تاريخ هجري شمسي

                   لینکهای مرتبط                  

...........................................................

  منشور دین پژوهان و ضرورت انتشار

  گفت و گو با استاد ربانی گلپایگانی  

  نگاهی به دین پژوهی

  نظریه های مطرح در باره ماهیت وحی

  شرور و عدل الهی

  بزرگان اندیشه (حمصی)

سراب مسیحیت

گفت و گو با استاد خسروپناه

وحی و تجربه دینی

چیستی شناسی سکولاریسم (1)

پرسش و پاسخ

امکان وحی

راههای خداشناسی در کلام معصومین ع

خاتمیت در اسلام

شخصیت های کلامی (محمد عبده)

میزگرد (کثرت گرایی معرفتی)

کتاب شناسی

میراث فراموش شده

گفت و گو با دکتر قاسم جوادی

بررسی دلایل لزوم بعثت انبیا (ع)

عوامل پیدایش و اعتلای تمدن نبوی

تنگناهای زبان و رسالت رسول اعظم ص

نبوت از منظر ابن سینا و فارابی

شیوه مواجهه پیامبر (ص) با مخالفان

تبیین های فلسفی نبوت

شخصیتهای کلامی (محمد جواد بلاغی)

شیوه برخورد پیامبر (ص) با اهل کتاب

دین نیاکان پیامبر (ص)

معرفی کتاب

حکومت دینی رسول اعظم (ص)

روشهای تربیتی رسول اعظم (ص)

سرآغاز (حکایت انسان)

گفت و گو با دکتر محمد لگنهاوزن

نگاهي به نقش دين در دنياي معاصر

رابطه دين، دنيا و آخرت

نقش دين در برقراري عدالت اجتماعي

توفيق دين در اهداف آن

قلمرو دين در زندگي انسان

چيستي شناسي سکولاريسم (2)

شخصیتهای کلامی (شیخ شلتوت)

معرفی کتاب (انتظار بشر از دین: احمدی)

نشست علمی: حدیث صحیفه و قلم

تقریب، ضرورت عصر ما

گفت و گو با آیت ا... محسنی

نظريات و رويکردها در تقريب مذاهب

اصول اساسي تقريب بين ‌مذاهب

راهکارهاي تقريب مذاهب اسلامي

آسيب شناسي رفتاري تقريب مذاهب

وحدت امت اسلامی از منظر قرآن کریم

حقانيت و تعدد مذاهب اسلامي(1)

فرياد بيداری (سيد جمال الدين افغانی)

معرفي کتاب

 

 

 

مجمع اسلامی دین پژوهان افغانستان، حضور شما را گرامی میدارد

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها

برگشت به صفحه نخست سایت      برگشت به صفحه نخست مجله

 

مطالب اندیشه دینی »

 

فوايد و كاركرد‌هاي دين

نویسنده: سيد تقي موسوي

چكيده

فوايد و كاركردهاي دين در كلام سنتي و كتاب‌هاي اعتقادي متكلمان گذشته، با عنوان‌هاي آثار دين، آثار ايمان، نقش دين در زندگي فردي و اجتماعي، فوايد بعثت پيامبران و... به كار رفته است؛ ولي از آن‌رو كه علوم انساني در دو قرن اخير تحوّل و بالندگي پيدا كرده و به رفع بسياري از نيازهاي فردي و اجتماعي پرداخته است؛ جاي اين پرسش جديد باز مي‌گردد كه با توجه  به كاركردهاي علوم انساني و اجتماعي ـ به‌ويژه روان‌شناسي و جامعه‌شناسي ـ آيا كاركرد بي‌بديلي براي دين مي‌ماند؟ آيا مي‌توان نقشي براي دين در زندگي فردي و اجتماعي قائل شد؟براي پاسخ به اين پرسش‌ها ديدگاه تني چند از انديشمندان را مورد بررسي قرار مي‌دهيم . در اين مقاله پس از بيان مزيت قوانين ديني بر قوانين بشري، فوايد فردي و اجتماعي دين بيان شده است.

مزيت قوانين ديني بر ساير قوانين

علامه طباطبايي(ره) در مزيت قوانين ديني برقوانين بشري مي‌فرمايد:

دين علاوه براينكه مانند قوانين بشري براي حفظ انتظامات پاسبان گمارده ‌ومقرراتي براي مجازات متخلفان ‌و سركشان وضع كرده، وسايل نيرومند ديگر] ي[ نيز در اختيار دارد كه مي‌تواند با آن‌ها هر نيروي مخالفي را مغلوب كند و درهم شكند:

1. دين درنتيجة ‌پيوندي كه ميان زندگي اجتماعي و پوستش خداي متعال داده ‌است، در همة ‌اعمال فردي و اجتماعي براي انسان مسئوليت خدايي ايجاد كرده، انسان را درهمة‌ حركات وسكنات خود مسئول خداي متعال مي‌داند.

دين زمام مراقبت و نگه‌داري انسان را علاوه بر پاسبان ظاهري، به‌دست يك پاسبان دروني مي‌سپارد كه دركار خود هرگز غفلت نمي‌كند و از پاداش و كيفرآن نمي‌توان جان به در برد.

