|
نگاهي به دينپژوهي
نویسنده: سيد علي هاشمي
چكيده
به مجموعة مطالعات
وتحقيقاتي كه دربارة دين انجام ميپذيرد دينپژوهي ميگويند.
دراين مقاله پس از تعريف دينپژوهي، اهمّيت آن ـ بهويژه در
دنياي معاصرـ مورد توجه قرار گرفته است . در ادامه پس از بيان
پيشينه و رويكردهاي مختلف پژوهشهاي ديني، دستهبندي جديدي از
مباحث دينپژوهي ارائه شده است . بيان توضيحاتي در بارة كلام و
فلسفة دين كه حوزة كاري مجلّه منشور دينپژوهان است، خاتمة
مباحث اين مقاله ميباشد.
1.تعريف دين و
دين پژوهي
مراد از دين دراين
نوشتا، مجموعهاي از عقائد و آموزهها در بارة خدا ، انسان
وجهان است كه به اعتقاد پيروان آن منشأ الهي دارد. اين تعريف
بهطور خاص بر اديان ابراهيمي ( يهوديت، مسيحيت و اسلام) و در
نگاه خاصتر اين نوشتار بر دين مقدس اسلام قابل تطبيق است.
پژوهشهاي ديني يادينپژوهيدر
معناي عام آن به مطالعات وتحقيقاتي ميگويندكه دربارة دين
انجام ميشود. بنا براين تعريف دينپژوهي نام يك رشته خاص
نيست؛ بلكه عنوان عامي است كه تمام رشتههاي علمي و شاخههاي
پژوهشي را كه حول محور دين به مطالعه وتحقيق مي پردازند، شامل
ميشود؛[i]
اما در اصطلاح خاص به پژوشها و مطالعاتي كه دربارة مبا و اصول
نظري معارف دين انجام ميشود دينپژوهي ميگويند[ii]
دين پژوهي به اين معنا بخش از دينپژوهي به معناي عام آن
به شمارميآيد وشامل رشتههاي مانندآن از حوزة دنيپژوهي خارج
است؛ اما مباني نظري آنها از مباحث دينپژوهي به شمار
ميآيند. مراد از دينپژوهي در اين فصلنامه، همين اصطلاح اخير
است. به خاطر اشتراك بسياري از مباحث دينپژوهي، ابتدا مباحثي
دربارة دينپژوهي به معناي عام آن را مطرح ميكنيم و در ادامه
دو رشتة مهم دين پژوهي در اصطلاح خاص را مورد توجّه قرار
ميدهيم.
2. اهميت دين پژوهي
حل مهمترين
پرسشهاي بشر در بارة خداوند، جهان، سرنوشت انسان و سعادت او،
در گرو آموزه هاي ديني است و ازاينرو بيدليل نيست كه بشر
هيچگاه بدون دين زندگي نكرده وكوشيده اين نياز دروني وبيروني
خود را با اديان مختلف الهي يا خرافي برطرف كند.
در جوامع غربي
پس از قرون وسطي با اقبال مردم به فنآوري وعلوم بشري ، دين به
حاشيه رانده شد؛ اما در چند قرن اخير، انسان مدرن دريافته است
كه پيشرفتهاي مادي و بشري،روحمظطرب او را آرام نميكند و
مكاتب فكري غير الهي چون پوزيتويسم، كمونيسم، اگزسيتانسياليسم
و ... جز سرگرداني، فساد وتباهي ثمرهي ديگر در پي ندارند.
در قرون اخير, پژوهشهاي
ديني افزايشي چشمگير داشتهاند[iii]
امروزه دهها پايگاه جستوجوگر اينترنتي و صدها سايت ، ارائة
خدمات دينپژوهي را برعهده گرفتهاند. طبق پژوهشي، تابستان سال
1380ش، دويست وپنجاه دانشكدة ويژة دينشناسي در امريكا وكانادا
و 46 انشكده در اروپا و استراليا شناسائي شده است . امروزه
كرسي تدريس دينشناسي از مهمترين ومعتبرترين كرسيهاي علمي
بهشمار مي آيد و صدها مجله در سراسر جهان در حوزة دينپژوهي
منتشر ميشود.
[iv]
مطابق باور ديني
ما، نياز به دين در فطرت انسانها ريشه دارد و اين عطش جز با
آب گواراي تعاليم دين حق برطرف نخواهد شد.
