علم الهدي را مراعات كرده است.17

برخي انديشه‌هاي كلامي حمصي

خوشبختانه ـ چنانچه بيان شد ـ از سديد الدين حمصي كتاب المنقذ من التقليد در اختيار ما قرار دارد؛ از اين‌رو دسترسي به انديشه‌هاي كلامي حمصي آسان خواهد بود. كتابي كه از ايشان به جا مانده، بسيار مفصل است و بسياري از مسائل كلامي را مورد بحث و بررسي قرار داده. استخراج انديشه‌هاي مخصوص به خود ايشان، كاري است دشوار و وقت بيش‌تري لازم دارد، امّا در اين نوشته به بعضي از ديدگاه‌هاي وي اشاره شده.

قبل از ورود به بحث لازم است روش طرح مباحث در كتاب مذكور، به صورت خلاصه بيان شود.

حمصي(ره) در آغاز هر بحث نوعاً خلاصة مطالب را بيان مي‌‌كند و دورنمايي از مباحث را به دست خواننده مي‌دهد. هنگام شروع بحث، اكثراً موضوع را تعريف كرده و ادله مدعايش را ارائه مي‌كند؛ سپس ديدگاه ديگران و همچنين ابهامات موجود در بحث را به صورت سؤال و جواب مورد بحث قرا رمي‌دهد. مطمئناً مي‌توان گفت در طرح مباحث از كتاب جمل العلم و العمل  علم الهدي(ره) پيروي كرده است.

اثبات خداوند

ادله‌اي كه ايشان براي اثبات خداوند ارائه مي‌دهد، در واقع بر اجسام و حدوث آن‌ها بنا شده است؛ از‌ اين‌رو ابتدا اجسام و حدوث آن‌ها را پيش مي‌كشد و در ادامه ابراز مي‌دارد:

وقتي اجسام حادث باشند، به محدِث نياز دارند، و محدث از دو حال خارج نيست: يا مختار است (تواناي در كارها) و يا موجَب (از روي اضطرار و ناچاري كار را انجام مي‌دهد.) در حالت دوم، يا قديم است و يا حادث، و اگر قديم باشد، به قديم بودن اجسام؛ منجر مي‌شود، در حالي‌كه ما خلاف آن‌را ثابت كرديم، و در صورت حادث بودن، خودش نيازمند به محدث خود خواهد بود كه در محدث دوم كلام قبلي جاري خواهد بود (يا مختار است و يا غير مختار) در صورت دوم، بازهم به محدث نياز دارد. اين سلسله ادامه يافته و موجب تسلسل مي‌شود، و مي‌دانيم كه تسلسل باطل است؛ امّا در صورت مختار بودن محدث، مطلوب ثابت مي‌شود، و از طرفي اثبات خواهد شد كه محدث اجسام، قادر هم است؛ زيرا كارهايش از روي اختيار و صحت است، و هرچه بخواهد انجام مي‌شود، و هرچه را كه نخواهد صورت نمي‌پذيرد. اين محدث با چنين ويژگي، باريتعالي است.18

نبوَّت

حمصي(ره) هنگام ورود به بحث، نبوت و رسالت را تعريف مي‌كند سپس فرق اين دو را بيان مي‌نمايد. نبي را اين گونه به تصوير مي‌كشد: «نبي اسم لمن علت منزلته و ارتفع قدره لقيامه باعياء الرسالة و العزم علي أدائها اذ كان من البشر»19 نبي اسم است براي كسي كه داراي جايگاه رفيع و مقام عالي است، به دليل توجه و اهمّيت به اقامة رسالت و عزم بر‌اداوي آن. قيد «اذ كان من البشر» را مي‌آورد تا فرق ميان نبي و رسول گذارد؛ زيرا معتقد است كه نبي به بشر اختصاص دارد و رسول اعم از آن است؛ به دليل آية قرآن كه مي‌فرمايد: «وَ لَمّا جائَتْ رُسُلُنا لوطاً سِيءَ ‌ بِهِمْ20؛ هنگامي‌كه رسولان ما (فرشتگان عذاب) به سراغ لوط آمدند از آمدن‌شان ناراحت شد؛ از اين رو رسول را كسي مي‌داند كه حامل رسالت براي غير باشد21