2. هرفرد ديندار به راهنمايي دين به اين حقيقت پي‌برده است كه زندگي وي محدود به زندگي چند روزة اين جهان زود گذر نيست؛ بلكه حياتي نامحدود و بي‌پايان در پيش دارد كه با مرگ از بين نمي‌رود و تنها راه سعادت هميشگي و راحتي ابدي وي اين است كه از مقررات ديني كه پروردگار متعال به وسيله پيامبران خود فرستاده است، پيروي كند؛ زيرا مي‌داند كه مقررات ديني از طرف پروردگار دانا و توانا و بينايي است كه درون و بيرون انسان را در پيشگاه خود باز داشته، به حساب و رفتار پنهان و آشكار او رسيدگي خواهد كرد؛ بنابراين ممكن نيست از پنهان داشتن عملي استفاده كرده، و از فرمان خداي بزرگ شانه خالي كند.

3. هر فرد ديندار نيز طبق عقايد ديني خود مي‌داند هر دستور ديني را كه انجام مي‌دهد، اطاعتي از پروردگار خود نموده است و با اين‌كه از نظر رسم بندگي استحقاق اجر و مزدي ندارد، پاداش نيكي از فضل و عنايت پروردگار دريافت خواهد نمود؛ از اين جهت هر اطاعتي را كه انجام مي‌دهد، در حقيقت با اختيار خويش معامله‌اي نموده و داد و ستدي كرده است؛ زيرا با ميل و رغبت مقداري از آزادي خويش را از دست داده و در برابر آن خوشنودي خداوند مهربان را به دست آورده و پاداش نيكي خواهد گرفت.

يك نفر ديندار با پيروي از قوانين و مقررات ديني، با كمال خوشي سرگرم معامله است و هرچه از نقد آزادي صرف مي‌كند، چندين برابر سود بر مي‌دارد؛ كالايي مي‌فروشد و متاعي بهتر از آن خريده و به جاي آن مي‌گذارد؛ ولي كسي كه پايبند دين نيست ـ چون رعايت مقررات و پيروي از قانون را برخود خسارتي فرض مي‌كند و طبع آزادي‌جوي او از باختن مقداري آزادي خود رنج مي‌برد ـ در پي ‌فرصت است تا به وسيله‌اي اين بند را پاره كرده و آزادي خود را به دست آورد.

ناگفته نماند كه دين، با قانون تفاوت‌هاي ديگر هم دارد: دينداران به دلخواه خود از گناه مي‌گريزند؛ ولي پيروان قانون تنها از راه ترس جرم نمي‌كنند. دين برسراسر اعضاي دينداران حكومت دارد؛ ولي قانون جز بر دست و پا حكمروايي ندارد. دين چه در آشكار و چه در نهان فرمان مي‌راند؛ ولي قانون جز در آشكار فرمان نمي‌راند. دين نه تنها پاسبان است كه از كارهاي نيكوهيده باز مي‌دارد، آموزگار و مربي هم هست كه فضايل و كمالات به انسان ياد مي‌دهد؛ ولي قانون جز سِمَت پليسي ندارد.

اگر سود قانون يك واحد فرض شود، سود دين بيش از هزارهاست. پس كساني كه در نابودي دين مي‌كوشند و چشم به قانون مي‌دوزند، به كسي مي‌مانند كه پاي درست خود را با دست خود بريده پاي چوبين به جاي آن بگذارد.1

از عبارات علامه چنين به دست مي‌آيد كه دين بهترين و عالي‌ترين روشي است كه مي‌تواند اجتماع بشر را منظم ساخته و بيش از هر روش ديگر مردم را به رعايت قوانين اجتماعي وادار نمايد.

آثار و فوايد دين

موارد ذيل موه‌هاي شيريني است كه درخت دين به بار مي‌آورد و به جامعه بشري هديه مي‌كند:

1. نقش دين در اصلاح فرد و جامعه

معرفت ديني وعمل به تعاليم ودستورات آن فوايدي بر جاي مي‌گذارد كه هيچ قانوني آن آثار را در بر‌نخواهد داشت. مرحوم علامه طباطبايي معتقد است كه دين هم در اصلاح فرد مؤثر است و هم در اصلاح جامعه تأثيري عميق مي‌گذارد؛ تنها سعادت فرد و نيكبختي جامعه در گرو دينداري است:

جامعه‌اي كه به دين پايبند نباشد، واقع بيني و روشنفكري را از دست مي‌دهد و عمر گرانمايه خود را درگمراهي و ظاهر‌بيني و غفلت مي‌گذراند؛ عقل را زير پا گذاشته، و چون حيوانات، كوتاه نظر و بي‌خرد زندگي مي‌كند. دچار زشتي اخلاق و پستي كردار مي‌شود و بدين ترتيب، به كلي امتيازات انساني را از دست مي‌دهد. چنين جامعه‌اي گذشته از اين‌كه به سعادت ابدي و كمال نهايي خود نمي‌رسد، در زندگاني كوتاه و زود‌گذر اين جهان نيز، نتايج شوم و آثار ناگوار انحرافات و كجروي‌هاي خود را ديده و دير يا زود چوب غفلت خود را خواهد خورد و به روشني خواهد فهميد كه تنها راه سعادت، همان دين و ايمان به خدا بوده است و سرانجام ازكردار خود پشيمان خواهد شد.»2