از طرف ديگر دشمنان آگاه
اسلام با شناخت توان اين دين مقدس در به خطر انداختن منافع
آنان ، امروزه به صراحت وشدت عليه آن به مبارزه برخاستهاند و
براي ترويج انديشههاي انحرافي و انحرافات اخلاقي و ايجاد
تزلزل در باورهاي ديني مردم برنامه ريزيهاي دقيق انجام داده
و هزينههاي بسيار متحمل ميشوند:« وَ مَكَروا وَ مَكَرَ اللهُ
وَ اللهُ خَيرُ الماكِرينَ »[v].
بنا بر اين باتوجه
به نياز شديد مردم دنيا به معارف زلال دين و با اعتقاد به
حقانيت وخاتميت دين مقدس اسلام وتوجه به هجوم همه جانبة دشمنان
دين از طرف ديگر، اهميت و ضروت فعّاليّتهاي دينپژوهي آشكارتر
ميشود. ترديدي نيست كه به تعبير برخي از بزرگان، امروز
مطالعات و پژوهشهاي ديني براي كساني كه زمينة اين كار براي
آنان فراهم است، نه واجب كفائي، بلكه واجب عيني است.
3.پيشينة دينپژوهي
تا پيش از چند قرن
اخير، غالب مطالب ديني نظاممند ـ چه در جوامع اسلامي و چه در
جوامع غربي ـ بانگاه درونديني ميشد و رشتههاي متعدد علوم
ديني هم براي فهم، تبيين و دفاع از معارف ديني، پديد ميآمدند.
مباحث دينپژوهي
در سنّت علمي جامعة اسلامي به سه بخش اساسي عقايد، احكام و
اخلاق دسته بندي شده است. دانشهايي چون تفسير، رجال، درايه و
اصولفقه هم در جهت تكميل اهداف سه دانش محوري فوق پديد آمده و
رشد يافتهاند؛ حتي دانشهايي مانند فلسفه، منطق، معاني بيان و
مانند آن، به ابزاري براي فهم بهتر دين مورد توجّه انديشمندان
مسلمان بوده است.
فلسفة مدرسي
دردوران قرون وسطي شامل الهيات ، منطق ، اخلاق سياست طبيعيات
و فلكيات مورد قبول كليسا و قواعد زباني و معاني بيان بود.[vi]علوم
ديني در اين دوره به دليل ضعفهاي مبنايي و عملكرد نادرست
ارباب كليسا به جاي پيشرفت سير نزولي داشت.
پس از رنسانس،
مدتي دورة بيمهري به مباحث ديني طي شد؛ اما در چند دهههاي
اخير بار ديگر شاهد رشد دينپژوهي درغرب ميباشيم؛ البته
رويكرد غالب مجامع علمي در غرب معاصر به اين مباحث، رويكرد
انتقادي وبرونديني است.
رشتهها وشاخههاي فلسفة
دين، جامعهشناسي دين، روانشناسي دين، تاريخاديان، دينپژوهي
تطبيقي، هنر وادبيات ديني و مانند آن، رهآورد اين دورة انديشة
دينپژوهان غربي است كه به كشورهاي اسلامي هم وارد شده
ودينپژوهان مسلمان را واداشته كه به نقادي عيبها و بهرهبري
از دانشهاي مفيد آنها بپردازند.[vii]
4. رويكردهاي
دينپژوهي
به سبب گستردگي ابعاد دين،
شاخههاي دينپژوهي هم بسيار متنوعند. برخي با رويكرد درون
ديني وبعضي با نگاه برون ديني به مطالعة دين ميپردازند. برخي
در صدد فهم محتواي دين و عدهاي به دنبال مطالعه آثار فردي و
اجتماعي آن هستند. بعض نيز برخلاف گروههاي ياد شده كه به
دنبال فهم دين در حوزه يا حوزههاي خاص هستند، از زاويهاي خاص
به دين مينگرند؛ يعني با توجه به كل دين يا بعد خاصي از آن،
در صددند كه دين را با عينك خاصي بنگرند؛ مانند نگاه
پراگماتستي، رويكرد جامعه شناختي، رويكرد مردم شناختي، رويكرد
پديدار شناختي، رويكرد تحليلي و ...
[viii]
براي مثال در رويكرد جامعهشناختي به دين ـ برخلاف جامعه
شناسيدين ـ دين از منظر يك جامعهشناس مورد توجّه قرارميگيرد
و تحليلهايي براساس ديدگاههاي جامعهشناختي ـ نه واقعيت دين
ـ ارائه ميگردد؛ امّا در جامعهشناسي دين كه آثار اجتماعي دين
مورد بررسي قرار ميگيرد به بُعد خاصي ازدين توجه ميشود.