حمصي بعد از تعريف اين دو واژه مي‌كوشد تا ضرورت بعثت را تحت عنوان «حسن البعثه» اثبات كند و در اين جهت اهداف و اغراض بعثت را باز مي‌گويد كه عبارتند از: آگاه كردن بندگان به مصالح و مفاسدشان و استحقاق عقاب در گناهان، دوام ثواب مؤمنان و دوام عقاب كفر، قطع به اين‌كه  خداوند مستحق عقاب را عقاب مي‌كند، وحدانيّت خداوند و آگاه كردن مردم از اين‌كه اين اهداف در صورت محقق مي‌شود كه بعثت باشد، و ازآن‌جايي كه  خداوند بندگانش را به اطاعت دعوت كرده، بروي واجب است كه قبلاً آنان را از افعال و مصالح و مفاسدشان آگاه سازد. خداوند از طريق بعثت انبياء اين آگاهي را به دست بشر مي‌دهد؛ بنابراين هدف از بعثت، آگاهي بشر از مصالح و مفاسد است.22

حمصي شناخت پيامبر را تنها از طريق معجزه ممكن مي‌داند. او معجزه را اين‌گونه تعريف مي‌كنند: «فهو خارق العادة الذي يظهر من جهة الله تعالي الدال علي صدق من ظهر عليه23 ؛ معجزه خارق‌العاده است كه از جانب پروردگار ظاهر مي‌شود تا دليل باشد بر صدق كسي‌كه معجزه بر او ظاهر شده است.

در ضمن سه شرط براي معجزه بيان مي‌كند كه عبارتند از: خارق‌العاده بودن، جز ديگران از اتيان آن اختصاص به فردي كه براي اثبات ادعاي خود معجزه مي‌آورد.

حمصي درباره پيامبر اسلام(ص) نيز، همين سخن را مي‌گويد ظاهرترين معجزة پيامبر را قرآن مي‌داند؛ زيرا قرآن كريم با دعوت به معارضه، همه را به مبارزه مي‌طلبد تا مثل قرآن را بياورند و از اين راه عجز همه را به اثبات مي‌رساند؛24 از اين رو قرآن معجزه‌اي جاويد است. به اعتقادي25 از آن‌جايي كه معجزه براي اثبات ادعاست، بر غير انبيا و نيز ائمه(ع)، صالحان و كساني كه نزد خداوند مقام منزلتي دارند جايز است كه معجزه بياورند.26

امامت

حمصي براساس شيوه بحث خود، امامت را اين‌گونه تعريف مي‌كند: «عبارة عن رئاسة عامة في امور الدين بالاصالة لانيابة عن غير هو في دار التكليف»27

در اين تعريف نكات قابل توجهي وجود دارد كه ضرورت دارد به صورت گسترده در مورد آن‌ها بحث شود؛ ولي از آن‌جا كه اين نوشتار اقتضاي بحث وسيع را ندارد، به صورت خلاصه مطرح خواهد شد.

الف) رياست عامه: قيد «عامه» امامت را از ديگر منصب‌هاي تحت ولايت امام (مانند قضاوت و حكومت ايالت‌هاي مختلف) متمايز مي‌كند. رياست عامه و زعامت جامعه، نخستين مرتبة امامت است يكي از شئون پيامبري كه پس از درگذشت پيامبر بلاتكليف مي‌مانند، رهبرياجتماع است اين منصب الاهي را به عهده مي‌گيرد. بنابراين، امامت عالي‌ترين منصب در جامعه ديني پس از رسالت است؛ هرچند براساس تعريفي كه ارائه شد، اين منصب در امور ديني خواهد بود.

ب) امور دين: براساس ظاهر تعريف و اين قيد (امور دين)، امامت منحصر به امور ديني است و نكتة قابل توجه همين‌جاست؛ زيرا برخلاف ايشان، اكثر بلكه اجماع علماي شيعه  امامت را ولايت بر امت در امورد ديني و دنيوي تعريف كرده‌اند؛ البته ناگفته نماند كه بعضي از معاصران نيز خرق اجماع كرده و بر اين ديدگاه تأكيد مي‌ورزند كه: اخذ ولايت در امور دنيوي در مفهوم امامت، به معناي تنزل منصب امامت است.28