مرحوم علامه ،علاوه بر اعتقاد به دين به كار بستن دستورات ديني را لازم شمرده ومي‌فرمايد:

«بايد دانست كه آن‌چه سعادت انسان و نيك‌بختي فرد و جامعه وابسته به آن است، به كار بستن دستورات ديني است؛ و گرنه تنها نام‌گذاري فايده ندارد. زيرا آن‌چه كه ارزش دارد، خود حقيقت است، نه دعواي حقيقت. كسي كه خود را مسلمان مي‌خواند و با درون تيره واخلاق پست وكردار زشتي كه دارد انتظار فرشته سعادت را مي‌كشد، درست مانند بيماري است كه نسخة‌ پزشك رادر بغل گذاشته ]و[ توقع بهبودي دارد و مسلماًً با چنين فكري به سرمنزل مقصود نخواهد رسيد.3

2. ايجاد همبستگي اجتماعي

 همبستگي و وفاق،‌ اساس يك زندگي اجتماعي است و زوال آن موجب فروريزي ساخت جامعه و از هم‌پاشيدگي حيات اجتماعي مي‌شود. از طرفي هرفردي براساس غريزه‌ خويشتن‌دوستي، نفع خويش را مي‌طلبد؛ گرچه به ضرر ديگران بينجامد و اين حالت غريزي، موجب اختلاف و در‌گيري است. دين با تبيين حيات و مقدمه خواندن آن براي زندگي اخروي و نيز دعوت به گرايش‌هاي معنوي وتربيت ويژه‌ اخلاقي، اين انسجام و همبستگي را فراهم مي‌آورد.

قرآن كريم براي تداوم هميشگي،رفع اختلاف و دور نگه‌داشتن جامعه از اختلاف «...ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ريحكم» (انفال، 46)؛ پيروي از صراط مستقيم: «و انّ هذا صراطي مستقيما فاتّبعوه» (انعام،153)، تمسك به حبل الله: «و اعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرّقوا» (آل عمران، 103) و پذيرفتن داوري دين: «فلا و ربّك لا يؤمنون حتّي يحكموك فيما شجر بينهم ...» (نساء، 65) را پيش نهاد مي‌دهد.

جامعه‌شناسان در بررسي جامعه‌شناسانة‌ دين، يكي از كاركردهاي آن را همبستگي اجتماعي مي‌دانند:

رابرتسون اسميت ادعا مي‌كند كه دين، دو كاركرد دارد: يكي تنظيم كننده و ديگري بر انگيزاننده تنظيم رفتار فردي  براي خير همگان؛ دين در تاريخ جوامع بشري اين وظيفة ‌تنظيم كننده را هميشه برعهده داشته است. دين همچنين احساس اشتراك و وحدت اجتماعي را بر مي‌انگيزاند. مناسك بيان تكراري وحدت و كاركردهايي است كه اشتراك اجتماعي را تحكيم مي‌بخشد.4

دوركيم نيز يكي از جامعه‌شناساني است كه يكي ازكاركردهاي دين راهمبستگي اجتماعي مي‌داند:

«آن‌ها (مناسك دين) براي كاركرد درست زندگي اخلاقي ما به همان اندازه ضروري‌اند كه خوراك براي نگه‌داشت زندگي جسماني ضرورت دارد؛ زيرا ازطريق‌ همين ‌مناسك‌ است‌كه‌ گروه‌ خود را تأييد و حفظ مي‌كند.»5

دين اسلام كه يكي از اديان آسماني است، براساس اجتماع بشري بنا نهاده شده است. علامه طباطبايي در اين زمينه مي‌فرمايد:

...اسلام تنها ديني است كه بنيان خود را بر اجتماع نهاده، و اين معنا را به صراحت اعلام كرده و در هيچ شأني از شئون بشري مسأله اجتماع را مهمل نگذاشته.»6

در جاي ديگر مي‌فرمايد:

«اسلام بشر را به اجتماع و تألّف مي‌خواند و در تمام شئون فردي واجتماعي بشر مداخله مي‌كند؛ بدون اين‌كه شأني از آن شئون را استثنا كرده باشد.»8

مرحوم علامه معتقد است كه اسلام براي همة‌ امور انساني احكامي مقرر داشته و اين احكام نيز، عموماً داراي روح اجتماعي هستند:

«اسلام قوانين اجتماعي قرار داده،كه هم جنبة ماديات بشر را تأمين مي‌كند، و هم جنبة ‌معنويات او را؛ به طوري‌كه اين قوانين، تمامي حركات و سكنات فرد واجتماع را فرا گرفته، و براي هريك از مواد آن قوانين، كيفر و پاداشي مناسب با آن مقرر كرده.»8

و نيز چنين مي‌فرمايد:

«اسلام تنها ديني است كه جميع امور مربوط به زندگي بشر و همة ‌شئون و اعمال وي را برشمرده و آن‌ها را به دو قسم طيبات و خبائث تقسيم، و طيبات را حلال و خبائث را حرام نموده است.9

شهيد مطهري دربارة اجتماعي بودن دين مي‌فرمايد:

انسان موجود اجتماعي است؛ يعني چاره‌اي ندارد از زندگي اجتماعي و اجباراً بايد تن دهد و از طرف ديگر ميلي سركش و ضد اجتماعي در او هست كه منهدم كنندة‌ زندگي اجتماعي است... به عقيدة ما اگر اجتماع بشري را منهاي نبوّت و ديانت فرض كنيم، چنين تناقضي در خلقت بشر هست؛ ولي اگر نبوّت و ديانت، خود يكي از عوامل تكويني ضروري اجتماع شمرده شود‌ ـ ‌همان‌طور كه واقعاً هم هست‌ ـ‌ تناقض حل مي‌شود،...تنها قوة‌ ايمان قادر است كه غريزه استخدام بشر را رام كند... بشر براي حفظ حدود به علم اخلاق  و براي حفظ حقوق به علم حقوق نيازمند است ...الآن هم نفوذ معنوي و روحاني ديني، اخلاق و حقوق را تا حدودي كه محفوظ است، محفوظ نگه‌داشته ،نه علم و اعلاميه‌هاي توخالي حقوق بشر... از نظر اروپاييان دين و وجدان ديني يك امر شخصي است و هركس آزاد است در انتخاب دين و عدم انتخاب آن و در انتخاب هرنوع دين. ريشه اين مطلب اين است كه دين را يك عامل ضروري اجتماعي تشخيص نداده‌اند و اگر نقش دين در اجتماع مشخص بشود و اين‌كه لاديني تشكيلات اجتماعي را از هم مي‌پاشاند، بطلان اين نظريه روشن مي‌گردد. 10

3. معنا‌بخشي به زندگي

زندگي مادّي دنيا، خود با انواع دردها، رنج ها، كاستي‌ها و شكوه‌ها آميخته است كه تحّمل آن‌ها براي انسان دغدغه و مشكل به شمار مي‌رود. افزون بر آن، منتهي شدن زندگي موقت به مرگ نيستي، زندگي دنيايي، كوشش در آن و اصول قابل احترام (مانند فرهنگ ايثار و فداكاري) را بي‌معنا و نامطبوع كرده است؛ امّا دين  و اعتقاد به عالم ديگر كه سعادت حقيقي در آن تعبيه شده، به حيات مادّي انسان معناي ديگري مي‌دهد و به انسان در اعمال دنيايي خود اميد و نشاط مي‌بخشد؛ زيرا درد و رنج هرچند سنگين باشد، موقت است و از سوي آفريدگار جهان جبران خواهد شد: «فاّن مع العسر يسرا»(انشراح، 5)«لكيلا تاسوا علي مافاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم...»(ديد،23). بدين‌سان،‌ دين به معماي اِشكال شُرور در جهان آفرينش، پاسخ قانع‌كننده ارائه مي‌دهد. و ثانياً دنيا بيان مي‌كند كه و هستي با مرگ به پايان نمي‌رسد؛ بلكه مرگ دريچه‌اي به سوي حيات سرمدي و مطبوع است.

زيگموند فرويد، روان شناس برجستة‌ جهان، درباره‌ كاركرد دين ‌‌در تسكين آلام ‌روحي‌انسان‌ها با اشاره به پاداش مؤمنان‌ و عذاب مجرمان در سراي ديگر مي‌نويسد:

بدين‌ترتيب ملاحظه مي‌شودكه دين ‌چه مايه زورمند و تسكين دهنده‌اي ارائه مي‌دهد. به اين شكل است كه دشواري‌ها، رنج‌ها، محرميت‌ها و نادادگري‌هاي اين جهان پرآشوب قابل تحّمل مي‌شود... مرگ پايان همه چيزمحسوب نمي‌گردد؛ بلكه مرز ياپلي است كه ميان دو دني.11

كارل يونگ، روان شناس‌برجستة‌ سوئيسي، مي‌نويسد:

فرويد تصريح مي‌كند در صورت سستي‌عقايد ديني‌مردم، جهان شاهد تاخت وتازهاي افراد بي‌پروا قرارخواهد گرفت و اصول اخلاقي، فرهنگ و تمدن رو به افول خواهد گذاشت12

كسي كه اين تجربه ‌(ديني) به او دست داده باشد، صاحب گوهر گرانبهايي است؛ يعني صاحب چيزي است كه به زندگي معنا مي‌بخشد؛ بلكه خود سرچشمة‌ زندگي و زيبايي است و به جهان و بشريت شكوه تازه‌اي مي‌دهد. چنين كسي داراي ايمان و آرامش است.13

الكسيس كارل مي‌گويد:

«معناي زندگي چيست؟ ما چرا در اين‌جا هستيم؟ از كجا آمده‌ايم؟ در كجا هستيم؟ معناي مرگ چيست؟ كجا داريم مي‌رويم؟...فلسفه هرگز نتوانسته است به اين‌گونه افراد پاسخ‌هايي قانع‌كننده بدهد. نه سقراط و نه افلاطون موفق شده اند به اضطراب بشري كه با زندگي رو‌به‌رو است، جواب تسكين بخش بدهند. اين فقط دين است كه راه حلّ جامعي براي مسألة انساني فراهم آورده است.»14

ژان فوراستيه مي‌گويد:

«غرب كليد اصلي راگم كرده وبراي بازكردن قفل اين مسائل، كليدي را كه به اين قفل نمي‌خورد، مطرح مي‌سازد و به كار مي‌برد. پاسخ اين پرسش‌ها (انسان كيست؟ زندگي چيست؟...) را نه علم و نه فلسفه،‌ بلكه دين مي‌دهد.»15      

جامعه‌شناسان نيز به خدمات مفيد دين معترفند؛ چنان‌كه اُدي شش كاركرد دين را براي فرد و جامعه‌ بر‌مي‌شمارد:

1. دين براي انسان حمايت وتسلّي به بار مي‌آورد واز اين طريق ارزش‌ها وهدف‌هاي تثبيت شده را پشتيباني مي‌كند.

2. دين از طريق آيين‌ها و مراسم, امنيت عاطفي وهويت و نقطة‌ اتكاي ثابتي در بحبوحة ‌ناسازگاري‌هاي آرا و عقايد. براي انسان به بار مي‌آورد. اين همان كاركرد كشيشي دين است و آموزش آموزه‌هاي مذهبي و اجراي مراسم مذهبي را در بر‌مي‌گيرد. اين كاركرد دين به نظم اجتماعي استواري مي‌بخشد و غالباً به حفظ وضع موجود كمك مي‌كند.

3. دين به هنجارها تقدس مي‌بخشد و هدف‌هاي گروهي را برفراز هدف‌هاي فردي قرار مي‌دهد. دين نظم اجتماعي را مشروع مي‌سازد.

4. دين معيارهايي را به عنوان مبناي انتقاد از الگوهاي اجتماعي موجود فراهم مي‌سازد. اين همان كاركرد پيامبرانة‌ دين است و مي‌تواند مبنايي را براي اعتراض اجتماعي فراهم سازد.

5. دين به انسان در شناخت خودش كمك مي‌كند و باعث مي شود كه او احساس هويت كند.

6. دين در فراگرد رشد انسان بسيار اهميت دارد؛ زيرا به افراد در بحران‌هاي زندگي و مقاطع‌گذار از يك وضعيت به وضعيت ديگر كمك مي‌كند و در نتيجه، بخشي از فراگرد اجتماعي شدن به شمار مي‌آيد.»16

ينيگر مي‌گويد:

وجود يك رشته ارزش‌هاي فراگير براي زندگي كردن ضروري است. اين ارزش‌ها بايد براي مسائل غايي زندگي بشري و بويژه مسأله مرگ پاسخ‌هايي را فراهم سازند. اين ارزش‌ها بايد چيزهايي چون سرخوردگي، ناكامي،‌ فاجعه و رنج و نظاير آن را توجيه و معنادار كنند»17

شايد اين فايده از مهم‌ترين فوايد دين باشد؛ زيرا زماني زندگي براي انسان معنا دارد كه بداند هدف و معناي آن چيست و براي چه آفريده شده. در واقع، اگر معناي زندگي را در جهت تأمين جاودانگي انسان تبيين كنيم، به يكي از عظيم‌ترين و اصلي‌ترين فوايد دين دست يافته‌ايم؛ ازاين رو گفته اند سّر حاجت انسان به دين، جاودانه بودن و زندگي اخروي اوست و اگر جاودانگي‌ مطرح‌نباشد، زندگي‌ لغو خواهد بود.

4. راهنمايي به زندگي توأم با آرامش

زندگي انسان در اين دنيا، با محدوديت، دلهره، ترس و هراس مواجه، بلكه معجون شده. در مرتبه بالاتر، افزون برترس،‌ انواع رنج‌ها و دردها انسان را فرا گرفته است. در اين‌جا مي‌توان آلام انسان را به دو قسم مادّي و فرامادّي تقسيم كرد. قسم اوّل (دردها و آلام مادّي و جسمي) در شكل‌هاي گوناگون به چشم مي‌خورد. انسان ناقص‌ الخلقه‌ از نقص عضو خويش رنج مي‌كشد يا براثر حادثه‌اي از بيماري و زخم مي‌نالد يا از فقر اقتصادي و نداشتن فرزند در زندان غم و اندوه به سر مي‌برد. انسان‌ها در طول زندگي خود با اين رنج‌ها مواجه هستند. اگر انساني يافت شود كه با هيچ‌كدام از اين دردها آشنا نيست، اندوهي را ذكر مي‌كنيم كه از آن فراقي ندارد، و آن غريزة بي‌نهايت‌طلبي است. غريزة انسان خواستار، جلب منافع، لذايذ و ثروت به سوي خويش است. اشتهاي انسان در تحصيل آن سير نشدني نيست؛ به گونه‌اي كه مي‌خواهد در صورت امكان، همة‌ اموال دنيا را مالك شود و چون منافع و ثروت دنيا محدود و مشتريان آن بسيار است، انسان به آمال خود نمي‌رسد و بخشي از آن را در دستان ديگري مشاهده مي‌كند كه اين خود مرحلة‌ اول رنج است و براي در امان ماندن از آن و سيركردن اشتهاي خود، رنج‌هاي ديگري را متحمل مي‌شود؛ اما در نهايت بدان دست نمي‌يازد و چه بسا جان خود را ـ چه با خودكشي و چه به دست رقيبان ـ از كف بدهد.