5. شاخه هاي دين
پژوهي
با توجه به گستردگي ابعاد دين و
اختلاف در اينپژوهي رويكردهاي مطالعاتي، دستهبنديهاي متعدد
ومتفاوتي براي دينپژوهي بيان شده است[ix]
كه به نظر ميرسد دستهبندي ابداعی زير، جامعتر وآسان فهمتر
باشد :
اگر
از رويكردهاي خاص در دينپژهي مانند
رويكرد جامعهشناختي و... چشم بپوشيم وبخواهيم واقعيت
آشكار دين را گزارشكرده و تحليل نماييم، مطالعات دينپژوهي از
دو فرض خارج نيست : يا با نگاه درونديني انجام ميشود يا با
نگاه برونديني .
اگر به دين
رامجموعهاي از معارف الهي بدانيم و آن را باور كرده و تسليم
دستورات آن باشيم، نگاه ما درونديني ميباشد؛ اما اگر جداي
از اعتقاد يا عدم اعتقاد به آموزههاي يك دين به آن نگريسته
ومستقلّاً مورد مطالعه قرار دهيم، ديدگاه ما برونديني خواهد
بود.
الف) پژوهشهاي
درونديني
مطالعات و
پژوهشهاي درونديني را مي توان براساس غايت و موضوع پژوهش به
رشتههاي زير تقسيم كرد :
1. پژوهشهايي كه
به غرض فهم بيواسطه دين انجام ميشود. مقصود اين پژوهشها،
فهم حقيقت دين است و نتايج آن بهطور مستقيم بيانگر پيام دين
ميباشد. اين مطالعات را ميتوان به شاخههاي زير تقسيم كرد:
1ـ1. كلام : موضوع
اين علم عقايد دينی است؛
1ـ2. فقه: موضوع
اين رشته، دينپژوهي افعال مکلفان ( احكام تكليفي و وضعی)
ميباشد.
1ـ3. اخلاق : صفات
وملكات نفساني انسانرا بررسي ميكند؛
1ـ4. معارف قرآن
وتفسير: موضوع اين رشته فهم بهترقرآن كريم است.
1ـ5. فقه الحديث :
موضوع اين علم فهم وبررسی محتوای احاديثی است كه تحت عنوان
«سنّت معتبر» شناخته شدهاند؛
1ـ6. عرفان اسلامي: شناخت شهودي
حق واسما وصفات او را دنبال ميكند؛[x]
1ـ7. روانشناسي اسلامي
[xi]
اين علم به مطالعه ديدگاه اسلام در مسائل روانشناختي
ميپردازد؛
1ـ8. جامعهشناسي
اسلامي: ديدگاه اسلام در مسائل جامعه شناختي را روشن ميسازد؛
1ـ9. اقتصاد
اسلامي : اين رشته مطالعة ديدگاه اسلام دربارة مسائل اقتصادي
را برعهده دارد؛
1ـ10. مديريت
اسلامي : علمي است كه ديدگاه اسلام در بارة مسائل مديريتي را
بررسي ميكند؛
و ....[xii]
2. مطالعاتي كه
نتايج آن در خدمت فهم دين قرار ميگيرد. اين پژوهشها زمينه را
براي فهم بهتر دين فراهم ميكند. رشتههاي زير را ميتوان از
شاخههاي اين دسته از مطالعات به شمار آورد:
2ـ1. فلسفة
اسلامي: اين رشته به هستيشناسي به شوة عقلي ميپردازد؛ امّا
از نتايج آن در مباحث كلامي و ديني ميتوان سود برد؛
2ـ2. تاريخ اسلام: از نتايج اين
علم كه به مطالعه وتحليل تاريخ اسلام ميپردازد، در فهم حقايق
دين استفاده ميشود؛
[xiii]
2ـ3. رجال الحديث:
اين رشته كه به بررسي شخصيت راويان احاديث ازجهت وجود يا عدم
شرايط اعتماد بر درستی نقل قولهای آنان ميپردازد، در فهم
احادث و نتيجه گيري از آنها مؤثر است؛
2ـ4. در ايه
الحديث: اين علم شرايط اعتبار احاديث را با نظربه متن آن
بررسي ميكند؛
2ـ5. اصول فقه:
نتايج و قواعد بهدست آمده از اين علم که به بيان وبررسی قواعد
مشترک وعام پژوهشهای فقهی میپردازد, در فهم مباحث فقهي مؤثر
است؛
2ـ6. اديان و فرق
و مذاهب: نتايج شناخت فرق و مذاهب اسلامي و اديان ديگر در
مباحث كلامي مورد استفاده قرار ميگيرد؛
2ـ7.علوم قرآن:
موضوع آن بحث وبررسي مسائل مرتبط با قرآن (مثل تاريخ قرآن
اسباب نزول ، كتابت قرآن و...) است كه مقدمه فهم قرآن ميباشد؛
ب) پژوهشهاي
برونديني
مطالعات برونديني را هم ميتوان
با توجه به غايت و روش آنها به شاخههاي زير تقسيم كرد:[xiv]
1. پژوهشهايي كه
به منظور شناخت و بررسي يك دين دين صورت ميپذيرد. اين
پژوهشها اگر با روش عقلي صورت گيرد، رشتة فلسفه دين را تشكيل
ميدهد و اگر به حد گزارش نقلي اكتفا شود، علم اديان را پديد
ميآورد.