به هر حال بايد گفت: آوردن قيد «امور ديني و دنيوي» در تعريف امامت، امر مستحدثي نيست؛ بلكه ـ چنانچه بيان شد ـ اجماع در ميان متكلمان شيعه از زمان شيخ صدوق و شيخ مفيد(ره) تا به امروز در اين زمينه وجود دارد.  به علاوه به نظر مي‌رسد بيان ايشان دربارة انحصار امامت به امور ديني با كلامشان در مورد اوصاف امامت ناسازگار است؛ زيرا يكي از صفات امام را علم به سياست بر مي‌شمارد.29 همچنين اقامة حدود، جلوگيري از ظلم و ايستادگي در مقابل ستمگران را از اختيارات امام مي‌داند؛ در حالي‌كه اين امور به مسائل دنيوي مرتبط است؛ گرچه ايشان در توضيح امور ديني، آن را بسيار گسترده در نظر مي‌گيرد، و همة امور دنيوي را به نوعي با امور ديني مرتبط مي‌داند. وي معتقد است كه زعامت امام، به لحاظ همان امور ديني است و هدف امامت در آن‌ها متمركز شده و اگر مسائل دنيوي در نظر گرفته شود، هدف اصلي نيست بلكه از آن جهت كه با دين  رابطه برقرار مي‌كنند، مورد نظر قرار مي‌گيرد.30

حمصي به مباحث معاد هم پرداخته است كه در اين مختصر مجال اشاره به ديدگاه‌هاي او نيست و خوانندة گرامي مي‌تواند به منابعي كه در پي‌نوشت معرفي شده‌اند، مراجعه كند.

 

پي‌نوشت‌ها

1. ابن حجر عسقلاني، شهاب الدين، لسان الميزان، ج 5، چ 3، بيروت، مؤسسة الاعلمي‌للمطبوعات، 1406 ق.

2. منتجب الدين، علي بن بابويه، الفهرست، تحقيق سيد جلاالدين ارموي، قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، 1366 ش.

3. دواني، علي، مفاخر اسلام، چ 4، تهرن، مركز اسناد انقلاب اسلامي‌، 1379 ش.

4. تهراني، آقا بزرگ، الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج 23، قم، اسماعليان ـ خويي، سيد ابوالقاسم، معجم الرجال الحديث، ج 8 . چ4،بيروت،مركز نشر آثار شيعه،1409ق.

5. موسوي خوانساري، ميرزا محمد باقر، روضات الجنّات، ص 163، چ 1، بيروت، دار الاسلاميه، 1411 ق.

6. ر.ك: منتجب الدين؛ علي‌بن بابويه، الفهرست، تحقيق سيد جلال الدين ارموي، تهراني، آقا بزرگ، الذريعه الي تصانيف الشيعه و افندي، عبد الله بن عيسي بيك، رياض العلماء و حياض الفضلاء، مركز نشر آثار شيعه، 1401 ق.

7. منتجب الدين، علي بن بابويه، الفهرست، تحقيق سيد جلال الدين ارموي، ص 107.

8.  ابن حجر عسقلاني، شهاب الدين، لسان الميزان، ج 5، ص 317.

9. موسوي خوانساري، ميرزا محمد باقر، روضات الجنّات، ج 7، ص 161.

10. تستري، محمد تقي، قاموس الرجال، ج 8، تهران، مركز نشر الكتاب، 1340‌ش.

11. منتخب الدين، علي بن بابويه، الفهرست، تحقيق سيد جلال الدين ارموي، ص 48.

12. همان.

13. فخررازي، تفسير كبير، چ 8، دار الفكر، 1405ق.

14. منتخب الدين، علي بن بابويه، الفهرست، تحقيق سيد جلال الدين ارموي، ص48.

15. همان.

16. سديد الدين حمصي، محمودبن حسن، المنقذبن من التقليد، چ 1، قم، مؤسسه نشر الاسلامي، 1412ق.

17. همان.

18. همان، چ 1، ص 29.

19. همان، ص 371.

20. سوره هود(11)، آيه 77.

21. سديد الدين حمصي، محمودبن حسن، المنقذ من التقليد، ص 371.

22. همان، ص 374.

23. همان، ص 383.

24. طور (52) ص34.

25. همان، ص 441.

26. المنقذ من التقليد، ص 402.

27. همان، ج 2، ص 235.

28. مهدي، بازرگان، آخرت و خدا، هدف بعثت انبياء، چ 1، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، 1371، ص 41.

29. سديدالدين محمودبن حسن، المنقذ من التقليد، ج 2، ص 278.

30. همان.