نوع دوم آلام و رنج‌ها، فكري و روحي است. نخستين مرحلة‌ آن به جوهر نفساني انسان بر مي‌گردد. از آن‌جا كه روح انسان از عالم بالا و مجردات است،‌ با تنزل از آن عالم و آميختن باعالم مادّه و تعّلق به كالبد مادي بدن، از موطن اصلي خود دور افتاده و مانند انسان غريب از اين لحاظ در رنج و غم فرو رفته است . احساس تنهايي و غربتي كه گاهي به انسان دست مي‌دهد ـ اين حال، ماديگرايان را نيز شامل مي‌شود ـ از همين درد و فراق از موطن اصلي سرچشمه مي‌گيرد.

دلهرة ‌فكري بعدي انسان، به پرسش‌هاي وي از مبدأ،‌ فسلفة‌ آفرينش وغايت آن ومعاد و فرجام  زندگاني مربوط مي‌شود. انسان از بدو بلوغ فكري با اين پرسش‌ها مواجه است كه مبدأ عالم و آفريدگار انسان كيست. اين عالم را به چه منظور آفريده است؟ برنامة‌ ونسخة ‌زندگي چگونه بايد تنظيم شود؟سرانجام فرجام زندگي به كجا منتهي مي‌شود؟ آيا مرگ نيستي است يا عروج و انتقال به عالم ديگر؟ اعمال ما در آخرت چه نتايجي را به بارخواهد آورد؟ عقل انساني براي پاسخ دادن به پرسش‌هاي پيشين،‌ بويژه فرجام زندگي وآخرت خود تصوير روشن و اميدواركننده‌اي ارائه نمي‌دهد و به تعبيري، خود را از دغدغه اين پرسش‌ها نمي‌رهاند تا دست‌كم دراين دنياي كوتاه، زندگي عاري از هرگونه اضطراب و يأس به دست آورد؛ اما دين با پاسخ‌هاي شفاّف و اميدوار كننده به حيات آدمي معنا بخشيده و درخت اميد و نشاط را در آن مي‌كارد و به اصطلاح،‌ كتاب زندگي انسان را با حسن ختام به پايان مي‌برد.18

دين اطلاعاتي در اختيار انسان مي‌نهد تا زندگي براي او در مجموعه هستي،‌ ميّسر و مطبوع شود و به تعبيري، بين آدمي و جهان و زندگي و خويشتن او آشتي برقرار گردد و همه چيز را به ديد مثبت بنگرد.19

دكتر بيل در پيامي به جهانيان، آنان رابه داشتن قدرت مثبت نگريستن فراخوانده ‌وگفته است: با اطمينان به نفس‌، شور وحرارت ونگرش مثبت و به كمك پروردگار مي‌تواني مشكلات شخصي خويش را حل كني.20

شهيد مطهري اعتقاد به دين را موجب بهجت و انبساط خاطر انسان مي‌داند ايشان مي‌فرمايد:

«اولين اثرايمان مذهبي، از نظر بهجت‌زايي و انبساط‌آفريني «خوشبيني» است؛ به جهان و خلقت و هستي. ايمان مذهبي از آن جهت كه تلّقي انسان را نسبت به جهان شكل خاص مي‌دهد، به اين نحو كه آفرينش را هدفدار و هدف را خير و تكامل و سعادت معّرفي مي‌كند، طبعاً ديد انسان را نسبت به نظام كلّي هستي و قوانين حاكم بر آن خوشبينانه مي‌سازد... ايمان است كه زندگي را در درون جان ما وسعت مي‌بخشد و مانع فشار عوامل روحي مي‌شود.

      دومين اثرايمان مذهبي «روشندلي» است. انسان همين‌كه به حكم ايمان مذهبي جهان رابه نورحق وحقيقت روشن ديد، همين روشن بيني، فضاي روح اورا روشن مي‌كند و در حكم چراغي مي‌گردد كه در درونش روشن شده باشد.

سومين اثر ايمان مذهبي ازنظر توليد بهجت و انبساط، « اميدواري» به نتيجة ‌خوب تلاش خوب است. چهارمين اثر ايمان مذهبي «آرامش خاطر» است. ايمان مذهبي به حكم اين‌كه به انسان كه يك طرف معامله است، نسبت به جهان كه طرف ديگر معامله است، اعتماد و اطمينان مي‌بخشد، دلهره و نگراني نسبت به رفتار جهان را در برابر انسان زايل مي‌سازد و به جاي آن به او آرامش خاطر مي‌دهد.