2. پژوهشهايي كه
به قصد شناخت آثار يك دين در ابعاد خاصي انجام ميشود.اين
مطالعات رشتههاي زير را در برميگيرد:
2ـ1.
روانشناسيدين: از آثاري بحث ميكند كه دين از لحاظ رواني بر
فرد ديندار ميگذارد؛
2ـ2.
جامعهشناسيدين: از پيامهاي اجتماعي دين در صحنة جامعة ديني
سخن ميگويد؛
2ـ3. تاريخ اديان:
به مطالعة سير تحولات و فراز و نشيبهاي اديان و نيز بررسي نقش
اديان در تاريخ ميپردازد؛
2ـ4. هنر و
ادبياتدين: از اثر گذاري دين بر ادبيات و هنر سخن ميگويد؛
2ـ5. دين پژوهي تطبيقي: به پژوهش
بين اديان و آموزههاي آنها نگاهي مقايسهاي دارد؛[xv]
2ـ6. پديدارشناسيدين: رويكرد
خاصي در دينپژوهي است كه دين را يك پديدار مستقل انگاشته وآن
را مورد مطالعه ميكند؛[xvi]
1 .كلام
2. فقه
3.اخلاق
4.معارف قرآن
وتفسير
مقصود بي واسطه
5.فقه الحديث
مطالعات درونديني به قصد فهم دين
6 .عرفان اسلامي
7.روانشناسي
اسلامي مقصود باواسطه
8 .جامعه شناسي
اسلامي
و... .
دين
پژوهي
{علوم قرآن ، فلسفة اسلامي، تاريخ اسلام، رجال الحديث، دراية
الحديث، اصول فقه، فرق
ومذاهب.}
به روش عقلي:
فلسفه دين به قصد شناخت دين و آموزههاي آن
به روش نقلي:
اديان مطالعات برونديني
آثار دين در
روان افراد : روانشناسي دين.به قصد مطالعه آثار دين
آثار دين در
جامعه: جامعة دين .
آثار
دين در تاريخ: تاريخ اديان
آثار دين بر هنر
و ادبيات دين:
چنانكه گفته شد
دينپژوهي در معناي خاص آن (بحث و بررسي مباني و اصول نظري
آموزههاي ديني) بخشي از دينپژوهي به معناي عام آن است و شامل
رشتههاي مانند: اديان، كلام اسلامي، فرق و مذاهب، فلسفة دين
برخي از مباحث فلسفة اسلامي، روانشناسيدين، جامعهشناسيدين،
تاريخ اديان، و... وگرايشهاي علمي مانند:فلسفة فقه، فلسفة
اخلاق و... ميشود. در اين ميان، دو رشتة كلام و فلسفة دين از
مهمترين دينپژوهي به معناي خاص آن به شمار ميآيند كه مناسب
است با اين دو رشته، بيشتر آشنا شويم
علم كلا
در خصوص اين علم،
مطالب ذيل قابل طرح و بررسي است:
1. تعريف
علم كلا
علم كلام علمي است كه عقايد دين
را بيان كرده ، آنها را تبيين و اثبات مي كند و به دفاع از
آنها در برابر شبهه ها واعتراض ها ميپردازد.
[xvii]
2. وظايف
علم كلام
با
توجه به تعريف ياد شده ميتوان وظايف علم كلام را چنين برشمرد:
ـ بيان و تفسير
عقايد ديني؛
ـ استدلال بر
اثبات آنها؛
ـ دفاع از عقايد
ديني در برابر شبهات؛
3.