زندگي بشرخواه ناخواه همچنان‌كه خوشي‌ها، شيرني‌ها، به دست آوردن‌ها و كاميابي‌ها دارد، رنج‌ها، مصائب، شكست‌ها، از دست دادن‌ها، تلخي‌ها و ناكامي‌ها دارد. ايمان مذهبي در انسان نيروي مقاومت مي‌آفريند و تلخي‌ها را شيرين مي‌گرداند.»21

 روان‌شناسان فايده دين را در روان‌درماني اين‌گونه بيان مي‌كنند:

1. دين، انسان را به يك فلسفه حيات مسلّح مي‌كند و به عقل وي روشنگري لازم را مي‌بخشد. دين براي يك فرد نقش قطب‌نما براي يك كشتي را ايفا مي‌كند ، ودر درياي زندگي جهت و راهنمايي در اختيار او مي‌نهد؛

2. دين، براراده انسان تأكيد مي‌نهد، آن را تقويت و فرد را كمك مي‎كند تا به فرمان هاي عقل گردن نهد؛

3. دين، نيازهاي اساسي روح، بويژة‌ نياز به عشق و جاودانگي را تحقق مي‌بخشد.22

يونگ كه يك روان‌شناس است، مي‌گويد:

«در ميان همه بيماراني كه درنيمة دوم حياتم با آن‌ها مواجه بوده ام...يكي هم نبوده كه مشكلش در آخرين وهله چيزي جز مشكل يافتن يك نگرش ديني نسبت به حيات باشد. با  اطمينان مي‌توان گفت كه همه آنان از آن‌رو احساس بيماري مي‌كرده‌اند كه چيزي كه اديان زنده هر عصر به پيروان خود عرضه مي‌دارند، از دست داده‌اند و هيچ يك از آنان قبل از باز يافتن بينش ديني خود شفاي واقعي نيافته است.»23

نويسندة معروف فرانسوي، ويكتور هوگو، در يكي از خطابه‌هاي بسيار عالي‌ خود مي‌گويد:

«راستي اگر انسان اين‌طور فكر كند كه عدم است و بعد از اين زندگي نيستي مطلق است، ديگر اصلاً براي او زندگي ارزشي نخواهد داشت. آن چيزي كه زندگي را براي انسان گوارا و لذّت‌بخش مي‌سازد، كار او را مفرّح مي‌سازد، به دل او حرارت و گرمي مي‌بخشد، افق ديد انسان را خيلي وسيع مي‌كند، همان چيزي است كه دين به انسان مي‌دهد؛ يعني اعتقاد به جهان ابديت، اعتقاد به خلود، اعتقاد به بقاي بشر، اعتقاد به اين‌كه تواي بشر! فاني نيستي و باقي خواهي بود، تو از اين جهان بزرگ‌تري، اين جهان براي تويك آشيان كوچك و موّقتي است، اين جهان فقط يك گاهواره است، براي دوران‎ كودكي توست، دوران بيش‌تر، دوران ديگري است.»64

5. پاسخ به احساس تنهايي

يكي از احساسات مشترك ما باساير انسان‌ها،‌ احساس تنهايي است. همه‌ انسان‌ها از تنهايي رنج مي‌برند. اگر اندكي در درون خود سيروسفر كنيم، اين احساس را در وجود خويش خواهيم يافت؛ حتي ممكن است زماني كه درجمع به سرمي بريم،‌ باز احساس تنهايي كنيم. تنهايي در چهار ساحت مختلف متصور است:

1. تنهايي فيزيكي؛ يعني انسان در محيطي قرار مي‌گيرد كه كسي با او نيست؛

2. ديگران او را درك نمي‌كنند؛ يعني گرچه در جمع حاضراست، آنان موقعيت او را نمي‌يابند و به شايستگي از او بهره نمي‌برند؛ از اين‌رو او احساس تنهايي مي‌كند؛ تنهايي امام(ع) به اين معناست؛

3.‌ ديگران نمي‌توانند نقايص و ضعف‌هاي او را برطرف كنند؛

4. ممكن است ديگران او را درك كنند و در صدد رفع مشكلات او برآيند؛ اما در واقع، كار را براي خود انجام مي‌دهند و«حب ذات» و خويشتن دوستي، آن‌ها را وامي‌دارد تا در صدد جلب منفعت به سوي خود و رفع ضرر از خويش باشند، و چون احساس مي‌كند كه به فكر خويشند، احساس تنهايي مي‌كند.

دين و ايمان ديني، نقش مهمي در زدودن انواع تنهايي ايفا مي‌كند؛ از اين‌رو انسان مؤمن و خدا باور، هيچ‌گاه احساس تنهايي نمي‌كند؛ زيرا باور دارد كه خداوند از رگ گردن به او نزديك تر است: «نحن أقرب اليه من حبل الوريد» (ق، 16) و هرجا كه باشد، خدا با اوست: «هومعكم أينماكنتم» (حديد، 4).