تفاوت كلام و الهيات
علم كلام اصطلاحي است كه در
جامعه اسلامي پديد آمده و موضوع آن عقايد ديني ميباشد.اين
علم رشتة مجزا از فقه و اخلاق به شمار ميآيد. درحاليكه
الهيات شامل كليه معارف ديني از جمله: عقايد، اخلاق، فقه و ...
را در بر ميگيرد. بنا براين الهيات اعم از كلام و شامل آن است[xviii]در
جامعة علمي مسيحي به دليل فقر محتوايي معارف ديني، آموزههاي
ديني به فقه، عقايد و...تفكيك نميگردد وعنوان «
theology
»
كه به« الهيات» يا« خدا شناسي» ترجمه مي شود، به كليه معارف
نظري و عملي كه در متون آنان اطلاق ميگردد. بنابراين براي
پرهيز از اشتباه، نبايد الهيات را معادل كلام شمرد.
4. اهميت علم
كلام
در بارة اهميت علم
كلام همين بس كه اثبات اصول دين و دفاع از باورهاي ديني را بر
عهده دارد. به تعبير انديشمندان مسلمان، علم كلام ( علم به
اصول دين ) فقه اكبر و علم فقه ( علم به فروع دين ) فقه اصغر
است.
جاي ترديد نيست كه
دشمنان دين در از بين بردن عقايد ديني مسلمانان و از گسترش
ارتباطات بين اديان وفرق مختلف در عصر جديد سود برده و تلاش
خود را مضاعف كردهاند؛از اينرو توجهي جدي به علم كلام ضروري
به نظر ميرسد تا اين علم از مهجوريت و فرعي بودن در مباحث
علوم اسلامي خارج شده و مهمترين شاخة علمي علوم اسلامي بدل
گردد و مورد توجه مسؤلان و دينپژوهان قرار گيرد.
5. حوزة عملكرد
علم كلام
علم كلام در مقام
تبيين عقايد به حوزة اصول عقايد ( توحيد، نبوت و معاد )نظر
دارد؛ اما در مقام دفاع از باورهاي ديني، عملا در حوزهاي
بسيار گستردهتر فعاليت ميكند. سير تاريخي مباحث مطرح شده در
علم كلام نشان ميدهدپاسخ به پرسشها و شبهاتي كه به باورهايي
از مباني فقه، اخلاق، تفسير، تاريخ اسلام و... مربوط ميشوند،
عملا به عهدة علماي علم كلام بوده است؛ مثلا شبهات و پرسشهايي
درخصوص رابطة جهاد با خشونتطلبي، حجاب و انزواي زنان، نسبيت
يا مطلق بودن ارزشهاي اخلاقي، تحريف قرآن، تأثير پذيري شيعه از
غاليان ، قطعيت يا نسبيت معرفت ديني و .. اين موضوعات ازحوزة
مباحث اصول عقايد خارج بوده واز آنها در علوم فقه، اخلاق،
تفسير، تاريخ، فلسفه و مانند آن گوفتوگو ميشود؛ اما از آنجا
كه متكلمان خودرا مسؤول پاسخگويي به شبهات و دفاع از دين
ميدانستهاند و بر روشهاي دفاعي تسلط بيشتر داشتهاند، در
عمل به شبهات و پرسشهاي اين حوزهها هم پاسخ ميدادهاند.
هرچند ممكن است در آينده با تخصصيشدن رشتههاي علمي، پاسخگويي
و دفاع در اين عرصهها به علماي متخصص در فلسفه فقه، اخلاق و
مانند آن واگذار شود.
6. كلام قديم
وجديد
با ورود مباحث جديد برونديني از
جوامع غربي به كشورهاي اسلامي ، علماي كلام به تحليل و بررسي
آنها پرداختند. مباحثي چون زبان دين، تجربه ديني، علم و دين،
كثرتگرايي ديني، انتظار بشر ازدين و ... حوزة پژوهشي جديدي را
پيش روي انديشمندان مسلمان قرار داد كه علاوه برتازگي مسائل آن
بر اصول و پيش فرضهاي خاص حاكم بر جامعه علمي مغربزمين
استوار است؛ اصولي مانند غلبة روش تجربي در پژوهشهاي علمي،
بهطوري كه علمي بودن با تجربي بودن برابر قلمداد ميشود وحتي
علوم انساني ، شاخهاي از علوم تجربي به شمار ميآيد.غلبه
انسانمداري، سكولاريزم، نسبيتگرايي در معرفتشناسي و
انديشههاي مانند آن باعث شده مباحث علمي آنان رنگ و جهتي خاصي
بگيرد. با توجه به اين مطالب برخي از انديشمندان مسلمان
معتقدند كه پاسخگويي به اين پرسشها و وارد شدن به اين مباحث،
علمي متفاوت از كلام مرسوم در جامعة اسلامي ايجاد كرده كه
علاوه بر تازگي مباحث، ماهيت علمي مستقلي را به وجود آورده
است. به عقيده اين انديشمندان ناديده گرفتن مباني و پيش
فرضهاي اين مباحث، در واقع خروج از موضوع مورد بحث است وبدين
جهت بر اين باورند كه كلامي جديد ظهور يافته.
[xix]درمقابل
عدهاي ديگر از متفكران مسلمان معتقدند كه در مباحث جديد، روش
علم كلام و غايت آن تغيري نكرده است. علم كلام در گذشته و حال
پي تبيين، اثبات و دفاع از عقايد ديني بوده و درهر بحث متناسب
باموضوع آن، از روشهاي عقلي، نقلي و يا حتي تجربي استفاده
ميكرده است. تنها چيزي كه در اين ميان جابهجا شده، مسائل
مورد بحث است كه با تغيير آنها علم جديدي پديدنميآيد.
بنابراين ما با مسائل جديد كلامي روبهرو هستيم نه كلام جديد.[xx]
به نظرميرسد
اگرچه وجود پيشفرضها و مباني خاص مسائل جديد كلامي موجب
تغيير اساسي در شيوه، هدف و موصوع علم كلام نميشود؛ اما براي
پديد آمدن يك علم جديد، حتي نوشدن مسائل آن هم كافي است؛ زيرا
نامها و اصطلاحات، تابع اعتبار افراد است و اعتبار به آساني
قابل تغيير است. پذيرش عملي اصطلاح «كلام جديد» در غالب محافل
علمي ـ به رغم ترديدها و اقوال يادشده ـ گواه آن است كه به
مرور اين اعتبار، جاي خود را باز خواهد كرد.
فلسفة دين
فلسفه دين علمي است كه به
ارزيابي عقلاني پيشفرضهاي عمومي اديان و مسائل مشترك آنها مي
پردازد.[xxi]
اين شاخه، نگاهي
برونديني به دين دارد. فيلسوف دين برخلاف متكلم بدون داشتن
وظيفة دفاع از دين و دغدغه سازگاري با آموزه هاي ديني، به نقد
وبررسي عقلاني عقايد وپديدارهاي ديني ميپردازد.
تفاوت كلام جديد
و فلسفة دين
اگرچه مباحث فلسفه
دين همچون: تجربه ديني، رابطة عقل و ايمان، رابطة شرور و
خداوند، ادله اثبات خدا، علم و دين، كثرتگرايي يا
انحصارگرايي ديني و... مباحث كلام جديد هم هست؛ اما تفاوت
اين دو در غايت و روش اين دوعلم است . متكلم بر خلاف فيلسوف
دين دفاع ازئيمن و تبيين آموزه هاي ديني را و ظيفة خود ميداند
و در اثبات مدعيات خود از روشهاي مختلف عقلي نقلي و حتي
تجربي ـ به فراخور نياز مخاطبان و اقتضاي آن مسأله ـ، بهره
ميجويد؛ درحاليكه فيلسوف دين تنها به روش عقلي و بدون انگيزة
دفاع و تبيين آموزههاي ديني به بررسي و نقادي آنها
ميپردازد.
بايد توجه داشت كه
اين بدان معنا نيست كه متكلم همواره با پيشداوري وارد بحث مي
شود . جاي ترديد نيست كه او هم در پي فهم درست حقايق است و
تقليد از انديشة باطل وتعصب برآن را نميپذيرد؛ اما سخن در اين
است كه افراد پس از اثبات حقانيت يك دين و تسلط برمباني منطقي
فهم و استدلال، افراد ميتوانند به پرسشها و شبهات، با انگيزة
دفاع از باورهاي ديني خود روبهرو شوند؛ البته در اين مرحله هم
بايد بدون پيشداوري، انتقاد را فهميد و اگر اشكال و انتقاد
وارد بود، به اصلاح باورهاي خود پرداخت؛ اما اگر آن انتقاد با
اصول منطقي سازگار نباشد، ميتوان بدان پاسخ داد وبراي دفع آن
اقدام كرد. به عبارت ديگر به «حكم عقل و شرع»
ـ اصرار بر پندار
نادرست مذموم است؛
ـ مي اوان و بايد
مقام فهم يك انديشه و نقد آن را جدا كرد؛
ـ قواعد عقلي (در
حوزة مباحث عقلي) و نقلي (در حوزة مباحث نقلي) قابل اعتمادي
براي شناخت حق و باطل وجود دارد. و اين گونه است كه متكلم
مسلمان با اعتقاد به حقانيت دين مقدس اسلام؛ به فهم و پاسخ به
پرسش ها و شبهات مطرح شده در بارة باورهاي ديني ميپردازد.