 تنها خدا انسان را درك مي‌كند؛ زيرا خدا بين انسان و تمام حقيقت او حايل مي‌شود: «أنّ الله يحول بين المرء و قلبه» (انفال، 24) و خداوند از سرّ و پنهان‌تر از سرّ، آگاه است: «يعلم الّسّر و أخفي» (طه، 7)، و نيز خداوند كه علم مطلق و قدرت مطلق و رحمت مطلق دارد، مي‌تواند نقص‌ها و ضعف‌هاي انسان را از بين ببرد: «إنّ الله بكل شيءٍ عليم» (مجادله، 7)، «أنّ الله علي كل شيءٍ قدير» (بقره، 106) و «أنّ الله رؤُوف رحيم» (نور، 20). همچنين خداوند چون غني مطلق است، در صدد رفع مشكلات انسان بر مي‌آيد؛ بدون اين‌كه از وي توقعّي داشته باشد، و اگر انسان را به عبادت و اطاعت فراخوانده يا هدف آفرينش انسان را عبادت خود قرار داده است، نفع آن به خود انسان بر‌مي‌گردد: «و ماخقلت الجنّ والإنس إلاّ ليعبدون و ما اريد منهم من رزق و ما أن يطعمون إنّ الله هو الّرّزاق ذوالقوّة المتين» (ذاريات، 56- 58)، و جن و انس را نيافريديم؛ جز براي آن‌كه مرا بپرستند و از آنان هيچ روزي نمي‌خواهم، و نمي‌خواهم كه مرا خوراك دهند؛ خداست كه خود روزي‌بخش نيرومند استوار است: «فانّ الله غنّي عن العالمين» (آل عمران، 97)، يقيناً خدا از جهانيان بي‌نياز است.25

 نتيجه

دين بهترين و عالي‌ترين روشي است كه مي‌تواند اجتماع بشر را منظم ساخته و بيش از هر روش ديگر مردم را به رعايت قوانين اجتماعي وادارد.

دين از طرق كنترل غريزه استخدام كه موجب ظلم، تجاوز به حقوق ديگران و از هم‌پاشيدگي جامعه مي‌شود، جامعه را سالم و پويا مي‌سازد.

دين به زندگي معنا مي‌بخشد و انسان پريشان حال وسرگردان را كه سپاه نااميدي از هرطرف به وي حمله‌ور مي‌شود اميد به زندگي مي‌دهد.

فيلسوفان و محققاني كه در زمينه كاركردهاي دين پژوهش نموده‌اند، درباره‌ي گسترده كاركردهاي دين، رويكردهاي مختلفي دارند: گروهي كاركردها، آثار و فوايد دين را در امور فردي، خصوصي يا اخروي منحصر ساخته‌اند و عده‌اي خدمات دين را به امور اجتماعي، عمومي و دينوي تعميم داده‌اند. حق مطلب اين است كه دين ـ بويژه دين مقدس اسلام ـ در گستره وسيعي در ساحت‌هاي مختلف فردي و اجتماعي، دنيوي و اخروي، خصوصي و عمومي فوايد خود را نشان داده و مي‌دهد.

 

پي‌نوشت‌ها

1. طباطبايي، سيد محمد حسين، خلاصه تعاليم اسلام، به كوشش داود الهامي، قم، دارالتبليغ اسلامي، ص7.

2. آموزش دين، جمع آوري و تنظيم از سيد مهدي آيت الهي، قم، جهان آراء، ص 25.

3. طباطبايي، سيد محمد حسين، خلاصه تعاليم اسلام ،ص7.

4. هميلتون،ملكم،جامعه شناسي دين،ترجمه محسن ثلاثي، ج 2، تهران، مؤسسة فرهنگي انتشاراتي تبيان، 1381، ص 170.

5. همان ،ص179.

6. طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني، ج4، چ 14، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1380، ص 148.

7. همان، ص158.

8. همان،ج1، ص281.

9. همان، ج8، ص365.

11. مطهري،مرتضي، مجموعه آثار، ج7، چ 8، تهران، صدرا، 1382، ص 119.

12. هميلتون، ملكم، جامعه‌شناسي دين، ترجمه محسن ثلاثي، ص 169.

13. همان.

14. همان.

15. همان.

16. همان.

17. همان، ص210.

18. همان، ص205.

19. قدردان قراملكي،محمد حسن، «فلسفة نياز به دين و پيامبران»، فصلنامه قبسات، 1382، ش27.

20. جوادي آملي، عبدالله ، انتظار بشر از دين، چ 1؛ قم، اسراء، 1380، ص 41.

21. آلتسون،پيير و ديگران، دين و چشم اندازهاي نو، ترجمه غلامحسين توكلي، چ 1، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اسلامي، 1376، ص 122.

22. مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، ج2، چ 14، تهران، صدرا، 1374، ص 43.

23. همان، ص162.

24. همان، ص163.

25. همان، چ 7، تهران، صدرا، 1378، ص 399.

26. جوادي آملي، عبد الله، انتظار بشر از دين، ص 46.