7. اصول علمي
دينپژوهي
براي متقن و مفيد
شدن فعاليت هاي دين پژوهي توجه به نكات زير ضروري به نظرمي
رسد:
7-1. برنامهريزي
و سازماندهي فعاليتهاي دين پژوهي: فعاليتهاي فردي، پراكنده و
ناقص نتايج مطلوبي را به دنبال ندارد. سازماندهي و نظم
فعاليتهاي دينپژوهي، تنها راه رسيدن به اهداف بزرگ و مطلوب
دينپژوهي است؛
7-2 . تعيين اهداف
كوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت در برنامه هاي دين پژوهي؛
7ـ3.
تناسبموضوعات پژوهشي با نيازهاي ديني جامعه؛
7-4. اتقان و
اعتبار علمي و استدلالي بودن پژوهشها؛
7-5. بهرهگيري از
معارف كتاب و سنت: توجه به مباحث فلسفه دين و كلام جديد، نبايد
موجب غفلت از بهرهمندي از معارف زلال كتاب و سنّت شود . كم
توجهي به منابع ديني موجب محروميت از هدايتها و ارشادات الهي
، خطا در ارائه ديدگاه دين و انحراف عقيدتي خود فرد و ديگران
ميشود؛ از اين رو پژوهشگر آگاه ضمن آشنايي با مباحث جديد
دينپژوهي همچنان ارتباط عميق خود را با منبع علم و هدايت حفظ
ميكند و هر هدايتي را در پرتو كتاب الهي و سنت معصومان عليهم
السلام جست وجو ميكند؛
7-6. تلاش براي
يافتن شيوههايي براي ارائه مناسب دستآوردهاي دينپژوهي به
اقشار مردم؛
7-7. توجه به
مخاطبان مختلف (كودك، نوجوان، بزرگسال، بيسواد، فرهنگي و...
در ارائه دستآوردهاي دينپژوهي؛
پي نوشت ها
[i].
ر.ك: رشاد، علي اكبر، «آسيب شناسي دين پژوهي معاصر»،
نگاه حوزه، ش 77-78، ص 8 .
[ii]
.
خرم شاهي، بهاء الدين، دينپژوهي، دفتر اوّل و دوم،
تهران، مؤسسة مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ج اول، 1372
مثلا
در امريكا طبق گزارش روزنامه تمپا تريبون، فروش كتب
ديني از اواريل 1994 تا ژوئيه 1996 (يعني در مدت 27
ماه) چهارصدو پنجاه در صد رشد داشته است. همين طور
درصد دكتراي اخذ شده در الهيات در آمريكا نسبت به
تعداد كل دكتراي گرفته شده از 4/1 درصد در 1970 به 2/4
درصد در 1980 افزايش يافته است.گلشني، مهدي، علم ودين
و معنويت در آستانه قرن بيست ويكم، تهران، پژهشگاه
علوم انساني ومطالعات فرهنگي، 1379، ص 43.از اين آمار
كه مربوط به دهة گذشته است، ميتوان حدس زد كه امروزه
چه رشد عظيمي در مطالعات دينپژوهي بهوجود آمده
[iv]
.
انزلي، سيد عطا، جزوة دين شناسي در اينترنت، قم، مؤسسه
آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره).
[vi]
.
مصباح يزدي، محمّد تقي، آموزش فلسفه،تهران، سازمان چاپ
و نشر بين الملل سازمان تبليغات اسلامي، 1379، ج1، ص
37.
[vii]
.
ر.ك: رباني گلپايگاني، علي، در آمدي بر دين پژوهي و
واژه شناسي دين، پيام حوزه، ش13، ص 59 .
[viii]
.
ر.ك: محمّد رضايي، محمّد،« نگاهي به دين پژوهي»،
قبسات، ش27، ص40 و همتي، همايون، دينپژوهي و شاخههاي
آن، نامههاي فرهنگ، ش24، ص92.
[ix]
.
بسياري از دستهبنديها به دستههاي موجود درمجامع
غربي و دانشگاهي اشاره دارند و از شاخههاي متعدد علوم
اسلامي غفلت شده است؛ البته دستهبنديهاي مطلوبي هم
وجود دارد كه ميتواند كاملترشود. ر.ك : ظهيري، سيد
مجيد،
«
بازشناسي گسترههاي دينپژوهي»، انديشة حوزه، ش 35-36،
ص 29 و فراملكي، احد فرامرز، روششناسي مطالعات ديني،
مشهد، دانشگاه علوم اسلامي رضوي، ص73 .
[x]
.
ر.ك: حسيني دشتي، سيد مصطفي، معارف و معاريف، قم،
دانش، ج7، ص341.
[xi]
.
در بارة انديشمندان مسلمان وجود رشتههايي مانند
روانشناسي اسلامي، جامعهشناسي اسلامي و ساير
شاخههاي اختلاف دارند. برخي معتقدند نميتوان اين
علوم را به دليل داشتن روش تجربي، اسلاميناميد وبرخي
براين باورند كه با توجه به تأثيرپذيريهاي متعدد اين
علوم از اهداف، روشها و آموزههاي ديني ميتوان علوم
انساني اسلامي پديد آورد.
ر.ک : باقری، خسرو, هويّت علم دِين, سازمان چاپ و
انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی, 1382 و فنائی
اشکوری, محمد, دانش اسلامی و دانشگاه اسلامی, قم,
موسسهی آموزشی وپزهشی امام خمينی (ره)، 1377.
[xii]
.
شامل ساير شاخههاي علوم انساني كه ميتوان با بررسي
نظر اسلام در آنها به رشتة علمي مستقلي دست يافت.
[xiii]
.
بايد توجه داشت كه بخشي از تاريخ اسلام كه بيانگر
سيرة رسول خدا صلي الله عليه و آله وامامان معصوم
عليهم السلام است، ـ به عنوان جزئي از متن دين ـ مقصود
بيواسطه در فهم دين ميباشد؛ اما چون بخش وسيعتري
از تاريخ اسلام، مقصود باواسطه براي فهم دين است, تنها
دراين قسمت آورده شده.
[xiv]
.
ر.ك : خرمشاهي، بهاءالدين، دينپژوهي، دفتر اول و دوم،
تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1373
وفرامرز فرا ملكي، احد، روش شناسي مطالعات ديني، وساير
منابع به كار رفته در اين نوشته.
[xv]
.
برخي از نويسندگان معتقدند كمه دين پژوهي تطبيقي يك
شاخة پژوهشي است و تا كنون به عنوان رشتة علمي رسمي و
مستقل در مجامع علمي به شمارنيامده. (ر.ك : ظهيري، سيد
مجيد، «باز شناسي گسترههاي دينپژوهي»، انديشة حوزه،
ش35 ـ 36، ص22..
.)
[xvi].
اگرچه برخي پديدار شناسي دين را هم يكي از شاخههاي
دينپژوهي ذكر كردهاند (مانند خسروپناه، عبدالحسين،
كلام جديد، قم، مركز مطالعات و تحقيقات حوزة علميه قم،
1379، ص15)؛
اما به نظر ميرسد پديدارشناسي دين يك رويكرد پژوهشي
است؛ مانند رويكرد پراگماتيستي، اخلاقي و ... نه يك
رشتة علمي. (ر.ك: محمد رضايي، محمد، «نگاهي به دين
پژوهي»، قبسات، 27، ص40)
[xvii]
.
مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي (فلسفه و كلام)،
قم، صدرا، ج2، ص9.
[xviii]
.
هرچند برخي الهيات را در معنايي خاص معادل با كلام
استفاده كرده اند
[xix]
.ر.ك: مجتهد شبستري، محمّد، هرمنوتيك كتاب و سنت،
تهران، طرح نو، ص168.
[xx]
.
ر.ك: سبحاني، جعفر،« مدخل مسائل جديد در علم كلام»،
قم، مؤسسه امام صادق (ع)، 1375 و رباني گلپايگاني،
علي، مدخل و در آمد علم كلام، مؤلف، 372 ، ص157
[xxi]
.
صادقي، هادي، در آمدي بر كلام جديد، قم، مؤسسه فرهنگي
طه، 382. ص20-21 و ر.ك: مايكل پيترسون و ديگران، عقل
و اعتقاد ديني، ترجمه احمد نراقي و ابراهيم
سلطاني، تهران، طرح نو، 1379، ص23ـ28 .
|